جمع بندی چگونه زندگی مشترک را ادامه دهم؟

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چگونه زندگی مشترک را ادامه دهم؟

سلام و عرض ادب

در گذشته تاپیک‌هایی درمورد زندگی خود مطرح کردم که الان هیچ علاقه‌ای ندارم به آنها بپردازم

تنها هدفم رسیدن به پاسخ برای شرایط کنونی است مطابق با توضیحاتی که در ادامه عرض می‌کنم

 

خانوادهء من آنچنان که شایسته بود مرا در زندگی پشتیبانی و راهنمایی نکردند. از طرفی تنها راه ارضای نیاز جنسی در اسلام فقط ازدواج است

در واقع برای ازدواج هدف مشخصی نداشتم (بجز نیاز جنسی) و نه کسی بود که در این زمینه مرا راهنمایی کند

به هیمن دلیل من اقدام به ازدواج کردم بدون آنکه درمورد اشتراکات همسران اطلاعات مناسبی داشته باشم

بهتر است بگویم میزان شناختی که داشتم شاید برای یک زندگی معمولی مناسب بود، اما برای سطح توقعی که من از زندگی داشتم کافی نبود

 

همسرم زن خوبی است و ویژگی‌های خوبی دارد. چهره‌ای زیبا دارد، اصلاً اهل مادیات نیست، کارهای خانه را بدون چشم داشت انجام می‌دهد

حتی در مخارج زندگی به من کمک می‌کند. همین الان دارد در خانه لباس می‌فروشد که با این کارش مرا شرمندهء خودش کرده

مرا برای خرید هیچ چیزی تحت فشار قرار نمی‌دهد. حتی اگر من بخواهم چیزی برایش بخرم، اگر دستمان خالی باشد قبول نمی‌کند

اصلاً اهل غیبت و بدگویی نیست و از حرفهای خاله‌زنکی به شدت دوری می‌کند

از آن طرف بعیوبی هم دارد. مثلاً بسیار مغرور است و در طول 7 سال زندگی مشترکمان تقریباً بابت هیچ اشتباهی عذرخواهی نکرده است

کارهای خوب اطرافیان بخصوص اگر از سمت من و خانواده‌ام باشد را نادیده می‌گیرد اما کارهای اشتباه را بخصوص از سوی من و خانواده‌ام تا سال‌ها در ذهنش نگه می‌دارد

خیلی بدبین است و هر عمل یا حرفی را به بدترین حالت ممکن تفسیر می‌کند

اگر به او بگویم می‌خواهم جایی بروم اولین فکرش این است که می‌خواهم با زن دیگری ملاقات کنم

و هر چیزی که به عنوان خواسته مطرح می‌کنم می‌گوید ها چیه؟ خانوادت خواستن اینها رو بگی نه؟

علاوه بر توضیحات بالا، مشکل اساسی من در دو چیز دیگر است:

 

اولاً در یک سری اصول زندگی، بنده و ایشان اختلاف نظر زیادی با هم داریم یا به قول معروف دنیایمان متفاوت است

لطفاً دقت بفرمائید بحثم بد بودن یا خوب بودن این دو نگاه به زندگی نیست، بلکه صحبتم روی تفاوت این دو نگاه است

بیان این اختلافات در قالب جملات خیلی برایم دشوار است. ممنون می‌شوم اگر کارشناس بحث، مرا برای بیان بهتر این اختلافات کمک کنند

بطور خلاصه، ایشان به خودِ زندگی به شکل کلی آن علاقمند هستند. یعنی اینکه مرد سر کار برود و زن کارهای خانه را انجام بدهد

شب با هم پارک بروند و ساعاتی را کنار هم به شادی بگذرانند. با هم به مهمانی بروند، مهمان دعوت کنند و به سفر زیارتی بروند

در حالیکه این کارها برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارند و علائق اصلی من در زندگی چیزهای دیگری هستند

من دوست دارم به یادگیری علوم گوناگون بپردازم و به سوالات بسیار زیادی که در ذهن دارم پاسخ بدهم

زندگی روزمره و تکراری مرا پژمرده می‌کند و قدرت تفکر را از من می‌گیرد و حتی باعث ناامیدی من می‌شود

 

ثانیاً اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد

همچنین همسرم را صرفاً عقلانی انتخاب کردم و در انتخاب ایشان احساس را دخالت ندادم و الان سخت پشیمان هستم

در زمان انتخاب همسرم فاکتورهایی مانند مؤمن بودن، نجابت، سواد مناسب، خانواده، و اینطور مسائل را در نظر گرفتم اما به «دوست داشتن» توجه نکردم

چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد و اصولاً علاقه بعد از ازدواج پایدارتر است

اما حرف کارشناسان کاملاً اشتباه بود و ذره‌ای علاقه در دل من شکل نگرفت. نه تنها علاقه و محبت قلبی، که میل جنسی چندانی هم به همسرم ندارم

یک زمانی ایشان بیمار شدند و من برای شفای ایشان شب و روز اشک ریختم و در همین سایت از کاربران التماس دعا داشتم

همین الان هم اگر کوچکترین مشکلی برایشان پیدا بشود، جانم را فدایش خواهم کرد و برای خوشبتخیش از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم

ولی این را نباید پای علاقه گذاشت. دلیل این اعمال این است که ایشان همسر من و مادر فرزندم هستند

 

منتظر راهنمایی کارشناس محترم هستم

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث:  استاد شفیق

هوالمحبوب

با عرض سلام و احترام به شما برادر گرامی: مسأله ای که از زندگی خود مطرح کرده اید و دغدغه ای که درگیر آن هستید، از موقعیت هایی است که باعث دلمردگی و بی انگیزگی در زندگی می شود، امیدوارم با مطالبی که در ادامه ذکر می کنم، راهگشای شما باشد.

شما در مطالب خود، بیان کردید که چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد و اصولاً علاقه بعد از ازدواج پایدارتر است

آنچه که روان شناسان به آن معتقدند این است که انتخاب هایت عاقلانه باشد ولی باید مهر و محبت اولیه ایجاد شده باشد. برای تشخیص این محبت اولیه اینگونه است که بعد از هر ملاقات و جلسات صحبت و گفتگو با طرف مقابل، احساس محبت بیشتری در فرد ایجاد گردد و توجه به این نکته ضروری است.

از طرف دیگر، از کجا معلوم؛ شما اگر همسرت را کاملا احساسی انتخاب می کردی مشکلات کمتری از حال داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟

صرفا انتخاب احساسی همسر، باعث می شود ویژگی های منفی همسر، بعد از مدتی در زندگی بسیار بزرگتر جلوه کرده و همان احساسی را که ملاک انتخاب قرار گرفته بود، از بین ببرد و تبدیل به احساس متضادی شود که تحمل ان زندگی بسیار سخت تر است. 

(اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد)
ممکن است تجربه های ناخوشایند در گذشته و کودکی، ذهن شما را درباره زندگی مشترک منفی کرده باشد.

مسائل روحی خودتان باید بررسی گردد. افکار، احساسات و رفتارتان با هم متناقض است که اینها نشانه ای از درون متلاطم شماست.

به نظر می رسد شما فردی هستید که افکار زیادی در سر دارید و با آنها در چالش هستید. از طرف دیگر به نظر می رسد فردی کاملگرا باشید. میل جنسی نداشتن هم از مسائلی است که نیاز به بررسی دارد.

همه این حالات، ممکن است نشانه ای از ویژگیهای شخصیتی ای باشد که نیاز است به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید.

 

اینکه شما می گویید (ذره ای علاقه به ایشان ندارید) ولی برای بیماری ایشان انقدر غمگین و ناراحت بودید و از طرفی برای خوشبختی ایشان هر تلاشی می کنید به این دلیل که مادر فرزندتان است؛ قابل پذیرش نیست؛

چراکه نمی شود به کسی علاقه ای نداشت ولی برای خوشبختی اش تلاش کرد تنها به این دلیل که مادر فرزندش است. به نظر می رسد شما به همسرتان علاقه مند هستید ولی در ذهن خود دنبال یک عشق رویایی و رمانتیک هستید که در زندگی واقعی، چندان قابل دسترسی نیست. همانطور که خدمتتان عرض کردم شما کاملگرایی دارید.
کامل گرایی و مطلق گرایی، یکی از خط قرمزهای همسرداری و آفت زندگی مشترک است. 

نباید از زندگی مشترک انتظارات مأورایی داشته باشیم. اگر زوجین قبول داشته باشند که آدم‎ها مختلف هستند و ترکیب و عادات زندگی متفاوتی دارند، به جای تلاش برای تغییر دیگران که کاری بسیار طاقت فرسا و عملا ناشدنی ست، بلکه آنها را بپذیرند. 

با توجه به اینکه شما از کاربران قدیمی این سایت هستید و چند تاپیکی که از جانب شما مطرح شد را مطالعه کردم به نظر می رسد دیدگاهتان نسبت به زنان، چندان مثبت نیست و یا اینکه پر از شبهه و سوالاتی هستید که شاید بتوان گفت به مسائلی در گذشته شما مرتبط باشد.

تفاوتی که با همسرت از آن صحبت کردید. تفاوت جهان بینی هاست، یعنی نگاه شما به دنیا، زندگی و اهدافتان از آنها متفاوت است و همه این ها از مسائلی است که می بایست قبل از ازدواج روشن و شفاف سازی گردد و به تفاهمی راجع به آن رسید؛

ولی اکنون جای بحث درباره این موضوعات نیست درحال حاضر شما ازدواج کرده و دارای فرزند هستید؛ نمی توان گفت که علاقه ای به زندگی مشترک وجود ندارد. شما می توانید با همسری که ویژگی های خوبی که از آن نام بردید زندگی کنید ولی به اهداف خودتان هم برسید اگر بدانید چه می خواهید در زندگی و ارزش های واقعی زندگیتان را یافته باشید.

شما رضایت از زندگی زناشویی ندارید که آن به رضایت از خود ربط پیدا می کند. اگر خواستید در پست های دیگر در این موضوع راهکار ارائه می دهیم. 

موفق باشید.

از کجا معلوم؛ شما اگر همسرت را کاملا احساسی انتخاب می کردی مشکلات کمتری از حال داشتی؟

تشکر از شما

البته قطعاً یک تنتخاب کاملاً احساسی هم هیچ تظمینی برای خوشبختی نیست و من هم صحبتی از انتخاب کاملاً احساسی نکردم

اما اگر احساسات را بیشتر دخالت می‌دادم بدون شک نتیجه بهتری می‌گرفتم. به هر حال الان دیگر این انتخاب انجام شده است

 

 

  ممکن است تجربه های ناخوشایند در گذشته و کودکی، ذهن شما را درباره زندگی مشترک منفی کرده باشد.

خیر استاد گرامی ارتباطی به تجربه ناخوشایند ندارد. کاملا یک حس درونی است من میانه‌ای با زندگی متاهلی نداشته و ندارم اما چاره‌ای هم بجز ازدواج نداشتم

 

 

 مسائل روحی خودتان باید بررسی گردد. افکار، احساسات و رفتارتان با هم متناقض است که اینها نشانه ای از درون متلاطم شماست.به نظر می رسد شما فردی هستید که افکار زیادی در سر دارید و با آنها در چالش هستید. از طرف دیگر به نظر می رسد فردی کاملگرا باشید. میل جنسی نداشتن هم از مسائلی است که نیاز به بررسی دارد. همه این حالات، ممکن است نشانه ای از ویژگیهای شخصیتی ای باشد که نیاز است به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید.

بله درست است. اصلاً زمانی نیست که ذهنم درگیر موضوعی نباشد. تا جایی که می‌دانم این نشانه ذهن خلاق است اما اگر این حالت هدفمند نشود موجب اختلال می‌شود

همچنین بخاطر مشکلات فراوانی که داشتم دچار افسردگی شدید هستم. تا الان به چند روانشناس مراجعه کردم که دارو تجویز کردند (از جمله اس‌سیتاور و استراموکس) تاثیرشان هم مثبت بود

اتفاقاً چند وقت پیش با استاد "ناصر" در باره موضوعی صحبت می‌کردیم و همین مطلب را به ایشان گفتم و ایشان گفتند به هیچ عنوان داروها را قطع نکن

اما متاسفانه به خاطر خواب‌آور بودن داروها، مسئولین در محل کار ایراد گرفتند. مشکلم را برای آنها توضیح دادم اما گفتند این مشکل خودت است نه ما. من هم مجبور شدم داروها را قطع کنم

اینکه شما می گویید (ذره ای علاقه به ایشان ندارید) ولی برای بیماری ایشان انقدر غمگین و ناراحت بودید و از طرفی برای خوشبختی ایشان هر تلاشی می کنید به این دلیل که مادر فرزندتان است؛ قابل پذیرش نیست؛

 

چراکه نمی شود به کسی علاقه ای نداشت ولی برای خوشبختی اش تلاش کرد تنها به این دلیل که مادر فرزندش است. به نظر می رسد شما به همسرتان علاقه مند هستید ولی در ذهن خود دنبال یک عشق رویایی و رمانتیک هستید که در زندگی واقعی، چندان قابل دسترسی نیست. همانطور که خدمتتان عرض کردم شما کاملگرایی دارید.
کامل گرایی و مطلق گرایی، یکی از خط قرمزهای همسرداری و آفت زندگی مشترک است. 

 

نباید از زندگی مشترک انتظارات مأورایی داشته باشیم. اگر زوجین قبول داشته باشند که آدم‎ها مختلف هستند و ترکیب و عادات زندگی متفاوتی دارند، به جای تلاش برای تغییر دیگران که کاری بسیار طاقت فرسا و عملا ناشدنی ست، بلکه آنها را بپذیرند.

نه استاد از زندگی مشترک انتظار غیرمعقول و رویایی ندارم. اما انتظاری بیشتر از این را دارم که الان هست

ببینید هر آدمی که انسانیت و احساس مسئولیت داشته باشد اگر بفهمد مثلاً دختر همسایه نیاز به کمک دارد قطعاً به او کمک می‌کند. اما آیا معنایش این است که عاشق آن دختر شده؟

وقتی ما به یک غریبه احساس داریم (احساس انسانی) بی‌شک به کسی که مدتی با او زندگی کرده‌ایم و در کنارش بوده‌ایم و با او روابطی داشته‌ایم نوعی وابستگی و مقداری احساس خواهیم داشت

اما این ابداً به معنای آن دوست داشتنی که باید بین زن و شوهر باشد نیست. اجازه دهید اینطور بگویم؛ اگر الان بگویند حاضری دیگر همسرت در زندگیت نباشد؟ بلافاصله قبول خواهم کرد

 

 

با توجه به اینکه شما از کاربران قدیمی این سایت هستید و چند تاپیکی که از جانب شما مطرح شد را مطالعه کردم به نظر می رسد دیدگاهتان نسبت به زنان، چندان مثبت نیست و یا اینکه پر از شبهه و سوالاتی هستید که شاید بتوان گفت به مسائلی در گذشته شما مرتبط باشد.

نه اینکه به تک تک زنها نگاهم منفی باشد؛ منتهی مسائلی باعث شده که دید من بطور کلی به زنها منفی شود (بجز برخی استثنائات) که بهتر است بازگو نکنم چون احتمالاً تاپیک از موضوع منحرف خواهد شد

در همین سایت یک خواهر گرامی بودند که مدتی است به سلامتی متاهل شدند و کمتر به سایت می‌آیند که با نام کاربری "یارب" فعالیت داشتند. اتفاقاً با ایشان اختلاف نظر هم داشتم

اما اگر "زن"، آن چیزی باشد که من در رفتار این خواهر بزرگوار دیدم؛ آن وقت دیگر مشکلی با خانمها نداشتم

تفاوتی که با همسرت از آن صحبت کردید. تفاوت جهان بینی هاست، یعنی نگاه شما به دنیا، زندگی و اهدافتان از آنها متفاوت است و همه این ها از مسائلی است که می بایست قبل از ازدواج روشن و شفاف سازی گردد و به تفاهمی راجع به آن رسید؛ ولی اکنون جای بحث درباره این موضوعات نیست درحال حاضر شما ازدواج کرده و دارای فرزند هستید؛ نمی توان گفت که علاقه ای به زندگی مشترک وجود ندارد.

استاد عزیز احساس می‌کنم ازدواج، مرا به شدت متوقف کرده است. بطور کلی ازدواج و بطور خاص این ازدواج

باز هم تاکید می‌کنم همسر در مجموع زن خوبی است اما دنیایش با من خیلی متفاوت است. ای کاش میشد دنیا را به عقب بازگرداند....

 

 

شما می توانید با همسری که ویژگی های خوبی که از آن نام بردید زندگی کنید ولی به اهداف خودتان هم برسید اگر بدانید چه می خواهید در زندگی و ارزش های واقعی زندگیتان را یافته باشید.

فعلاً که از نتایج این زندگی این بوده که حدود 2 سال است مادرم به خانه‌ام نمی‌آید چون همسرم می‌گوید در صورت آمدن مادرت به خانه از تو طلاق می‌گیرم

گاهی اوقات فکر می‌کنم ازدواج سفید این خوبی را دارد که مجبور نیستی در رابطه‌ای بمانی که دارد تو را نابود می‌کند. اما در ازدواج اسلامی چون زود صاحب فرزند می‌شوی مجبوری بخاطر او بسوزی و بسازی

هوالمحبوب

با توجه به اینکه دارو مصرف می کردید ممکن است دوباره به دارو نیاز داشته باشید و بهتر است به روانپزشک مراجعه نمایید و می توانید با پزشکتان مطرح نمایید که داروهای سابق خوابتان را زیاد می کرده تا دارویی دیگر برای شما درنظر بگیرند.

بنده فکر میکنم با این ویژگی خوبی که شما دارید و به مشاوره اهمیت می دهید چراکه بسیاری از آقایان به راحتی زیر بار مشاور نمی روند. خوب است همسرتان را راضی کنید تا به یک زوج درمان مراجعه نمایید تا مسائل بین شما کمی حل و فصل گردد و بالاخره مادر شما حق دارد با فرزندش ارتباط داشته باشد

مراجعه به زوج درمان باعث می گردد اگر اشکالی در نقش های زن و شوهر در زندگی و ساختار خانواده باشد و اگر قانون هایی که در زندگی حاکم است غیر منطقی باشد تصحیح گردد و همینطور اگر شما یا همسرتان نیاز به درمانگر داشته باشید زوج درمان ارجاع خواهد داد.

موفق باشید.

مراجعه به زوج درمان باعث می گردد اگر اشکالی در نقش های زن و شوهر در زندگی و ساختار خانواده باشد و اگر قانون هایی که در زندگی حاکم است غیر منطقی باشد تصحیح گردد و همینطور اگر شما یا همسرتان نیاز به درمانگر داشته باشید زوج درمان ارجاع خواهد داد

حتماً مراجعه خواهم کرد. فقط اگر امکان دارد چند راهکار مقدماتی بیان کنید که تا زمان رفتن حضوری پیش مشاور، قدری شرایط را کنترل کنم

مسأله از همین جا شروع می شود که شما میخواهید شرایط را کنترل کنید. کنترل شرایط لازم نیست بلکه نقش همسری تان را به خوبی در زندگی عملی نمایید. وقتی زن و مرد می خواهند زندگی را با دیدگاه خودشان کنترل کنند اوضاع و احوال خانه و زندگی به هم می ریزد. نقش همسری یک مرد در زندگی، حمایت کنندگی و امنیت بخشی به زن است همراه با ابراز محبت. اگر خانمی در زندگی اینها را از همسرش دریافت کند بعید است با خانواده همسر با مشکل روبرو شود.

مسأله از همین جا شروع می شود که شما میخواهید شرایط را کنترل کنید. کنترل شرایط لازم نیست بلکه نقش همسری تان را به خوبی در زندگی عملی نمایید. وقتی زن و مرد می خواهند زندگی را با دیدگاه خودشان کنترل کنند اوضاع و احوال خانه و زندگی به هم می ریزد. نقش همسری یک مرد در زندگی، حمایت کنندگی و امنیت بخشی به زن است همراه با ابراز محبت.

استاد گرامی؛ مهمترین مشکل من تفاوت دیدگاهی است که با همسرم دارم. به قول شما تفاوت در جهان بینی. بحث تفاوت نقش‌ها نیست بحث تفاوت دیدگاه است
وقتی می‌گویم می‌خواهم اوضاع را کنترل کنم منظورم کنترل به میل خودم نیست بلکه منظورم این است که چگونه اوضاع را کنترل کنم که این تعامل به درستی شکل بگیرد آن هم با وجود تفاوت زیاد در جهان بینی و نگاه به زندگی

 

 

 

اگر خانمی در زندگی اینها را از همسرش دریافت کند بعید است با خانواده همسر با مشکل روبرو شود.

با این حساب باید بپذیریم اگر جعده هم امام حسن مجتبی(ع) را مسموم کرد حتماً امام حسن(ع) در وظایف و نقش همسری خود کوتاهی کرده و همسر خود را آزار و اذیت می‌کردند و جان جعده را به لب رسانده بودند

 

وگرنه بعید است زنی از شوهرش حمایت، امنیت و محبت دریافت کند بعد او را مسموم کند

نقش همسری را که بنده عرض کردم  منظور نقش آقا در زندگی به عنوان مقتدر است. اینکه خانم شما تعیین می کنند که اگر مادرتان به خانه شما بیاید طلاق خواهند گرفت خیلی عذر میخواهم که اینگونه می گویم نشانگر این است که این خانه مرد مقتدری ندارد. زیرا کارشناسان معتقدند که اگر عروس و مادرشوهر دعواهای مکرر و شدیدی داشته باشند نقش آقا در این زندگی مقتدرانه نیست. 

اقتدار یعنی مدیریت منزل و مسائل آن بر اساس و  اصول درست.

منظور از اقتدار زورگویی نیست بلکه ارضای نیازهاست یعنی اگر همسر شما از طرف شما نیازهایش اقناع شود. حاضر می شود با مادر شما کنار بیاید اگر فردی طبیعی و با هوش متوسط باشد. همسر شما هم باید فردی باشند که به شما اقتدار بدهند نه اینکه خودشان مدیریت کننده شما و زندگی باشند.

 

ا این حساب باید بپذیریم اگر جعده هم امام حسن مجتبی(ع) را مسموم کرد حتماً امام حسن(ع) در وظایف و نقش همسری خود کوتاهی کرده و همسر خود را آزار و اذیت می‌کردند و جان جعده را به لب رسانده بودند

 

 منظور بنده از بعید است نه اینکه امکان نداشته باشد بلکه به این معناست که اگر خانم خواستار زندگی درست و با آرامش باشد و بغض نداشته باشد و اختلال روحی نداشته باشد بر اساس اینکه نیازهایش اقناع شود انعطاف پیدا می کند در مقابل همسر.

بحثی که شما مطرح می کنید از زندگی امام حسن مجتبی (علیه السلام) و جعده. صحبت از بغضی است که جعده نسبت به امام و حق داشتند. 

من حیف نشدم؟
من به این خوبی؛ چرا همسرم اینجوریه؟!

تشکر خواهر گرامی، مطلب آموزنده‌ای بود. اما با مشکل من مرتبط نبود

با سلام

بنده مجرد هستم ولی مشکل شمارو کاملا درک میکنم

به نظرم مشکل اصلی توجه بیش اندازه به زندگی مشترک هست . چطور ؟

نظر من اینه که در زمان تاهل هم باید پاره ای از موارد بصورت سلیقه ی خاص شخصی ادامه پیدا کنه - مثلا شما دوس دارید در علوم گوناگون مطالعه داشته باشید یا فیلم با ژانر خاصی رو ببینید و خانومتون علاقه ای نداره

خب در ساعاتی از شبانه روز به این علایق خاص اختصاص بدید و کلا از جو زندگی مشترک فاصله بگیرید

یعنی لازم نیست هر موردی که شما دوس دارید طرف مقابل هم با شما هم راستا باشه .

بنده مجرد هستم ولی مشکل شمارو کاملا درک میکنم

 

به نظرم مشکل اصلی توجه بیش اندازه به زندگی مشترک هست . چطور ؟

 

نظر من اینه که در زمان تاهل هم باید پاره ای از موارد بصورت سلیقه ی خاص شخصی ادامه پیدا کنه - مثلا شما دوس دارید در علوم گوناگون مطالعه داشته باشید یا فیلم با ژانر خاصی رو ببینید و خانومتون علاقه ای نداره

 

خب در ساعاتی از شبانه روز به این علایق خاص اختصاص بدید و کلا از جو زندگی مشترک فاصله بگیرید

 

یعنی لازم نیست هر موردی که شما دوس دارید طرف مقابل هم با شما هم راستا باشه

سلام جناب ابوالفضل

نظر شما تا حدودی درست است اما موضوع اینجاست که سخن شما در زمانی راه حل محسوب خواهد شد که اختلاف دو نفر بر روی علائق شخصی باشد

مثلاً مرد به ورزش علاقه دارد اما زن اهل خواندن کتاب است. اینجا می‌شود طبق گفته شما اوقات را تنظیم کرد

 

اما اختلاف نظر ما بیشتر بر روی نوع نگاه به زندگی است و مسائلی را شامل می‌شود که بطور مستقیم در زندگی مشترک تاثیرگذار است

به عنوان مثال در نوع کسب درآمد و انتخاب شغل، همسرم به کار در یک شرکت دولتی با حقوق معمولی اعتقاد دارند

اما من به دلایل مختلف از جمله تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق، عدم پیشرفت و.... مایل به این نوع کار نیستم

در همین سایت یک خواهر گرامی بودند که مدتی است به سلامتی متاهل شدند و کمتر به سایت می‌آیند که با نام کاربری "یارب" فعالیت داشتند. اتفاقاً با ایشان اختلاف نظر هم داشتم

 

اما اگر "زن"، آن چیزی باشد که من در رفتار این خواهر بزرگوار دیدم؛ آن وقت دیگر مشکلی با خانمها نداشتم

 

تشکر خواهر گرامی، مطلب آموزنده‌ای بود. اما با مشکل من مرتبط نبود

باسلام 

به نظرم شما فکر میکنید که اگر خانم مثلا مثل فلانی باشد دیگر هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد و زندگی گل و بلبل خواهد بود در حالی که به این صورت نیست حتی دو نفر که دیدگاه یکسانی به زندگی دارند باز در مسائلی تفاوت خواهند داشت 

به نظرم شما خواسته هایی که از همسرتان یا فردی که دوست داشتید همسرتان همچین فردی بود مطرح کنید تا شرایط شما قابل درکتر باشه 

به عنوان مثال در نوع کسب درآمد و انتخاب شغل، همسرم به کار در یک شرکت دولتی با حقوق معمولی اعتقاد دارند

 

مثلا در این مورد باید دید چه چیزی به نفع زندگی مشترکتان خواهد بود.

ولی به نظرم خانمها از پیشرفت،حقوق به موقع و... بدشان نمیاد مگر اینکه در فرد مقابل این توانایی رو نبینه که بتونه شرایط رو بهتر بکنه که در این صورت به همین شرایط قانع میشه : )

متاسفانه قابلیت نقل قول هم از کار افتاده!

خواهر گرامی خانم اللیل و النهار؛ صحبتی که در مورد خانم "یارب" گفتم در پاسخ به کارشناس محترم بود

ایشان گفتند ظاهراً با جنس زن مشکل دارید و من هم خانم "یارب" را به عنوان نمونه اشاره کردم که بگویم با اصل جنس زن مشکلی ندارم

در بحث ازدواج هم خیر؛ تصورم این نیست که اگر زن یک سری خصوصیات را داشته باشد زندگی گل و بلبل می‌شود

اما عقیده دارم که تشابه فکری زن و مرد می‌تواند تا حد زیادی زندگی را به گل و بلبل شدن و زیبا شدن نزدیک کند

در آن صورت اختلافات کمتر شده، علاقه بیشتر می‌شود و حل مشکلات و اختلافات نیز آسان‌تر خواهد بود

پیشنهادتان هم که گفتید خواسته‌هایم را مطرح کنم پیشنهاد خوبی بود. در پست بعد مطرح می‌کنم

چند مورد از خواسته‌هایم را می‌نویسم امیدوارم در راهنمایی کارشناس محترم و سایر کاربران مؤثر باشد

فقط قبلش به این نکته اشاره کنم که مطالبی که بیان می‌کنم به هیچ وجه با هدف طرح نقص از همسرم نیست

بلکه صرفاً قصد دارم اختلاف نظرهایمان را بیان کنم

 

1 - من به چهره‌ای خاص قبل از ازدواج علاقه داشتم ولی متأسفانه به این حرف که علاقه بعداً به وجود می‌آید اعتماد کردم و در حالی ازدواج کردم که چهره‌ی همسرم آن چهره‌ای نبود که من به آن علاقه داشتم (همانطور که گفتم همسرم زیبا هستند اما نه آن زیبایی که من دوست دارم). همین باعث شده که چه از نظر علاقه و چه از نظر روابط جنسی چندان به ایشان متمایل نباشم

 

2 - همسرم فوق دیپلم کامپیوتر دارند در حالی که من خودم دیپلم دارم. اما بر خلاف مدرکی که دارند، هدف ایشان صرفاً گرفتن یک مدرک بوده و هیچ علاقه‌ای به کسب علم ندارند در حالیکه من بسیار مشتاق یادگیری و کسب علم هستم. خیلی دوست داشتم همسری داشته باشم که در کنار من به یادگیری علوم مختلف بپردازد (طبق علاقه خودش نه بخاطر من). برای نمونه چند وقت پیش درمورد فرزنم تاپیکی زدم و کارشناس تاپیک راهکارهایی به من دادند و من از همسرم خواستم که آنها را مطالعه کند تا با هم اجرا کنیم. اما هر بار بهانه‌ای آورد و بطور دقیق آن مطالب را مطالعه نکرد و در عمل نیز به اکثر آن راهکارها عمل نکرد

 

3 - این بخش شاید مهمترین اختلاف ما و ریشه سایر اختلافاتمان باشد. من با سنت‌ها و آداب و رسوم مخالف هستم بجز در مواردی که دلیل عقلی پشت یک عقیده‌ی سنتی باشد. اما همسرم و خانواده ایشان و محیطی که در آن رشد کرده‌اند بسیار سنتی است و در مواردی متعددی نگاه سنتی آنها شامل مسائل غیرعقلانی هم می‌شود. برای مثال برخی از خانواده ایشان به زنها و دخترها اجازه نمی‌دهند عینک آفتابی بزنند! البته میزان این عقاید در افراد مختلف متفاوت است و همسرم و خانواده‌اش به نسبت سایرین خیلی بهتر هستند و خودشان هم با برخی از عقاید سنتی نادرست مخالفند. اما آن بخش‌هایی هم که موافق هستند با عقاید من تفاوت‌های زیادی دارد؛ در نتیجه این تفاوت نگاه بین من و همسرم در زندگیمان بسیار تاثیرگذاشته است

 

4 - من شدیداً به نظم و برنامه‌ریزی اهمیت می‌دهم اما همسرم گر چه باری به هر جهت نیست اما تمایلی هم به نظم و برنامه‌ریزی دقیق و سیستماتیک هم ندارد. ایشان بسیار تلاشگر هستند و حتی می‌توانم بگویم تلاش ایشان از من بیشتر بوده و از من قوی‌تر هستند. اما به دلیل نداشتن برنامه صحیح، نتیجه تلاششان خیلی کمتر از چیزی است که باشد باشد. فرض کنید قرار است ما فیشی تهیه کنیم که مطابق با آن فیش یک وام دریافت کنیم. ثبت نام و ارسال مدارک را من انجام می‌دهم اما بخاطر ساعت شغلی وقت انجام بقیه مراحل را ندارم. در اینجا همسرم تمام موارد را پیگیری می‌کند، کارهای اداری را انجام می‌دهد و تمام مراحل قانونی را به بهترین شکل انجام می‌دهد و حتی چند روز زودتر از موعد آن فیش را دریافت می‌کند. واقعاً همسرم در این نوع تلاش‌ها بی‌مانند هستند. اما وقتی فیش را گرفتند، به خانه می‌آیند و فیش را با بیخیالی روی مبل می‌گذارند که در نتیجه یا فیش گم می‌شود یا فرزندمان به تصور اینکه کاغذ باطله است آن را پر از نقاشی می‌کند. یعنی همسرم به همین راحتی تمام زحمات من و خودش را به باد می‌دهد

5 - این مورد چون قدری طولانی بود جداگانه نوشتم. من خیلی دوست دارم زندگیم تغییر داشته باشد و کلاً از ایستا بودن بدم می‌آید. حالا این تغییر می‌تواند در بُعد مادی باشد یا بُعد معنوی؛ می‌تواند در یادگیری مسائل دینی باشد یا کسب آموزش‌های علمی و مهارتی. اما در کل مایلم همیشه چیز جدیدی به خود و زندگی اضافه کنم. اما همسرم علاقه دارد شرایط عادی و معمول زندگی را دنبال کند. نه اینکه کلاً با تغییر مخالف باشد اتفاقاً علاقه دارد، اما اولاً آن اشتیاق شدید را برای تغییر ندارد؛ ثانیاً چندان مایل نیست برای تغییر، چیزی را از دست بدهد

 

مثلاً حدود 6 سال پیش در یک منطقه جدیدالتأسیس در اهواز زمین می‌فروختند آن هم با قیمت بسیار پایین. من با پول خانه‌ای که داشتم می‌توانستم 3 قطعه زمین بخرم و خانه‌ای هم اجاره کنم اما همسرم حاضر نبود خانه خود را از دست بدهیم. من برایش توضیح دادم که مدت کوتاهی سختی می‌کشیم اما با آن سه قطعه زمین تا چند سال دیگر وضع مالی ما چندین برابر بهتر خواهد شد، اما قبول نکرد. آن 3 قطعه زمین که آن روز من می‌توانستم بخرم الان هر کدام حدود 400 میلیون تومان قیمت دارند یعنی جمعاً 1 میلیارد و 200 میلیون تومان. در حالیکه خانه‌ای که داشتیم (به خاطر بیماری همسرم بعداً آن خانه را فروختم) حتی اگر الان صاحبش بودیم نهایتاً 100 میلیون می‌ارزد! در واقع همان دو عاملی که اشاره کردم باعث شد ما چنین موقعیت مناسبی را از دست بدهیم. اولاً همسرم حاضر نبود برای رسیدن به موفقیتی بالاتر خانه‌ای که داریم را بفروشیم، ثانیاً به همین خانه قانع بود و اشتیاق آنچنانی برای تغییر شرایط نداشت (دقت بفرمائید منظورم از اشتیاق، حرص نیست)

 

مثال دیگر اینکه من در یک شرکت دولتی کار می‌کنم که مقدار حقوقش نسبتاً خوب است اما هیچگونه مزایایی ندارد. نه وامی می‌دهد، نه با بیمارستان یا مکان‌های خدماتی قرارداد دارد، نه پاداشی به کارکنانش می‌دهد، حتی ناهار هم به ما نمی‌دهد. همچنین بخش زیادی از وقت و نیروی مرا می‌گیرد (از زمان بیرون زدنم از خانه تا زمان برگشتم به خانه حدود 13 ساعت زمان میبرد). ضمن اینکه مثل خیلی از افراد دیگر استخدام رسمی هم نیستم بلکه نیروی ارکان ثالث هستم یعنی هر وقت شرکت بخواهد مرا اخراج می‌کند. الان هم حدود یک سال است که هر دو ماه فقط یک حقوق را پرداخت می‌کند. در نتیجه ما تصمیم گرفتیم کار دیگری راه بیندازیم تا هزینه‌های زندگی را جبران کنیم. همسرم بخاطر همان تلاش و پشتکاری که دارد، گفت من می‌خواهم لباس و لوازم زندگی بیاورم و بفروشم و الان مدتی است که دارد این کار را انجام می‌دهد. من هم برای رشد این کار برنامه‌هایی دارم که با همسرم در میان گذاشتم اما همین حقوق ناقصی که شرکت به ما می‌دهد و سود کمی که از فروش لباس و لوازم به دست می‌آوریم باعث شده همسرم چندان مایل به تغییر شرایط نباشد. باز هم بخاطر همان دو دلیل. یعنی اولاً به همین حقوق ناقص شرکت و سود کمِ فروش لباس و لوازم قانع است، ثانیاً می‌ترسد همین داشته‌ها را هم از دست بدهیم و می‌خواهد هرطور که شده شرایط را حفظ کند

 

این را هم اضافه کنم که گاهی نگاه احتیاط‌آمیز همسرم لازم است و مواردی بوده که احتیاط ایشان باعث شده من بی‌گدار به آب نزنم و از مشکلاتی هم جلوگیری کرده. اما مشکل اینجاست که ایشان بیش از اندازه محتاط هستند و در مقابل هر نوع تغییری موضع دفاعی می‌گیرند و از طرفی آن اشتیاق کافی برای تغییر و تحول را هم ندارند. البته این دو مشکلی که درمورد همسرم اشاره کردم مشکل افراد زیادی در ایران است که آن هم برمی‌گردد به اینکه ما در ایران بخاطر بی‌ثباتی بازار و عدم وجود موقعیت‌های شغلی و درآمدی، همیشه در ترس از دست دادن داشته‌هایمان هستیم. در این شرایط من تا حدودی به مردم و همچنین همسرم حق می‌دهم که از تغییر ترس داشته باشند. اما مشکل این است که وقتی صحبت از زندگی مشترک باشد، این ترس دامن مرا هم که نمی‌خواهم تسلیم بشوم می‌گیرد و به من نیز اجازه ایجاد تغییر نمی‌دهد

هوالمحبوب

با تشکر از شما که اهمیت می دهید و به سوالها پاسخ می دهید.

1 - من به چهره‌ای خاص قبل از ازدواج علاقه داشتم ولی متأسفانه به این حرف که علاقه بعداً به وجود می‌آید اعتماد کردم و در حالی ازدواج کردم که چهره‌ی همسرم آن چهره‌ای نبود که من به آن علاقه داشتم (همانطور که گفتم همسرم زیبا هستند اما نه آن زیبایی که من دوست دارم). همین باعث شده که چه از نظر علاقه و چه از نظر روابط جنسی چندان به ایشان متمایل نباشم

چهره جزء مواردی است که همان زمان خواستگاری باید تکلیفش معلوم گردد چراکه نه قابل تغییر به معنای واقعی است (اگرچه در حال حاضر تغییراتی می دهند) اما پایه و اساس قیافه همان است. همسر شما در این مورد مقصر نیست و شما خودتان باید با خود کنار بیایید. درضمن کارشناسان معقتدند که قیافه در زندگی زناشویی، بعد از گذشت سالها چندان دخیل نیست برای رضایت زناشویی، مگر اینکه فردی روی این مسأله تمرکز کرده باشد. چراکه بسیاری از زن و شوهرها ابراز می کنند که گاهی یادمان می رود رنگ چشم همسرمان چه رنگی است؛ چون آنچه در زندگی زناشویی بیشتر از همه چیز، ظهور و بروز دارد اخلاق و ویژگی های شخصیتی است. (درحالی که شما اقرار دارید همسرتان زیباست ولی نه آن زیبایی که مد نظر شما بوده است)

برای اینکه گفته های فوق اثبات گردد شاهد مثال این است که چه زن و مردهای زیبایی که در دادگاههای خانواده در حال طلاق هستند. درنتیجه ملاک زیبایی در انتخاب همسر موضوعی مهم ولی همه چیز نیست. که دوباره بیان می کنم شما در این مسأله، با خود کنار نیامده اید حالا به هر دلایلی انتخابشان کرده اید و تقصیر همسرتان در این مسأله کجاست؟

تمرکزتان را از این مسأله بردارید؛

 

موارد دیگری که جزء به جزء به آن اشاره نمودید، این ویژگی جزئی نگر بودن شما را مشخص می نماید.

بنده فکر می کنم اگر شما از خانواده های موفق هم گزارشی بگیرید در چند مورد از مواردی که مطرح کرده اید؛ آنها هم اختلاف نظر با هم دارند. شما به ندرت می توانید زوجی را پیدا کنید که در همه موارد فوق با هم یکسان باشند. فرزندانی که در یک خانه و خانواده تحت تربیت یک پدر و مادر، بزرگ می شوند هم در موارد بالا یکی نیستند و مخالف هم هستند؛ چه برسد به دو نفر  که در دو خانواده متفاوت، رشد کرده باشند.

برای همین است که در زندگی زناشویی، سازگاری را مطرح می کنند. سازگاری یعنی انعطاف در مقابل تفاوتها. که البته کار ساده ای نیست. شاید شنیده باشید که امام خمینی (رحمت الله علیه) بعد از خواندن خطبه عقد به عروسها و دامادها می گفتند (بروید با هم بسازید). یعنی با تفاوتهای همدیگر به سازگاری برسید. 

 

 

آنچه که در مشاوره های پیش از ازدواج به آن اهمیت می دهند. غیر از شرح حالی که از آقا و خانم دریافت می کنند؛ تست 16 عاملی شخصیت کتل است که از هر دو نفر می گیرند. از مولفه های مهم آن سازگاری است که در زندگی زناشویی جزء مهمترین فاکتور برای رضایت زناشویی و ازدواج موفق است.

از دیگر فاکتورهایی که در تست ظهور دارد بحث سنت و مدرنیته است. که شما هم به آن اشاره کرده اید. 

این در موردی است که فرد تازه برای ازدواج اقدام کرده است اما شما که چند سال است که از زندگی مشترکتان می گذرد و دارای فرزند هستید؛ نیاز دارد با هم به تفاهمی درباره این موضوعات برسید که بنده قبلا راهکارش را خدمتتان عرض کرده ام. (نیاز به یک زوج درمان می باشد)

تمرکز روی اختلاف نظرها و تفاوت ها، لذت تفاهم ها و خوشی ها را از انسان می گیرد. برای مثال وقتی شما دوست دارید برای مسافرت به شیراز بروید و همسرتان دوست دارد به اصفهان بروید. اگر به اصفهان بروید دائم به این می اندیشید که اگر شیراز بودیم چقدر خوش می گذشت، و همسرم باعث شد که به شیراز نرویم. و مدام ذهن شما، پردازش هایی در این موضوعات دارد؛ که باعث می شود از لذت های اصفهان هم بی بهره باشید. 

زندگی زناشویی، پر از فراز و نشیب هایی که آنچه در آن اهمیت پیدا می کند، انجام وظایف زناشویی است چه برای زن و چه برای مرد.

چراکه در نهایت در مقابل خداوند بزرگ، باید پاسخگو باشیم. 

موفق باشید. ان شالله

ای کاش میشد ازدواج را ابتدا تجربه کرد بعد تصمیم گرفت که آن را اجرا کنیم یا نه

شاید به همین دلیل است که اسلام می‌گوید زود ازدواج کنید، که افراد در حالی که داغ هستند اقدام به ازدواج کنند و نفهمند چه کلاهی سرشان رفته!

اگر می‌توانستم قبل از ازدواج یک بار زندگی مشترک را تجربه کنم، هرگز تا آخر عمرم ازدواج نمی‌کردم

نمی‌دانم چه اصراری است که دو نفر را به هر قیمتی که شده کنار هم نگه داریم

متاسفانه آنچه که برای همه مهم است این است که طلاقی رخ ندهد حتی اگر به قیمت نابودی شخصیت و استعدادهای یکی از زوجین یا حتی هر دوی آنها تمام شود

ظاهراً من هم چاره‌ای ندارم بجز اینکه بسوزم و بسازم. این هم از سبک زندگی ایرانی اسلامی!

کسایی که رابطه جنسی رو در ازدواج ملاک مهم قرار میدن ازدواج موفقی نخواهند داشت.

 

احتمالا این افراد بعد از مدتی روباطشان سرد شده و میل تنوع طلبی پیدا میکنن

 

اصل ازدواج زندگی مشترک دو نفر بر اساس دوست داشتن هست که این دو نفر باید نسبت بهم گذشت هم داشته باشند.

ظاهراً من هم چاره‌ای ندارم بجز اینکه بسوزم و بسازم. این هم از سبک زندگی ایرانی اسلامی!

باسلام اگر شما انتخاب که مد نظرتان هست داشتید باز این حرف رو میزدید؟

اگر می‌توانستم قبل از ازدواج یک بار زندگی مشترک را تجربه کنم، هرگز تا آخر عمرم ازدواج نمی‌کردم

 

 

 

قرار نیست کسی به جای کسی تصمیم بگیرد و زور و اجباری باشد. برادر رضا، حرف سر این مسأله است که یک مرد و یک زن در کنار هم قرار بگیرند همیشه تفاوتهایی هست که آزاردهنده باشد. از کجا معلوم، اگر شما با فرد دیگری ازدواج می کردید که سر این مسائل حاضر، اختلاف نمی داشتید ولی سر مسائل دیگر اختلاف داشتید که آنها هم مسئله ساز و اساسی در زندگی می بود.

ذات دنیا، نقص است و انسان آفریده شده تا با وجود همین نقص ها، خود را تعالی بخشد. نمی شود از چیزی که ذاتش نقص است توقع کمال داشت. 

 

 

سوختن و ساختن، چاره شما نیست؛ چراکه حالتان خوب نیست با سوختن و ساختن. بلکه آن را به عنوان پله ای برای پریدن استفاده نمایید. خوب است زندگی ابوالحسن خرقانی را مطالعه بفرمایید.

 

"اگر شما انتخاب که مد نظرتان هست داشتید باز این حرف رو میزدید؟"

حقیقتش درست نمی‌دانم. همسرم در مجموع زن خوبی است یعنی خوبی‌های او خیلی بیشتر از عیوبش هستند

ولی نسبت به اصل ازدواج علاقه‌ و میل آنچنانی نداشتم و ندارم. شاید اگر انتخابم کاملاً مد نظرم بود باز هم همین حرف را میزدم

نقل قول از کاربر بی‌ادعا:

"کسایی که رابطه جنسی رو در ازدواج ملاک مهم قرار میدن ازدواج موفقی نخواهند داشت. اصل ازدواج زندگی مشترک دو نفر بر اساس دوست داشتن هست که این دو نفر باید نسبت به هم گذشت هم داشته باشند"

موضوع این است که من هر چه فکر می‌کنم چیز دیگری بجز نیاز جنسی نمی‌بینم که یک زن بخواهد برای من فراهم کند

نمی‌گویم کارکرد زنها فقط همین است. هر زنی می‌تواند در ابعاد زیادی از شخصیت رشد کرده و ارزشمند باشد

اما حرف من این است که این ارزش‌ها مال خودش است. چه سودی برای من دارد؟

به این توضیح دقت بفرمائید:

اگر مردی بخواهد با زنی ازدواج کند باید برایش هزینه کند. آن هم هزینه‌های بسیار سنگین:

1 - تا آخر عمر بخش زیادی از پول و دارایی خود را برای این زن صرف کند

2 - تا آخر عمر باید بخش زیادی از وقت و زمان خود را برای همسرش بگذارد

3 - از بسیاری از آزادی‌ها مثل سفر با دوستان، پرداختن به تفریحات مورد علاقه و.... محروم شود

4 - خیلی از چیزهایی که می‌توانست برای خودش خریداری کند دیگر امکانش نیست چون ابتدا باید نیازهای همسرش را رفع کند

5 - ممکن است مجبور شود قید برخی آرزوهای خود را بزند. مثلاً ادامه تحصیل، پرداختن به یک رشته ورزشی یا هنری و....

6 - با اختلاف‌هایی که بطور طبیعی با همسرش خواهد داشت درگیر شده و مشکلاتی را تحمل کند که گاهی آزار دهنده هستند

و...............

خب من با خودم فکر میکنم درمقابل این هزینه‌ها قرار است چه چیزی را به دست بیاورم؟

غذا؟ خودم می‌پزم یا از بیرون سفارش می‌دهم

مشورت؟ از دوستان و از مشاورها خواهم گرفت

محبت؟ آن مقدار که نیاز است از اطرافیان قابل دریافت است بیشتر از آن را هم من نیاز ندارم

فرزند؟ آن زمان که فرزند نداشتم علاقه‌ای به پدر شدن نداشتم

پس فقط می‌ماند میل جنسی. اگر شما یا سایر دوستان بجز رابطه جنسی مورد دیگری می‌شناسید، بگوئید تا من هم بدانم

با این اوصاف خودتان بگوئید برای د وعده غذا یا گرفتن یک مشورت ساده، واقعاً می‌ارزد آن بخش‌های قرمز رنگ را از دست بدهم؟

 واقعاً می‌ارزد آن بخش‌های قرمز رنگ را از دست بدهم؟

باسلام خد اقوت

فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام و روانشناسی را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.

مرحوم شهید مطهرى در این باره مى فرماید: «تشکیل خانواده یعنى یک نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکى از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقى شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعى فردى و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگى اى که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد مى شود، در هیچ جاى دیگر نمى توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.» 

خداوند در بیان فلسفه ازدواج مى فرماید: «از آیات و نشانه هاى خداوند این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار دادیم تا در کنار آنان آ رامش یابید.» بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است. 

پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: «چه مانع دارد که مؤمن براى خودش همسرى برگزیند. شاید خدا فرزندى به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضاى یک نسل را به وجود مى آورند. این امر از اهداف اساسى ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمى، پویایى و صفاى کانون خانواده مى انجامد و انگیزه ادامه زندگى را در انسان تقویت مى کند.

البته روشن است که در پرتو ازدواج یکى از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسى) تأمین و به روشى درست ارضا مى شود.
با تأمین این نیاز جسمانى، فرد از نظر روانى، ذهنى و اخلاقى به آرامش مى رسد و مسیر بسیارى از انحرافات جنسى و اخلاقى و اجتماعى بسته مى شود.
فواید دیگر: گذشته از نیازها که ضرورت ازدواج را معنی می بخشند، بنای ازدواج تنها بر رفع ضرورتها تکیه ندارد، بلکه علاوه بر آن، بر منافع و فواید دیگری نیز استوار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

 بزرگ شدن روح : بواسطه ازدواج ، یک نفر دیگر نیز در مدار برنامه ریزی و توجه او قرار می گیرد و حاضر است از وجود خود و داشته های خود به دیگری نیز عطا کند و بواسطه محبت و دوستی که ایجاد میشود (( من )) وجودی فرد گسترش یافته و از مدار صرف خودبینی خارج می گردد و تلاش برای آسودگی ، رفاه و آسایش یک نفر دیگر حکایت از بزرگ شدن روح فرد می کند چرا که وی ، یک نفر دیگر را تحت لطف قرار می دهد و بواسطه وی یک نفر دیگر زندگی راحت تری را تجربه می کند .

 تمرین محبّت کردن :  همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوف تر می کند .

 تمرین در ارتباطات : در ازدواج فرد سالها تمرین می کند که رابطه محبت آمیز را چگونه حفظ کند و آنرا در حد عالی نگه دارد و این تلاش خود بخود تغییرات عمیقی را در افراد بوجود می آورد 

 شخصیت مفیدتر و مستقل تر : در ازدواج بدلیل اینکه افراد با واقعیتهای زندگی بیشتر مرتبط می شوند و مسئولیت های بیشتری را بر عهده می گیرند ، لذا جسم و ذهن هر دو برای بهبود و رفاه زندگی تلاش بیشتری را می کنند و نتیجتاً فرد از لحاظ فردی از حالت نیاز و وابستگی به سوی استقلال و خودکفایی گام بر می دارد و از لحاظ اجتماعی فرد کم کم از یک وجود مصرف کننده به وجود تولید کننده یا خدمات دهنده در اجتماع تبدیل می شود .

و باز هم ادامه خط سیر بزرگ شدن انسان : آنزمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند ، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا می یابند و چه زحمتها ، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل می شوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق می ورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت می بردند ، با آمدن فرزندان ، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت می ورزند ، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند ، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهره ای را ارزانی کنند . و در این مقام است که انسانها با کمی توجه به رشحاتی از مفهوم خدا بودن و بنده پروری پی می برند .

" فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام و روانشناسی را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید "

سلام و عرض ادب

خانم اللیل و النهار شما خیلی زرنگید ها laugh

به نظرم از زاویه درستی به من پاسخ دادید و فکر می‌کنم دلیلش شناختی است که از من داشتید. اگر پاسخ کلیشه‌ای می‌دادید کوچکترین توجهی به آن نمی‌کردم اما بجای ارائه دلایل سطحی و معمول، دلایل فرامادی برای ازدواج ذکر کردید. خب البته من هم حرفهایی برای گفتن دارم اما مواردی که در پاسخ به سوال من قرار دادید آنقدر ارزشمند هست که فعلاً نظری نمی‌دهم چون نیاز است چند بار دقیق مطالعه کنم و بررسی کاملی انجام بدهم. لایه‌هایی در این متن وجود دارد که تحلیل آنها نیاز به دید بازتری دارد.

 

فقط یک نکته عرض کنم خواهر گرامی که صرفاً یک مطلب دوستانه است و خودمانی، به موضوع تاپیک مربوط نمی‌شود. در این چند وقتی که سوالات متعددی در اسکدین مطرح کردم، هر روز بیشتر به این نتیجه می‌رسم که ما به شدت در پوسته‌ی اسلام گیر کرده‌ایم. به لایه‌های عمیق که هیچ، حتی به یک لایه پایین‌تر از پوشته هم هنوز نرسیده‌ایم. کم‌کم دارم می‌فهمم که چرا افرادی را می‌بینیم که فرضاً هر روز نذری می‌دهند اما اخلاق خوش ندارند! نمازشان ترک نمی‌شود اما راحت دروغ می‌گویند یا رشوه می‌گیرند، و مثال‌هایی از این دست. دلیلش این است که ابداً معنا و عمق اسلام را درک نکرده‌ایم. از گناه فقط این را فهمیده‌ایم که کار زشتی است و اگر انجام بدهی میری جهنم! از عبادت برداشتمان این است که چندتا کلمه است که باید طوطی وار به زبان بیاوری. و این شده شناخت ما از اسلام

 

وای اگر متولیان دین، دین را اینگونه که در متن شما بود توضیح می‌دادند. بی‌پرده و صریح، مطابق حقیقتی که خدا خواسته، بدون مصلحت اندیشی‌های شخصی (نه دینی). خواهر گرامی، باور کنید چند بار با افرادی مواجه شدم که سوالی را بارها و بارها از چند روحانی پرسیده بودند و هر بار بعد از گرفتن پاسخ، بیشتر از دین زده شده بودند چون پاسخ‌ها بیشتر حالت امر و نهی داشت و بیشتر به بُعد احکام می‌پرداخت. اما وقتی من همان مورد را با زبانی که خودم از اسلام یاد گرفته بودم برای آن شخص توضیح داده‌ام چنان با اشتیاق پذیرفته و علاقمند شده که خودم هم باورم نمیشد. ببخشید طولانی شد، صرفاً کمی درد دل از یک برادر کوچکتر بود

جمع بندی

پرسش: بنده در ازدواج هدف مشخصی نداشتم (بجز نیاز جنسی). اقدام به ازدواج کردم بدون اینکه در مورد اشتراکات همسران اطلاعات مناسبی داشته باشم. بهتر است بگویم میزان شناختی که داشتم شاید برای یک زندگی معمولی مناسب بود. اما برای سطح توقعی که من از زندگی داشتم کافی نبود. همسرم زن خوبی است و ویژگی‌های خوبی دارد. چهره‌ای زیبا دارد،

از آن طرف عیوبی هم دارد. کارهای خوب اطرافیان بخصوص اگر از سمت من و خانواده‌ام باشد را نادیده می‌گیرد اما کارهای اشتباه را بخصوص از سوی من و خانواده‌ام تا سال‌ها در ذهنش نگه می‌دارد خیلی بدبین است و هر عمل یا حرفی را به بدترین حالت ممکن تفسیر می‌کند؛ درنتیجه در حال حاضر دو سال است که مادر با ما رفت و آمد ندارد چون همسرم پذیرای ایشان نیست.

اگر به او بگویم می‌خواهم جایی بروم اولین فکرش این است که می‌خواهم با زن دیگری ملاقات کنم

اما مشکل من این مسائل نیست درباره دو مسأله است.

مسأله اول:  در یک سری اصول زندگی، بنده و ایشان اختلاف نظر زیادی با هم داریم یا به قول معروف دنیایمان متفاوت است. برای مثال، ایشان به خودِ زندگی به شکل کلی آن علاقمند هستند. یعنی اینکه مرد سر کار برود و زن کارهای خانه را انجام بدهد شب با هم پارک بروند و ساعاتی را کنار هم به شادی بگذرانند. با هم به مهمانی بروند، مهمان دعوت کنند و به سفر زیارتی بروند

در حالیکه این کارها برای من در درجه دوم اهمیت قرار دارند و علائق اصلی من در زندگی چیزهای دیگری هستند؛ من دوست دارم به یادگیری علوم گوناگون بپردازم و به سوالات بسیار زیادی که در ذهن دارم پاسخ بدهم

 

ثانیاً اصلاً ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای من ندارد

همچنین همسرم را صرفاً عقلانی انتخاب کردم و در انتخاب ایشان احساس را دخالت ندادم چون از کارشناسان شنیده بودم که اگر خصوصیات خوب در همسر باشد علاقه بعداً بوجود خواهد آمد اما حرف کارشناسان کاملاً اشتباه بود و ذره‌ای علاقه در دل من شکل نگرفت و میل جنسی چندانی هم به همسرم ندارم. یک زمانی ایشان بیمار شدند و من برای شفای ایشان شب و روز اشک ریختم و در همین سایت از کاربران التماس دعا داشتم

همین الان هم اگر کوچکترین مشکلی برایشان پیدا بشود، جانم را فدایش خواهم کرد و برای خوشبتخیش از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم

ولی این را نباید پای علاقه گذاشت. دلیل این اعمال این است که ایشان همسر من و مادر فرزندم هستند

پاسخ:

آنچه روان شناسان به آن معتقدند این است که انتخاب هایت عاقلانه باشد ولی باید مهر و محبت اولیه ایجاد شده باشد. برای تشخیص این محبت اولیه اینگونه است که بعد از هر ملاقات و جلسات صحبت و گفتگو با طرف مقابل، احساس محبت بیشتری در فرد ایجاد گردد و توجه به این نکته ضروری است.

از طرف دیگر، از کجا معلوم؛ شما اگر همسرت را کاملا احساسی انتخاب می کردی مشکلات کمتری از حال داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟

اینکه ازدواج و زندگی مشترک جذابیت چندانی برای شما ندارد، این مسأله جای بسی تأمل دارد، تا دلایل آن بررسی گردد. آیا تاکنون به دلایل این موضوع اندیشیده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ممکن است تجربه های ناخوشایند در گذشته و کودکی، ذهن شما را درباره زندگی مشترک منفی کرده باشد.

مسائل روحی خودتان باید بررسی گردد. افکار، احساسات و رفتارتان با هم متناقض است که اینها نشانه ای از درون متلاطم شماست. به نظر می رسد شما فردی هستید که افکار زیادی در سر دارید و با آنها در چالش هستید. از طرف دیگر به نظر می رسد فردی کاملگرا باشید. میل جنسی نداشتن هم از مسائلی است که نیاز به بررسی دارد. همه این حالات، ممکن است نشانه ای از ویژگیهای شخصیتی ای باشد که نیاز است به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید.

اینکه شما می گویید ذره ای علاقه به ایشان ندارید ولی برای بیماری ایشان انقدر غمگین و ناراحت بودید و از طرفی برای خوشبختی ایشان هر تلاشی می کنید به این دلیل که مادر فرزندتان است؛ قابل پذیرش نیست؛ چراکه نمی شود به کسی علاقه ای نداشت ولی برای خوشبختی اش تلاش کرد تنها به این دلیل که مادر فرزندش است. به نظر می رسد شما به همسرتان علاقه مند هستید ولی در ذهن خود دنبال یک عشق رویایی و رمانتیک هستید که در زندگی واقعی، چندان قابل دسترسی نیست. همانطور که خدمتتان عرض کردم شما کاملگرایی دارید.

کمال گرایی و مطلق گرایی، یکی از خط قرمزهای همسرداری و آفت زندگی مشترک است. 

نباید از زندگی مشترک انتظارات مأورایی داشته باشیم گفت: اگر زوجین قبول داشته باشند که آدمها مختلف هستند و ترکیب و عادات زندگی متفاوتی دارند، به جای تلاش برای تغییر دیگران که کاری بسیار طاقت فرسا و عملا ناشدنی ست، بلکه آنها را بپذیرند.

تفاوتی که با همسرت از آن صحبت کردی. تفاوت جهان بینی هاست، یعنی نگاه شما به دنیا، زندگی و اهدافتان از ایشان متفاوت است و همه این ها از مسائلی است که می بایست قبل از ازدواج روشن و شفاف سازی گردد و به تفاهمی راجع به آن رسید؛ ولی اکنون جای بحث درباره این موضوعات نیست و به این بهانه گفت که علاقه ای به زندگی مشترک وجود ندارد. شما می توانید با همسری که ویژگی های خوبی که از آن نام بردید زندگی کنید ولی به اهداف خودتان هم برسید اگر بدانید چه می خواهید در زندگی و ارزش های واقعی زندگیتان را یافته باشید.

شما رضایت از زندگی زناشویی ندارید که آن به رضایت از خود ربط پیدا می کند که لازم است در ابتدا به رضایت از خود در زندگی رسید تا رضایت زناشویی هم ایجاد گردد.

اقتدار مرد در زندگی از جمله مسائلی است که به نظر می رسد در زندگی شما چندان دیده نمی شود؛ چراکه همسرتان، برای رفت و آمد مادرتان برنامه ریزی می نمایند. توجه به نقش مرد و زن در زندگی از جمله مسائلی است که بسیاری از اختلافات خانوادگی را کاهش می دهد.

آقا اگر در زندگی اقتدار لازم (نه به معنای زورگویی) را داشته باشد و نیازهای عاطفی خانم را اقناع نماید. معمولا اینگونه است که خانم با خانواده شوهر کمتر به اختلاف می رسد. کارشناسان معتقدند هرجا که عروس و مادرشوهر، بسیار اختلاف دارند باید به نقش مرد در زندگی و شیوه مدیریتش شک کرد.

مراجعه به یک زوج درمان هم می تواند برای بهبود شرایط زندگیتان مناسب باشد. 

 

 

 

 

موضوع قفل شده است