شوخ طبعی‌ها و حکایات طلبگی: آخوند فقط حاج فتح الله لا غير (فردا همه مهمون من)

تب‌های اولیه

10177 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام
حذف کنیم؟ چرا مگه شما اول کسی هستید که با یک گل حکم به بهار بودن می کنید؟!!!!!!!
سرکار خانم ستایش این خونه ها که میگید؟ کجاست آدرس بدهید؟
البته نمی خواهم بگویم اصلا چنین خونه هایی نیست. برخی از خانه های سازمانی وجود دارد که با هزار و یک شرط (جانبازی، تدرس، داشتن چندین مقاله علمی معتبر و....) به مدت 4-5 سال به واجدین شرایط می دهند البته این هم به دلیل محدودیت باید سال ها در نوبت باشند.بله نسبت به جمعیت کل طلاب بسیار ناچیز است. در مراکز مشاوره هم طلاب زیادی می آیند که بسیاری از مشکلاتشان به دلیل این است که چندرغاز طلبگی رو اجاره می دادند.

سلام مجدد
تمرین خانگی برای سرکار خانم ستایش
یه سئوال دارم میشه شما از خواهر یا دامادتان بپرسید که چگونه در آن خانه زندگی می کنند شرایط آن چی بوده است؟ آیا برای همه طلاب امکان داشته از این امکانات استفاده کنند؟ چند سال می توانند از این امکانات استفاده کنند و...

ستايش;26031 نوشت:
سلام

ميگمااااااااااااااا

بابا چرا همش از مشكلات طلبه ها ميگيد اين مشكلات را همه دارند .

مگه خودتون نميگيد روزي دست خداست ؟؟انسان هروقت به دنيا مياد مقدار رزق و روزيش تعيين ميشه .پس ديگه بحث طلبه و غير طلبه نداره. داماد ما هم خودش روحانيه بيايند وضع ماليش را ببينيد با اينكه نه ارث بهش رسيده و از صفر شروع كرده و از همين حقوق طلبگي و اينور و اونور ............

راستي به اين آقاي م.ميرزايي ميگفتيد برند از همون خونه هايي كه به مدت سه سال به طلبه ها ميدند اجاره كنند البته اين خونه ها اجاره اي كه نيست فقط پول اب و برق را بايد بدند .

حالا برنداريد پست من را به دليل غير مرتبت بودن حذف كنيداااا .

اگه هم دوست داشتيد حذف كنيد خيالي نيست .


سلام
-همش از مشکلات نگفتیم فارجعی الی البحوث الماضیه ایها المستشکل.
- مردم هم از این مشکلات دارند ولی اغلب طلاب یه مشکل هم رو مشکل دارند این که برخی مرتب به آنان و زندگی شان چیزهایی نسبت می دهند که واقعیت ندارد فرزند و همسر او چه گناهی دارد بسیاری از طلاب مشکلات را می چشندو خم به ابرو هم نمی آورند هنوز شنیده اید طلاب به دلیل شهریه کم و مشکلات زندگی تجمع و یا اعتصاب کنند و.. عروسی و مهر طلاب نسبت به دیگران ساده تر است و..
- در حکایت بالا هم قصد شکایت از زندگی نبود رفتار با مزه همسایه منظور بود
ادامه پست بعدی...

حامی;26057 نوشت:
چرا مگه شما اول کسی هستید که با یک گل حکم به بهار بودن می کنید؟!!!!!!!

جناب حامي اين چه حرفي است !!!

من با اين مسأله موافقم كه روحاني كه در حال تحصيل است نميتواند از نظر مالي زندگي خود را به درستي تأمين كند.

ولي

آيا شما نديديد افرادي كه هم درس ميخوانند هم كار ميكنند؟؟؟؟

مگر نميشود هم درس خواند هم كار كرد؟؟؟

از همه مهم تر چرا وقتي شرايط ازدواج را ندارند ازدواج ميكنند؟؟؟!!!!

يك سوال:

ايا امام علي از خمس مال مردم براي خود پولي بر ميداشتند؟؟؟
چرا وقتي از كسي ميپرسم چرا خمس مالت را نميدهي ميگويد بدم تا بره تو جيب اين آخوندهاااا؟؟؟!!!

حرف اخر من اين است كه بعضي افراد نه بيشتر افراد دارند چهره ي روحانيت را خراب ميكنند .

چند سال پيش براي يك مجلسي از روحاني x تقاضا كرديم كه به مجلس ما بياند فكر ميكنيد ايشان براي يك شب چه مقدار پول درخواست كردند.دو ميليون و پانصد هزار تومان.
همه ي شما ايشان را ميشناسيد .چرا بايد اينگونه باشد!!!!

چند نفر اين گونه افراد را ميبينند بعد ميگويند همه روحانيون اينگونه اند.

جناب حامي مدل ماشين شما چيست؟؟؟

با سلام

با اجازه استاد حامی و سرکار ستایش

فکر کنم باز هم این مساله نیاز به تشریح و تنقیح دارد و نمی شود با یه چوب همه را راند

هم حرف های استاد حامی واقعیتی است محض که باور کردنش برای خیلی ها از جمله سرکار ستایش و امثال سرکار سخت دشوار است و گاها ناممکن

و هم مطالب سرکار متاسفانه واقعیت دارد

طلبه ها را هم از نظر علمی و هم از نظر معیشت و هم از نظر درامد و ........نه می شود ونه می توان در یک سطح دانست .

بله سرکار ستایش

همین هفته قبل بود که بنده خدمت یکی از دوستان بودم که می گفت برای فروش کتابهایش رفته بود تا خرجی خانواده اش را دربیاورد

داریم اخوندهایی که در عرصه سیاست ابروی طلبه ها را برده اند

داریم اخوندهایی که از نظر مالی در سطی هستند غیر قابل باور برای ما چه رسد شما مردم عادی

نمی دانم طلا و مس را دیده اید یا نه؟؟؟؟

سید فیلم در صحبت با خانم پرستار تاکید دارد که طلبه است و اخوند نیست

به نظر کارکردان -- درست یا اشتباه -- قصد دارد لفظ اخوند را از طلبه جدا کند زیرا که اخوند بار معنایی منفی در ذهن مردم دارد باز درست یا غلط کاری نداریم

بله داریم اخوندهای معروفی که شهرت از همین صدا و سیما دارند و برای سخنرانی درخواست مبلغ هنگفت دارند

و...................

انواع اقسام اخوندها داریم در این کشور مثل انواع اقسام انسان هایی که در تمام مشاغل و.....مشغواند

ولی بزرگواران

بیایید نسبت سنجی کینم و ببینیم تعداد طلبه هایی که در ایران داریم چند درصدشان در پستهایی هستند که با سیاسی کارهای خود چه تعدادشان با ثروت اندوزی و چه مقدارشان با دریافت پولهای کلان برای سخنرانی و.......ابرو ریزی می کنند

و چه مقدارشان در بین مردم اند و با پول شهریه و مثل فیلم طلا و مس زندگی می کنند ببخشید زنده می مانند

نظر دوستان.........


[=&quot] [/]

سلام

خواستم جواب بدم ديدم بحث طولاني ميشه و از مسير اصلي منحرف.

اگه اساتيد لطف كنند تايپيك جديد بزنند من اونجا ادامه ميدم .

با سلام

شما مطالبتان را بفرمایید

اگر استاد حامی صلاح دیدند عوض می کنند

بفرمایید

یا علی

طاها;26154 نوشت:
با سلام

هم حرف های استاد حامی واقعیتی است محض که باور کردنش برای خیلی ها از جمله سرکار ستایش و امثال سرکار سخت دشوار است و گاها ناممکن

جناب طاها من در حرفهام عرض كردم : قبول دارم كه اكثر طلبه ها از نظر اقتصادي مشكل دارند.:Narahat:

ستايش;26107 نوشت:

من با اين مسأله موافقم كه روحاني كه در حال تحصيل است نميتواند از نظر مالي زندگي خود را به درستي تأمين كند.

ولي

آيا شما نديديد افرادي كه هم درس ميخوانند هم كار ميكنند؟؟؟؟

طاها;26154 نوشت:

بیایید نسبت سنجی کینم و ببینیم تعداد طلبه هایی که در ایران داریم چند درصدشان در پستهایی هستند که با سیاسی کارهای خود چه تعدادشان با ثروت اندوزی و چه مقدارشان با دریافت پولهای کلان برای سخنرانی و.......ابرو ریزی می کنند

و چه مقدارشان در بین مردم اند و با پول شهریه و مثل فیلم طلا و مس زندگی می کنند ببخشید زنده می مانند

جناب طاها خوب من هم كه همين را گفتم .

ستايش;26107 نوشت:

حرف اخر من اين است كه بعضي افراد نه، بيشتر افراد دارند چهره ي روحانيت را خراب ميكنند .

چند سال پيش براي يك مجلسي از روحاني x تقاضا كرديم كه به مجلس ما بياند فكر ميكنيد ايشان براي يك شب چه مقدار پول درخواست كردند.دو ميليون و پانصد هزار تومان.
همه ي شما ايشان را ميشناسيد .چرا بايد اينگونه باشد!!!!

چند نفر اين گونه افراد را ميبينند بعد ميگويند همه روحانيون اينگونه اند.

دركل عرض بنده اين بود چه طلبه چه غير طلبه وقتي ميخواند ازدواج كنند بايد شرايط ازدواج را فراهم كنند.

مگه ما پسراي دانشجو نداريم؟؟؟

چرا به انها حقوق نميدند به طلبه ها ميدند؟؟

مگه شما طلبه ها نميخوايند سيره امام علي را پيش ببريد.ايا امام علي از حق ... برداشت ميكردند؟؟؟

امام علي چاه ميكندند صبح تا شب كار ميكردند براي كي ؟؟؟ براي مردم نه اينكه حالا از مردم بگيرند بدند دست روحانيون.

ادامه دارد....

ستايش;26172 نوشت:
جناب طاها من در حرفهام عرض كردم : قبول دارم كه اكثر طلبه ها از نظر اقتصادي مشكل دارند.:Narahat:

جناب طاها خوب من هم كه همين را گفتم .

دركل عرض بنده اين بود چه طلبه چه غير طلبه وقتي ميخواند ازدواج كنند بايد شرايط ازدواج را فراهم كنند.

مگه ما پسراي دانشجو نداريم؟؟؟

چرا به انها حقوق نميدند به طلبه ها ميدند؟؟

مگه شما طلبه ها نميخوايند سيره امام علي را پيش ببريد.ايا امام علي از حق ... برداشت ميكردند؟؟؟

امام علي چاه ميكندند صبح تا شب كار ميكردند براي كي ؟؟؟ براي مردم نه اينكه حالا از مردم بگيرند بدند دست روحانيون.

ادامه دارد....

من خیلی خوشحالم که این بحث ها مطرح می شود تازه فهمیدم سرکار خانم ستایش تاپیک رازی که تا به حال گشوده نشده بود را ندیده اند متا سفانه من وقت ندارم برای تکرار مکررات .
فراجعی الی ذلک الموضوع
راستی مدل ماشین من هم آنجا آمده است
(بخونید اطلاعات خوبی دستتون میاد و شبهات زیادی رفع می شود)

PLEASE see that topic several times یک نکته دیگر این که طلاب هم برای زندگی شان تلاش می کنند اما این فکر خیلی ابتدایی است که از یک فرد فرهنگی درخواست کرد که بنایی برود یا کشاورزی البته کار واقعا عار نیست اما یک فرد فرهنگی هم برای زندگی اش تلاش در جهت کارش انجام می دهد مثل تدریس، تحقیق و...
امام علی(ع) علم لدنی داشتند و نیاز به مطالعات طلبگی نداشتند. مانند این که از یک دانشجوی رشته پزشکی بخواهید برای رفع معاشش برود کاواش کار کند البته سال همت مضاعف است به نظرم سرکار خانم ستایش این تاپیک رو با بازی خلاقیت اشتباه گرفتند و راه کارهای عجیب هم می آورند البته گفتم کار عار نیست ولی بهتر است برای رفع معاش دوران تحصیل کاری راستای رشته خود بگیریم.
دوران تحصیل حوزه خیلی طولانی است و اگر کسی بخواهد تا رفع مشکل ازدواج نکند لازم است باریش سفید و عینک ته استکانی و ....خواستگاری برود البته این هم ایده خوبی است (در جشنواره خوارزمی برگزیده می شود)
البته طلاب اغلب از مشکلات ناله ای ندارد
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم .......................
اشکال حرف های بی ربطی است که از گوشه و کنار همسر یا فرزندان یا خانواده های آنها می شنوند.
البته من نمی گویم حوزه دستگاه تطهیر است آسیب شناسی حوزه را حتما در مجله روان شناسی ودین شماره هفت بخوانید (حتما بخوانید)

دوستان من که در حوزه درس خوانده اند و خود را مدیون حوزه می دانند به همین دلیل بسیاری از آنها حاضر کار پژوهشی وتدریس با درآمد ناچیزش را در حوزه قبول کنند وقتی دوستم
کتابی در رابطه با دختران فراری نوشت استاد آمار پرسید چند گرفتی برای ایت تحقیق میدانی دوستم گفت با هزینه های اجرای تست و مشاوران 700 هزار تومان استاد گفت بابا همین را به من می دادید 10میلیون تومان و... ( و البته موسسات هم به میزان کمک مالی که می کنند از آنها تعهد محضری می گیرند که برای شان کار کنند و جبران کنند)
آسیب شناسی حوزه را حتما در مجله روان شناسی ودین شماره هفت بخوانید (حتما بخوانید)

آسیب شناسی حوزه را حتما در مجله روان شناسی ودین شماره هفت بخوانید (حتما بخوانید)

آسیب شناسی حوزه را حتما در مجله روان شناسی ودین شماره هفت بخوانید (حتما بخوانید)

با مطالعه آن متوجه می شوید که ما حوزه را بی عیب نمی دانیم
من از شما عذر می خواهم اگر تمایل داشتید بحث ادامه پیدا کند در تاپیک رازی که تا به حال گشوده نشده بود در خدمت شمایم البته اول مطالعه کنید چون از تکرار مکررات حالم گرفته می شود

[="4"][="4"] من یکم تند حرف می زنم؟
تعجب می کنم فلافل خورده بودم فکر می کردم خیلی تند حرف می زنم
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست

به هرحال اگر مایلید به ادامه بحث در تاپیک رازی که تا به .....در خدمتم و در ادامه در این تاپیک موضوع خودش رو ادامه می دهیم راستی تکلیف خانگی رو هم بی خیال به نظرم صحبت کردن راحت تر از تحقیق کردن و سخن گفتن است و این عیب من هم هست از خدا می خوام من و بقیه رو اصلاح کند دعا کنید
اگر تند هم صحبت کردم من در جمع همه دوستان از شما پوزش می طلبم
من هیچ ادعایی ندارم خوش به حال شما افراد متدین من همیشه در باره خودم این شعر حافظ رو می خونم
ترسم که صرفه ای نبرد روز باز خواست ........[/][/]

با اجازتون اون تايپيك قفله .

[="4"] مفت خورها
تو مغازه ای بودم یک روحانی با چهر ه ای بسیار زیبا وارد مغازه شدند همسر و سه دخترش همراه او بودند. مکالمه حاج اقا رو ناخواسته می شنیدم دختران حاج آقا مانتو انتخاب می کردند و سر قیمت با هم مشورت می کردند و پس از کلی جستجو گفتند قیمت ها بالا است پول اجاره و...اینها می ماند و نمی توانیم برای مانتو این همه پول بدهیم وقتی رفتند رفتم مانتو را نگاه کردم 12000تومان قیمت هر کدام بود. حاج آقا وقتی از مغازه خواست بیرون برود از خانم فروشند عذر خواهی کرد. وقتی بیرون رفتند فروشند با صدای بلند گفت مفت خور . این همه پول به شما می دهند برای خرید یک مانتوی 12هزار تومانی این همه وسواس به خرج می دهد . الان که یادم میاد به خودم میگم کاش با او صحبت می کردم و اشتباهش را بر طرف.[/]

[="4"]

ستايش;26190 نوشت:
با اجازتون اون تايپيك قفله .

سلام
الان که آخر شبه پاساژها هم در ودول را بستند ورفتند صبح زود کرکره اونو بالا می کشم[/]

چيزي شبيه فيلم هاي هندي اما واقعي
در سمنان خانواده است به نام سيد......از اين خانواده فرزندان يكي شهيد شد و سه تا فرزندان طلبه معمم بودند و يكي از برادران آدم خوبي بود ولي طلبه نشد بعد از مدتي فهميدند كه اين فرزند كه طلبه نيست در بيمارستان موقعي كه نوزاد بوده اشتباهي جابجا شده وقتي فرزند اصلي اين خانواده در خانواده ديگر مشخص شد ديدند او يك طلبه با عمامه سفيد و تنها طلبه آن خانواده و فاميل است. او به خانواده خود بازگشت و در جشن بازگشت در كنار برادران معممش عمامه سفيد را برداشت و عمامه سياه گذاشت.
------------ اين كه چگونه در بيمارستان عوض شده بودند و چگونه پس از سالها متوجه شدند رازي است كه من متوجه نشدم ظاهرا طلاب سمناني يا مردم سمنان او را مي شناسند اگر كسي اطلاعاتي داشت يا كسب كرد ما را هم مطلع كند
نقل از حجت الاسلام عباس آينه چي كارشناس ارشد روان شناس باليني

يه روز..
يه روز يه حامي بوده موقع نماز شيطون مي خواست گولش بزنه بهش بگه بشين پستتو تكميل كن حامي گفت اه كي لعنت خدا بر شيطون بريم به نماز برسيم. لامصب وسوسه مي كنه ميگه حالا يه سطر ديگه بنويس..
خداحافظ.
----
دعا كنيد از نمازگزاران شوم صفر كيلومترم

سلام اون مطلب چیزی شبیه هندی ولی واقعی خیلی جالب بود تا حالا نشنیده بودم

حاج آقا خدا بنده سرو بستی
دیشب مشاوره ای داشتم خانمی متدین از مادر شوهرش شکایت داشت او آن قدر اذیت شده بود که واقعا از یادآوری گذشته اش با آنها فراری بود و گریه اش می گرفت....
در ضمن مشاوره به او گفتم اگر شما یک مادر شوهر ظالم و بی رحم دارید روحانیون با افراد بسیار زیادی برخورد می کنند که گاهی وقت ها از چنگیزخان مغول بی رحم تر هستندو گاهی با نگاه هایی خشم آلود مواجه می شوند درست مانند چشمان آقا محمد خان قاجار که در کتاب تاریخ روی صندلی اش نشسته نگاه ترسناکی دارد.
بسیاری از این بزرگواران از کنار متلک ها و گوشه کنایه های افراد دوستان نادان و دشمنان مغرض کریمانه می گذرند(اذا خاطبهم الجاهلون ...)
حاج آقایی می گفت در هوای گرم بیرون شهر ایستاده بودم اتوبوسی آمد قصدش این بود که من رو کمی دنبال ماشین بدواند آهسته نگه داشت کمی دنبال ماشین دویدم شاگرد شیشه ماشین رو داد پایین و با قهقه ای مستانه گفت حاج آقا خدا بدنده سر رو بستی.

سلام مارمولک
ماه مبارک رمضان سال قبل حاج آقایی در دارالتلاوه حرم امام رضا-ع- سخنرانی می کرد متاسفانه اسم ایشون یادم نیست ولی حکایتی از خودش گفت که از یادم نرفته
و اما حکایت
سلام مارمولک
شمال تهران بودم داشتم می رفتم یه لات هیکلی جلوم ظاهر شد آمد رد بشوم گفت سلام مارمولک. دنده عقب برگشتم مقالش ایستادم و با لبخند گفتم سلام من مارمولکم؟ قرمز شد؟
گفتم بگو
من شک داشتم تا حالا فکر می کردم قورباغه هستم یا لاک پشت. خیلی کمک کردی منو از بلا تکلیفی در آوردی.چون فهمیدم نه بابا مارمولکم و خبر نداشتم به هرحال ممنون برای کمکی که کردید. خداحافظی کردم داشتم رد می شدم که صدا زد حاج آقا گفتم: چی ؟ من حاج آقا هستم یا مارمولک؟ تکلیف خوت و منو مشخص کن.
من بوسید و گفت نه حاج آقا شما حاج آقا هستید من از شما عذر می خواهم.
بعد گفت از شما دعوت می کنم برای عروسی من بیایی.
گفتم میام.
آدرس تالار رو گرفتم. فرمانیه تهران بود حسابی هم کلاس بالا.
وقتی برای عروسی رفتم که وارد تالار بشوم دیدم شخصی دستاشو باز کرده و دوان دوان از ته تالار به سمت من میاد فکر کردم به استقبالم میاد به من که رسید گفت حاج آقا اشتباه آمده ای اینجا نه مجلس روضه است و نه ما حال شنیدن سخنرانی داریم و نه شما وقت خواندن. اصلا شما را کی دعوت کرده
گفتم منو داماد
نمی خواستم بخوانم ولی با این همه اصرار باید بخونم دیگه
رفتم میکروفن را گرفتم
داماد آمد یواشی گفت حاج آقا خواهش می کنم روضه نخونی گفتم باشه
بعد درباره شادی و عروسی نکات گفتم و نکاتی از آیات سوره عروس قرآن بیان کردم
شکر خدا برنامه خوب بود و با استقبال مردم روبرو شد
بعد از سخنرانی من شده بودم نگین و مردم انگشتر.
-----------------------------------------
از داستان بالا چه آیه ای در باره روابط بین فردی به ذهن متبادر می شود؟

ان احسنتم احسنتم لانفسکم ؟

آیه را نمی دانم
ولی

زندگي صحنه زيباي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
اي خوش آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد :Gol:


و اما آیه
وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ
كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ﴿34﴾ فصلت

و نيكى با بدى يكسان نيست
[بدى را]با آنچه بهتر است دفع کن
آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است
گويى دوستى يكدل مى‏گردد (34)

and not alike are the good and the evil.
repel (evil) with what is best, when lo!
he between whom and you was enmity would be
as if he were a warm friend (34)

با سلام خدمت مدیر انجمن مشاوره (حامی) بابت مطالب ممنونیم جالب بودن فقط سوالی داشتم می خواستم بدونم چرا اون قسمت نوشتین مارمولک اگه امکان داره بهم جواب بدین ممنون می شم

خادم شهدا;28243 نوشت:
با سلام خدمت مدیر انجمن مشاوره (حامی) بابت مطالب ممنونیم جالب بودن فقط سوالی داشتم می خواستم بدونم چرا اون قسمت نوشتین مارمولک اگه امکان داره بهم جواب بدین ممنون می شم

سلام
اشکالی داره؟
شروع آن داستان با بی ادبی آن فرد شروع شده بود

خادم شهدا;28243 نوشت:
با سلام خدمت مدیر انجمن مشاوره (حامی) بابت مطالب ممنونیم جالب بودن فقط سوالی داشتم می خواستم بدونم چرا اون قسمت نوشتین مارمولک اگه امکان داره بهم جواب بدین ممنون می شم

سلام خادم جان
گیر سه پیچ میده بابا بی خیال
خاطرات جالبی مطرح میشه
آخوند جماعت هم حکایاتی دارن ها!

بگیر که اومد
با طلاب خارجی که از کشورهای متعددی بودند برای نماز به مسجدی در تهران رفتیم چندتا بچه با هم بازی می کردند پیرمرد خادم نماز اول را خوانده و نخوانده غرش کنان به سمت بچه ها حمله کرد.بچه ها فرز و زرنگ بودند با سرعت از مقابل و زیر دست پیرمرد فرار کرد پیرمرد که لنگ لنگان دنبال بچه می دوید وقتی دید به آنها نمی رسد شیرجه ای روی کفش ها زد (دیدنی ها) و کفشی را برداشت و به سمت بچه پرتاب کرد کفش خوشبختانه به کسی نخورد و بچه جان سالم به در بردند با خود گفتم فاتحه مسجد آمدن آنها خوانده شد. طلاب خارجی با هم پچ پچ می کردند نمی دانم شاید از خدمت این خادم سخن می گفتند.:Gig:

حامی;28291 نوشت:
سلام
اشکالی داره؟
شروع آن داستان با بی ادبی آن فرد شروع شده بود

سلام من خواستم بهم جواب بدین مارمولک یعنی چی ؟؟؟

منظورتون از شروع آن داستان با بی ادبی آن فرد شروع شده چیه؟؟؟

خلاقيت تبليغي
يكي از طلاب براي تبليغ به يك منطقه بسيار محروم رفته بود آن جا حسينه نداشتند . او مي گويد مردم خيلي علاقه داشتند در حسينه عزاداري كنند آن سال را پوش زديم ولي اساسي نبودم خواستم كمك مردمي جمع كنم ديدم كمك خوبي جمع نمي شود. قلك هاي پلاستيكي اي تهيه كردم به مردم دادم گفتم من سال بعد براي تبليغ مي آيم شما نذر و پولي كه مي خواهيد براي حسينه بدهيد را در اين قلك ها بريزيد سال بعد قلك ها را جمع كردم با پول آن چندين گوسفند خريدم و توي گله چوپاني رها كردم بعد از مدتي آنها زاد و ولد كردند تعدادشان زياد شد با پولش مقداري از ساخت و ساز حسينه را را انجام داديم...

خاطرات خواندني ازساده‌زيستي مقام معظم رهبري حضرت آیت الله خامنه ای(1)

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13654

خاطراتي از استاد قرائتي

خاطره اول
غذا خوردن در ميان سخنرانى
يكروز به علّت سخنرانى زياد در جلسه آخر ضعف مرا گرفت . 5 دقيقه صحبت كردم امّا ادامه آن مشكل شد، به حاضرين در جلسه گفتم : حال ندارم ، ختم جلسه را اعلام كنيد. آما آنان بر ادامه جلسه اصرار داشتند، گفتم : از گرسنگى ضعف گرفته ام . آنان مقدارى نان و پنير و سبزى آوردند و در بالاى منبر به من دادند. مقدارى خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم .


حكايت دوم
از استاد قرائتي
ضمانت
بچه بودم با دوستانم مى رفتيم به روستاهاى اطراف كاشان ميوه هاى درختان را مى خورديم و وقتى صاحبش مى آمد فرار مى كرديم ، فكر مى كردم چون به سن تكليف نرسيده ام مسئوليّتى ندارم . سالها گذشت تا اينكه در حوزه آموختم كه تعرّض به مال مردم ضمانت دارد، گرچه در زمان كودكى باشد.
با لباس روحانيّت به همان روستا رفتم و صاحب باغ را پيدا كردم و داستان را برايش تعريف كرده و حلاليت طلبيدم . صاحب باغ از اين حركت خيلى خوشحال شد و علاوه بر حلال كردن ، ما را به خانه اش مهمان كرد.

حكايت سوم
از استاد قرائتي


به شما حجره مى دهيم
سال هاى اوّل طلبگى ام در قم ، خواستم در مدرسه علميه آية اللّه گلپايگانى قدّس ‍ سرّه حجره بگيرم ودرس بخوانم . گفتند: به كسانى كه لباس روحانيت نپوشيده اند حجره نمى دهند. خودم خدمت معظم له رسيدم ، ايشان نيز فرمود: شما كه لباس نداريد معلوم است كم درس خوانده ايد. به ايشان عرض كردم گرچه به من حجره ندهيد، ولى اجازه بدهيد يك مثال بزنم ! اجازه فرمودند:
عرض كردم : مى گويند فردى در كاشان به حمام رفت ، وقتى لباسهايش را بيرون آورد همه به او گفتند: اَه ، اَه ، چه آدم كثيفى ! وقتى اين برخورد را ديد دوباره لباسهايش را پوشيد خواست از حمام بيرون برود، مردم گفتند: كجا مى روى ؟ گفت : مى روم حمّام تا بيايم حمّام ! (چون اگر كسى تميز باشد كه حمّام نمى آيد) حال حكايت شماست كه مى گوئيد برو درس بخوان بعد بيا اينجا درس بخوان ، روحانى شو بعد بيا اينجا روحانى شو. وقتى اين مثال را زدم معظم له قدّس سرّه خيلى خنديد و فرمود: به شما حجره مى دهيم ، شما اينجا بمانيد.

سلام به سرکار ستایش و استاد حامی من در هر صورت زندگی طلبگی رو دوست دارم واقعا می گم و هر روز هم از خداوند این رو خواستارم می دونم زندگی سختیه ولی خیلی دوست دارم چنین زندگی داشته باشم ان شاءالله :Gol:

فراری;30163 نوشت:
البت ببخشيد من مخالف اشكال نيستم
مي تونيد به مرجعيت توحيد يافته من سركي بزنيد البته اگر زحمت تان نمي شود
ولي وسط بحث و تاپيك موافق نيستم مث اين كه كسي وسط تاپيك مرجعيت توحيد يافته من
كسي از يخ و درواز سخن بگويد من كه خيلي به هم مي ريزم
همه كه عمو حامي نيستند
كه مديريت خشم بلد باشن:nishkhand:

سلام
دوست من تعابیرتان را نپسندیم به ویژه در پست قبلی را

با سلام بر دوستان همراه
تا حدودی با فراری موافقم(درکلیت)
به نظرم می رسد این جا وسط این تاپیک جای مباحث حاشیه ای نیست
همین طور که می بینید و می بینیم اگر وارد میدان نشوم بحث به ناکجا آباد کشیده می شود
دوستانی که می خواهند بحث کنند در این زمینه می توانند به تاپیک رازی که تا به حال گشوده نشده بود مراجعه کنند
من جواب خیلی از این سئوالها را داده ام البته بحث تمام نیست منتظر سخنان شما هم هستم ولی خواهش می کنم برای این که زحمت بنده زیاد تر نشود قبل از بحث یک بار پست ها مطالعه شود

توجه توجه
زین پس پست های غیرمرتبط با بحث حذف می شود
هر چند که اعتقاد من این است که همه سخنان عزیزان درجای خود مرتبط و به جا و متین است

باقی بقایتان
جان فدایتان


خاطره چهارم
از استاد قرائتي
بوسيدن دست كارگر
قرار بود در نماز جمعه شيراز صحبت كنم . امام جمعه فرمود: امروز كارگران نمونه مى آيند، شما آنان را تشويق كنيد. عرض كردم شما بايد...، ايشان اصرار كرد، پذيرفتم . در پايان سخنرانى گفتم : من سالها اين حديث را براى مردم خوانده ام كه پيامبر صلّلى اللّه عليه و آله دست كارگر را مى بوسيد، لذا كارگران نمونه را دعوت كردم به جايگاه و دست آنها را بوسيدم ، بعد مردم گفتند: اين دست بوسى شما كه به روايت عمل كردى ، اثرش بيشتر از سخنرانى بود.

برف بازي
بعد از چند سال برفي سنگيني آمده بود طلاب جنوبي كه كمتر از ما برف ديده بودند از ما خوشحال تر بودند. اغلب طلاب مدرسه مشغول برف بازي و درست كردن آدم برفي و خونه و...شده بودند. صداي بلند گوي مدرسه به صدا در آمدمسئول مدرسه بود:
طلاب محترم شئون طلبگي را رعايت كنيد.
كسي گوشش بدهكار نبود. بعد از سال ها برف باريده بود و آنها نشاط زيادي از برف بازي كسب مي كردند.
چندين بار ديگر اين تذكر از بلند گو مطرح شد فايده اي نداشت. مسئول مدرسه جملات خود را تصحيح كرد و بار آخر در بلند گو گفت:
طلاب محترم حين برف بازي شئونات طلبگي را رعايت فرماييد
--------
از :ح.رفيعي هنر

علم زيادي هم كار دست مان داد
سال هاي اول طلبگي بود شب و روز روي صرف و نحو كار مي كردم فضايي ذهني‌ام كاملا عربي شده بود و طبيعتا گاهي اشتباه هم مي كردم روزي روي شيشه مغازه اي رو خوندم : فنريد الله (پس ما اراده مي كنيم خدا را) با تعجب گفتم اين جمله خيلي عجيب اين هم روي شيشه يك مغازه با تعجب كمي به جمله نگاه كردم جلو رفتم و داخل مغازه را نگاهي كردم همه چيز برام روشن شد من فنر يدالله را اشتباهي خوانده بودم (مغازه فنر فروشي بود).
------------
ح. رفيعي هنر

غلط مي كني
زبان عربي كه كار مي كردم گاهي به مسجد و بازار عرب ها در قم مي رفتم تا زبان عربي ام قوي شود روزي به آرايشگاه عربي رفتم جالب بود او تلاش مي كرد از من فارسي ياد بگيرد و من تلاش مي كردم از او عربي ياد بگيرم در حين آرايش به من گفت ببخشيد گونه ها و زير گردنت را با ماشين مي زني گفتم نه با تيغ گفت تو غلط مي كني با تعجب به آينه نگاه كردم گفت حدث شيئاً(چيزي شده؟) گفتم چرا مي گويي غلط مي كني گفت مگر اشتباه مي گويم وقي فهميدم واقعا اشتباهي رخ داده خنديدم و گفتم نه. محترمانه تر بگو اشتباه مي كني يا كار درستي نمي كني.

اين جا را نفهم شدي
رشته دانشگاهي -قبل از ورود به حوزه- استاد دهنوي ادبيات فارسي بود ايشان در حوزه و موسسات وابسته به حوزه تدريس ادبيات فارسي و روش تحقيق هم داشتند. وي مي گفت روزي يك از طلاب خارجي كه فارسي را كاملا خوب خوب ياد نگرفته بود مي خواست اعتراض به نمره ورقه امتحاني اش كند به جاي اين كه بگويد متوجه نشديد مي‌گفت استاد شما اين جا را نفهم شديد.

احترام براي ورود به دستشويي
موقعي كه مدرسه حجره داشتيم در كلاس مكالمه عربي كه فوق برنامه بود شركت كردم . بعد از يك سال كلاس و موفق شدن در گزينش به طبقه اي رفتم كه مخصوص مكالمه به زبان عربي بود رفتم هر حجره يك طلبه عرب هم داشت. يك روز ديدم ابو جعفر(هم اتاقي من) كه هر كجا هست يادش بخير- ناراحت است گفتم اتفاقي افتاد گفت از دست طلاب ايراني ناراحتم گفتم چرا گفت هر موقع تو صف دستشويي هستيم وقتي كسي از توالت خارج مي شود به من مي‌گويند تفضّل( بفرماييد) اين كلمه را براي خوردني ها به كار مي بريم گفتم خوب احترام مي‌گذارند چي بگويند بهتر و خود شما در اين مواقع چه مي گوييد گفت مي گوييم: تكرّم (معادل فارسي ندارد).

ترجيح فرار بر قرار
سال دوم حوزه بودم رفتم نماز حضرت آيت الله ميانجي - مسجدي بسيار كوچك و فوق العاده عرفاني - ايشان تلاش مي كردند به جاي اين كه به طلبه خوراك ماهي بدهند ماهي گيري يادش بدهد به عنوان نمونه: قبل از نماز رفتم از ايشان سئوالي پرسيدم فرمودند طلبه اي گفتم بله يك قفسه كتابي داخل محراب كوچكش بود به من گفت آن كتاب فقهي كه به زبان عربي بود را بردار مطالعه كن بعد از نماز جوابش را به من هم بگو. كتاب را برداشتم رفتم كناري نشستم از اول تا آخر ورق مي‌زدم تا پيدا كنم بعد هم كه پيدا كردم چيزي متوجه نشدم خجالت كشيدم بعد ازنماز پيش ايشان بروم خيس عرق شده بودم ايشان مشغول صحبت بودند رفتم يواشكي كتاب را تو قفسه گذاشتم و بعد فرار كردم كمي كه بزرگ تر شدم از لحاظ علمي از خامي خودم تعجب كرد.
م. ح

یکی از موضوعاتی که اوایل طلبگی معمولا رعایت می شود سلام کردن هنگام ورود به اتاق و بلند شدن هنگامی که کسی وارد اتاق می شود
سال اول طلبگی بود و من در اتاقی در منزل پدرمان بودیم که افرادی می آمدند برای عیادت پدر من هم اول طلبگی یاد گرفته بودم که کسی که وارد اتاق می شود باید بلند شوم یادم هست آنقدر بلند شدم و نشستم که بابا بیمارم صداش دراومد و گفت بگی بشین بچه جون تو اول جوونیت می خوای آرتوروز بگیری یعنی چی که هی بلند میشی ؟ حوزه از این کارها بهتون فقط یاد میدن؟

یک زمانی هم یادمه که خونمون شلوغ بود و من مسؤول پذیرایی از مهمان ها و از آنجا که رفت و آمد من به اتاق زیاد بود و هر رفت و آمدی سلام واجب بود یادمه اعصاب اونهایی که توی اتاق بودن خورد میشد تا یکشون به من گفت آخه یعنی چه هی میره بیرون میای سلام می کنی و اونم با تمام تفاصیلی که معمولا طلبه ها با همدیگر سلام می کنند من که خیلی خندم گرفت اما شمارو نمی دونم

مهمان ناخوانده
با آخوندها ميانه خوبي نداشتم بدي هم از كسي نديده بودم اصلاً برخوردي هم نداشتم اما نمي دانم چرا از آنها فراري بودم. زمان جنگ بود متوجه شدم در حوزه علميه مقابل دبيرستان مان براي جبهه خون اهدا مي كنند آنجا رفتم مسئولي در اتاق نشسته بود سئوالاتي از من پرسيد بيشتر شبيه مصاحبه بود از او پرسيدم براي خون دادن اين همه سئوال و پرسش لازم است او خنديد و گفت خون بدهي؟ اين جا؟
گفتم مگه اينجا براي جبهه خون نمي دهند؟
حاج آقا با مهرباني به اتاقي اشاره كرد و گفت آنجا بايد مي رفتي . اين جا پذيرش مدرسه است عزيز دلم امام زمان-عج- عنايتي به شما كرده شما را خواسته سربازش بشوي شما پذيرش شدي از فردا در كلاس ها شركت كن.
من هم كه قضيه را خيلي جدي نگرفته بودم گفتم اصلا الان فرصتي شده ببينم اينها چه درس هايي مي خوانند هم سير است هم تماشا. در كلاس ها شركت كردم جذب درس هاي حوزه شدم و كم كم دبيرستان را كنار گذاشتم تا متفرقه ادامه دهم
الان به هيچ وجه حاضر نيستم از اين انتخابم باز گردم من در حوزه پاسخ بسياري از سئوالات اساسي زندگيم را يافتم.
م.نفر

آدر س مركز صيغه
روزي در پژوهشگاهي كار مي كردم گفتند شخصي تماس گرفته مشاوره مي خواهد. جواني بود گفت جواني هستم مشكل ازدواج دارم به اين زودي نمي توانم از دواج كنم و به شدت از نظر غريزه تحت فشارم. دنبال ازدواج موقت مي‌گردم.
گفتم خب.
گفت لطف كنيد جايي رو به من معرفي كنيد براي ازدواج موقت بروم.
گفتم اينجا پژوهشگاه است نه بنگاه ازدواج مگر شما در شهر خودبراي ازدواج دائم از مشاور مركز خاصي را سراغ مي گيريد گفت خير گفتم خب اين ازدواج هم مثل دائم است.
با ناراحتي گفت ببين خودنون تموم و كمال استفاده مي كنيد به ما كه مي رسد خودتون را به بي خبري مي زنيد؟
گفتم جريان ما همان آش نخورده است و دهان سوخته.

از حامي
0000000000000000000000000000000000
اين جا صيغه اي پيدا مي شود؟
نمي دانم چرا عده اي گمان مي كنند روحاني مراكز صيغه سراغ دارد جواني در مسجد اعظم قم آمد پيش من گفتم حاج آقا سلام گفتم سلام عليكم
بدون رودبايستي و خجالت نگاهي اين طرف و آن طرفش نگاه كرد و گفت حاج آقا اين جا صيغه پيدا مي شود ؟
گفتم اهل كجايي؟
گفت همدان
گفتم مسجد جامع همدان پيدا مي شود؟
گفت نه
گفتم اين جاهم نه
در ثاني تا من اين جا هستم به تو جوجه چيزي نمي رسه
از:استاد انواري

سلام روز مبعث است عيد برشما مبارك

از پيامبرصل الله عليه وآله ميخوام زيارت خدا و ايشان را نصيب‌مان كند چه طوره؟ خوب دعاي هست؟ البته عاقبت بخيري هم دسر اين دعا است. به همين مناسبت حكايتي از حج براي شما بيان مي‌كنم.

نوشابه من كوووووووووو؟

روحاني حج بودن، كاري دشوار است البته شيريني زيارت خدا همه چيز را جبران مي كند .در يك كاروان ممكن است تا 150 نفر پير و جوان، مرد و زن، باسواد و بي سواد و سالم و بيمار از اقوام مختلف كُرد، لر،فارس وترك و... حضور داشته باشند. افراد از مراجع مختلفي تقليد مي كنند روحاني بايد به نظر مراجع مختلف در احكام به ويژه مناسك جح تسلط داشته باشند.

روزي براي كارواني كه قرار بود باهم حج مشرف شويم جلسه داشتم. در آخر جلسه نكاتي درباره آداب زيارت گفتم در ضمن سخنان گفتم تلاش كنيد به موقع براي زيارت و غذا خوردن حاضر شويد در آنجا ممكن است چيزي مانند نوشابه اي و...كم كسر بيايد در اين شلوغي طبيعي است با مسئولين بحث و مشاجره نكنيد.
جلسه تمام شد. بعد از جلسه فردي تحصيل كرده آمد گفت:
حاج آقا ما را چي به حساب آوردي؟؟؟ سخنراني مي كنيد هر حرفي را نزنيد به مخاطب توهين مي شود.
گفتم: شفاف تر توضيح بدهيد
گفت: همين مسئله نوشابه كه گفتيد مگر ما بچه هستيم
گفتم: من از شما معذرت مي خواهم. حج كه مشرف شديم روزي از زيارت برگشتم دم هتل كه رسيدم متوجه شدم سو صدا است و درگيري رفتم جلو گفتم جريان چيه گفتند نوشابه كم آمده اين آقا، اشاره كرد به همان آقايي كه ايران به من اشكال كرد، هتل را روي سرخود گذاشته است.

از استاد انواري

دوست خدا
يك شب منزل يكي از اساتيد اخلاق كه خداحفظش كند، بودم موقع مغرب بود ايشان حديثي از پيامبر-ص-در شب معراج خواندند ايشان مشغول حديث و ترجمه آن شدند. ده دقيقه از اذان گذشته بود كه حديث تمام شد. كتاب را كه بست بيرون را نگاه كرد ديد وقت نماز گذشته با اين كه حديث مي خواندند تأسف مي خوردند و از غفلت خود شكايت مي كردند. ايشان حدود 80 سال دارد در جذب مردم آن قدر قدرت معنوي داشته است كه افرادي كه با ايشان معاشرت داشته اند از شهرهاي مختلف براي ديدارشان مي آيند
البته بماند كه لطف آنها سبب زحمت اين پيرمرد مي شود چون با زحمت بايد از آنها پذيرايي كند ولي برخي افراد (دوستان نادان) متوجه نيستند كه او درآمدي جز شهريه طلبگي ندارد. و براي پذيرايي بايد به فرزندانش تماس بگيرد منزلشان بيايند. من هرگاه با ايشان نشستم واقعاً ياد حديث حضرت عيسي –ع- مي افتم. ايشان به ياران خود فرمودند باكسي معاشرت كنيد كه سه خصلت داشته باشد.
1- ديدارش========شمارا به ياد خداوند اندازد
2- گفتارش======== به علم شما بيفزايد.
3- رفتارش======== محرك شما براي انجام كاربراي آخرت
بله خويشتنداري و خودسازي امثال اين افراد خودساخته است كه مردم را به دين اميدوار و جذب مي‌كند. خداوند ما را در تهذيب نفس ياري كند
م.ح.ق

تند ولي درس آموز
به منزل يكي از اقوام رفته بودم هر چه نگاه كردم ديدم قرآن در دسترس ندارند به گوشه كنايه گفتم .........................................................منتظرباشيد

با سلام خواستم حكايتي نقل كنم

اين حكايت را براي آن نقل مي كنم كه ببينيم قدرت اراده انسان مي تواند موانع را پشت سر بگذارد و او را در رسيدن به اهدافش ياري كند:

در دوران طلبگي در مدرسه مان ، طلبه اي داشتيم بسيار مقيد به آداب ديني و مراقبه ، الان يادم نيست چطور فهميدم ولي مراقبه او در ترك نگاه به نامحرم به حدي بود كه حتي در تماشاي تلويزيون فقط به مردها نگاه مي كرد !

قيافه هيچ بازيگر زني را در ذهنش نداشت !

و اگر در خياباني از برابر هزاران زن هم عبور مي كرد حتي يك بار هم نگاه او به زني نمي افتاد !

طوري بود كه وقتي مثلا از مدرسه بيرون مي رفت تا كاري انجام دهد در طول رفت و برگشت چهره هيچ زني را نمي ديد .

البته اين در مواقعي بود كه ضرورتي براي نگاه پيدا نمي شد ، چون اعتقاد داشت ضرورتي ندارد انسان هنگام رفت و آمد در خيابان و تماشاي تلويزيون تمام زنها را ببيند و بشناسد !

حامی;32806 نوشت:
تند ولي درس آموز
به منزل يكي از اقوام رفته بودم هر چه نگاه كردم ديدم قرآن در دسترس ندارند به گوشه كنايه گفتم .........................................................منتظرباشيد


و اما داستان
درس فراموش نشدني
به منزل يكي از اقوام رفته بودم هر چه نگاهي كردم قرآن را در دسترس نديدم به گوشه كنايه گفتم قرآن مي‌خواهم تا به خود آيند كه بايد قرآن خواند و آن را مخفي نكرد.
پسر خانواده كه فردي بي اهميت به مسايل ديني است و رابطه عليه السلامي با ما نداشت گفت: حاج آقا 30 - 40 سال است تو حوزه هستيد هفته‌اي يك آيه حفظ مي‌كرديد نيازي به قرآن نداشتيد.
اگرچه برايش از جهتي جواب داشتم اما از جهاتي اين حرف من را به خود لرزاند و هرگاه به خود مي آيم از آن حرف درس مي‌گيرم.
محمدصادق.ك

يادم مي آيد حدود 12 سال قبل با جمعي از دوستان طلبه ، يك گروه 7-8 نفره (كه دو نفرمان مجرد و بقيه متأهل بودند) تشكيل داديم كه بريم خدمت حضرت آيت الله حسن زاده آملي در روستاي ايراي آمل دو تا از دوستان ماشين داشتند كه بقيه را سوار كردند و راه افتاديم .

روستاي ييلاقي ايرا ، در جاده هراز و منطقه آب اسك ( نه اسك دين !) قرار دارد و از لحاظ جغرافيايي منطقه نسبتا بلندي است جاده مواصلاتي هراز به ايرا هم يك جاده كوهستاني پر پيچ و خم است كه آن موقع آسفالت هم نبود ، بماند با چه خطراتي در اين مسير به خاطر نا آشنايي راننده ها با جاده ، روبرو شديم اما وقتي به خود روستا و خصوصا منزل حضرت علامه كه در بالاترين نقطه روستا قرار داشت رسيديم ، تمام خستگي ها و خطرات را فراموش كرديم .
منزل قديمي در كنار باغ ميوه هاي تابستاني خصوصا گيلاس و هلو و ...

خلاصه رفتيم دم در ، با ترس و لرز زنگ زديم ( چون مي دانستيم ايشان از دليل آمدن ما سئوال مي كنند و ما جواب منطقي جز ديدار با علماء(مزاحمت براي علماء) نداشتيم !)

ايشان بعد از سئوال و جواب مذكور با بزرگواري گروه ما را پذيرفتند چند نفري رفتيم داخل منزل اما راننده ها و عده اي ديگر بخاطر پارك كردن ماشين كمي معطل شدند لذا دقايقي بعد از ما رسيدند دم در و در حالي كه حضرت علامه زحمت پذيرايي از ما را مي كشيدند براي بار دوم ، چند بار زنگ درب را به صدا در آوردند .

حضرت علامه با آيفون (غير تصويري) درب را باز كردند و بعد از دقايقي كه دوستان (3 نفر)به اتاق محل پذيرايي رسيدند حضرت علامه دقيقا خطاب به راننده ( كه چند بار زنگ زده بود) گفتند چرا اينقدر زنگ مي زدي !؟

بعد از دقائقي كه صحبت ها گل انداخت و دوستان مشغول تناول چاي و شيريني ( به نظرم گز بود) شدند ايشان از ميان جمع ، رو به يكي از دوستان مجرد كردند و به شوخي گفتند زن نداري نه ؟ بعد از تأييد او گفتند: بي عرضه !

بعد رو به من كردند و گفتند : تو هم زن نداري نه ؟ و بعد از تأييد من گفتند : بي عرضه تر !

سلام بر عاشق
ممنونم از پست هاي جالب شما
از علامه حسن زاده سخن به ميان آمد حيفم مياد خاطره‌اي از ايشان ننويسم.
دو كتاب به جاي چايي
بايكي از دوستانم براي كاري به ديدن ايشان رفتيم زنگ درب را زديم در باز شد ايشان با خودكاري به دست كه نشان مي داد مشغول مطالعه و كاري علمي هستند دم درب آمدند بعد از سلام و تعارف، دوستم كه پيغامي از بزرگي داشت به ايشان ابلاغ كردند.
ايشان گفت الان مشغولم بنابراين جايي براي تعارف نيست اما يك لحظه صير كنيد.بعد از چند لحظه ايشان با دو كتاب از خودشان برگشتند و فرمودند اين دو كتاب را به عنوان پذيرايي چايي از من بپذيريد

موضوع قفل شده است