انتخاب همسر

ارتباط با دختری که قصد ازدواج ندارد!

سلام
من علاقه مند به دختری هستم و قصد ازدواج با ایشون دارم ولی ایشون تاکید می کنند که رابطمون فقط دوستی باشه البته دلیل موجهی ندارند
تنها دلیلشون سن شون هست که حدود 11 ماه از بنده بزرگتر هستند .
البته از نظر سطح فرهنگ و تحصیلات و خانواده و اینا از بنده بالاتر هستند و منم این موضوع رو درک میکنم. فعلاً به عنوان دوست با هم مرتبط هستیم.
با خانواده موضوع رو مطرح کردم ولی جواب دقیقی نگرفتم
که البته فکر می کنم چون فرزند اول هستم و خانواده هم آرزوهایی برام در نظر گرفته اند این سختگیری اولیه به این خاطر هست.
در کل این مدت افکارم بهم ریخته هست و نمی تونم مطالبی که میخوام عنوان کنم و جمع و جور کنم - به قول معروف : از خواب و خوراک افتادم !
لطفاً راهنماییم کنید !!

به حرف های نامزدم درباره گذشته اش چقدر اعتماد کنم؟

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:


با سلام

پسری هستم حدودا 25 ساله
مدتی هست با یک دختر خوش اخلاق و زیبا اشنا شدم که اهل قران و نماز هم هست
ما قصد ازدواج داریم ولی متاسفانه من به گذشته همسر اینده ام خیلی حساسم
بعد از چند وقت اشنایی که حرف ازدواج رو پیش کشیدم بهش گفتم که من از گذشته ات هیچی نمیدونم
ولی الان یک لحظه خودت اینجا خدا رو در نظر بگیر و اگر چیزی هست بگو
یک لحظه خودش هم خشکش زد ولی گفت از گذشته ام میگم ولی دیگه حسابی رو ازدواجمون باز نمیکنم
و ازت هم میخوام دیگه دربارش حرف نزنی چون اخلاقت رو میدونم.

خلاصه شروع کرد به تعریف و گفت که در دوران نوجوانی حدود 15-14 سالگی با یک پسر دوست شدم
و بعد از مدت خیلی کم فهمیدم که با چند دختر دیگر هم دوست هست و به همین خاطر رابطه مون رو بهم زدم.
و گفت که سطح رابطه شون فقط در این حد بوده که در راه مدرسه همدیگر میدیدیم و باهم حرف می زدیم چون اون موقع گوشی موبایل و این چیزها نبود.

بعد از اینکه من با اون پسر به هم زدم متاسفانه اون پسر شروع کرده به گفتن حرفهای زشت پشت سر من
که من با فلان دختر رابطه داشتم و بکارتش رو از بین بردم و ...
متاسفانه این حرف ها به گوش چند نفر از هم محلی های من رسیده و تحت تاثیر قرار گرفتند و شروع کردن به بدگویی از من در محله.
اما چند وقت قبل اون پسر که بعد از چند سالی اتفاقی من رو دیده بود، شروع کرده به حلال خواهی و
گفته چند وقت هست که دنبالت میگردم و اخر پیدات کردم
ولی من قبول نکردم و بهش گفتم: واگذارت کردم به خدا.

به هر حال این خانم گفت کل این ماجرا این هست ولی بنده خیلی حساس به این موضوع هستم.
ولی وقتی گفتم که احساس میکنم واقعا اتفاقی بین شما افتاده، ایشون گفتن که مشکلی نیست به ازدواج فکرنکنیم تا خیالت راحت باشه.
من به این خانم گفتم میتونم ببرمت ازمایش و ثابت بشه مشکلی نیست و ایشون هم حاضر هست این کارو بکنه ولی زندگی اول کار خراب میشه .
حتی وقتی گفتم حاضری برای اثباتش درست روی قران بگذاری که قبول کرد و گفت ولی بازم زندگی خراب میشود.
حالا از کارشناس محترم میخواهم که منو راهنمایی کنن و بگن چی کار کنم؟

لطفا کمک کنید چون واقعا نیاز دارم به راهنمایی شما




با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید


توجه به ملاک های ظاهری در انتخاب همسر توسط حضرت علی (ع)

سلام . در سخنرانی مذهبی برخی از روحانیون به یک مورد اشاره می کنند که حضرت علی به عقیل گفت زنی را برایم انتخاب کن که خوش هیکل و زیبا و قدرتمند از طایفه ای شجاع و نیرومند باشد برای من و بسیار دانشجویان سوال است چرا حضرت نه گفته زنی با ایمان و با تقوا و دامن پاک و اهل حلا ل حرام و از خانواده ای مومن انتخاب کند و چرا حضرت به ظاهر توجه کرده است از امام انتظار نیست ظاهر ملاک باشد؟ سوال آیا این نوعی تبعض بین زنان ضعیف ونازیبا و قوی و هکیل و زیبا نیست؟ آیا حضرت از ازدواج های قبلی خود که زنانی کوچک جثه یا ضعیف بودند ناراضی بوده ؟التماس دعا

انتخاب خواستگار را به عهده خدا گذاشتم!

من زیاد خواستگار دارم ،از طرف خانوادم تحت فشارم که باید یکیشونو انتخاب کنم ولی من به همشون جواب رد میدم چون شرایطی که من میخوام رو ندارن (شرایطی که من میخوام اول مومن بودن هست).
دیگه خسته شده بودم از این وضع گفتم خدا خودت برام انتخاب کن و به خدا گفتم که هر کس تو این ماه برام خواستگار بیاد یعنی خودت برام انتخاب کردی و باهاش ازدواج میکنم تا اینکه یکی از دوستام بهم زنگ زد گفت یکی از از آشناهاشون منو دیده و پسندیده وقتی من در مورد اون آقا از دوستم پرسیدم گفت که یک بار اون آقا ازدواج کرده و از زنش طلاق گرفته چون زنش خوب نبود گفتم با خانواده ام مشورت میکنم بهت یه جواب میدم،چون من با خدا عهد بسته بودم جواب منفی ندادم وقتی با خانوادم حرف زدم مخالفت کردن راستش خودم هم زیاد راضی نیستم ولی به خاطر عهدی که با خدا بستم دودلم. وقتی دومین بار دوستمو دیدم بهش گفتم که خانوادم راضی نیستن واونم گفت تو بیا ببینش شاید به دلت نشست گفت خیلی آدم خوبیه وقتی به خانوادم گفتم که برم بیرون ببینمش بازم مخالفت کردن خانواده به خاطر ازدواج کردنش مخالف هستن راستش خودم هم زیاد راضی نیستم ولی میترسم که دیگه برام خواستگار نیاد چون این بار از خدا خواسته بودم میترسم که خدا قهرش بگیره .من چیکار کنم دوستم ازم جواب خواسته که برم ببینمش من بهش چی بگم ؟خواهش میکنم راهنماییم کنید.

کدام مورد برای ازدواج منطقی تر است؟

با عرض سلام
سوالی دارم در موضوع ازدواج که میخواستم مطرح کنم و مشاوره بگیرم تا بتونم تصمیم صحیحی بگیرم به امید خدا
۲۲ ساله هستم ،این اواخر تعدادی خواستگار برام آمده...
باتوجه به اینکه شرایطشان نسبتا خوبه میخواستم ببینم انتخاب کدام مورد منطقی تر است
یکی‌از این خواستگارها به لحاظ شرایط مالی کاملا در رفاه است و به لحاظ آشنایی از دوستان خانوادگی هستند اما من با ظاهر ایشون ارتباط برقرار نمیکنم و این بار سومی است که پیشنهادشان را مطرح می‌کنند و من به خاطر شرایط بسیار خوبشون هنوز پاسخی نداده م
مورد بعدی به لحاظ رفتار و سطح تحصیلات بسیار عالی هستن اما چون تازه استخدام شده اند از نظر مالی کمی مشکل دارند و به قولی باید از صفر شروع کنند اما از لحاظ ظاهری ایشون برای من قابل قبول هستند...
خانواده م تصمیم رو به عهده ی من گذاشته اند و هر دو نفر را از بابت اعتقادات و اخلاق و رفتار و خانواده و باقی موارد قبول دارند. کدام مورد می‌تواند برای من بهتر باشد

سوالات من برای یک ازدواج موفق

[="Times New Roman"][="Black"]سلام و عرض احترام خدمت کارشناس محترم

به امید خدا اگر بتونم تا مهر ماه سال آینده پول خوبی جمع بکنم ان شاء الله سال آینده ازدواج میکنم

برخی تاپیک های انجمن مشاوره رو که سوالات مورد نظرم رو پاسخ داده بود مطالعه کردم

ولی با این حال سوالات دیگری دارم که خدمتتون عرض میکنم

1- چهره ی طرف مقابل بسیار بسیار بسیار برایم مهم هست. منظورم زیبایی نیست. بلکه به دل نشستن هست

و اگر نتونم با چهره اش ارتباط خوبی برقرار کنم اصلا دوست ندارم به سایر موارد رسیدگی کنم

و اصرار دارم که خواستگاری هر دختری که خواستم برم قبل از دیدن خانواده اش حتما حتما خودش رو ببینم

که اگر نپسندیدم همونجا سروته کنم برگردم و طبق صحبت کارشناسی که تاپیکش رو مطالعه کردم با احساسات دختر بازی نشه و روحیه اش لطمه نخوره.

تا اینجایی که می دونم اسلام با این مورد اول که بیان کردم کاملا موافق هست ولی خوب گفتم که اگر کمی و کاستی داره خودتون اضافه کنید

2- من از فقر و قناعت و توکل به خدا با آن معنا و مفهومی که بین مردم رایج است بیزارم.

من دوست ندارم توی زندگی همش دنبال یه لقمه نان بدوم. قسط اینو بدم. بدهی اونو بدم.

صاحب خونه سر برج بیاد دم خونه واسه اجاره خونه اش.

اسباب کشی بکنم و این حرفها. از این چیزا متنفرم و اصلا دوست ندارم روی آینده ای نامعلوم حساب باز کنم

دوست دارم کار و تلاش بکنم و یه زندگی متوسط رو به بالا از نظر مادی آماده بکنم و بعد یک همسر خوب و شایسته رو وارد خونه ام بکنم

خیلی ها معتقدند که این نوع نگاه صحیح نیست . چون اگر اینجوری باشه پس تو و همسرت قراره چی رو با هم بسازید ؟

خونه ماشین همه چیز آماده ؟ پاسخ من اینه که من همسرم رو برای اهداف بزرگتری می خوام

و می خوام که با این امکانات خودمون و فرزندانمون رو از نظر شخصیتی و معنوی رشد بدیم و خدمات بزرگی رو به مردم کشورمون ارائه کنیم

شاید چند سال دیگه وقتی که قدرت درک و فهمم بیشتر شد راحت بتونم با یه خونه ی اجاره ای نقلی توی طبقه ششم یه آپارتمان زندگی بکنم

ولی در حال حاضر جز اینی که گفتم با شرایط دیگری نمی خواهم و نمی توانم زندگی کنم

و با توجه به شناختی که از خودم و شرایط زندگیم دارم می دانم که جز این قطعا به مشکل خواهم خورد.

3- من خیلی خیلی خیلی مادرم رو دوست دارم و مادرم دلبستگی زیادی به من داره.

تا در یه مغازه میرم اگر دیر کنم زمین و زمان رو به هم می بافه

اگر یه بار تماس بگیره و جایی باشم نتونم جواب بدم و رد تماس بدم یه دفعه رگباری شماره مو میگیره

و استدلالش هم اینه که گفتم شاید اتفاقی واست افتاده که داری رد تماس میدی خواستم ببینم چی شده

یه مدت زیر نظر روانپزشک قرص می خورد و سابقه افسردگی داره

به شدت از فامیل های پدرم متنفر و نسبت بهشون بدبین هست

و تمام خاطرات تلخی که ازشون داره رو حتی زمانی که من به دنیا نیومده بودم رو با آب و تاب صدها بار تعریف کرده

جوری که انگار همین دیروز اتفاق افتادند.

من رو یه پسری می دونه که ادای آدم های مذهبی رو در میارم و تظاهر میکنم

و مردهایی که پیژامه راه راه با پیراهن تا سر زانو می پوشن رو و اندازه داعشی ها ریش میزارن رو مومن می دونه

و منی که شلوار جین با تیشرت می پوشم و ریش ها و موهامو مدل میدم رو مذهبی نمی دونه

و معتقده که اگر من زن مذهبی می خوام فقط و فقط باید از خانواده شهدا زن بگیرم

برای افرادی که دوستش دارند و سراغشو زیاد می گیرند ارزشی قائل نیست

و به افرادی که بود و نبودش واسشون مهم نیست بسیار احترام میزاره و پیگیرشون میشه

خلاصه بخوام بگم کسی رو ندارم که بفرستم جلو واسم دختر پیدا کنه

و خواهرم هم با اینکه ازم بزرگتره ولی دختر ساده ای هست و اینکاره نیست

سایر بستگان هم خیلی درک درستی از ازدواج ندارند و فردا قهر میکنن که چرا با گزینه ای که ما معرفی کردیم ازدواج نکردی :khandeh!:

4- من یه مقدار زود ناراحت میشم و از کوره در میرم و زود هم پشیمون میشم از رفتار بدی که کردم

البته الان نسبت به گذشته ( خیلی فاجعه بودم :khandeh!:) خیلی تغییر و رشد کردم ولی خوب باز هم دوست دارم بهتر بشم

من واقعا نسبت به کسی که آزاری بهم نداشته باشه هیچ آزاری ندارم و خیلی خوب هستم

بخاطر همین از دید یه سری ها بسیار گل و آقا و متشخص و مهربون و خوش قلب هستم

مث