*** سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن ***

تب‌های اولیه

129 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
*** سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن ***


بسم الله الرحمن الرحیم

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

این روزا ظاهرا بازار این مباحث تو سایت داغه، گفتم بخشی از پایان نامه ام رو بیارم شاید بکار دوستان بیاد، البته مطلب خیلی طولانی و فنیه و من برا رعایت اختصار و پرهیز از اطاله ی کلام فقط چند قطعه ی پراکنده از اون رو نقل قول می کنم، انشاءالله مفید واقع بشه...

خیلی خوشحال میشم از نظرات دوستان استفاده کنم، فقط دوستان جسارتا اجازه بدن نقل قول ابتدایی من تموم بشه، از لطفتون خیلی ممنونم:Gol:...


یه توصیه ی برادرانه هم به دوستانی دارم که به اصل بحث وحدت وجود نقد دارند، من تا حد زیادی مطالب این دوستان رو پیگیری کردم، اگه بخوام تعارف رو کنار بذارم باید بگم که این دوستان چیزی رو نقد کردن که بهش راهی نداشتن، این مطلب در مورد کسانی که این دوستان از اونها نقل قول می کردن هم صادقه، برا همین اگه می خوان مورد مواخذه ی این آیه قرار نگیرن: «
وَ لاَتَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا »؛ «و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد»، مقداری با آرامش و عقلانیت گوش بدن و وارد نقد اونچه که بهش راهی ندارن نشن، شاید فردا نسیمی از این حقائق اونها رو نوازش کرد، اونوقت یقینا از آنچه که پیش از این جاهلانه گفتن سخت پشیمون می شن...


«... بنا بر وحدت وجود، در تحلیل نهایی، هیچ سخنی از مخلوقات نباید به میان آید، و حتی اطلاق عدم بر مخلوقات نیز با مسامحه خواهد بود. چرا که در سخن گفتن از مخلوقات، آنها را نه فی­ غیره، که فی­ نفسه لحاظ کرده ­ایم. صرف­ نظر از اینکه در معدوم دانستن چنین موجود فی ­نفسه­ ای نیز گرفتار تناقض شده ­ایم. در اینجا، جز یک وجود، یک موجود، یک ذات، یک جوهر، یک خود، و یک من در کار نیست؛ یک وجود واحد که هم اول است و هم آخر، و هم ظاهر است و هم باطن(«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ...»(حدید، 3.))؛ اوست و تعینات و تجلیات او. اما یک نکته ی مهم در اینجا، فهم شایسته ی همین مفهوم تجلی است. بسیاری از ما تعبیر تجلی را بکار می ­بریم و از خداوند و تجلیات او سخن می­ گوییم، اما عملاً بگونه­ ای سخن می­ گوییم که گویی از لحاظ اگر چه بالغیر ولی فی­ نفسه ی ماسوا فراتر نرفته ­ایم. به نظر می­ رسد که تا کسی به نوعی فهم شهودی ولو ضعیف از وحدت نرسیده باشد، عملاً آنطور که باید و شاید درک عمیقی از مفهوم تجلی و ظهور و ایده ی وجود مستقل و رابط نداشته باشد...»


«... به هر ترتیب، در توحید افعالی بر مبنای وحدت وجود، یک فاعل بیشتر در کار نیست. در توحید صفات، یک صاحب صفت، مثلاً یک حی، یک عالم، و یک قادر بیشتر نیست. و در توحید ذاتی نیز، یک ذات، یک جوهر، یک خود، و یک من بیشتر نیست.(حسینی طهرانی، 1381، صص151-154.)...»

...............................................

-حسینی طهرانی، سید محمد­حسین، رساله ی لب­ اللباب در سیر و سلوک اولی­ الالباب، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی(ره)، چاپ دوازدهم، 1381.


«... اگر بنا بر سخن دقیق باشد، باید لوازم زبانی این نگاه را در زبان نیز رعایت کرد. مثلاً در یک فعل خاص نظیر یک گفتگو، در تحلیل نهایی، نباید گفت که «شخص الف با شخص ب در باب فلان مسأله گفتگو می­ کند.» بلکه یا باید در قالبی معلوم گفته شود: «اوست که با خود در باب فلان مسأله سخن می­ گوید»، و یا در قالبی مجهول گفته شود که: «فلان مطلب گفته و شنیده شد.» اما رعایت دقیق این لوازم زبانی بطور متداول و اکثری نامأنوس و ابهام ­آفرین است و مقدور نیست. از این رو عرفا نیز در بسیاری از تعابیر خود به ناچار به گونه­ ای سخن می­ گویند که با لوازم زبانی وحدت وجود در تعارض است، اگر چه شنونده ی ملتفت به لوازم وحدت وجود می­ تواند در نهایت آنها را در چارچوبی وحدت وجودی تلطیف کند. همچنانکه در حکمت متعالیه نیز ابتدا سخن از مراتب وجود و تشکیک در مراتب وجود و وحدت تشکیکی است و در این بستر بسیاری از مباحث فلسفی مورد بحث قرار می­ گیرد و در نهایت با طرح ایده ی وجود مستقل و رابط، همه ی آن مباحث در بستر وحدت شخصی وجود تلطیف می­ شود...»


«... می ­توان گفت که مناسب­ ترین تمثیل برای نزدیک شدن به ایده ی وحدت وجود، تمثیل نفس و افعال «حقیقی» آنست. تأمل در نسبت نفس و افعال «حقیقی» آن می­ تواند ما را به فهم مفهوم تجلی و ظهور، و در نتیجه ایده ی وحدت وجود نزدیک­ تر کند...»


«... در ادامه ی بحث از وحدت وجود در نزد اکهارت، یکی از مهم­ ترین وجوه ایده ی وحدت وجود، که به نوبه ی خود دارای وجوهی است، تعالی(
transcendence) و حلول(immanence) توأمان خداوند است...» «... بواسطه ی اطلاق خداوند، این دو حیثیت حلول و تعالی همواره ملازم هم خواهند بود...» «... همچنانکه پیش از این اشاره شد، به عقیده ی اکهارت، خداوند، به عنوان هستی، در اطلاق و بساطت خود، به تمامه در مخلوقات است، و در عین حال، به تمامه فراتر از آنهاست. افزون بر این، همچنانکه خداوند به تمامه در مخلوقات است، مخلوقات نیز به تمامه در خداوندند. این بودن احد در مخلوقات و بودن مخلوقات در احد، که در تلازم با یکدیگرند، همچنین مصحح نوعی وحدت میان مخلوقات، در حد قابلیت وجودی آنهاست...»

«... همچنانکه پیش از این نیز اشاره کردیم، در نظر ابن ­عربی، خداوند در مقام احدیت وجود مطلقی است که در والاترین مرتبه ی وجود از هر قید و تعین حقیقی، چه الوهی و چه خلقی، مطلق است. باید توجه داشت که لازمه ی این اطلاق اینست که امر مطلق با مقید نیز قابل جمع باشد، هم در امر متعین باشد و هم فراتر از آن. به تعبیر ابن ­عربی در فص نوحی، در اینجا، و به یک معنا، در تنزیه حقیقی او باید سخن از جمع بین تشبیه و تنزیه گفت. تنزیه و تشبیه در اینجا، به یک معنا، با اصطلاح کلامی و فلسفی رایج آن(یعنی نفی و اثبات اوصافی خاص از مخلوقات برای خداوند، مانند نفی و اثبات برخی اوصاف جسمانی برای خداوند) متفاوت است، و به تعبیری، نوعی تعالی و حلول است. حق تعالی هم به تمامه حال در مراتب مادون است و هم به تمامه فراتر از آنهاست. به تعبیر دیگر، حق تعالی همه ی تعینات است و هیچ یک از آنها نیست.(کاشانی، 1370، ص55.)...
تذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که، این مطلب را بواسطه ی تأمل در حلول و تعالی توأمان خداوند گفتیم. از این رو، این تعبیر، با این تعبیر که «بسیط الحقیقة کل الاشیاء و لیس بشیء منها» متفاوت است. چرا که در اینجا بسیط الحقیقه، که به متعالی­ ترین نحو واجد همه ی اشیاست، به حمل «حقیقت و رقیقت» کل­ الاشیاست نه به حمل «شایع». به حمل «شایع»، و از یک وجهه­ نظر، او هیچ یک از ماسوا نیست.(ابراهیمی دینانی، 1380، ج1، صص100-102.)...»

...............................................
-ابراهیمی دینانی، غلامحسین، قواعد کلی فلسفی در فلسفه ی اسلامی، 2جلد، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم، 1380.
-کاشانی، عبدالرزاق، اصطلاحات­ الصوفیه، تحقیق عاصم ابراهیم الکیالی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 2005.


«... قرآن کریم در موارد فراوانی به این تسبیح عمومی اشاره می­ کند. به عنوان نمونه در آیه ی 44 سوره ی مبارکه ی اسراء می­ فرماید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا»؛ «آسمان­ هاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح می­ گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او می­ گويد ولى شما تسبيح آنها را در نمی ­يابيد به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است.»(ترجمه ی فولادوند) و یا در آیه ی نخست سوره ی مبارکه ی حدید می­ فرماید: «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»؛ «آنچه در آسمان­ ها و زمين است‏ خدا را به پاكى می­ ستايند و اوست ارجمند حكيم.»(ترجمه ی فولادوند)(برای اطلاع بیشتر و به عنوان نمونه ر.ک. به: (رعد، 13.)؛ (انبیاء، 79.)؛ (نور، 41.)؛ (ص، 18.)؛ (حشر، 1.)؛ (حشر، 24.)؛ (صف، 1.)؛ (جمعه، 1.)؛ (تغابن، 1.)) در برابر آن نحوه تفسیر مجازی، در نزد اهل تحقیق از عرفای مسلمان، این دست آیات حکایت از تسبیحی «حقیقی» می­ کنند که برخی از عارفان به درک آن نائل می ­شوند
.(خوارزمی، 1368، ص364.)...»

...............................................
-خوارزمی، تاج الدین حسین ­بن­ حسن، شرح فصوص ­الحکم، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران، انتشارات مولی، چاپ دوم، 1368.

[=&quot][/]

دوستان نقل قول های ابتدایی من تموم شد، اگر چه این نقل قول های پراکنده و مختصر به هیچ وجه نمی تونه حق مطلب رو در مورد بحث عمیق و ذوالوجوهی مثل وحدت وجود و ملحقات و ضمائم اون برآورده کنه اما امیدوارم در حد خودش مفید واقع بشه، خیلی خوشحال میشم از نظرات دوستان استفاده کنم...:Gol:


seyedziya;140821 نوشت:
«... همچنانکه پیش از این نیز اشاره کردیم، در نظر ابن ­عربی، خداوند در مقام احدیت وجود مطلقی است که در والاترین مرتبه ی وجود از هر قید و تعین حقیقی، چه الوهی و چه خلقی، مطلق است. باید توجه داشت که لازمه ی این اطلاق اینست که امر مطلق با مقید نیز قابل جمع باشد،

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سپاسگذارم از سید بزرگوار بابت این نقل قول ارزشمند .
من مطالبی هست درباره عقاید ابن عربی عرض میکنم شما و دوستان هم نظرتان را بفرمائید.
ابن عربی در کتاب حجاب هستی (
این کتاب به عقیده حقیر از فتوحات مکیه و فصوص الحکم بسیار جالب تر و ارزشمند تر است از باب مفاهیم کلامی و عرفانی) میفرماید خداوند در ابتدا خلق کرد موجودات را از صفات وحدانیت خود و نه از صفات احدیتش.
صفات وحدانی صفاتی است که هم در خالق و هم در مخلوق میتوان یافت و انگار خداوند از صفات مطلق و کامل وحدانی خود تصاویری ایجاد کرده که آن تصاویر مخلوقات هستند.
ولی صفات احدی الهی شامل صفاتی میشوند که به غیر از خدا نسبت داده نمیشود و مختص ذات احدیت هستند .

ابن عربی ادامه میدهد :
سپس خداوند برای اینکه انسان به صفات احدیت الهی طمع نورزد صفات احدی خود را در عالم موجود جاری کرد
( اشاره به خوردن گندم توسط آدم دارد و معتقد است که آدم به طمع صفات احدی دست به چنین کاری زد )
پس چون صفات احدی در عالم موجود نشر داده شد وحدت وجود شکل گرفت و از دیگر ادله ای که برای این سخنش (که خدا صفات احدی را منتشر کرده )می آورد اینهاست :
"قل هو الله احد"
میگوید که اگر احدیت خداوند رد عالم خلقت نبود باید آیه میگفت که برای ما از خدا سخن بگو که او برای ما نا آشناست ولی چون آشناست میگوید بگو خدا یکی است.

دوم میگوید این صفات احدیت باعث کفر و انحطاط میشود و تنها کسانی خدا را در عالم خلقت می یابند و فریب مدعیان الوهیت نمیشوند که به یگانگی او و رسالت نبی ایمان آورده اند و...
"فلیعمل عمل صالحا و لایشرک بعباد ربه احدا"
و چون این صفات احدی در بین مخلوقات نشر پیدا کرد دیگر انسان بدان طمع نورزید.

با این توصیفات میتوان وحدت وجود را توصیف کرد ولی دو نکته است که اینجا از نظر دور شده :

ما سوی الله - غیر خدا و غیر عالم خلقت نیز در قرآن تعریف گردیده و آن عالم عدم و نیستی است که در آنجا به شیطان مهلت داده شد و به آن رانده شده.

بنا بر تعریف وحدت وجود عالم خلقت که با صفات الهی ( احدی و واحدی ) با خداوند اجین شده در عالم عدم نیز کفر و شرک را می یابد. یعنی به شیطان پرستش میکند ولی بنا بر تعریف ابن عربی صفات احدی ( حداقل ) در عالمی غیر از عالم وحدت وجود ندارد.

لذا اینکه خداوند صفات احدی خود را بخاطر مرگ نفس طماع انسان بین عالم وحدت نشر داده تحلیلی نادرست است در عین حال انسان در نهایت سیر الی الله از نفس خود و منیتش باید بگذرد که خود این نفس خداوند است برای هر انسانی در طول عمرش لذا توحید در انسان کامل زمانی محقق میشود که از آخرین معبود خود یعنی من بگذرد. پس می بینیم طمع الوهیت انسان از بین نرفت.لذا این تحلیل معیوب به نظر می آید.

____________________________________________________
( رساله اول - احدیت - حجاب هستی باب دوم )

موضوع قفل شده است