جمع بندی منظور از جسم مثالی چیست؟

تب‌های اولیه

276 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
منظور از جسم مثالی چیست؟

سلام

بر مبنای معاد شناسی حکمایی چون ملاصدرا چگونه به موجودات مثالی میتوان اطلاق جسم داد؟
آیا این تاویل مفهوم جسم نیست؟

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

غریبه آشنا;945617 نوشت:
سلام

بر مبنای معاد شناسی حکمایی چون ملاصدرا چگونه به موجودات مثالی میتوان اطلاق جسم داد؟
آیا این تاویل مفهوم جسم نیست؟


سلام علیکم
اگر چه جسم مثالی دارای برخی خصوصیات جسم مادی, از قبیل «شکل و مقدار و طول و عرض» هست اما در عین حال, از جنس فوق نشئه ی مادی می باشد و ماده ندارد یعنی از جنس مجردات و مفارقات می باشد.[1] حتی برخی, تعبیر «مفارقات» را بر جسم مثالی نیز اطلاق می کنند منتهی برای آنکه بین ملائکه و جسم مثالی فرق بگذارند, از دو وصف «عقلیه» که برای ملائکه به کار می برند و «نوریه» که برای اجسام مثالی به کار می برند, استفاده می کنند. به عبارت دیگر, اینچنین نیست که در عالم مثال, روح انسانی به صورت مجرد تام در آید.
اگر چه جسم مثالی مانند جسم مادی, دارای ویژگی هایی مادی مانند تصرم طبیعی و امکان استعدادی و جهات عنصری نیستند, اما به اعتبار آن که مانند روح انسانی همانطور که در عالم عناصر و ماده, متعلق به یک بدن بود, در عالم مثال نیز این حالت تعلقی پابرجاست منتهی مورد تعلق کاملا متفاوت از آن چیزی است که در عالم ماده بوده است. بر همین پایه, به آن جسم اطلاق شده است. به عبارت دیگر, چون بسان مرکبی برای روح شده است, بدان, جسم اطلاق شده است. بعلاوه, بهره بردن از اموری از قبیل نعمت و نقمت در عالم مثال, متوقف بر وجود همین جسم مثالی است و الا عذاب و نعمت جسمانی به هیچ وجه میسر نمی شد. یعنی برخی امور در چارچوبه ی مقداری و شکل پذیری معنا می یابند مانند خوردن و آشامیدن؛ این امور بدون وجود یک جسم اعم از مادی و یا مثالی, ممکن نیست.
بله, نعیم و نقمتهای روحانی از این قاعده مستثنی هستند یعنی نیازند به وجود جسم مادی و یا مثالی نیستند. ولی حقیقت آن است که ما به غیر از نعیم و نقمتهای روحانی, نعیم و نقمت های مبتنی بر وجود جسم نیز داریم. بر همین اساس, تعبیر «جسم» را برای جسم مثالی می آوریم.
بعلاوه, نفس انسانی, بر خلاف سایر موجودات طبیعیه و نفسیه و عقلیه, در هر مقام و عالمی, منحصر در یک مقام و مرتبه و عالم نیست بلکه دارای نشئات سابقه و لاحقه ی متعددی است بر همین اساس, دارای یک صورت منحصر به فرد نبوده, صوری متناسب با عوالم متعدد را خواهد داشت. می توان از هر یک از این صورتهایی که در هر عالم دارد, با عنوان «بدن» یاد کرد.
روشن است لازمه این سخن این است که نفس, مجرد از ماهیت باشد, چنان که مجرد از ماده و احکام ماده در مقام تعقل است.[2]
نکته دیگر آن که همانطور که بدن مادی, دارای حواس پنجگانه ی ظاهری است (بصر و سمع و لسان و بویایی و لامسه), برای بدن مثالی نیز این حواس ثابت است پس از این منظر می توان نام «بدن» را برای آن برگزید.[3]
بعلاوه, از آنجا که این بدن, در تصرف نفس انسانی است (همانطور که بدن مادی نیز اینچنین است) نام «بدن» شایسته ی آن است.
مضافا این که از آنجا که انسان عالم صغیر و عالم, عالم کبیر است لازم است در قبال هر مرحله ای از عالم کبیر, در انسان که به عنوان عالم صغیر دانسته شده, جمع باشد, یکی از مراحل کلی در عالم کبیر, عالم مثال است پس لازم است انسان در بردارنده ی عالم مثال نیز باشد در نتیجه, بدنی از جنس همین عالم را خواهد داشت همانطور که دارای بدنی از جنس عالم ماده و عناصر نیز هست.


[/HR][1] . همچین بدن مادی با بدن برزخی در شیوه تصرف نیز متفاوت اند. تصرفات برزخى ناشى از اقتدار روح است، و ماده برزخى هم چون بصرف تجلى روح و ظهور و تعين نفس قائم است و احتياج بجهات اعدادى از قبيل حركات و استحالات و تدرجات ندارد و قابل محض است و تابع مشيت و اقتدار ارواح است (ر.ک: شرح فصوص قیصری, مقدمه, ص 511).


[2] . ر.ک: علامه حسن زاده آملی, هزار و یک کلمه, ج1, ص 145 – 148)؛ خوارزمی, شرح فصوص الحکم, تصحیح علامه حسن زاده, ص 841.

[3]. مناهج انوار المعرفه فی شرح مصباح الشریعه, ج1, ص 88.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

غریبه آشنا;945617 نوشت:
سلام

بر مبنای معاد شناسی حکمایی چون ملاصدرا چگونه به موجودات مثالی میتوان اطلاق جسم داد؟
آیا این تاویل مفهوم جسم نیست؟


سلام
از آنجا که برخی اوصاف جسم مادی در قالب مثالی انسان در عالم مجرد مانند شکل، رنگ، بُِعد همچنان وجود دارد لذا تسری عنوان جسم به آن صحیح است
یا علیم[/][/][/]

حافظ;946643 نوشت:

سلام علیکم
اگر چه جسم مثالی دارای برخی خصوصیات جسم مادی, از قبیل «شکل و مقدار و طول و عرض» هست اما در عین حال, از جنس فوق نشئه ی مادی می باشد و ماده ندارد یعنی از جنس مجردات و مفارقات می باشد.[1] حتی برخی, تعبیر «مفارقات» را بر جسم مثالی نیز اطلاق می کنند منتهی برای آنکه بین ملائکه و جسم مثالی فرق بگذارند, از دو وصف «عقلیه» که برای ملائکه به کار می برند و «نوریه» که برای اجسام مثالی به کار می برند, استفاده می کنند. به عبارت دیگر, اینچنین نیست که در عالم مثال, روح انسانی به صورت مجرد تام در آید.
اگر چه جسم مثالی مانند جسم مادی, دارای ویژگی هایی مادی مانند تصرم طبیعی و امکان استعدادی و جهات عنصری نیستند, اما به اعتبار آن که مانند روح انسانی همانطور که در عالم عناصر و ماده, متعلق به یک بدن بود, در عالم مثال نیز این حالت تعلقی پابرجاست منتهی مورد تعلق کاملا متفاوت از آن چیزی است که در عالم ماده بوده است. بر همین پایه, به آن جسم اطلاق شده است. به عبارت دیگر, چون بسان مرکبی برای روح شده است, بدان, جسم اطلاق شده است. بعلاوه, بهره بردن از اموری از قبیل نعمت و نقمت در عالم مثال, متوقف بر وجود همین جسم مثالی است و الا عذاب و نعمت جسمانی به هیچ وجه میسر نمی شد. یعنی برخی امور در چارچوبه ی مقداری و شکل پذیری معنا می یابند مانند خوردن و آشامیدن؛ این امور بدون وجود یک جسم اعم از مادی و یا مثالی, ممکن نیست.
بله, نعیم و نقمتهای روحانی از این قاعده مستثنی هستند یعنی نیازند به وجود جسم مادی و یا مثالی نیستند. ولی حقیقت آن است که ما به غیر از نعیم و نقمتهای روحانی, نعیم و نقمت های مبتنی بر وجود جسم نیز داریم. بر همین اساس, تعبیر «جسم» را برای جسم مثالی می آوریم.
بعلاوه, نفس انسانی, بر خلاف سایر موجودات طبیعیه و نفسیه و عقلیه, در هر مقام و عالمی, منحصر در یک مقام و مرتبه و عالم نیست بلکه دارای نشئات سابقه و لاحقه ی متعددی است بر همین اساس, دارای یک صورت منحصر به فرد نبوده, صوری متناسب با عوالم متعدد را خواهد داشت. می توان از هر یک از این صورتهایی که در هر عالم دارد, با عنوان «بدن» یاد کرد.
روشن است لازمه این سخن این است که نفس, مجرد از ماهیت باشد, چنان که مجرد از ماده و احکام ماده در مقام تعقل است.[2]
نکته دیگر آن که همانطور که بدن مادی, دارای حواس پنجگانه ی ظاهری است (بصر و سمع و لسان و بویایی و لامسه), برای بدن مثالی نیز این حواس ثابت است پس از این منظر می توان نام «بدن» را برای آن برگزید.[3]
بعلاوه, از آنجا که این بدن, در تصرف نفس انسانی است (همانطور که بدن مادی نیز اینچنین است) نام «بدن» شایسته ی آن است.
مضافا این که از آنجا که انسان عالم صغیر و عالم, عالم کبیر است لازم است در قبال هر مرحله ای از عالم کبیر, در انسان که به عنوان عالم صغیر دانسته شده, جمع باشد, یکی از مراحل کلی در عالم کبیر, عالم مثال است پس لازم است انسان در بردارنده ی عالم مثال نیز باشد در نتیجه, بدنی از جنس همین عالم را خواهد داشت همانطور که دارای بدنی از جنس عالم ماده و عناصر نیز هست.


[/HR][1] . همچین بدن مادی با بدن برزخی در شیوه تصرف نیز متفاوت اند. تصرفات برزخى ناشى از اقتدار روح است، و ماده برزخى هم چون بصرف تجلى روح و ظهور و تعين نفس قائم است و احتياج بجهات اعدادى از قبيل حركات و استحالات و تدرجات ندارد و قابل محض است و تابع مشيت و اقتدار ارواح است (ر.ک: شرح فصوص قیصری, مقدمه, ص 511).


[2] . ر.ک: علامه حسن زاده آملی, هزار و یک کلمه, ج1, ص 145 – 148)؛ خوارزمی, شرح فصوص الحکم, تصحیح علامه حسن زاده, ص 841.

[3]. مناهج انوار المعرفه فی شرح مصباح الشریعه, ج1, ص 88.

سلام و تشکر

من فکر میکنم اول باید تعریف جسم مشخص شود تا برسیم به جسم مثالی
جسم غیر از ادراک جزئی است
ادراک جزئی در خواب هم میسر است اما جسمی در کار نیست
اگر موجودات مثالی همچون موجودات عالم خواب هستند که در نفس ما ایجاد میگردند اطلاق جسم به آنها خطاست
به نظر من بدون ماده اساسا نمیتوانیم از جسم سخن بگوییم

محی الدین;946786 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
سلام
از آنجا که برخی اوصاف جسم مادی در قالب مثالی انسان در عالم مجرد مانند شکل، رنگ، بُِعد همچنان وجود دارد لذا تسری عنوان جسم به آن صحیح است
یا علیم[/][/][/]

سلام
به نظر من بدون در نظر گرفتن ماده نمیتوان از جسم سخن گفت
جسم اونچیزیست که روح و نفس به آن تعلق میگیرد
اما موجودات مثالی چیزی جز خود نفس نیستند که فقط جزئی درک میشوند
لذا جسمی در کار نیست

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

غریبه آشنا;946800 نوشت:
سلام
به نظر من بدون در نظر گرفتن ماده نمیتوان از جسم سخن گفت
جسم اونچیزیست که روح و نفس به آن تعلق میگیرد
اما موجودات مثالی چیزی جز خود نفس نیستند که فقط جزئی درک میشوند
لذا جسمی در کار نیست

سلام
ظاهرا اهل کشف این را نگفته اند یعنی نسبت کلی نفس به جسم مادی و مثالی یکی است یعنی در هردو وضعیت آنرا بعنوان بدن خود ادراک کرده اند . البته جسم یا بدن مثالی از بسیاری محدودیت های جسم مادی مبری است.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;946803 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
سلام
ظاهرا اهل کشف این را نگفته اند یعنی نسبت کلی نفس به جسم مادی و مثالی یکی است یعنی در هردو وضعیت آنرا بعنوان بدن خود ادراک کرده اند . البته جسم یا بدن مثالی از بسیاری محدودیت های جسم مادی مبری است.
یا علیم[/][/][/]

ملاک نیاز به بدن مادی مشخص است اما ملاک نیاز به بدن مثالی چیست؟

غریبه آشنا;946865 نوشت:
ملاک نیاز به بدن مادی مشخص است اما ملاک نیاز به بدن مثالی چیست؟

سلام
همانطور که نفس انسان در عالم ماده با بدن مادی متعین می شود در عالم برزخ هم به تناسب همان عالم باید نحو تعینی داشته باشد پس در یک بدن مثالی متعین می گردد. قاعدتا با اوج گرفتن فرد در مراتب وجود، نحو تعین او هم در آن مراتب متفاوت خواهد بود.
یا علیم

غریبه آشنا;946799 نوشت:
ادراک جزئی در خواب هم میسر است اما جسمی در کار نیست
اگر موجودات مثالی همچون موجودات عالم خواب هستند که در نفس ما ایجاد میگردند اطلاق جسم به آنها خطاست
به نظر من بدون ماده اساسا نمیتوانیم از جسم سخن بگوییم

روح, مجرد تام است آیا آن چیزی که در خواب می بینید شکل دارد؟ تقدر دارد؟ پس اگر دارد این نشان از ویژگی دیگری در کنار روح مجرد است ما اسم آن را می گذاریم بدن.

باید لطف معنای بدن را اخذ کنید تشکل از ماده, جزء بنیادین معنای بدن نیست. در این صورت در هر عالم این بدن دارای خصوصیات همان عالم خواهد بود و به حقیقت هم می توان بدان بدن اطلاق کرد.

نکته: چون شما از تعبیر «جسم» استفاده کرده اید در اینجا عنوان «بدن» مرادف با عنوان «جسم» فرض شده است (ولی تعبیر جسم مثالی در میان حکما و عرفا مرسوم است). اگر این را نپذیرید (یعنی جسم را فقط به معنای مادی معنا کنید) بله جسم فقط مادی خواهد بود ولی عنوان بدن یا کالبد, عنوانی است که هم در مورد بدن مادی و هم در مورد بدن مثالی به کار می رود.

محی الدین;946888 نوشت:

سلام
همانطور که نفس انسان در عالم ماده با بدن مادی متعین می شود در عالم برزخ هم به تناسب همان عالم باید نحو تعینی داشته باشد پس در یک بدن مثالی متعین می گردد. قاعدتا با اوج گرفتن فرد در مراتب وجود، نحو تعین او هم در آن مراتب متفاوت خواهد بود.
یا علیم

سلام
بدن مادی برای درک امور خارج از ذات است
اما اگر آخرت مساوی با عالم نفس و عالم درون است دیگر چه نیازی به بدن است

موضوع قفل شده است