تربیت فرزند

نحوه ی تربیت فرزند حساس

سلام و عرض ادب
فرزندم الان 5 سال سن دارد. شکر خدا از هوش خوب و تربیت مناسبی برخوردار است. اما هم من و هم مادرش سعی می‌کنیم اگر مشکلی در رفتارش دیدیم به آن توجه کنیم و برای رفع آن تلاش کنیم

موردی که برای آن از شما راهنمایی می‌خواهم این است که پسرم بسیار حساس است. مثلاْ زمان دیدن کارتون می‌گوید هیچ صدایی نباید بیاید. حتی به صدای آب یا صدای موتور یخچال هم حساس است. یا اگر در حال گفتن حرفی باشد و مقداری از حرفش را زده باشد اما به دلیلی حرفش قطع شود حتماْ باید از ابتدا حرفش را آغاز کند. مثلاْ می‌گوید:
بابا منو می‌بری بیرون؟
و من چون دستم مشغول است یک لحظه دیر پاسخ می‌دهم بعد می‌گویم آره بابا می‌برمت
می‌گوید قبول نیست باید بگذاری من دوباره سوالم را بپرسم و بلافاصله جواب بدهی
همچنین اگر فقط بگویم «بله» قبول نمی‌کند و می‌گوید باید بگویی «بله تو را بیرون می‌برم»

وقتی به چیزی گیر می‌دهد تا حد زیادی آن را ادامه می‌دهد. مثلاْ یک بار داشت کارتون نگاه می‌کرد و من اشتباهاْ دستم خورد روی کنترل و کارتون کمی جلو رفت و من هم دوباره آن را به عقب برگرداندم. اما شروع کرد به اعتراض که باید دقیقاْ به همان ثانیه‌ای که داشتم می‌دیدم برش گردانی!

یک نکته دیگر اینکه وقتی من و همسرم با هم در حال حرف زدن باشیم سعی می‌کند به بهانه‌های مختلف بین حرف ما بیاید و توجه ما را به خودش جلب کند. زمانی که هر کدام در حال انجام کاری باشیم چندان این کار را نمی‌کند اما کافی است هر دو کنار هم باشیم!

البته در زمان ابراز این اعتراض‌ها و حساسیت‌ها هرگز کارهای زشت و ناشایست یا داد و بیدادهای غیرمعقول از او سر نمی‌زند. یا هرگز چیزی را پرت نمی‌کند. فقط گاهی گریه می‌کند

از تذکر هر روزه به فرزندم خسته شده ام

سلام
چگونه میتوان فرزندی تربیت کرد که لازم نباشد که هر روز ومدام در مورد درس ومسائل تربیتی تذکر داده بشه
پسرم کلاس اول است وهر روز در مورد اینکه آخر شب باید به دستشوئی برود جرو بحث داریم وآخر سر هم فقط با اجبار وتهدید میرود واین برنامه هرشب است
یا اینکه هر روز باید به اون گفته شود تکلیفت چیه و بیار انجام بشه
چه راهکاری است که به مرور بچه بدون اینکه دائما شخصی بالای سرخود داشته باشد به کارهای ضروری خود رسیدگی کند

تکلیف دانش آموزانی که وارد فضای مجازی شده اند چیست؟

سلام و تشکر از این فضای خوب.
بعضی دانش آموزا که از نظر تحصیلی افت دارن و ضعیف هستن وقتی به کنهش میریم متوجه میشیم روابط خانوادگی خوبی ندارن مثلا پدر و مادرش جدا شدن خونه ی پدر بزرگ و نادربزرگه یا خونه ی مادره و... تا اینجا رو میشه تا حدودی کنترل کرد اما وقتی متوجه میشیم به اصطلاح مادر برای رفع محبت دخترش همراه و تبلت خریده و اینستا و.. نصب کرده دیگه کار سخت میشه.
وقتی وارد فضای محازی میشن تمرکزشون پایین میاد همیشه درحال تخیل هستن و الگوهاشون سلبریتی های مجازیه. بدتر اینکه کتاب و پاور و آهنگ هم براشون آتچنان جذابیت به وجود نمیاره. یعنی توی کلاس خوبن اما وقتی باید بشینن خونه و کتاب و خودشون بخونن اینکارو نمیکنن و ضعیف میشن!
از چه طرقی میشه دانش آموزان و از فضای مجازی خارج کرد؟
تشکر

کنجکاوی دختر 9 ساله در مسائل جنسی

سلام من دختري 9 ساله دارم ك ديشب بهم يه موضوعي بهم گفت ك كاملا شوك شدم بهم گفت مامان فيلما ماهواره رو ديدم من هم دلم ميخواد ميگفت وقتي ميرم حموم به خودم دست ميزنم گفت مامان همش عذاب وجدان دارم گفت دوستم گفته دوست پسر دارم باهاش چت ميكنم تو هم أز اينكارا بكن گفت مامان من دلم نميخواد گفت همش تو ذهنمن اين چيزا حتي امشب هم ك سركار بودم بهم زنگ زد گفت مامان هركاري ميكنم از ذهنم نميرن خوابش نميبرد بهم ريختس تراخدا كمكم كنيد خودم هم بهم ريختم نميدونم چكار كنم

مقایسه فرزندم با سایر کودکان هم سن و سالش

باعرض سلام وخسته نباشید
من پسر3 ساله ای دارم که نسبت به پسر عموش که1.5 ساله است خیلی فرق داره
مثلا اون سر وقت غذاش رو میخوره.بعد از ظهرها میخوابه و خودش خیلی اروم تنهایی بازی میکنه.
خیلی بجه اروم و کم دردسریه اما پسر من کاملا بر عکس پسر عموشه و هروقت خانه مادر شوهرم میرم و اون رومیبینم عصبی میشم
وباکوچکترین اذیتی مدام سرپسرم داد میزنم و کتکش میزنم
اینقدر اذیت میکنه دیگه از دستش ذله شدم
مدام نق میزنه دیگه حوصله ام رو سر برده نمیدونم چی کار کنم
انقدر گریه و زاری ودادوبیداد میکنه که گاهی فکر می کنم اصلا بازی کردن و خندیدن بلد نیست
لطفا راهنمایم کنید

استفاده از فضای مجازی توسط کودک

انجمن: 

سلام خداقوت...
ببخشید برای کودک 10 و11 ساله استفاده گوشی هوشمند یا کامپیوتر حال بازی کند یا در فضای مجازی یا مرورگر ها وب گردی کند اشکال دارد یا خیر؟
آیا باید به طور کامل منعش کرد یا به او اموزش استفاده صحیح داد یا محدودش کرد.

چگونه با فرزند جوانم رفتار کنم؟

سلام پسری دارم 25 سال .درمقابل من درآمده هر کاری و هر فتاری می کنم اصلا قبول ندارد.گفت بارم زن بگیری خوب میشم زن گرفتم .فرقی نکرد .تا حالا هزارتا کار عوض کرده . نمی دونم چکار کنم لطفا منو راهنمایی کنید.

والدین و روش صحیح تربیت فرزند

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:


نقل قول:

با سلام

از موقعی که فرزند به دنیا می آید (یا حتی قبل از تولد), والدین دقیقا باید در مبحث تربیت چکار کنند و از کجا شروع کنند؟

والدین باید چه چیزی (سخنرانی, کتاب, مقاله, پرسش و پاسخ و ...) رو سرلوحه خودشان برای تربیت قرار بدهند؟

هر کدام از والدین باید دقیقا در چه مسائلی تمرکز داشته باشند که بیشتر مربوط به آن ها می شود؟ (مثلا در مورد مسائل جنسی پسر با پدر و برعکس و از این مسائل)

در تربیت, کدام یک از والدین وظیفه بیشتری دارند و در واقع نقش اصلی رو ایفا می کنند؟ (بنده فکر می کنم و در واقع نظرم این هست که 70 80 درصد بر عهده مادر هستش و نقش اصلی بر عهده مادر می باشد. چون پدر در طول روز در منزل نیست و اینجا وظیفه مادر مشخص می شود. اگر اشتباه هست لطفا اصلاح بفرمایید.)

با تشکر


با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

دخالت خانواده شوهر در تربیت فرزند


با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:


نقل قول:


با سلام و خسته نباشید
به لطف الهی دختر 6ماهه ای دارم که تربیت صحیح اون یکی از دغدغه های بزرگ من در زندگی شده و از اونجایی که با
خانواده همسرم در یک ساختمان دو طبقه زندگی میکنیم ، این مسئله کمی پررنگ تر شده در ذهن من ..
بهرحال تفاوتها همیشه بوده و هست و خواهد بود و بالطبع مشکلاتی رو هم ایجاد میکنه خودبخود . ولی تا پیش از تولد دخترم
قضیه فرق میکرد، کم یا زیاد تحمل میکردم و از اونجایی که همسرمم اصلاً توانایی مدیریت این شرایط رو نداره کمی نگران میشم
.
بعنوان مثال هر وقت بین ما کدورتی یا سوءتفاهمی ایجاد میشه ، همسرم سریع خودشو کنار میکشه و متاسفانه من رو در مقابل
خانوادش قرار میده ! خب طبیعیه که همیشه هم به صلح و صفا ختم نمیشه ، خصوصاً وقتی جنس دیدگاه خانوادش و مخصوصاً
خواهر مجردش ،از نوع بدبینی باشه !
یکی از مسائلی که منو نگران میکنه ،عادت این خانواده به دروغ گفتن هست ! در واقع اعتقادشون اینه که تا وقتی دروغ هست
چرا راست بگیم !! در تعارفهای فامیلی ، در توجیه شرایط، در پنهان کردن کاری مقابل فامیل و .. و ... و حتی گاهی جزئی ترین
مسائل که اصلاً مهم هم نیست ، دروغ رو بر راست ترجیح میدن !
جوری که فامیل هم میدونن و هربار اگه حرفی پیش بیاد و موضوعی مطرح بشه ، حتی اگه راست هم گفته باشن، فامیل باور
نمیکنن و از بقیه هم صحت ماجرا رو پرس و جو میکنن !!! یه جورایی مثل داستان چوپان دروغگو !!
خب حالا من موندم با همسر بی مسئولیت و دختر کوچولویی که صفحه دلش مثل تخته سفید میمونه و تنها نوه و عزیز این
خانوادست. از طرفی نمیتونم دخترکمو ازشون دور کنم چون بهرحال سهمی از داشتنش دارن و از طرفی هم تجربه چند سال
زندگی نشون میده که نمیشه رودرو ازشون چیزی خواست ! که یا منجر به کدورت میشه (حتی اگه به بهترین شیوه هم گفته بشه که
دروغ گفتنو یاد فرزندم ندن ،مثل بیان آیات و روایات و .. و ... ) بخاطر همون ویژگی بدبینی !
الان که فرزندم کوچک هست رفت و آمدشو به خونه اونا محدود کردم ، اما خوب میدونم بزرگتر که بشه دیگه کنترلش سخت میشه
و نمیتونم براحتی مدیریت کنم .
و میدونم ممکنه در آینده بخاطر یه خواسته کوچولو از طرف فرزندم با دروغ گفتن برای صرف نظر کردنش ،عملاً در تربیتش
نقش داشته باشن ! همینطور که پدرشوهرم از الان داره تاکید میکنه که چنین میکنه !
مسئله دیگه همین دیدگاه بدبینی اوناست که منجر به بدگویی و قضاوت اطرافیان هم میشه ! و حتی خودم دیدم که این مسئله در
فامیل هم فراگیر هست و متاسفانه بخاطرش حتی از یه بچه سوال و جواب میکنن که در خانوادش چه میگذره !!!! و آیا مثلاً فلان
مسئله صحت داره که مادر اون بچه مطرح کرده یا نه !
ینی اینو هم با رفتارشون به صورت عملی به بچه آموزش میدن !
اگه هم کسی بخواد تذکر بده باید تا سالها توان تحمل کنایه و حرف رو داشته باشه ! باور کنید همه اینا رو دیدم و لمس کردم که
میگم !
و .. و ...
بهرحال هستن مشکلات اخلاقی که منو حسابی نگران کرده !
در حالی که شوهرم کاملاً عقب نشسته و کاری نخواهد کرد !
و باز در حالی که بخاطر شرایط کاری همسرم ، بیشتر مواقع تنهایی بچه داری میکنم خیلی خسته میشم. و خانواده خودم مرتب
اصرار میکنن بچه رو به خانواده همسرمم بدم که کمکم نگه داری کنن ! (خانواده خودم چیزی نمیدونن و اگرم بخوام سربسته بگم
که بدگویی نباشه اونا باز متوجه نمیشن و بهم میگن دارم سخت میگیرم )
اینم بگم که با وجود موافقت خانواده همسرم برای بلند شدن از این خونه و اجاره جای دیگه ، همسرم قبول نمیکنه و مرتب با گفتن
اینکه از پسش برنمیایم و فلان و بهمان حاضر به انجام همچین کاری نیست ! و اگه اصرار کنم سریع میندازه گردن خودم که
خودت میدونی و خودت برو دنبالش و فردا اگه مسئله ای پیش بیاد خودت تنهایی و من کاری ندارم و .. و ...
اینم بگم که همسر من درست بشو نیست،یا لااقل سالها وقت لازمه تا کمی بزرگتر بشه !
راستشو بخواین اوایل تولد فرزندم بشدت مصر و مقاوم بر عقایدم بودم و سعی در مدیریت شرایط میکردم ، اما خب حس میکنم کم
کم دارم خسته میشم ، چون خیلی تنهام .. خیلی !
هم کسی حرفمو قبول نداره ، هم از طرف همسر حمایت نمیشم ، هم حوصله کدورت و سرسنگینی و کل کل بیهوده رو ندارم و هم
بچه داری داره خستم میکنه. و هم توان تنهایی به دوش کشیدن استقلال و تربیت و مدیریت زندگی رو ندارم ، نمیدونم چقدر از
خستگی مادر در سالهای اول زندگی بچه میدونید ، فقط میتونم بگم خسته م و نگران و سردرگم !
انگاری که دارم پرچم سفیدمو میدم بالا و میگم هرچه باداباد !
ولی باز وقتی با یه در باز کردن و نکردن به روی مردم و یا جواب تلفن دادن و ندادن با دروغ مواجه میشم ،حالم بد میشه .
من حتی رفت و آمد خودمو هم کم کردم و بزور بشه هفته ای یکبار اونم چند ساعت ! که واقعاً از تنهایی دارم رنج میکشم ولی خب
چاره ای نیست ،وقتی میبینم ممکنه یه وقت با حرف یا رفتاری از طرف من مسئله ای بوجود بیاد ، ترجیح میدم دور باشم ! و
بیشتر وقتا دخترکمو بذارم پیششون و برگردم .
بی انصافی نباشه خصوصیات اخلاقی خوب هم زیاد دارن، از جمله اینکه در مسائل زندگی ما اهل دخالت نیستن و رعایت میکنن.
ولی خب ..

اضافه میکنم که حرف من تنها مسئله دروغ گفتن و نگفتن نیست، مسایل اخلاقی زیادی مطرح هست که من فقط چندتاشو باز کردم، مسائل دیگه ای مثل عادت به شوخیهای زننده، کمرنگ بودن موضوع خداباوری در زندگی ( که باعث میشه زیاد آموزه های دینی تاثیری نداشته باشه در روند زندگی) و کم تحرکی و بی انگیزگی و بیرنگی شور حیات، و.. و.. و از همه بدتر (قبلا هم گفتم)بدبینی نسبت به همه چیز و همه کس در نگاه اول!
بازم تاکید میکنم که صفات اخلاقی خوب هم دارن، از جمله دلسوزی و دل رحمی و مردم داری و...و..
ولی خب نکات منفی تاثیر گذار در تربیت فرزند بیشتر به چشم میخوره.

نیاز به راهنماییتون دارم ،خیلی ...

با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید:Gol:

ترساندن كودک از سوسک


با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:

عرض سلام و ادب و احترام

**
در خونه ما خیلی زشت و مسخره و مضحک هست که یک خانوم بخواد از سوسک، گربه، تاریکی ، موش و مارمولک و ...... بترسه! تربیتی هست که مادرم از کودکی سر ما پیاده کرده و حتی اگر عقرب هم بیاد خونه ای جایی مادرم انتظار داره بگیریمش! بلکه حتی دزد ها رو هم باید بگیریم! مثل وقتی که با کاروانی رفته بودم مشهد اونجا دزد اومده بود اتاقمون و مادرم حسابی منو سرزنش کرد که چرا یک نقشه نریختم و دزد رو نگرفتم!
بهرحال
این ها رو گفتم تا روحیات مادرم رو بدونید ایشان دوست نداره بچه از چیزی بترسه و هیچ وقت از چیزی نمی ترسونش
الان هم برادرزاده ام که زیر سه سالش هست و دختره (البته شبیه پسرهاست) در خونه حسابی خرابکاری میکنه در یخچال رو مدام باز و بسته می کنه گل ها رو می کنه! جیغ میزنه و کلا بین بچه های فامیل از همه شیطون تره ، طوری که مجبور میشیم برای ساکت کردنش گاهی بترسونیمش مثلا از سوسک!! حالا مثل اینکه موفق شدیم بدجوری از سوسک می ترسه فک میکنه میخواد بخورش! ( در حد سکته از سوسک می ترسه در حالی که قبلا نمی ترسید و تقصیر ما شده) از مادرش کمک میخواد به محض دیدن سوسک!
مادرم از این کار ما ناراحت شده و میگه نباید بترسونینش ولی ما راه دیگه ای بلد نیستیم خودشم میگه من نمی دونم باید چی کار کنید فقط نترسونینش( البته هیچ کدوم از ما به اندازه اون شیطنت نداشتیم که مادرم تجربه اش رو داشته باشه)
چطوری بدون ترسوندن جلوی خرابکاری های اساسیش رو بگیریم؟
اخم هم فایده نداره،
قهر هم که نمیشه کرد
بهش هم بگیم دوست نداریم که افسرده میشه
از کسی هم حساب نمیبره

شیطنت هاش گاهی قابل تحمل نیست و خسارت مالی هم در پی داره و ناچاریم جلوش رو بگیریم

راهکار شما چیه؟
یا اصلا راهکار نداره؟

با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید:Gol: