ایمان

*** درسنامه ی کلام جدید ***

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام به همه ی دوستان:Gol: در این تاپیک انشاالله به تدریج متن کتاب «درآمدی بر کلام جدید» حجت الاسلام ربانی گلپایگانی قرار داده میشه، در این تاپیک قرار نیست بحثی صورت بگیره و پست های از این دست حذف خواهند شد، دوستان هر نوع مطلبی در این رابطه داشتن می تونن در تاپیک دیگه ای مطرح بفرمان تا در اونجا راجع بهش صحبت بشه، دوستان جهت اطلاع از مسائل اجرایی این طرح به این تاپیک مراجعه بفرمان: طرح بزرگ جهادگران عرصه ی مجازی سرکار صدفی گرامی قبول زحمت فرمودن و مدیریت این تاپیک رو به عهده گرفتن، همین جا صمیمانه ازشون تشکر می کنم و امیدوارم خداوند متعال به بهترین وجه ازشون قبول بفرماد...

الله چه منطق و زبانی طلب می کند؟

انجمن: 

سلام.
حدود یک سال پیش فکر کنم سعی کردم توی این تاپیک http://www.askdin.com/showthread.php?t=62021 در این باره حرف بنزیم که واقعا الله، چی می خواد از ما وقتی می گه ما به او و دین و پیامبرانش ایمان بیاریم؟؟ منطق الله چی هست؟؟ زبانش چی هست؟ با چه منطقی و حسابی ما باید به الله، به خدایی الله، به اسلام الله به پیامبران الله، به کتاب الله باور اعتقاد داشته باشیم؟
متاسفانه، فرصت نشد من در اون تاپیک شرکت کنم. فقط یک پست فرستادم که اونم به خاطر احتمالا عدم حضورم بی جواب ماند.
حالا می خواستم اون رو با شدت بیشتری ادامه بدیم.می خوام بیشتر با الله آشنا بشیم.
من یادمه چندین ساله پیش، همیشه این موضوع برام سوال بود.چرا کتاب در مورد الله کمه.
پیش خودم می گفتم، کلی کتاب آشپزی هست.کلی کتاب چگونه آشپزی کنیم هست تا کتاب های تاریخی با یک موضع خاص که مثلا، ناپلئون که بود و چه کرد داریم؟؟؟ ولی کتاب در مورد الله در مقایسه به اهمیت و عظمتی که الله دارد ندایم.
چرا یک موجود بزرگ و حیاتی در زندگی ما.موثر در زندگی ما.تاثیر گذار در زندگی.بزرگتر از پدر و مادر همه کسان ما، انقدر غریب باید باشه؟؟ در صدا و سیما، در کتاب خانه های ما، در روزنامه هها و مجلات ما...
چرا انواع و اقسام کتاب های رنگارنگ در مورد الله نیست.چرا منتشر نمیشه؟؟
چرا انقدر ما بی توجهیم؟ یعنی نسبت به اون جایگاه و بزرگی الله حساب کنیم، چقدر ما نسبت به الله بی تفاوتیم؟اون زمانا من اینطور فکر می کردم! و اون زمانا برام عجیب بود.نمی فهمیدم چرا باید اینطورباشه؟یکی از دلایل اینکه تصمیم گرفتم بیشتر در مورد خدا تحقیق کنم.و شاید به شک افتادم در باور به این دست مسائل دینی همین موضوع بوده!! انگار سانسور میشه خدا.چرا؟؟عادی نیست!!!
حالا فارق از اینکه اون زمان ها این تفکرم صحیح و درست بوده یا نه، ولی به هر حال، همچنان فکر می کنم بله، واقعا الله که فکر می کنیم همان خداست نسبت به جایگاه و عظمتی که داره به شکل صحیح و علمی و منطقی، دیده نمیشه!! دیده شدنش در میان عموم و اکثریت جامعه بیشتر در حد دعا و نیایش و نماز و خواهش خواستن از اوست، همین!!

بابا ناسلامتی خداست ها؟؟

نمی دونم اما، حدس می زنم، شاید پاس اون مساله در میانه که می گن زیاد در مورد الله یا خدا یا ذات خدا، واکاوی و تعقل نکنید.گمراه می شوید و بیم کافر شدنتون می رود!!!!

می خوام بیشتر در مورد الله حرف بزنیم.بیشتر الله را بشناسیم.

برای شروع، می خوام بدونم، الله همانطور که پیشتر عرض کردم، چه منطقی طلب می کنه.انتظار داره ما به چه منطق و حساب و کتابی به او ایمان و باور داشته پیدا کنیم؟؟اصلا میشه به خدایی الله شک داشت که بعدش سوال کرد با چه منطقی می توان به الله باور و ایمان و اعتقاد پیدا کرد؟؟؟
آیا با عقل و دو دوتا چهار تای ریاضی و فلسفی و منطقی که ما عموما بلدیم و باهاش بحث و گفت و گو می کنیم.با دوستان با کارشناسان، میتوانیم وجود و حقانیت و خدایی الله را ثابت کنیم؟؟یا نه، باور و اثبات خدایی الله از جایی و از طریقی دیگر حاصل میشود؟؟

یادمه چند بار اشتباه نکنم اشاره و گفت و گو شد با کارشنسان سر اینکه، آیا شخص بنده، از اعراب جاهلی آن زمان ظهور پیامبر، کمتر می فهمم.بهره هوشیم و سوادم کمتر هست؟؟ چی شد اون زمانا کسانی مثل مثلا حضرات ابوبکر و عمر و عثمان و ابن عباس و خدیجه و سلمان فارسی و دیگران، موفق شدند با آن عقل و دانشی که داشتن به خدا و الله و اسلام باور پیدا کنند و حقانیت آنها را اثبات کنند، اما من مثلا نتوانم؟؟؟چیزی من از آنها کم دارم توی این زمینه؟؟ یعنی من باید برم مثلا سر کلاس درس آقای ابوبکر یا حضرت خدیجه و از ایشان بخواهم که ایشان به من یاد بدهند، از فلسفه و منطق و براهین عقلی به من بیاموزند که من به حقانیت الله و اسلام ایمان پیدا کنم؟؟ راستش ما که با سخنان اساتید اینجا هم به یقین نرسیدیم.پس احتمالا جسارتا باید از اساتید اینجا هم اعلم تر باشند دیگر؟؟چطوریاست ماجرا؟؟چرا آنها توانستند من نمی توانم؟؟ اصلا آنها توانستند؟؟شاید خیلیشان از روی جهالت و نادانی و تقلید و نه تعقل و اندیشه به الله و اسلام باور پیدا کردند که نتیجه اش هم شد از دین خارج شدن و فاسد شدن خیلی هاشون از نظر شیعه؟ و دیگرانشان هم شاید از طریقی غیر از منطق و فلسفه و اندیشه ای که ما می شناسیم و به آن دست آویز می شویم به حقانیت الله و اسلام رسیدند؟؟آما آن طریق ها چه بوده و هست؟؟؟
1-
پس با این توضیحات، یک سوال اصلی بنده این بوده که، منطق الله در باب اثبات کلام الله بودن قران، در اثبات حقانیت و خدایی خود چیست؟؟
2-
سوال دوم.آیا الله، اشخاص را به صرف اینکه، به او باور پیدا نمی کنند، خدا بودن الله را نمی پذیرند، کافر و جاودانه در آتش می خواند؟؟؟ اگر بلی، در این صورت، اگر بر فرض ما
به هر دری که زدیم نتوانیم، به خدا بودن الله باور پیدا کنیم.نتوانیم حقانیت اسلام را باور کنیم.رای به خدا بودن الله ندهیم، لزوما و قطعا همرسته . در دسته ی کافران میشویم؟؟؟:-s:-s یا دانشمندان و اشخاصی نامی و معروف و مشهوری بودن که ادعا می کردن که به خدا اعتقاد ندارند؟اگر حقیقتا این گونه بودند؟آنها همه در دسته ی کافران قرار می گیرند؟؟؟ اگر بگویید نه؟؟چرا اینگونه باید باشد؟؟می خواهید در حد توان ریز ببینانه تر به این مساله بپردازیم.

در آخر.این سوال صرفا یک بحث عقلی و فلسفی نیست.و چه خوبه و اصلا این ضرورت احساس میشه که به گذاره های دینی هم اشاره بشه که خواهشن در حد امکان فقط به آیات قرآن اشاره بشه.

با تشکر.

آیا این حدیث است: ایمان شان در گلوی شان است

سلام یک ایه یا حدیث بود قبلا خوانده بودم ولی الان یادم نمیاد میگفتند ایمانشان در گلویشان است چنین چیزی توی اینترنت سرچ کردم نبود میخواستم ببینم این ایه یا حدیث منظورش چی بود

نقش تلقین در تأثیر حرز

سلام در مورد اثر حرز امام جواد(ع) گفته شده که اثرش نسبت مستقیم با ایمان و اعتقاد فرد استفاده کننده دارد. حالا این پرسش پیش میاد که چطور در امور مادی مانند استفاده از دارو این چنین نیست که اثرش بستگی به ایمان و اعتقاد فرد داشته باشد دارو را هر کس با هر مسلکی که داشته باشد اثر می‌کند ولی در امور غیر مادی می فرمایید که چنین نیست. به نظر می‌رسد که در امور غیر مادی این تلقین ماست که به آن حرز اثر می‌دهد که اگر واقعا از خودش دارای اثر باشد باید به هرشخصی با هر مرامی اثر کند. لطفا ارشاد فرمایید ممنون

آیا به یقین نرسیدن حجت آور است؟

انجمن: 

سلام

ایا اگر در مسایلی از دین انسان به یقین نرسد به معنی ان است که حجت بر او تمام نشده است ؟

باتشکر

تفسیر آیه «لا اکراه فی الدین»

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب ، اگر بخواهیم آیه ی «لا اکراه فی الدین» را اینگونه معنا کنیم که : در اجبار دین پذیرفته نیست ، بدین معنا که اگر شما با اجبار دین آورده اید از شما قبول نمیشود ، اصولا آیه باید به چه شکلی نوشته میشد ؟ و آیا چنین تفسیری از این آیه قابل قبول است ؟

با تشکر .

عُجب و سیاهی قلب

سلام دانشجو ام سوال اعتقادي داشتم ،انسان هايي که عجب دارند يکي از صفتشان اينه که ميخوان بهترينارو داشته باشن ،اين انسان ها بجز ان که در دنيا عابرويشان ميرود اگر ديوانه بشوند و حافظشان از دست برود ايا از عذاب جهنمشان کم ميشود؟

بررسی عوامل خوش اخلاقی و بد اخلاقی در غرب و اسلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و افوّض امری الی الله انّ الله بصیرٌ بالعباد

سلام
[=&amp]
[/]
[=&amp]
[/]
[=&amp]رُبَّ عَزِيزٍ أَذَلَّهُ خُلُقُهُ وَ ذَلِيلٌ أَعَزَّهُ خُلُقُه‏[/]
[=&amp]چه بسا عزيزى كه اخلاق بدش او را ذليل و چه بسا ذليلى كه اخلاق خوبش او را عزيز كرد[/]

[=&amp]بحارالأنوار(ط-بیروت) ج [/][=&amp]68[/][=&amp] ، ص 396، ح [/]
[=&amp]

آیا ایمان با اخلاق را بطۀ مستقیم دارد یا خیر ؟

عوامل و دلایل ِ کم اخلاقی در جامعه و خانواده های دینی چیست ؟
[/]
[=&amp]چرا کم اخلاقی در بین مسلمین ، مشهود است ؟[/]

[=&amp] کدام مطلوب است :جامعۀ بی ایمان ولی با اخلاق و یا جامعۀ باایمان ولی کم اخلاق

[/]
إِنَّ مِمَّا يُزَيِّنُ الْإِسْلَامَ الْأَخْلَاقُ الْحَسَنَةُ فِيمَا بَيْنَ النَّاسِ

خوش اخلاقى در بين مردم زينت اسلام است.

مشکاة الانوار ص 240

ایمان از سر خوف

سلام

قران در آیات سوره اعراف میفرماید :


وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (120) قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (122)

و ساحران (بی‌اختیار) به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم


اما بعد ها در آیات سوره یونس میفرماید :


فَمَا آمَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ ۚ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ (83)

هیچ کس به موسی ایمان نیاورد، مگر گروهی از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند؛ زیرا فرعون، برتری‌جویی در زمین داشت؛ و از اسرافکاران بود!

من فکر میکنم دو ایه مربوط به دو زمان یا دو جایگاه متفاوت است.
مثلا این ایه در مورد ایمان اورندگان بعد از شهادت ساحران و در هنگام هجرت یا فرار است.

اما چیزی که سوال برانگیز است ایمان از سر خوف است.
حتی بعد ار هجرت مشاهده می کنیم
قوم موسی به او میگویند ادع لنا ربک
دقیقا همان تعبیری که فرعونیان دارند.
گویی هنوز به رب موسی ایمان ندارند.
بعد از عبور از نیل نیز به دنبال بت هستند.
حتی کوه بر سر انها بلند میشود و باز با ترس و خوف اقرار میکنند...

این ها واقعا جای سوال دارد که آیا اعتقادات حتما باید از روی شناخت باشد یا لازم نیست؟
اینجا یک تناقض شکل میگیرد بین این آیات و رساله های مراجع...
یا اصلا این طور بگویم
آیا واقعا باید ایمان قلبی اورد یا اطمینان عقلی کفایت است؟
یا اصلا این طور بگویم
آیا باید یقین عقلی داشته باشیم و اصلا یک درصد هم به قول بعضی دوستان احتمال خلاف ندهیم یا اطمینان عقلی کافی است هر چند احتمالات حتی نه چندان ضعیف هم وجود داشته باشد؟
امیدوارم منظورم را رسانده باشم

چطور در این محیط سالم بمانم؟

به نام خدا
سلام عرض میکنم خدمت کارشناسان محترم و کاربران همیشه همراه اسک دین
وقت همگی بخیر
بنده به تازگی وارد دانشگاه شدم.چند روز پیش با یک ماه تاخیر ترم شروع شد و رفتیم سر کلاس.اونجا متوجه شدم که تنها چادری کلاس بین خانم ها خودم هستم و بقیه با ظاهری کاملاً ناموجه سر کلاس حاضر شدن!رفتارهای عجیب و نامتعارفشون کل کلاس رو به هم میریخت.خنده های بلند و متلک گویی هاشون و راحت بودن بیش از حدشون در کلاسی که مختلط بود منو خیلی آزار میداد.اولش هم که اومدن بده بستون شماره موبایل با هم داشتن .همه پسر دخترا باهم.تنها کسی که شماره موبایل نداد من بودم که گفتم موبایل ندارم.البته این به من مربوط نمیشد که اونها چطوری هستن تا اونجایی که وقتی یکی از استادها نیومده بود و پیشنهاد دادن به قهوه خونه بریم و قلیون بکشیم!!!
من قبول نکردم همراه اونها برم ولی چون که تا شب باید توی دانشگاه میموندم برای ناهار خوردن باید مسیری رو با اونها همراه میشدم.خدا میدونه تا این راه رو رفتم چقدر از کار خودم بدم اومد یعنی از اینکه با اونها همراه شدم.اینکه چندتا ماشین در مدل های مختلف می ایستادن و بوق میزدن و متلک میگفتن به کنار زمانی که دیدم وارد چه جایی شدن واقعاً از خودم بدم اومد و گفتم ای داد بیداد ! این ترم با کیا افتادم! وارد یک قهوه خونه ی سنتی که درش نیم باز بود و پله به سمت پایین میخورد شدن که دود وحشتناکی هم ازش بیرون میومد و جای خلوتی بود.بعدش هم اومدن گفتن که رفتن چیپس و پنیر خوردن و قلیون میوه ای کشیدن!
من اصلاً کاری به این ندارم که اونها چجور آدمایی هستن ولی سر کلاس و خارج از اون مزاحمتهای زیادی برای من ایجاد میکنن .مثلاً چادرم رو مسخره میکنن و بهم میگفتن چرا موهات پیدا نیست؟! گرمت نیست؟! آخی حتماً خیلی سختته!! مخصوصاً یکی از اونها که از ابتدای ورودش زیادی با من صمیمی شده بود! وقتی دید موبایل ندارم گفت خیلی خوبه که موبایل نداری آفرین!در حالی که یک تبلت و موبایل بزرگ توی دست خودش بود.
قیافش مثل کسی بود تازه از دیسکو بلند شده اومده دانشگاه ولی بعد از اینکه سر چادر پوشیدن و پیدا نبودن موهام و نماز خوندن کلی بحث کرد گفت آفرین خیلی خوبه که اینجوری هستی!!سر کلاس با اصرار منو کشوند پیش خودش بشینم واز اول تا آخر هرچی سوال بود از روی دست من حل میکرد و انقدر ازم سوال میپرسید که کلافه شده بودم.در حالی که ادعا میکرد این دوره ها رو قبلاً گذرونده و براش چیزی نیست فقط چون فاصله افتاده یادش رفته!ابتدای آشناییمون باهم معلوم شد صرفاً از سر بیکاری اومدن دانشگاه و یکی از اونها میگفت من کلاسهای مختلفی میرم گفتم بذار اینم برم.اون خانمی هم که مثلاً فکر میکنه دیگه خیلی با من دوسته خیلی اصرار کرد بهش شماره موبایل بدم و وقتی گفتم ندارم گفت تا آخر هفته جور کن که بعدش متوجه شدم دور از جون شما به خیال خودش گوشهامو مخملی کرده چون با پیشنهاد برداشتن پروژه ی مشترک همون اول کاری فهمیدم فقط میخواد سوءاستفاده کنه و خودشو به من بچسبونه بیاد بالا!!خدا شاهده اصلاً نمیخوام خودمو آدم خوبی معرفی کنم و اونها رو آدمهای بدی ولی نمیدونم باید چطور باهاشون رفتار کنم که ازم سوءاستفاده نکنن و رفتارهای اونها باعث نشه از هدفم که درس خوندن هست فاصله بگیرم.
وقتی میبینم به کم سن و سال ترین پسر کلاس دستور میدن که براشون آب بیاره و این کار چندین مرتبه تکرار شد وقتی میبینم چند تا دختر کم سن و سال که همه ی زندگیشون موبایل هاشون و هدفنون هست و همه دغدغشون اینه که آرایششون خراب نشه وقتی این آدما به من میگن خرخون و اصرار دارن مثل اونها برم آخر کلاس بشینم و توی به هم ریختن کلاس کمکشون کنم وقتی میبینم توی این جامعه ی کوچیک چقدر غریب افتادم هم میترسم هم دلم میگیره.
خیلی این چند روزه بهش فکر کردم.کم محل کردن و جدی بودن توی برخورد باهاشون تنها راهی بود که به ذهنم رسید.رفتارهاشون باعث میشه تمرکزم برای گوش دادن به درس پایین بیاد.نمیدونم باید چطور این ترم و ترم های دیگه رو باهاشون سر کنم؟!
ممنون میشم راهنماییم کنید و دوستانی که در شرایط مشابه بودن از تجربه هاشون بگن.