جمع بندی هیچ کس برای من به خواستگاری نمی ره

تب‌های اولیه

129 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
هیچ کس برای من به خواستگاری نمی ره

با عرض سلام و خسته نباشید
من چند وقتی هست (تقریبا دوسال و نیم) که خواستگاری های متعددی رو تجربه کرده ام. دیشب داشتم حساب می کردم و دیدم که حدود 53 تا خواستگاری رفتم . در این پنجاه و سه جا مواردی بوده که خودم دیگر ادامه ندادم و مواردی هم بوده که هم خودم جوابم منفی بوده و هم دختر خانم جوابش منفی بوده اما هیچ موردی نبوده که جواب من مثبت باشه. یعنی هیچ موردی نبوده که من به این نتیجه برسم که دختر خانم به درد ازدواج با من می خوره . هر چقدر هم که بیشتر خواستگاری رفتم دیدم نسبت به خانم ها بدتر شده. البته این که مادر و خواهرم به شدت آدم های تندخویی هستند در این بدبینی بی تاثیر نبوده است . به نظر من دخترها همه شان پول پرست و ماده پرست هستند. دید من طوری شده که اگر دختری بیاد به من بگه که حاضره توی چادر هم با من زندگی کنه باز هم من فکر می کنم که اون از شدت بی شوهری این کار را می کنه و ته دلش پول فراوان و تجملات فراوان را می خواهد. به عنوان مثال یک روز به خواستگاری دختری رفتم . رفتیم اون جا نشستیم و چایی و شیرینی خوردیم . بعدش رفتیم توی یک اتاقی با دختره صحبت کنیم. همزمان با این که نشستیم ، دختره گفت : ((شما توی حسابت چقدر پوله که اومدی خواستگاری؟)) من هم که به شدت ناراحت شدم بهش گفتم : (( 2 هزار تومان توی حساب من پوله ، اگه احتیاج داری بهت بدم.)) و بلند شدم و ازش خداحافظی کردم و رفتیم خونمون. این داستان را توی این سایت قبلا گفته ام . یک جای دیگر رفتم خواستگاری . دختره را از قبل دیده بودم. خیلی محجبه بود. توی جلسه ی خواستگاری ، زمانی که با هم صحبت می کردیم بهم گفت : ((فکر نکنی که بعد از ازدواج من چادر می پوشم. من بیرون چادر نمی پوشم و داخل مهمانی های خانوادگی هم روسری ام را هم برمی دارم.))
البته تجربیات دیگر من هم در این بدبینی بی تاثیر نبوده است . مثلا زمان سربازی ، من امورات قضایی را انجام می دادم. در این مدت خیانت های زیادی از ناحیه ی زن به شوهر و شوهر به زن می دیدم.
می گویند کسانی که خودشان با دوست دخترهای زیادی رابطه داشته اند موقع ازدواج بدبین می شوند اما من به هیچ عنوان اهل دوست دختر داشتن و از این حرف ها نبوده و نیستم.
یک عامل دیگری هم که یک خورده مرا بدبین کرده این است که من به شدت اهل کتاب و مطالعه هستم. از مطالعات مهندسی که رشته ی خودم هست بگیر تا مطالعه در زمینه ی فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی غرب و روانشناسی و جامعه شناسی و عرفان و شعر و از این جور چیزها. مثلا من دوم دبیرستان که بودم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی را خوانده بودم. از اون موقع سیر مطالعات فلسفی من شروع شد. حالا رفتم از دختره می پرسم که شما کتاب در چه زمینه ای می خونید و چی می خونید. همه شون یا صادقانه می گویند هیچ و یا این که یک سری رمان های عجیب و غریب می خوانند. یک دختری را من ندیدم که یک کتاب فلسفی درست و درمان خوانده باشد. کتاب رمان هم که باد هواست. تصور می کنم که دخترها خیلی بی سوادند. ( البته این حرفم بدین معنا نیست که ادعا می کنم که پسرها باسوادند) در زمینه ی شعر هم که ازشون می پرسی هیچ کس حافظ و سعدی و مولانا و شاعران قدیم را نام نمی برد. یک سری شاعرای عجیب و غریب را نام می برند.
من روش خواستگاری رفتنم به این شکل هست که واسطه ها مواردی را برای من معرفی می کنند و من می رم خواستگاری و معمولا در جلسه ی اول یا دوم خواستگاری ، قضیه به هم می خورد. بعضی ها به من می گویند سلطان خواستگاری شهرمان . تا به حال نشده که خودم موردی را از همون اول ببینم و انتخاب کنم. حالا مشکلی که پیش آمده این است که واسطه ها دیگر مورد معرفی نمی کنند. یکی دو تا از واسطه ها صریحا به مادرم گفته اند که پسر شما ما را خسته کرده است و آبروی ما را برده است. بقیه هم طفره می روند. خود پدر و مادر من هم به من گفته اند که ما دیگر برای تو خواستگاری نمی رویم. خودت برو و یک نفر را انتخاب کن و هروقت که مطمئن شدی که اون رو می خواهی بیا تا بریم خواستگاری. حالا من مانده ام چه کار کنم؟ باید موردی را پیدا کنم که مطمئن باشم از این که من اون رو می خوام . اما چطوری؟ محیط کار من کاملا مردانه هست و یک زن هم در آن جا نیست. در بیرون و توی خیابان هم که نمی شه زن پیدا کرد. تقریبا هیچ کس نمانده است که به من موردی معرفی نکرده باشد و دیگر از هیچ کس نمی توانم تقاضای معرفی مورد داشته باشم. اگر بخواهم شانسی بروم خواستگاری کسی که باید بگم درصد خطای این کار به شدت بالاست. داشتم به این فکر می کردم که شاید من بیش از حد بدبینم. اما پنجاه و سه موردی که من دیدم حداقل ها رو ندارند. لطفا یک راهی بگویید که بتوانم بدون کمک هیچ کسی موردی برای خودم پیدا کنم؟ با تشکر فراوان

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد همدل

[TD][/TD]

اینکه انتظار داشته باشید خودتان به تنهایی و بدون نیاز به یاری و کمک دیگران، جریان ازدواج تان را پیش ببرید، منطقی و عقلانی نیست و شما در هر صورت چه در انتخاب همسر و چه در باقی مراحل ازدواج به دیگران خصوصاً به کمک و حمایت خانواده و اطرافیان تان احتیاج دارید؛ منتها اگر اطرافیان و دیگران حاضر به همراهی و معرفی مورد برای ازدواج شما نیستید، مشکل از جانب آنها نیست؛ شاید اگر خودتان جای آنها می بودید همین شیوه را پیش می گرفتید.

به نظر می رسد شما در انتخاب همسر دچار وسواس و کمالگرایی و ایده آل گرایی شده اید و همین مسئله گرۀ محکمی در ازدواج تان ایجاد نموده است؛ بنابراین برای حل مشکل به ناچار باید وسواس تان را درمان کنید و کمالگرایی تان را تعدیل نمایید تا بتوانید ازدواج کنید و ازدواج موفق و پایداری را برای خویش رقم بزنید.

تا زمانی که این موارد اصلاح و درمان نشود و کمالگرایی تان تعدیل نگردد و بدبینی تان برطرف نشود، حتی اگر با بهترین دختر مورد علاقه تان نیز ازدواج کنید، به احتمال زیاد در زندگی مشترک دچار تنش خواهید شد و روی آرامش را نخواهید دید و میزان رضایتمندی زناشویی شما پایین خواهد بود.

همدل;1014752 نوشت:
احتمال زیاد در زندگی مشترک دچار تنش خواهید شد و روی آرامش را نخواهید دید و میزان رضایتمندی زناشویی شما پایین خواهد بود.

البته از صراحت در بیان، پوزش می طلبیم؛ اینها را گفتیم که بدانید اصل مشکل از کجاست و برای حل مشکل از کجا باید آغاز کنید.

سلام. من یه چیزیی به نظرم میرسه.
ببینید شما یک نگاهی به همجنسای خودتون بکنید. چند نفر رو میشناسید که از شما بالاترند از نظر علم و ایمان و معرفت و مطالعه و .....؟ خوب ، شما چقدر باید تلاش کنید تا به اونها برسید؟ چند ساعت در شبانه روز رو برای مطالعه و تدبر و تعمق و مسافرت برای دیدن یک عالم خاص و ... اختصاص بدید تا به درجه اونها برسید؟ چند ماه ؟ چند سال؟ این رو با خودتون فکر کنید و منطقی باشید و محاسبه کنید که چه زمانی باید صرف بشه.

حالا فرض کنید که یک نفر که از شما از نظر ایمان و معنویت و اعتقاد و علوم عقلی بالاتره در یک جلسه ایی کنار شما بشینه و از اینکه کنار شما نشسته حالش بد باشه. حالش بد باشه از اینکه واقعا این آدم چقدر سطحش پایینه، چقدر مطالعاتش کمه، چرا آخه تلاش نمیکنه خودشو بالا بکشه و .... .

حالا فرض کنید که شما میتونید از این احساس ایشون با خبر بشید. در این موقع چه احساسی به شما دست میده؟ از خودتون متنفر میشید که چرا بجای 8 ساعت در روز 2 ساعت نمیخوابید و بجاش وقت رو صرف این امور کنید؟ از خودتون ناراحتید که چرا بجای اینکه میرید سر کار یا دو شیفت کار میکنید برای داشتن یک زندگی مومنانه آبرومندانه، این وقت رو صرف مطالعه نمیکنید و به حداقل های مادی اکتفا نمی کنید؟
یا اینکه میگید که احساس این آقا برای من اهمیتی نداره، چون من به اندازه ظرفیت و وظیفه ایی که در این دنیا دارم برای شناخت خودم و خدا تلاش کرده ام و برای اینکه یک زندگی متعادل داشته باشم باید به جوانب مادی و غریزی و ... هم توجه داشته باشم و رضای خدا هم در این هست؟؟

یکبار یک نفر گفت ان الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره. شما خودتون کلاه خودتون رو در این قضیه قاضی کنید. خوشتون میاد یکی بیاد چنین احساس بدی به شما داشته باشه؟

اگر از نظر شما یک خانم بجای اینکه در موقع بیکاری بشینه و تخمه بشکنه و لذت ببره (در عین اینکه کار حرام دیگری مثل غیبت و .. انجام نمیده) کاری پست به حساب میاد و معتقدید باید بره بجاش کتاب بخونه و سطح خودش رو بالاببره، اونوقت شما در حکم اون عالم هستید و خانم در حکم جوانی که کنار اون عالم نشسته. حالا درباره شما چه فکری میکنه؟

زنی که از شما میپرسه چقدر پول دارید شاید حساب هزار جا رو میکنه. احتمالا میدونه که ممکنه در زندگی مشکل نازایی برای هرکدومتون پیش بیاد، یا بیماری سخت و طولانی، یا اینکه بعد از زایمان دچار پوکی استخوان بشه یا اینکه دچار مشکلات جسمی دیگه بشه، بچه اش فردا میخواد بره مدرسه و دانشگاه و .... و همه اینها پول میخواد. زنها خاصیتشون اینه به تمام چیزهایی که شما توجه نمیکنید توجه میکنند. البته که برخی از زنها رازقیت خدا رو نادیده میگیرن و همش به فکر اینن که از اول چقدر پول دارید تا برن بریز و بپاش کنن اما متاسفانه یا خوشبختانه خیلی از خانمها خاصیت جزئی نگری در زندگی و آینده دارند.

در آخر به نظرم شما اشتباه محض کردید که 50 بار رفتید خواستگاری. مادر من هر شب بعد از مسجد میره میوه میخره. بطور متوسط یک شب درمیان میگه مغازه دار فلان فلان شده ببین چه آشغالی به من داده گندیده است. بهش میگم مادر من شما که اینو میدونی که اون مغازه دار همیشه میوه خراب بهت میده آخه چرا بازهم ازش خرید میکنی؟ میخنده و میگه آره اشتباه کردم دیگه نمیخرم، و البت باز هم میره میخره.

شما وقتی 5 جای اول رو رفتی باید به فکر می افتادی که یک جای کار مشکلی داره. واسطه مناسب ندارین، خانوادتون مشکل اعصاب دارن و تند خو هستند، شهری که زندگی میکنید دختر مد نظرتون رو نداره ، اعتماد به نفستون در بیان ویژگی های دختر مورد نظر به واسطه ها کمه ، کمال گرایی مفرط دارید، شناختتون از ویژگی ها و روحیات زنان ناقص و یا اشتباهه یا ...... اول مشکلاتتون رو برطرف میکردید اونوقت دختر خوب گیرتون می اومد.

[="Teal"]اگه با این دید میخوابن ازدواج کنید همون بهتر که اصلا ازدواج نکنید شما دچار یک خودبرتر بینی شدید که هرچقدرم طرفتون خوب باشه بااین طرز فکر شما به چشمتون نمیاد
پیشنهاد میکنم به جای خوندن فلسفه و شعر و ... کمی با دنیای خانمها اشنا بشید و روابط اجتماعی تون رو گسترش بدین و کمی هم روی طرز بیان و ... کار کنید
[/]

صائب تبریزی;1014761 نوشت:
سلام. من یه چیزیی به نظرم میرسه.
ببینید شما یک نگاهی به همجنسای خودتون بکنید. چند نفر رو میشناسید که از شما بالاترند از نظر علم و ایمان و معرفت و مطالعه و .....؟ خوب ، شما چقدر باید تلاش کنید تا به اونها برسید؟ چند ساعت در شبانه روز رو برای مطالعه و تدبر و تعمق و مسافرت برای دیدن یک عالم خاص و ... اختصاص بدید تا به درجه اونها برسید؟ چند ماه ؟ چند سال؟ این رو با خودتون فکر کنید و منطقی باشید و محاسبه کنید که چه زمانی باید صرف بشه.

حالا فرض کنید که یک نفر که از شما از نظر ایمان و معنویت و اعتقاد و علوم عقلی بالاتره در یک جلسه ایی کنار شما بشینه و از اینکه کنار شما نشسته حالش بد باشه. حالش بد باشه از اینکه واقعا این آدم چقدر سطحش پایینه، چقدر مطالعاتش کمه، چرا آخه تلاش نمیکنه خودشو بالا بکشه و .... .

حالا فرض کنید که شما میتونید از این احساس ایشون با خبر بشید. در این موقع چه احساسی به شما دست میده؟ از خودتون متنفر میشید که چرا بجای 8 ساعت در روز 2 ساعت نمیخوابید و بجاش وقت رو صرف این امور کنید؟ از خودتون ناراحتید که چرا بجای اینکه میرید سر کار یا دو شیفت کار میکنید برای داشتن یک زندگی مومنانه آبرومندانه، این وقت رو صرف مطالعه نمیکنید و به حداقل های مادی اکتفا نمی کنید؟
یا اینکه میگید که احساس این آقا برای من اهمیتی نداره، چون من به اندازه ظرفیت و وظیفه ایی که در این دنیا دارم برای شناخت خودم و خدا تلاش کرده ام و برای اینکه یک زندگی متعادل داشته باشم باید به جوانب مادی و غریزی و ... هم توجه داشته باشم و رضای خدا هم در این هست؟؟

یکبار یک نفر گفت ان الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره. شما خودتون کلاه خودتون رو در این قضیه قاضی کنید. خوشتون میاد یکی بیاد چنین احساس بدی به شما داشته باشه؟

اگر از نظر شما یک خانم بجای اینکه در موقع بیکاری بشینه و تخمه بشکنه و لذت ببره (در عین اینکه کار حرام دیگری مثل غیبت و .. انجام نمیده) کاری پست به حساب میاد و معتقدید باید بره بجاش کتاب بخونه و سطح خودش رو بالاببره، اونوقت شما در حکم اون همنشین عالم هستید و خانم در حکم جوانی که کنار اون عالم نشسته. حالا درباره شما چه فکری میکنه؟

زنی که از شما میپرسه چقدر پول دارید شاید حساب هزار جا رو میکنه. احتمالا میدونه که ممکنه در زندگی مشکل نازایی برای هرکدومتون پیش بیاد، یا بیماری سخت و طولانی، یا اینکه بعد از زایمان دچار پوکی استخوان بشه یا اینکه دچار مشکلات جسمی دیگه بشه، بچه اش فردا میخواد بره مدرسه و دانشگاه و .... و همه اینها پول میخواد. زنها خاصیتشون اینه به تمام چیزهایی که شما توجه نمیکنید توجه میکنند. البته که برخی از زنها رازقیت خدا رو نادیده میگیرن و همش به فکر اینن که از اول چقدر پول دارید تا برن بریز و بپاش کنن اما متاسفانه یا خوشبختانه خیلی از خانمها خاصیت جزئی نگری در زندگی و آینده دارند.

در آخر به نظرم شما اشتباه محض کردید که 50 بار رفتید خواستگاری. مادر من هر شب بعد از مسجد میره میوه میخره. بطور متوسط یک شب درمیان میگه مغازه دار فلان فلان شده ببین چه آشغالی به من داده گندیده است. بهش میگم مادر من شما که اینو میدونی که اون مغازه دار همیشه میوه خراب بهت میده آخه چرا بازهم ازش خرید میکنی؟ میخنده و میگه آره اشتباه کردم دیگه نمیخرم، و البت باز هم میره میخره.

شما وقتی 5 جای اول رو رفتی باید به فکر می افتادی که یک جای کار مشکلی داره. واسطه مناسب ندارین، خانوادتون مشکل اعصاب دارن و تند خو هستند، شهری که زندگی میکنید دختر مد نظرتون رو نداره ، اعتماد به نفستون در بیان ویژگی های دختر مورد نظر به واسطه ها کمه ، کمال گرایی مفرط دارید، شناختتون از ویژگی ها و روحیات زنان ناقص و یا اشتباهه یا ...... اول مشکلاتتون رو برطرف میکردید اونوقت دختر خوب گیرتون می اومد.

شما در تاپیک من نکات خیلی خوبی رو بیان کردید. من هم این چیزها به ذهنم رسید. امیدوارم ناراحت نشید و خواهرانه در نظر بگیرید. متشکرم.

ابوالبرکات;1014656 نوشت:
با عرض سلام و خسته نباشید

سلام
ای اقا بیکاری شما هم ها این همه چرا رفتی خواستگاری؟
شهر شما کجاست؟ تو تهران که از این خبرا نیست، تا دختر و پسر با هم به تفاهم نرسند معمولا به خونه کشیده نمیشه.
من هم با این قضیه موافقم، اول دختر و پسر زیر نظر خانواده به اتفاق نظر برسند ببنید از هم خوششان می آید معیار های مد نظر رو در طرف مقابل میبند بعد رسمی میکنند.

دیگه زمان سنتی گذشته الان باید تلفیقی از سنتی و مدرن برید جلو..
ضمن اینکه چند نکته:
1. قرار نیست دختری که نسیب شما میشه حتما مثل شما باشد، باید مکمل شما باشد تا با هم زندگی خوبی داشته باشید.
2. دختری که سمت او میروی باید از هوش بالایی برخوردار باشه که بتونی باهاش کنار بیای چون ظاهرا کمال گرا هستید و باید از خودتون سر تر باشه که تا بتوانید قبولش کنید.
3. مطمئنا دختران سرتر از شما هستند، ولی پست شما نخوردند.
4. بیبن برادر تو این دوره زمونه خیلی سخته کسی رو بشناسی پس این سنتی کار کردن رو بزار کنار. برو توی انجمن های اجتماعی و غیره و ذالک عضو شو تا با افراد بیشتری اشنا شوی.
بعد از یک مدت اشنایی و شناخت نسبی دستت میاد کی چه کارس..

اینقدر سخت گیری میکنید تو زمینه انتخاب زن ها
حتما باید کتاب فلسه بخونه
حتما باید فلان باشه
حتما باید بهمان باشه

بابا اصل و فراموش کردید چسبیدید به فرعیات

نورالزهراء;1014781 نوشت:
4. بیبن برادر تو این دوره زمونه خیلی سخته کسی رو بشناسی پس این سنتی کار کردن رو بزار کنار. برو توی انجمن های اجتماعی و غیره و ذالک عضو شو تا با افراد بیشتری اشنا شوی.
بعد از یک مدت اشنایی و شناخت نسبی دستت میاد کی چه کارس..

نورالزهراء;1014781 نوشت:
ی اقا بیکاری شما هم ها این همه چرا رفتی خواستگاری؟
شهر شما کجاست؟ تو تهران که از این خبرا نیست، تا دختر و پسر با هم به تفاهم نرسند معمولا به خونه کشیده نمیشه.
مشکل منم دقیقا همینه. اول بگویم که محیط کار من یک محیط صنعتی و خشن است و شاید توی هر هزار نفر پرسنلی که اون جا کار می کنند یک نفر خانم هست که خانم ها هم معمولا نزدیک بازنشستگی هستند. من روزها می رم سر کار (گاهی شب ها می رم). عصرها هم می رم با ماشین یک دوری توی شهر می زنم . روزهای تعطیل هم کتابی می خونم و فیلمی چیزی نگاه می کنم. اصلا دختری رو نمی بینم که تازه بخوام باهاش صحبت کنم. شهر ما هم نه یک شهر بزرگه نه یک شهر کوچک. متوسطه. منظورتون رو از انجمن های اجتماعی نمی دانم چیست. مثلا شما بگویید که توی تهران دخترها و پسرها چطوری با هم آشنا می شوند که می گویید به تفاهم رسیدنشان به خانه نمی کشه؟ این فرایند را می توانید برای من توضیح دهید؟ از شما چه پنهان که من به این نیت که هم زبانم خوب بشه و هم شاید دختری رو پیدا کنم رفتم کلاس زبان ثبت نام کردم. . توی کلاس زبان هم همه مرد بودند غیر از یک خانم که اونم بهش می خورد که چند سالی از من بزرگتر باشه. توی فضای مجازی هم که نمی شه بری خواستگاری. ممکنه بری خواستگاری و طرف مرد از آب دربیاداصلا . من کلا نمی دونم چه کار کنم؟

ابوالبرکات;1014808 نوشت:
من کلا نمی دونم چه کار کنم؟

شما اول به من بگو معياراتون چيه؟
من از زماني كه اين مشكل شما رو ميدونم و تو انجمن مطرح كرديد، اين حس بهم دست داد خيلي سخت گير هستيد.
اينطوري اگر پيش بريد دختر هم اگر در شهرتون پيدا بشه باهاش كنار نميايد. (اون وقت مجبوري بري يك شهر ديگه تا بتوني انتظاراتي كه داري رو پيدا كني)

دوم اينكه دختر و پسر از راه هاي مختلفي با هم آشنا ميشن:
1. محل كار (كه براي شما رد ميشه)
2. دانشگاه
3. مسجد
4. مهموني هاي دوستانه (البته اينجا بيشتر دوست ميشن)
5. كوهنوري و ورزش هاي صبح گاهي
6. فضاي مجازي
و ...

ولي من يه پيشنهاد دارم
شما كه اينقدر به فلسفه علاقه داري، شريف ببر كتاب فروشي هاي معتبر بعد از محل كارتون
اونجا ببين كي چي ميخونه..

بستگي داره نيازت چي باشه جه تقاضايي داشته باشي..
دره بسته وجود نداره، اين ادمي كه دنبالش هستي يك جايي هست بايد اول نيازت رو شناسايي كني..

در كل اون كسي موفق هست كه خجالت و نميتونم و كنار بزاره.
دختر كه نميتونه بياد بگه بيا منو بگير! بايد بري سمت دختر و باهاش باب اشنايي رو باز كني.
هرچند من اينو قبول ندارم، دخترو ديدي پسنديدي با يك واسطه قدم بزار.. اينجا ديگه دختره كه مشخص ميكنه ارتباط رو چه طور جور كنه (اگر قصدش ازدواجه)
يكي ميگه بريم بيرون چد جلسه
يكي ميگه خانواده ها در جريان باشن و اشنا بشيم
يكي ميگه مدتي با هم دوست باشيم
يكي ميگه مجازي اشنا شيم
يكي ميگه مستقيم بيايد خواستگاري
و خلاصه انواع اقسام مدل ها

موضوع قفل شده است