جمع بندی هیچ کس برای من به خواستگاری نمی ره

تب‌های اولیه

129 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

نورالزهراء;1014848 نوشت:
ز اين دو جمله متوجه شدم ادم خلاقي نيستيد.
و سريع بدون بررسي گزينه هاي روي ميز رو رد ميكنيد.

بايد از ريشه ديدگاه شما رو كمي عوض كرد.
همه چي بسته ميبنيد.. فضاي فكري تون محدوده..

البته فضای فکری من خیلی هم محدود نیست . من در زمینه های مهندسی در شرکتمان طرح های خوبی می دهم. همچنین توی فضای مجازی خیلی از کتاب هایی که خوانده ام را نقد کرده ام که خیلی از اهالی فلسفه بسیار خوششان آمده است . اما قبول دارم که در این زمینه خلاق نیستم.
نورالزهراء;1014848 نوشت:
شما فرض كن اومدي نمايشگاه تهران امسال، ميري قسمت كتاب هاي فلسفي، اين سري آمدي جاي نگاه به كتب چيز ديگه اي رو زير نظر داشته باش
بالاخره از اون همه ادمي كه اونجا رد ميشه يكي به دل ميشينه (ظاهرش)
بعدش اينجا بايد اقدامات لازم رو انجام بدي، ميتوني دنبال كني طرف رو.
بعد اروم اروم اطلاعات كسب كني..
و بعدش واسطه و اشنايي بيشتر با دختر و ..
اولا می دانید که غرفه های کتب فلسفی نمایشگاه کتاب تهران چقدر زیادند؟ ثانیا به فرض که من رفتم توی نمایشگاه و یک دختری رو هم دیدم که اتفاقا به خواندن کتب فلسفی هم علاقه داشت و در نگاه اول هم ازش خوشم اومد. بعدش دنبالش کردم و خانه شان را پیدا کردم. دیگه چه اطلاعاتی رو می تونم پیدا کنم؟ بعدش به نظر شما توی شهر غریب اونم شهری مثل تهران ، آدم مگه می تونه تحقیق کنه؟ بالاخره من باید یک نفر را پیدا کنم که این خانواده را بشناسه که بتونم ازشون تحقیق کنم. از در و همسایه ها که نمی شه. بعدش اصلا فرض کنیم که رفتم خواستگاری. اگر ازم پرسیدند که با دختر ما چطوری آشنا شدی من چه بگویم؟ بگم که یه روز توی نمایشگاه بودم و دیدم که دختر شما رد شد. بعد تعقیبش کردم و خونه ی شما را یاد گرفتم. بعدش اومدم خواستگاری. خوب بهم می خندند. تازه اونا هم بخواهند تحقیق کنند مگه می تونند بیان شهر ما تحقیق کنند. نمی تونند. حالا اگه پدره دخترش رو به ما داد یعنی بدون تحقیق دخترش رو داده و معلوم می شه دختره یک ریگی توی کفشش هست. تازه من هم اگه برم خواستگاری با این وضعیت ، حتما از دیدگاه اونا ریگی توی کفشم هست. خلاصه شهر دیگه رو اصلا فکرش را نکنید. چون که امکان تحقیق وجود نداره. همچنین من که فقط نمی خوام زنم مطالعات فلسفی داشته باشه . گفتم که موردی زا که دختره برای خودش فیلسوفی بود به دلیل این که چادر نمی پوشید رد کردم.
البته یک خاطره در همین رابطه را در مورد نمایشگاه کتاب براتون بگویم. یک دختری را اون جا دیدم که ازظاهرش خوشم اومد . او داشت چند تا کتاب تقریبا فلسفی را ورق می زد و درباره شان با مسئول غرفه حرف می زد. من خیلی کنجکاو شدم که ببینم چه کار می کنه. دنبالش کردم تا ببینم کجا می ره. یک خورده که دور زد دیدم رفت توی یک انتشاراتی که اسم نمی برم و رفت پشت یک میز ایستاد. یکی دو دقیقه گذشت دیدم که کلی آدم که اکثرا دخترهای جوان و نوجوان بودند به طرفش هجوم آوردند و هرکدام یک کتاب دستشان بود و می خواستند که این خانم برایشان امضا کنه. من هم اون کتاب رو خردیم و بعدش خوندم. یعنی چرت و پرت بود ها . بعضی جاهاش رسما هذیان گفته بود. من نمی دونم که چرا این قدر طرفدار داشت؟ اینم از تعقیبات ما !

ابوالبرکات;1014875 نوشت:
خانم ها و حتی آقایان زیادی برای من واسطه شده اند و مواردی را معرفی کرده اند. نکته ی مهمی که من به خاطر آن این موضوع را این جا نوشتم این است که دیگه هیچ کدام برای من از این واسطه گری نمی کنند. زیرا از بس واسطه گری کردند و من دختره رو دیدم و قبول نکردم واسطه ها خسته شدند.
معرفی کنید.
داستان چی مثلا؟ مثلا من داستان های مثنوی یا عطار را خوانده ام. یا یکی دوتا رمان فلسفی خوانده ام. منظور شما از داستان چیه؟ همچنین چرا می گویید که آستانه تحمل من پایین است؟

آیا شما و واسطه ها درست عمل کردید؟
مثلا چرا شما در جلسه خواستگاری متوجه عدم تعهد دختر خانم به چادر یا حجاب شدید؟!
به نظرم شما و واسطه ها برنامه درستی نداشتید.
بعلاوه شما میتوانید دوباره از مادرتان بخواهید واسطه شود و دختر پیدا کند.
همچنین واسطه های زیادی هستند حتی غریبه ها...
معمولا هر خانمی چند تا دختر میشناسه...
حتی برخی خانم ها معروف و مشهور به این کار هستند و همه به آنها زنگ میزنند، مادر بنده از طریق همین خانم ها شماره گیر می آورد.
شاید برای ازدواج برادرانم یک تقویم پر از شماره و مشخصات داشت که به آنها زنگ زده بود و از بین اینها مواردی به جلسه خواستگاری رسید...
پس 50 تا زیاد نیست....
بستگی داره که این 50 تا از فیلترها رد شدند یا نه؟!
و الا شما برید مثلا دانشگاه فلان... شاید از بین هزار دانشجوی دختر فقط 100 تا چادری باشند شاید 10 تا مذهبی و فهمیده باشند و اهل نماز و روزه و خمس و سفت و سخت...
من با غریبه ها صحبت میکردم و حرف از خواستگاری میشد میگفتند ما دختر میشناسیم برای معرفی...

حالا اگه مادرتون فقط مشکلش پیدا نکردن مورد مناسب مطابق با معیار شماست، باید خودتون دنبالش باشید.
اما اگه مادرتون حاضر نیست موردی که شما معرفی کردید رو واسطه بشه و براتون خواستگاری بره، باید راضیش کنید. باید اونها رو راضی کنید تا براتون خواستگاری برن...

برای پیدا کردن مورد مناسب چند تا راه وجود داره...
برید چند تا مسجد و به روحانی اونجا و خانمش بسپرید تا دختری مذهبی و بساز معرفی کنند
به اهل مسجد بسپرید...
به دانشگاه یا حوزه برید و ازشون مورد بخواهید...
اصلا مادرتون رو راضی کنید اون بره مثلا حوزه علمیه و واستون شماره بگیره...
خواستن توانستن است.
یعنی چی خسته شدن؟! خوب شما بهشون انگیزه بدین...
کاری کنید از این کار لذت ببرن ...با زبون با پول ... تشکر کنید هدیه بدید...
توی بعضی کارها باید خودکار بود.
استاد امید فکر کنم چند تا کتاب معرفی کرده بودند جستجو کنید توی اسک دین، اینترنت پیدا میکنید... اصلا تاپیک بزنید براتون کتاب معرفی کنند...
چند سال پیش رفته بودم کارخونه برای استخدام و قسمت نشد یه کارجو بود که لطف کرد منو با پیکانش که خیلی درب و داغون بود سوار کرد و تا یه جایی رسوند... میگفت برای اینکه به خواستت برسی باید جون بکنی.... توی زندگی بابد جون بکنی... خیلی این کلمه رو تکرار میکرد...
هیچ چیزی راحت به دست نمیاد... کم نیار...
باید همه چیز و همه کس رو تبدیل کنی به نیروهای خودت...
مادرم راضی نمیشه و خسته شده
واسطه ها خسته شدن
کسی رو نمیشناسم...
اینها اصلا نباید مانع بشه و در شما تزلزل ایجاد کنه...
به نظرم راهش رو گفتم فقط باید بخوای و انجامش بدی.
راه رشد فقط این نیست که هر جا مانعی پیدا شد دنبال راه دوم و سوم باشیم...بلکه گاهی اوقات راه درست برداشتن موانع است. گاهی اوقات زود قهر میکنیم... اگه بقیه قهر کردن یا ناامید شدن شما نباید مثل اونها بشید...
گفتید چرا آستانه تحملتان پایین است؟ پاسخش را دادم. از اینکه جلسه را ترک کردید و عصبانی شدید...
از عبارات و توضیحاتتون این حس و درک رو داشتم...
ممکنه اشتباه کرده باشم اما درک بنده همین بود...

ابوالبرکات;1014876 نوشت:

اولا می دانید که غرفه های کتب فلسفی نمایشگاه کتاب تهران چقدر زیادند؟ ثانیا به فرض که من رفتم توی نمایشگاه و یک دختری رو هم دیدم که اتفاقا به خواندن کتب فلسفی هم علاقه داشت و در نگاه اول هم ازش خوشم اومد. بعدش دنبالش کردم و خانه شان را پیدا کردم. دیگه چه اطلاعاتی رو می تونم پیدا کنم؟ بعدش به نظر شما توی شهر غریب اونم شهری مثل تهران ، آدم مگه می تونه تحقیق کنه؟ بالاخره من باید یک نفر را پیدا کنم که این خانواده را بشناسه که بتونم ازشون تحقیق کنم. از در و همسایه ها که نمی شه. بعدش اصلا فرض کنیم که رفتم خواستگاری. اگر ازم پرسیدند که با دختر ما چطوری آشنا شدی من چه بگویم؟ بگم که یه روز توی نمایشگاه بودم و دیدم که دختر شما رد شد. بعد تعقیبش کردم و خونه ی شما را یاد گرفتم. بعدش اومدم خواستگاری. خوب بهم می خندند. تازه اونا هم بخواهند تحقیق کنند مگه می تونند بیان شهر ما تحقیق کنند. نمی تونند. حالا اگه پدره دخترش رو به ما داد یعنی بدون تحقیق دخترش رو داده و معلوم می شه دختره یک ریگی توی کفشش هست. تازه من هم اگه برم خواستگاری با این وضعیت ، حتما از دیدگاه اونا ریگی توی کفشم هست. خلاصه شهر دیگه رو اصلا فکرش را نکنید. چون که امکان تحقیق وجود نداره. همچنین من که فقط نمی خوام زنم مطالعات فلسفی داشته باشه . گفتم که موردی زا که دختره برای خودش فیلسوفی بود به دلیل این که چادر نمی پوشید رد کردم.
البته یک خاطره در همین رابطه را در مورد نمایشگاه کتاب براتون بگویم. یک دختری را اون جا دیدم که ازظاهرش خوشم اومد . او داشت چند تا کتاب تقریبا فلسفی را ورق می زد و درباره شان با مسئول غرفه حرف می زد. من خیلی کنجکاو شدم که ببینم چه کار می کنه. دنبالش کردم تا ببینم کجا می ره. یک خورده که دور زد دیدم رفت توی یک انتشاراتی که اسم نمی برم و رفت پشت یک میز ایستاد. یکی دو دقیقه گذشت دیدم که کلی آدم که اکثرا دخترهای جوان و نوجوان بودند به طرفش هجوم آوردند و هرکدام یک کتاب دستشان بود و می خواستند که این خانم برایشان امضا کنه. من هم اون کتاب رو خردیم و بعدش خوندم. یعنی چرت و پرت بود ها . بعضی جاهاش رسما هذیان گفته بود. من نمی دونم که چرا این قدر طرفدار داشت؟ اینم از تعقیبات ما !

به صورت کلی برای موضوعات و مسائل زندگی دنبال بهانه میگردید.... زیادی دنبال نقد و انتقاد هستید...گویا سودای مغزتان غلبه دارد...

حتما به فکر تعادل فکری و سلامت خود باشید. میتوانید با دمنوش های گیاهی شروع کنید.

یک نمونه از غلبه سودا و بهانه جویی شما همین بحث تحقیق کردن است.
مثل این عبارتها :

خلاصه شهر دیگه رو اصلا فکرش را نکنید. چون که امکان تحقیق وجود نداره

از در و همسایه ها که نمی شه

خوب بهم می خندند

تازه من هم اگه برم خواستگاری با این وضعیت ، حتما از دیدگاه اونا ریگی توی کفشم هست

نورالزهراء;1014858 نوشت:
كل دغدغه ات شده كتاب خوندن اين خانم.
هر كسي سليقه اي دارد، يك نفر فلسه ميخواند ديگري روانشناسي
شخصي به علم فيزيك علاقه دارد ديگري عاشق شيمي است
شخصي علاقه به مطالعه كتب تخيلي دارد ديگري كتب تحليلي مطالعه ميكند
بگذارید صریح بگویم. به نظر من علاقه ی به فلسفه چیزی نیست که به سلیقه بستگی داشته باشه. بلکه کاملا طبیعی است که اشخاص به پرسش های بنیادین خود و جواب دادن به این پرسش ها علاقه مند باشند. پس اگه کسی به فلسفه علاقه نداره یعنی به یکی از بنیادی ترین نیازهایش علاقه نداره . آیا می شود کسی به خوردن آب علاقه نداشته باشه؟ بنابراین کسی که به فلسفه علاقه نداره یعنی احتمالا خیلی در فطرت انسانی خودش نیست. یا این که علاقه داره ولی علاقه ی به هیجانات کاذب ناشی از مصرف (که امروزه دین همه ی ما مصرف کردن شده است) مانع از ظهور این علاقه شده است. این طور آدمی همش افسرده خواهد بود. چرا که مصرف انسان را از نظر روحی ارضا نمی کنه. اون باید هرچند وقت یک بار یک کالای جدید بخره و یک هیجان ناشی از نو بودن این کالا را تجربه کنه و دوباره افسرده بشه تا این که کالای دیگه را مصرف کنه. اون وقت بچه ها را هم افسرده می کنه. از نظر من انسان ها یا به فلسفه علاقه دارند یا افسرده اند. یا به فلسفه علاقه دارند یا حیوانیت آن ها بر آن ها غلبه داره. شق سومی وجود نداره. فرقی هم نمی کنه که طرف مذهبی هست یا نیست. به قول علامه جعفری انسان ها در دو ساحت زندگی می کنند. برخی در ساحت حیات معقول و برخی در ساحت حیات طبیعی محض. محاله کسی در ساحت حیات معقول زندگی بکنه و به فلسفه علاقه نداشته باشه. حالا ممکنه طرف مذهبی باشه ولی توی ساحت حیات محض زندگی می کنه. این آدم ارزش زیادی نداره. اصلا کسی که در ساحت حیات طبیعی محض زندگی می کنه شاید خیلی نشه اسمش را انسان گذاشت.
نورالزهراء;1014858 نوشت:
قرار نيست همه هم سليقه شما باشند، قرار نيست آنچه شما مطالعه ميكنيد كتاب درست و درمان باشد و بقيه نباشد.
هر شاخه اي از علم به هر حال جذابيت خاص به خودش را براي مخاطبانش دارد.

بیت المعمور;1014881 نوشت:
به صورت کلی برای موضوعات و مسائل زندگی دنبال بهانه میگردید.... زیادی دنبال نقد و انتقاد هستید...گویا سودای مغزتان غلبه دارد...

حتما به فکر تعادل فکری و سلامت خود باشید. میتوانید با دمنوش های گیاهی شروع کنید.

یک نمونه از غلبه سودا و بهانه جویی شما همین بحث تحقیق کردن است.
مثل این عبارتها :

خلاصه شهر دیگه رو اصلا فکرش را نکنید. چون که امکان تحقیق وجود نداره

از در و همسایه ها که نمی شه

خوب بهم می خندند

تازه من هم اگه برم خواستگاری با این وضعیت ، حتما از دیدگاه اونا ریگی توی کفشم هست

شما خداوکیلی خودت بری توی خیابان توی یک شهر دیگه یه دختری رو ببینی که از ظاهرش خوشت میاد همینطوری می ری دنبالش و ازش خواستگاری می کنی؟ شما آمار طلاق توی ایران را می دانی چقدر است؟ آمار طلاق به این خاطر هست که بررسی نمی کنیم و همینطوری می ریم خواستگاری. چه ربطی به سودا داره؟ بنده می دانید چقدر پرونده ی خیانت در دوران سربازیم دیدم؟

ابوالبرکات;1014887 نوشت:
شما خداوکیلی خودت بری توی خیابان توی یک شهر دیگه یه دختری رو ببینی که از ظاهرش خوشت میاد همینطوری می ری دنبالش و ازش خواستگاری می کنی؟ شما آمار طلاق توی ایران را می دانی چقدر است؟ آمار طلاق به این خاطر هست که بررسی نمی کنیم و همینطوری می ریم خواستگاری. چه ربطی به سودا داره؟ بنده می دانید چقدر پرونده ی خیانت در دوران سربازیم دیدم؟

مبنا و روش انتخاب بنده اینطور نیست
اما ممکن است با این روش انتخاب کنم.
یعنی این دیدن اولیه، برای بنده این انگیزه رو ایجاد کنه که برم دنبال دختر و خانه اش را پیدا کنم تا بعد مادرم را برای تحقیق اولیه و خواستگاری بفرستم.

اما مشکل اینجاست که من هیچ وقت نمیگویم امکان تحقیق نیست
نمیگویم نمیشود از در و همسایه تحقیق کرد
نمیگویم به من میخندند
نمیگویم حتما فکر میکنند ریگی به کفش دارم...
نمیگویم میدانید نمایشگاه چه قدر غرفه دارد؟!!

اگر میگفتید تحقیق در شهر دیگر سخت است و به همین خاطر دنبال دختری از شهر دیگر نیستم منطقی بود...
یا اگر می گفتید زندگی با دختری که اهل شهر دیگری است برایم سخت است مثلا رفت و آمدها و دوری های دوران نامزدی برایم سخت است منطقی بود...

ابوالبرکات;1014884 نوشت:
یا به فلسفه علاقه دارند یا حیوانیت آن ها بر آن ها غلبه داره. شق سومی وجود نداره. فرقی هم نمی کنه که طرف مذهبی هست یا نیست. به قول علامه جعفری انسان ها در دو ساحت زندگی می کنند. برخی در ساحت حیات معقول و برخی در ساحت حیات طبیعی محض. محاله کسی در ساحت حیات معقول زندگی بکنه و به فلسفه علاقه نداشته باشه. حالا ممکنه طرف مذهبی باشه ولی توی ساحت حیات محض زندگی می کنه. این آدم ارزش زیادی نداره. اصلا کسی که در ساحت حیات طبیعی محض زندگی می کنه شاید خیلی نشه اسمش را انسان گذاشت.

سلام. عذر میخوام برای من سوالی پیش اومده. شما که اینقدر این قضیه براتون مهمه چرا قبل از اینکه پا در منزل شخصی به عنوان همسر آیندتون بگذارید برای خواستگاری، از واسطه ها نپرسیدید که وضعیت فلسفی این فرد چطور است؟ یعنی آیا شما بدون توجه به اینکه این دختر حیوانیت بر او غلبه کرده یا نه، ارزش زیادی داره یا نه ، اصلا میشه اسمفش را انسان گذاشت یا نه، رفتید با دختری به عنوان همسر حرف زدید؟؟؟؟؟

آیا من باید این رو قبول کنم؟؟؟

من به عنوان کسی که ذهنم پردازش زیادی داره باید بهتون بگم که یا شما درباره میزان عمق خودتان در مسایلی که مطالعه کرده اید دچار اشتباه شده اید و فرد عمیقی نیستید که اینطور بی پروا رفتید خواستگاری برای انتخاب همسر و اینکه میخواستید توی کلاس زبان برای خودتون مورد پیدا کنید یا اینکه دختران رو بی ارزش تر از یک هل پوک میدونید که 50 جا رفتید خواستگاری ، وقتشون رو گرفتید، کلی ایراد در ذهن خودتون روشون گذاشتید که چرا 50 تارمان خاله زنکی خوندن و یک کتاب عمیق نخوندن، که چرا 4 تا شعر از حافط بلد نیستن و بعد اومدید میگید اساسا از نظر شما کسی که در ساحت حیات طبیعی محض زندگی میکنه شاید خیلی نشه اسمش را انسان گذاشت.

واقعا ناراحت شدم. خواهش میکنم یکبار فقط و فقط پستهای خودتون که به کاربران جواب دادید و صورت سوالتون رو از اول تا آخر بخونید. بدون توجه به اینکه ما چی گفتیم.

حس میکنم به زن به چشم یک چیز دست دو نگاه میکنید. البته نه تنها به یک زن بلکه به هرکس که مثل شما نباشه. اگر اینطور هست، بدونید که خیلی از افراد هستن که در هر زمینه ایی که فکرش رو بکنید از شما عمیق ترند ولی هرگز اینطوری راجع به کسی قضاوت نمیکنن. مثلا علامه طباطبایی آیا در ذهن خودش همچین تصوری نسبت به رفتگر سر کوچه داشته؟ بخدا که اگر میداشت یک جمله از المیزان رو خدا توفیق نمیداد بنویسه.

من خواستگاری داشتم که مثل شما بود. بماند که چقدر من رو در جلسه خواستگاری تحقیر کرد و چیزایی که شما پشت سر دخترها اینجا گفتید رودررو به عنوان ایراد بصورت من زد و گفت خودتون رو درست کنید وگرنه شوهر گیرتون نمیاد و بخدا قسم که من هنوز نبخشیدمش که دلم رو شکست.

لطفا برید از اون دخترهایی که نمیشه اسمشون رو انسان گذاشت و شما بدلیل کوتاهیتون در تحقیقات اولیه، بیجهت برای خواستگاریشون رفتید و وقتشون رو گرفتید و شاید ناراحتشون هم کرده باشید حلالیت بگیرید.

صائب تبریزی;1014899 نوشت:
سلام. عذر میخوام برای من سوالی پیش اومده. شما که اینقدر این قضیه براتون مهمه چرا قبل از اینکه پا در منزل شخصی به عنوان همسر آیندتون بگذارید برای خواستگاری، از واسطه ها نپرسیدید که وضعیت فلسفی این فرد چطور است؟ یعنی آیا شما بدون توجه به اینکه این دختر حیوانیت بر او غلبه کرده یا نه، ارزش زیادی داره یا نه ، اصلا میشه اسمفش را انسان گذاشت یا نه، رفتید با دختری به عنوان همسر حرف زدید؟؟؟؟؟
سلام البته بنده نمی گویم که هرکس کتاب فلسفی نمی خواند آدم نیست. ببینید فلسفه یعنی به دنبال پرسش های بنیادین رفتن. حالا کسی که به دنبال پرسش های بنیادین خودش نمی ره و این پرسش ها براش اهمیت نداره به نظر شما آیا انسانیت او بر او غلبه دارد؟ از واسطه ها نمی شود پرسید که دختره چقدر مسائل فلسفی براش مهمه؟ باید باهاش صحبت کرد تا فهمید چقدر این مسائل براش مهمه؟
صائب تبریزی;1014899 نوشت:
من به عنوان کسی که ذهنم پردازش زیادی داره باید بهتون بگم که یا شما درباره میزان عمق خودتان در مسایلی که مطالعه کرده اید دچار اشتباه شده اید و فرد عمیقی نیستید که اینطور بی پروا رفتید خواستگاری برای انتخاب همسر و
بی پروا هم نرفتم. بالاخره تحقیقات اولیه ای کردم.
صائب تبریزی;1014899 نوشت:
اینکه میخواستید توی کلاس زبان برای خودتون مورد پیدا کنید
این را از روی ناچاری می خواستم انجام بدم. بعدش هم هدف اصلی من از کلاس زبان همان تقویت زبانم بود.

صائب تبریزی;1014899 نوشت:
اینکه دختران رو بی ارزش تر از یک هل پوک میدونید که 50 جا رفتید خواستگاری ، وقتشون رو گرفتید، کلی ایراد در ذهن خودتون روشون گذاشتید که چرا 50 تارمان خاله زنکی خوندن و یک کتاب عمیق نخوندن،
این که خواستگاری یک دختر ، آدم بره یعنی براش ارزش و احترام قائل شده است. بعدش هم به نظر شما این که دختران (و پسران) ما بعضی هاشون حتی یک کتاب عمیق نمی خوانند عیب بزرگی نیست؟
صائب تبریزی;1014899 نوشت:
حس میکنم به زن به چشم یک چیز دست دو نگاه میکنید. البته نه تنها به یک زن بلکه به هرکس که مثل شما نباشه. اگر اینطور هست، بدونید که خیلی از افراد هستن که در هر زمینه ایی که فکرش رو بکنید از شما عمیق ترند ولی هرگز اینطوری راجع به کسی قضاوت نمیکنن. مثلا علامه طباطبایی آیا در ذهن خودش همچین تصوری نسبت به رفتگر سر کوچه داشته؟ بخدا که اگر میداشت یک جمله از المیزان رو خدا توفیق نمیداد بنویسه.
نه خیر . این گونه نیست که من به زن ها به چشم یک چیز دست دوم نگاه کنم ولی به طور کلی هرکس که به تفکر عمیق درباره ی مسائل اطرافش نپردازد را به چشم آدمی دست دوم نگاه می کنم. در مورد رفتگر سر کوچه فرمودید. من یک رفتگر می شناسم که سواد آن چنانی هم ندارد ولی وقتی باهاش صحبت می کنی می بینی واقعا معلومه که در مورد خیلی از مسائل عمیقا تفکر کرده است . پس این آدم به هیچ عنوان دست دوم نیست. استاد دانشگاه هم می شناسم که چیزی غیر از چند تا نظریه ی مهندسی بیشتر بلد نیست. بنابراین این شخص دست دوم هست.
صائب تبریزی;1014899 نوشت:
ن خواستگاری داشتم که مثل شما بود. بماند که چقدر من رو در جلسه خواستگاری تحقیر کرد و چیزایی که شما پشت سر دخترها اینجا گفتید رودررو به عنوان ایراد بصورت من زد و گفت خودتون رو درست کنید وگرنه شوهر گیرتون نمیاد و بخدا قسم که من هنوز نبخشیدمش که دلم رو شکست.
من چیزهایی که پشت سر دختر ها گفتم را اولا تجربه کردم ثانیا چون بحث ازدواج من با یک دختر بود این ها را در مورد دخترها گفتم. در واقع نظر من در مورد پسرها هم تا حدی همین است. همچنین شما اگر کسی بهتان ایرادتان را بگوید باید خوشحال شوید . البته اگر با لحن تحقیر آمیزی بهتون گفته است نشانه ی بی شعوری اون آدم بوده است. من فقط در مورد اون خانمی که همان اول با لحن تحقیر آمیزی از من پرسید که توی حسابت چقدره رفتار تحقیر آمیز از خودم نشان دادم که حقش بود. وگرنه هیچ وقت هیچ کسی را تحقیر نکرده ام.
صائب تبریزی;1014899 نوشت:
لطفا برید از اون دخترهایی که نمیشه اسمشون رو انسان گذاشت و شما بدلیل کوتاهیتون در تحقیقات اولیه، بیجهت برای خواستگاریشون رفتید و وقتشون رو گرفتید و شاید ناراحتشون هم کرده باشید حلالیت بگیرید.
من در تحقیقات اولیه خیلی کوتاهی نکرده ام. بعدش هم مهم ترین چیز در خواستگاری گفتگوی دو طرف می باشد. همچنین اگر دختری از این که من خواستگار نخواستم باهاش ازدواج کنم ناراحت شده که تقصیر من نیست. خوب معیارها و سلایقمان به هم نخورده دیگه. چرا حلالیت بگیرم؟!

بیت المعمور;1014895 نوشت:
ما مشکل اینجاست که من هیچ وقت نمیگویم امکان تحقیق نیست
نمیگویم نمیشود از در و همسایه تحقیق کرد
نمیگویم به من میخندند
نمیگویم حتما فکر میکنند ریگی به کفش دارم...
نمیگویم میدانید نمایشگاه چه قدر غرفه دارد؟!
خوب امکان تحقیق در شهر دیگه نیست . شما از شخصی می ری تحقیق می کنی که بشناسیش. در شهر غریب شما می تونی از همسایه های اون دختره تحقیق کنی دیگه. از کس دیگه ای که نمی تونی. خوب این همسایه ها رو از کجا می شناسی ؟

ابوالبرکات;1014921 نوشت:
خوب امکان تحقیق در شهر دیگه نیست . شما از شخصی می ری تحقیق می کنی که بشناسیش. در شهر غریب شما می تونی از همسایه های اون دختره تحقیق کنی دیگه. از کس دیگه ای که نمی تونی. خوب این همسایه ها رو از کجا می شناسی ؟

نمیدانم چرا ذهن شما از هر مسئله ساده و بدیهی یک مشکل بزرگ می سازد.
قرار نیست حتما همسایه ها رو بشناسید.
تصور کردید اونهایی که تحقیق میکنند همسایه ها رو میشناسن؟!!!
به نظرم اینها بدیهیاتی است که همه می دانند

موضوع قفل شده است