افکار وسواسی

وسواس در طهارت و نجاست

انجمن: 

سلام

راستش مشکلاتم از وقتی شروع شد که اومدم با خوندن احکام دانشمو بیشتر کنم تا نشم جاهل مقصر اما خواندن احکام همانا و وسواس و تردید و شک و ندونستن حکم شرعی سوالات همانا. مسائل متنجس ها منو خیلی رنج میده. حتی نماز هم نمیتونم بخونم دیگه.مخصوصا که وسایلمو از گذشته که احکام نمیدونستم دارم و هنوز باید از همونا استفاده کنم.همش تردید. همش سوال . اما جواب ندارم و به جاش احتیاط. حالم اصلا خوب نیس.چند وقته به چربی بدن و صورت و کرم ها و چربی غذا حساس شدم و به هر چی دست میزنم حس میکنم چربه و باید بشورم چون کلا همیشه به دست و صورتم کرم میزدم و یا مادرم روغن زیتون میزنه به دستش بعدش شیر آب چرب میشه چندشم میشه همش باید با شوینده بشورم یا اگه دستم کرم داره به گوشیم که گاهی فکر میکنم اونم متنجسه دست بزنم و مخصوصا عرق کنه دستم فک میکنم الان هرچیو دست زدم نجسه.پوستم خشک شده .اصلا هم نمیدونم آیا چربی بدن یا غذا یا کرم میتونه باعث سرایت از متنجس بشه یا نه؟البه همونطور که گفتم قبلا اینطوری نبودم. اصلا به این چیزا فکر نمیکردم خوندن مطالب سایتا و سوالات مردم منو به این روز انداخته.حالا نمیدونم چه کنم. اگه هم برم دکتر مگه دکتر احکام میدونه ؟! والا خودمم موندم .نمیدونم چیکار کنم نجات پیدا کنم. کاش قانون متنجسها نبود هیچوقت. 

 

وسواس و درمان آن

انجمن: 

سلام وقت بخیر

من خانمی هستم حدودا 25 ساله احساس میکنم دچار وسواس شدم ، میخوام درمانش کنم

امکانش هست کمکم کنید؟

وسواس در انجام کارهای خوب

سلام وقت بخیر

در دو زمینه چند وقتیه که دچار وسواس و سرگردانی شدم که نمیدونم باید چیکار کنم

مورد اول اینکه من تلاش میکنم با پدر و مادر و اطرافیانم خوب برخورد کنم و ناراحتشون نکنم (هرچند گاهی اوقات بازم پیش میاد) اما دیگه خیلیییی روی کارهام وسواسی شدم طوری که اگه صدام بزنن یا چیزی بخوان با چند ثانیه تاخیر برم فکر میکنم گناه کردم و دیگه تمومه خدا منو نمیبخشه دیگه هیچکدوم از خواسته هامو برآورده نمیکنه و... یا اگه دوستی اشنایی کسی ازم درخواست کمک کنه و من به دلایل منطقی درخواستشو رد کنم ( ینی احتمال بدم انجام اون کار برام دردسری درست کنه)، اون شب تا صبح کابوس میبینم و تا مدت ها عذاب وجدان میگیرم که چرا کمکش نکردم! 

مورد دوم اینکه چند وقته احساس میکنم هرکاری بکنم خب آخرش مرگه دیگه چرا انقد فکرمو درگیر آینده و نداشته هام بکنم... صد در صد بیخیال نیستما ولی مثلا بخوام چیزی بخرم یا کاری بکنم بخاطر این افکار دیگه شوق و ذوقی برام نمی مونه و از روی اجبار اون کار رو انجام میدم.. ینی برا هیچ کاری خوشحال نیستم همش میگم الان خوشحالی فردا یه اتفاق بدی میفته از دماغت در میاد!! حتی این افکار در مورد شاغل شدن و ازدواج و این چیزامم تاثیر گذاشته.. تا میام برا آینده م یه تصمیم بگیرم این وسواس های فکری میاد سراغم و شادی و انگیزه و ذوقمو کامل میگیره و تو ذهنم تکرار میشه اخرش میمیری دیگه بشین کنج اتاق به آخرتت فکر کن! 

نمی توانم به شک های خودم بی اعتنا باشم

انجمن: 

با سلام 

وقتی گفته میشه تا یقین صدر در صد به نجاست ندارید اون واستون پاکه من خیلی حس خوبی پیدا میکنم اما مشکلم اینه که نمیتونم دلمو راحت راضی کنم که اگه شک دارم پس اهمیتی ندم.نمیدونم چرا همیشه به چیزایی که قبلا باهاشون سروکار داشتم و اون موقع احکام طهارت رو مثل الان بلد نبودم به شدت مشکوکم. انگار حس میکنم ی چیزایی بوده که رعایت نکردم اما الان فراومش کردم و یادم نمیاد.همش به خودم میگم با این اوصاف اینایی که بهشون مشکوکم همه پاکه. اما تو دلم یا ذهنم ی فکرایی میاد که انگار دارم سهل انگاری میکنم یا میخوام از سر وا کنم و از این حرفا.میشه بگید چیکار کنم از این حالت رها بشم ؟ ممنون میشم.

وسواس در نظافت و پاکی

انجمن: 

سلام.

وقت بخیر.

من وقتی دستشویی میرم خیلی روی لباس هام وسواس هستم وموقع شستن و گرفتن شیلنگ آب میگم چون دست هام کثیف بودن لباسم هم کثیف شده و بلافاصله لباس هامه میندازم داخل ماشین لباسشویی و اینم باعث اعتراض خانواده شده و بخاطر همین زیاد مهمانی نمیرم چون رو نظافت حساس شدم ..

ممنونم راهنمایی کنید

زندگی با شوهر بدبین و شکاک

سلام

اقایی همیشه فکر های منفی داره یعنی شکاکه لطفا راهنمایی کنید چطوری میتونیم کمکش کنیم  تو زندگی خیلی به خانمش گیر میده

خودش میگه دست خودم نیست ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

 

آیا من دچار وسواس فکری شده ام؟

انجمن: 

با عرض سلام 
ببخشيد من پارسال به زيارت امام حسين(ع) در کربلا مشرف شدم اما هر وقت که به زيارت ايشان ميرفتم وقتي که به ايشان سلام ميکردم،سهوا به جاي السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين ميگفتم السلام عليک يا عبا عبدالله الحسين؛
حالا فهميده ام که اشتباه تلفظ کرده ام؛اين مسئله را از کارشناسان ديني پرسيدم گفتند زيارت شما صحيح بوده است.اما الآن فکر هايي آزاردهنده در ذهنم مي آيد که ميگويند شما عمدا هنگام تشرف به زيارت امام حسين،در سلام دادن به ايشان لفظ ابا عبدالله را عبا عبدالله تلفظ کرده ايد و زيارت شما اشکال دارد و غلط است.
اين افکار خيلي مرا آزار ميدهند.حالا ميگويم نکند اين افکار درست باشند و نکند که من لفظ ابا عبدالله را عمدا عبا عبدالله تلفظ کرده باشم؛
فکرم خيلي مشغول شده است؛در این زمینه وسواس شده ام؛تکليف من چيست؟؟؟؟؟
توضيح دهيد

برای طهارت باید حتما دست بکشند؟

انجمن: 

سلام.وقت بخیر.باتوجه به سیستم تناسلی بانوان،اگر زیر دوش آب ،ازشان ادرار خارج شد،برای طهارت باید حتما دست بکشند؟ یا فقط به آب دوش که از بالا میریزد اکتفا کنند؟باتوجه به سابقه وسواسی که داشتم،به من توصیه شد که دست نکشم و همان آب دوش که از بالا میریزدکافیست.همچنین گفته اند که برای غسل هم نباید دست بکشم.تکلیف من چیست؟چون دست میکشم و میترسم اگر دست نکشم پاک نشوم و در مورد غسل میترسم درست عمل نکرده باشم.از پاسخدهی شما سپاسگزارم.اجرتان با خدا

نوجوانی؛ باطراوت ترین فصل زندگی

با عرض سلام و درود خدمت شما
من 16 سال سن دارم. همانطور که می دانید، نوجوانی، بهار عمر انسانه و از قدیم گفتن «سالی که نکوست از بهارش پیداست» یعنی پایه های ساختمان و سبک زندگی انسان، تو نوجوانی زده میشه. خیلی از افراد را دیده ام که به من توصیه کرده اند «از جوانی ات خوب استفاده کن!» شاید در نگاه اول، برام خیلی مهم نباشه، ولی وقتی یکم با خودم درگیر میشم، می فهمم که وای بر من! نکنه این دوران طلایی رو بیخودی هدر بدم. نکنه ارزش این دوران رو وقتی بفهمم، که جز ندامت کاری ازم بر نیاد. یعنی تو این فکر و خیالات دیوونه میشم!
واقعا نمی دونم چیکار کنم. تازه مشکلاتم که یکی دو تا نیست. از یه طرف درسم اجازه نمیده زیاد به معنویات برسم و از طرف دیگه، واقعا از لحاظ اعتقادی صفرم! ببخشید اینو میگم، ولی مثلا موقع نماز «سبحان الله» به خودم میگم، تو از کجا میدونی خدا پاکه؟! اصن خدا پاکه یعنی چی و...
دوست دارم به والدینم کمک کنم ولی تنبل ام. از لحاظ آداب معاشرت هم ضعیفم. احتمالا کتاب شهید ابراهیم هادی رو خوندین. ایشون خیلی شوخ طبع، جذاب و خوش برخورد و اهل اجتماع بودن.
که من هیچ کدوم ازین ویژگی ها رو ندارم. یعنی، توانایی برقراری ارتباط و بگو و بخند در من کَمِه (یا اصن یافت نمیشه!). گاهی سعی می کنم با افراد خوش برخورد باشم وفرضا اونها رو با اسم فامیل صدا بزنم. ولی بعد رفتارم رسمی میشه و نمی تونم راحت باشم.
حتی، یه رگه هایی از تنهایی در وجودم هست. احساس می کنم رفقای صمیمی ام انگشت شمارن، یا هی ندارم!
از همه بدتر خیالات شهوانیه که دیگه نیاز به معرفی نداره.
در زندگی منظم نیستم.
همینطور... (مثنوی هفتاد من کاغذ)

خلاصه اینکه،
الان من دقیقا چیکار کنم؟!

حکم فکرهایی که به ذهنمون می رسه؟

انجمن: 

با سلام.
وقت شما بخیر.

من دارم از طرف کسی دیگه ای سوال می پرسم که البته سوال من هم هست.
ایشون پرسیدند: گاهی اوقات فکرهایی به ذهنمون میرسه به صورت ناخودآگاه. به فرض یه حادثه ای برای ما اتفاق میفته و بعد در مورد طرف مقابل یا شخص دیگه ای فکری به ذهنمون می رسه. مثلا" چرا اینقدر بی ادبانه رفتار کرده؟ یا چرا فلان کار رو کرده، حتما" منظورش این بود که منو اذیت کنه یا ...
میخواستم بدونم اگه این افکار به صورت ناخودآگاه به ذهنمون برسه اشکالی داره؟
اگه هم ناخودآگاه نباشه و خودمون تو ذهنمون بپرورونیمش باز هم اشکال داره؟

اگه امکانش هست مرز خوش بینی رو هم بفرمائید. گاهی اوقات شرایط ایجاب می کنه نسبت به طرف مقابل جانب احتیاط رو رعایت کنیم و کاری رو که برامون انجام میده رو به حساب خوبی هاش نذاریم.

ایشون مقلد امام خمینی(ره) بودند و الان مقلد آیت الله مکارم هستن.

با تشکر.
یا علی.