درمان وسواس فکری

دوباره وسواس فکری به سراغم آمد!

سلام 

لطفا خواهشا کمکم کنید و ارجاعم ندین به لینکهای دیگه. چون واقعا نیاز به کمک دارم و مبتلا به وسواس فکری هستم.

من سابقه وسواس فکری دارم مجرد هستم 23 ساله ام و سابقه وسواس و افسردگی هم دارم ، قبلا حدود دو سال قرص ضد افسردگی میخوردم و الان هم تحت نظر روانپزشک و روانشناسم. این اطلاعات رو دادم تا بهتر بتونید کمکم کنید 

فقط لطفا هر راهنمایی که میدونید از من دریغ نکنید چون وسواس من از افکار مذهبی ام هم ریشه میگیره و باورهایی دارم که شاید درست نباشند و شما بتونید کمکم کنید اصلاحش کنم.

من مدتیست  دوباره  به وسواس فکری دچار شده ام  چند بار از کارشناس شما کمک گرفتم و نکات خوبی گفتن که کمکم کرد. ولی در زمینه های دیگری همچنان وسواس فکری دارم مثلا سرگذشت یک شخصیت تاریخی و معاصر با عاشورا را به طور اتفاقی میخوانم و بعد نمیفهمم که شخصیت تا چه حد منفی و خاکستری است مثلا شخصیت عبیدالله بن حر جعفی بعد یه لحظه از ذهنم میگذره که لعنش کنم و بعد نمیدونم آیا واقعا حقش هست یا نه و میترسم یوقتی نا حق باشه لعن و نفرینم در حقش.

بعد میگم نکنه واقعا لایق لعن بوده و من با پشیمانی از لعن فرستادنم گناه کردم و وظیفه داشتم وقتی به ذهنم میرسه یکی رو لعن کنم که در روز عاشورا امام حسین رو تنها گذاشته و دریغ میکنم ، برایم گناهی نوشته بشه و کارم درست نباشه‌.

بعد از طرفی میترسم  که نکنه لعنی که از ذهنم گذشته همان بار اول اثر کرده و چون که اون شخصیت بعد از عاشورا پشیمان شده بود ، سوا از عاقبتی که داشت شاید لایق لعن من نبوده و اگر لعن من اثر کرده باشه من گناهی مرتکب شدم که باید در اون دنیا جوابگوش باشم.

اصلا نمیدونم چی درسته و چی غلطه و خیلی سردر گم هستم. به خدا میگم خدایا اگر اون شخص لایق لعنه اشکال نداره لعن من اثر کرده باسه ولی اگه لایق لعن من نیست من کاری ندارم و نظری ندارم. و لعنم رو پس میگیرم. ولی باز هم در دلم نگرانم و اضطراب دارم که حالا چی میشه و من چیکار کنم و اون دنیا چطور جوابگو باشم اگه لعن نا حقی کرده باشم و همین الان هم اضطراب دارم نکنه با این تاپیک باعث بدآموزی بشم یا مثلا نوشتن کلماتم به خاطر بار معنایی واقعا تاثیر بدی بر اعمالم بگذارند و آن لعن اثر کند و از طرفی میگم نکنه لعن من مستحب باشه و اگه ازش امتناع کنم خدا ازم ناراحت بشه. خواهش میکنم کمکم کنید

من از این قبیل وسواس ها دارم و حتی روم نمیشه به روانشناسم بگم و حتی الان اسم کاربریم هم اسم واقعیم نیست و خجالت میکشم از بیان مشکلم.

 

درمان وسواس فکری خیلی شدید

انجمن: 

سلام.

من پسرم و از بچگی دچار وسواس فکری و نگرانی های بی مورد بودم که الان خیلی شدیدتر شده و زندگی رو برام خیلی سخت کرده. وسواس من ترس از از دست دادن عزیزانه. از دوران کودکی هم خیلی به خانواده وابسته بودم و هستم که باعث میشه این مشکلم خیلی عذاب آور تر شه. انقدر این افکار ریاد شدن تو ذهنم که نعوذ بالله در مورد دین و مذهبمون هم شک میکنم بعضی وقتا.

خیلی سخته حتی الان که این متنو دارم مینویسم استرس اینو دارم نکنه خدایی نکرده بعضی از کلماتی که مینویسم باعث شن اتفاق بدی بیوفته. در همین حد گرفتارم!

انقدی که وقتی دعا میکنم، هی فکرای بد از اتفاقات بد که فقط تو ذهنمن میان تو ذهنم و باعث میشن استرس بگیرم که یه وقت این فکرا خدایی نکرده تاثیری تو دعام نداشته باشن و باعث اتفاق بد شن. و این باعث میشه هی دعارو تکرار کنم تا جایی که موقع دعا فکر بدی تو ذهنم نباشه! اینم تو جای خودش عذاب اوره..

از یه طرف هم استرس اینو دارم که میگن اگه یه کسی یه نفرو بیشتر از خدا دوس داشته باشه خدا اونو میگیره.

و یه استرس دیگه اینه که خدا بنده های خوبشو بیشتر بهشون عذاب میده تا امتحانشون کنه . البته نه اینکه خوب باشم ولی حداقل سعیمو میکنم.

تقریبا هرروز دارم زجرکش میشم تا جایی که حتی نمیتونم گریه کنم چون بازم میترسم تاثیر بدی نداشته باشه تو اتفاقات..

نمیدونم چیکار کنم..

اگه این فکرا واقعی نیستن بگین خواهشا، همین گفتنتون باعث میشه بهتر شم

راهکار برای درمان وسواس فکری

انجمن: 

سلام

به دنبال راهکار برای درمان وسواس فکری هستم. 

ممنون میشم در این مورد راهنمایی نمایید.

تشکر

آیا من دچار وسواس فکری شده ام؟

انجمن: 

با عرض سلام 
ببخشيد من پارسال به زيارت امام حسين(ع) در کربلا مشرف شدم اما هر وقت که به زيارت ايشان ميرفتم وقتي که به ايشان سلام ميکردم،سهوا به جاي السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين ميگفتم السلام عليک يا عبا عبدالله الحسين؛
حالا فهميده ام که اشتباه تلفظ کرده ام؛اين مسئله را از کارشناسان ديني پرسيدم گفتند زيارت شما صحيح بوده است.اما الآن فکر هايي آزاردهنده در ذهنم مي آيد که ميگويند شما عمدا هنگام تشرف به زيارت امام حسين،در سلام دادن به ايشان لفظ ابا عبدالله را عبا عبدالله تلفظ کرده ايد و زيارت شما اشکال دارد و غلط است.
اين افکار خيلي مرا آزار ميدهند.حالا ميگويم نکند اين افکار درست باشند و نکند که من لفظ ابا عبدالله را عمدا عبا عبدالله تلفظ کرده باشم؛
فکرم خيلي مشغول شده است؛در این زمینه وسواس شده ام؛تکليف من چيست؟؟؟؟؟
توضيح دهيد

دغدغه ی وسواس فکری

انجمن: 

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

نقل قول:


سلام روزتون بخیر طاعات و عباداتتون قبول
من یکم خجالت میکشم که مشکلم رو مطرح کنم به همین خاطر از مدیر ارجاع سوالات خواستم تا سوال منو مطرح کنند
من دختری ۲۱ ساله هستم و الان تقریبا ۵ ماهه که دارم بخاطرش عذاب میکشم و فقط میخوام نتیجه بگیرم و تموم بشه.چندسال پیش من اینجارو پیدا کردم و راجب مسئله ای خیلی کمکم کردین و الان هم به اینجا امیدوارم.
راستش نمیدونم اصلا کسی حرفمو باور میکنه یا نه چون من این مدلی هستم که اصلا خودم رو آدم خوبی نمیدونم.پدر و مادرم و همه ی خانواده همیشه فکر میکنن که من دختر خوبی هستم و یکی از ترسهام همینه که اشتباهی کنم که همه یکدفعه ازم بدشون بیاد.من وسواس دارم بطوری که انقدر به مسئله ای فکر میکنم که حتی من اون گناه رو انجام ندادم اما چون خودم رو خوب نمیدونم حس میکنم که قراره براش تنبیه بشم.مشکل من الان این شده جدیدا که توی سایت ها مطالبی رو خوندم راجه به اینکه برای ازدواج بعضی از خانواده ها میگن که باید دختر رو ببرن دکتر تا معاینه کنند و من از این موضوع خیلی میترسم بدون هیچ دلیلی.روز و شب با خودم حرف میزنم میگم این ترس و استرس برای کسی باید باشه که اتفاقی براش افتاده باشه نه تو.از دکتری پرسیدم حتی که منی که گناهی در اینباره نکردم ممکنه آبروم بره و همه قضاوتم کنن و ایشون زیاد جالب به من جواب ندادن.من رو کلمات حساسم و ایشون به من گفتن که همه ی دخترا قبل از ازدواج این ترس رو دارن و راهش اینه که بری پیش دکتری تا معاینت کنه.همین جمله ی معاینت کنه هم منو ترسوند که نکنه واقعا ممکن باشه و ازون طرف پیش دکتر رفتن واقعا اضطراب خیلی زیادیه برام.
متنی رو توی کتابی برای وسواس فکری خوندم که میگفت این افکار افکار شیطانه و مال شما نیست و به خدا توکل کنید.چند روزی حالم رو خوب کرد اما دوباره برمیگردن.راستش با پسری هم آشنا شدم توی دانشگاه که دارن از طریق خانواده جلو میان و من هم ازشون خوشم میاد و میترسم که از دستش بدم بخاطر گناهی که نکردم.
من فکر میکردم راهش نزدیک شدن و توکل کردن به خداست اما حس میکنم این راه رو بلد نیستم.جلسات مشاوره هم جایی رو پیدا کردم به اسم زندگی برتر اما هم گرونن هم روم نمیشه رو در رو راجب این مسئله حرف بزنم
شما راهکاری برای مشکل من دارید؟من تقریبا بعد هر نمازم دارم التماس میکنم که خدا بهم آرامش بده اما تاثیر انچنانی نداشته
خواهش میکنم راجع به من بد فکر نکنید من فکرام عجیبه و به خودم شک میکنم همش.



با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید