همسر

در جلسه خواستگاری چگونه نظرات و دغدغه های خود را درباره مسایل زناشویی مطرح کنیم؟

 

با نام و یاد دوست

سلام 
یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود
لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

 

سلام

اخیرا به خواستگاری دختر خانمی رفته ام که تقریبا اکثر ملاک های مد نظر مرا دارد 

خانواده های دو طرف هم نظرشان مثبت است، ایشان هم نظر مثبتی دارند و قرار است پس از آزمایش و مشاوره ، قول و قرارهای مراسم بله برون و عقد را بگذاریم.

اما با مطالعه ای که داشته ام به این نتیجه رسیده ام ریشه بسیاری از مشکلات میان زن و شوهرها به مسائل زناشویی مرتبط است

لذا تصمیم دارم برخی سوالات ، نکات مطالب و دغدغه های خودم را در این موضوع با دختر خانمی که به خواستگاری اش رفته ام مطرح نمایم

و نکات و نظرات و دغدغه های او را نیز بشنوم اما مانده ام چگونه و به چه شکل این مسایل را مطرح نمایم؟

لطفا در این باره راهنمایی نمایید تا بتوانم هم این مسایل و نکات را بتوانم بیان کنم و هم اینکه حد و حدود و خط قرمزها شکسته نشود.

با تشکر از وقتی که می گذارید.

 

با تشکر

در پناه قرآن و عترت موفق باشید

نوجوانی که قصد ازدواج دارم

سلام به همه

من یه پسر نوجوان ۱۵ ساله هستم که به تازگی علاقه مند به یه دختر مذهبی شدم. و الانم در حال حاضر کلاس نهم هستم و البته که خودم پسر مذهبی هستم ولی نمیدونم چیجوری به اون دختر ابراز علاقه کنم یا اصلا خودم رو بشناسونم بهش. تنها رابط و واسطه ای هم که دارم یه دوستم هست که این دختری که من علاقه بهش دارم میشه دختر مسئول هیئت دوستم که همچین واسطه قوی ای نیست ولی به هر حال تنها راه من به ایشون دوستم هست. حالا میخواستم بدونم کسی میتونه در این رابطه به من کمک کنه؟؟؟

چگونه زندگی مشترک را ادامه دهم؟

سلام و عرض ادب

در گذشته تاپیک‌هایی درمورد زندگی خود مطرح کردم که الان هیچ علاقه‌ای ندارم به آنها بپردازم

تنها هدفم رسیدن به پاسخ برای شرایط کنونی است مطابق با توضیحاتی که در ادامه عرض می‌کنم

 

خانوادهء من آنچنان که شایسته بود مرا در زندگی پشتیبانی و راهنمایی نکردند. از طرفی تنها راه ارضای نیاز جنسی در اسلام فقط ازدواج است

در واقع برای ازدواج هدف مشخصی نداشتم (بجز نیاز جنسی) و نه کسی بود که در این زمینه مرا راهنمایی کند

به هیمن دلیل من اقدام به ازدواج کردم بدون آنکه درمورد اشتراکات همسران اطلاعات مناسبی داشته باشم

بهتر است بگویم میزان شناختی که داشتم شاید برای یک زندگی معمولی مناسب بود، اما برای سطح توقعی که من از زندگی داشتم کافی نبود

 

همسرم زن خوبی است و ویژگی‌های خوبی دارد. چهره‌ای زیبا دارد، اصلاً اهل مادیات نیست، کارهای خانه را بدون چشم داشت انجام می‌دهد

حتی در مخارج زندگی به من کمک می‌کند. همین الان دارد در خانه لباس می‌فروشد که با این کارش مرا شرمندهء خودش کرده

مرا برای خرید هیچ چیزی تحت فشار قرار نمی‌دهد. حتی اگر من بخواهم چیزی برایش بخرم، اگر دستمان خالی باشد قبول نمی‌کند

اصلاً اهل غیبت و بدگویی نیست و از حرفهای خاله‌زنکی به شدت دوری می‌کند

از آن طرف بعیوبی هم دارد. مثلاً بسیار مغرور است و در طول 7 سال زندگی مشترکمان تقریباً بابت هیچ اشتباهی عذرخواهی نکرده است

کارهای خوب اطرافیان بخصوص اگر از سمت من و خانواده‌ام باشد را نادیده می‌گیرد اما کارهای اشتباه را بخصوص از سوی من و خانواده‌ام تا سال‌ها در ذهنش نگه می‌دارد

خیلی بدبین است و هر عمل یا حرفی را به بدترین حالت ممکن تفسیر می‌کند

اگر به او بگویم می‌خواهم جایی بروم اولین فکرش این است که می‌خواهم با زن دیگری ملاقات کنم

و هر چیزی که به عنوان خواسته مطرح می‌کنم می‌گوید ها چیه؟ خانوادت خواستن اینها رو بگی نه؟

علاوه بر توضیحات بالا، مشکل اساسی من در دو چیز دیگر است:

 

اولاً در یک سری اصول زندگی، بنده و ایشان اختلاف نظر زیادی با هم داریم یا به قول معروف دنیایمان متفاوت است

لطفاً دقت بفرمائید بحثم بد بودن یا خوب بودن این دو نگاه به زندگی نیست، بلکه صحبتم روی تفاوت این دو نگاه است

بیان این اختلافات در قالب جملات خیلی برایم دشوار است. ممنون می‌شوم اگر کارشناس بحث، مرا برای بیان بهتر این اختلافات کمک کنند

بطور خلاصه، ایشان به خودِ زندگی به شکل کلی آن علاقمند هستند. یعنی اینکه مرد سر کار برود و زن کارهای خانه را انجام بدهد

شب با هم پارک بروند و ساعاتی را کنار هم به شادی بگذرانند. با هم به مهمانی بروند، مهمان دعوت کنند و به سفر زیارتی بروند

در حالیکه این کارها برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارند و علائق اصلی من در زندگی چیزهای دیگری هستند

من دوست دارم به یادگیری علوم گوناگون بپردازم و به سوالات بسیار زیادی که در ذهن دارم پاسخ بدهم

زندگی روزمره و تکراری مرا پژمرده می‌کند و قدرت تفکر را از من می‌گیرد و حتی باعث ناامیدی من می‌شود

 

ثانیاً اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد

همچنین همسرم را صرفاً عقلانی انتخاب کردم و در انتخاب ایشان احساس را دخالت ندادم و الان سخت پشیمان هستم

در زمان انتخاب همسرم فاکتورهایی مانند مؤمن بودن، نجابت، سواد مناسب، خانواده، و اینطور مسائل را در نظر گرفتم اما به «دوست داشتن» توجه نکردم

چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد و اصولاً علاقه بعد از ازدواج پایدارتر است

اما حرف کارشناسان کاملاً اشتباه بود و ذره‌ای علاقه در دل من شکل نگرفت. نه تنها علاقه و محبت قلبی، که میل جنسی چندانی هم به همسرم ندارم

یک زمانی ایشان بیمار شدند و من برای شفای ایشان شب و روز اشک ریختم و در همین سایت از کاربران التماس دعا داشتم

همین الان هم اگر کوچکترین مشکلی برایشان پیدا بشود، جانم را فدایش خواهم کرد و برای خوشبتخیش از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم

ولی این را نباید پای علاقه گذاشت. دلیل این اعمال این است که ایشان همسر من و مادر فرزندم هستند

 

منتظر راهنمایی کارشناس محترم هستم

وظیفه والدین نسبت به بیدار کردن فرزندان برای نماز صبح

سلام علیکم

آیا والدین وظیفه ای برای بیدار کردن کودکان برای نماز صبح دارند؟ از طرفی تکلیفی برای شخص خواب نیست؛ اما از سویی دیگر خوف سهل انگاری در نماز برای فرزندان وجود دارد. در این مورد وظیفهی والدین چیست؟ آیا لازم است به زور آنها را برای نماز صبح بیدار کنند و مجبور به خواندن نماز کنند؟

البته این امر مختص به کودکان نبوده و شامل همسر نیز می شود،‌ گاهی اوقات افراد به واسطه ی عارض شدن مریضی از قرص های آرامش بخش استفاده نموده که نتیجه آن بی خیال شدن نسبت به نماز صبح است. در این مورد تکلیف چیست؟

خیلی متشکر.

با شوهر مهر طلب چگونه باید رفتار کرد؟

باسلام و خسته نباشید.
ببخشید با شوهر مهرطلب چگونه باید رفتار کرد فقط دنبال تایید و توجه از دیگرانه و به کسی نمیتونه نه بگه و گاهی اوقات حتی شده با دروغ درجمع میخواد خودش رو بالاتر از دیگران بدونه و هم چنین مدام دنبال نقاط ضعف خانومشون هستند و با نیش و کنایه بهش میگه واگر خانوم کاری را درست انجام نداد حتی در جلو خانواده خانومشون هم یادآور میشوند که من همه کاری میکنم و خرج میکنم ولی متاسفانه کوتاهی و کم کاری از طرف خانومه و نمیتونه کاری رو انجام بده در حالی که خود شوهر هم پشتکار نداره در کارهاش و بیشتر دنبال راحتی خودش هست؟ممنون میشم راهنمایی کنید.

عدم آرامش از رعایت عدالت در مورد همسر دوم

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

نقل قول:

سلام
خسته نباشید.
خانمی هستم متاهل که حدود دوسال قبل، همسرم گفت همسر دوم گرفته اونم بدون اطلاع و رضایت من.
و هدفش از این ازدواج سرپرستی یک خانم بیوه بوده، خانمی فقط میخواد یه سایه بالاسر داشته باشه.
اما من مخالف بودم و مخالفت کردم ولی همسرم با اصرار فراوان راضی ام کرد

بعد از اینکه منو راضی کرد برای اون خانم خونه اجاره کرده و لوازم خونه که لازم داره براش تهیه کرده
از لحاظ خرج هم مثل من برای اونم هزینه میکنه و پوشاکش رو هم تأمین میکنه.

اول قرار شد فقط دو شب در هفته منزل اون خانم باشه ولی الان میگه باید در مورد اون خانم عدالت رو رعایت کنه
به خدا دیگه نمیتونم تحمل کنم با اینکه برام این کار زجراور بود، اما باهاش کنار اومدم و صبرکردم
اما حالا که اینطورشده افکار آزاردهنده منو رها نمیکنه که تو این دوسال نکنه حق الناس گردنم اومده باشه!؟
البته با حجم زیاد کاری همسرم ، زمان زیادی پیش مون نیس و بچه هام بهانه پدرشون میگیرن
دوشب درهفته هم همسرم تا شب سرکاره وقتی میاد خسته وبی حوصله س.
به خدانمیدونم چکارکنم؟
نه تحمل ادامه این روند دارم و نه میتونم کمتر شدن حضور همسرم تو خونه رو تحمل کنم.
آیا مرد حتما باید شبهای مساوی پیش همسرانش باشه؟
درجایی خوندم که هر زن هر۴شب حق هم خوابی داره و دوشب دیگه به اختیارمردهست که کجا بره، آیا این موضوع درسته؟
دوساله افسردگی شدیدگرفتم وقرص میخورم,بچه شیرخوار دارم.
به خدابلاتکلیفم وسرگردون
من حاضرشدم با همین منوال کنار بیام ولی فکرحق الناس رهام نمیکنه، آیا حق الناسی به گردنمه؟
این برنامه همسرم طوریه که ساعاتی که پیش هرکدوممون تقریبا برابره.
شماروبه خدا شبهه های منو برطرف کنید؟
میشه ارامش فکری بهم بدین؟



با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

عدم علاقه قبل ازدواج

با سلام
دختری ۲۵ ساله هستم دانشجوی پزشکی و کمتر از یک سال دیگه درسم تموم میشه اقایی ۲۸ ساله به خواستگاری من اومدن فوق لیسانس مدیریت مالی ،پدرشون ۱۷ سال قبل فوت کردن و ایشون با حمایت های مالی برادر بزرگترشون و مدیریت مادرشون تونستن درس بخونن و پس اندازی رو فراهم کنن.از نظر مذهبی به نظر خیلی عالی هستند.مهربون هستن و خانواده ی محترمی دارند.فقط چند تا مسئله هست یک اینکه یک مقداری زودرنج هستند و به اصطلاح زود بهشون برمیخوره،بعد خب با توجه به شرایطشون از نظر مالی خیلی قوی نیستن یعنی نه خونه نه ماشین دارن وفقط حقوق متوسط رو به کم شرکتی که توش کار میکنن رو دارند.
منتها مسئله ی اصلی اینه که جذابیت و یا به اصطلاح اینکه علاقه ای بهشون ندارم ولی اینجوری نیست که بگم ازشون بدم میاد.میخوام بدونم میشه بدون این علاقه اولیه ازدواج کرد ؟بعدا مشکلی پیش نمیاد ؟

تصمیم درست چیست؛ طلاق یا تحمل؟

به نام خدا
سلام
من یک مرد ٣٧ ساله هستم.١٣ ساله که ازدواج کردم و ٢ فرزند دارم.
فارغ از این که ریشه مشکلات زندگی ما چیست، می خوام مساله ای رو مطرح کنم!
اصلاً فرض کنیم که من و خانواده ام، بد هستیم و همسر و خانواده اش بهترین انسان های عالم...
فرض دوم: من هیچ بی حرمتی ای به ایشان و خانواده شان نگردم هرگز. بلکه همیشه حرمت نگه داشتم و سعی کردم کمک حال باشم
اما در مقابل همسرم دقیقاً بر عکس عمل کرده و پس از این همه سال حاضر به دست برداشتن از این رفتارهای بد نیست و به بنده و خانواده ام نهایت بی حرمتی ها رو انجام می ده.
این ها به کنار، ایشان فرزندان مان را هم در این رفتارها دخیل می کند و عملاً رفتار زشت را به ایشان یاد می دهد. همه ی این رفتارها در حالیست که خانواده همسرم ظاهری کاملاً متشرع دارند.
بیشترین ناراحتی بنده از این است که فرزندانم بد تربیت بشوند و همچنین از غصه هاییست که می خورند
حقوق خودم هم که به کنار
در خانه محلی از اعراب ندارم!
حال با این فرضیات تکلیف چیست؟
چند روزیست که شدیداً به جدایی فکر می کنم چون دیگر توانی برایم باقی نمانده است و هیچ انرژی و تمرکزی حتی برای کار کردن هم ندارم. ضمن اینکه نیازهای شخصی یک شوهر هم دارد به من فشار می آورد و اساساً حالم خوش نیست
و فقط دارم تلاش می کنم تا با رفتار درست، فرزندانم را خوشحال نگه دارم و رفتار بد همسرم را جبران کنم

پ.ن.: یادآوری می کنم که بنده ادعای خوب بودن در مقابل بد بودن همسرم را نداشتم. اما اخلاق و رفتار بسیار بد ایشان را دیگر نمی توانم تحمل کنم.
یک سوال: آقایان محترم! چند بار در دوران ازدواجتان، بدترین نسبت ها به مادرتان داده شود از کوره در خواهید رفت؟ آیا تذکر و نصیحت می کنید یا برخورد تند؟...

ازدواج با دختر حوزوی ؛ آسیب ها و فوائد

سلام.
لطفا بفرمائید از نظر علمی و مشاوره ای و مذهبی مشکلات ، معایب و فوائد ازدواج با دختر حوزوی خوب چیست؟
لطفا جزئی و کاربردی بفرمائید و از کلی گویی پرهیز نمایید.
ممنون.

همسرم تا دیروقت هیئت میره

با سلام
دختری 27 ساله ام 2 ساله ازدواج کردم همسرم هم 27 سالشونه مذهبیه و اهل هیئت. خیلی دوست داره من هم باهشون هیئت برم و همراهیش کنم و من هم اینکارو میکنم بااینکه گاهی اوقات خیلی طولانی میشه و خسته میشم و گاهی نمیپسندم با اینحال باهاش میرم. ولی چیزی که خیلی اذیتم میکنه اینه که مثلا یازده جلسه تموم میشه میاد منو میزاره خونه و برمیگرده تا ادامه شبو با دوستاش بگذرونه .من از تنهایی نمیترسم ولی از نبودش و تنها گذاشتنم تو شب اعصابم بهم میریزه وخوابم نمیبره تا وقتی بیاد (ساعت 2 یا 3 یا حتی 4)
هم من و خانمای دوستاش ازین وضع ناراضی هستیم وقتی هم بهشون اعتراض میکنیم ما دخترارو هم پیش هم میزارن که تنها نباشیم و چیزی نگیم.
هر چی باهاش حرف میزنم .قهر میکنم . دعوا میکنم یا گریه و زاری که راضی نیستم داری میری فایده ای نداره و باز کار خودشو میکنه .
بعضی از خانما تو هیئت که سنشون بیشتر از ماست بچه دارن میگن ماهم مثل شما بودیم فایده نداره باید کنار بیاید و بیخیال شید .

خیلی اعصابم خرده نمیخوام کنار بیام . خانواده ام نمیدونن که شبا تنهام نمیدونم باید بهشون بگم یا نه ؟چکار باید کنم؟