شناخت همسر

احساس خوبی به شوهرم ندارم، نمیدونم چیکار کنم؟

سلام خوبی
من الان 15 سالمه و نامزد کردم اما همه بهم میگن با شوهرت سردی نمیدونم چیکار کنم؟؟
 چند وقتیه دوست ندارم ن نامزدم بیاد خونمون ن من برم خونشون هراز گاهی فکر طلاق ب سرم میزن ولی بخاطر آبروی خونوادم نمیتونم هیچ سوره ای چیزی نیس ک بخونم و مهرش باز بیفته تو دلم توروخدا کمکم کنین نمیدونم باید تو این دوران نامزدی چ کارهایی رو انجام بدم یااینک درچ موردی باهاش حرف بزنم
نمیدونم چکارکنم پدرومادرم ازبس ک گریه میکنن شب وروز مخصوصا خودم نمیدونم چرادوست ندارم همسرم بیاد خونمون یامن برم این دو سه روزی ک اونجابودم فقط بخاطر مادرم و آبرومون توروخدا کمک کنین از ی طرف بخاطر خانوادم نمیتونم کاری کنم و ی طرفم آبروم هیچ دعایی یاسوره ای نیست ک بخونم  خواهش میکنم راهنماییم کنین ی بارم بهتون گفتم ولی ۱۲برج پیش عادت ماهیانه شدم ودیگ بعد ازاون نشدم و شوهرم همش خواستار برقراری رابطه بصورت نامتعارفه من از این بابت نگرانم
لطفا راهنمایی کنید امکان مراجعه کردن به روان شناس یا زنگ زدن به جایی رو هم ندارم

سوالات من برای یک ازدواج موفق

[="Times New Roman"][="Black"]سلام و عرض احترام خدمت کارشناس محترم

به امید خدا اگر بتونم تا مهر ماه سال آینده پول خوبی جمع بکنم ان شاء الله سال آینده ازدواج میکنم

برخی تاپیک های انجمن مشاوره رو که سوالات مورد نظرم رو پاسخ داده بود مطالعه کردم

ولی با این حال سوالات دیگری دارم که خدمتتون عرض میکنم

1- چهره ی طرف مقابل بسیار بسیار بسیار برایم مهم هست. منظورم زیبایی نیست. بلکه به دل نشستن هست

و اگر نتونم با چهره اش ارتباط خوبی برقرار کنم اصلا دوست ندارم به سایر موارد رسیدگی کنم

و اصرار دارم که خواستگاری هر دختری که خواستم برم قبل از دیدن خانواده اش حتما حتما خودش رو ببینم

که اگر نپسندیدم همونجا سروته کنم برگردم و طبق صحبت کارشناسی که تاپیکش رو مطالعه کردم با احساسات دختر بازی نشه و روحیه اش لطمه نخوره.

تا اینجایی که می دونم اسلام با این مورد اول که بیان کردم کاملا موافق هست ولی خوب گفتم که اگر کمی و کاستی داره خودتون اضافه کنید

2- من از فقر و قناعت و توکل به خدا با آن معنا و مفهومی که بین مردم رایج است بیزارم.

من دوست ندارم توی زندگی همش دنبال یه لقمه نان بدوم. قسط اینو بدم. بدهی اونو بدم.

صاحب خونه سر برج بیاد دم خونه واسه اجاره خونه اش.

اسباب کشی بکنم و این حرفها. از این چیزا متنفرم و اصلا دوست ندارم روی آینده ای نامعلوم حساب باز کنم

دوست دارم کار و تلاش بکنم و یه زندگی متوسط رو به بالا از نظر مادی آماده بکنم و بعد یک همسر خوب و شایسته رو وارد خونه ام بکنم

خیلی ها معتقدند که این نوع نگاه صحیح نیست . چون اگر اینجوری باشه پس تو و همسرت قراره چی رو با هم بسازید ؟

خونه ماشین همه چیز آماده ؟ پاسخ من اینه که من همسرم رو برای اهداف بزرگتری می خوام

و می خوام که با این امکانات خودمون و فرزندانمون رو از نظر شخصیتی و معنوی رشد بدیم و خدمات بزرگی رو به مردم کشورمون ارائه کنیم

شاید چند سال دیگه وقتی که قدرت درک و فهمم بیشتر شد راحت بتونم با یه خونه ی اجاره ای نقلی توی طبقه ششم یه آپارتمان زندگی بکنم

ولی در حال حاضر جز اینی که گفتم با شرایط دیگری نمی خواهم و نمی توانم زندگی کنم

و با توجه به شناختی که از خودم و شرایط زندگیم دارم می دانم که جز این قطعا به مشکل خواهم خورد.

3- من خیلی خیلی خیلی مادرم رو دوست دارم و مادرم دلبستگی زیادی به من داره.

تا در یه مغازه میرم اگر دیر کنم زمین و زمان رو به هم می بافه

اگر یه بار تماس بگیره و جایی باشم نتونم جواب بدم و رد تماس بدم یه دفعه رگباری شماره مو میگیره

و استدلالش هم اینه که گفتم شاید اتفاقی واست افتاده که داری رد تماس میدی خواستم ببینم چی شده

یه مدت زیر نظر روانپزشک قرص می خورد و سابقه افسردگی داره

به شدت از فامیل های پدرم متنفر و نسبت بهشون بدبین هست

و تمام خاطرات تلخی که ازشون داره رو حتی زمانی که من به دنیا نیومده بودم رو با آب و تاب صدها بار تعریف کرده

جوری که انگار همین دیروز اتفاق افتادند.

من رو یه پسری می دونه که ادای آدم های مذهبی رو در میارم و تظاهر میکنم

و مردهایی که پیژامه راه راه با پیراهن تا سر زانو می پوشن رو و اندازه داعشی ها ریش میزارن رو مومن می دونه

و منی که شلوار جین با تیشرت می پوشم و ریش ها و موهامو مدل میدم رو مذهبی نمی دونه

و معتقده که اگر من زن مذهبی می خوام فقط و فقط باید از خانواده شهدا زن بگیرم

برای افرادی که دوستش دارند و سراغشو زیاد می گیرند ارزشی قائل نیست

و به افرادی که بود و نبودش واسشون مهم نیست بسیار احترام میزاره و پیگیرشون میشه

خلاصه بخوام بگم کسی رو ندارم که بفرستم جلو واسم دختر پیدا کنه

و خواهرم هم با اینکه ازم بزرگتره ولی دختر ساده ای هست و اینکاره نیست

سایر بستگان هم خیلی درک درستی از ازدواج ندارند و فردا قهر میکنن که چرا با گزینه ای که ما معرفی کردیم ازدواج نکردی :khandeh!:

4- من یه مقدار زود ناراحت میشم و از کوره در میرم و زود هم پشیمون میشم از رفتار بدی که کردم

البته الان نسبت به گذشته ( خیلی فاجعه بودم :khandeh!:) خیلی تغییر و رشد کردم ولی خوب باز هم دوست دارم بهتر بشم

من واقعا نسبت به کسی که آزاری بهم نداشته باشه هیچ آزاری ندارم و خیلی خوب هستم

بخاطر همین از دید یه سری ها بسیار گل و آقا و متشخص و مهربون و خوش قلب هستم

مثلا یکی از دوستانم که دو سال باهاش هم خونه بودم بسیار منو دوست داره

و از اون دوران هم خونگی با من به عنوان یکی از بهترین دوران های زندگیش یاد میکنه

از دید یه سری ها هم آدم چرت ، چیپ ، بد اخلاق، بی تربیت، تنبل و ... هستم :khaneh:

که اگر نظر خودمو بپرسید با گروه اول کاملا موافقم=))

از شوخی گذشته دوست دارم با کسی ازدواج کنم که از نظر اخلاقی و معنوی از خودم بهتر باشه

تا بتونم در کنارش رشد کنم و اینکه کسی باشه که منو بفهمه و قدر و منزلت منو بشناسه

یه جمله ای هست خیلی دوستش دارم: فرق من با بقیه رو فقط کسی می دونه که واسم با بقیه فرق داره

5- چندین سال پیش توی فضای مجازی و دانشگاه خیلی سر و گوشم می جنبید

و اون موقع خیلی دنبال این دختر و اون دختر می رفتیم

چنین فضایی یه سری افکار منفی برای من بوجود آورده که هم فکر میکنم درسته هم غلط

اینکه وقتی یه دختری قیافه میگیره یعنی اینکه رفته همه دورهاشو با بقیه پسرها زده

و الان می خواد مخ تورو بزنه تا باهاش ازدواج کنی برای همین ادای دخترهای با وقار رو در میاره

و از این دخترها هم توی اطراف خودم دیدم

و نمی تونم این چیزارو به حساب نجابت بزارم و فکر میکنم بعد از ازدواج چهره ی واقعیش ممکنه رو بشه و این حرفها

یعنی دختری رو میشناسم که با بقیه پسرهای فامیل میگه می خنده

ولی تا منو می بینه می دوه توی اتاق ، فقط بخاطر اینکه فکر میکنه من خواستگارش هستم و از اینجور دخترها خوشم میاد

یعنی حااااااااااااااااااااالم از نقاب زدن بهم می خوره

برای مواردی که گفتم اگر نکته ای ایرادی چیزی هست بفرمایید تا باقی موارد رو در ادامه تاپیک مطرح کنم.[/][/]