ترس از مرگ

منکرین معاد ترسی از مرگ ندارند!

انجمن: 
سلام از نظر بی دین ها ترس از مرگ و نیستی بی مورد است.آنها می گویند همان طور که قبل از تولد در نیستی مطلق بودیم و عدم و وجود برای ما معنا نداشت بعد از مرگ نیز عدم و وجود معنایی ندارد تا از نیستی و مرگ ترس داشته باشیم.زیرا ترس زمانی معنا دارد که خود ما وجود داشته و در قید حیات باشیم.در صورتی که بعد از مرگ که نیستی باشد هیچ چیزی برای انسان وجود ندارد تا انسان از آن بترسد.زمانی که ما هستیم مرگی وجود ندارد.و زمانی که مرگ هست ما وجود نداریم. آیا این نظر بی خدایان بجا هست؟آیا میشود گفت ترس از مرگ بیهوده و غیر عقلانی است.

آماده کردن بیمار لا علاج برای رویارویی با مرگ

انجمن: 
سلام خسته نباشید  شخص جوانی از بستگان ما به بیماری سختی مبتلاست و بستری است. متاسفانه طبق اطلاعات پزشکی عده ی زیادی از مبتلایان به این بیماری فوت میکنند.  این بیمار ما ازین موضوع اطلاع دارد و شدیدا خودش را باخته و مدام میگوید کل آرزو هام بر باد رفت،کلی نماز قضا دارم، از جون دادن میترسم،  میترسم برم جهنم، هیچ کار خوبی ندارم و..  میدانم عمر دست خداست، اما به هرحال تو این شرایط چگونه آرامش کنیم؟ 

برای مقابله با افکار منفی چه کنم؟

 سلام چند وقتی که احساس میکنم دچار وسواس فکری شدم دائما افکار منفی به ذهنم میاد و فکری های الکی ذهنم رو مشغول کرده و بسیار ترسو شدم و از چیزایی مثل تنها تو خونه موندن و جن و مرگ و ازدست دادن عزیزان میترسم بااینکه میدونم عمر آدمی به دست خداست ولی باز هم تاثیری نداره و زندگیم مختل شده .نمیدونم بخاطر ورود به سن جوانی هست یا علت دیگه داره .لطفا اگه میتونین چند راهکار بدین .ممنون

ترس از مرگ و دنیای جدید

انجمن: 
سلام من تجارب جالبی تو زندگی نداشتم اما خجالت هم نمیکشم و الانم مشکلی باهاشون ندارم مثلا از کودکی بی پناه بودم چه جسمی و چه روحی، تجربه آزار جنسی در پنج سالگی و عوارض بعد از اون مثل الان که من بدون دارو تقریبا عقیمم بعد تو نوجوانی کمای تیروئیدی رو رد کردم و دکتر نمیدونست من چطور زنده هستم و بدترین عوارضش مشکلات ذهنی مثل اختلال شدید در حافظه بود  تو تحصیلاتم بخاطر اختلال حافظه و بیماری که داشتم و هم خانوادم که از آزار دادن من خیلی لذت میبردند، بجای اینکه تو مدرسه تیزهوشان که قبول هم شده بودم باشم، توی بیمارستان بخاطر خودکشی با دارو بستری بودم در حالی خانوادمم مشتاق درمان من نبودن، منم ترک تحصیل کردم با وجود قبولی در دانشگاه اینارو فقط جهت آشنایی با فضای روحی و جسمیم گفتم و نه میخوام و نه میتونم با دنیا همراه بشم و دنبال امید و راه زندگی نیستم  در اصل سوالی که دارم علت ترس از مرگه و با خودم میگم کاش با اسلام آشنا نبودم چون تو برخی ادیان دیگه مرگ موضوعی راحت تره و تصورش آسونتره و در نتیجه ترسش کمتره فقط میخوام بدونم چطور میشه گذر کرد ازش؟ چرا انقدر سخته و ورود به دنیای جدید ترس داره؟ چطور میشه دردشو کم و راحت ترش کرد؟

آدم خوبی هستیم یا نه؟

سلام
میخواستم بدون از کجا بفهمیم ادم خوبی هستیم یا نه؟
منظورم اینکه مثلا من معمولا متوسط در هفته روضه گوش میکنم و اشکم جاری میشه.یا اکثر نماز هامو اول وقت میخونم و فک میکنم با این اعمال ادم خوبی هستم
اما از طرف دیگه میبینم اونجور که باید به فکر فقیر و فقرا نیستم درست و حسابی امر به معروف نمیکنم و..
بعضی اوقات فک میکنم اگه شب اول قبر اعمال باز بهم عرضه بشه و بهم بگن که تو اعمال خوب زیادی انجام دادی اما این اعمال باعث تکبرت شده و همه شون از بین رفته و..

چه کنیم که از مرگ نترسیم؟

سلام

ترس از مرگ دو علت داره:
یا بخاطر نابود شدن و از دست دادن هستی انسانه.

یا بخاطر اعمال گناه شخصه که با مردن باید در قبر عذاب بشه.(عذاب برزخی و اخروی)

ترس اولی بیشتر برای ماتریالیست ها و بی دین هاست چون اونا به حیات پس از مرگ باور ندارن و در نتیجه از نظر اونا مرگ یعنی تبدیل بدن انسان -که همه هستی اوست- به اجزای خاک و خوراک کرمها و ... شدن.

خب شاید بگیم دین داران حد اقل ازین ترس خیالشون راحت باشن چون دیندار مرگ رو فنای هستی انسان نمیدونه.اما چون نه اثبات علمی و نه اثبات فلسفی برای نبود فنا بعد از مرگ نداریم و تنها دلیل برای اینکه مرگ رو فنا ندونیم دلایل نقلی ایات و روایات) هستش پس حتی دین داران هم کاملا از این نوع ترس در امان نیستند.

بر عکس ترس دوم مخصوص دین داران هست و بی دین ها ازین نوع ترس خیالشان راحته.
خب حالا معلوم میشه دو نوع دلیل برای ترس از مرگ هست. حال با وجود این دلایل چجوری میشه از مرگ نترسید؟ راهکاری هست؟

تلقین منفی و احساس بیماری

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:

سلام و عرض ادب

بخاطر عرایض طولانیم ابتدائا عذرخواهی میکنم

بنده حدود یک سال است که به نظرم به یک بیماری روحی روانی دچار شدم.از خرداد سال گذشته به پزشک مراجعه کردم با این دلیل که احساس تنگی نفس میکنم.پزشکان محترم تشخیص دادن که ناراحتیه خاصی ندارم و این فقط آلرژی بینی هست.اما من هر روز آماده ام که هر آن ممکنه نفسم بگیره و نیاز به دستگاه اکسیژن پیدا کنم.اصلا مدتی از خونه بیرون نمیرفتم که هوای بیرون حساسیت میده.و تقریبا هر روز لباس بیرون به تن بودم که به محض نیاز به بیمارستان مراجعه کنم.حتی یکبار احساس میکردم نمیتونم نفس بکشم و به اصرار من اکسیژن وصل کردن هرچند تاثیری نداشت.
در تمام مدت یک سال من عذاب کشیدم که مبادا نفسم بگیره و بمیرم.ترس از مرگ آزارم میده.
جالب اینجاست که هرچقدر اصرار میکنم حتی اسپری مخصوص آسم به من داده نمیشه.هر دکتری میرم تبسم میکنن و بدون حتی معاینه و تجویز دارو میگن خانوم شما فقط فکر میکنی که نفست میگیره.
یه روز فکر میکنم دارم خفه میشم.یه روز فکر میکنم قلبم میگیره و الی آخر
دکترا میگن سعی کن دارو اعصاب نخوری و خودت فکرتو کنترل کنی
حتی میترسم ورزش کنم که مبادا نفسم بگیره

البته شکر خدا سال گذشته ازدواج کردم و همسرم تاثیر خیلی خیلی زیادی توو بهترشدن حالم داشت.طوریکه وقتی با ایشونم به شرط اینکه از شهر و بیمارستان دور نباشیم و توی ترافیک نباشیم،حالم خوبه
یعنی یک روز حواسم پی حالم نباشه و بگم خوب شدم،حتما تا نیم ساعت حالم خراب میشه.قلبم تیر میکشه نفسم میگیره...

من دو سال قبل خواهر کوچکترم که خیلی زیاد بهش وابسته بودم دانشگاه تهران قبول شد و همزمان با ایشون من سومین سال کنکورم یه رشته جدید توو دانشگاه معتبر شهرمون قبول شدم.استرس کنکور برای سه سال،رفتن خواهرم که شبا با گریه میخوابیدم و بعدش مریضی مامانم که نزدیک شش ماه دم به دیقه میرفتیم بیمارستان که مامان حالش بده و من میلرزیدم.آخرسرم دکترا میگفتن عصبیه برمیگشتیم و من تمام این مدت فکر میکردم قراره مامانو از دست بدیم.در کنارش مشکل بالا رفتن سن ازدواجم و مشکلات سر راه ازدواجم، من که یه دختر شاد و سرزنده بود از پا انداخت که هر روز منتظر بودم که روزیکه بیدار شدم از تنگی نفس میمیرم:-(((
من انقدر خواب معنوی میدیدم که اماما برام دعا میکنن
حتی خواهرم توو خواب دید حضرت ابوالفضل گفتن هیچیم نیست اما برام دعا میکنن ولی تاثیر توو فکرم نداشت
البته الان به لطف خدا خیلی بهترم اما تا میخوام برم جاده یا توی ترافیک باشم که حس کنم مبادا به بیمارستان و دستگاه اکسیژن نرسم،میمیرم و زنده میشم
اصلا فکر ترس از مرگ دیوونم کرده.
به طب سنتی مراجعه کردم .اسطوخودوس بهارنارنج و بادرنجبویه روزی سه وعده میخورم اما ایشونم میگن فکرتو کنترل کن
توروخدا کمکم کنید


در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید :Gol:

آماده شدن برای یک مرگ دوست داشتنی!

انجمن: 

السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان

سوالاتم زیاد هست

برای آماده شدن برای مرگ خیلی خوب چه کارهایی باید انجام داد؟
چیکار کنیم که شب اول قبر راحتی داشته باشیم؟ و بعد از مرگ آسوده خاطر باشیم؟اصلا چی باعث میشه کسی از مرگ بترسه ؟
و کلا در آرزوی وصال یار(خدا) بودن چطور بدست میاد؟

لطفا دقیق و کامل بگید

یه سوال دیگه اینکه
اگر بدونیم با مرگ ما پدر و مادرمون بزرگترین ناراحتی ها رو میکشند آیا آرزوی مرگ کردن گناهه؟
اگر کاملا آماده مرگ باشیم و هیچ کاری توی دنیا نداشته باشیم؟

باتشکر

آیا گرایش به جاودانگی ویژه ی انسان است؟

انجمن: 

درود

1. آیا احادیثی در زمینه ی گرایش انسان به جاودانگی وجود دارد؟ احادیثی که مستقیماً به این گرایش اشاره کنند.
2. پرسش اصلی: آیا سایر موجودات زنده نیز به جاودانگی گرایش دارند، یا این که گرایشی تنها ویژه ی انسان است؟

از دید من، همه ی موجودات زنده خواستار تداوم زندگی خود هستند. شما نمی توانید هیچ جانور یا گیاهی را بیابید که نخواهد باشد. البته برای نمونه وال ها خودکشی می کنند، اما این کار از انسان هم بر می آید. هنگام ذبح یک گوسفند به حیوان نگاه کنید، سرسختانه می کوشد بقای خود را حفظ کند. او هم از نابودی و نبودن دوری می جوید. جانوران دیگر هم چنین رفتاری از خود نشان می دهد. حتی گیاهان هم می کوشند هر گونه گزندی را از خود دور سازند، تا هستیشان پایدار بماند. و ممکن است مضحک به نظر برسد، اما حتی یک باکتری، هر چند حیات بسیار ساده ای دارد، با آن چه برایش مخاطره آمیز است و باکتری بودنش را از او می گیرد، در حد توان (!) مقابله می کند. درست است که موجودات زنده جز انسان نمی توانند مفاهیم را در قالب واژگان بیان کنند، ولی اگر می توانستند، حتماً هر یک از آن ها هم می گفت: من می خواهم زندگی کنم! برای همیشه!
با این اوصاف آیا نادرست است اگر بگوییم همه ی موجودات زنده به جاودانگی، به همیشه بودن، گرایش دارند؟ آیا دین اسلام با این موضوع مخالف است؟ اصلاً منشأ این گرایش در انسان چیست؟ من چیزی در این باره نمی دانم، لطفاً راهنمایی کنید.

دلايل ترس از مرگ!

ترس از مرگ در فرهنگ قرآنی و روایى، به اعتبار تفاوت انسان‌ها دلایل گوناگونی دارد. در یک دیدگاه کلی می‌توان انسان‌ها را از این نظر به سه گروه ناقصان، متوسطان و کاملان تقسیم کرد.



دلیل وحشت از مرگ در انسا‌ن‌های ناقص، این نکته ظریف است که میل به جاودانگی در انسان فطری است و وی از نیستی و نابودی بیزار است. ترس از مرگ در انسان‌های متوسط، دلیل دیگری دارد.



متوسطان که ایمانشان به جهان آخرت و قیامت کامل نیست، به دلیل غفلت از آخرت
و عالم برتر و بالاتر و توجه به امور دنیایی و تلاش در آبادانی این دنیا، از مرگ می‌ترسند.



اما گروه سوم؛ یعنی انسان‌های کامل و مؤمن از مرگ کراهت ندارند، ولی از آن وحشت دارند و ترس آنان ترسی مثبت و ارزشی است و در نگاهی عمیق‌تر، ترس آنها از عظمت خداوند متعال است، نه مانند وحشت وابستگان به دنیای مادی و دلدادگان به تعلقات آن؛ چرا که حضرت حق در قلب اولیای الهی تجلی کرده است و موجب هیبت همراه با شوق آنان می‌شود. بنابراین، هر ترسی از مرگ، بد و منفی و هر ترسی نیز خوب و مثبت نیست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدودیتِ نظر و اندیشه به دنیای مادی باشد، وحشتی منفی و نابخردانه است و اگر وحشت از مرگ براساس ترس از عظمت حق‌تعالی و چگونگی رویارویی با خدا باشد، ترسی مثبت و از سر شوق و عشق است.
http://www.armandaily.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=25784:2010-11-19-17-17-29&catid=124:spiritualty&Itemid=53