دانشگاه

انتخاب رشته‌ی فلسفه؛ آری یا نه!

سلام

من همواره به فیلسوف و عالم گرامی، شهید مرتضی مطهری، غبطه خورده‌ام؛ زیرا جویبار علم ایشان، با گذشت سالها همچنان جریان دارد و حیات می‌بخشد. هربار که کسی کتاب‌های استاد را میخواند و ذهن و دلش را جلا میدهد، فقط خدا میداند که چه ثوابی به پای ایشان نوشته می‌شود!

امسال کنکور تجربی داده‌ام که نتایج آن هنوز اعلام نشده. قبلاً به طور اتّفاقی با دانشگاه امام صادق (ع) آشنا شدم که ظاهراً رشته‌ی فلسفه و کلامِ آن (زیرمجموعه‌ی الهیات و معارف اسلامی) با سلایقِ من همخوانی دارد. بعضی از دوستان نیز از استعداد فلسفی‌ام تعریف می‌کنند و مرا به رشته‌ی فلسفه راهنمایی می‌کنند. با این حال وقتی خواسته‌ام را با پدرجان مطرح کردم، گفتند: «این افکار پلید (!!) رو بریز دور. تو که پزشکی دوست نداری، حدّاقل یه رشته‌ی معلّمی قبول شو تا دستت توی جیب خودت باشه.» البته پدرم فردی مذهبی است امّا من و ایشان، از دوران راهنمایی که مایل بودم رشته‌ی ریاضی را انتخاب کنم تا اکنون که دریک قدمیِ دانشگاه ایستاده‌ام، هنوز به توافق نرسیده‌ایم. بنظر ایشان من زیادی آرمان‌گرا و رؤیایی هستم! (گرچه به دلایل دیگری هم - از جمله اینکه من تک‌پسر هستم - بهتر است که قید دانشگاه‌های خارج از استانم را بزنم.)

شاید ممکن باشد که در یک رشته‌ی دانشگاهی غیر مرتبط تحصیل کرد و با مطالعه‌ی آزاد به موضوع مورد علاقه پرداخت؛ امّا دل‌کندن از محیط تخصصی دانشگاه هم کار راحتی نیست.

بنظر شما، من چگونه می‌توانم راه بزرگانی چون شهید مطهری را ادامه بدهم؟

تحصیل هم زمان در حوزه و دانشگاه

سلام من الان در دانشگاه تحصیل میکنم

میتونم برای سطح 1 حوزه ثبت نام کنم و همزمان تحصیل کنم؟

سرگردانی بین دو راهی تحصیل در حوزه یا دانشگاه؟ (لطفا از نظر اخلاقی بررسی شود)

انجمن: 

سلام

من دانشجوی رشته صنایع غذایی پیام نور هستم
قبول شدنم در این رشته تقریبا یک معجزه بود
بعد از کنکور خیلی برایم مهم بود که در شهر محل زندگیم قبول شوم به همین دلیل برای ارامش خاطرم تصمیم گرفتم به زیارت امام رضا بروم در انجا از اقا خواستم که در شهر خودم و در دانشگاه و رشته ای قبول شوم که ایمانم حفظ شود چون خیلی میشنیدم خیلی از افراد وقتی وارد دانشگاه میشوندمحیط انجا تاثیر منفی روی انها گذاشته در کنار این خواسته ام رشته های مورد علاقه خودم را که داروسازی-شیمی کاربردی و صنایع غذایی بود را به امام رضا گفتم بعد از مدتی هم نتیجه امد ومن صنایع غذایی قبول شدم
از نظر درسی ترم اول را با معدل 13 گذراندم ترم دو را هم با معدل12. اگر شما با سیستم پیام نور اشنا باشید میدانید که زمان تدریس مثلا یک کتاب 200 صفحه ای خیلی محدود است هفته ای یک بار و تقریبا در عرض دو ماه به همین دلیل از لحاظ درسی اگر بخواهم نهایت تلاشم را بکنم معدلم بیشتر از 13 نمیشود در بین تمام کتاب هایی که در این دو ترم خواندم فقط درس معارف اسلامی بود که با وجود خودخوان بودن و باتوجه به علاقه ای که به دروس مذهبی داشتم توانستم در این درس نمره17 کسب کنم برای روشن شدن وضعیت معنوی من در طول این دو ترم موقعیت هایی که برای من پیش امد را برایتان میگویم
بین تمام همکلاسی هایم فقط یک نفر را از لحاظ ظاهری و رفتاری مناسب دوستی دیدم اما در ماه محرم دو سال پیش با شرکت در مراسم و قرار گرفتن در فضای معنوی تصمیم گرفتم که حجابم را بیشتر کنم(البته من چادر میگذارم و حجابم کامل است منظورم این است که چادرم را کمی پایین بکشم تا پیشانیم را بپوشاند)وقتی که با این ظاهر تقریبا جدید با دوستم مواجه شدم او بعد از مدتی از من انتقاد کرد که بهتر است که چادرم را کمی بالا بکشم( البته دوستم چادر سر میکند و حجابش کامل است) من هم کم کم تحت تاثیر حرف های او قرار گرفتم و دوباره برگشتم سر خانه اول. من اصولا ادم کم حرفی هستم نه به خاطر ضعف نفس و یا چیز دیگر اصولا اهل این حرف هایی که گفتنش برای من و طرف مقابلم سود و منفعت ندارد نیستم و این بهانه ای شده برای دوستم که از من گله کند که چرا اینقدر کم حرف هستی البته من این روش را با مطالعه کتاب معراج السعاده در پیش گرفتم و بشخصه کاملا راضی هستم ولی دوستم میگوید که من هم وقتی هم سن تو بودم یک دوره به همین شکل بودم چون درباره سکوت و جاری شدن حکمت بر زبان شنیده بودم ولی اطرافیانم از این بابت برداشت کردند که چرا خودت را برای ما میگیری؟ - دوستم گفت که این کار یک نوع دیوانگی است و باید با همدیگر صحبت کرد تا صمیمیت ایجاد شود. مثلا در سفری که با هم از طرف دانشگاه به مناطق جنگی داشتیم من با خودم کتاب اورده بودم که در طول مسیر مطالعه کنم او هم به من گفت که این کار تو شبیه به گوشه نشینی است و من هم تحت تاثیر حرف او قرار گرفتم و کتابم را نخواندم.

من اکنون دچار سرگردانی شده ام واقعا در تنگنا قرار گرفتم مگر نه اینکه تقریبا تمام عالمان و اولیا خدا به سکوت و تفکر توصیه میکردند مگر این کتاب چهل حدیث امام خمینی و معراج السعاده و روش ایت الله بهجت این نبود که باید از حرف های بیهوده و لغو دوری کرد؟مگر نه اینکه نخستین مرحله عبادت خاموشی است؟ولی شما میبینید که دوستانم این واکنش را در قبال روش من انجام میدهند. وقتی این حرف ها را از انها میشنوم در درستی روشی که در پیش گرفتم دچار شک و تردید میشوم. ارامش روحی من درباره این موضوع وقتی حاصل میشود که به یک اطمینان قلبی برسم ایا باید سخن بزرگان دین درباره پرهیز از بیهوده گویی را قبول کنم یا انگونه باشم که دوستانم میخواهند؟( شما ادامه دوستی با چنین شخصی را جایز میدانید؟)-
این یک قسمت از سوالی بود که میخواستم از شما بپرسم اما ادامه سوالم درباره تحصیل در دانشگاه است. در ماه رمضان سال گذشته وقتی که از فضای دانشگاه دور بودم و به دلیل قرار گرفتن در یک فضای خاص معنوی که تاکنون ان را تجربه نکرده بودم و با دور بودن از فضای دانشگاه و مطالعه کتاب های مذهبی- باعث شد با دید بازتری به وضعیتم نگاه کنم و متوجه بشوم که خیلی در غفلت به سر میبرم با حقیقت واقعی این دنیا و عالم اخرت بیشتراشنا شدم یک عطش وصف ناپذیری در قلبم ایجاد شدکه تمایل من را برای قدم گذاشتن در مسیر سیر وسلوک و مطالعه سیره امامان و اولیا خدا صد چندان کرد در این ماه از لحاظ معنوی دچار تحول بزرگی شدم که تابحال ان را تجربه نکرده بودم به طوریکه این حال معنوی ابتدا در ظاهرم اثر گذاشت ومن برای اولین بار در صورتی که قبلا هنگام خروج از خانه گردی صورتم را باز میگذاشتم روی خود را گرفتم و پوشش چهره ام را بیشتر کردم این عمل من باعث شد قلبم به یک ارامش عجیبی دست پیدا کند در باطن هم شروع کردم به کمک خدا به تزکیه و مراقبه- نمیدانم شاید این توفیقات به خاطر مناجات های ابوحمزه در دل شب بود یا... نمیدانم ولی یک تصمیم در این ماه در قلبم قوت گرفت و ان ترک دانشگاه و رفتن به حوزه بود چون دیدم بازتر شده بود و این علمی که در دانشگاه برای ان تلاش میکنم به جای اینکه من را به خدا نزدیکتر کند ومن را به یاد او بیندازد فاصله ام را از او بیشتر کرده مشاهده کردم که جوانیم را- عمر گرانبهای خود را در دانشگاه تلف میکنم و بار معرفتی من نه تنها در دانشگاه زیاد نمیشود بلکه غفلت من را زیادتر میکند.

برای حوزه ثبت نام کردم و همزمان برای دوری از بیکار بودن به دانشگاه هم میرفتم چند روز قبل نتیجه ثبت نام را در اینترنت زدند ومن با رتبه علمی 87 قبول شدم اما بعد از چند ماه که از تصمیم قاطع من برای رفتن به حوزه میگذرد اکنون یک چیز تغییر پیدا کرده و ان اینکه اراده من برای رفتن به حوزه ضعیف شده احساس میکنم رفتن به دانشگاه دوباره در من تاثیر منفی گذاشته و گرایش من به معنویات ضعیف شده اطرافیانم به من توصیه میکنند که به حوز بروم و انجا را برای من مناسب میبینند ولی متاسفانه بین حوزه و دانشگاه دچار سرگردانی شدم با توجه به شرایطی که برای شما گفتم تحصیل در کدام را مناسب من میدانید؟

توضیح بیشتر(من بعد از ماه رمضان یک ترم برای مطالعه بیشتر در زمینه شناخت نفس و سیر وسلوک و خواندن زندگینامه اولیا خدا مرخصی گرفتم به طور کلی علاقه شدیدی در من ایجاد شد که به خدا نزدیکتر شوم و در مسیر سیر وسلوک قدم بگذارم به همین دلیل از جمله کارهایی که انجام دادم این بود که از اعمالی که موجب غفلت من میشد پرهیز کردم مثلا من به دیدن فیلم های تخیلی خیلی علاقه داشتم ولی چون دوست داشتم که فقط علاقه و محبت خدا در قلب من باشد از دیدن این فیلم ها صرف نظر کردم و یا من به خواندن کتاب های به سبک کاراگاهی هم علاقه داشتم که از ان هم صرف نظر کردم همنین در یک کتاب که نویسنده ان ایت الله دستغیب است خواندم که باید برای رسیدن به خدا از خوردن غذاهای چرب و شیرین پرهیز کرد ومن هم دیگر تنقلات و شیرینیجات نخوردم همچنین به کتاب های مذهبی خیلی علاقه پیدا کردم به طوری که در این دوره شاید بالای 30 کتاب تهیه کردم هرشب رمضان وقتی قبل از خواب چند ایه را با تفکر میخواندم رقت قلب عجیبی احساس میکردم و سخت گریه میکردم

در این ماه هم کتاب تصویری از بهشت و جهنم را مطالعه کردم که بر روی من خیلی تاثیر گذاشت به طوریکه اعتقادم به مراتب بیشتر شد و میشود گفت با خواندن این کتاب بود که تصمیم گرفتم به خدا بیشتر نزدیک شوم. بعد از ماه رمضان هم شروع کردم به خواندن نماز شب تقریبا یک ساعت قبل اذان بلند میشدم و نماز و دعا میخواندم تمام این کارهای من فقط به این نیت بود که محبت خدا بیشتر در قلبم جای بگیرد اما بعد از یک مدت کوتاه دچار یک حالت خاصی شدم قلبم لبریز از غم و اندوه شده بود که اصلا دلیلش را نمیدانستم دیگر از خواندن قران و نماز و مناجات و حتی خواندن کتاب های دینی لذت نمیبردم بعد از یک مدت دیگر این احساس غم از بین رفت و قلبم دچار یک بی احساسی شدید شد یعنی در قلبم دیگر هیچ احساس محبت به خدا و امامان و یا به دعا... نداشتم
من به امام حسین خیلی علاقه داشتم و هرسال ماه محرم در قلبم محبت شدید و اندوه زیادی نسبت به امام احساس میکردم و در مجلس عزای امام حسین خیلی اشک میریختم اما محرم سال گذشته برای من با سایر روزهای سال تفاوتی نمیکرد یعنی دیگر محبتی به امام حسین در قلبم احساس نمیکردم دیگر نمیتوانستم اشک بریزم چون قلبم به خاطر امام حسین نلرزید( این احساس را نه فقط درباره امام حسین بلکه نسبت به خدا و سایر امامان هم داشتم) دیگر حال مناجات و راز ونیاز نداشتم احساس میکردم دچار قساوت و افسردگی شده ام به همین دلیل برای فرار از این حالت معاشرتم و تفریحاتم را زیاد کردم- به فیلم های تلویزیون رو اردم فقط به خاطر فرار از این حالتی که به ان دچار شدم با اینکه تصمیم نداشتم به دانشگاه بروم این ترم واحد برداشتم تمام این کارها را انجام دادم به این دلیل که ترسیدم وضعم بیشتر بحرانی شود
با اینکه چند ماه از این حالت میگذرد ولی هنوز از نماز و دعا... لذت نمیبرم احساس میکنم قلبی دیگر در سینه ندارم تا به تپش در بیاید دیگر هیچ احساسی از غم و شادی و شوق رسیدن به خدا در من وجود ندارد ان عطشی که در ماه رمضان در قلبم ایجاد شده بود به کلی از بین رفت به همین دلیل تصمیم من برای رفتن به حوزه سست شده و تقریبا دیگر تمایلی به رفتن ندارم میترسم که اگر به حوزه بروم با این احساسی که دست به گریبانم شده نتوانم درس بخوانم و بیشتر از خدا دور شوم میترسم که اگر به حوزه بروم پشیمان شوم و نتوانم درس های ان را باعلاقه بخوانم تصمیم من برای رفتن به حوزه خیلی قوی بود در واقع نیت من از رفتن به حوزه این بود که با قرار گرفتن در چنین محیط مذهبی و بدون اختلاط دختر وپسر و خواندن دردس مذهبی ان به خدا نزدیکتر شوم و افرادی را پیدا کنم که من را در رسیدن به خدا کمک کنند از زمانی که این حالت به من دست داده تمایلاتم به معنویات خیلی کم شده پایم برای ترک دانشگاه میلرزد احساس میکنم یک پرده ای روی قلبم قرار گرفته که اجازه نمیدهد چیزی از ان داخل و یا چیزی از ان خارج شود . در جایی خواندم کسی که میخواهد قدم در راه سیر وسلوک بگذارد باید با راهنمایی استاد باشد وگرنه خطرناک است وسقوط میکند احساس میکنم من سقوط کرده تم و هه چیز را از دست داده ام در حال حاظر بیشتر از اینکه علاقه داشته باشم که معنویت را دنبال کنم و برای تهذیب تلاش کنم علاقه دارم که به دانشگاه بروم .

لطفا من را راهنمایی کنید با شرایطی که در دانشگاه برای من وجود دارد چه از لحاظ معنوی ان و چه از لحاظ نمراتی که کسب میکنم و با توجه به وضعیت رشته من( رشته من به گونه ای است که امکان اشتغال برای من فقط در محیط کارخانه جات وجود دارد( اصلا با این وضعیت نمرات من امکان اشتغال برایم وجود دارد؟)) و این احساسی که مانند یک پرده قلبم را پوشانده و نمیگذارد درست و قاطعانه در این مورد تصمیم گیری کنم-

آیا شما ادامه تحصیل در دانشگاه را به صلاح من می دانید یا بهتر است که برای تحصیل به حوزه بروم؟

دانشگاه برم یا نرم؟

باسلام
یه سوال دارم بعضی ازاساتیدتاکیددارندکه درکنارتحصیلات حوزوی ،مدارک دانشگاهی هم داشته باشیم.خب دلایل خودشون رودارند.امامن واقعانمیدونم برای تکمیل علمم به دانشگاه هم برم یانرم؟
باتشکر

چطور در این محیط سالم بمانم؟

به نام خدا
سلام عرض میکنم خدمت کارشناسان محترم و کاربران همیشه همراه اسک دین
وقت همگی بخیر
بنده به تازگی وارد دانشگاه شدم.چند روز پیش با یک ماه تاخیر ترم شروع شد و رفتیم سر کلاس.اونجا متوجه شدم که تنها چادری کلاس بین خانم ها خودم هستم و بقیه با ظاهری کاملاً ناموجه سر کلاس حاضر شدن!رفتارهای عجیب و نامتعارفشون کل کلاس رو به هم میریخت.خنده های بلند و متلک گویی هاشون و راحت بودن بیش از حدشون در کلاسی که مختلط بود منو خیلی آزار میداد.اولش هم که اومدن بده بستون شماره موبایل با هم داشتن .همه پسر دخترا باهم.تنها کسی که شماره موبایل نداد من بودم که گفتم موبایل ندارم.البته این به من مربوط نمیشد که اونها چطوری هستن تا اونجایی که وقتی یکی از استادها نیومده بود و پیشنهاد دادن به قهوه خونه بریم و قلیون بکشیم!!!
من قبول نکردم همراه اونها برم ولی چون که تا شب باید توی دانشگاه میموندم برای ناهار خوردن باید مسیری رو با اونها همراه میشدم.خدا میدونه تا این راه رو رفتم چقدر از کار خودم بدم اومد یعنی از اینکه با اونها همراه شدم.اینکه چندتا ماشین در مدل های مختلف می ایستادن و بوق میزدن و متلک میگفتن به کنار زمانی که دیدم وارد چه جایی شدن واقعاً از خودم بدم اومد و گفتم ای داد بیداد ! این ترم با کیا افتادم! وارد یک قهوه خونه ی سنتی که درش نیم باز بود و پله به سمت پایین میخورد شدن که دود وحشتناکی هم ازش بیرون میومد و جای خلوتی بود.بعدش هم اومدن گفتن که رفتن چیپس و پنیر خوردن و قلیون میوه ای کشیدن!
من اصلاً کاری به این ندارم که اونها چجور آدمایی هستن ولی سر کلاس و خارج از اون مزاحمتهای زیادی برای من ایجاد میکنن .مثلاً چادرم رو مسخره میکنن و بهم میگفتن چرا موهات پیدا نیست؟! گرمت نیست؟! آخی حتماً خیلی سختته!! مخصوصاً یکی از اونها که از ابتدای ورودش زیادی با من صمیمی شده بود! وقتی دید موبایل ندارم گفت خیلی خوبه که موبایل نداری آفرین!در حالی که یک تبلت و موبایل بزرگ توی دست خودش بود.
قیافش مثل کسی بود تازه از دیسکو بلند شده اومده دانشگاه ولی بعد از اینکه سر چادر پوشیدن و پیدا نبودن موهام و نماز خوندن کلی بحث کرد گفت آفرین خیلی خوبه که اینجوری هستی!!سر کلاس با اصرار منو کشوند پیش خودش بشینم واز اول تا آخر هرچی سوال بود از روی دست من حل میکرد و انقدر ازم سوال میپرسید که کلافه شده بودم.در حالی که ادعا میکرد این دوره ها رو قبلاً گذرونده و براش چیزی نیست فقط چون فاصله افتاده یادش رفته!ابتدای آشناییمون باهم معلوم شد صرفاً از سر بیکاری اومدن دانشگاه و یکی از اونها میگفت من کلاسهای مختلفی میرم گفتم بذار اینم برم.اون خانمی هم که مثلاً فکر میکنه دیگه خیلی با من دوسته خیلی اصرار کرد بهش شماره موبایل بدم و وقتی گفتم ندارم گفت تا آخر هفته جور کن که بعدش متوجه شدم دور از جون شما به خیال خودش گوشهامو مخملی کرده چون با پیشنهاد برداشتن پروژه ی مشترک همون اول کاری فهمیدم فقط میخواد سوءاستفاده کنه و خودشو به من بچسبونه بیاد بالا!!خدا شاهده اصلاً نمیخوام خودمو آدم خوبی معرفی کنم و اونها رو آدمهای بدی ولی نمیدونم باید چطور باهاشون رفتار کنم که ازم سوءاستفاده نکنن و رفتارهای اونها باعث نشه از هدفم که درس خوندن هست فاصله بگیرم.
وقتی میبینم به کم سن و سال ترین پسر کلاس دستور میدن که براشون آب بیاره و این کار چندین مرتبه تکرار شد وقتی میبینم چند تا دختر کم سن و سال که همه ی زندگیشون موبایل هاشون و هدفنون هست و همه دغدغشون اینه که آرایششون خراب نشه وقتی این آدما به من میگن خرخون و اصرار دارن مثل اونها برم آخر کلاس بشینم و توی به هم ریختن کلاس کمکشون کنم وقتی میبینم توی این جامعه ی کوچیک چقدر غریب افتادم هم میترسم هم دلم میگیره.
خیلی این چند روزه بهش فکر کردم.کم محل کردن و جدی بودن توی برخورد باهاشون تنها راهی بود که به ذهنم رسید.رفتارهاشون باعث میشه تمرکزم برای گوش دادن به درس پایین بیاد.نمیدونم باید چطور این ترم و ترم های دیگه رو باهاشون سر کنم؟!
ممنون میشم راهنماییم کنید و دوستانی که در شرایط مشابه بودن از تجربه هاشون بگن.

ادامه تحصیل در دانشگاه

با عرض سلام و خسته نباشید

بنده 9 سال درس حوزوی را طی کردم و تمامی امتحانات کتبی رو دادم و همچنین امتحان شفاهی سطح یک پایه 6 رو هم دادم و قبول شدم.

الان سوال مهمی که داشتم و میخواستم که راهنماییم کنید در مورد ادامه تحصیل در دانشگاه است، میخواستم بدونم با مدرک سطح یک چه رشته هایی طلاب مجاز هستند و میتونن در دانشگاه شرکت کنند ؟

و همچنین اگه مدرک سطح دو رو بتونم بگیرم چطور ؟ فقط رشته های مربوط به علوم انسانی میشه شرکت کرد دانشگاه یا رشته های دیگر هم مجاز است ؟

خیلی ممنون

چرا به خاطر بی حجاب بودن اکثر خانوم ها من باید از تفریحم بزنم؟!(داستان واقعي: افسانه خانوم)

سلام,,,من نمی دونم خانم های محجبه و چادری کجا هستند که کل شهر پر شده از خانم های بسیار وحشتناک بدحجاب!!!! که تمام برجستگی های بدنشان پیداست!!!یه دونه روپوش انداختند روشون و میان بیرون!!!

من که اصلا فکر نمی کنم دیگه اینجا ایرانه!!!
تو جنگل ، سینما , پارک یا اصلا بازار بخوام برم انگاری جا واسه ما نیست!!!
توی دانشگاه مون که افتضاح!!!!
دانشجو داره کنفرانس میده استاد داره به مانتوی بازش خیره میشه که یه بلوز پوشیده با شلوار جذب!!! مانتو هم باز!!
دانشگاه آزاده دیگه!!!باید آزاد باشند!!!!!!!!!

انگاری توی این دنیا جا واسه محجبه ها نیست یعنی من نمیتونم تحمل کنم خودمو تو یه عده بی حجاب ببینم!!

باهاشون که نمیشه حرف زد تا بخوای از مزایای حجاب بگی میگن تو ایران حجاب اجباری هست و مردهای ایران ضعیف و بی ظرفیتن و .....

یعنی من باید به خاطر اینا از درس و تفریحم بزنم؟!! یا بازم مثل خیلی مسائل دیگه خودمو به بی خیالی بزنم؟!!

کلافه و دلگیرم خیلی...

من به پوچی رسیدم ...

سلام .. من یه پسر 16 ساله قمی هستم ،

هرجوری فکر میکنم اگه دانشجو بشم و برم سراغ یه کار،چه خوب چه بد، بالاخره یه هفته وقت میذارم تا پول در بیارم، بعدش آخر هفته پول خرج میکنم تا وقت بگذرونم، دوباره یه هفته وقت میذارم تا پول در بیارم، بعدش آخر هفته پول خرج میکنم تا وقت بگذرونم:moteajeb: به این میگن دور خود چرخیدن .. یعنی پوچی!!! زن و بچه و مشکلات زندگی هم باعث میشن که افراد این دور خود چرخیدن رو حس نکنن:Ghamgin:

بعدش به این نتیجه رسیدم که اونایی که میرن حوزه اغلب انگیزه مادی و مالی ندارن! خب انگیزه شون چیه؟ خدمت به اسلام؟ چرا؟ رستگاری=> بهشت => حوری:shadi: این که نشد هدف .. نشد انگیزه ..

اینا یعنی پوچی!!!
اما سوالم : کلا آدم باید توی زندگی هدفش چی باشه؟ هدف هدف هدف ؟؟؟؟؟
حالا از کجا به این هدف میتونه برسه؟ باید چیکار کنه؟ به دادم برسیییییید:please:

پ.ن.: قصد خودکشی هم ندارم .. همینجوری شلوغش کردم که بازدیدم زیاد شه:khandeh!:

مقايسه حوزه خواهران با دانشگاه امام صادق علیه السلام

سلام
من اطلاعاتی جامع در مورد پذیرش ومصاحبه و شرایط دانشگاه امام صادق می خواستم واینکه الان توی سایت ثبت نام کنم یا زمان ثبت نام کنکور سراسری هم میشه؟
می خواستم بدونم که از نظر تحقیق و تبلیغ . پژوهش کدوم بهتر فعال تر هستند

برچسب: 

چگونگی تغییر رشته از مهندسی به الهیات و نگران واکنش اطرافیان

بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت همه اسک دینی هی عزیز و مشاور محترم؛
بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.
من از انتخاب رشته دبیرستان علاقه داشتم برم رشته معارف و... تو الویت بندی رشتم هم برام این رشته رو الویت اول قرار داده بودن. ولی بخاطر اصرار اطرافیانم مجبور شدم برم تجربی.
رفتم رشته تجربی و با بی علاقگی پیش رفتم بطوریکه معدلم از 18 به 14 افت کرد. گذشت و من کنکور دادم. تو خوندن درسای کنکورمم فقط و فقط دین و زندگی میخوندم. اصلا نمیتونستم از کتابه دل بکنم بذارمش برم سراغ کتاب بعدی. خلاصه کنکورم دادمو چون خوب نخونده بودم رفتم از طریق فراگیر پیام نور. بخاطر گندی که زده بودم جرأت نمیکردم بگم برم رشته معارف. یعنی روم نمیشد. رفتم مهندسی صنایع:Ghamgin:
نه که علاقه نداشته باشما نه دارم ولی دیوونۀ معارفم. تو دانشگاه هم هر چی انتخاب واحد دارم اول یه دل سیر دنبال دروس معارف میگردم انتخاب میکنم بعد به باقی درسا نگاه میکنم. اصلا هم درسم خوب نیست. یعنی نمیخونم که خوب باشه. ولی بعضی وقتا که وجدانم خیلی خیلی دردش میاد از پول و زمان و ناگه امید پدر مادرو... میخونم نمره هام به شدت میره بالا.:hey::hey::hey:
دوست دارم برم معارف. اویل که از ترس حرف بقیه بش فکرم نمیکردم ولی به لطف یکی از دوستان عزمم جزم شده برم. حالا چند تا مسأله هست:
1- احساس میکنم مامان بابام از ته قلب راضی نیستن من مهندسی رو رها کنم و برم معارف. :Ghamgin:
2-میترسم از سن کارم بگذره با توجه و کار گیرم نیاد. من 22 سالمه الان. اصلا رشته های معارف شغلشون چطوره؟(من دختر هستم و بیشتر شغلا برای مرد هست) کفاف زندگی آیندمو میده؟ (من تنها فرزند خانوادم و پدر ومادر باید تا چندسال دیگه حتما از حمایت من برخوردار باشن.):Lflasher:رشته ای که دوست دارم واردش بشم اول فلسفه و حکمت اسلامی هست در الویت دوم فقه و مبانی حقوق اسلامی
3-چطور باید وارد دانشگاه های که این رشته ها دارم بشم. واینکه رشته ها طوری هست که ضمن تحصیل با رشتم(علاقم و سابقه) یا ازاد(وقت و اجازۀ دانشگاه) کار کنم؟
به یه نکته هم اشاره کم که به شدت اضطراب دارم همش میگم خدایا این چند سال عمرم برباد رفت؟
ببخشید پرحرفی کردم. پیشاپیش ممنون از همگی.:Gol: