جمع بندی چگونه زندگی مشترک را ادامه دهم؟

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چگونه زندگی مشترک را ادامه دهم؟

سلام و عرض ادب

در گذشته تاپیک‌هایی درمورد زندگی خود مطرح کردم که الان هیچ علاقه‌ای ندارم به آنها بپردازم

تنها هدفم رسیدن به پاسخ برای شرایط کنونی است مطابق با توضیحاتی که در ادامه عرض می‌کنم

 

خانوادهء من آنچنان که شایسته بود مرا در زندگی پشتیبانی و راهنمایی نکردند. از طرفی تنها راه ارضای نیاز جنسی در اسلام فقط ازدواج است

در واقع برای ازدواج هدف مشخصی نداشتم (بجز نیاز جنسی) و نه کسی بود که در این زمینه مرا راهنمایی کند

به هیمن دلیل من اقدام به ازدواج کردم بدون آنکه درمورد اشتراکات همسران اطلاعات مناسبی داشته باشم

بهتر است بگویم میزان شناختی که داشتم شاید برای یک زندگی معمولی مناسب بود، اما برای سطح توقعی که من از زندگی داشتم کافی نبود

 

همسرم زن خوبی است و ویژگی‌های خوبی دارد. چهره‌ای زیبا دارد، اصلاً اهل مادیات نیست، کارهای خانه را بدون چشم داشت انجام می‌دهد

حتی در مخارج زندگی به من کمک می‌کند. همین الان دارد در خانه لباس می‌فروشد که با این کارش مرا شرمندهء خودش کرده

مرا برای خرید هیچ چیزی تحت فشار قرار نمی‌دهد. حتی اگر من بخواهم چیزی برایش بخرم، اگر دستمان خالی باشد قبول نمی‌کند

اصلاً اهل غیبت و بدگویی نیست و از حرفهای خاله‌زنکی به شدت دوری می‌کند

از آن طرف بعیوبی هم دارد. مثلاً بسیار مغرور است و در طول 7 سال زندگی مشترکمان تقریباً بابت هیچ اشتباهی عذرخواهی نکرده است

کارهای خوب اطرافیان بخصوص اگر از سمت من و خانواده‌ام باشد را نادیده می‌گیرد اما کارهای اشتباه را بخصوص از سوی من و خانواده‌ام تا سال‌ها در ذهنش نگه می‌دارد

خیلی بدبین است و هر عمل یا حرفی را به بدترین حالت ممکن تفسیر می‌کند

اگر به او بگویم می‌خواهم جایی بروم اولین فکرش این است که می‌خواهم با زن دیگری ملاقات کنم

و هر چیزی که به عنوان خواسته مطرح می‌کنم می‌گوید ها چیه؟ خانوادت خواستن اینها رو بگی نه؟

علاوه بر توضیحات بالا، مشکل اساسی من در دو چیز دیگر است:

 

اولاً در یک سری اصول زندگی، بنده و ایشان اختلاف نظر زیادی با هم داریم یا به قول معروف دنیایمان متفاوت است

لطفاً دقت بفرمائید بحثم بد بودن یا خوب بودن این دو نگاه به زندگی نیست، بلکه صحبتم روی تفاوت این دو نگاه است

بیان این اختلافات در قالب جملات خیلی برایم دشوار است. ممنون می‌شوم اگر کارشناس بحث، مرا برای بیان بهتر این اختلافات کمک کنند

بطور خلاصه، ایشان به خودِ زندگی به شکل کلی آن علاقمند هستند. یعنی اینکه مرد سر کار برود و زن کارهای خانه را انجام بدهد

شب با هم پارک بروند و ساعاتی را کنار هم به شادی بگذرانند. با هم به مهمانی بروند، مهمان دعوت کنند و به سفر زیارتی بروند

در حالیکه این کارها برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارند و علائق اصلی من در زندگی چیزهای دیگری هستند

من دوست دارم به یادگیری علوم گوناگون بپردازم و به سوالات بسیار زیادی که در ذهن دارم پاسخ بدهم

زندگی روزمره و تکراری مرا پژمرده می‌کند و قدرت تفکر را از من می‌گیرد و حتی باعث ناامیدی من می‌شود

 

ثانیاً اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد

همچنین همسرم را صرفاً عقلانی انتخاب کردم و در انتخاب ایشان احساس را دخالت ندادم و الان سخت پشیمان هستم

در زمان انتخاب همسرم فاکتورهایی مانند مؤمن بودن، نجابت، سواد مناسب، خانواده، و اینطور مسائل را در نظر گرفتم اما به «دوست داشتن» توجه نکردم

چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد و اصولاً علاقه بعد از ازدواج پایدارتر است

اما حرف کارشناسان کاملاً اشتباه بود و ذره‌ای علاقه در دل من شکل نگرفت. نه تنها علاقه و محبت قلبی، که میل جنسی چندانی هم به همسرم ندارم

یک زمانی ایشان بیمار شدند و من برای شفای ایشان شب و روز اشک ریختم و در همین سایت از کاربران التماس دعا داشتم

همین الان هم اگر کوچکترین مشکلی برایشان پیدا بشود، جانم را فدایش خواهم کرد و برای خوشبتخیش از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم

ولی این را نباید پای علاقه گذاشت. دلیل این اعمال این است که ایشان همسر من و مادر فرزندم هستند

 

منتظر راهنمایی کارشناس محترم هستم

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث:  استاد شفیق

هوالمحبوب

با عرض سلام و احترام به شما برادر گرامی: مسأله ای که از زندگی خود مطرح کرده اید و دغدغه ای که درگیر آن هستید، از موقعیت هایی است که باعث دلمردگی و بی انگیزگی در زندگی می شود، امیدوارم با مطالبی که در ادامه ذکر می کنم، راهگشای شما باشد.

شما در مطالب خود، بیان کردید که چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد و اصولاً علاقه بعد از ازدواج پایدارتر است

آنچه که روان شناسان به آن معتقدند این است که انتخاب هایت عاقلانه باشد ولی باید مهر و محبت اولیه ایجاد شده باشد. برای تشخیص این محبت اولیه اینگونه است که بعد از هر ملاقات و جلسات صحبت و گفتگو با طرف مقابل، احساس محبت بیشتری در فرد ایجاد گردد و توجه به این نکته ضروری است.

از طرف دیگر، از کجا معلوم؛ شما اگر همسرت را کاملا احساسی انتخاب می کردی مشکلات کمتری از حال داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟

صرفا انتخاب احساسی همسر، باعث می شود ویژگی های منفی همسر، بعد از مدتی در زندگی بسیار بزرگتر جلوه کرده و همان احساسی را که ملاک انتخاب قرار گرفته بود، از بین ببرد و تبدیل به احساس متضادی شود که تحمل ان زندگی بسیار سخت تر است. 

(اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد)
ممکن است تجربه های ناخوشایند در گذشته و کودکی، ذهن شما را درباره زندگی مشترک منفی کرده باشد.

مسائل روحی خودتان باید بررسی گردد. افکار، احساسات و رفتارتان با هم متناقض است که اینها نشانه ای از درون متلاطم شماست.

به نظر می رسد شما فردی هستید که افکار زیادی در سر دارید و با آنها در چالش هستید. از طرف دیگر به نظر می رسد فردی کاملگرا باشید. میل جنسی نداشتن هم از مسائلی است که نیاز به بررسی دارد.

همه این حالات، ممکن است نشانه ای از ویژگیهای شخصیتی ای باشد که نیاز است به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید.

 

اینکه شما می گویید (ذره ای علاقه به ایشان ندارید) ولی برای بیماری ایشان انقدر غمگین و ناراحت بودید و از طرفی برای خوشبختی ایشان هر تلاشی می کنید به این دلیل که مادر فرزندتان است؛ قابل پذیرش نیست؛

چراکه نمی شود به کسی علاقه ای نداشت ولی برای خوشبختی اش تلاش کرد تنها به این دلیل که مادر فرزندش است. به نظر می رسد شما به همسرتان علاقه مند هستید ولی در ذهن خود دنبال یک عشق رویایی و رمانتیک هستید که در زندگی واقعی، چندان قابل دسترسی نیست. همانطور که خدمتتان عرض کردم شما کاملگرایی دارید.
کامل گرایی و مطلق گرایی، یکی از خط قرمزهای همسرداری و آفت زندگی مشترک است. 

نباید از زندگی مشترک انتظارات مأورایی داشته باشیم. اگر زوجین قبول داشته باشند که آدم‎ها مختلف هستند و ترکیب و عادات زندگی متفاوتی دارند، به جای تلاش برای تغییر دیگران که کاری بسیار طاقت فرسا و عملا ناشدنی ست، بلکه آنها را بپذیرند. 

با توجه به اینکه شما از کاربران قدیمی این سایت هستید و چند تاپیکی که از جانب شما مطرح شد را مطالعه کردم به نظر می رسد دیدگاهتان نسبت به زنان، چندان مثبت نیست و یا اینکه پر از شبهه و سوالاتی هستید که شاید بتوان گفت به مسائلی در گذشته شما مرتبط باشد.

تفاوتی که با همسرت از آن صحبت کردید. تفاوت جهان بینی هاست، یعنی نگاه شما به دنیا، زندگی و اهدافتان از آنها متفاوت است و همه این ها از مسائلی است که می بایست قبل از ازدواج روشن و شفاف سازی گردد و به تفاهمی راجع به آن رسید؛

ولی اکنون جای بحث درباره این موضوعات نیست درحال حاضر شما ازدواج کرده و دارای فرزند هستید؛ نمی توان گفت که علاقه ای به زندگی مشترک وجود ندارد. شما می توانید با همسری که ویژگی های خوبی که از آن نام بردید زندگی کنید ولی به اهداف خودتان هم برسید اگر بدانید چه می خواهید در زندگی و ارزش های واقعی زندگیتان را یافته باشید.

شما رضایت از زندگی زناشویی ندارید که آن به رضایت از خود ربط پیدا می کند. اگر خواستید در پست های دیگر در این موضوع راهکار ارائه می دهیم. 

موفق باشید.

از کجا معلوم؛ شما اگر همسرت را کاملا احساسی انتخاب می کردی مشکلات کمتری از حال داشتی؟

تشکر از شما

البته قطعاً یک تنتخاب کاملاً احساسی هم هیچ تظمینی برای خوشبختی نیست و من هم صحبتی از انتخاب کاملاً احساسی نکردم

اما اگر احساسات را بیشتر دخالت می‌دادم بدون شک نتیجه بهتری می‌گرفتم. به هر حال الان دیگر این انتخاب انجام شده است

 

 

  ممکن است تجربه های ناخوشایند در گذشته و کودکی، ذهن شما را درباره زندگی مشترک منفی کرده باشد.

خیر استاد گرامی ارتباطی به تجربه ناخوشایند ندارد. کاملا یک حس درونی است من میانه‌ای با زندگی متاهلی نداشته و ندارم اما چاره‌ای هم بجز ازدواج نداشتم

 

 

 مسائل روحی خودتان باید بررسی گردد. افکار، احساسات و رفتارتان با هم متناقض است که اینها نشانه ای از درون متلاطم شماست.به نظر می رسد شما فردی هستید که افکار زیادی در سر دارید و با آنها در چالش هستید. از طرف دیگر به نظر می رسد فردی کاملگرا باشید. میل جنسی نداشتن هم از مسائلی است که نیاز به بررسی دارد. همه این حالات، ممکن است نشانه ای از ویژگیهای شخصیتی ای باشد که نیاز است به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید.

بله درست است. اصلاً زمانی نیست که ذهنم درگیر موضوعی نباشد. تا جایی که می‌دانم این نشانه ذهن خلاق است اما اگر این حالت هدفمند نشود موجب اختلال می‌شود

همچنین بخاطر مشکلات فراوانی که داشتم دچار افسردگی شدید هستم. تا الان به چند روانشناس مراجعه کردم که دارو تجویز کردند (از جمله اس‌سیتاور و استراموکس) تاثیرشان هم مثبت بود

اتفاقاً چند وقت پیش با استاد "ناصر" در باره موضوعی صحبت می‌کردیم و همین مطلب را به ایشان گفتم و ایشان گفتند به هیچ عنوان داروها را قطع نکن

اما متاسفانه به خاطر خواب‌آور بودن داروها، مسئولین در محل کار ایراد گرفتند. مشکلم را برای آنها توضیح دادم اما گفتند این مشکل خودت است نه ما. من هم مجبور شدم داروها را قطع کنم

اینکه شما می گویید (ذره ای علاقه به ایشان ندارید) ولی برای بیماری ایشان انقدر غمگین و ناراحت بودید و از طرفی برای خوشبختی ایشان هر تلاشی می کنید به این دلیل که مادر فرزندتان است؛ قابل پذیرش نیست؛

 

چراکه نمی شود به کسی علاقه ای نداشت ولی برای خوشبختی اش تلاش کرد تنها به این دلیل که مادر فرزندش است. به نظر می رسد شما به همسرتان علاقه مند هستید ولی در ذهن خود دنبال یک عشق رویایی و رمانتیک هستید که در زندگی واقعی، چندان قابل دسترسی نیست. همانطور که خدمتتان عرض کردم شما کاملگرایی دارید.
کامل گرایی و مطلق گرایی، یکی از خط قرمزهای همسرداری و آفت زندگی مشترک است. 

 

نباید از زندگی مشترک انتظارات مأورایی داشته باشیم. اگر زوجین قبول داشته باشند که آدم‎ها مختلف هستند و ترکیب و عادات زندگی متفاوتی دارند، به جای تلاش برای تغییر دیگران که کاری بسیار طاقت فرسا و عملا ناشدنی ست، بلکه آنها را بپذیرند.

نه استاد از زندگی مشترک انتظار غیرمعقول و رویایی ندارم. اما انتظاری بیشتر از این را دارم که الان هست

ببینید هر آدمی که انسانیت و احساس مسئولیت داشته باشد اگر بفهمد مثلاً دختر همسایه نیاز به کمک دارد قطعاً به او کمک می‌کند. اما آیا معنایش این است که عاشق آن دختر شده؟

وقتی ما به یک غریبه احساس داریم (احساس انسانی) بی‌شک به کسی که مدتی با او زندگی کرده‌ایم و در کنارش بوده‌ایم و با او روابطی داشته‌ایم نوعی وابستگی و مقداری احساس خواهیم داشت

اما این ابداً به معنای آن دوست داشتنی که باید بین زن و شوهر باشد نیست. اجازه دهید اینطور بگویم؛ اگر الان بگویند حاضری دیگر همسرت در زندگیت نباشد؟ بلافاصله قبول خواهم کرد

 

 

با توجه به اینکه شما از کاربران قدیمی این سایت هستید و چند تاپیکی که از جانب شما مطرح شد را مطالعه کردم به نظر می رسد دیدگاهتان نسبت به زنان، چندان مثبت نیست و یا اینکه پر از شبهه و سوالاتی هستید که شاید بتوان گفت به مسائلی در گذشته شما مرتبط باشد.

نه اینکه به تک تک زنها نگاهم منفی باشد؛ منتهی مسائلی باعث شده که دید من بطور کلی به زنها منفی شود (بجز برخی استثنائات) که بهتر است بازگو نکنم چون احتمالاً تاپیک از موضوع منحرف خواهد شد

در همین سایت یک خواهر گرامی بودند که مدتی است به سلامتی متاهل شدند و کمتر به سایت می‌آیند که با نام کاربری "یارب" فعالیت داشتند. اتفاقاً با ایشان اختلاف نظر هم داشتم

اما اگر "زن"، آن چیزی باشد که من در رفتار این خواهر بزرگوار دیدم؛ آن وقت دیگر مشکلی با خانمها نداشتم

تفاوتی که با همسرت از آن صحبت کردید. تفاوت جهان بینی هاست، یعنی نگاه شما به دنیا، زندگی و اهدافتان از آنها متفاوت است و همه این ها از مسائلی است که می بایست قبل از ازدواج روشن و شفاف سازی گردد و به تفاهمی راجع به آن رسید؛ ولی اکنون جای بحث درباره این موضوعات نیست درحال حاضر شما ازدواج کرده و دارای فرزند هستید؛ نمی توان گفت که علاقه ای به زندگی مشترک وجود ندارد.

استاد عزیز احساس می‌کنم ازدواج، مرا به شدت متوقف کرده است. بطور کلی ازدواج و بطور خاص این ازدواج

باز هم تاکید می‌کنم همسر در مجموع زن خوبی است اما دنیایش با من خیلی متفاوت است. ای کاش میشد دنیا را به عقب بازگرداند....

 

 

شما می توانید با همسری که ویژگی های خوبی که از آن نام بردید زندگی کنید ولی به اهداف خودتان هم برسید اگر بدانید چه می خواهید در زندگی و ارزش های واقعی زندگیتان را یافته باشید.

فعلاً که از نتایج این زندگی این بوده که حدود 2 سال است مادرم به خانه‌ام نمی‌آید چون همسرم می‌گوید در صورت آمدن مادرت به خانه از تو طلاق می‌گیرم

گاهی اوقات فکر می‌کنم ازدواج سفید این خوبی را دارد که مجبور نیستی در رابطه‌ای بمانی که دارد تو را نابود می‌کند. اما در ازدواج اسلامی چون زود صاحب فرزند می‌شوی مجبوری بخاطر او بسوزی و بسازی

هوالمحبوب

با توجه به اینکه دارو مصرف می کردید ممکن است دوباره به دارو نیاز داشته باشید و بهتر است به روانپزشک مراجعه نمایید و می توانید با پزشکتان مطرح نمایید که داروهای سابق خوابتان را زیاد می کرده تا دارویی دیگر برای شما درنظر بگیرند.

بنده فکر میکنم با این ویژگی خوبی که شما دارید و به مشاوره اهمیت می دهید چراکه بسیاری از آقایان به راحتی زیر بار مشاور نمی روند. خوب است همسرتان را راضی کنید تا به یک زوج درمان مراجعه نمایید تا مسائل بین شما کمی حل و فصل گردد و بالاخره مادر شما حق دارد با فرزندش ارتباط داشته باشد

مراجعه به زوج درمان باعث می گردد اگر اشکالی در نقش های زن و شوهر در زندگی و ساختار خانواده باشد و اگر قانون هایی که در زندگی حاکم است غیر منطقی باشد تصحیح گردد و همینطور اگر شما یا همسرتان نیاز به درمانگر داشته باشید زوج درمان ارجاع خواهد داد.

موفق باشید.

موضوع قفل شده است