وحدت وجود

تفاوت «وحدت وجود» با «وحدت موجود»

به نام خدا

سلام
لطفاً تفاوت بین «وحدت وجود»، «وحدت موجود» و «وحدت شهود» را بیان فرمایید

نقد نگاه زیر در مقابل وحدت وجود بر اساس آیات و روایات

سلام و عرض ادب و احترام اگر ممکنه لطفاً نگاه زیر که یک نظریه‌ی جایگزین در مقابل نظریه‌ی وحدت شخصی وجود هست را بر اساس آیات و روایات و فقط بر همان اساس نقد بفرمایید: مقدمه‌ی ۱: مطابق روایت مبارکه، اول مخلوق خدا عقل است مقدمه‌ی ۲: مطابق روایت مبارکه، اول مخلوق خدا مشیت او و اراده و ابداع اوست که سه اسم برای یک معنا هستند نتیجه‌گیری ۱: از مقدمه‌ی ۲ نتیجه گرفته می‌شود که در ماورای مخلوق اول، نه می‌توان صحبت از خواست و مشیت خدا کرد، نه از اراده‌ی خدا، و نه از ابداع او. درک این مطلب یک مقدار برای ما عجیب است، یعنی چی که خلقت اول خدا خودش بر اساس اراده‌ی خدا نباشد؟ بر اساس خواست خدا نباشد؟ بر اساس ابداع هم نباشد؟ ... در پاسخ می‌توان به مقدمه‌ی ۱ استناد کرد که در ورای مخلوق اول حتیٰ صحبت از عقلانیت هم نمی‌توان کرد ... پس ما در عالم خلق نهایتاً تا مخلوق اول می‌توانیم عقب برویم، و در ورای آن فقط می‌دانیم که خالقی هست که خلق کرده است ... و بجز این هیچ چیز دیگری نمی‌توانیم در مورد ویژگی‌های احتمالی خالق، یا در مورد چرایی انجام این خلقت، یا در مورد چگونگی انجام این خلق بیان کنیم ... چون ذهن ما در چهارچوب خواست خدا و نهایتاً محدود به عقلانیت کار می‌کند ... نتیجه‌گیری ۲: ما حتیٰ نمی‌توانیم در ورای مخلوق اول صحبت از قاعده‌ی عقلی الواحد کنیم، یا صحبت از ضرورت علّی کنیم ... با این حساب تقریباً تمام مباحث مربوط به نظریه‌ی وحدت شخصی وجود که در مورد ذات خدا و مقام هویت غیبیه و مقام احدیت و مقام واحدیت رد می‌شود به این دلیل که باید از اول بلافاصله بالاتر از مخلوق اول صحبت از مقام هویت غیبیه که لا اسم له و لا رسم له می‌باشد کرد ... یعنی الآن ذات خدا می‌شود منحصر در همان مقام لا اسم له و لا رسم له ... بعد بلافاصله نوبت می‌رسد به مخلوق اول ... و ارتباط بین مقام هوّیت غیبیة و مخلوق اول هم نه از طریق قاعده‌ی الواحد که از طریق خالقیتی که ما هیچ در موردش نمی‌دانیم توصیف می‌شود ... سؤال: آیا این نگاه جایی با آیات و روایات به ناسازگاری می‌رسد؟ با تشکر

بررسی یک برداشت از وحدت وجود

با سلام و احترام
بنده یک سوالی در مورد مسئله وحدت وجود داشتم
در واقع یک برداشتی از این موضوع دارم میخواستم که مطرح بشه و استاد گرامی بگن آیا بنده این مسئله رو درست متوجه شدم یا خیر؟
لازم به ذکر هست که بنده در این تاپیک دنبال اثبات یا عدم اثبات این موضوع نیستم صرفا میخواهم بدانم متوجه اصل سخن شدم یا خیر
اما برداشت بنده
سعی میکنم از طریق مثال معروف موج و دریا درک خودم رو توضیح بدم
ما وقتی به رابطه موج و دریا نگاه میکنیم چند مسئله رو میتونیم متوجه بشیم
اول با دو چیز تمایز رو برو هستیم به این معنی که نه دریا عین موج هست نه موج عین دریا پس بین این دو رابطه عینیت برقرار نیست
دوم هرگز کسی در عالم نمی گوید دریا در موج حلول کرده لذا اینجا مسئله حلول هم نیست
سوم از نظر عقلی و عملی جدایی موج از دریا نا ممکن است مگر با از بین رفتن موج به عنوان مثال اگر فردی با یک سطل بخواهد موج دریا را جدا کند این کار ناممکن است
پس به نظر می رسد رابطه موج با دریا عین نیاز و وابستگی باشد و جدایی از دریا برای موج و استقلال وجودی آن نا ممکن است.
چهارم وجود موج ناشی از دریاست ولی نمیتوان گفت که دو وجود هست بله دو موجود داریم که یکی عین نیاز و ربط به دومیست و لذا وجود واحد است.

آیا معتقدین به وحدت وجود یک چنین رابطه ای بین مخلوقات با خداوند قائل هستند؟
لازم بذکر هست که بنده از مفهوم موج که در بین عوام مطرح هست استفاده کردم وگرنه در نظریه های علمی قطعا تعریف موج متفاوت هست و به نظر میرسد طبق آن تعریف موج نوعی انتقال انرژی در بستری مادی یا خلا باشد

پیشاپیش عذر میخوام بابت این کلام ناقص ( بنده با توجه به ظرفیت کم خودم مطالب رو بیان کردم)
@};-@};-@};-

تفاوت وحدت وجود در حکمت متعالیه با صوفیه

انجمن: 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب

حكماي حكمت متعاليه گفته اند : وجود، يكي است و دومي ندارد؛ لكن همين يك وجود، در ذات خويش، مراتب دارد.

آنگاه چند نظريّه بيان شده.

عدّه اي گفته اند: اعلي مرتبه ي وجود، خداست و ساير مراتب وجود، مخلوقاتند.

عدّه اي ديگر گفته اند: حقيقت واحد وجود، خداست؛ و مراتب آن حقيقت واحد وجود، اسماء الله هستند؛ و از تمايز مراتب با همديگر، حدودي انتزاع مي شود، كه آن حدود، همان ماهيّات يا مخلوقاتند.

جهله ي صوفيّه نيز نظراتي دارند.

برخي گفته اند: وجود و موجود، يكي هستند؛ و آن خداست. و مخلوقات، همگي اجزاي آن يك موجودند. لذا خدا يعني مجموعه ي كلّ هستي.

برخي ديگر گفته اند: وجود و موجود يكي هستند؛ و آن خداست؛ كه در قوالب گوناگون، حلول نموده و ظاهر شده است. لذا تك تك موجودات، صور گوناگون خدا هستند.

خب حالا تفاوت این دو سخن چیست ؟ مگر صوفیه نمیگوید وجود یکی است و آن هم خداست ؟ مگر صوفیه نمی گوید وجود مراتبی دارد و آنها اسماء الله ( ظهور خدا ) هستند ؟

فعلا به نظر بنده میاد سخن حکمت متعالیه مقدمه ی مطلبی است که نتیجه اش میشود نظر صوفیه !

یعنی چی وجود یکی است و آن هم خداست ؟ اصلا وجود یعنی چی که یکی است و آن هم خداست ؟ از کجا اینو فهمیدن ؟ بنده فکر میکنم وجود یعنی کل آنچه پیدا میشود ، خب حالا کافر پیدا میشود یا نمیشود ؟ اگر میشود پس موجود است و مجموع کافر و مومن و همه چیز میشود وجود ! وجود هم به گفته ی حکمت متعالیه خداست ، بنابر این ، کافر و مومن و ... جزئی ( مرتبه ای ، اسمایی ، تجلی ( هر چیزی اسمشو بزاری همونه ) از خداست !

سوال دیگری هم دارم ، اصلا ضرورت چنین اعتقادی چی هست ؟ چرا بعضی ها گیر دادن که وجود یکی هست آن هم خداست ؟

رابطه وحدت وجود و اختیار

سلام
رابطه وحدت وجود و اختیار چیست؟
آیا اعتقاد به وحدت وجود اختیار را نفی نمیکند؟
لطفا شسته رفته فارغ از اطناب ادبیات حوزوی و فلسفی و لغات غریب پاسخ دهید
از ادبیات سنتی هم استفاده نکنید مثل بدان و آگاه باش و چون که این را دانستی و ازاین قبیل
اگر استناد به آیات هم بکنید که خیلی بهتر خواهد بود.
با تشکر از زحمات کارشناسان سایت
اجرتان با امیرالمومنین ع

ایدئالیسم و اسلام


[/HR]یا علیم
سلام و عرض ادب خدمت کارشناسان و کاربران عزیز؛
بنده مدتی بود میخواستم یک سوال بپرسم، اما متاسفانه فرصت کافی برای تاپیک جدید فراهم نبود.
بنده گمان میکنم مشابهت های زیادی بین خود نظریه فلسفی ایدئالیسم و فلسفه اسلامی هست؛ برای مثال وحدت وجود، واضح است تفاوت چندانی با ایدئالیسم ندارد. در نظریه ایدئالیسم مثلا کانت گفته یک شئ فی نفسه وجود دارد که لازمان و لامکان است، و همه چیز جلوه ایست از این شئ فی نفسه، و آن را فاقد کیفیات مادی مثل رنگ و سختی و ... دانسته. وحدت وجود هم ذات تمام موجودات را از ذات حق تعالی میداند، و همه چیز جلوه ای است از خود واجب الوجود.‌
اصل پرسش بنده این است که علت دوری گزیدن از این نظریه چیست که اینهمه مورد حمله فلاسفه اسلامی قرار گرفته؟
در پناه حق

نظر شهید مطهری در باره ی وحدت شخصی وجود چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

رأی نهایی شهید مطهری راجع به وحدت شخصی وجود چیست؟

متن ذیل فرمایشات ایشان در این خصوص است:

«نظر دیگر در باب وحدت وجود همان نظریه عرفا است. عرفا قایل به وحدت وجود هستند بدون اینکه هیچ کثرتی در حقیقت وجود قایل باشند؛ یعنی می گویند وجود یک واحد محض است بدون اینکه هیچ کثرتی در آن راه یافته باشد که این قهرا مساوی است با ذات حق؛ پس، بتمام معنی لیس فی الدار غیره دیار است. اینستکه خیلی خیلی اگر ارفاق بکنند عالم را بعنوان یک مظهر و یک چیزی که حقیقت حق در او ظهور دارد، می دانند، نه ذاتی که بتواند ظاهر باشد.»

شرح مبسوط منظومه، ج 1، ص 223- 224.

«یک فیلسوف با عقل فلسفی هرگز زیر بار این حرف نمی رود، یعنی نمی تواند کثرات محسوس را بکلی نفی کند و بگوید اساسا چنین کثرتی وجود ندارد و بعد هم قهرا باید بگوید ماده وجود ندارد، حرکت وجود ندارد،...، این کثرتها وجود ندارند و در تمام اینها فقط ظهور ذات حق را بخواهد ببیند. یعنی این نظریه باین معنا و باین شکل قابل توجیه فلسفی نیست.»

همان، ص 244.

با تشکر
باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
بیانی را که ایشان مطرح فرمودند اشاره به مکتب مشایی یا همان تشکیک عامی و تشکیک خاصی دارد که این دو مبنا، وحدت وجود را اثبات نمی کند.
توضیح مطلب:
دیدگاه مکتب مشایی:نظریه کثرات متباین:

می دانیم که مسئله اصیل یا اعتباری بودن وجود ،به عنوان یک مساله متمایز ،تنها در فلسفه صدرایی و فلسفه اشراق سر بر آورده است،ولی در بررسی نظر گاه مکتب مشایی

در مسئله ((وحدت و کثرت وجود))همواره تلاش شده است با بهره مندی از شواهد متنی و توجه به کل ساختار فلسفی آن دوره ،نظریه حکمای مشا درباره اصالت داشتن یا اعتباری بودن وجود و نیز چگونگی ارتباط وحدت و کثرت در موجودات استخراج شود.

کسانی که چنین تلاشی می کنند به خوبی می دانند که دستگاه فلسفی مشا کمال و پختگی لازم در مباحث وجود شناختی را ندارد تا بتوان نظریه ای کاملا منقح از آن انتظار داشت.

اما در عین حال استخراج زمینه ها و چارچوب ها ی کلی وجود شناختی این دستگاه فلسفی ،در حد متن های تاریخی ،ما را یاری می رساند تا بتوانیم سیر تطور نظریه های فلسفی هستی شناختی در عالم اسلامی را عمیق تر درک کنیم .
u

شبهه در مورد وجود خداوند

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب .

من زمانی که میخواستم ببینم آیا خداوند مجموع موجودات عالم است گفتم که لابد اینطور نیست زیرا موجودات عالم از اجزاء تشکیل شده اند و خداوند موجودی بسیط است ، و زمانی که گفتم خداوند غیر از موجودات عالم است گفتم لابد اینطور نیست چون خداوند کامل مطلق است و وجودی نیست که نداشته باشد !

حال تکلیف مرا در این شبه روشن کنید که خداوند در نهایت مجموع موجودات عالم است یا نیست ؟ غیر از موجودات عالم است یا نیست ؟

اگر بگویید غیر از موجودات عالم است پس مجموع موجودات عالم نیست !

اگر بگویید مجموع موجودات عالم است پس غیر از موجودات عالم نیست !

اگر بگویید مجموع موجودات عالم نیست و غیر از موجودات عالم است بنابر این چگونه میتواند کامل مطلق باشد ؟

بررسی توحید واحدی و همه خدایی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب .

بنده در یک تایپک قبلی دلایلی عقلی برای اثبات همه خدایی آوردم که بی جواب موندن به نظرم .

لینک تایپک : http://www.askdin.com/showthread.php?t=60442&p=945259&viewfull=1#post945259

اون مطالب رو هم اینجا مینویسم تا دوباره بررسی کنید .

اول اینکه چون خداوند بی نهایته، چیز بی نهایت واقعی و کمال مطلق باید شامل تمام کمالات بشه! و از طرفی انسان مقداری کمالات داره حالا این کمالات اگر به قول شما جدا از کمال خدا باشه و درجه اش کم باشه با افزوده شدن درجه ی کمال انسان به درجه ی کمال خدا ، کمال خدا بیشتر میشه که این امکان نداره چون کمال خدا بی نهایته !

دلیل دومم اینه که خب وقتی غیر از خدا هیچکس نبود ، از هیچ هم که نمیشه چیزی خلق کرد، خدا از کجا انسان رو خلق کرد ؟ مگه دین خودش نمیگه از روح خود بر او دمید ؟ ( حالا جایی که گفته از خاک خلق کرده خب خاک رو از چی خلق کرده ؟ بعد فرض کن خاک رو از a خلق کرده همینطور ادامه میدی میری ببینی a رو از چی خلق کرده و اگه این سلسله تا انتها پیش بره آخرش میرسه به خوده خدا مگه غیر اینه ؟ پس میتوان نتیجه گرفته همه چیز از خداست

و اما رد دلایل شما در مورد اینکه اگه مجموعه ای جزء داشته باشه نیازمند اجزاء میشه !

خب شما اول بگین نیاز یعنی چی؟ نیاز یعنی کمبود و نداشتن ! وقتی یک مجموعه بی نهایته و همه چیز داره دیگه معنی نداره که چیزی رو نداشته باشه ؟ حالا گیرم از اجزاء تشکیل شده باشه ، یعنی میگین این اجزاء از مجموعه بی نهایت جدا بشن برن جایی واسه مجموعه نقص به وجود میاد ؟ ولی حقیقت اینه که این اجزا نمیتونن از مجموعه ی بی نهایت خارج بشن ! یعنی مجموعه ی دیگه ای وجود نداره که این موجودات از مجموعه ی خدا جدا بشن برن به اون مجموعه تا نقصی برای خداوند به وجود بیاد ! هر چه هست خداست !

نمیدونم این اعتقاد اشکالش چیه ؟

________________________________________

البته خودمم اشکالاتی به دلایلی که مطرج کردم آوردم که اینجا مینویسم تا نظر شما رو هم بدونم .

اشکالم به دلیل دومم الان اینه که اگر چه این موضوع شاید ثابت بکنه همه از خدا هستیم ، ولی همه خدایی رو ثابت نمیکنه ، اینکه همه از خدا باشیم فرق داره با اینکه همه خدا باشیم .

اشکالمم به دلیل اول اینه که کجا گفته شده خداوند از هر جهت بی نهایته ؟ بی نهایت بودن خداوند چیزی هستش که برخی برای اثبات توحید از اون استفاده میکنن که به نظرم کاملا مورد تایید دین اسلام نیست !

________________________________________

حال اگر اشکالی که به دلیل اولم آورده ام صحیح است و خداوند در دین اسلام از هر جهت وجودی بی نهایت نیست ، پس مشکل اینجاست که توحید واحدی خداوند چگونه ثابت میشود ؟

خدا در نهج البلاغه

با عرض سلام و خسته نباشید

سوالی داشتم از خدمت کارشناس محترم سایت

در خطبه ی اول نهج البلاغه خوندم که حضرت علی (ع) می فرمایند:

خدا موجودی است که اغازی ندارد و با عدم سازگار نیست در عین اینکه با تمام موجودات همراه است از انان جداست
متوجه منظور این جمله نشدم اگه میشه توضیحش بدین

سوال دیگر هم اینه که در همون خطبه ی اول نهج البلاغه آمده است:
کسی که بگوید خدا در چیست او را جای معینی تصور کرده است و کسی که بگوید روی چه چیزی قرار گرفته است بطور حتم جایی را بدون خدا تصور کرده است
معنی این جمله چیه؟ میشه توضیحش بدید؟

یا توی همون خطبه گفته شده هر کسی که برای خدا شبیه در نظر بگیرد و خدا رو قابل تجزیه بداند او را نشناخته است
ممنون میشم این قسمت رو هم توضیح بدید.

با تشکر فراوان