درمان وسواس فکری خیلی شدید

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
درمان وسواس فکری خیلی شدید

سلام.

من پسرم و از بچگی دچار وسواس فکری و نگرانی های بی مورد بودم که الان خیلی شدیدتر شده و زندگی رو برام خیلی سخت کرده. وسواس من ترس از از دست دادن عزیزانه. از دوران کودکی هم خیلی به خانواده وابسته بودم و هستم که باعث میشه این مشکلم خیلی عذاب آور تر شه. انقدر این افکار ریاد شدن تو ذهنم که نعوذ بالله در مورد دین و مذهبمون هم شک میکنم بعضی وقتا.

خیلی سخته حتی الان که این متنو دارم مینویسم استرس اینو دارم نکنه خدایی نکرده بعضی از کلماتی که مینویسم باعث شن اتفاق بدی بیوفته. در همین حد گرفتارم!

انقدی که وقتی دعا میکنم، هی فکرای بد از اتفاقات بد که فقط تو ذهنمن میان تو ذهنم و باعث میشن استرس بگیرم که یه وقت این فکرا خدایی نکرده تاثیری تو دعام نداشته باشن و باعث اتفاق بد شن. و این باعث میشه هی دعارو تکرار کنم تا جایی که موقع دعا فکر بدی تو ذهنم نباشه! اینم تو جای خودش عذاب اوره..

از یه طرف هم استرس اینو دارم که میگن اگه یه کسی یه نفرو بیشتر از خدا دوس داشته باشه خدا اونو میگیره.

و یه استرس دیگه اینه که خدا بنده های خوبشو بیشتر بهشون عذاب میده تا امتحانشون کنه . البته نه اینکه خوب باشم ولی حداقل سعیمو میکنم.

تقریبا هرروز دارم زجرکش میشم تا جایی که حتی نمیتونم گریه کنم چون بازم میترسم تاثیر بدی نداشته باشه تو اتفاقات..

نمیدونم چیکار کنم..

اگه این فکرا واقعی نیستن بگین خواهشا، همین گفتنتون باعث میشه بهتر شم

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد امیـد

سلام

دوست گرامی

از اعتمادتان به این مرکز صمیمانه تشکر می کنیم. لطفا به سؤالات زیر پاسخ دهید:

- چند سال دارید؟

- تحصیلات تان چقدر است؟

- دقیقا از چند سالگی به وسواس مبتلا هستید؟

- آیا تاکنون برای درمان آن به روانپزشک یا روانشناس بالینی مراجعه کرده اید؟

- روانپزشک یا روانشناس بالینی چه تشخیصی برای مشکل تان داده اند؟

- اگر به روانپزشک یا روانشناس بالینی مراجعه کرده اید، چه درمان هایی برای مشکل تان تجویز کرده اند؟

- آیا تاکنون برای درمان مشکل تان دارو تجویز شده است؟

- آیا اکنون دارو مصرف می کنید؟ 

سلام

دوست گرامی

از اعتمادتان به این مرکز صمیمانه تشکر می کنیم. لطفا به سؤالات زیر پاسخ دهید:

- چند سال دارید؟

- تحصیلات تان چقدر است؟

- دقیقا از چند سالگی به وسواس مبتلا هستید؟

- آیا تاکنون برای درمان آن به روانپزشک یا روانشناس بالینی مراجعه کرده اید؟

- روانپزشک یا روانشناس بالینی چه تشخیصی برای مشکل تان داده اند؟

- اگر به روانپزشک یا روانشناس بالینی مراجعه کرده اید، چه درمان هایی برای مشکل تان تجویز کرده اند؟

- آیا تاکنون برای درمان مشکل تان دارو تجویز شده است؟

- آیا اکنون دارو مصرف می کنید؟ 

20 سال، دانشجوی کاردانی، تا یادم میاد از حدود 8-9 سالگی با شدت کمتر، بله و دارو تجویز کردن و مصرف کردم ولی تاثیری نداشت و به خاطر کرونا نتونستم درمانو ادامه بدم، تشخیصشون همون وسواس فکری هس،

 

و اونطور که خودم احساس میکنم به خاطر بعضی باورای غلطمه بیشتر این مشکلات. مثلا اگه یه نفر با علم که تخصصش دین باشه، که خیلی حرفش برام مطمئنه بهم بگه این افکار هیچ تاثیری تو اتفاقات زندگیت ندارن، خیلی راحت تر میتونم بزارمشون کنار البته اگه واقعا نداشته باشن که امیدوارم ندارن!

وسواس ها عبارتند از افکار و تصاویر ذهنیِ مزاحم و ناخواسته. این افکار و تصاویر ذهنی، اغلب از سویِ فردْ بی معنی تلقّی می شوند؛ اما او نمی تواند در برابرشان مقاومت کند و اجازه ندهد وارد ذهنش شوند. وقتی این افکار به ذهن خطور می کنند، به فرد احساس های ناراحتی و اضطراب دست می دهند. وقتی این فکر به ذهن تان خطور می کند که «نکنه عزیزانم را از دست بدهم»، احساس اضطراب می کنید.  

 

فرد مبتلا به وسواس برای اینکه از شرّ احساسِ اضطراب خلاص شود، دست به رفتاری می زند که این افکار و تصاویرِ مزاحم را خنثی و بی اثر سازد. «بی اثرسازی» غالبا شکل رفتارِ اجباری به خود می گیرد. این بی اثرسازی در حرف های شما کاملا مشهود است. شما وقتی دعا می کنید و همزمان با دعا فکرهای بد به ذهن تان خطور می کنند، با خود فکر می کنید «نکند خدای نکرده این فکرها تأثیری در دعای من داشته باشند و باعث اتفاق بد بشوند». برای همین دعا را تکرار می کنید. این تکرار دعا، در نظر شما باعث بی اثرشدنِ آن فکرها می شود و چون شکل رفتار اجباری به خود گرفته، باعث اذیت شدن شما می شود؛ خودتان درباره تکرار دعا گفته اید: «و این باعث میشه هی دعارو تکرار کنم تا جایی که موقع دعا فکر بدی تو ذهنم نباشه! اینم تو جای خودش عذاب اوره».

 

همچنین فرد مبتلا به وسواس برای اینکه دچار این افکار نشود، از موقعیت ها و کارهایی که می توانند افکارِ وسواسی را ایجاد کنند اجتناب می کند. نگفته اید که برای اجتناب از افکار وسواسی از رفتن به چه موقعیت ها و انجام چه کارهایی خودداری می نمایید.

این فرمولبندی که در بالا گفتم، برای هر وسواسی باید در نظر گرفته شود.

 

ادامه دارد...

 نگفته اید که برای اجتناب از افکار وسواسی از رفتن به چه موقعیت ها و انجام چه کارهایی خودداری می نمایید.

شاید بیشترینش این باشه که از گناه کردن دوری کنم، چون احساس میکنم گناه کردن هم تاثیر بدی میزاره. 

من همچنان این مشکلاتو دارم، اگه بیشتر راهنمایی کنین ممنون میشم

افکار و تصاویر وسواسی معمولا موضوع هایی هستند که با اصولِ فرد ناسازگار باشند. هر قدر یک اندیشه یِ مزاحم ناپذیرفتنی تر باشد، خطورِ آن به ذهنْ فرد را بیشتر ناراحت می کند. خودتان گفته اید: «وسواس من ترس از از دست دادن عزیزانه. از دوران کودکی هم خیلی به خانواده وابسته بودم و هستم که باعث میشه این مشکلم خیلی عذاب آور تر شه». از دست دادن عزیزان برای شما بسیار ناپذیرفتنی است. وقتی به ذهن تان خطور می کند که ممکن است یکی از عزیزان خود را از دست بدهید، بسیار ناراحت می شوید. در وسواس فکری، اجتناب از افکار و تصاویرِ ناراحت کننده ممکن است به صورت شناختی و ذهنی صورت گیرد. در این صورت، فرد سعی می کند درباره برخی چیزها فکر نکند و یا با دستپاچگی می خواهد درباره چیزهای دیگر فکر کند. در حرف هایتان گفته اید: «هی دعارو تکرار کنم تا جایی که موقع دعا فکر بدی تو ذهنم نباشه». اجتناب از افکار و تصاویر ناراحت کننده از یک سو باعث می شود از رویارویی با افکار و تصاویرِ ناپذیرفتنی خودداری نمایید و با این عمل، درمان را به تعویق بیاندازید و از سوی دیگر اشتغال ذهنی تان به مسائل ناپذیرفتنی بیشتر شود.

 

ادامه دارد...

دکتر دانیل وگنر(1) اولین روانشناسی است که در مورد توقف فکر به پژوهش پرداخته است. او آزمایش جالبی انجام داد: دکتر وگنر ابتدا به شرکت کنندگان یاد داد که چگونه جلوی فکرکردن به یک موضوع را بگیرند. سپس از شرکت کنندگان خواست جریان فکرشان را برای پنج دقیقه برای او بیان کنند؛ در حالی‌که تلاش می کنند به یک خرس سفید فکر نکنند. اگر یک خرس سفید به ذهن‌شان آمد، باید بلافاصله زنگی که در اختیار دارند را به صدا در‌آورند. وگنر دید که شرکت‌کنندگان به ‌طور متوسط بیش از یک‌بار در هر دقیقه به خرس سفید فکر می‌کردند. بعد، وگنر از شرکت کنندگان خواست همین تمرین را انجام بدهند؛ اما تلاش کنند به یک خرس سفید فکر کنند. در این هنگام، افرادی که سعی کرده بودند به خرس سفید فکر نکنند، اغلب بیش از شرکت کنندگانی که تجربه پنج دقیقه تلاش برای توقف فکر درباره خرس سفید را نداشتند، به آن فکر می‌کردند. نتایج این پژوهش نشان داد تلاش برای متوقف ‌کردنِ فکر برای پنج دقیقه اول، موجب می‌شود این فکر به صورت بسیار برجسته ‌تری بعدا به ذهن شرکت کنندگان برگردد. وگنر بعد از سال‌ها بررسی و مطالعه و تحقیق به این پرسش ‌که چرا خیلی دشوار است جلوی افکار ناخواسته‌مان را بگیریم، پاسخ داد. او دریافت وقتی ما تلاش می‌کنیم به چیزی فکر نکنیم، یک بخش از ذهن‌مان از فکرِ ممنوع اجتناب می‌کند؛ اما بخش دیگرِ ذهن، دقیقه به دقیقه وارد می‌شود تا مطمئن شود ما به آن موضوع فکر نمی‌کنیم. بنابراین، با وجود تلاش بسیارِ ما، آن موضوع دوباره به ذهن وارد می‌شود.

 

ادامه دارد...

پی نوشت:

1: Daniel M.Wegner

درمان وسواس فکری با دو روش درمان دارویی و غیردارویی می باشد. یکی از درمان های غیردارویی، رفتاردرمانیِ شناختی است. این نوع درمان دو مرحله دارد که عبارتند از:

1- رویارویی مستقیم با محرّک ترسناک که افکار و تصاویر ذهنیِ ناپذیرفتنی هستند.

2- جلوگیری از رفتارهای خنثی ساز

 

درمان از این اصل زیربنایی تبعیت می کند که «می توان اضطرابِ ناشی از افکار ترسناک را با رویاروییِ مکرّر با آنها کاهش داد». شما باید با دقت افکار مزاحمی که باعث اضطرابتان می شوند را از افکاری که آگاهانه به ذهنتان وارد می کنید تا اضطرابِ افکار مزاحم را کم کنید جدا نمایید. همچنین اگر رفتاری انجام می دهید تا از ورود افکارِ مزاحم به ذهن تان اجتناب نمایید، باید این رفتارِ اجتنابی را نیز مشخص کنید. شما باید به افکارِ مزاحم عادت کنید و هیچ کاری برای خنثی کردنِ شان انجام ندهید. به این منظور:

 

در محیطی آرام، فکرهای مزاحم را در ذهن تان ایجاد کنید و اجازه دهید این فکر در ذهن تان باشد و اضطرابِ ناشی از آن را احساس کنید. پس از تکرارِ این کار، به تدریجْ میزان اضطراب کاهش می یابد. در مدتی که افکارِ مزاحم را در ذهن تان مرور می کنید، نباید رفتاری انجام دهید که این افکارِ مزاحم خنثی شوند. هر بار که این افکار را به صورت ارادی در ذهن تان مرور می کنید، به میزان اضطراب خود، از یک تا صد نمره دهید. نمره یک برای کمترین مقدار اضطراب و نمره صد برای بالاترین میزان اضطراب و نمراتِ بین این دو عدد برای مقدارهای بین این دو شدّت می باشند. اگر این کار را بارها و بارها تکرار کنید، کم کم اضطراب تان کاهش می یابد.

 

ادامه دارد...

.

باید این رفتارِ اجتنابی را نیز مشخص کنید. شما باید به افکارِ مزاحم عادت کنید و هیچ کاری برای خنثی کردنِ شان انجام ندهید. به این منظور:

 

در محیطی آرام، فکرهای مزاحم را در ذهن تان ایجاد کنید و اجازه دهید این فکر در ذهن تان باشد و اضطرابِ ناشی از آن را احساس کنید. پس از تکرارِ این کار، به تدریجْ میزان اضطراب کاهش می یابد. در مدتی که افکارِ مزاحم را در ذهن تان مرور می کنید، نباید رفتاری انجام دهید که این افکارِ مزاحم خنثی شوند. هر بار که این افکار را به صورت ارادی در ذهن تان مرور می کنید، به میزان اضطراب خود، از یک تا صد نمره دهید. نمره یک برای کمترین مقدار اضطراب و نمره صد برای بالاترین میزان اضطراب و نمراتِ بین این دو عدد برای مقدارهای بین این دو شدّت می باشند. اگر این کار را بارها و بارها تکرار کنید، کم کم اضطراب تان کاهش می یابد.

 

ادامه دارد...

ممنون از پاسخگویی مجددتون 

خب مشکل اینجاس که حتی واسه یه لحظه هم نمیتونم ریسک کنم، نمیتونم حتی یه لحظه هم بزارم این افکار از ذهنم بگذرن و خنثی شون نکنم، چون هنوز مطمئن نیستم این فکرا تاثیری ندارن رو اتفاق های زندگی. 

به یکی از سخنرانی های استاد رائفی پور گوش دادم که در مورد وسواس فکری بود، یه ذره تاثیر گذاشت روم ولی اون چیزی که منتظرش بودم رو نگفت، اینکه این فکرا تاثیر گذارن تو اتفاقات یا نه. 99 درصد مطمئنم اگه میگفت تاثیر ندارن تا  حد زیادی خوب شده بودم!

 

راستش میدونین، من یه مدت مطالبی در مورد قانون جذب و این چیزا میخوندم و این که افکارت تو زندگیت تاثیر دارن هر لحظه هر فکری که میکنی انرژی و فرکانس ارسال میکنی و اتفاقات زندگیتو رقم میزنن (البته واسه چیزای مثبت و واسه موفقیت و این چیزا میخوندم و یاد میگرفتمشون) ، واسه همین استرس دارم فکرای مزاحمی که میاد تو سرم خدایی نکرده تاثیر گذار باشن. فک کنم بیشتر به خاطر این باوره که الان اینقد وسواسی شدم...

باید این رفتارِ اجتنابی را نیز مشخص کنید. شما باید به افکارِ مزاحم عادت کنید و هیچ کاری برای خنثی کردنِ شان انجام ندهید. به این منظور:

 

در محیطی آرام، فکرهای مزاحم را در ذهن تان ایجاد کنید و اجازه دهید این فکر در ذهن تان باشد و اضطرابِ ناشی از آن را احساس کنید. پس از تکرارِ این کار، به تدریجْ میزان اضطراب کاهش می یابد. در مدتی که افکارِ مزاحم را در ذهن تان مرور می کنید، نباید رفتاری انجام دهید که این افکارِ مزاحم خنثی شوند. هر بار که این افکار را به صورت ارادی در ذهن تان مرور می کنید، به میزان اضطراب خود، از یک تا صد نمره دهید. نمره یک برای کمترین مقدار اضطراب و نمره صد برای بالاترین میزان اضطراب و نمراتِ بین این دو عدد برای مقدارهای بین این دو شدّت می باشند. اگر این کار را بارها و بارها تکرار کنید، کم کم اضطراب تان کاهش می یابد.

 

ادامه دارد...

ممنون از پاسخگویی مجددتون 

خب مشکل اینجاس که حتی واسه یه لحظه هم نمیتونم ریسک کنم، نمیتونم حتی یه لحظه هم بزارم این افکار از ذهنم بگذرن و خنثی شون نکنم، چون هنوز مطمئن نیستم این فکرا تاثیری ندارن رو اتفاق های زندگی. 

به یکی از سخنرانی های استاد رائفی پور گوش دادم که در مورد وسواس فکری بود، یه ذره تاثیر گذاشت روم ولی اون چیزی که منتظرش بودم رو نگفت، اینکه این فکرا تاثیر گذارن تو اتفاقات یا نه. 99 درصد مطمئنم اگه میگفت تاثیر ندارن تا  حد زیادی خوب شده بودم!

 

راستش میدونین، من یه مدت مطالبی در مورد قانون جذب و این چیزا میخوندم و این که افکارت تو زندگیت تاثیر دارن هر لحظه هر فکری که میکنی انرژی و فرکانس ارسال میکنی و اتفاقات زندگیتو رقم میزنن (البته واسه چیزای مثبت و واسه موفقیت و این چیزا میخوندم و یاد میگرفتمشون) ، واسه همین استرس دارم فکرای مزاحمی که میاد تو سرم خدایی نکرده تاثیر گذار باشن. فک کنم بیشتر به خاطر این باوره که الان اینقد وسواسی شدم...

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مرگ از حتمیات موجودات زنده است/p>

و قطعی است و هر کس عجلی دارد که نزد خدا معلوم است و عجلی دیگر که اون هم نزد خدا معلوم و مشخص است و هرکس که بخواهد را از این اخبار مطلع می کند.

ما انسان ها در مورد امور اختیاری مؤاخذه می شویم

شما چه اختباری روی افکارتان دارید که مطمئن می شوید رخ خواهد داد؟

افعال و رویداد ها به خواست و اراده خدا رخ می دهد

و خدا در پس گمان بنده خویش است

به خدا خوش گمان باشید

می گویید اتافا می افتد باشد

به اتفاق های خوب فکر کنید مثلا پدرتان به مشهد می روند و پیش امام رئوف(ع) طلب حاجت و شفای شما را می کنند و شما خوب می شوید ان شاء الله.

یا علی(س)

خب مشکل اینجاس که حتی واسه یه لحظه هم نمیتونم ریسک کنم، نمیتونم حتی یه لحظه هم بزارم این افکار از ذهنم بگذرن و خنثی شون نکنم، چون هنوز مطمئن نیستم این فکرا تاثیری ندارن رو اتفاق های زندگی.

 

گفته اید:«مشکل اینجاس که حتی واسه یه لحظه هم نمیتونم ریسک کنم، نمیتونم حتی یه لحظه هم بزارم این افکار از ذهنم بگذرن و خنثی شون نکنم». در پاسخ به این حرف تان باید بگویم: همان گونه که در پست شماره ده گفتم، درمانِ غیرداروییِ وسواس از این اصل زیربنایی تبعیت می کند که «می توان اضطرابِ ناشی از افکار ترسناک را با رویاروییِ مکرّر با آنها کاهش داد». تا زمانی که در ذهن تان منطقه امنی ساخته اید و حاضر نیستید از آن خارج شوید و با رویاروییِ مکرّر با افکار منفی اضطرابشان را کاهش دهید، وسواسِ فکریِ شما درمان نمی شود و مجبور هستید از درمان دارویی جهت مقابله با وسواس فکریِ تان استفاده کنید.  

 

گفته اید: «من یه مدت مطالبی در مورد قانون جذب و این چیزا میخوندم و این که افکارت تو زندگیت تاثیر دارن...». باید بگویم: پژوهش های شناخت درمانی نشان داده که افکارِ منفی در احساسات و رفتارهای فرد تأثیر می گذارند. شما چون افکارِ زیادی در مورد از دست دادنِ عزیزانِ خود دارید، احساسِ غم و غصه به شما دست می دهد و این باعث می شود نتوانید زیاد فعالیت داشته باشید. اما پژوهش های روانشناختی رابطه ای بین فکر منفی و اتفاق منفی را نشان نداده است؛ یعنی این گونه نیست که افکار منفی باعث شوند حتما اتفاقات منفی برای فرد پیش آید. همچنین درست است که تمرکز بر افکار مثبت باعث می شود فرد انرژی برای فعالیت هایش به دست آورد؛ اما این گونه نیست که با تمرکز بر افکار مثبت حتما بتوان به رویدادهای مثبت نیز دست یافت. قانون جذب در مورد «تأثیر افکار انسان در دنیا و رویدادها» اساسِ علمی ندارد.

 

ادامه دارد...

شما در متن سؤالتان گفته اید:«اگه این فکرا واقعی نیستن بگین خواهشا، همین گفتنتون باعث میشه بهتر شم». همچنین در پُست شماره 4 گفته اید:«مثلا اگه یه نفر با علم که تخصصش دین باشه، که خیلی حرفش برام مطمئنه بهم بگه این افکار هیچ تاثیری تو اتفاقات زندگیت ندارن، خیلی راحت تر میتونم بزارمشون کنار». در پست شماره 12 هم گفته اید:«به یکی از سخنرانی های استاد رائفی پور گوش دادم که در مورد وسواس فکری بود، یه ذره تاثیر گذاشت روم ولی اون چیزی که منتظرش بودم رو نگفت، اینکه این فکرا تاثیر گذارن تو اتفاقات یا نه. 99 درصد مطمئنم اگه میگفت تاثیر ندارن تا  حد زیادی خوب شده بودم!». در این جملات، شما به دنبال «کسب اطمینان» هستید. کسب اطمینانْ ویژگیِ بارزِ افرادِ مبتلا به وسواس است. در افکار وسواسی که دارید، همیشه ترس از این دارید که به خاطر انجام دادن یا ندادنِ کاری، آسیبی به خود یا عزیزان تان بزنید. در کسب اطمینان، فرد مبتلا به وسواس سعی می کند اطمینان حاصل کند که آسیبی به خود یا دیگران نمی زند. همچنین کسب اطمینان باعث می شود که مسؤولیتِ مسائل تقسیم شود یا به دیگران واگذار گردد. واقعیت این است که اثباتِ عدم آسیب رساندن با افکارْ غیرممکن است. شما تاکنون از چند نفر پرسیده اید:«به نظر شما آیا افکار در اتفاقات تأثیر دارند؟»؟ کسب اطمینان های افراد مبتلا به وسواس، تکرار می شوند، در برابر تغییر مقاومت می کنند و یک شکل واحد دارند. این ویژگی های کسب اطمینان، آن را شبیهِ رفتارهایی می سازد که برای بی اثرسازیِ افکارِ وسواسی انجام می دهید. باید از شما پرسید: «آیا آرامشی که از کسب اطمینان به دست می آورید، ماندگار است یا موقّتی است؟». واقعیت این است که آرامشِ ناشی از کسب اطمینان ها هر چند از افرادِ مهم (همچون استاد رائفی پور) موقّتی است. همان گونه که با بی اثرسازی و آوردنِ فکرهای دیگر به جای افکار منفی، آرامشی موقّتی به دست می آورید که به زودی از بین می رود، با کسب اطمینان ها نیز آرامشی موقّتی پیدا می کنید.

با سلام ، این مطلب رو هم میتونید یک نگاهی بندازید ان شاء الله بهتون کمک کنه

درمان وسواس

شما در متن سؤالتان گفته اید:«اگه این فکرا واقعی نیستن بگین خواهشا، همین گفتنتون باعث میشه بهتر شم». همچنین در پُست شماره 4 گفته اید:«مثلا اگه یه نفر با علم که تخصصش دین باشه، که خیلی حرفش برام مطمئنه بهم بگه این افکار هیچ تاثیری تو اتفاقات زندگیت ندارن، خیلی راحت تر میتونم بزارمشون کنار». در پست شماره 12 هم گفته اید:«به یکی از سخنرانی های استاد رائفی پور گوش دادم که در مورد وسواس فکری بود، یه ذره تاثیر گذاشت روم ولی اون چیزی که منتظرش بودم رو نگفت، اینکه این فکرا تاثیر گذارن تو اتفاقات یا نه. 99 درصد مطمئنم اگه میگفت تاثیر ندارن تا  حد زیادی خوب شده بودم!». در این جملات، شما به دنبال «کسب اطمینان» هستید. کسب اطمینانْ ویژگیِ بارزِ افرادِ مبتلا به وسواس است. در افکار وسواسی که دارید، همیشه ترس از این دارید که به خاطر انجام دادن یا ندادنِ کاری، آسیبی به خود یا عزیزان تان بزنید. در کسب اطمینان، فرد مبتلا به وسواس سعی می کند اطمینان حاصل کند که آسیبی به خود یا دیگران نمی زند. همچنین کسب اطمینان باعث می شود که مسؤولیتِ مسائل تقسیم شود یا به دیگران واگذار گردد. واقعیت این است که اثباتِ عدم آسیب رساندن با افکارْ غیرممکن است. شما تاکنون از چند نفر پرسیده اید:«به نظر شما آیا افکار در اتفاقات تأثیر دارند؟»؟ کسب اطمینان های افراد مبتلا به وسواس، تکرار می شوند، در برابر تغییر مقاومت می کنند و یک شکل واحد دارند. این ویژگی های کسب اطمینان، آن را شبیهِ رفتارهایی می سازد که برای بی اثرسازیِ افکارِ وسواسی انجام می دهید. باید از شما پرسید: «آیا آرامشی که از کسب اطمینان به دست می آورید، ماندگار است یا موقّتی است؟». واقعیت این است که آرامشِ ناشی از کسب اطمینان ها هر چند از افرادِ مهم (همچون استاد رائفی پور) موقّتی است. همان گونه که با بی اثرسازی و آوردنِ فکرهای دیگر به جای افکار منفی، آرامشی موقّتی به دست می آورید که به زودی از بین می رود، با کسب اطمینان ها نیز آرامشی موقّتی پیدا می کنید.

از شناختی که از خودم دارم میتونه دائمی باشه و شاید واسه همیشه باعث شه خوب بشم.

شما فقط به عنوان کسب اطمینان بهش نگاه میکنین در حالی که میتونه تغییر باور باشه

شما در متن سؤالتان گفته اید:«اگه این فکرا واقعی نیستن بگین خواهشا، همین گفتنتون باعث میشه بهتر شم». همچنین در پُست شماره 4 گفته اید:«مثلا اگه یه نفر با علم که تخصصش دین باشه، که خیلی حرفش برام مطمئنه بهم بگه این افکار هیچ تاثیری تو اتفاقات زندگیت ندارن، خیلی راحت تر میتونم بزارمشون کنار». در پست شماره 12 هم گفته اید:«به یکی از سخنرانی های استاد رائفی پور گوش دادم که در مورد وسواس فکری بود، یه ذره تاثیر گذاشت روم ولی اون چیزی که منتظرش بودم رو نگفت، اینکه این فکرا تاثیر گذارن تو اتفاقات یا نه. 99 درصد مطمئنم اگه میگفت تاثیر ندارن تا  حد زیادی خوب شده بودم!». در این جملات، شما به دنبال «کسب اطمینان» هستید. کسب اطمینانْ ویژگیِ بارزِ افرادِ مبتلا به وسواس است. در افکار وسواسی که دارید، همیشه ترس از این دارید که به خاطر انجام دادن یا ندادنِ کاری، آسیبی به خود یا عزیزان تان بزنید. در کسب اطمینان، فرد مبتلا به وسواس سعی می کند اطمینان حاصل کند که آسیبی به خود یا دیگران نمی زند. همچنین کسب اطمینان باعث می شود که مسؤولیتِ مسائل تقسیم شود یا به دیگران واگذار گردد. واقعیت این است که اثباتِ عدم آسیب رساندن با افکارْ غیرممکن است. شما تاکنون از چند نفر پرسیده اید:«به نظر شما آیا افکار در اتفاقات تأثیر دارند؟»؟ کسب اطمینان های افراد مبتلا به وسواس، تکرار می شوند، در برابر تغییر مقاومت می کنند و یک شکل واحد دارند. این ویژگی های کسب اطمینان، آن را شبیهِ رفتارهایی می سازد که برای بی اثرسازیِ افکارِ وسواسی انجام می دهید. باید از شما پرسید: «آیا آرامشی که از کسب اطمینان به دست می آورید، ماندگار است یا موقّتی است؟». واقعیت این است که آرامشِ ناشی از کسب اطمینان ها هر چند از افرادِ مهم (همچون استاد رائفی پور) موقّتی است. همان گونه که با بی اثرسازی و آوردنِ فکرهای دیگر به جای افکار منفی، آرامشی موقّتی به دست می آورید که به زودی از بین می رود، با کسب اطمینان ها نیز آرامشی موقّتی پیدا می کنید.

از شناختی که از خودم دارم میتونه دائمی باشه و شاید واسه همیشه باعث شه خوب بشم.

شما فقط به عنوان کسب اطمینان بهش نگاه میکنین در حالی که میتونه تغییر باور باشه

 

البته جسارت نباشه

همچنان منتظر جواب های خوب و آرامش بخشتونم خییلی زیاد

از شناختی که از خودم دارم میتونه دائمی باشه و شاید واسه همیشه باعث شه خوب بشم.

شما فقط به عنوان کسب اطمینان بهش نگاه میکنین در حالی که میتونه تغییر باور باشه

اگر اثر کسب اطمینان های قبلی دائمی بودند، این کسب اطمینان هم اثری دائمی دارد. من با شما لجبازی نمی کنم. این چیزی که گفتم، در منابع درمان وسواس ذکر شده است. حتی فرد درمانگر وسوسه می شود با دادن اطمینان به فرد مبتلا به وسواس، اضطرابش را کاهش دهد؛ اما این کار با شکست مواجه می شود و اضطراب فرد بعد از مدت کمی بر می گردد. به همین خاطر من اصلا به دنبال دادن اطمینان به شما نیستم. 

 

تغییر باورِ فرد مبتلا به وسواس با «رویارویی مکرّر با افکار ترسناک و کاهش اضطراب ناشی از این افکار» محقق می شود؛ نه با اطمینان خاطر دادن.

 

از شناختی که از خودم دارم میتونه دائمی باشه و شاید واسه همیشه باعث شه خوب بشم.

شما فقط به عنوان کسب اطمینان بهش نگاه میکنین در حالی که میتونه تغییر باور باشه

اگر اثر کسب اطمینان های قبلی دائمی بودند، این کسب اطمینان هم اثری دائمی دارد. من با شما لجبازی نمی کنم. این چیزی که گفتم، در منابع درمان وسواس ذکر شده است. حتی فرد درمانگر وسوسه می شود با دادن اطمینان به فرد مبتلا به وسواس، اضطرابش را کاهش دهد؛ اما این کار با شکست مواجه می شود و اضطراب فرد بعد از مدت کمی بر می گردد. به همین خاطر من اصلا به دنبال دادن اطمینان به شما نیستم. 

 

تغییر باورِ فرد مبتلا به وسواس با «رویارویی مکرّر با افکار ترسناک و کاهش اضطراب ناشی از این افکار» محقق می شود؛ نه با اطمینان خاطر دادن.

 

منظوری نداشتم، فقط تا حالا کسی بهم اطمینان نداده!

منظوری نداشتم، فقط تا حالا کسی بهم اطمینان نداده!

تا حالا چند نفر به شما گفته اند: «اینکه به مرگ یک عزیز فکر کنی، تأثیری در مرگش نداره»؟

 

 

منظوری نداشتم، فقط تا حالا کسی بهم اطمینان نداده!

تا حالا چند نفر به شما گفته اند: «اینکه به مرگ یک عزیز فکر کنی، تأثیری در مرگش نداره»؟

 

 

کسی که به علمش مطمئن باشم، تقریبا هیچکی!

کسی که به علمش مطمئن باشم، تقریبا هیچکی!

به غیر از خداوند متعال و معصومان (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) که علمشان سرچشمه از علم الهی می گیرد، به علم چه فرد دیگری می توان اطمینان کرد؟ 

شما گفته اید:«حتی الان که این متنو دارم مینویسم استرس اینو دارم نکنه خدایی نکرده بعضی از کلماتی که مینویسم باعث شن اتفاق بدی بیوفته». غیر از خداوند متعال و فردی که متصل به منبع علم الهی است، چه فردی می تواند به شما اطمینان صد در صد دهد که هییییچ کلمه ای باعث اتفاق بد برای شما نمی شود؟ امتحان این کار رایگان است. بروید و استاد رائفی پور که حرفش را قبول دارید پیدا کنید و از او سؤالات تان را بپرسید. اگر ایشان در مواردی که نگرانی دارید، به شما اطمینان بدهد،باز هم این اطمینان بسیار موقّتی خواهد بود و بعد از مدت کوتاهی نگرانی ها و اضطرابتان دوباره بر می گردد.

کسی که به علمش مطمئن باشم، تقریبا هیچکی!

به غیر از خداوند متعال و معصومان (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) که علمشان سرچشمه از علم الهی می گیرد، به علم چه فرد دیگری می توان اطمینان کرد؟ 

شما گفته اید:«حتی الان که این متنو دارم مینویسم استرس اینو دارم نکنه خدایی نکرده بعضی از کلماتی که مینویسم باعث شن اتفاق بدی بیوفته». غیر از خداوند متعال و فردی که متصل به منبع علم الهی است، چه فردی می تواند به شما اطمینان صد در صد دهد که هییییچ کلمه ای باعث اتفاق بد برای شما نمی شود؟ امتحان این کار رایگان است. بروید و استاد رائفی پور که حرفش را قبول دارید پیدا کنید و از او سؤالات تان را بپرسید. اگر ایشان در مواردی که نگرانی دارید، به شما اطمینان بدهد،باز هم این اطمینان بسیار موقّتی خواهد بود و بعد از مدت کوتاهی نگرانی ها و اضطرابتان دوباره بر می گردد.

 

شاید کسی که خیلی با ایمان باشه و چشم برزخی هم داشته باشه! چون اونام به خدا نزدیک ترن از عموم مردم

شاید کسی که خیلی با ایمان باشه و چشم برزخی هم داشته باشه! چون اونام به خدا نزدیک ترن از عموم مردم

 

از کجا می توان اطمینان یافت که فردی چشم برزخی دارد؟ چگونه می توان صحّت و سقم ادعای داشتن چشم برزخی را آزمایش کرد؟ 

چنین افرادی اولا بسیاااار نادر هستند. ثانیا افرادی که این قابلیت را خداوند متعال به آنها عطا فرموده، این قابلیت را جار نمی زنند و به کسی نمی گویند.  

اگر چنین فردی پیدا کردید و توانستید به حرفش اطمینان پیدا کنید، می توانید در مورد تأثیر افکار منفی در رویدادهای دنیا از او سؤال بپرسید.

اما تا زمانی که چنین فردی را نیافته اید، راه درمانِ وسواس فکری، درمان دارویی یا درمان غیردارویی (از طریق تکرار این افکار در ذهن و تجربه اضطراب ناشی از آنها و عادت کردن به این اضطراب) است.