وسواس

عبادت اجباری لذت بخش نیست!

سلام خسته نباشید 

چند روز فکرم مشغوله نمیدونم چی غلطه چی درسته کلا احساس میکنم از اول باید احکام بخونم.....خیلی تو عبادتهام سخت گیر هستم اسلام احکام راحت گرفته من خودم میگم اگه راحت بگیرم احساس گناه میکنم نمیدونم چکار کنم
 چکار کنم با این افکار همه عبادتهام شده اجباری

مثلا اگه وقت نماز خسته باشم یا گرسنه یا خوابم بیاد باید حتما نماز بخونم میگم خدا گفته نماز اول وقت.... 

چکار کنم راهنمایی کنید

وسواس در نگاه به نامحرم

بنده در نگاه به نامحرم، دچار وسواس ریبه شده ام؛ یعنی چون میدانم که اگر در اثر نگاه، تحریکی صورت بگیرد، حکم ریبه است، مدام این فکر که مبادا نگاهت موجب تحریک شود، مرا اذیت میکند. و آنچه که مشکل من است، اینست که همین مدام فکر کردن باعث میشود تا چشمان و ذهن بنده بیش از حد حساس شود.

وسواس و یقین

انجمن: 

سلام علیکم.
بنده بیش از یک سال هست که دچار وسواس هستم و وسواس بنده در طی ۷ ماه اخیر شدت گرفته.بنده مشکلی که دارم بعلاوه وسواس ، احکام فرد وسواس و مشکلاتی که به همراه داره هست که عرض میکنم.اولین مشکل بنده این هست که از هرکسی نمی تونم احکام رو بپذیرم.حتی مراکزی که تایید شده هستند برای برخی ، بنده به پاسخ احکام شرعی این افراد نمی تونم اعتماد کنم.بنده می دونم فرد وسواس نباید به یقینش در طهارت و نجاست اعتنا کنه اما اینکه هر یقینی رو بهش اعتماد نکنه نمی تونم بپذیرم.بنده مثالی عرض می کنم.بنده با چشم خود دارم خون لخته شد زیر پوست رو می بینم و در همین رابطه سوالی از یکی از آقایون پرسیدم و ایشون ندیده اصرار داشتند به بنده بیان کنند که ممکن هست رب گوجه فرنگی یا هندوانه باشه! و بنده با توجه به محدودیت هایی که دارم نمی تونم از دفتر مرجعم هر زمان که نیاز داشتم سوالات خودمو بپرسم.بنده به روانشناس بالینی به صورت حضوری مراجعه داشتم اما تاثیر چشم گیری نداشته.مشکل دیگری که دارم این هست که افرادی که می تونم بهشون اعتماد کنم بیان کردند که به یقین خود اعتماد نکن و بنده یقین هایی که با فکر کردن حاصل میشه رو به صورت کامل کنار گذاشتم و اعتنا نمیکنم.اما یقین هایی که با چشم می بینم رو واقعا نمی تونم زیر پا بذارم!چطور بنده یقینم رو کنار بذارم؟به تازگی هم از شدت وسواس در بینایی و بویایی ظاهرا دچار مشکل شدم به این صورت که بنده با چشم خون رو می بینم و وقتی به افرادی که وسواس ندارند همون خون رو نشون میدم بیان می کنن که نه تنها خونی نمی بینن بلکه اصلا رنگ قرمزی هم وجود نداره.دفتر مرجع تقلید بنده هم فرمودن یقین هایی که به صورت وجدانی هست رو که نمیشه اعتنا نکرد و روانشناس بنده هم در طریقه خوندن نماز و وضو حکم فقهی می دادن که دفتر مرجع تقلید بنده برخی رو پذیرفت و برخی رو نپذیرفت و این بر عدم اعتماد بنده به افراد اضافه کرد.بنده حجت رو دفتر مرجع تقلیدم قرار دادم و هر چیزی خلاف در احکام فقهی خلاف بیان دفتر مرجع تقلیدم باشه حکم به اشتباه بودنشون میکنم ولو اینکه از معتمدین این احکام رو بشنونم.در واقع وسواس یک بی اعتمادی برای بنده به همراه داشته که حاصل این بی اعتمادی این شده که بنده حتی گاهی نمی تونم به افرادی که با دفتر مرجع در تماس هستند و از شاگردان برجسته مرجع تقلید هستند اعتماد کنم در احکام فقهی.از طرفی بنده خودم میدونم که اگر به برخی از یقین ها اعتنا نکنم قطعا درمان میشم و در واقع بین فتوای مرجع تقلید و نظر روانشناس و تشخیص خودم دچار تضاد شدم و این تضاد باعث میشه این وسواس شدت پیدا کنه.ممنون میشم اگر از بُعد فقهی و روانی این موضوع رو بررسی و راهنمایی بفرمایید

دغدغه ی وسواس فکری

انجمن: 

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

نقل قول:


سلام روزتون بخیر طاعات و عباداتتون قبول
من یکم خجالت میکشم که مشکلم رو مطرح کنم به همین خاطر از مدیر ارجاع سوالات خواستم تا سوال منو مطرح کنند
من دختری ۲۱ ساله هستم و الان تقریبا ۵ ماهه که دارم بخاطرش عذاب میکشم و فقط میخوام نتیجه بگیرم و تموم بشه.چندسال پیش من اینجارو پیدا کردم و راجب مسئله ای خیلی کمکم کردین و الان هم به اینجا امیدوارم.
راستش نمیدونم اصلا کسی حرفمو باور میکنه یا نه چون من این مدلی هستم که اصلا خودم رو آدم خوبی نمیدونم.پدر و مادرم و همه ی خانواده همیشه فکر میکنن که من دختر خوبی هستم و یکی از ترسهام همینه که اشتباهی کنم که همه یکدفعه ازم بدشون بیاد.من وسواس دارم بطوری که انقدر به مسئله ای فکر میکنم که حتی من اون گناه رو انجام ندادم اما چون خودم رو خوب نمیدونم حس میکنم که قراره براش تنبیه بشم.مشکل من الان این شده جدیدا که توی سایت ها مطالبی رو خوندم راجه به اینکه برای ازدواج بعضی از خانواده ها میگن که باید دختر رو ببرن دکتر تا معاینه کنند و من از این موضوع خیلی میترسم بدون هیچ دلیلی.روز و شب با خودم حرف میزنم میگم این ترس و استرس برای کسی باید باشه که اتفاقی براش افتاده باشه نه تو.از دکتری پرسیدم حتی که منی که گناهی در اینباره نکردم ممکنه آبروم بره و همه قضاوتم کنن و ایشون زیاد جالب به من جواب ندادن.من رو کلمات حساسم و ایشون به من گفتن که همه ی دخترا قبل از ازدواج این ترس رو دارن و راهش اینه که بری پیش دکتری تا معاینت کنه.همین جمله ی معاینت کنه هم منو ترسوند که نکنه واقعا ممکن باشه و ازون طرف پیش دکتر رفتن واقعا اضطراب خیلی زیادیه برام.
متنی رو توی کتابی برای وسواس فکری خوندم که میگفت این افکار افکار شیطانه و مال شما نیست و به خدا توکل کنید.چند روزی حالم رو خوب کرد اما دوباره برمیگردن.راستش با پسری هم آشنا شدم توی دانشگاه که دارن از طریق خانواده جلو میان و من هم ازشون خوشم میاد و میترسم که از دستش بدم بخاطر گناهی که نکردم.
من فکر میکردم راهش نزدیک شدن و توکل کردن به خداست اما حس میکنم این راه رو بلد نیستم.جلسات مشاوره هم جایی رو پیدا کردم به اسم زندگی برتر اما هم گرونن هم روم نمیشه رو در رو راجب این مسئله حرف بزنم
شما راهکاری برای مشکل من دارید؟من تقریبا بعد هر نمازم دارم التماس میکنم که خدا بهم آرامش بده اما تاثیر انچنانی نداشته
خواهش میکنم راجع به من بد فکر نکنید من فکرام عجیبه و به خودم شک میکنم همش.



با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

وسواس نسبت به غسل

انجمن: 

سلام
من سر غسل خیلی حساسم و وسواس دارم
طوری ک گاهی اوقات پنج شیش دقیقه طول میکشه
بعضی اوقات خیلی برام ازار دهنده میشه، چکار کنم؟

برطرف کردن عین نجاست و چند سوال دیگر

سلام و عرض ادب و وقت بخیر

در ابتدا عرضم باید ذکر کنم که من وسواس شدید روی طهارت و نجاست دارم و در مورد مسائل طهارت و نجاست همیشه محتاط بودم و از نظر آیت ا... سیستانی پیروی کردم.

اما سوال ها :

1 - آیا اگر من هیچ اثر فیزیکی از نجاست نبینم به معنی برطرف شدن عین نجاست است ؟ مثلا فرض کنید قطره ی بولی به صورت ما بپاشد و ما تطهیر را به تاخیر بیاندازیم. حالا قطره بول خشک شده و اثری هم از آن نیست. آیا آن قطره عینیت دارد ؟

2 - اگر دستمان سهوا یا عمدا به آن نقطه نجس بخورد و باز اثر فیزیکی از نجاست نبینیم ( مثلا هیچ تغییر رنگ یا جرمی روی دست مشاهده نکنیم. ) آیا برطرف کردن عین نجاست برای دست ما, موضوعیت دارد ؟

3 - اگر دستمان به بول نجس شود و دستمان را به همان شکل نجس, با مایع دستشویی کف مان کنیم و کف ها را بشوریم آیا وقتی اثری از کف ها نماند, می توانیم بگوییم عین نجاست هم برطرف شده است ؟

4 - من قبل از اینکه دچار وسواس شدید بشوم, محتاط بودم و فتواهای همه مراجع را مطالعه می کردم و سختگیرانه ترین فتوا را ملاک قرار میدادم. در باب نجاست تا جایی که من می دانم آیت ا... سیستانی سختگیرانه از سایر مراجع محترم تقلید, برخورد کرده بودند. مثلا ایشان اعتقاد دارند که برای تطهیر دست نجس شده با بول با آب لوله کشی دوبار باید اقدام کرد درحالی که بقیه مراجع تا جایی که می دانم تطهیر دست نجس شده با بول با آب لوله کشی را با یک بار شستن هم کافی می دانند. با توجه به این من دچار وسواس شدم, آیا می توانم تقلید در این مساله را از آیت ا... سیستانی را ادامه ندهم و به تقلید از سایر مراجع بپردازم ؟ مثلا آیت ا... مکارم شیرازی بسیار موارد رفع نجاست را حداقل برای من به صورت آسان تری بیان کردند.

5 - دلیل این اختلاف نظر بین آیت ا... سیستانی و سایر مراجع برای برطرف کردن و تطهیر مثلا دست نجس شده با بول, چیست ؟

6 - آیا من می توانم به علت بیماری وسواس, شستشو در حدی که از نظر بهداشتی اعتقاد به تمیزی پیدا کنم را ملاک تطهیر قرار دهم ؟ ( مثلا در نظرم با کمی شستشو دستم از نظر بهداشتی تمیز می شود اما شیطان من را وسوسه می کند که باید بیشتر بشورم و همین باعث میشود گاهی ساعت ها دستم را بشورم و آب را اصراف کنم و خودم هم اذیت می شوم. )

7 - موقع شستن دستها با آب لوله کشی اگر قطره آبی به کف سنگ رو شویی بخورد و دوباره به دست یا صورتم بخورد, پاک است ؟

8 - آیا در زمان های قدیم که با آب قلیل استحمام می کردند, چطور یک لباس نجس را می شستند در حالی ترشحات آب قلیل نجس شمرده میشود ؟

9 - اخیرا یک وسواس دیگر هم پیدا کردم, روی تلفظ "بسم ا... الرحمن الرحیم", مثلا گاهی صدها بار می گویم تا مطمئن شوم درست تلفظ کردم, آیا می توانم به دلیل بیماری وسواس و برای درمان, صرفا یکبار بگویم و از وسوسه های بعدی اطاعت نکنم ؟ ( حتی اگر بار اول سهوا اشتباه کرده باشم نه عمدا )

اگر راهکاری هم برای درمان اینجانب بفرمایید ممنون میشوم.

با تشکر

به وسواس مبتلا هستم

انجمن: 

سلام
وقت بخیر
من هفت سال هست وسواس دارم.روانپزشک و روانشناس هم رفتم ولی بی فایده بوده.الان هم که به خاطر وسواس نماز رو کنار گذاشتم. لطفا من رو راهنمایی بفرمایید.

برچسب: 

دلیل برخی احکام وضو

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب .

میگویند : اگر بعد از شستن دست چپ و پیش از انجام مسح آب خارج از آب وضو روی کف دست ها بریزید مسح کشیدن با آن آب باطل است و باید با قسمتی از کف دست که آب خارج از وضو نرسیده است مسح بکشید.

میخواستم بدونم این حکم بر اساس کدام آیه یا حدیث است و دلیل و حکمت آن چیست ؟

فکر کنم زمانی هم میگفتند : اگر آب غیر وضو به محلی که قرار است بر آن مسح کشیده شود بریزد باید ابتدا آن را خشک کرد و بعد مسح کشید اگر این سخن صحیح است لطفا همچنین بگویید این حکم بر اساس کدام آیه یا حدیث است و دلیل و حکمت آن چیست ؟

رهایی از وسواس

انجمن: 

با سلام خدمت شما بنده مدت زیادی هست وسواس فکری و عملی دارم طوری که دائم همه چیز چک میکنم دارو هم مصرف می کنم کمی خوب میشم اما اگه دارو نخورم وسواسی میشم می خواستم بدونم آیا ذکر یا دعای هست که بهم کمک کنه با تشکر از شما

نمی دونم مشکلم چیه و باید چیکار کنم؟

انجمن: 

اصلا نمیدونم باید چطور بگم مشکلمو ...
بهتره بگم مشکلات .
اول از همه یه تشکر از شما که بدون چشمداشت به مردم کمک میکنین .
من یه نوجوون هستم که امسال کنکور دارم و در آستانه 18 سالگی هستم.
توی شهرمون مشاور و روانشناسی نیست که بتونه مشکلمو حل کنه از لحاظ مالی و وقت هم فعلا اصلا نمیتونم برم یه شهر دیگه پیش درمانگیر .

من از بچگی یه سری مشکلات داشتم و ریشه ای بود ولی خب متوجه نبودم . رسیدم که به بلوغ همه چی شروع شد . علایم و مشکلات اونقدر زیاده که نمیدونم وسواسه افسردگیه اضطرابه اختلالشخصیتیه یا چی . به هر حل از اول هر چی به ذهنم میاد رو از دوران بچگی میگم . من از بچگی یه آدم عجول و پر استرس بودم . همیشه نگران اینکه نکنه دیر به مدرسه برسم و همیشه استرس این جور چیزا رو داشتم .

تو زمان کودکستان اولین روز پدرم دیر اومد دنبالم و این باعث شد یه ترسی تو من ایجاد بشه و هر روز تو کودکستان گریه میکردم و همه رو اذیت میکردم با سرویس رفت و آمد نمیکردم و همش گریه میکردم و حس خوبی تو کودکستان نداشتم . همیشه سر درس و اینا استرس و ترس داشتم . یه نوع هایی هم وسواس داشتم توی زندگیم که از نوعی به نوع دیگه منتقل میشد ولی شدید نبود . مثلا یه زمانی روی مرتب بودن لباسا خیلی حساسیت داشتم . مادرم از زمانی که بچه بودم مریض بودن و بدتر شدن هر سال و همین باعث شده خیلی چیزا برام عقده شه .

یه مشکل دیگه هم که داشتم این بود که از بچگی دور خودم میچرخیدم و هی خیالپردازی میکردم که مثلا صاحب یه کشتی بزرگم و اینجور چیزا . دایم دست و پامو تکون میدادم و بی قرار بودم . اگر هم از بیش فعالی باشه کسی اینو تو من تشخیص نداده و اصلا هم بی ادبی و اینا نداشتم . تو دوران ابتدایی هم بچه خیلی حساسی بودم همیشه ضعیف بودم و با کوچیک ترین چیزی هم گریم میگرفت .

سال ششم که شد وارد مدرسه تیزهوشان شدم . سال هفتم گذشت با خوبی سال هشتم که شد من با افراد چند سال بزرگتر از خودم دوست شدم و باعث شد خیلی بزرگتر از سن خودم بدونم و زندگی کنم اوایل فکر میکردم خوبه ولی بعد متوجه شدم چقدر بده . از همون اواخر هفتم یه سری کمبود های عاطفی باعث شد حس دوست داشتن شدیدی به چن تا از افرادی که تو مدرسه بودن تو من ایجاد بشه . نه تنها نتونستم باهاشون دوست بشم بلکه یه جور رفتارایی نشون دادم از خودم که آبروی خودم رفت و کلی حاشیه برام ایجاد شد . با اینکه کلی شرایط سخت بود و از لحاظ درسی افت کرده بودم و به دلیل بلوغ تحت فشار های جسمی و روحی بودم ولی باز همون زمانا بهترین دوران زندگیم بود .

دوران راهنمایی که تموم شد و وارد دبیرستان شدم اوضاع فرق کرد . من دنبال موفقیت بودم توی درس به همین دلیل اونهمه حاشیه ورفاقت و فضای مجازی رو کنار گذاشتم و کم کم رفتم تو لاک درس و انزوا . همون سال داداشم از ایران رفت اونیکی داداشمم بهدلیل بچه دار شدن و اینا سرش مشغول شد و وضعیت بیماری مادرم هم شدید تر شد و از طرفی فشار درس وسخت گیری های خودم نسبت به خودم باعث شد شدیدا افسرده بشم و آروم . دیگه خبری از بیش فعالی نبود . دیگه علاقم به همون چند نفری که بیان کردم از بین رفت و اون سال خیلی بد گذشت . سال بعدیش اوضاع یکم بهتر شد از لحاظ روحی ولی همچنان اون روحیه سخت گیر من مونده بود . کمالگرایی و وسواس فکری شدیدی پیداکرده بودم . هی عهد میبستم هی میشکستم هی کاغذ مینوشتم دفتر بمیداشتم واسه تغییر بعد کمالگرایی و وسواس باعث میشد پارشون کنم و هی همینجوری .

خلاصه اوضاع همینطوری پیش رفت تا استرس شدید هم به همه اینا اضافه شد . از طرفی وسواس ها و شکل های بی مورد مثلا اینکه میخوام چه رشته دانشگاهی انتخاب کنم وارد ذهنم میشدن و هی بیشتر میشدن و منو تا مرز جنون میبردن . تا بهشون جواب نمیدادم و خودمو آروم نمیکردم نمیتونستم بیخایل بشم . همه اینا باعث شد رفته رفته از خدا فاصله بگیرم ، زندگیم بی مفهوم تر شه و من بی اعتماد به نفس تر شدم .الان چند ساله کارم هی نوشتن و پاره کردن و عهد شکستنه . هی هر روز دوباره شروع کردننه . هسفکرای وسواسی که مثلاامروز اینقدر درس میخونم و هی فکر به اینا که آخرشم باعث میشه نتونم درس بخونم .وسواس و کمالگرایی و استرس شدید و کابوس های شبانه و ضربان تند قلب و دایما نگران بودن و بیش فعالی و بی قراری و همه و همه توصیف اوضاع و احوال منهه . ترس از آینده و وسواس هایی مثل انتخاب رشته آینده کا کاملا بی مورده چون هنوز به اونجانرسیدم .
همه این کمالگرایی ها و فکر به درس و اینا باعث شد تا نتونم درس بخونم و هی وقت تلف کردم . الانم هر روز از هدفای بزرگم دورتر میشم و ترس از آیندم بیشتر و بیشتر میشه .
نمیدونم چمه؟ نمیدونم اسم بیماریم دقیقا چیه؟
نمیدونم چیکار کنم توی این شرایط؟
حس میکنم تنهام و این مغز کوچیکم داره دیوونم میکنه .
هر روز اونقدر فکر میکنم که آرزومیکنم بمیرم و فقط یک لحظه از دست این فکرا خلاص شم .
لطفا کمکم کنید.
هر شب سایتو چک میکنم و به سوالا پاسخ میدم .
اگر یه مدت طولانی وقت بذارید و کمک کنید تا کم کم مشکلاتمو حل کنم خیلی ممنون میشم .
اجرتون با خدا
یا علی