جمع بندی وسواس و یقین

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
وسواس و یقین

سلام علیکم.
بنده بیش از یک سال هست که دچار وسواس هستم و وسواس بنده در طی ۷ ماه اخیر شدت گرفته.بنده مشکلی که دارم بعلاوه وسواس ، احکام فرد وسواس و مشکلاتی که به همراه داره هست که عرض میکنم.اولین مشکل بنده این هست که از هرکسی نمی تونم احکام رو بپذیرم.حتی مراکزی که تایید شده هستند برای برخی ، بنده به پاسخ احکام شرعی این افراد نمی تونم اعتماد کنم.بنده می دونم فرد وسواس نباید به یقینش در طهارت و نجاست اعتنا کنه اما اینکه هر یقینی رو بهش اعتماد نکنه نمی تونم بپذیرم.بنده مثالی عرض می کنم.بنده با چشم خود دارم خون لخته شد زیر پوست رو می بینم و در همین رابطه سوالی از یکی از آقایون پرسیدم و ایشون ندیده اصرار داشتند به بنده بیان کنند که ممکن هست رب گوجه فرنگی یا هندوانه باشه! و بنده با توجه به محدودیت هایی که دارم نمی تونم از دفتر مرجعم هر زمان که نیاز داشتم سوالات خودمو بپرسم.بنده به روانشناس بالینی به صورت حضوری مراجعه داشتم اما تاثیر چشم گیری نداشته.مشکل دیگری که دارم این هست که افرادی که می تونم بهشون اعتماد کنم بیان کردند که به یقین خود اعتماد نکن و بنده یقین هایی که با فکر کردن حاصل میشه رو به صورت کامل کنار گذاشتم و اعتنا نمیکنم.اما یقین هایی که با چشم می بینم رو واقعا نمی تونم زیر پا بذارم!چطور بنده یقینم رو کنار بذارم؟به تازگی هم از شدت وسواس در بینایی و بویایی ظاهرا دچار مشکل شدم به این صورت که بنده با چشم خون رو می بینم و وقتی به افرادی که وسواس ندارند همون خون رو نشون میدم بیان می کنن که نه تنها خونی نمی بینن بلکه اصلا رنگ قرمزی هم وجود نداره.دفتر مرجع تقلید بنده هم فرمودن یقین هایی که به صورت وجدانی هست رو که نمیشه اعتنا نکرد و روانشناس بنده هم در طریقه خوندن نماز و وضو حکم فقهی می دادن که دفتر مرجع تقلید بنده برخی رو پذیرفت و برخی رو نپذیرفت و این بر عدم اعتماد بنده به افراد اضافه کرد.بنده حجت رو دفتر مرجع تقلیدم قرار دادم و هر چیزی خلاف در احکام فقهی خلاف بیان دفتر مرجع تقلیدم باشه حکم به اشتباه بودنشون میکنم ولو اینکه از معتمدین این احکام رو بشنونم.در واقع وسواس یک بی اعتمادی برای بنده به همراه داشته که حاصل این بی اعتمادی این شده که بنده حتی گاهی نمی تونم به افرادی که با دفتر مرجع در تماس هستند و از شاگردان برجسته مرجع تقلید هستند اعتماد کنم در احکام فقهی.از طرفی بنده خودم میدونم که اگر به برخی از یقین ها اعتنا نکنم قطعا درمان میشم و در واقع بین فتوای مرجع تقلید و نظر روانشناس و تشخیص خودم دچار تضاد شدم و این تضاد باعث میشه این وسواس شدت پیدا کنه.ممنون میشم اگر از بُعد فقهی و روانی این موضوع رو بررسی و راهنمایی بفرمایید

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد همدل

اگر شخصی دچار وسواس شود در این صورت همان طور که شنیده اید شک و یقین وی فاقد اعتبار بوده و باید تا زمانی برطرف شدن مشکل وسواسش به عرف متعارف بنگرد و ببیند آنها در مسائل شرعی چه دقت هایی را لحاظ می کنند و از چه چیزهایی اجتناب می کنند به همان مقدار توجه کند و نسبت به حساسیت های بیجا و زیادی بی اعتنایی کند تا باعث اذیت و آزار خود و دیگران نشود. شما نیز باید ببینید که اکثريت مردم که در فقه ما به عرف متعارف مردم معروف هستند در اعمال عبادي و غير عبادي خود چگونه عمل مي کنند. نسبت به نجاست و طهارت چگونه رفتار می کنند، براي غسل و وضو و طهارت چه مقدار آب و چقدر وقت صرف مي کنند و چه ریزکاری ها و دقت هایی را ملاحظه می نمایند، آنگاه همانند آنها عمل کنند تا به تدریج بیماری وسواس تان درمان شود.

 

وظیفۀ شرعی شما این است که تنها از نجاست صدردرصد یقینی اجتناب کنید، هرآنچه به چشم خودتان واقعاً دیدید که نجس شده و می توانید برای نجس بودن آن قسم جلاله بخورید و دیگران نیز نظر شما در تأیید می کنند، نجس است، مابقی چیزها حتی اگر احتمال زیاد بدهید که نجس شده، حتی اگر خودتان یقین به نجاست داشته باشد ولی دیگران چنین یقینی نداشته باشند، پاک خواهند بود و شما باید نسبت به وسوسه های شیطانی که شما را به وارسی، آب کشیدن و وسواس فرا می خواند مقابله کنید و با بی اعتنایی و بی توجهی اجازه ندهید بیماری وسواس تان تشدید شوید و زندگی تان مختل گردد.

کسی که در کارهای عبادی یا غیرعبادی حتی در امور فردی و اجتماعی خارج از حدّ اعتدال و متعارف باشد، وسواسی است. اگر عمل و دقت و توجه شما بیش از آنچیزی بود که در رساله های علمیه مراجع تقلید ذکر شده و عموم مردم هم بدان اهمیت نمی دهند، طبیعتاً نباید بدان توجه کنید و وظیفه شما همچنان بی اعتنایی و بی توجهی است.

 

عمدۀ مشکل افراد وسواسی این است که برای اینکه عملی به دل شان بچسبد و به زعم خودشان درست انجام دهند، دقت و توجه زیادی به آن می کنند و همین مسئله سبب تکرار بیهوده عمل و گرفتار شدن در گرداب وسواس می شود؛ در حالی که این دل چسبیدن هیچ معیار عقلایی، دینی و شرعی ندارد و آنها مؤظف هستند همانند سایر مردم عمل کنند و به بقیۀ شک و تردیدها بی اعتنا باشید. این حکم تا زمانی که دقت های وسواس گونه شما از بین برود جاری و ساری است.

 

اگر با این توضیحات هنوز قانع نشده اید و دل تان آرام نگرفته است در این صورت، احتمال تشدید بیماری وسواس تان وجود دارد که نیازمند درمان است؛ بنابراین بهتر است با مراجعه حضوری به مراکز مشاوره ای و خدمات روانشناختی معتبر و گفتگو با مشاوران و روانشناسان باتجربه اقدامات لازم را در خصوص درمان بیماری وسواس تان انجام دهید.

 

سلام و عرض ادب.
بسیار ممنونم از توجه و وقتی که اختصاص دادید.
بزرگ ترین مشکل بنده این هست که بنده همه یقین ها رو متعارف می بینم.یعنی هر یقینی که میکنم به صورت متعارف هست در ذهنم و وقتی فکر می کنم می بینم سایر مردم هم اینطور به یقین می رسند.در مورد یقین به اندازه ای بشود قسم خورد هم برای بنده به این صورت هست.یعنی بنده یقین دارم و با توجه به یقینم می تونم .بنده به دو روانشناس به صورت حضوری مراجعه کردم.یک روانشناس بنده را تلویحا دعوت به رابطه نامشروع کردند.یک روانشناس هم لطف کردند و چندین جلسه بنده مراجعه کردم اما تاثیرات چشمگیر نبود.علت هم این بود که بنده نمی تونستم تمام صحبت های ایشونو بپذیرم به علت اینکه با فتوای مراجع یا حداقل مرجع بنده در تضاد بود.

 

در مواقعی که نمی دانید کاری که شما انجام می دهید و دقت و توجهی که دارید از نداهای وسواسی است یا کاری است که عموم مردم بدان توجه می کنند، در اینجا بهتر است از خود مردم بپرسید و یا به رفتار آنها نگاه کنید و یا به حکم شرعی مسئله در رساله های علمیه مراجع مراجعه کنید و با حکم شرعی آشنا شوید. اگر عمل و دقت و توجه شما بیش از آنچیزی بود که در رساله های علمیه مراجع ذکر شده و عموم مردم هم بدان اهمیت نمی دهند، طبیعتاً نباید بدان توجه کنید و وظیفۀ شرعی شما همچنان «بی اعتنایی و بی توجهی» است.

 

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در روایتی بر این مطلب صحه گذاشته و می فرمایند:

«إِنَّ الشَّيْطَانَ أَتَاكُمْ مِنْ قِبَلِ الْأَعْمَالِ فَلَمْ يَقْوَ عَلَيْكُمْ فَأَتَاكُمْ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ لِكَيْ يَسْتَزِلَّكُم» (1)‏؛ «شيطان از طريق اعمال و كردارهاي تان نزد شما آمد و نتوانست بر شما چيره شود. حالا از اين راه [يعنى وسوسه و القاء شبهه] به سراغ تان آمده است تا شما را بلغزاند».

 

امام صادق (علیه السلام) نیز می فرماید:

«إِنَّمَا يُرِيدُ الْخَبِيثُ أَنْ يُطَاعَ فَإِذَا عُصِيَ لَمْ يَعُدْ إِلَى أَحَدِكُم» (2)‏؛ «شيطان پليد مى خواهد مُطاع باشد، لذا اگر نافرمانى شود ديگر به سراغ كسى از شما نمى آيد».

 

پی نوشت ها:

  1. حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، قم‏: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1409ق، ج7، ص168.
  2. همان، ج8، ص228.

 

آيت الله مكارم شيرازى در پاسخ شخصى كه از بيمارى وسواسى رنج مى ‏برد و به دعا و توسلات روى آورده بود، فرمود:

 

«مشكل شما در واقع از خود شما است و مقصر اصلى خودتان هستيد. به همين دليل دعاى شما مستحبات نمى‏شود. علت اصلى آن ندانستن مسئله است. مسئله اصلى اين است كه بر شما واجب نيست يقين به طهارت و غسل و مانند آن پيدا كنيد. آنچه بر شما به عنوان يك وظيفه شرعى لازم است، اين است كه به مقدار ساير مردم آب بريزيد و به همان قناعت كنيد، هر چند شك در غسل و طهارت داشته باشيد. ما مسئوليت شرعى اين حكم را مى‏پذيريم. شما از امروز فقط به مقدار مردم آب بريزيد و با بدن نجس و حالت نجاست (به گمان خودتان) نماز بخوانيد. هيچ اشكالى هم ندارد و نماز و روزه شما كاملاً صحيح است. ما به اين وسيله بر شما و تمام افراد وسواسى اتمام حجت مى‏كنيم. مخالفت با آن گناه است. ما از خداوند مى‏خواهيم كه به شما توفيق توجه به اين مسئله را عنايت كند و از دام شيطانى نجات پيدا كنيد».(1)

 

پی نوشت:

  1. سایت آیت الله مکارم شیرازی؛ https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&mid=262206&CatID=-2

 

 

 ایشان در جای دیگر می فرماید:

 

«منشأ وسواس، ناآگاهى نسبت به مسايل شرعى است و تنها راه حل آن، آشنا شدن به احكام دينى و بى اعتنايى به وسواس است. وظيفۀ شما این است كه مانند ساير مردم متديّن عادى عمل كنيد (هرچند به نظر خودتان كافى نباشد) و بيش از آن وظيفه اى ندارید. ما مسئوليّت اعمال شما را برعهده می گيريم. اگر با دقت به دستور فوق عمل كنید ظرف مدت كوتاهى نجات می یابید. براى موفقيّت شما در عمل به دستور فوق دعا مى كنيم».(1)

 

«افراد وسواسى نبايد به علم و يقين خود در طهارت و نجاست توجّه كنند، بلكه بايد ببينند افراد معمولى در چه مورد يقين به طهارت يا نجاست پيدا مى‏ كنند و به ‏همان ترتيب عمل كنند و براى ‏ترک وسواس، بهترين‏ راه، بى‏ اعتنايى است».(2)

 

پی نوشت ها:

  1. سایت آیت الله مکارم شیرازی؛ https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&mid=262203&CatID=-2
  2. سایت آیت الله مکارم شیرازی؛ https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&mid=255260&CatID=-2

 

حضرت آیت الله مكارم شیرازی در پاسخ به یك استفتا در مورد طهارت و نجاست فرد مبتلا به وسواس می فرماید:

 

«به یقین اعتنا كردن شما به مواردی كه برخواسته از وسواس است حرام می باشد و باید آن را ترك كنید و ما مسؤولیت آن را به گردن می گیریم».(1)

 

«وظیفه شما این است كه به سایر مردم نگاه كنید و ببینید در چه حد به این امور اعتنا می كنند و علم به نجاست پیدا می كنند (منظور قشر متدین است) آن مقدار كه آنها یقین پیدا می كنند و آب می كشند شما هم آب بكشید و نسبت به بقیه تكلیفی ندارید. هر چند فكر شما به شما بگوید نجس است؛ زیرا در این گونه موارد افراد متدین عادی علم و یقین به نجاست پیدا نمی كنند».(2)

 

«بهترین راه ترك وسواس بی اعتنایی به آن است؛ یعنی ملاحظه كنید دیگران چه مقداری مثلاً برای غسل معطل می شوند شما هم چنین كنید مثلاً 10 دقیقه یا حداكثر یك ربع، اگر شیطان گفت درست نشد، اعتنا نكنید. عمل شما صحیح است و نگران نباشید و ما مسئولیت آن را بر عهده می گیریم».(3)

 

پی نوشت ها:

  1. مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات جدید، قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب، 1383، ج2، مسئله 47.
  2. همان، مسئله 48.
  3. همان، مسئله 88.

همان طور كه مراجع بزرگوار تقلید بیان کرده اند و در رساله های عملیه نیز آمده شرط نجس دانستن چيزي اين است كه يقين حسي داشته باشيد؛ يعني با چشم خودتان ديده باشيد كه چيزی نجس شده است و حدس و گمان نمي تواند اثبات كنندة نجاست باشد؛ به عبارت دیگر حکم نجاست حسی است نه حدسی یعنی باید با چشم خود دیده باشید که مثلاً چیزی نجس شده و نجاست به چیزی منتقل شده است با حدس زدن فایده ندارد.

 

باید توجه داشت، بر اساس آموزه های دینی و تعالیم اسلامی همه چیز در این دنیا به غیر از چیزهایی که دلیل خاص بر نجاست آنها داریم و یا نجاست آنها به صورت یقینی محرز شده  است، پاک هستند. امام صادق(علیه السلام) در روایتی فرمود: «کُلُّ شَيْ‏ءٍ طَاهِرٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ قَذِر»(1)؛ «همه چیز پاک و طاهر است مگر این که بدانی و یقین کنی که نجس شده است.»

 

اساساً در شرع مقدس تأکید شده که فقط از نجاست یقینی اجتناب کنیم و اجتناب از نجاست احتمالی نه تنها لازم نیست؛ بلکه اگر باعث ابتلا به وسواس و تشدید آن گردد، جایز نیست. همه علما و مَراجع معظّم تقلید نیز بر اساس آموزه های دینی و تعالیم اسلامی، بهترين و مؤثرترين دارو را برای درمان وسواس و مقابله با وسوسه های شیطانی که شما را به دقت و وارسی بیشتر می کشاند «بي اعتنايي و بی تفاوتی» ذکر می کنند.

 

یادتان باشد ما در مسئله پاکی و نجاست مأمور به ظاهر هستیم و به واقع امر و به حقیقت مطلب، مکلَّف و مأمور نیستیم؛ به عبارت دیگر طهارت و نجاست ظاهري مورد نظر شرع است و نه طهارت و نجاست واقعي، بنابراین اگر نجاست شیئی یا قسمتی از بدن یا خانه برای شخصی محرز نگردد ولی در واقع، آن چیز نجس باشد و خود فرد آن را نداند در اینجا آن فرد موظف است بر اساس ظاهر عمل کند و تکلیفی بیش از این ندارد. نمازهایی که فرد در این وضعیت می خواند جملگی صحیح است و خداوند هيچ گناهي از اين بابت براي وی در نظر نمي گيرد.

 

 یقین بدانید که خدا بیش از این از ما نخواسته است. ائمه اطهار(علیهم السلام) هم این گونه و بر اساس ظاهر عمل می کردند حتی در روایتی که منسوب به امام علی (علیه السلام) است نقل شده است که آن حضرت وقتی می خواست به دستشویی برود، مقداری آب به پایین لباس خود می پاشیدند تا وقتی از دستشویی خارج شدند اگر رطوبتی در لباس خود دیدند و شک کردند که آن رطوبت از ترشحات دستشویی است یا غیر آن، چون قبلاً لباس شان به رطوبت پاک آغشته شده بود، شک در نجاست رطوبت مشکوک کرده و حکم به طهارت آن می کردند و با همان لباس نماز می خواندند؛ در صورتی که با وضع دستشویی های آن زمان و نبود آب لوله کشی و کاشی و سرامیک، احتمال ترشح نجاست خیلی زیاد بود، اما امام (علیه السلام) با این شیوه به پیروانش یاد می دهند که خیلی سخت نگیرند و تنها از نجاست یقینی اجتناب کنند. این روایت در کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره) نقل شده است.(2)

 

باور بفرمایید در زمان رسول خدا، پاك‏ترين و بهترين انسان‏ها زندگى مى‏كردند. در حالیکه آب لوله كشى و امكانات امروز نبود و پیامبر و ائمه معصومین (علیهم السلام) در کنار کفار که از منظر ما نجس هستند، زندگی می کردند و اینگونه حساسیت ها را نداشتند.

 

پی نوشت ها:

  1. نورى، حسين بن محمد تقى، ‏مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، قم‏: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1408ق‏، ج2، ص583.
  2. موسوی خميني، روح الله، چل حدیث، تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1387، ص403.

 

 

موضوع قفل شده است