جمع بندی بررسی عوامل خوش اخلاقی و بد اخلاقی در غرب و اسلام

تب‌های اولیه

5 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بررسی عوامل خوش اخلاقی و بد اخلاقی در غرب و اسلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و افوّض امری الی الله انّ الله بصیرٌ بالعباد

سلام
[=&amp]
[/]
[=&amp]
[/]
[=&amp]رُبَّ عَزِيزٍ أَذَلَّهُ خُلُقُهُ وَ ذَلِيلٌ أَعَزَّهُ خُلُقُه‏[/]
[=&amp]چه بسا عزيزى كه اخلاق بدش او را ذليل و چه بسا ذليلى كه اخلاق خوبش او را عزيز كرد[/]

[=&amp]بحارالأنوار(ط-بیروت) ج [/][=&amp]68[/][=&amp] ، ص 396، ح [/]
[=&amp]

آیا ایمان با اخلاق را بطۀ مستقیم دارد یا خیر ؟

عوامل و دلایل ِ کم اخلاقی در جامعه و خانواده های دینی چیست ؟
[/]
[=&amp]چرا کم اخلاقی در بین مسلمین ، مشهود است ؟[/]

[=&amp] کدام مطلوب است :جامعۀ بی ایمان ولی با اخلاق و یا جامعۀ باایمان ولی کم اخلاق

[/]
إِنَّ مِمَّا يُزَيِّنُ الْإِسْلَامَ الْأَخْلَاقُ الْحَسَنَةُ فِيمَا بَيْنَ النَّاسِ

خوش اخلاقى در بين مردم زينت اسلام است.

مشکاة الانوار ص 240

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد سمیع

یازینبِ فاطمه;898155 نوشت:
بسم الله الرّحمن الرّحیم

و افوّض امری الی الله انّ الله بصیرٌ بالعباد

سلام

[=&amp]
[/]
[=&amp]
[/]
[=&amp]رُبَّ عَزِيزٍ أَذَلَّهُ خُلُقُهُ وَ ذَلِيلٌ أَعَزَّهُ خُلُقُه‏[/]
[=&amp]چه بسا عزيزى كه اخلاق بدش او را ذليل و چه بسا ذليلى كه اخلاق خوبش او را عزيز كرد[/]

[=&amp]بحارالأنوار(ط-بیروت) ج [/][=&amp]68[/][=&amp] ، ص 396، ح [/]
[=&amp]

آیا ایمان با اخلاق را بطۀ مستقیم دارد یا خیر ؟

عوامل و دلایل ِ کم اخلاقی در جامعه و خانواده های دینی چیست ؟

[/]

[=&amp]چرا کم اخلاقی در بین مسلمین ، مشهود است ؟[/]

[=&amp] کدام مطلوب است :جامعۀ بی ایمان ولی با اخلاق و یا جامعۀ باایمان ولی کم اخلاق

[/]


إِنَّ مِمَّا يُزَيِّنُ الْإِسْلَامَ الْأَخْلَاقُ الْحَسَنَةُ فِيمَا بَيْنَ النَّاسِ

خوش اخلاقى در بين مردم زينت اسلام است.

مشکاة الانوار ص 240

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
قطعا بین اخلاق و ایمان رابطه مستقیم وجود دارد، زیرا اخلاق بر پايه ايمان استوار است و ايمان نيز در سايه اخلاق كامل مى‏ گردد.
اخلاق بر پايه ايمان است، يعنى ايمان زير بناى اخلاق است، اخلاق بدون ايمان مفهوم ندارد و اصلًا بدون آن امكان خودسازى براى انسان فراهم نمى‏شود؛ اگر كسى بخواهد حقيقت انسانى خود را شكوفا سازد، متخلّق به اخلاق الهى گردد، خداگونه شود و به مقام خلافت خدا برسد، جز بر پايه ايمان، اعتقاد مذهبى و رابطه با خدا نمى‏تواند به چنين فضايلى دست يابد.
اگر پيوند ايمان از انسان گسسته شود، قادر به پرورش و شكوفايى انسانيت خود نخواهد بود. هرچند ممكن است بر اثر عواملى چون تبليغات، تحريك عواطف و مانند آن بطور موقت و گذرا يك سلسله خصلتهاى انسانى را از خود بروز دهد، ليكن چون اين اوصاف بر اساس ايمان و مرتبط با آن نيست، بدون بنياد و بى دوام خواهد بود و در طوفان حوادث و هنگام غلبه شهوت، غضب، رياست طلبى و به ميان آمدن منافع شخصى، قادر به نگهدارى آن نخواهد بود.
تجربه نشان داده به هر نسبت كه ايمان ضعيف گرديده، اخلاق بشر نيز به انحطاط گراييده است.
كسى كه به هدفدار بودن جهان آفرينش معتقد نيست و خوب و بد بودن در ديدگاه او يكسان است و براى خود آينده روشنى نمى‏شناسد و به سوى لذتهاى مادّى متمايل مى‏شود، نخواهد توانست از رذايل اخلاقى مبرّا باشد و قيافه انسانى به خود بگيرد، چرا كه او عقيده دارد هرچه هست، در همين جهان است و هرچه بيشتر لذّت ببرد برايش‏ بهتر است. از اين رو، انگيزه‏اى براى خوب بودن، اخلاقى بودن و قيافه انسانى داشتن پيدا نمى‏كند.بنابراين، وقتى كه انسان به خدا معتقد باشد، مى ‏تواند اخلاق داشته باشد و فضايل اخلاقى و ارزشهاى انسانى را در خود بروز دهد.

از سوى ديگر، دستيابى به ايمان كامل در سايه اخلاق ميسّر است؛ به اين معنا كه ايمان جز در سايه شكوفايى حقيقت انسان تداوم نمى‏يابد. اگر انسان در پرتو ايمان، تهذيب نفس و خودسازى كند و از نظر اخلاقى رشد كند، به موازات همين رشد اخلاقى و شكوفايى انسانيّت، ايمان او نيز رشد كرده و تقويت مى ‏شود
در واقع اخلاق پسنديده مايه رشد و تقويت ايمان است و اگر انسان در پرتو نور ايمان از اخلاق و ارزش هاى اخلاقى پاسدارى نكند و به تهذيب نفس و خودسازى همت نگمارد، ايمانش بى ‏فروغ گشته، نمى ‏تواند تداوم يابد.
«ترا تا آینه زنگار باشد/حجاب دیدن دلدار باشد
بده آیینه دل را جلایی/که تا بینی جمال کبریایی».

در همین زمینه قرآن کریم بر قلب و سلامت قلب در هدایت‌پذیری و ره‌یافتن به حقیقت تأکید زیاد کرده است و از بیماری قلب و زنگار گرفتن آن به عنوان موانع ایمان یاد نموده است:
الف:
«الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ[غافر/ 35] آنان كه در آيات خدا بى‏ هيچ حجت و برهان به جدال و انكار برمى‏ خيزند اين كار، سخت خدا (و رسول) و اهل ايمان را به خشم و غضب آرد. بلى اين گونه خدا بر دل هر متكبر خود كامه‏ اى مهر (شقاوت) مى‏ زند (كه با سعادت خود دشمن مى ‏شود.»

ب:«أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُون [جاثیه/23] (اى رسول ما) آيا مى‏نگرى آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده و خدا او را دانسته (و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وى پرده ظلمت كشيده؟ پس او را بعد از خدا ديگر كه هدايت خواهد كرد؟ آيا متذكر اين معنى نمى‏ شويد.»
ج: در همین زمینه برخی رذایل اخلاقی مانند لجاجت و استکبار مانع پیدایش ایمان می‌شود: «الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ [غافر/35] آنان كه در آيات خدا بى‏هيچ حجت و برهان به جدال و انكار برمى‏خيزند اين كار، سخت خدا (و رسول) و اهل ايمان را به خشم و غضب آرد. بلى اين گونه خدا بر دل هر متكبر خود كامه‏اى مهر (شقاوت) مى‏زند (كه با سعادت خود دشمن مى‏ شود.»
د: برخی دیگر مانع بقا و تداوم ایمان می‌شود؛ مانند
حسد: که امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند:«إِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ‏ کَمَا تَأْکُلُ‏ النَّارُ الْحَطَبَ» [1]،
و یا
غضب که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دراین رابطه می فرمایند: «الْغَضَبُ‏ یُفْسِدُ الْإِیمَانَ‏ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ» [2]
حال اگر رذایل چنین نقشی دارند، طبیعی است که فضایل مقابل آن، نقش عکس خواهد داشت؛ یعنی باعث پیدایش ایمان و بقای آن می‌گردد.
بر همین اساس علت کم اخلاقی را در کنار ضعف معرفت نسبت به رذایل و فضائل اخلاقی، ضعف تربیت و بی توجهی خانواده نسبت به مسائل اخلاقی، در ضعف ایمان نیز می توان دانست.
و با توجه به توضیحات فوق که ایمان، پایه اخلاق است؛ جامعه با ایمان و کم اخلاق مطلوب تر از جامعه بی ایمان و با اخلاق است چون جامعه دومی بر اثر نداشتن ایمان، در شرایط حساس و بروز فتنه، دنیا را بر آخرت ترجیح خواهد داد و طبیعتا به سمت بد اخلاقی کشیده خواهد شد.
اگر ايمان نباشد، اخلاق مثل اسکناسي است که پشتوانه نداشته باشد. ابتدا ممکن است عده اي نفهمند ولي اساس و پايه ندارد. [3]
______________________________________
پی نوشت:
[1]. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، الكافي(ط- الإسلامية)، ج2، ص 306، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏.
[2]. شهيد ثانى، زين الدين بن على، منية المريد، ص320، مكتب الإعلام الإسلامي‏، قم‏،1409 ق‏.
[3].
ر.ک مجموعه آثار شهيد مطهري، ج22، ص515.

پرسش:
آیا ایمان با اخلاق را بطۀ مستقیم دارد یا خیر؟ عوامل و دلایل ِ کم اخلاقی در جامعه و خانواده های دینی چیست؟ چرا کم اخلاقی در بین مسلمین، مشهود است؟ کدام مطلوب است: جامعۀ بی ایمان ولی با اخلاق و یا جامعۀ با ایمان ولی کم اخلاق؟
پاسخ:
قطعا بین اخلاق و ایمان رابطه مستقیم وجود دارد، زیرا اخلاق بر پايه ايمان استوار است و ايمان نيز در سايه اخلاق كامل مى‏ گردد.
اخلاق بر پايه ايمان است، يعنى ايمان زير بناى اخلاق است، اخلاق بدون ايمان مفهوم ندارد و اصلًا بدون آن امكان خودسازى براى انسان فراهم نمى‏شود؛ اگر كسى بخواهد حقيقت انسانى خود را شكوفا سازد، متخلّق به اخلاق الهى گردد، خداگونه شود و به مقام خلافت خدا برسد، جز بر پايه ايمان، اعتقاد مذهبى و رابطه با خدا نمى‏تواند به چنين فضايلى دست يابد.
اگر پيوند ايمان از انسان گسسته شود، قادر به پرورش و شكوفايى انسانيت خود نخواهد بود. هرچند ممكن است بر اثر عواملى چون تبليغات، تحريك عواطف و مانند آن بطور موقت و گذرا يك سلسله خصلتهاى انسانى را از خود بروز دهد، ليكن چون اين اوصاف بر اساس ايمان و مرتبط با آن نيست، بدون بنياد و بى دوام خواهد بود و در طوفان حوادث و هنگام غلبه شهوت، غضب، رياست طلبى و به ميان آمدن منافع شخصى، قادر به نگهدارى آن نخواهد بود.
تجربه نشان داده به هر نسبت كه ايمان ضعيف گرديده، اخلاق بشر نيز به انحطاط گراييده است.
كسى كه به هدفدار بودن جهان آفرينش معتقد نيست و خوب و بد بودن در ديدگاه او يكسان است و براى خود آينده روشنى نمى‏شناسد و به سوى لذتهاى مادّى متمايل مى‏شود، نخواهد توانست از رذايل اخلاقى مبرّا باشد و قيافه انسانى به خود بگيرد، چرا كه او عقيده دارد هرچه هست، در همين جهان است و هرچه بيشتر لذّت ببرد برايش‏ بهتر است. از اين رو، انگيزه‏اى براى خوب بودن، اخلاقى بودن و قيافه انسانى داشتن پيدا نمى‏كند.
بنابراين، وقتى كه انسان به خدا معتقد باشد، مى ‏تواند اخلاق داشته باشد و فضايل اخلاقى و ارزشهاى انسانى را در خود بروز دهد.
از سوى ديگر، دستيابى به ايمان كامل در سايه اخلاق ميسّر است؛ به اين معنا كه ايمان جز در سايه شكوفايى حقيقت انسان تداوم نمى‏يابد. اگر انسان در پرتو ايمان، تهذيب نفس و خودسازى كند و از نظر اخلاقى رشد كند، به موازات همين رشد اخلاقى و شكوفايى انسانيّت، ايمان او نيز رشد كرده و تقويت مى ‏شود
در واقع اخلاق پسنديده مايه رشد و تقويت ايمان است و اگر انسان در پرتو نور ايمان از اخلاق و ارزش هاى اخلاقى پاسدارى نكند و به تهذيب نفس و خودسازى همت نگمارد، ايمانش بى ‏فروغ گشته، نمى ‏تواند تداوم يابد.
«ترا تا آینه زنگار باشد/حجاب دیدن دلدار باشد
بده آیینه دل را جلایی/که تا بینی جمال کبریایی».
در همین زمینه قرآن کریم بر قلب و سلامت قلب در هدایت‌پذیری و ره‌یافتن به حقیقت تأکید زیاد کرده است و از بیماری قلب و زنگار گرفتن آن به عنوان موانع ایمان یاد نموده است:
الف: «الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ (1) آنان كه در آيات خدا بى‏ هيچ حجت و برهان به جدال و انكار برمى‏ خيزند اين كار، سخت خدا (و رسول) و اهل ايمان را به خشم و غضب آرد. بلى اين گونه خدا بر دل هر متكبر خود كامه‏ اى مهر (شقاوت) مى‏ زند (كه با سعادت خود دشمن مى ‏شود.»

ب:«أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُون (2) (اى رسول ما) آيا مى‏نگرى آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده و خدا او را دانسته (و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وى پرده ظلمت كشيده؟ پس او را بعد از خدا ديگر كه هدايت خواهد كرد؟ آيا متذكر اين معنى نمى‏ شويد.»
ج: در همین زمینه برخی رذایل اخلاقی مانند لجاجت و استکبار مانع پیدایش ایمان می‌شود: «الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ [غافر/35] آنان كه در آيات خدا بى‏هيچ حجت و برهان به جدال و انكار برمى‏خيزند اين كار، سخت خدا (و رسول) و اهل ايمان را به خشم و غضب آرد. بلى اين گونه خدا بر دل هر متكبر خود كامه‏اى مهر (شقاوت) مى‏زند (كه با سعادت خود دشمن مى‏ شود.»
د: برخی دیگر مانع بقا و تداوم ایمان می‌شود؛ مانند حسد: که امام صادق (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند:«إِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ‏ کَمَا تَأْکُلُ‏ النَّارُ الْحَطَبَ (3) به درستی که حسد ایمان را از بین می برد، همان طوریکه اتش هیزم را»
و یا غضب که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دراین رابطه می فرمایند: «الْغَضَبُ‏ یُفْسِدُ الْإِیمَانَ‏ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ (4) غضب ایمان را فاسد می کند، همان طوریکه سرکه عسل را فاسد می کند.»
حال اگر رذایل چنین نقشی دارند، طبیعی است که فضایل مقابل آن، نقش عکس خواهد داشت؛ یعنی باعث پیدایش ایمان و بقای آن می‌گردد.
بر همین اساس علت کم اخلاقی را در کنار ضعف معرفت نسبت به رذایل و فضائل اخلاقی، ضعف تربیت و بی توجهی خانواده نسبت به مسائل اخلاقی، در ضعف ایمان نیز می توان دانست.
و با توجه به توضیحات فوق که ایمان، پایه اخلاق است؛ جامعه با ایمان و کم اخلاق مطلوب تر از جامعه بی ایمان و با اخلاق است چون جامعه دومی بر اثر نداشتن ایمان، در شرایط حساس و بروز فتنه، دنیا را بر آخرت ترجیح خواهد داد و طبیعتا به سمت بد اخلاقی کشیده خواهد شد.
اگر ايمان نباشد، اخلاق مثل اسکناسي است که پشتوانه نداشته باشد. ابتدا ممکن است عده اي نفهمند ولي اساس و پايه ندارد.(5)
پی نوشت:
1.غافر/35.
2.جاثیه/23.
3.كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، الكافي(ط- الإسلامية)، ج2، ص 306، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏.
4. شهيد ثانى، زين الدين بن على، منية المريد، ص320، مكتب الإعلام الإسلامي‏، قم‏،1409 ق‏.
5.
ر.ک مجموعه آثار شهيد مطهري، ج22، ص515، انتشارات صدرا.

موضوع قفل شده است