روایت

روایت مدفون بودن هفتاد پیامبر در مسجدالحرام به نقل اهل سنت

بسم الرحمن الرحیم

سلام علیکم

آیا در منابع سنیان روایتی در رابطه با دفن هفتاد پیامبر در مسجدالحرام داریم.

لطفا راهنمایی فرمائید.

 

متشکرم.

سند روایتی در رابطه با فضیلت گریه بر امام حسین (علیه السلام) بر اساس نقل اهل سنت

با سلام

در کلیپی یکی از روحانیون سنی مذهب تاجیکستان روضه می خواند و به نقل از امام حسین علیه السلام روایتی اینچنین نقل کرد:

من عبر فینا عبرة و قطر فینا قطرة بواه الله عزوجل فی الجنه

سند این روایت در منابع اهل سنت یا شیعه  کجاست؟

متشکرم.

حدیث «جنگ در خانه»

با سلام.
در صحاح اهل سنت حدیثی نبوی هست به این مضمون که اگر کسی در درون خانه اش با ما بجنگد و زن و بچه اش کشته شوند، خون آنها به گردن خود اوست.

1.سند، متن عربی و ترجمه فارسی این روایت را بفرمایید.

2.آیا این روایت می تواند پاسخی باشد به این سؤال که چرا حضرت علی وقتی بر در خانه اش ریختند و چنان کردند، به جنگ و مقابله نپرداخت؟

دستور محاسباتی پیامبر (ص) هنگام ساخت مسجد النبی

انجمن: 

سلام
مطلب زیر در یکی از پاسخ های کارشناسان دیدم
منبع روائی معتبر برای این مطلب رو میخواستم

هادی;940646 نوشت:
پیامبر(ص) هنگام ساخت مسجد النبی در مدینه دستوری محاسباتی به سازندگان داد که در قرن چهارم هجری ، ریاضیدان بزرگ اسلامی ، ابوالوفای بوزجانی با استفاده از آن دستور العمل نبوی ، قانون تانژانت را در علم مثلثات کشف نمود.

منبع روائی آهسته خواندن تسبیحات اربعه در نماز

سلام من از بعضی محدثها شنیدم یواش خواندن ذکر تسبیحات یا حمد در رکعت سوم و چهارم منبع روایی ندارد اگر منبع روایی دارد یا شما از سیره امام که کسی روایت کرده که مثلا اقا در نماز واجبی رکعت سوم و چهارم را اهسته خوانده در نماز مغرب وعشا چون نماز شب را باید بلند خواند سراغ دارید با نام کتاب و ادرس دقیق لطفا به من نشان دهید یا عین حدیث که مثلا اقا امام صادق فرموده رکعت سوم و چهارم را اهسته بخوانید مچکرم

دانستن زبان حیوانات

نوشت:
روزی روزگاری در زمان حضرت موسی(ع) مرد جوانی به خدمت او رسید و گفت: «ای پیامبر خدا! سال هاست که آرزو دارم زبان جانوران را یاد بگیرم. از تو خواهش می کنم زبان آن ها را به من بیاموز». حضرت موسی(ع) گفت: «این چه هوس خامی است! از این آرزو بگذر که برای تو خطرناک است ». اما مرد جوان دست بردار نبود و اصرار می کرد. حضرت موسی(ع) با خدا به راز و نیاز پرداخت و به خداخواسته جوان را عرض کرد. وحی آمد:«ای موسی خواسته ی او را اجابت کن». جوان زبان حیوانات را با دعای حضرت موسی (علیه السلام) آموخت.

روز اول خدمتکارش برایش صبحانه آورد و مقداری از نان خرده ها را در حیاط ریخت. سگ و خروس جلو دویدند. خروس تکّه ی بزرگ نان را با نوکش گرفت. سگ اعتراض کرد: «ای خروس تو همیشه به ما ظلم می کنی. تو می توانی دانه ی گندم و جو بخوری، اما از این مختصر غذایی که قسمت ما سگ هاست هم نمی گذری؟» خروس گفت: «دوست عزیز ناراحت نباش! فردا اسب ارباب می میرد. مردن اسب، جشن شما سگ هاست. تا می توانید از لاشه ی آن خواهید خورد». مرد جوان وقتی این را از خروس شنید، فورا به بازار رفت و اسبش را فروخت. روز دوم باز هم هنگام صبحانه شنید که سگ به خروس گفت: «ای دروغگو! مگر نمی گفتی اسب ارباب می میرد؟ پس چرا نمرد؟» خروس گفت: «چرا مُرد؛ ولی در جای دیگر؛ چون ارباب همان دیروز آن را فروخت. اما دوست عزیزم ناراحت نباش! فردا قاطر ارباب می میرد و شما تا چند روز گوشت زیادی می خورید». مرد جوان با شنیدن این سخن، قاطر را هم به بازار برد و فروخت.

روز سوم مرد جوان باز هم به صحبت های سگ و خروس گوش داد. سگ گفت: «ای دروغگوی فریبکار! چند روز است که با وعده هایت فریبم می دهی. مگر نگفتی قاطرش می میرد؟ پس چه شد؟» خروس گفت: «تقصیر من چیست؟ من دروغ نگفتم. قاطرش مرده؛ ولی ضررش به خریدار رسیده؛ زیرا همان دیروز او قاطرش را فروخت. اما ناراحت نباش! غلامِ ارباب فردا می میرد. ارباب و نزدیکان غلام خیرات خواهند کرد و نان های زیاد نصیب شماخواهد شد.» مرد جوان تا این را شنید، غلامش را هم به بازار برد و فروخت. روز چهارم مرد جوان خیلی خوش حال بود و با خود می گفت: «چه موفّقیت بزرگی نصیبم شده. از آن زمان که زبان حیوانات را آموختم جلو بسیاری از زیان ها را گرفتم و بلاها را از خود دور ساختم.» درهمین فکر و خیال بود که صدای بلند سگ و خروس را شنید. سگ با عوعوی تند و عصبانی اش می گفت: «ای خروس! از من دور شو تا روی دروغگویی چون تو را نبینم. » خروس که شرمنده شده بود گفت: «می دانم. حق با تو است. برای من هم عجیب است. هر که را اسم می برم، ارباب آن را می فروشد؛ اما دوست عزیز فردا صد در صد به آرزویت خواهی رسید و غذای سیری خواهی خورد.»

سگ گفت: «لابُد این دفعه نوبت کنیزش هست و ارباب هم آن را خواهد فروخت. » خروس جواب داد: «نه! دیگر خرید و فروشی در کار نخواهد بود. » سگ با تعجّب پرسید: « چطور مگر؟» خروس گفت: «آخر این بار نوبت خودِ ارباب است. فردا او می میرد و تا چند روز غذای زیادی به شما سگ ها خواهد رسید. » مرد جوان تا این را شنید وحشت کرد. با شتاب به سوی خانه ی حضرت موسی(ع) دوید. در پای موسی افتاد و با گریه و زاری گفت: «ای کلیم الله به فریاد من برس!» حضرت موسی (ع) پرسید: « چه شده؟» مرد تمام ماجرا را برایش تعریف کرد. حضرت موسی (ع) گفت: «من همان روز اوّل به تو هُشدار دادم که این کار برای تو خطرناک است؛ اما تو گوش نکردی و اصرار داشتی زبان حیوانات را یاد بگیری. آن اسب و قاطر و غلام «بلا گردان» تو بودند. مردن آن ها تا زمانی که تو صاحب شان بودی بلا را از تو دور می کرد؛ اما تو...». مرد جوان باز اصرار کرد که مرا از مرگ نجات بده. موسی (علیه السلام) گفت: «با تقدیر الهی نمی شود کاری کرد. تنها می توانم برایت دعا کنم تا خداوند از گناهت درگذرد و با ایمان از دنیا بروی». بنابراین حضرت موسی(ع) به درگاه خدا دعا کرد: «خدایا از گناهانش درگذر و او را با ایمان از دنیاببر».

این داستان در مثنوی معنوی، دفتر سوم ذکر شده است. من منبع معتبرتری پیدا نکردم.
برای این داستان در منابع رواتی شیعه ویا اهل سنت منبع معتبری وجود دارد؟

علت تعدد اسماء الهی

با سلام و عرض احترام
روايات اهل‌بيت(ع) علت تعدد اسماء الهي را چه امري معرفي نموده‌اند؟ در حديثي ديده بودم كه فرمودند «لكثرة حوائج الخلق اليه» يا «لكثرة حوائجهم» اما منبع اين حديث را پيدا نكردم. لطفاً راهنمايي بفرماييد.
با تشكر

حدیث «علماء أمتی كأنبياء بنی إسرائيل»

به نام خدا
سلام

1. «علماء أمتي أفضل من أنبياء بني إسرائيل»

2. «علماء أمتي كأنبياء بني إسرائيل»

برخی از علما میگویند منظور از علماء در این احادیث معصومین(ع) هستند.
سوال
آیا حدیث دیگری داریم که در آن رسول خدا(ص) از معصومین(ع) با عنوان علماء امت نامبرده باشد؟
اگه بگویید منظور از علما معصومین(ع) هستند در حدیث دوم باید بگوییم که معصومین(ع) و انبیاء بنی إسرائيل برابر هستند!
باعرض پوزش لطفا نگویید این دو حدیث مکمل یکدیگرهستند. زیرا حدیث اولی سندیت ندارد.

درخواست متن دقیق و سند حدیث

[="Arial Black"][="Blue"]به نام خدا
متن دقیق و سند این حدیث چیست:

احتمالا حدیث از رسول اکرم (ص) است:

حیاة الدنیا بالناس، و حیاة الناس بالروح، و حیاة الروح بالعقل، و حیاة العقل بالعلم ، و حیاة العلم بالعمل، و حیاة العمل بالیقین، و حیاة الیقین بالاخلاص.[/][/]