تبعیض

تبعیض در میان من و برادرانم

 

سلام من یه دختر ۱۷ ساله ام که دو تا برادر دارم. مشکل من اینه که از بچگی همیشه شاهد تبعیض بین خودمو برادرام بودم، من همیشه به مادرم کمک میکنم خیلی به پدر مادرم احترام میذارم اما اونا همیشه برادرامو میبینن. مادرم همیشه از بچگی تا الان سر کوچکترین کار اشتباهی خیلی کتکم میزنن اما اگه همون کارو برادرام کنن کارشون ندارن. من حتی اگه نمره ۱۹ و نیم میگرفتم از همون کلاس اول کلی مادرم کتکم میزد ولی برادرام ۱۵ هم اگه میشدن هیچی نمیگفتن بهشون. من اگه کوچکترین مخالفتی با مادرم میکردم که ناراحت میشد به بابام میگفت تا کتکم بزنه یکی از دلایل دیگه هم که همیشه مشکل دارم باهاشون اینه که اجبارم میکنن چادر سر کنم و اگه بدون چادر بخوام برم کلی کتک میخورم مخصوصا الان بیشترم شده این گیرا از وقتی که یه عروس خیلی با حجاب و چادری گرفتیم.  نمیدونم از دست مادر پدرم چی کار کنم کوچکترین حرفو بی احترامی میدونن همشم برادرامو میزنن تو سرم که اونا فقط چشم میگن و حرف گوش میکنن اما من نه با اینکه من همیشه از صبح کلی کمک مادرم میکنم و دست و پاهاشونو میبوسم اما مادرم اینقد مغروره که اصلا انگار نه انگار ولی برادرم اگه دستشو ببوسه کلی ذوق میکنه و دست به سرش میکشه اما من کف پاهاشو میبوسم و ماساژ میدمم انگار نه انگار و وظیفه میدونه حتی من تصمیم گرفتم دیگه دست و پاهای پدرمو نبوسم که یه بار این کارو نکردم وقتی پدرم خونه اومدن مامانم سریع چایی دستم داد گفت زود برو دست بوس پدرت خب وقتی اونا اهمیت نمیدن به احترامی که من میذارم چرا باید انجام بدم. میشه راهنماییم کنید چی کار کنم که منو ببینن و اینکه پدر من بزرگ فامیله همیشه همه بهش احترام گذاشتن اصلا تو نمیتونه هضم کنه من با حرفش مخالفت کنم مادرمم چون سید هستن همیشه فامیل بهش احترام ویژه ای گذاشته و واسع همین مغروره خیلی 

برچسب: 

نقدی که به مجازات اسلامی وارد شده

سلام

این یک متن از فردی است که اسلام را قبول ندارد و مجازات های دینی را نقد می کند.

لطفا کارشناس نیز نقد خود را بر این نقد بفرماید با تشکر

" قوانين اصولا برای همگان است و همگان در مقابل قانون برابر هستند (در جوامع دموکراتيک)، و اين که يک شخص درباره يک قانون چگونه احساس ميکند کمتر اهميت دارد. ممکن است شخصی بعد از اينکه به نزديکانش تجاوز شد، در حالتی قرار بگيرد که احساس کنم مجرم را بايد تکه تکه کنند و سرش را ببرند، اما اين احساس کاملا جانوری است و رنگی از خرد و تمدن و انسانیت ندارد، اين که اين شخص چه دوست دارد در آن زمان که در اوج عصبانيت و احساسات است چه مجازاتی را برای متجاوز تصور میکند اصلا مهم نيست و اگر آن شخص سعی کند مجرم را خودش تنبیه کند خود مجرم خواهد بود و مجریان قانون باید از چنین وضعیتی جلوگیری کنند. مراد این است اصلا اینکه من دوست دارم یا دوست ندارم چه بر سر یک شخص در مورد مجرمی که به قول مسلمانان «تجاوز به ناموس کرده» بیاید ملاک نیست! تشخیص جرم و مجرم و در نظر گرفتن تنبیه برای آن خود یک رشته و مبحث بسیار گسترده است که به روانشناسی، جامعه شناسی و جرم شناسی و حتی فلسفه و اخلاق مربوط میشود. تصمیم در مورد اینکه برای فلان جرم چه مجازاتی باید پیاده شود به این سادگی نیست که ما آنرا در اختیار عده ای آخوند و آدم مذهبی متعصب و کم عقل قرار دهیم.

همانطور که در نوشتاری در مورد مدرنیته مطرح شد، در جامعه مدرن و پیشرفته هدف از مجازات هرگز این نیست که دیگران درس بگیرند و «کسی دیگر این کار را نکند»، شما حق ندارید یک شخص رو بعنوان وسیله آموزشی تنبیه کنید تا بقیه یاد بگیرند. هدف از مجازات اصلاح شخص مجرم است. اینکه انسانی را درون زمین قرار دهند و با سنگ روی سرش بزنند تا دیگر کسی «زنا» نکند مربوط به زندگانی قبیله ای هزاران سال پیش است که اسلامگرایان سعی در حفظ این سنت سامی هستند.
ریز و درشت اسلامگرایان با مغزهای پوسیده و کوچک خود معمولا مطرح میکنند که زندان رفتن و مجازاتهای اینگونه کارساز نیست. آمار نشان میدهد کشورهایی که مجازات مرگ دارند بالاترین نرخ بزه و جرم را نیز دارند، همچون ایالات متحده امریکا، در مقابل حدود 170 کشور وجود دارد که به هیچ عنوان مجازات مرگ را برای کسی در نظر نمیگیرند، در این کشورها امنیت و رفاه در بالاترین درجات قرار دارد. در زندانها روی مجرمین کار میشود و مشکلات روحی روانی آنها بررسی میشود و شخص تا وقتی که مشکل روحی دارد و برای اجتماع خطرناک است در زندان نگه داشته میشود، در زندان ماندن بسیار مفید تر از دست قطع کردن و چشم در آوردن و.. است. اسلامگرایان همچون انسانهای کودنی همه یافته های روانشناسی و جامعه شناسی بشر را نادیده میگیرند و سعی دارند مفاهیم کهنه و قوانین حیوانی الهی خویش را در جامعه پیاده کنند. چه بدبخت هستند ملتی که گرفتار اسلامگرایان شوند."

مبنا و منطق درآمد ها

انجمن: 

سلام.
خوب یک کسی هست فرضا، مادرزادی صدای خیلی خوبی داره و استعداد بالایی برای خوانندگی داره.نهایت دو سه سال، با کلی خوشی و بزن و بکوب و رقص و ناز، صداش و استعدادش رو شکوفا یا شکوفاتر می کنه.بعد با همین یک نیمچه صدای خوب، می ره، تو این و اون کنسرت آواز می خونه و درآمد های، ملیونی که چه عرض کنم، میلیاردی به جیب می زنه.این درامد سرشار عادلانه هست؟آیا منطقی هست؟؟ وقتی از اون طرف می بینیم، یک بنده خدایی، بنا به دلایلی احتمالا به خاطر، نبودن شرایط مناسب آموزشی که مقصرش دولته و حکومته، یا شاید به دلیل نداشتن یک سری استعداد های ذاتی، مثلا نداشتن صدای خوب، نداشتن حضور ذهن بالا، طرف مبجور میشه بره کار های سخت بدنی انجام بده.من منظورم کارگری های سخته.مشقت باره.حالا در روز ده ساعت کار سخت می کنه.آخر ماه، دو سه میلیون می ره تو جیبش.حالا اونم اگر پولش رو سر موقع بدن یا ندن. اون میزان در آمد بالای اون خواننده، آیا با توجه به درآمد این کارگر ما منطقی و عادلانه هست؟؟عقلا و منطقا؟؟فارق از هر دین و مذهبی؟؟؟از نظر دینی چی؟قرآن و کلام پیامبر؟مراجع ما؟ این یک مثال و مقدمه...در کل، مبنای در آمد هایی که ما کسب می کنیم.حقوقی که کسب می کنیم.چیه؟کجا ها مجاز هست که بره بالا، کجاها مجاز نیست و خط قرمزه؟مثلا، من می ام یک چی اختراع می کنم.که به کار همه می اد و مانندش هم نیست.به کار همه هم می آد.خیلی ضرروری و کار آمد.همه باید بخرنش.قیمتشم ناقابل، فقط پنج هزار تومن.خوب حالا شما فرض کن.هفت میلیارد بشر بخوان هر کدوم پنج هزار تومن ناقابل بدن.میشه در مجموع 35,000,000,000,000 تومان.ببینید چند تا صفر داره؟؟؟؟آیا این در امد بالا، حق من هست؟؟در مواجهه با این دست سوالات، چه می توان گفت؟؟شاید خیلی ها، حسودی کن و بگن، این حالا از سر شانس و خوش بختی یک ایده اومده به سرش حالا گیرم ده سالم هم زحمت کشیده.حقشه که 35,000,000,000,000 تومن در آمد و پول عایدش بشه؟او که روزی ده ساعت کار می کنه و بار روی کولش می زاره.یک عمر هم کار کنه، و بچه هاش و بچه هاشو و چند نسل از بچه های آیندش هم مثل این کار کنن به این درآمد نمیرسن؟

عدالت خداوند و نامساوی بودن توانایی افراد در آیه 32 سوره زخرف

سلام.
از کل دوران تحصیلم قبل دانشگاه در درس دینی یک جمله خیلی خوب یادم مونده : دنیا مزرعه آخرت است.
لطفا در مورد بی عدالتی خداوند در دنیا و نامساوی بودن توانایی افراد که یه سری ذلیل و علیل فقط روز می گذرونند و مسخره عام و خاصند و ثانیه ثانیه زجر می کشند و افرادی در مقابل قوی و خوب هستند و حال دنیا رو می برند و حسرت به دل دیگران می گذارند توضیح دهید.
لطفا در مورد آیه ۳۲ زخرف توضیح دهید .

عدل الهی ؛ اصلی از اصول دین

انجمن: 

به نام حق
با سلام

در این تاپیک میخواستم راجع به عدل الهی صحبت کنم
من در حال مطالعه کردن کتاب عدل الهی شهید مطهری هستم

این تاپیک رو ایجاد کردم تا بنظر خودم گزیده های از این کتاب رو بنا به دید خودم بزارم تا شاید دوستان دیگه هم براشون جالب بیاد
اگه دوستان هم در کامل کردن این تاپیک شرکت کنن ازشون تشکر میکنم
و اینکه سوال یا پاسخی داشتن

سوالم راجع به عدل الهی هست
تا حالا سراغ مطالعه کردن راجع به عدل الهی پرداختین

چرا ما شیعیان عدل الهی رو جزء اصول دین میدونیم ولی اهل سنت نمیدونن تا حالا راجع به این فکر کردین
اگه نه بهتون پیشنهاد میکنم راجع به عدل الهی مطالعه کنین

متشکرم لبخند بر روی لبانتان

تبعیض در مجازات قتل میان مسلمان و غیر مسلمان

سلام.

مطابق با دستورات اسلام: اگر مرتدّ، ذمّی را بکشد، در قصاص او اختلاف است، (جواهر الکلام، ج۴۲، ص۱۶۳) ولی در صورت توبه و بازگشت به اسلام، قصاص نمی‌شود؛ هرچند باید دیه را پرداخت کند. (جواهر الکلام، ج۴۲، ص۱۶۴)
اگر ذمّی، مرتدّ را بکشد، قصاص می‌شود، ولی اگر مسلمان او را بکشد، قصاص نمی‌شود و در لزوم پرداخت دیه، اختلاف است. (جواهر الکلام، ج۴۲، ص۱۶۵)

با توجه به این مسائل، تبعیض زیادی بین مسلمان و نامسلمان و حتی بین مرتد و کافر ذمی هست. دلیل این تبعیضها چیست؟

فساد و بیعدالتی در ارتش شاهنشاهی

فساد مالی و بیعدالتی رژیم پهلوی فقط مردم عادی را آزار نمی داده است و حتی پرسنل نیروهای مسلّح رژیم پهلوی نیز، از آن رنج می بردند. ارتشبد قره باغی، آخرین فرمانده ستاد بزرگ ارتشتاران، در مورد فساد و بیعدالتی حاکم بر فضای نیروهای مسلّح چنین مینگارد:



ارتشبد قره باغی در حال تعظیم به غلامرضا پهلوی، برادر محمدرضا شاه


مهمترین عامل نارضائی در نیروهای مسلّح شاهنشاهی در سالهای اخیر، دو موضوع سوء جریانات مالی و عدم رعایت قانون و عدالت در امور پرسنلی و مسائل رفاهی و اجتماعی بود.


بطوریکه گفته شد به علّت ازدیاد فساد اداری و مالی در سالهای اخیر در سازمانهای مملکتی، اعلیحضرت در معرفی دولت شریف امامی مسئله مبارزه با فساد را یکی از مهمترین هدفهای دولت تعیین فرموده بودند…


حال به طور خلاصه تأثیر عوامل مذکور در هر یک از نیروهای مسلّح را مورد برّرسی قرار میدهیم:


نیروی زمینی:



ارتشبد اویسی




در نیروی زمینی در سالهای قبل از 1351 در نتیجه تلاشهای طولانی تبعیض و تخلّفات در یگانهای مختلف به حداقل رسیده بود. ولی ارتشبد غلامعلی اویسی پس از انتصاب از سال مذکور به فرماندهی آن نیرو، به تدریج نظرهای شخصی و منافع خصوصی را جایگزین اجرای قوانین و رعایت مقرّرات در امور آن نیرو نمود. در مدت یک سال که در سمت جانشین فرماندهی نیروی زمینی، با وی همکاری داشتم از جریانات برخلاف قانون و مقرّرات و تبعیض در نیرو جلوگیری می کردم. همین جلوگیری از اعمال نظرهای شخصی و منافع خصوصی بود که سبب بروز اختلاف نظر، بین ارتشبد اویسی و من در نیروی زمینی گردید.


حال به منظور اینکه تا حدّی جریان وقایع خلاف قانون در نیروی زمینی در مدّت فرماندهی نامبرده برای خوانندگان روشن شود، یکی از این موارد به طور نمونه نقل می شود: ارتشبد اویسی یکی دو ماه بعد از انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی، شروع به تنقید و اظهار عدم رضایت از سپهبد ایرج انصاری فرمانده لجستیکی نیروی زمینی نمود.(سازمان لجستیکی نیروی زمینی علاوه بر قراردادهای ساختمانی نیرو، انعقاد کلیه پیمانها و کلیه نیازمندیهای مربوط به امور سررشته داری، مهندسی، اردنانس، حمل و نقل و مخابرات را نظارت و اداره می کرد.) و یکی دو مرتبه نظر مرا در مورد تعویض نامبرده بدون ذکر دلیل قانع کننده از این سمت خواست. از آنجا که سپهبد انصاری از امراء خوشنام ارتش بود و وظایف خود را با شایستگی و صداقت و جدّیت انجام می داد، من با تعویض وی موافق نبودم. پس از تحقیق و برّرسی در اطراف موضوع مشخص گردید که عدم رضایت فرمانده نیرو از امیر نامبرده، مخالفت سپهبد انصاری با واگذاری قراردادهای ساختمانی و نیز خریدهای نیروی زمینی به پیامانکاران و افراد مورد نظر ارتشبد اویسی بوده است.


جریان بحث در اطراف تعویض سپهبد انصاری ادامه داشت تا اینکه سپهبد ضرغام فرمانده ژاندارمری کشور فوت و سپهبد فرخ نیا فرمانده سپاه یکم به جای نامبرده تعیین و من به فرماندهی سپاه یکم کرمانشاه منصوب گردیدم. چند روز بعد از عزیمت من به کرمانشاه، موجبات بازنشستگی سپهبد انصاری از طرف فرمانده نیرو فراهم و سپهبد کیومرث صالح به جای وی انتخاب شد.


از اینکه پیمانهای ساختمانی نیروی زمینی در زمان فرماندهی سپهبد صالح به تدریج به چه اشخاصی واگذار شد و همچنین نتایج و اثرات نامطلوب این اعمال برخلاف چگونه منجر به محکومیت، اخراج از ارتش و زندانی شدن تعدادی از امراء و افسران ارشد لجستیکی نیروی زمینی گردید، برای همه افسران نیروهای مسلح شاهنشاهی روشن بوده و احتیاج به توضیح بیشتر نمی باشد.


به این ترتیب ارتشبد اویسی در مدّت تقریبا هفت سال تا روز خروج از ایران در نیروی زمینی علاوه بر اینکه سبب سوء جریانات مالی بود، به علت اعمال نظر خصوصی، تبعیضهای فراوان، پایمال کردن پایمال کردن حقوق افسران و درجه داران و دیگر اعمال خلاف مقرّرات ارتش زمینه های عمومی نارضایتی شدیدی بین کادر فرماندهی افسران و درجه داران به وجود آورده بود…






نیروی هوائی:



سپهبد ربیعی




بعد از انتصاب سپهبد امیرحسین ربیعی به فرماندهی نیروی هوائی شاهنشاهی وقتی راجع به وضعیت نیروی هوائی با هم صحبت می کردیم، درباره ریشه نارضایتی های پرسنل نیروی هوائی مطالب بسیاری را عنوان و ضمن شرح جریانات مختلفی که در آن نیرو مطرح بود، اظهار می نمود: «پس از انتصاب به فرماندهی نیروی هوائی وقتی وضعیت نیرو و سوابق افسران را به دقت بررسی کردم، دیدم که غالب افسران ارشد و امرائی که با امور مالی و شرکتهای طرف قرارداد با نیرو سر و کار دارند، حق و حساب می گیرند. در قراردادهای ساختمانی نیرو اوضاع عجیبی بود. مثلا مدیر شرکت تسا نزد من آمد و اظهار نمود تیمسار شما هم بیا 10% بگیر و بگذار ما کارمان را بکنیم، مطمئن باش همه جا در مملکت پشتیبان شما خواهیم بود»…


نیروی دریائی:


در نیروی دریائی نیز، در سالهای اخیر به علت بازنشسته نمودن کلیه امراء دفعتاً، و اعطاء درجات موقّت برای جایگزینی مقامات بالا به افسران جوان، نارضایتی های زیادی در امور پرسنلی آن نیرو ایجاد و منجر به تغییراتی در کادر فرماندهی نیروی دریائی گردید.


اما پس از چندی فرمانده جدید نیروی دریائی، دریابان عباس رمزی عطائی به علّت سوء استفاده های مالی کلان در امور ساختمانی و نیز خریدهای عمده نیروی دریائی با همکاری جانشین خود دریابان حسن رفیعی دستگیر شد. پس از رسیدگی و محاکمه علاوه بر فرمانده و جانشین نیروی دریائی، تعداد قابل توجّهی از افسران ارشد نیروی مذکور محکوم و از ارتش اخراج و زندانی گردیدند. ولی متأسفانه بعد از مدت کوتاهی نامبردگان از زندان مرخص و راهی کشور آمریکا شدند تا با پولهای سرقت شده زندگی مرفهی داشته باشند!…


ژاندارمری و شهربانی کشور:


در اردیبهشت ماه 1353 پس از کشف فساد مالی ریشه داری در سامان ژاندارمری، به فرماندهی آن منصوب گردیدم. در تعقیب کشف فساد به امر اعلیحضرت، سپهبد فرخ نیا فرمانده قبلی ژاندارمری، سرلشکر مصطفی سرمد فرمانده لجستیکی ژاندارمری، سرتیپ تاج ترقی مسئول امور خریداری ژاندارمری، سرگرد امیر جلیلی افسر عامل خرید، تسلیم کمیسیون 5 نفری شدند. ریاست کمیسیون با ارتشبد ازهاری رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و اعضاء کمیته عبارت بودند از ارتشبد عظیمی وزیر جنگ، ارتشبد اویسی فرمانده نیروی زمینی، فرمانده نیروی دریائی و من.


سپهبد سیاوش بهزادی دادستان ارتش پرونده مربوطه را در کمیسیون مطرح و پس از تأئید تحقیقات انجام شده و اقاریر مجدّد متّهمین اعضای کمیسیون رأی خود را به شرح زیر اعلام نمود:


«سپهبد فرخ نیا که از ارتش به ژاندارمری مأمور شده بود، به تنزیل دو درجه تنبیه و بازنشسته شود. سرلشکر مصطفی سرمد، سرتیپ تاج ترقی و سرگرد امیر جلیلی که اتهام و مسئولیتشان در جریان سوءاستفاده های مالی بیشتر بود، به تنزیل دو درجه و اخراج از ژاندارمری محکوم گردند و هر چهار نفر مبالغ مورد اختلاس را به ژاندارمری مسترد نمایند.»…


بعد از چند ماه ارتشبد اویسی به من تلفن زده برای پدرخانمش(سرهنگ اخراجی مصطفی سرمد) تقاضای وقت ملاقات نمود. در جریان این ملاقات وی درخواست می کرد که من از اعلیحضرت استدعا کنم تا مورد عفو قرار گیرد!!! چون همانطور که اشاره گردید، اخراج وی از ژاندارمری به سبب سوءاستفاده مالی و به موجب رأی کمیسیون 5 نفری و تصویب اعلیحضرت صورت گرفته بود، اظهار داشتم: برابر سوابق موجود شما مدت 7 سال در زمان فرماندهی ارتشبد اویسی در ژاندارمری با وی همکاری داشته اید، چرا این تقاضا را از ایشان نمی کنید؟ و بدین ترتیب چون درخواست وی را بیمورد و خلاف اصول تشخیص دادم، از انجام آن خودداری ورزیدم. اما در اوایل سال 1357 ناگهان ستاد بزرگ ارتشتاران به ژاندارمری کشور ابلاغ نمود: «به فرمان اعلیحضرت سرهنگ اخراجی ژاندارمری سرمد از همان تاریخ اخراج(4 سال پیش) با درجه سرتیپی به ژاندارمری اعاده و بازنشسته گردیده است!! حقوق سرتیپی این مدت نیز به نامبرده پرداخت شود!!»


انتشار این خبر در ژاندارمری کشور و همچنین نیروهای مسلّح شاهنشاهی انعکاس فوق العاده نامطلوبی داشته و موجب تضعیف روحیه و بی ایمانی هر چه بیشتر پرسنل، به خصوص افسران جوان نسبت به فرماندهان نیروهای مسلّح گردید.


اعترافات ژنرال، تألیف ارتشبد قره باغی


انتشارات نی، چاپ پنجم 1365


صفحات 91 تا 98


این است وضعیت نیروهای مسلّح شاهنشاهی، اندکی پیش از انهدام رژیم پهلوی، از قول یکی از تیمسارهای فراری رژیم پهلوی. فرماندهانی در رأس امور قرار دارند که سرمایه های کشور را برای مصارف شخصی خود خرج می کنند. بیعدالتی بیداد می کند و اگر روزی قرار باشد عدالت برقرار شود، پس از مدّت کوتاهی با اعمال نفوذ امثال اویسی، جناب اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر، فرد مورد نظر را فراری می دهد یا با حقوق و مزایا بازنشسته می فرماید!


البته جناب ارتشبد قره باغی، به ولی نعمت پیشین خود، محمّد رضا پهلوی، وفاداری کامل را دارد و سعی می کند، او را به طور کامل خارج از این دغلبازیها نشان بدهد و حتی نشان دهد که خود او با این دزدیها مقابله می کرده است. البته این که شاه با دزدی سران ارتش مقابله می کرده است، اگر این مقابله درست و کامل می بود که البته نبود، نشانگر این نبود که خود شاه دزد نیست، چرا که اگر یک مدیر کل به بالا کشیدن سرمایه بپردازد، دلیل نمی شود که مدیران زیر دستش را نیز رها کند که آنها نیز چنین کنند، زیرا در این صورت موجبات سقوط خود را نیز فراهم می آورد. در دزد بودن شاه سابق ایران همین بس که میزان پولی که با خود از کشور خارج کرد، از پولهای بلوکه شده ایران در آمریکا بیشتر است! البته موارد دیگری هم هست که در جای خودش مطرح خواهیم کرد. اینجا فقط دو نکته را باید مدّ نظر قرار داد:


1.چرا شاه امثال اویسی، عطائی و فرخ نیا را در رأس امور قرار داده است؟ اینها همگی در نیروی خود بالاترین رده را داشته اند و از این بین اویسی تا آخر حضورش در ایران مقامش را داشته که هیچ، چنانکه آقای ارتشبد قره باغی نیز اشاره می کند، یکی از اعضای کمیسیون پنج نفری نیز هست، تا به امور قضایی نیروهای مسلّح رسیدگی کند!!


2.اگر شاه با دزدی و بالا کشیدن سرمایه کشور مخالف بود، چرا اجازه داد تا عوامل دزدی در نیروی دریایی که زندانی شده بودند، آزاد شوند و از کشور خارج شوند؟ چرا دستور داد جناب سرمد که اخراج و تنزیل درجه شده بود، با ترفیع درجه بازنشسته شود و حتی حقوق بازنشستگی چهار سال اخراجش نیز به او داده شود؟

آیا نژاد پرستی در دین اسلام با عناوین سید و سادات احیا می شود ؟!

سلام به همه دوستان گرامی و بزرگوار

مدتی است سوالی برایم مطرح شده و به نتایج و جوابهایی هم رسیده ام
که ان را در بوته نقد و انتقاد می گذارم

سوال :مگر دین اسلام مخالف هرگونه برتری نژادی و قومی و قبیله ای نیست ؟
مگر در دین اسلام همه انسانها از جمله سفید و سیاه و زرد و قرمز برابر نیستند ؟
مگر دین اسلام مخالف هرگونه امتیاز اجتماعی و یا طبقاتی نیست ؟

اگر جواب سوالهای بالا مثبت است که حتما هم هست
ایا درست است که بنیانگذار و موسس این اصول اساسی در دین اسلام
خودش تبدیل به طبقه ای برتر در اجتماع شود و پایه ای برای نژاد پرستی
دینی باشد ؟
ایا ایجاد طبقه ای به نام سید و سادات نژاد پرستی دینی نیست ؟

با تشکر

اگر خدا عادل است چرا بعضی فقیرند بعضی غنی؟(کارشناس:فرقان)

انجمن: 

اگر خدا عادل است چرا بعضی فقیرند بعضی غنی؟