درس هائی در باب معرفت نفس (مهم)

تب‌های اولیه

1929 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="arial black"][="4"][="navy"] قوه غاذيه در انسان و حیوان قوه‌اي است كه غذا را شبيه عضو غذا گيرنده، نموده و آن را به جاي مقداري كه از عضو تحليل رفته قرار مي‌دهد و به عضو مي‌چسباند.
به عبارت دیگر قوه غاذيه قوه‌اي است كه در مادة غذا تصرف مي‌كند و به هر عضوي به فراخور نیاز و احتیاج آن غذا مي‌دهد به گونه ای كه این قوه، غذا را شبيه عضو غذاگیرنده نموده و آن را به عضو مي‌چسباند. نبود قوای غاذیه موجب عدم بقاي نبات و حيوان و انسان است چرا براي دوام بقاي شخص همواره باید قوایی باشد تا به اعضای بدن و جسم غذارسانی کند.
جناب علامه ابوالحسن شعراني در بیان این قوه می فرمایند:
«چون عنايت الهي به بقاي نفوس تعلّق گرفته است كه محتاج به بدن است و بدن مركب از عناصر گوناگون كه مضاد يكديگرند و پيوسته هر يك ديگري را تباه مي‌سازد، خداي تعالي به نفس قوت داد كه بتواند نقصان عناصر و اجزاي بدني را جبران كند و تباهي آن را تلافي كند و آن قوه را غاذيه نامند.»(ترجمه و شرح بر كشف المراد، ص 264)
با کمی دقت معلوم مي‌شود كه قوه غاذيه در انسان و حیوان صاحب افعال سه‌گانه است؛ يكي آن كه ماده خاصی از غذا را كه بايد شبيه به عضو غذا گيرنده باشد بدست مي‌آورد، دوم اين كه آن ماده را به عضو غذا گیرنده مي‌چسباند و سوم اين كه آن ماده را شبيه عضو مي‌گرداند.
پس خلاصه اين شد كه غاذيه قوه‌ايست كه غذا را تغيير مي‌دهد و شبيه بدن خورنده غذا مي‌سازد تا جایگزین اجزاي تحليل رفته قرار گیرد.

[/][/][/]

سلام و ادب
پس چرا مطالب را ادامه ندادید؟ کار نیکو کردن از پر کردن است!!

[="arial black"][="blue"][="3"][="arial black"][="4"][="navy"]خوب است بدانید قوه غاذیه به تنهايي قادر به افعال خود نمی باشد، بلكه غاذیه نیز براي انجام افعال خود نيازمند به چهار قوة ديگر است كه عبارتند از: قوة جاذبه، قوة ماسكه، قوه هاضمه و قوه دافعه. به تعبيري اين چهار قوة جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه، به عنوان خادمان قوه غاذيه بشمار مي‌آيند.
اما برای آگاهی بیشتر از کار این چهار قوه خدمتگذارِ قوه غاذیه گوییم:
[="darkred"]قوه جاذبه[/]: قوه‌اي است كه غذاهاي وارد در بدن را جذب بدن مي‌كند زيرا غذا خودبه‌خود و بدون قوه ای كه آن را به سوي عضو بكشاند هرگز نمي‌تواند جذب بدن شود. پس در هر عضوي قوة جاذبه‌اي است كه غذاي خود را جذب مي‌نمايد.
[="#8b0000"]قوه ماسکه[/]: قوه ای است در هر یک از اعضا که غذای جذب شده را نگه میدارد تا پس از هضم کامل، شبیه عضو غذاگیرنده شود و اگر این قوه نباشد، از آنجا که غذای جذب شده شیئی سیال و روان است، در کنار عضو، ثابت قرار نمی گیرد ولذا نیازمند به قوه ای است که به صورت قسری و اجباری، غذا را در کنار عضو غذاگیرنده نگه دارد تا پس از هضم به همان عضو بچسبد.
[="#8b0000"]قوه هاضمه:[/] قوه ای است که غذای جذب شده و نگه داشته شده در کنار عضو را جدا جدا و رقیق و سپس غلیظ و آماده پذیرش مزاج خاص عضو مینماید. وجه احتياج غاذيه به هاضمه آن است كه غذاي جذب شده، نمیتواند به صورت عضو خاصی در آید مگر بعد از این كه استعداد عضو شدن را پیدا کند و اين استعداد حاصل نمي‌شود مگر بعد از اين كه قوام و مزاج او چنين صلاحيتي پيدا كند و مزاج و قوام هرگز چنين صلاحيتي نمي‌يابد مگر به واسطه قوه‌اي كه اجزايِ غذايِ جذب شده را پراکنده و رقیق و سپس غليظ و آماده پذیرش مزاج خاص نمايد و آن قوّه هاضمه است. به عبارت ديگر هاضمه قوه‌اي است كه آنچه را جاذبه و ماسكه جذب و مَسك نموده‌اند به قوامي استحاله مي‌كند و آن را آماده پیداکردن مزاجي شایسته عضو خاص مي‌سازد.
[="#8b0000"]قوه دافعه[/]: اما از آنجا که كه هر غذايِ جذب شده ای مركب از دو جزء مفید و غير مفید مي‌باشد، پس ضرورتا در هر عضوي فضله‌ و جزء غیرمفیدی باقي مي‌ماند كه نياز به دفع آن است، چراكه باقی ماندن فضله و جزء غیرمفید باعث عفونت و فساد بدن می باشد، اینجا است که حکمت بالغه الهی برای غاذيه خادمي ديگر به نام قوة ‌دافعه در نظر گرفته که فضله و اجزای غیر مفید غذا را از بدن دفع نماید.
نتیجه آنکه قوای غاذیه در بدن تشکیل یافته از چهار قوه جاذبه و ماسکه و هاضمه و دافعه است.

[/][/][/][/][/][/]

[="arial black"][="blue"][="3"][="4"]تا کنون گفتیم که قوای نباتی در انسان شامل قوای غاذیه و نامیه و مولده می شود. قوه غاذیه را بیان نمودیم و گفتیم که آن نیز متشکل از چهار قوه جاذبه و ماسکه و هاضمه و دافعه است. اکنون به بیان قوه نامیه دومین قوه از قوای نباتی می پردازیم.
قوة ناميه يا قوة مربّيه قوه‌اي است كه غذا را بصورت متوالی به تمامی اجزای بدن میرساند و موجب افزایش سه بعد طولی و عرضی و عمقی جسم مي‌ شود تا جسم از ناحیه این توازن به تمام بالندگي و تناسب حقیقی خود برسد.
در حقیقت از ناحیه قوه نامیه است که به هریک از اجزای بدن چون قلب و مغز و استخوان و معده و کبد و کلیه و شش و حتی موی و ناخن به اندازه مورد نیازشان غذارسانی میکند و از راهیابی غذای بیش از اندازه به هر یک از اعضا جلوگیری میکند.
سوال اینجاست که اگر به راستی غذاهاي جذب شده به واسطة قوه جاذبه، صرفا با قوای غاذیه تبديل به اجزای بدنی مي‌شد و هرگز قوه‌اي بنام ناميه نبود که به تناسب هر یک از اعضا و مقدار نیاز خاصشان غذارسانی کند و موجب رشد و نمو فرد در سه بعد طولی و عرضی و عمقی وی شود، چه پیشامدهای غیر قابل تصوری برای جسم انسان پدید می آمد و چه قامت زشت و غیر قابل تحملی برایش بوجود می آمد. اين چه حقيقتي است كه براي زيبايي و تناسب قامت افراد، ناميه را ملازم غاذيه قرار داده است؟
ناميه چه مي‌دانست كه بايد به موي سر بيش از مويِ مژگان چشم غذا دهي كند؟ ناميه چه مي‌دانست كه بايد به ريشه ناخنها كمتر از سرِ آنها غذا دهد؟ اگر قرار بود ناخنها در ريشه خود نیز رشد طولي داشته باشند نهايتاً مي‌بايست ناخنها در عمقِ گوشتها نفوذ كرده و موجب اختلالات عضوي گردند.
ناميه چه مي‌دانست كه انگشتان دست و پا را بدين تناسب غذا دهي كند كه هر كدام نسبت به ديگري بيش از اندازه دراز يا كوتاه ظاهر نشوند؟ و هزاران هزار سؤال ديگر كه در مورد اين قوا مطرح است...
[/][/][/][/]

با عرض تشکر از کارشناس محترم اویس بابت بحث کلیدیشان.

مراد از معرفت نفس کدام نفس هست؟ خود دانی یا خود عالی؟ فطرت یا جسم؟ یا که هردو؟

من مم باب تفسیر معرفت نفسی آیات قرآن(تفسیر با معرفت نفس) مطالبی مفید این موضوع شنیدم که با اجازه ی اساتید عرض میکنم.

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]

MeHraNZO313;270615 نوشت:
مراد از معرفت نفس کدام نفس هست؟ خود دانی یا خود عالی؟ فطرت یا جسم؟ یا که هردو؟

با سپاس از جناب MeHraNZO313 بخاطر قدردانی و استقبالشان از این مباحث
مراد از نفس همان روح و روانی است که مربی و اداره کننده جسم و تن ما میباشد اما اینکه حقیقت آن چیست در این سلسه دروس در پی کشف حقیقت و عمق معنای آن هستیم تا انشاالله در آینده بیشتر به حقیقت آن نزدیک شویم.
شما نیز اگر مطلب مفیدی در این باره دارید بفرمائید تا همه ما استفاده کنیم.[/][/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]جهت رفع خستگی و تنوع، اشعاری را از جناب علامه حسن زاده آملی تقدیم محضر عزیزانم میکنم و سپس به ادامه بحث میپردازم. ایشان در غزلي بنام «من كيستم» چنين دُر فشاني نموده اند:
اي دوستـان مهـربــان مـن كيستـم مـن كيستم
اي همـرهــان كـاروان مـن كيستـم مـن كيستم
ايـن است دائـم پيشه‌ام كـز خويش درانديشـه‌ام
گشتــه مـرا ورد زبـان مـن كيستـم مـن كيستم
لفظ حسـن شـد نـام من از گفت باب و مـام من
گـر نـام خيـزد از ميـان مـن كيستم مـن كيستم
بگذشته‌ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم
آيا شـود گـردد عيــان مـن كيستـم مـن كيستم
اين درس و بحث و مدرسه افـزود بر من وسوسه
در انسجام جسم و جان مـن كيستـم مـن كيستم
اي آسـمــان و اي زميـن اي آفـتــاب آتشيــن
اي ماه و اي استـارگـان مـن كيستـم مـن كيستم
اي صاحـب دار وجـود اي از تـو هر بود و نمود
در ايـن جهـان بي‌كـران مـن كيستـم مـن كيستم
اي واقـف ســرّ و عيـان اي آشـكــارا و نهـان
از بنـد رنجـم وارهــان مـن كيستـم مـن كيستم
تا كي حسن نالد چو ني تا كي بمويد پـي به پـي
گويـد به روزان و شبـان مـن كيستـم مـن كيستم
اكنون بازمي‌گرديم و به تشريح باقي قواي نباتي مي‌پردازيم.

[/][/][/][/]

اویس;270633 نوشت:
[="arial black"][="blue"][="3"][="4"]
با سپاس از جناب mehranzo313 بخاطر قدردانی و استقبالشان از این مباحث
مراد از نفس همان روح و روانی است که مربی و اداره کننده جسم و تن ما میباشد اما اینکه حقیقت آن چیست در این سلسه دروس در پی کشف حقیقت و عمق معنای آن هستیم تا انشاالله در آینده بیشتر به حقیقت آن نزدیک شویم.
شما نیز اگر مطلب مفیدی در این باره دارید بفرمائید تا همه ما استفاده کنیم.[/][/][/][/]

باسلام و تشکر فراوان از مطالب آموزنده تان
بنده از اینکه فرمودید قوه نامیه در گیاه و حیوان و انسان هست و بخشی از نفس است برداشت می کنم که نفس هم شامل جسم می شود و هم روح ! چون می دانیم که مثلا قوه هاضمه همان دستگاه گوارش است .پس منظور این جمله چیه؟
"مراد از نفس همان روح و روانی است که مربی و اداره کننده جسم و تن ما میباشد "
مطلب دیگر اینکه در صورت امکان منابعی معرفی کنید که ما هم همزمان مطالعه داشته باشبم.
خداخیرتون بده.

[="Arial Black"][="Blue"][="3"][="4"]

besharat;271012 نوشت:
باسلام و تشکر فراوان از مطالب آموزنده تان
بنده از اینکه فرمودید قوه نامیه در گیاه و حیوان و انسان هست و بخشی از نفس است برداشت می کنم که نفس هم شامل جسم می شود و هم روح ! چون می دانیم که مثلا قوه هاضمه همان دستگاه گوارش است .پس منظور این جمله چیه؟ "مراد از نفس همان روح و روانی است که مربی و اداره کننده جسم و تن ما میباشد "
مطلب دیگر اینکه در صورت امکان منابعی معرفی کنید که ما هم همزمان مطالعه داشته باشبم.
خداخیرتون بده.

با عرض سلام خدمت سرکار محترم besharat امیدوارم شما و دیگر دوستان درمسیر کسب کمالات انسانی موید به تائیدات الهیه باشید.
در مورد بخش اول سوالتان باید بگویم که نفس شامل جسم و روح نمیباشد بلکه اساسا نفس مجرد است و نه تنها جسمیت بلکه هیچ یک از آثار و عوارض ماده را ندارد. همچنین قوه هاضمه همان دستگاه گوارش نیست دستگاه گوارش بخشی از جسم انسان است که بواسطه قوه ای نفسانی به نام هاضمه در بدن کار انجام میدهد نه اینکه هاضمه همان دستگاه گوارش باشد. در حقیقت تمامی این قوایی که اکنون در نفس انسانی بیان مینمائیم از شئون نفس انسان بوده وهمگی مجرد هستند، اما در عین حال تمامی این قوای مجرد از ماده، افعال خاص خودشان را بواسطه آلات و ادوات مادی انجام میدهند مثل هاضمه که فعل خاص خود را بواسطه دستگاه گوارش انجام میدهد و مانند مولده که فعل خاص خودش را بواسطه انثیین و بیضه انجام میدهد. انشاء الله در آینده پس از تشریح قوای نفس به ذکر تجرد نفس و مغایرت آن با جسم و بدن میپردازیم و وبراهین موجود در این رابطه را نیز بیان می کنیم تا مطلب واضح تر شود.
البته لازم به ذکر است که یک تفاوت اندکی بین روح و نفس هست که ما اکنون به جهت سردرگم نشدن خوانندگانِ محترمِ این بحث، از ذکر آن پرهیز کرده و فعلا نفس را همان روح معرفی نمودیم تا انشاء الله کمی جلوتر رویم و در این مورد نیز عرائضی تقدیم بداریم.
اما در مورد بخش دوم سوالتان از میان کتابهای موجود در معرفت نفس، بهترین کتابی که به زبان روان حاوی علوم و حقایق فراوان باشد و مورد استفاده همگان قرار گیرد کتاب دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی است.
دروس معرفت نفس که شامل امهات مسائل حکمت اسلامی درباره انسان است دربردارنده 150 درس در شناخت گوهر آدمی است که مطالبی چون واقعیت و غایت داشتن مشهودات خارجی و حرکت جوهری و تبیین خیر و شر در هستی و مفارق بودن نفس وقوا ونشئات آن و حدوث جسمانی نفس و بقای روحانی آن وکیفیت سیر آدمی در مراتب و مدارج روحانی و نحوه تدبیر نفس نسبت به بدن و احوال نفس در حیات پس از مرگ از جمله کلیدی ترین مطالبی است که در این کتاب شرف گرد آمده است.
کتاب «قوای انسان و ارتباط آن با نفس» از آقای محمدعباس‌زاده جهرمی نیز می تواند مفید واقع شود. این کتاب، کتابی درسی برای دانشجویان به‌شمار می‌آید که در حوزه شناخت به رشته تحریر در آمده است. نویسنده این اثر با ایجاد پیوندی میان دین و فلسفه و در حقیقت به اتکای دست‌یافته‌های متون فلسفه اسلامی پاره‌ای از اصطلاحات حوزه شناخت نفس را می‌کاود و با استناد به سخنی از ملاصدرا، شناخت ذات و افعال نفس را نردبانی برای شناخت ذات و افعال خدا می‌داند و به تحقیق در این باره می پردازد.
[/][/][/][/]

[="arial black"][="blue"][="3"][="arial black"][="4"]در ادامه مطالبی که در شناخت قوای نفس انسانی تقدیم محضرتان نمودیم گوئیم که تا کنون به اجمال توضیحاتی را پیرامون قوای غاذیه و زیر مجموعه آن که جاذبه و ماسکه و هاضمه و دافعه بود و نیز مطالبی را پیرامون نامیه به عنوان دو قوه از قوای نباتی خدمتتان تقدیم نمودیم. در ادامه به ذکر سومین قوه و اخرین قوه از قوای نباتی به نام قوه مولده می پردازیم.
قوه مولده در انسان دو نوع است؛
يك نوع آن قوه ای است که بخشی از ماده غذايي را كه زن و مرد مصرف كرده‌اند را تبدیل به منی میکند تا از آن ماده، شخص ديگری از همان نوع انسان پديد آید. قوه ای را که در نفس وظیفه اش تبدیل ماده غذایی به منی است را «مولّده» يا «مغيّره اولي» می گويند.
اما نوع ديگر مولّده در مني، وظیفه اش این است که که در ماده منی به حسب هر عضوي از اعضای بدن انسانی مزاج و قوه ای خاص ترتيب مي‌دهد، يعني مثلاً براي هر يك از عصبها و استخوانها و شريانات مزاجي كه مناسب بدانهاست قرار مي‌دهد که در اين هنگام به اين قوه «مصوّره طابعه» (به معني نقشبند و صورتگر) يا «مغيره ثانيه» گويند.
نكته‌اي مهم اين است كه «مصوّرة طابعه» در اين جا غير از قوه دیگر در نفس به نام «مصوّره» است كه مراد از آن مصوره چنان که بعدا خواهیم گفت قوه خیال است.
حکما و اطبایی چون جناب بوعلی سینا و زکریای رازی معتقدند كه خميرة اصلي «منی» از مغز سر پديد مي‌آيد، سپس مادة توليد شده از دو رگِ پشت گردن به نخاع رفته و از آن جا به «كليه» وارد مي‌شود و بعد از «كليه» به «مثانه» مي‌رود. در اين مسير تمامي اعضاء، مقداري از آن مواد غذايي را كه تبديل به عضو خود كرده‌اند، به اين خميرة مني داده و با آن در مي‌آميزند. آميختة آن خميره با مواد غذاييِ تك تك اعضاء در مثانه تبديل به مادة مني مي‌شود و لذا مني قابليت تبديل شدن به همة اعضاء را دارد، چرا كه تمامي اعضا براي ساختن آن دخالت داشته‌اند، لذا همين امر باعث شده كه پس از خروج مني، كل اعضاء احساس ضعف و سستي كنند.
[/][/][/][/][/]

موضوع قفل شده است