خدا و انسان

مهربانی خداوند در حق بنده هایش

انجمن: 

با سلام

زیاد پیش میاد که فردی خواسته و دعایی از خداوند داره ، و براورده نمیشه .... یکی از دلایل برای این موضوع این هست که اون فرد چون از اینده زمانی و مکانی خودش خبر نداره ، و متوجه نیست که اون خواسته ای که داره ، موجب ضرر زدن و اسیب رساندن بهش میشه ، بنابراین چون خداوند اون بنده رو دوست داره ، دعای او رو اجابت نمیکنه..... خوب پاسخ منطقی هست... ما در برابر خداوند همچون طفلی در برابر مادرش هستیم که ممکنه مادر بخاطر علاقه به فرزندش خیلی از خواسته های فرزندش رو اجابت نکنه...

اما سوالی که هست اینه که گاهی بخاطر اجابت نشدن خواسته های یک فرد ، اون فرد اونقدر تحت فشار قرار میگیره که یا دین خودش و یا دنیای خودش رو نابود میکنه ... یعنی فردی بخاطر فشارهای مادی و یا فرا مادی ، یا به کفر میفته و یا اینکه بقدری تحت فشار میبینه خودش رو ، که چاره ای جز خودکشی نمیبینه و خودش رو نابود میکنه در نهایت....

حال سوالی که اینجا مطرحه... خدایی که در مهربونی اون شکی نیست ، چرا وقتی میدونه بنده ای ، مثلا چند روز دیگه بخاطر مشکلاتی که داره ، در نهایت خودش رو نابود میکنه ، و خوب مجازات اخروی کسی که خودکشی میکنه مشخص هست ... اما با این وجود ، باز هم خداوند گشایشی برای اون فرد ایجاد نمیکنه ؟

حال اگر اینطور فرض کنیم که همیشه مهربانی خداوند در راستای مصلحت بنده ها هست ،مثلا ایا مصلحت بنده ای بین رسیدن به خواسته اش و یا مردن ، کافر شدن و یا خودکشی هست که خداوند در لحظات اخر ، اون بنده رو نجات نمیده و یا اینکه این موضوع تفسیر و تاویل دیگه ای داره؟

مثالی میزنم که موضوع بهتر روشن بشه:

فرضا یک اقاپسر خام و کم تجربه ، عاشق دختر خانمی میشه که اصلا سنخیتی با اون دختر خانم نداره ، ولی عاشقی باعث میشه اون اقا پسر کر و کور بشه و نفهمه با ازدواج با اون دختر خانم در نهایت خودش رو بدبخت میکنه... بخاطر اینکه انتخاب این اقاپسر اشتباه هست ، و چون پدر و مادر این اقاپسر ، به فرزندشون علاقه دارند و دوست ندارند بدبختی فرزندشون رو ببینن ، حاضر نمیشن برای پسرشون قدمی بردارن و تمام سعیشون رو میکنن تا این پسر رو از این ازدواج منصرف کنند... قطعا این رفتار سرسختانه والدین با اقاپسر ، از سر بدجنسی نیست ، بلکه از سر خیرخواهی و مهربانی هست و کاملا هم منطقی هست..... حال فرض کنید این پسر بجای اینکه قوه عقل و منطق خودش رو به کار بندازه ، دچار احساسات میشه و مثلا خودش رو به روی پشت بام خونشون میرسونه و از اونجا پدر و مادرش رو تهدید میکنه که اگر حاضر با این وصلت نشن ، خودش رو نابود خواهد کرد... خوب قطعا همین پدر و مادر مهربان ، در این شرایط مجبور هستند بین شرایط بد و بدتر ، شرایط بد رو قبول کنند و رضایت به وصلت و حتی بدبخت شدن فرزندشون بدن ، تا او رو از خودکشی منصرف کنند ... چون مرگ پایان همه چیز هست.... و اگر بلا تشبیه نسبت مهربانی خداوند به بنده رو از همین جنس مهربانی مادر به فرزند بدونیم ، چرا خداوند در روزها و لحظات اخری که فرد داره دین خودش رو از دست میده یا مثلا میخواد خودش رو نابودکنه ... گشایشی برای فرد حاصل نمیکنه و علی الظاهر خداوند راضی به مرگ و شقاوت ابدی فرد هست اما حاضر نیست خواسته اون بنده رو اجابت کنه؟

با تشکر.

نامه‌ای از سوی پروردگار به همه انسان‌ها

انجمن: 

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام.

( ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.

(یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام.

(انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.

(یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری.

(حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .

( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.

(توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی.

(انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟

(سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است؟

(اعراف 59)

پس کجا می روی؟

(تکویر26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟

(مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار 6)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.

(روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.

(انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.

(قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.

(فجر 28-29)

آیا زن ابزاری در دست خدا، برای جذب مشتری است؟

انجمن: 

درود
این روزها زیاد میبینیم که شرکت‌ها برای جذب مشتری، از زن‌های خوش اندام و زیبا استفاده میکنن که این موضوع «استفاده ابزاری از زن» نامیده میشه.
این کار بسیار نادرسته و در نادرستی اون شکی نیست؛ اما وقتی توی قرآن دقیق میشیم، میبینیم که خدا هم برای جذب مشتری، از زن و غلام‌بچه استفاده کرده تا کسانی رو به روی اوردن به سمت اسلام تحریک کنه.
نمونه‌های زیادی در قرآن هست که نشون‌دهنده‌ی این زمینه‌س(نبا/33): «دخترانی هم سن و سال و نار پستان و یا در مورد دست نخورده بودن این زنان هم سوره‌ی «رحمن» سخن گفته که تفسیر المیزان در موردش گفته: «حوریان بهشتی دست نخورده‌اند. و قبل از همسران هیچ جن و انسی ازاله بکارت از ایشان نکرده» (9/ 185)
با ارزش دونستن دست اول بودن زن، کاملا بیان‌گر داشتن دیدگاهی ابزاری به زنه؛ چون تنها ابزارها هستن که وقتی تازه و دست نخورده باشن، ارزششون بیشتره.

چرا خدا برای بعضی آدمها زندگی ای تدارک دیده که از جهنم بدتره؟

عنوانی که برای موضوعم انتخاب کردم اغراقه

من بابت همین زندگی که دارم ... خیلی از خدا ممنونم ... هزار بار شکرش

اما این به معنی راضی بودنم نیس ... اصلا و حتی سر سوزنی

سوالی که از کارشناس محترم دارم رو خلاصه میگم اول

اینکه میگن خدا مشکل توی زندگی همه به وجود میاره که عیاره طرفو بسنجه
مشکلات تو زندگی همه یکسان پراکنده شده
اندازه توان هر کی خدا بهش مشکل میده
هر کی حام بلا میدن بهش مقرب تره
ائمه خودشون همه زندگیاشون سخت بوده و اینا

همه ی این حرفا قبول

ولی واقعا چرا ؟
چه ارزشی داره برای خدا عبادت های تجارتی و از سر نیاز ؟
چرا مشکل میزاره سر راه بنده که یادش بیوفته خدایی هم هس .... این به یاد بودن که ارزشی نداره ... هر موقه مشکل نداشتو یاد خدا بود اون ارزشمنده

خلاصه کلام

خدا از خون به جیگر شدن بنده هاش ... دقیقا چه هدفیو دنبال میکنه ؟

خانقاهی برای عرفان

[h=1][/h]


[/HR]
در آغاز جنگ تحمیلی پس از آنکه نیروهای خودی به دلیل نبود نیرو و پشتیبانی و سلاح و مهمات و نرسیدن تدارکات لازم، این ارتفاعات را تخلیه کرده بودند، فرماندهان بلند پایه ارتش عراق که گذشتن از سرپل ذهاب را یک هدف استراتژیک می‌دانستند، برای محاصره شهر در تاریخ ‌15/7/59 بدون کوچک‌ترین درگیری و مقاومت ارتفاعات بازی دراز را تصرف می‌کنند.


[/HR]
یوسف باباخانی یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اظهار کرد: دشمن در روزهای آغازین جنگ از بازی دراز برای دیده بانی و کمک به تصرف سرپل ذهاب و پادگان ابوذر استفاده می‌کرد اما ویژگی‌های این ارتفاعات موجب شد تا از طرف دشمن با فعالیت‌های مهندسی روی آن جاده سازی و ایجاد موضع شود.
یوسف باباخانی گفت: متجاوزین حزب بعث از جاده قصرشیرین به گیلان غرب از طرف روستای چم امام حسن (ع) و از کنار رودخانه چم امام حسن به بالای قلل مرتفع آن جاده آسفالته‌ای به طول ‌7 کیلومتر احداث کرد و یگان‌های عراق در آنجا مستقر شدند تا ضمن افزایش سلطه بر قصرشیرین و سومار تمام تحرکات این مناطق را زیر نظر، دید و تیر خود بگیرد و با یک ترابری روان از این ارتفاعات دژی در غرب کشور برای خود به وجود آورد.
باباخانی اضافه کرد: دشمن در طول اشغال سرزمین‌های این منطقه، با توجه به ویژگی‌های استراتژیک این ارتفاعات با ایجاد مواضع پدافندی مستحکم از بازی دراز سپری برای شهرهای مرزی و حتی بغداد ساخته بود، علاوه بر آن به عنوان مرکز دیده‌بانی خود در منطقه نیز بهره گرفت و دیدگاه‌هایی بر روی ارتفاعات بازی دراز ایجاد کند حتی دیدگاهی بنام «دیدگاه صدام» بر روی انتهای ارتفاع ‌1020 و 1150 احداث کرد این دیدگاه‌ها علاوه بر شهرهای سرپل ذهاب و قصر شیرین و گیلانغرب سومار بخشی از کرند و ثلاث باباجانی نیز پوشش می‌داد، حضور نیروهای عراقی بر روی ارتفاعات «بازی دراز» یک تهدید همیشگی بود.
در طول 20 ماه اشغال بازی دراز، ‌4 عملیات جهت آزادسازی این منطقه از سوی رزمندگان اسلام طرح‌ریزی شد که دو عملیات در سال ‌1359 با نام‌های افشارآباد یا شهید سعید گلاب بخش و عملیات عاشورا و دو عملیات مهم دیگر به نام‌های بازی دراز ‌1 و بازی دراز ‌2 (شهید رجایی و باهنر) در سال ‌1360 بود که متأسفانه در دو عملیات اول موفقیتی بدست نیامد ولی همچنان دشمن با استفاده از دید وسیع و تیر توپخانه و گراهای هوایی منطقه وسیعی را در پوشش کامل دید و آتش خود داشت.
وی افزود: موقعیت حساس و ویژگی‌های مهم ارتفاعات بازی دراز موجب می‌شد تا فرماندهان نظامی آزادسازی این عارضه حساس را به منظور تسلط بر عقبه و مواضع دشمن در دستور کار خود قرار دهند. در همین رابطه، از اواخر زمستان ‌1359 شناسایی آرایش نیروها و مواضع، موانع و استحکامات دشمن توسط برادران اطلاعات سپاه آغاز و بیش از سه ماه طرح و نقشه دلاوران سپاه اسلام در قرارگاه مقدم غرب (نجف اشرف) و جان‌برکفان ارتش جمهوری اسلامی ادامه پیدا کرد.
بر اساس شناسایی‌های انجام شده، ‌3 محور پیوسته به هم، به عنوان معبر و تلاش تک اصلی و یک محور به عنوان تلاش و تک ایذایی و فریب انتخاب و مورد تائید فرماندهان قرار گرفت. مقرر شد محور اول: به استعداد ‌2 گروهان از گردان نور و حدود ‌22 نفر از تکاوران ارتش در جهت شمال غربی ارتفاعات یعنی از روستای داربلوط به هدف قله ‌1100 صخره‌ای و محور دوم: دو گروهان از سپاه و یک گروهان از گردان امید ارتش در جهت شمال بازی دراز یعنی از روستای آبباریک به هدف آزادسازی قلل ‌1150 و ‌1100 گچی با محور اول الحاق کنند و در محور سوم: یک گروهان از گردان نور و یک گروهان از گردان امید ارتش در جهت سمت میانی بازی دراز یعنی از روستای افشار آباد به سمت ارتفاعات مشرف بر انتهای دانه خشک و سرابگرم تظاهر به تک نمایند. و در محور چهارم: دو گروهان از گردان ‌9 قدر سپاه و نیروهای مردمی بومی در جهت شمال شرقی بازی دراز یعنی از روستای شیشه راه حرکت و با تصرف قلل ‌900 و ‌1000 و ‌1050 که بر دشت دیره و گلین و حتی روستاهای گنجوره اطراف پادگان ابوذر و نواکوه و گیلانغرب و تنگ کورک و حاجیان و گورسفید و بخشی از دهستان حیدریه اشراف دارند با نیروهای محور دوم الحاق کند.
چهار ماه بعد در تاریخ 11 شهریور سال 60 عملیات دوم بازی دراز و بالاخره عملیات مطلع الفجر در بیستم آذر ماه 60 در غرب صورت گرفت که منجر به آزاد سازی کامل بازی دراز و ارتفاعات و ناطق دیگری از سرزمین کشور عزیزمان شد

باباخانی ادامه داد: با توجه به تجربه سه عملیات محدود قبل در بازی دراز، رزمندگان اسلام عملیات بازی دراز یک را در ساعت ‌23 روز دوم اردیبهشت ‌1360 به مدت هشت روز در قالب نیمه گسترده آغاز و حرکت خود را از ‌4 محور فوق‌الذکر به سمت دشمن شروع کردند و در ساعت ‌3 بامداد به نقطه رهایی می‌رسند که در آستانه شروع عملیات به دلیل هوشیاری و اشرافیت دشمن و امکان لو رفتن محور دوم به علت واقع شدن در قلب دشمن، فرماندهی عملیات، نیروهای محور دوم سمت آبباریک و میانمیل وریخک را برای تقویت نیروهای منطقه داربلوط تا قراویز به این منطقه اعزام می‌کند.
رزمندگان اسلام طبق مانور، محور اول با تمام توان هجوم خود را به سمت دشمن آغاز و در ساعات اولیه نبرد موفق شدند بخشی از اهداف خود را تأمین و با وجود مقاومت سرسختانه دشمن، خود را به قله ‌1100 صخره‌ای برساند، ولی موفق به آزادسازی کامل ‌1100 صخره‌ای نشد.
در محور چهارم نیروهای عمل کننده پس از عبور از معابر صعب‌العبور موفق به تصرف قلل ‌900 و ‌1000 شدند و در روشنایی صبح قله ‌1050 را نیز تصرف می‌کنند که در اولین ساعات عملیات تعداد قریب به ‌380 نفر از قوای دشمن به اسارت در آمده و تخلیه می‌شوند.
در شب دوم عملیات نیروهای عمل کننده در محور چهارم با یورش سنگین به سمت قله ‌1100 کچی ضمن از هم پاشیدن سازمان قوای دشمن، موفق شدند با تصرف قله مذبور، تعداد قابل ملاحظه‌ای از نیروهای دشمن را به اسارت درآورند. در نهایت رزم جانانه رزمندگان اسلام و پشتیبانی خوب خلبانان جان‌برکف هوانیروز کرمانشاه و در رأس آن‌ها شهید علی‌اکبر شیرودی سبب پیروزی رزمندگان دلیر اسلام شد.
در روز سوم عملیات، پاتک‌های سنگین دشمن همراه حجم گسترده پشتیبانی هوایی و پشتیبانی و آتش یگان‌های زرهی با هدف بازپس‌گیری ارتفاعات از دست رفته، از سمت شمال ارتفاعات یعنی (منطقه مابین ارتفاعات قراویز و داربلوط) و از سمت قله 1150 و 1100 آغاز شد و شدت درگیری‌ها تاجایی بود که نیروهای تکاور دشمن برای نفوذ به بالای ارتفاعات وارد جنگ تن به تن با رزمندگان اسلام شدند که این شدت درگیری تا چند روز ادامه داشت، که به علت سخت گذری و شیب تند ارتفاعات پاتک‌های سنگین و حجم گسترده پشتیبانی هوایی و حجم وسیع آتش دشمن وعدم وجود جاده و حمایت هوایی کافی و پشتیبانی آتش برای نیروهای خودی در نتیجه رزمندگان نتوانستند روی تمام هدف‌ها مستقر شوند دستیابی به قله 1150 ویکی از قله‌های 1100 برای رزمندگان اسلام میسر نشد، اما پایان این عملیات در روز هشتم اردیبهشت 1360 با شهادت خلبان تیز پرواز هوانیروز کرمانشاه، کبری نشین همیشه پیروز شهید علی اکبر شیرودی همراه بود که به حق جانانه تانک‌ها و ادوات دشمن را شکار می‌کرد.
در این عملیات 20 کیلومترمربع از خاک اشغال شده کشورمان آزاد شد و 54 تانک و نفربر دشمن، 3 فروند هواپیما، دو چرخ‌بال و 2 دستگاه ادوات مهندسی دشمن منهدم و 12 دستگاه تانک و نفربر و 5 دستگاه ادوات مهندسی آنان به غنیمت گرفته شد. همچنین 1500 نفر از لشکر دشمن کشته و زخمی شد و 700 نفر از آنان به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.
این رزمنده حاضر در عملیات آزاد سازی بازی دراز با اشاره به روزهای بعد از عملیات گفت: چهار ماه بعد در تاریخ 11 شهریور سال 60 عملیات دوم بازی دراز و بالاخره عملیات مطلع الفجر در بیستم آذر ماه 60 در غرب صورت گرفت که منجر به آزاد سازی کامل بازی دراز و ارتفاعات و ناطق دیگری از سرزمین کشور عزیزمان شد.
وی در پایان اظهار داشت: در این راستا شهید والا مقام و عارف به معارف ایثار و شهادت، شهید بزرگوار آیت الله دکتر بهشتی، در وصف ایثار بسیجیان و سجاده‌نشینان مسلخ عشق در بازی دراز چه زیبا بیان کرده است که: به عارفان بگویید «عرفان واقعی، خانقاهش در بازی دراز است» .

ıllıllı پیام و وصیت نامه شهدا ▒ دفاع مقدس ▒

وصیتنامه ی شهید حسین خرازی



بسم رب الصدیقین


خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم:

« اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.
- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.
- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأناثثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.
- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.
- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.
- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم :
استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.
و السلام

حسین خرازی - 1365/10/1

فرایند عقلی پذیرش دین و عصمت

انجمن: 

با سلام و عرض ادب.

در مورد لزوم پذیرش دین و عصمت فرایند استدلالی ساده ای در زیر ارائه شده است. ممنون می شوم نظر خود را در مورد آن بفرمایید:

1- بشر موجودی است که ابزاری برای استدلال به نام عقل دارد.

2- از انسان بیش از آنچه توسط عقل او قابل فهم است انتظاری نیست.

3- انسان با استفاده از عقل خود به وجود خالق و مبدأی برای جهان پی می برد.

4- بشر برای تکامل و سعادت نیازمند قانون است.

5- هرچه قانون زندگی بشر دقیق تر و کامل تر باشد بهتر است. به عبارت دیگر هرچه منبع قانونگذار از تجربه و علم بیشتری برخوردار باشد مطلوب تر است.

6- لذا پیوستن به مکتب یا چارچوب فکری برتر عقلاً پسندیده و لازم است.

7- اگر قانون و پیامی از سوی خالق برای انسان آمده باشد آن قانون بخاطر مزیت در ابعاد معنوی و دقت بالاتر در اصلاح امور فردی و اجتماعی بر هر قانون دیگری ترجیح دارد.

8- بنابراین اگر انسان بتواند به نظر خالق خود در مورد روش زندگی دست یابد عقلاً باید آن را برگزیند.

9- کسی که پیامی خارجی از سوی خدا به او نرسیده است عقلاً باید به بهترین جهان بینی و مکتب فکری که از آن آگاهی دارد ملتزم باشد و آن مکتب همان دین اوست.

10- با توجه به صفات خداوند متعال بعید نیست که برای هدایت بشر فرستاده ای از سوی خود بفرستد.

11- اهل ادیان اخبار موثقی دارند مبنی بر این که خداوند عده ای از انسان های برگزیده (به نام پیامبران) را مأمور ارسال قوانین خود نموده است.

12- اگر خداوند از پیام خود محافظت نکند هدف اصلی یعنی هدایت و امکان اعتماد مردم به گفتار و کردار فرستادگان الهی نقض می شود.

13- خدا موجود عاقلی است و نقض غرض نمی کند.

14- پس اگر مطمئن شدیم کسی فرستاده خداست عصمت او در دریافت و ابلاغ و نشر پیام وحی امری ضروری است.

البته در این تاپیک قصد نداریم به تفصیل تمام موارد فوق بپردازیم. بلکه خواستم از دوستان و کارشناسان محترم تقاضا کنم ارزیابی یا ییشنهاد خود را در خصوص قوت و ضعف روند منطقی استدلال فوق بیان کرده و اگر احیاناً با مواردی موافق نیستند علت مردود بودن آن را از دید خودشان بفرمایند.

با تشکر. :Gol:

آیا خدا هم دروغ مصلحتی می گوید؟


با سلام.

اگر اشتباه نکنم آنچه قبح عقلی دارد کذب ضارّ یا دروغ زیانبخش است و نه کذب مطلق.

اگر این طور است آیا منعی دارد که خداوند متعال در قرآن یا جای دیگری به بندگان خود دروغ سودمندی گفته باشد؟

با تشکر فراوان. :Gol:

عقیده من در رابطه با خلقت انسان

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

سلام می کنم خدمت شما ، من قبلا این عقیده را از سایت پاسخگو پرسیدم و جواب خوبی گرفتم ولی نمی تونم اونجا بحث کنم و موضوع رو بیشتر باز کنم به خاطر همین در یک تایپیک جدید این کار رو می کنم. دیدم موضوعم به انسان شناسی مربوط میشه ، اینجا زدم .

عقیده من می گه که در اصل خدا این جهان را آفریده و این موجودات رو گذاشته که به ما بفهمونه که دقیقا انسان ها چه هستند ؟ من وقتی داشتم به همراه پدرم سفر می کردم به یک منظره کوهستانی بسیار زیبا برخوردم و باید بگویم که زیباتر از اون طبیعت جای دیگه ندیده بودم . یهو این فکر به ذهنم رسید که این همه کوه ، این همه دریا و آب ، این همه سیاره و این فضای خالی و تاریک بزرگ ، این همه حیوان ، برای چی ؟ دقیقا برای چی ؟ برای این که ما از این ها برای ساده تر شدن زندگی 70 ساله یا کم و بیشتر خودمون استفاده کنیم ، از این که باهاشون سواری کنیم یا مثل کوهنورد ها ازشون بالا بریم یا از حیوونا روغن و مواد درمانی تهیه کنیم ؟ فقط همین ؟

به نظر من اون گیاهی که زیبا هست ولی اگه به برگش دست بزنی بدجور دستت رو می گزه و سمش خطرناکه هم چیزی برات برای گفتن داره ، اینکه این شغالی که به طور موزیانه رفتار می کنه و کوه ها اون همه اباهت دارن و ... دارن نشون می دن که انسان چه چیزی هست .
خیلی ها می گویند که اگر بخوای بفهمی که چی هستی به خدا پی ببر یا اینکه هدف و مقصود وجودیت ما خدا هست ... اما من این رو زیاد قبول نمی کنم که بخوایم خودمون رو بشناسیم باید خداشناس بشیم .

به نظر من خدا این همه طبیعت و این همه جهان گسترده و پر جزئیات رو برای خنده و تفریح که نساخته اگه اینطوری بود می تونست اینقدر بزرگ نسازتش ، بیکار نیست که ! شاید بگویید که نه خدا چون خیلی بزرگه ، همه چیز رو بزرگ و ... می سازه ! اما به نظرم خدا این جهان رو آفریده فقط برای اینکه ما بفهمیم که در این زندگی کوتاهمون واقعا چی هستیم ؟

شاید اینکه اصلا ما در خواب هستیم و به قول ما انسانها ، با مرگ از این دنیا جدا می شویم ، شاید اصلا ما با مرگ از خواب اصلیمون بیدار می شیم و به زندگی اصلیمون و بدون مرگ می رویم .

خب شاید شما بیایید برای من دلایلی بیارید که ثابت کنه مثلا اینکه عقیده من غلطه ولی من یه سوال دارم که می خوام جوابم رو کامل بدین .... چرا این همه درختان و موجودات و حیوانات زبون بسته در یک روز به نام قیامت که فقط برای اینه که به حساب اعمال ما برسند از بین خواهند رفت ؟ آیا مگر این موجودات مثل کوه و ... ، شیطان یا عقل و اختیار و دین و ... دارند که بخواهند در بهشت بروند یا جهنم که در این دنیا زندگی می کنند و همراه ما از دنیا بروند ؟‌

چرا خدا می گه که در روز قیامت تمامی سخره ها و کوه ها از بین خواهند رفت و خورشید خاموش می شود و همه ی این جهان از هم می پاشد و این اتفاقات وحشتناک خواهد افتاد فقط برای اینکه به حساب انسان ها در آخرش رسیده بشه ؟‌ پس کوه و دریا و موجودات دیگه چی ؟‌ اونا چی می شن ؟‌ حتما خدا می خواد به اعمال اونا هم حساب رسی کنه !

در اصل می خوام بگویم که این موجودات در اینجا هستند تا در این عمر کوتاهمون به ما بگویند که عمق ما چی هست ؟ اگر ما بخواییم عظمت و قیافه و ... خدا را بشناسیم با این موجودات زمینی ....خب چه کاریه .....می تونیم منتظر بمونیم و وقتی مردیم در اون دنیای اصلی خدا و فرشتگان و جهنم و بهشت و .... رو خواهیم دید .... از نزدیک .....! حداقل ادم های بد در روز قیامت خدا رو می بینند ...

خدا این موجودات مثل کوه را گذاشته که به ما بگه ای انسان تو می تونی مثل این کوه قوی و محکم باشی و حتی می تونی در اثر یه زلزله از بین بری .... این دریا رو آفریده که بگه ای انسان نگاه کن این دریا نشانه اینه که میگه تو می تونی اینقدر بزرگ و عمیق و پیچیده باشی و خلاقیت ذهنی و تخیلت مثل اون ماهی ها و اعماق قشنگت ، قوی باشه و همچنین می تونی خیلی خطرناک باشی .... کشنده و غرق کننده ..... عنکبوت رو آفرید که بگه ای انسان نگاه کن تو می تونی خیلی از نظر دیگران ریز و بی مصرف باشی ولی می تونی خیلی تیز و باهوش و همچنین مفید واقع بشی و همچنین می تونی مثل عنکبوت ها بی رحم و ترسناک باشی !‌ .... مثال های بسیار زیاد دیگه هم می تونم بزنم !‌

به نظر من اول برای اینکه بتونی خدا رو بشناسی باید به خودت پی ببری و اول خودت رو بشناسی تا بعدا قدرت درک شناختن خدا رو پیدا کنی .... نه اینکه برای اینکه خودت بشناسی باید خداشناس بشی در اول ..... و اینکه برای شناختن خدا از این طبیعت و حیوانات و زیبایی خلقت به همراه دین و آیات الهی استفاده کنی ... !

حالا می خوام چند دلیل و جواب خوب و محکم ببینم در این تایپیک ....ممنون که منو همراهی می کنید .