ازدواج

گواهی بکارت بگیریم یا خیر؟

انجمن: 

با سلام. چند سوال دارم:

1- اگر خانواده دختر و پسر هر دو رسم داشته باشند که دختر باکره قبل از عقد، گواهی بکارت بگیره اما خود دختر به هیچ وجه مایل به انجام این کار نباشه در این حالت چه باید کرد؟

2- اگر خانواده پسر این رسم رو داشته باشند اما در خانواده دختر نباشه و دختر هم مایل به انجام این کار نباشه چه باید کرد؟

3- اگر خواستگاران متناسب با دختر به علت اینکه دختر مایل به گرفتن این گواهی نیست از ازدواج با او منصرف شوند در این صورت چه باید کرد؟

4- اگر پسر در خواستگاری این رسم را مطرح نکند و بعد از مهربران و قبل از عقد که همه از ماجرا با خبر شده اند و می دانند دختر در شرف ازدواج است، به نحو ناجوانمردانه ایی این تقاضا را مطرح کند و دختر را در تنگنا قرار دهد و دختر هم مایل به انجام این کار نباشد، در این مورد باید چکار کرد؟

نظر اسلام درباره گواهی بکارت برای دختران دوشیزه چیست؟

ممنونم.

برچسب: 

درخواست توضیح و تفسیر روایت: با زنان برخی مناطق و اقوام ازدواج نکنید!

سلام و خداقوت

 

در اینترنت به مطلبی برخوردم که گفته شده بود با زنان برخی اقوام ازدواج نکنید:

در برخی روایات توصیه شده است که با زنان برخی مناطق و اقوام ازدواج نکنید. (رک. حرعاملی، 1991: ج14، ص54) این روایات را می‌توان نوعی تأکید بر همسانی فرهنگی زن و شوهر دانست. تبیین دقیق‌تر آن است که این روایات به شرایط اجتماعی و فرهنگی مناطق فوق اشاره دارد که اخلاق و رفتارهای نامناسبی[27را پرورش می‌دهد. در غیر این صورت، بر اساس تعالیم اسلام صرف زندگی در یک منطقه خاص یا تعلق به قومیت و ملیتی خاص، موجب برتری یا کهتری فرد نمی‌شود؛ بلکه پدیداری اقوام و نژادها، برای معارفه بیشتر انسان‌هاست. (حجرات، 13)

منبع: http://ensani.ir/fa/article/107361/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C

 (رک. حرعاملی، 1991: ج14، ص54)

 

سوال:

- منظور از این روایات زنان کدام مناطق و اقوام هستند؟

- لطفا اگر روایاتی در این زمینه که نباید با زنان برخی مناطق و اقوام هست چند نمونه اش را ذکر کنید.

 

با تشکر

آیا ازدواج با نیت اینکه «مهریه را کی داده کی گرفته» صحیح است؟

از اهل بین نقل است که اگر کسی خارج از سنت ما ازدواج کند ازدواجش صحیح نیست

این روزها باب شده است که مهریه سنگین میندازند و میگن کی داده کی گرفته

از آنجایی که تعیین مهریه مصداق مشروعیت ازدواج هست آِیا فرض کردن پسر به ندادن مهریه به ایمن معنا نیست که مهریه ای مشخص نشده ؟

با دانستن این که هرچیزی اصل ابتدا به نیست است 

و درواقع با این نیت ندادن گویی مهریه مشخص نشده

از نظر بنده کسی که 1000 سکه مهریه قبول کند یعنی نمیخواهد بدهد چون اگر فکر میکرد میدهد به توان پرداختش فکر میکرد 

من یک بار طلاق گرفتم مهریه نامزدم 50 سکه بود الان 10 سکه هم بخوام ازدواج کنم ندارم 

ممنون میشم پاسخ بدین

با تشکر 

سردرگمی برای ازدواج

با سلام و عرض خسته نباشید.

چندتا سوال داشتم حول محور یک مساله که ازتون خواهش میکنم با دقت بخونید و به تفکیک پاسخ بدید. ممنونم.

 

بنده مدتی پیش در دانشگاه (مقطع دکتری) با خانمی آشنا شدم (در سن ۳۰ سالگی و ایشون ۲۸ سالگی) و پس از آشنایی قصد ازدواج داشتیم. این خانم قبل از بنده با شخص دیگه‌ای قصد ازدواج داشتن و حدودا ۴ سال هم باهاشون بودن و این رابطه متاسفانه به روابط نامشروع هم منجر شده بوده (در حد کنار هم خوابیدن و بغل. نه رابطه جنسی). این خانم در ابتدای رابطه با بنده سعی در مخفی کردن این مورد داشتن و فقط به گفتن این مورد اکتفا کردن که چند سال با شخصی بودن و رابطه‌شون در حد صحبت‌ و آشنایی بوده. ولی بنده از طرق مختلف واقعیات رو فهمیدم و قصد جدایی از ایشون رو داشتم. ولی ایشون سعی داشتن که بنده رو نگه دارن و برای این کار سعی داشتن که با دروغ به هدف خودشون برسن و اینطوری به بنده تفهیم کنن که اتفاق خاصی بین اون دو نفر نیفتاده.

اما بنده کوتاه نیومدم و و و خلاصه کار به جایی رسید ک بنده یک روز مفصل با ایشون در مورد رابطه قبلیشون صحبت کردم و بهشون فهموندم که کلا در گناه غرق بودن و چه بلایی سر خودشون آوردن و اون شخص اصلا مناسب ایشون نبوده و باعث شده که در گناه غرق بشن و چرا باید یه دختر که نماز میخونه و روزه میگیره، اونطوری در گناه بیفته. و و و ایشون هم واقعا متحول شدن به طوری که گریه کنان به دنبال جبران و توبه بودن. واقعا پشیمانی این خانم از ته دل بود و بنده این رو مطمئن هستم. در اینجا فرصت نیست که مفصل در موردش حرف بزنم. ایشون گفتن که دلیل مخفی کردن جزییات رابطه قبلیشون این بوده که از روانشناس ها شنیدن که لزومی نداره انسان رابطه قبلیشو با نفر جدید مطرح کنه و باعث آشفتگی اون بشه. منم گفتم که به نظرم این اشتباهه و شما باید از همون اول خودتون حقایق رو به من میگفتید و تصمیم گیری رو میذاشتید به عهده من. خلاصه قانع شدن و به اشتباهشون اقرار کردن و خیلی از من حلالیت خواستن و خواستن که ببخشمشون. توبه کردن، نماز توبه خوندن و خلاصه از همه نظر آداب توبه رو به جا آوردن و قلبا هم پشیمون بودن از تمامی اشتباهاتی که داشتن. ایشون بعد از توبه واقعا عوض شدند و حتی ۱ دروغ هم در مورد هیچی به بنده نکفتن و خلاصه اینکه کلا تبدیل به شخص دیگه ای شدن به خواست خدا. بنده احساس میکنم که خداوند بنده رو وسیله ای برای باز کردن چشم ایشون قرار داده تا بتونم شخصی رو از نابودی نجات بدم (به خواست و اراده خداوند).

اما پس از این امر هم که مطمئن شدم ایشون توبه کردند از تمامی گناه های گذشته شون، نتونستم با خودم کنار بیام که باهاشون ازدواج کنم. چون میگفتم منی که قبلا با کسی رابطه نداشتم چرا باید با کسی باشم که قبلا با یکی دیگه بوده؟ اگرچه قلبا و عملا پشیمونی رو در ایشون دیده بودم و مطمئن بودم که اصلاح شدن از همه نظر، اما نمیتونستم به خودم بقبولونم که باهاشون زندگی کنم، فقط و فقط به این دلیل که فکر اینکه زمانی با شخصی دیگه بودن من رو آزار میداد. خیلی با خودم سر و کله زدم تا در نهایت تونستم کنار بیام و با خودم گفتم اگر خدا ایشون رو بخشیده باشه، من بنده کی هستم که نبخشم؟ از طرفیم گفتم مهم اینه که ایشون توبه کردن و انشاالله که بخشیده شدن. اگه خواست خدا باشه، منم میتونم کنار بیام. خلاصه بخشیدم و تصمیم به ازدواج گرفتیم.

البته و به دلیل مسائل متعددی مانند سربازی بنده هنوز ازدواجمون جور نشده و با همدیگه در رابطه هستیم. از رابطه مون هم خیلی راضی هستیم و هردو از همه نظر در چارچوب دین رفتار میکنیم. قبل از توبه کردن ایشون بنده حواسم نبود و به مادرم گفته بودم که این خانم قبلا با یه شخص دیگه قصد ازدواج داشتن و ... ولی هیچ صحبتی از کارهای خلاف شرع به میان نیاوردم. اما مادرم به من گفت که حتما مطمئن شو که ایشون در چه حد با اون پسر رابطه داشته و ایا رابطه به کار خلاف شرع و ... کشیده نشده؟ پس از توبه کردن ایشون، من چون باور داشتم به اینکه این خانم واقعا از تمامی گذشته ی خودش پشیمون شده و کلا ازش ابراز بیزاری کرده و توبه کرده، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم. اما به ناچار مجبور شدم به مادرم دروغ بگم و بگم که رابطه ای ایشون با اون پسر در حد صحبت و آشنایی بوده. چون درست نبود بیام و آبروی ایشون رو که حالا توبه هم کرده بودند در خطر قرار بدم (اگرچه به نظر خودم همون رابطه ی عادی رو هم نباید میگفتم). خلاصه اینکه مادرم چون به بنده اطمینان دارند حرف من رو باور کردند و قدم پیش کذاشتند و الان هم با این خانوم خیلی رابطه خوبی دارند. این موارد رو گفتم تا شرح حالی از وضعیتم گفته باشم و سوالاتم رو مطرح کنم:

 

۱: آیا دروغی که بنده به مادرم گفتم، خیانت و گناه نیست؟ چون واقعا راه دیگه ای نداشتم. یا باید حقیقت رو میگفتم و آبروی اون خانوم رو که حالا توبه کردند در خطر مینداختم، یا با ایشون رابطه م رو به پایان میرسوندم که اینم نتونستم چون واقعا حس کردم حالا که توبه کردند، دیگه مشکلی وجود نداره. از طرفی واقعا دوستشون دارم و احساس میکنم در صورتی ک ازشون جدا بشم واقعا خورد میشن و شاید باعث خشم خدا بشم ازینکه بعد از گذشت مدت طولانی‌ای از توبه کردن ایشون، ولشون کردم و رفتم. از طرفی الان هم خیلی به یکدیگر وابسته شدیم.

 

۲: قابل ذکر است که بگم پایان ارتباط این خانم با اون پسر قبلی، از جانب این خانوم بوده که چند ماه پیش از آشنایی با من انجام گرفته بوده. اما اون پسر از اون موقع تا اغاز رابطه ما هر ازگاهی به ایشون پیام میدادن ولی این خانم قاطعانه جوابش کردن و از رابطه با اون شخص ابراز پشیمانی کردن و همه چیز از طرف خانم به پایان رسیده و اون پسر هم کم کم این مساله رو فهمید و به احتمال قطع به یقین دیگه متوجه شده که جایی در زندگی ایشون ندارن. چون ایشون صراحتا بهش گفتن که در شرف ازدواج هستن و همه چی بین اونها تموم شده. اون پسر هم اگرچه ابراز ناراحتی کرده بود، اما برای ایشون آرزوی خوشبختی کرده بود. جا داره ذکر کنم که تمامی پیام هایی که اون شخص به ایشون میداده رو، این خانم به من نشون میداد. بنده در اطمینان و اعتماد به این خانم ذره ای شک ندارم. حالا سوال بنده اینه که آیا اون پسر به گردن این خانم حقی داره؟ که بتونه مثلا نفرین کنه و از این حرفا؟ یا آه ایشون دامن زندگی مارو بگیره یا از این مسائل؟ این رو هم در نظر داشته باشید که ارتباط قبلی اونها خارج از چارچوب دین بوده و اون پسر اصلا اعتقادی به دین نداشته و نه نماز میخونده و نه روزه میگرفته و اصلا ابایی هم از زیرپا گذاشتن حدود دین نداشته. قبلا جایی خوندم که ارتباطی که خارج از چارچوب دین باشه، هیچ مدیونی و حقی برای طرفین ایجاد نمیکنه.

 

ببخشید ک خیلی نوشتم. واقعا باید اینهارو توضیح میدادم.

در پایان ممنون میشم اگه ممکنه این سوالات رو فقط کارشناسان پاسخ بدن.

با تشکر.

نیاز جنسی و تغییر دین

سلام

پسری هستم حدودا بیست ساله از تهران یه سوال داشتم
میخوام دین مو تغییر بدم و از اسلام برم مسیحیت باید چیکار کنم ؟؟ دلایلی زیادی دارم مثلا دین اسلام بن بست داره (رو کاغذ نوشته شده بن بست نداره ولی در عمل داره)
دین اسلام اصلا احساسات و غرایز منو درنظر نگرفته ولی غربی ها راحت میتونن هر کاری بخوان انجام بدن من حتی نمیتونم به یه دختر نگاه یا دست بزنم چند سالیه از یه دختر خوشم اومده و بهش علاقه بستم و شب و روز بهش فکر میکنم در کنارش هم فصار جنسی رو تحمل میکنم حتی یه روز بصورت غیر مستقیم از مادرش درباره سن ازدواج پرسیدم گفت باید 29 یا 30 سالگی‌ازدواج کنه که من کلا اون لحظه نابود شدم خود دختره هم میگه میخوام درس بخونم منم دیگه حالم از ازدواج بهم میخوره حتی پولم داشته باشم نمیتونم ازدواج کنم اصلا نگاه نمیکنن به جوان هجده ساله نیاز جنسی داره احساسات داره اخه چقدر تقوا پیشه کنم ده سال دیگه صبر کنم شاید بتونم ازدواج کنم منو معصوم فرض کردید برای همین میخوام برم به سمت دین غربی ها این جوری احساسات و غرایز سرکوب نمیشه و ادم عقده ای بارنمیاد درسته اونا میرن جهنم لااقل این دنیا شون بهتره چه فایده مسلمون باشی و همش گناه جنسی کنی هم این دنیا تو نابود کنی هم اون دنیا لاعقل بین بد و بدتر بد رو انتخاب کنم بعضی وقت ها میگم خوش به حال غربی ها کاشکی مسلمون نبودم دیگه خجالت میکشم برم مسجد و هئیت
قبلا خیلی مذهبی بودم ها حتی نماز صبح میخوندم ولی الان اعتقاد مو از دست دادم

حق طلاق : حکم اسارت!

برابری و عدالت؟!!!

اگر ازدواج حقی دو طرفه و با رضایت دو طرف است چرا طلاق حقی یک طرفه است؟! آیا با این توجیه که زن احساساتی است می توان او را اسیر کرد. چه طور زمان ازدواج نمی گفتن احساساتی است . اگر احساساتی بودن یا سن کمش را با اذن پدر توجیه می کنن چرا برای طلاق هم اذن پدر را نمی پذیرن. یک بام و دو هوا! . من زنی را می شناسم که بیست سال تمام برای طلاق دویده است و شوهرش او را طلاق نداده. در حالی که خودش طی این سالها زن و بچه دارد. حالا اگر این زن به گناه بیوفتد، ذبدکاره و زناکار می شود ولی آن مرد .... با این گفته که( گناه این زن پای آن مرد نوشته می شود ) ، زندگی این زن عوض نمی شود. این چه عدالتی است که هیچ ضمانت اجرایی ندارد. حداقل عدالتی که می توانستن بزارن این بود که زن بدون دریافت حق و حقوق و مهریه بتواند جدا شود نه آنکه برای حق و حقوق زن، هزار راه دررو حقوقی بزارن و مهریه هم زندان نداشته باشد ولی برای طلاق، قانون سفت و سخت بگوید حق با مرد است.

در جلسه خواستگاری چگونه نظرات و دغدغه های خود را درباره مسایل زناشویی مطرح کنیم؟

 

با نام و یاد دوست

سلام 
یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود
لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

 

سلام

اخیرا به خواستگاری دختر خانمی رفته ام که تقریبا اکثر ملاک های مد نظر مرا دارد 

خانواده های دو طرف هم نظرشان مثبت است، ایشان هم نظر مثبتی دارند و قرار است پس از آزمایش و مشاوره ، قول و قرارهای مراسم بله برون و عقد را بگذاریم.

اما با مطالعه ای که داشته ام به این نتیجه رسیده ام ریشه بسیاری از مشکلات میان زن و شوهرها به مسائل زناشویی مرتبط است

لذا تصمیم دارم برخی سوالات ، نکات مطالب و دغدغه های خودم را در این موضوع با دختر خانمی که به خواستگاری اش رفته ام مطرح نمایم

و نکات و نظرات و دغدغه های او را نیز بشنوم اما مانده ام چگونه و به چه شکل این مسایل را مطرح نمایم؟

لطفا در این باره راهنمایی نمایید تا بتوانم هم این مسایل و نکات را بتوانم بیان کنم و هم اینکه حد و حدود و خط قرمزها شکسته نشود.

با تشکر از وقتی که می گذارید.

 

با تشکر

در پناه قرآن و عترت موفق باشید

نوجوانی که قصد ازدواج دارم

سلام به همه

من یه پسر نوجوان ۱۵ ساله هستم که به تازگی علاقه مند به یه دختر مذهبی شدم. و الانم در حال حاضر کلاس نهم هستم و البته که خودم پسر مذهبی هستم ولی نمیدونم چیجوری به اون دختر ابراز علاقه کنم یا اصلا خودم رو بشناسونم بهش. تنها رابط و واسطه ای هم که دارم یه دوستم هست که این دختری که من علاقه بهش دارم میشه دختر مسئول هیئت دوستم که همچین واسطه قوی ای نیست ولی به هر حال تنها راه من به ایشون دوستم هست. حالا میخواستم بدونم کسی میتونه در این رابطه به من کمک کنه؟؟؟

چگونه زندگی مشترک را ادامه دهم؟

سلام و عرض ادب

در گذشته تاپیک‌هایی درمورد زندگی خود مطرح کردم که الان هیچ علاقه‌ای ندارم به آنها بپردازم

تنها هدفم رسیدن به پاسخ برای شرایط کنونی است مطابق با توضیحاتی که در ادامه عرض می‌کنم

 

خانوادهء من آنچنان که شایسته بود مرا در زندگی پشتیبانی و راهنمایی نکردند. از طرفی تنها راه ارضای نیاز جنسی در اسلام فقط ازدواج است

در واقع برای ازدواج هدف مشخصی نداشتم (بجز نیاز جنسی) و نه کسی بود که در این زمینه مرا راهنمایی کند

به هیمن دلیل من اقدام به ازدواج کردم بدون آنکه درمورد اشتراکات همسران اطلاعات مناسبی داشته باشم

بهتر است بگویم میزان شناختی که داشتم شاید برای یک زندگی معمولی مناسب بود، اما برای سطح توقعی که من از زندگی داشتم کافی نبود

 

همسرم زن خوبی است و ویژگی‌های خوبی دارد. چهره‌ای زیبا دارد، اصلاً اهل مادیات نیست، کارهای خانه را بدون چشم داشت انجام می‌دهد

حتی در مخارج زندگی به من کمک می‌کند. همین الان دارد در خانه لباس می‌فروشد که با این کارش مرا شرمندهء خودش کرده

مرا برای خرید هیچ چیزی تحت فشار قرار نمی‌دهد. حتی اگر من بخواهم چیزی برایش بخرم، اگر دستمان خالی باشد قبول نمی‌کند

اصلاً اهل غیبت و بدگویی نیست و از حرفهای خاله‌زنکی به شدت دوری می‌کند

از آن طرف بعیوبی هم دارد. مثلاً بسیار مغرور است و در طول 7 سال زندگی مشترکمان تقریباً بابت هیچ اشتباهی عذرخواهی نکرده است

کارهای خوب اطرافیان بخصوص اگر از سمت من و خانواده‌ام باشد را نادیده می‌گیرد اما کارهای اشتباه را بخصوص از سوی من و خانواده‌ام تا سال‌ها در ذهنش نگه می‌دارد

خیلی بدبین است و هر عمل یا حرفی را به بدترین حالت ممکن تفسیر می‌کند

اگر به او بگویم می‌خواهم جایی بروم اولین فکرش این است که می‌خواهم با زن دیگری ملاقات کنم

و هر چیزی که به عنوان خواسته مطرح می‌کنم می‌گوید ها چیه؟ خانوادت خواستن اینها رو بگی نه؟

علاوه بر توضیحات بالا، مشکل اساسی من در دو چیز دیگر است:

 

اولاً در یک سری اصول زندگی، بنده و ایشان اختلاف نظر زیادی با هم داریم یا به قول معروف دنیایمان متفاوت است

لطفاً دقت بفرمائید بحثم بد بودن یا خوب بودن این دو نگاه به زندگی نیست، بلکه صحبتم روی تفاوت این دو نگاه است

بیان این اختلافات در قالب جملات خیلی برایم دشوار است. ممنون می‌شوم اگر کارشناس بحث، مرا برای بیان بهتر این اختلافات کمک کنند

بطور خلاصه، ایشان به خودِ زندگی به شکل کلی آن علاقمند هستند. یعنی اینکه مرد سر کار برود و زن کارهای خانه را انجام بدهد

شب با هم پارک بروند و ساعاتی را کنار هم به شادی بگذرانند. با هم به مهمانی بروند، مهمان دعوت کنند و به سفر زیارتی بروند

در حالیکه این کارها برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارند و علائق اصلی من در زندگی چیزهای دیگری هستند

من دوست دارم به یادگیری علوم گوناگون بپردازم و به سوالات بسیار زیادی که در ذهن دارم پاسخ بدهم

زندگی روزمره و تکراری مرا پژمرده می‌کند و قدرت تفکر را از من می‌گیرد و حتی باعث ناامیدی من می‌شود

 

ثانیاً اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد

همچنین همسرم را صرفاً عقلانی انتخاب کردم و در انتخاب ایشان احساس را دخالت ندادم و الان سخت پشیمان هستم

در زمان انتخاب همسرم فاکتورهایی مانند مؤمن بودن، نجابت، سواد مناسب، خانواده، و اینطور مسائل را در نظر گرفتم اما به «دوست داشتن» توجه نکردم

چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد و اصولاً علاقه بعد از ازدواج پایدارتر است

اما حرف کارشناسان کاملاً اشتباه بود و ذره‌ای علاقه در دل من شکل نگرفت. نه تنها علاقه و محبت قلبی، که میل جنسی چندانی هم به همسرم ندارم

یک زمانی ایشان بیمار شدند و من برای شفای ایشان شب و روز اشک ریختم و در همین سایت از کاربران التماس دعا داشتم

همین الان هم اگر کوچکترین مشکلی برایشان پیدا بشود، جانم را فدایش خواهم کرد و برای خوشبتخیش از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم

ولی این را نباید پای علاقه گذاشت. دلیل این اعمال این است که ایشان همسر من و مادر فرزندم هستند

 

منتظر راهنمایی کارشناس محترم هستم

اذن پدر برای ازدواج با دختری که پدرش از خودش اسقاط ولایت کرده

سلام.
پدری که کلیه تکالیف و ولایات را از خودش ساقط کرده آیا در امر ازدواج دخترش متأذن هست یا خیر؟
در صورتی که گفته شود بله باید اذن گرفت بنده عرض میکنم که «اساسا پدرش خود را در مقام تصمیم‌گیری برای امورات خانواده قرار نداده و سالها کلیه ارتباطات را با خانواده و دخترانش قطع کرده و امر ولایت خودش را ترک کرده؛ مثل آنکه کسی که اساساً نماز خواندن را ترک کرده به او بگوییم باید قرائت نماز را به عربی صحیح بخوانی این حرف بیهوده است زیرا اساسا به تکلیف نماز عمل نمیکند که احکام نماز بار بشود؛ پدر چنین دختری هم اساساً ولایت نسبت به دختر را ترک کرده».
باتشکر

مرجع تقلید: سیستانی و مکارم شیرازی