منکرین معاد ترسی از مرگ ندارند!

تب‌های اولیه

15 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
منکرین معاد ترسی از مرگ ندارند!

سلام

از نظر بی دین ها ترس از مرگ و نیستی بی مورد است.آنها می گویند همان طور که قبل از تولد در نیستی مطلق بودیم و عدم و وجود برای ما معنا نداشت بعد از مرگ نیز عدم و وجود معنایی ندارد تا از نیستی و مرگ ترس داشته باشیم.زیرا ترس زمانی معنا دارد که خود ما وجود داشته و در قید حیات باشیم.در صورتی که بعد از مرگ که نیستی باشد هیچ چیزی برای انسان وجود ندارد تا انسان از آن بترسد.زمانی که ما هستیم مرگی وجود ندارد.و زمانی که مرگ هست ما وجود نداریم.

آیا این نظر بی خدایان بجا هست؟آیا میشود گفت ترس از مرگ بیهوده و غیر عقلانی است.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد دلیل

باسلام
چندین نکته در این نظریه وجود دارد که به تدریج اشاره می شود:
این که مرگ را تفسیر به «نه عدم و نه وجود» کنیم صحیح نیست بلکه بعد از مرگ زندگی و حیات وجود دارد که هم دلایل عقلی دارد و هم دلایل نقلی و با منکرین می توان دلایل عقلی را آورد که لازم است که حتما قیامت و جهان دیگر باشد تا نقض غرض نشود که اشاره خواهیم کرد.

به دو دلیل عقلی مبنی بر لزوم وجود جهان دیگر اشاره می شود و در صورت لزوم توضیحات بیشتر داده می شود و یا منابعی معرفی می شود:

۱- برهان عدالت: طبق این دلیل در جهان حاضر و مادی نابرابری ها و بی عدالتی های بسیاری وجود دارد که برخی از آنها ممکن است در همین دنیا به نتیجه و جواب و پاداش یا جزای خود برسد ولی بسیاری از آنها یا به جزا و ننتیجه عمل خود نمی رسد و یا به طور کامل آنها را نمی بینند. لذا عدل الهی اقتضا می کند که دنیای دیگری باشد که انسانها به طور کامل به جزای اعمال خود برسند.

۲- برهان حکمت: لازم است این جهان دارای هدف و غایت درستی باشد و حکمت خدا اقتضا می کند که جهان بیهوده و عبث خلق نشده باشد در حالی که در این دنیای مادی هدف نهایی و فلسفه خلقت محقق نشده و نیت و هدف الهی از خلقت باید در جایی محقق شود که جهان دیگر محل وقوع اهداف آفرینش می باشد.

نکته مهم دیگر در این موضوع این هست که

بعد از چشیدن وجود و درک نعمت داشتن هستی رسیدن به نقطه ای که نه وجود باشد و نه عدم نوعی تنزل و ضعف به شمار می رود و زمانی که ما در این دنیا دارای نعمتی به این بزرگی بوده و وجود و نفس کشیدن در ما باشد رسیدن به حالتی خنثی خوشایند انسان نبوده و به نوعی همان معدوم شدن و از دست رفتن را برای ما نمایان می کند و تفاوت زیادی با حالت عدم ندارد. زیرا انسان طعم و مزه وجود و هستی داشتن را چشیده و اگر با مرگ از او وجودش گرفته شود حق دارد که برای از دست رفتن این نعمت ناراحت و غمگین بوده و یا دچار ترس و اضطراب شود و آرامش و تعادلش از دست برود.

بنابراین اگر این تفسیر از مرگ را هم داشته باشیم باز هم تغییری در حالت روانی انسان و وجود ترس و ناراحتی با حالت عدم وجود ندارد و در واقع «نه وجود و نه عدم» تفاوتی با «عدم» در نتیجه ایجاد نمی کند.

به دو دلیل عقلی مبنی بر لزوم وجود جهان دیگر اشاره می شود و در صورت لزوم توضیحات بیشتر داده می شود و یا منابعی معرفی می شود:

۱- برهان عدالت: طبق این دلیل در جهان حاضر و مادی نابرابری ها و بی عدالتی های بسیاری وجود دارد که برخی از آنها ممکن است در همین دنیا به نتیجه و جواب و پاداش یا جزای خود برسد ولی بسیاری از آنها یا به جزا و ننتیجه عمل خود نمی رسد و یا به طور کامل آنها را نمی بینند. لذا عدل الهی اقتضا می کند که دنیای دیگری باشد که انسانها به طور کامل به جزای اعمال خود برسند.

۲- برهان حکمت: لازم است این جهان دارای هدف و غایت درستی باشد و حکمت خدا اقتضا می کند که جهان بیهوده و عبث خلق نشده باشد در حالی که در این دنیای مادی هدف نهایی و فلسفه خلقت محقق نشده و نیت و هدف الهی از خلقت باید در جایی محقق شود که جهان دیگر محل وقوع اهداف آفرینش می باشد.

با سلام ، با احترام عرض میشود هر دو دلیل ارایه شده در پاسخ به این سوال فاقد وجاهت و جایگاه استدلالی میباشد پیش فرض سوال عدم باور به وجود خداوند و زندگی پس از مرگ است چگونه برای کسیکه به وجود خداوند اعتقاد ندارد از حکمت و عدالت خداوند برای مجاب کردن او دلیل میاورید. مطابق فرمایش خودتان برای اثبات باطل بودن این ادعا لازم است دلایلی اقامه شود که بر پایه های عقلانیت استوار است و استدلال درون دینی در این فقره موضوعیت ندارد ممنون

 

نکته مهم دیگر در این موضوع این هست که

بعد از چشیدن وجود و درک نعمت داشتن هستی رسیدن به نقطه ای که نه وجود باشد و نه عدم نوعی تنزل و ضعف به شمار می رود و زمانی که ما در این دنیا دارای نعمتی به این بزرگی بوده و وجود و نفس کشیدن در ما باشد رسیدن به حالتی خنثی خوشایند انسان نبوده و به نوعی همان معدوم شدن و از دست رفتن را برای ما نمایان می کند و تفاوت زیادی با حالت عدم ندارد. زیرا انسان طعم و مزه وجود و هستی داشتن را چشیده و اگر با مرگ از او وجودش گرفته شود حق دارد که برای از دست رفتن این نعمت ناراحت و غمگین بوده و یا دچار ترس و اضطراب شود و آرامش و تعادلش از دست برود.

بنابراین اگر این تفسیر از مرگ را هم داشته باشیم باز هم تغییری در حالت روانی انسان و وجود ترس و ناراحتی با حالت عدم وجود ندارد و در واقع «نه وجود و نه عدم» تفاوتی با «عدم» در نتیجه ایجاد نمی کند.

با سلام ، انچه در این پست به آن اشاره کرده اید برداشتی صحیح از موضوع حیات و عدم است اما اشکالی بر آن وارداست که به میزان آگاهی و معلومات مرتبط نیست انتقال چنین مفهومی با استفاده از کلمات و جملات بسادگی مقدور نیست هر چند تلاش شما برای توضیح مطلب قابل تقدیر است ولی درک وحشت ناشی از ورود به عدم پس از حیات و لمس ترس از فراموش شدن تفکری که در این لحظه قادر به تخیل مرگ است مشروط به تجربه' تفکر شخصی در موضوع حیات و مرگ میباشد ممنون .

 

 

این خدا ناباورا خیلی عجیبن 

تجربه کسایی که به خدا اعتقادی نداشتن و از اون دنیا برگشتن براشون بگید،موارد خیلی زیادی هست گوگل بزنید میاد

حتی داروینیست ها هم به این نتیجه رسیدن که یه هوش برتری همه چی آفریده ولی میخوان بگن اون هوش برتر  آدم فضایی ها هستن ،منظورشون هم از آدم فضایی ها جنه

این چیزا عادی نیست و یه جریانی پشتشه

تو یه گروه آتئیست رفتیم گفتیم وهابی هستیم مدیرشون به نوچه هاش گفت اینا خواستن حرف بزنن جلشون نگیرید

ظاهرا دردشون خداناباوری نبود هدف اون انحرافه بود

سلام

از نظر بی دین ها ترس از مرگ و نیستی بی مورد است.آنها می گویند همان طور که قبل از تولد در نیستی مطلق بودیم و عدم و وجود برای ما معنا نداشت بعد از مرگ نیز عدم و وجود معنایی ندارد تا از نیستی و مرگ ترس داشته باشیم.زیرا ترس زمانی معنا دارد که خود ما وجود داشته و در قید حیات باشیم.در صورتی که بعد از مرگ که نیستی باشد هیچ چیزی برای انسان وجود ندارد تا انسان از آن بترسد.زمانی که ما هستیم مرگی وجود ندارد.و زمانی که مرگ هست ما وجود نداریم.

آیا این نظر بی خدایان بجا هست؟آیا میشود گفت ترس از مرگ بیهوده و غیر عقلانی است.

سلام و ادب

به لحاظ روانشناختی و زیستی تکاملی چنین ادعایی باطل است.

هر موجودی برای حفظ حیات تلاش میکند و از مرگ فرار میکند.

پس هیچ کس نمیتواند بگوید ترس از مرگ بی مورد است.

چون ترس وجود دارد.

لکن به لحاظ اعتقادی :

مسلمان از مرگ استقبال میکند و نمی ترسد وقتی رضایت خدا در آن باشد مثل شهادت یا زندگی مرضی خدا داشته باشد. زیرا مرگ را پلی جهت انتقال می داند.

اما بی دین ها :

به نظر ما اعتقاد آنها منطبق بر واقعیت نیست.

لذا نداشتن ترس به خاطر مشغول شدن به لذت های دنیوی یا غفلت است.

همانطور که ما دین دارها نیز همیشه در وجودمان ترس از مرگ را حس نمی کنیم.

لذا یک بی دین هم به لحاظ وجدانی و فطری باید از مرگ هراس داشته باشد.

یعنی همیشه دو نیرو در ذهن او در جنگ هستند. ( گرچه یکی ممکن است در وجدان یا ناخودآگاه باشد )

یکی که پشتوانه حقیقی دارد می گوید آخرتی هست.

یا حداقل می گوید شاید آخرتی هست و دلیلی بر انکار نیست.

و یک ندا و نیروی شیطانی می گوید

آخرتی نیست و با مرگ، نابود خواهیم شد.

 

 

سلام ، اسلام بعنوان کاملترین و آخرین دین ابلاغ شده از سوی خداوند قطعا برای شبهاتی که از روی جهل یا عناد مطرح میشود توضیح عقلانی دارد این وظیفه' هر مسلمانی است که برای تقابل با گرایش هایی که با خط اسلام زاویه دارند در حد توان خود را تجهیز نماید. خواندن قرآن کریم ثواب خواندن دارد و تفکر در آن پاداش مضاعفی که با ختم مکرر حاصل نمیشود ممنون .

 

 

استدلال درون دینی در این فقره موضوعیت ندارد

با سلام
این که بگوییم باید دین و پیامبر را به طور کامل قبول داشته باشد و پذیرفته باشد یعنی درون دینی باشد خیر این گونه نیست و لازم نیست شخص دین را پذیرفته باشد.
اگر کسی این گونه لازم به پذیرش دین داشته باشد و بعد از پذیرش پیامبران و امامان و دین اسلام باشد دلیل نقلی می شود و با بیان وجود قیامت به واسطه قرآن و احادیث قیامت ثابت می شود.

اما دلیلی که بیان شد این گونه نیست و لازم به پذیرش همه دین از جمله قرآن و امامان وجود ندارد ولی با این حال مثل بسیاری از براهین عقلی دیگر مقدماتی دارد و بر مبانی و نکات دیگری استوار است که یکی بر صفت عدالت خداوند و دیگری بر حکمت الهی مبتنی است و در جای دیگر این صفات اثبات می شود.
با این حال اگر لازم بود می توان اثبات این صفات خدا را نیز بیان کرد

درک وحشت ناشی از ورود به عدم پس از حیات و لمس ترس از فراموش شدن تفکری که در این لحظه قادر به تخیل مرگ است مشروط به تجربه' تفکر شخصی در موضوع حیات و مرگ میباشد

دلیل و شاهدی بر این ادعای خود نیاوردید؛ در حالی که نام مرگ لرزه به اندام انسان می اندازد و همین که فکر می کند که بعد از مرگ چه اتفاقات و یا حتی ابهاماتی وجود دارد اضطراب انسان را فرامی گیرد و نیازی به تجربه لحظه مرگ نیست. افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند شرایط و فضای بسیار متفاوت و نزدیکی به دین احساس می کنند و زندگی دین مدارانه و اخلاق و عدالت محوری را برمی گزینند. 

عدم درک و فهم درست نسبت به حقیقت مرگ و شرایط و زندگی پس از آن کافی است برای این که انسان به وحشتی فراگیر بیفتند و همه تلاش خود را بکند که آینده و بافته های گوناگون عملی و رفتاری خویش را به نحوی مدیریت و جهت دهی کند که بهترین شرایط را برای خود داشته باشد. 

اقای کارشناس شما متوجه هستین که من دارم نظر یک ملحد رو میگم؟

اون وقت شما میگین بعد از مرگ نیستی نیست و حیاته؟

اخه یک ملحد که اعتقادی به حیات پس از مرگ نداره

 

 

اخه یک ملحد که اعتقادی به حیات پس از مرگ نداره

با سلام خدمت شما
خوشحالم که بعد از مدتها تشریف آوردید به تایپک 
کاش کامل مطالعه می کردید که اولا بیان شد که نظر ملحد مورد نظر در مورد پس از مرگ نادرست است که دلایل اجمالی آن نیز بیان شد و سپس بر مبنای نظریه مورد ادعا صحبت شد که امیدوارم در ادعای مطرح شده و نسبت نادرست دقت نموده و قضاوت عجولانه نفرمایید.

در پاسخ سوم عرض شد که آن چیزی را که اعتقاد دارند نوعی تنزل و عقب گردی است که بعد از زندگی در این جهان وجود دارد و رسیدن به جایگاهی که نه حیات و زندگی است و نه عدم آن نوعی پسرفت است که با این تفسیر انسان دچار سقوط و ضعف و ترس و اضطراب ناشی از سرنوشت خود شده و انگیزه و دلیل خاصی برای زندگی و رشد و پیشرفت و خدمت و کمک به دیگران و خانواده و ... پیدا نمی کند و نوعی بن بست فکری و عملی در زندگی به وجود می آید. 
 
بر این اساس فکر و نظر ملحد و مخالف مورد نظر نادرست بوده و تباهی و فساد و عدم انگیزه برای زندگی در همین دنیا را به وجود می آورد و یا اخلاق و درستکاری و زندگی دنیوی صحیح را به طور کل زیر سوال می برد.

سلام

از نظر بی دین ها ترس از مرگ و نیستی بی مورد است.آنها می گویند همان طور که قبل از تولد در نیستی مطلق بودیم و عدم و وجود برای ما معنا نداشت بعد از مرگ نیز عدم و وجود معنایی ندارد تا از نیستی و مرگ ترس داشته باشیم.زیرا ترس زمانی معنا دارد که خود ما وجود داشته و در قید حیات باشیم.در صورتی که بعد از مرگ که نیستی باشد هیچ چیزی برای انسان وجود ندارد تا انسان از آن بترسد.زمانی که ما هستیم مرگی وجود ندارد.و زمانی که مرگ هست ما وجود نداریم.

آیا این نظر بی خدایان بجا هست؟آیا میشود گفت ترس از مرگ بیهوده و غیر عقلانی است.

 

سلام علیکم

خداوند متعال خطاب به یهود که و عقاید خود را در رابطه با معاد درست میدانستند میفرماید ، اگر راست میگویید طلب مرگ کنید . ولی این خطاب میتواند عمومی باشد اعم از یهود معادباور تا ملحد  و هر کسی که ادعایی میکند .

این یک چالش است بین ادعا و عمل ، برای محک یقین و تشخیص باور صادق از کاذب نزد خود شخص . کسانی که ادعایی میکنند و به آن باور دارند با کسانی که جز یک ادعای صرف بیشتر ندارند .

اگر این را یک خطاب عام بدانیم دو نکته میتوان در آن متصور بود  ، اول ، حب نفس

که اجازه ورود افراد در این چالش ببا تصوری کاذب وارد شوند . 

و اما بعد اینکه هر شخص انسانی بعنوان یک موجود دارای قوه عاقله و فاهمه غایت و هدفی از زندگی برای خودش ترسیم میکند . یک ملحد هم همانطور که اشاره کردید تصورش اینست او مجموعه ای از ترکیب شیمیایی صرف است ، ولی این تنها تصور او نیست بلکه او نیزخواسته ها و نیازهایی دارد و و آن را در زندگی طلب میکند و در این سوال باور خود را در یک سنجش واقعی ( و نه خیالی و وهمی ) می یابد .

حال یک سوال

آیا خواسته های او با مرگ از بین میرود یا خیر . آیا باز اصرار دارد که مرگ برای او مشکلی ایجاد نمیکند ؟

ببینید ، در منطق خداوند متعال

 اصرار بر نیست که حتما خودتان را به دست خودتان به هلاکت بیاندازید و خودتان را به کشتن بدهید ، خیر .  بلکه یک چالش فکری است برای محک و توزین باورها . برای اندیشه کردن . فرصتی است برای اندیشه ای خارج از حیطه خیالی و وهمی و ادعایی بی اساس