درس هائی در باب معرفت نفس (مهم)

تب‌های اولیه

1929 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

به نام خدا
سلام

من این تایپیک را دنبال میکنم ولی وقفه های طولانی که در بین پست ها ایجاد میشه انسان را نسبت به کسب دانش بی انگیزه میکنه . البته من جوان هستم , عجله هم بخشی از جوانی هست و اگر خودتان را جای من بگذارید میبینید حرفم نا حق هم نیست .

با تشکر

[="Black"][="2"][="MediumTurquoise"][="2"]يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ[/][/]
به نام یار
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان محترم

اویس;258293 نوشت:
[="Red"]لذا برای رسیدن به این مهم لازم و ضروری است که ابتدا تمامی آنچه را که یک عمر در ذهن خود اندوخته ایم و در خانه و مدرسه واجتماع آنها را آموخته ایم فراموش نموده و ذهن خود را از هرگونه کلمه و لفظ و معنایی خالی کنیم.[/] [="Blue"]یعنی فرض کنیم[/] که هیچ نمیدانیم و هیچ کلمه ای را در ذهن نداریم هیچ چیزی تاکنون نشنیده وهیچ صورتی را در عمر خود ندیده ایم. در این حالت باید فرض کنیم که چون نوزادی که تازه به دنیا آمده است هیچ چیز از این عالم نمیدانیم حتی نسبت به نزدیکترین افراد خانواده خود نیز بی اطلاعیم و آنها را نمیشناسیم باید فرض کنیم با این میزان شعور و درکی که داریم نه به تدریج، بلکه به ناگاه و یکبارگی، متولد شده ایم. یعنی مثلا با قوت عقل جوانی بیست ساله متولد شده ایم اما هیچ چیزی را تاکنون ندیده ونشنیده ایم. تصویر چنین حالتی موجب می شود که انسان به آستانه خروج از عادت برسد و همه غرض از تفکر نیز این است که انسان از عادات روزمره به درآید و با نگاهی عمیق تر به خود و جهان پیرامونش نظر کند.

یه سوال و یه درخواست داشتم
سوال این که؛ خود این [="blue"]"فرض کردن"[/] ایا تخیل نیست؟
و درخواست این که؛ چنتا راه حل برای خالی شدن ذهن از عادت های روزمره بهمون بدین تا بتونیم خودمون رو به اون استانه وارد کنیم (استانهء خروج از عادتهای روزمره)

ممنون:Gol:[/][/]

vahid_barvarz;261872 نوشت:
من این تاپیک را دنبال میکنم ولی وقفه های طولانی که در بین پست ها ایجاد میشه انسان را نسبت به کسب دانش بی انگیزه میکنه . البته من جوان هستم , عجله هم بخشی از جوانی هست و اگر خودتان را جای من بگذارید میبینید حرفم نا حق هم نیست .

سلام دوست خوبم جناب vahid_barvarz
حقیقت این است که روزی نبوده است که بعد از درست شدن این تاپیک ابتدا به این بخش سر نزنم و پیگیر آن نبوده باشم هر روز ابتدا همین تاپیک را نگاهی می اندازم تا ببینم آیا کسی خواهان ادامه این بحث هست یا نه.
حتی به دوستان محترمی هم که ذیل پستها صلوات مرقوم میدارند نیز توجه میکنم تا ببینم این بحث دقیقا برای کدامیک از دوستان جذاب و خواندنی است. اتفاقا برای ادامه این بحث و چکش کاری آن چند روز قبل تاپیکی را با موضوع «بمیر پیش از آنکه بمیرانندت» ترتیب داده ام و در آن همه دوستانم را برای ادامه بحث به همین تاپیک ارجاع و ترغیب نموده ام به امید آنکه با پیگیری و رد و یا تایید مطالب به نقطه های کور دیگری منتقل شده و آنها را به روشنایی تبدیل کنیم. و امروز خوشحالم چون تویی جناب vahid_barvarz با اظهار علاقه ات خواستار ادامه بحث شدی ولو با زبان گلایه و شکایت که آن نیز به دیده منت میپذیرم و طلبت را ارج نهاده و در حد بضاعت خود بدان جواب خواهم گفت.
باز هم از جنابعالی کمال تشکر و قدر دانی را دارم.

غارنشین;261896 نوشت:
سوال این که؛ خود این "فرض کردن" ایا تخیل نیست؟

با سلام و ادب خدمت دوست خوبم جناب غارنشین
در جواب این سوال شریفتان باید بگویم این فرض کردن هم به نوعی نیز تخیل است اما تخیلی که از هرگونه تصویر سازی و اشکال و صور خالی است در حقیقت این تخیلی است که در خدمت تعقل است و چون خالی از اشباح و صور است حتی میتوان گفت عین تعقل است. امید آنکه این چنین فرضی برای ما محقق شود که خود نقش بسزایی در رسیدن به حالت خروج از عادت و موت ارادی دارد.

غارنشین;261896 نوشت:
و درخواست این که؛ چنتا راه حل برای خالی شدن ذهن از عادت های روزمره بهمون بدین تا بتونیم خودمون رو به اون استانه وارد کنیم (استانهء خروج از عادتهای روزمره)

برای رسیدن به آستانه خروج از عادات در حالت تفکر می بایست صادارات و واردات خود را در طی روز زیر ذره بین قرار دهیم یعنی می بایست همه آنچه را که بواسطه حرف زدن از ما به بیرون از خودمان صادر می شود و همه آنچه را که بواسطه شنیدن و دیدن و خوردن و لمس کردن در درونمان وارد میشود خوب بپائیم و حضور و مراقبتمان را در طی روز از انجام آنچه ناشایست صعود نفسانیمان است بیشتر نمائیم.
به طور کلی سکوت و کمتر حرف زدن تاثیر فراوانی در ایجاد زمینه ای مناسب برای تعقل در نیمه شب دارد چرا که هر چه اشتغال نفس در طی روز به کثرات بیشتر باشد و بدانها انس بیشتری یابد تفکر و تعقل و رسیدن به نقطه وحدت در دل شب برایش سخت تر خواهد بود. نه تنها سکوت بلکه باز داشتن و جلوگیری نفس از انجام هر کار غیر ضروری مانند رفتن به مکانهای مختلف صرفا برای وقت گذرانی و یا دیدن بسیاری از فیلمها و برنامه های تلوزیونی صرفا برای تفریح و سرگرمی به نوبه خود میتواند تاثیر فراوانی در عدم انس نفس انسانی با عالم وحدت و عدم ایجاد تفکر و تعقلی در خور شایسته خواهد داشت. لذا هر چه اشتغال نفس به کثرات کمتر باشد زمینه برای ورود وی به عالم معقولات بیشتر خواهد بود چرا که تعقل با تعلق سازگاری ندارد.

دوستان عزیز! خوب است بدانید از میان حالات مختلف نفس انسانی دو حالت است که بیش از حالات دیگر میتواند زمینه رسیدن انسان به خروج از عادات را فراهم سازد یکی از آنها تفکر در مورد اسرار و حقایق نفس خود و جهان پیرامونمان است که به حق تاثیر شگرفی در خروج انسان از عادات و روزمره گی هایش دارد و حالت دوم ترس شدید و مفرط است. اگر ترس بسیار شدیدی برای شخص ایجاد شود فاصله انسان به عالم وحدت کمتر می شود. چرا که ترس زیاد باعث می شود بسیاری از آنچه را که انسان در طی سالیانی با آنها خو و عادت کرده بود به یکبارگی از حالت عادی خود خارج شده و صورتی غیر از آنچه تا کنون داشت برایش جلوه گر سازد.
برای بسیاری از مردمان این حقیقت پیش می آید که در هنگام ترس شدید، درخواب یا بیداری، به یک لحظه اموری را ادراک کرده اند که زبان از گفتن آنها عاجز و قاصر است. گاه با یک ترس شدید چشم انسان نسبت به حقایقی که تاکنون از دیدنشان عاجز بود باز می شود.
البته از این دو حالت آنچه را که در آیات و روایات به ما برای رسیدن به حالت خروج از عادات توصیه شده است حالت تفکر است چرا که حالت ترس همیشه سوق دهنده انسان به ادراک حقایق عالم نیست، بلکه از آنجا که منشا ترس در بسیاری از افراد ممکن است بازیگریهای وهم و خیال بوده باشد این چنین ترسی نه تنها نمیتواند انسان را به مشاهده حقایق و عالم وحدت نزدیک کند بلکه او را به جهت واقعی پنداشتن امور موهوم و باطل، از ادراک حقایق باز میدارد.
در حقیقت آنچه برای عموم مردم در حالت موت طبیعی موجب خروج از عادات می شود و چشم ایشان را نسبت به بعضی حقایقی که پیرامونشان را احاطه کرده باز میکند حالت ترس است. ترس زیاد شخص برای انتقال به عالمی دیگر در هنگام موت طبیعی، به یکباره موجب می شود چیزهایی را در اطراف خود ببیند که کسانی که در اطراف او نشسته اند از دیدن و شنیدن آنها عاجز هستند. لذا میتوان گفت ترس مفرط در موت طبیعی و غیر ارادی زمینه ساز خروج از عادات است و تفکر و تعقل در موت ارادی و اختیاری زمینه ساز این مهم می باشد.

دوستان خوبم!
اعتقاد این حقیرِ سراپاتقصیر این است بزرگترین حسرتی که گریبانگیر همه ما انسانها پس از مشاهده حقایق عوالم پس از مرگ می شود جهل به معرفت نفس و حقیقت خودمان است آنجا که میبینم محور اصلی همه اعتقادات معنوی انسان ساز، از جمله توحید و ایمان به آخرت و حشر و نشر ارواح و اجساد و شناخت نبی و امام و اسماءالله همه و همه در گرو معرفت نفس است. معرفتی که اکثر انسانها از آن غافلند و عمری را در فراموشی این مهم سپری میکنند. و همین امر بزرگترین شقاوتها و ناکامی های دنیا و آخرت را برایشان به ارمغان می آورد.
آنچه موجب صلاح و رستگاری انسان در دنیا و آخرت میشود قرب انسان به خداوند متعال است و این قرب الهی متفرع بر شناخت و معرفت به حضرت پروردگار است و این معرفت و شناخت به حضرت حق جز با معرفت نفس و شناخت حقیقت خودمان میسر نمیشود که پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر که خود را شناخت پروردگارش را شناسد.
و حکیمی چون ملاصدرا در رساله سه اصلش معتقد است اگر این معرفت به رب حاصل نشود انسان را هیچ برتری نسبت به چهار پایان نیست و با آنها برابر است بلکه به حکم«ُاولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» از حیوانات نیز فروتر خواهد بود چرا که انسان با قوت عقل و فوق عقلش توان قرب و معرفت به حق را دارد ولی حیوانات از اصل خلقت خود فاقد این قوت و توان هستند. چنین کسانی در روز قیامت کور دل محشور می شوند«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ» و حق تعالى در حق ايشان گويد «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» یعنی ایشان خدا را فراموش کردند و این فراموشی همان فراموشی به حقیقت خودشان است.
آن که کمی از علم منطق بهره مند است آگاه است که همین فرمایش خداوند که فرمود«نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» به منزله عكس نقيض «من عرف نفسه فقد عرف ربه» است و هر دو بیان در صدد القای یک حقیقت هستند. زیرا هرگاه فراموشى خدا سبب فراموشى نفس است تذكر و معرفت نفس نیز موجب تذكر و معرفت رب خواهد بود و تذكر رب خود موجب تذكر انسان نسبت به نفس خودش می شود. لذا خداوند در آیه دیگر فرمود: « فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ».
این که خداوند وعده فرمود اگر مرا یاد کنید من شما را یاد خواهم کرد، از آن رو است که ذکر و معرفت به رب ملازم با ذکر و معرفت به نفس است و آنکه ذکر و معرفت به نفس روزیش شود ذکر و معرفت به رب روزیش شده است لذا آن جا که فرمود: «اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» مراد از ذکر الله، همان معرفت نفس و مراد از «کثیرا» اهتمام دائمی انسان در تمامی ساعات زندگیش نسبت به این امر مهم یعنی همان معرفت نفس است چرا که معرفت به نفس عین معرفت رب و موجب قرب انسان به خداوند و علت ذکر حقیقی وی است.

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض خسته نباشید

چیزی که حقیر تا الان برداشت کرده این بوده است که اگر خداشناسی را پایان کار بگیریم، خودشناسی مبنا و پایه کار است. با این اوصاف، چه اختلافی بین شیوه های مختلف خودشناسی است که یکی به خودپرستی می رسد، یکی به دگرپرستی، آن دیگری به خداپرستی و ... ؟
و یا اصلاً حقیر بد برداشت کرده و «نفس» در معرفت نفس، غیر از «نفس» در نفس‌پرستی و ... است؟

[="Arial Black"][="4"][="Navy"][="4"]

salman14;265803 نوشت:
چیزی که حقیر تا الان برداشت کرده این بوده است که اگر خداشناسی را پایان کار بگیریم، خودشناسی مبنا و پایه کار است. با این اوصاف، چه اختلافی بین شیوه های مختلف خودشناسی است که یکی به خودپرستی می رسد، یکی به دگرپرستی، آن دیگری به خداپرستی و ... ؟ و یا اصلاً حقیر بد برداشت کرده و «نفس» در معرفت نفس، غیر از «نفس» در نفس‌پرستی و ... است؟

با عرض سلام خدمت دوستان بزرگوارم
در مورد این سوال جناب salman14 باید بگویم غایت و نهایت معرفت و شناخت نفس، ادراک عدم استقلال و عدم گسیختگی نفس از خالقش بوده و موجب مشاهده ارتباط تنگاتنگ بین نفس و رب می شود. یعنی آنکه درست در معرفت نفس تحقیق کند و آن را آنگونه که شایسته است بشناسد به سرّ معنای آیه شریفه «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ» (ق/16)- ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم_ دست خواهد یافت و خواهد فهمید که ما هر چه کمال و وصف نیکوی وجودی که در خود داریم از اوست و هیچ نحوه جدایی بین کمالات ما با کمالات حق وجود ندارد آنچه از اوصاف کمالیه در ما مشاهده می شود در حقیقت رشحه هایی از کمالات بی منتهای الهی است.
به تعبیر دیگر معرفت نفس، انسان را به توحید صمدی قرآنی سوق میدهد و معنای حقیقی توحید رابرایش جلوه گر می سازد. آنکه نعمت معرفت نفس عائدش شود نه تنها به رذایلی چون خود پرستی و دیگر پرستی مبتلا نمیشود بلکه با شناخت حقیقت خود به فقر و عجز ذاتی خود پی میبرد و به عیان می یابد که هرچه خیر و کمال است از اوست بلکه خود اوست.
دوست گرامیم جناب استاد در مورد معنای حقیقی توحید صمدی قرآنی مطالب مفیدی را در همین سایت مرقوم فرموده اند که همه دوستان خوبم را به مطالعه و اندیشه در آنها توصیه میکنم.
http://www.askdin.com/thread21762.html
[/][/][/][/]

[="arial black"][="4"][="navy"]دوستان اجازه دهید برای شناخت بیشتر نفس انسانی قوایی که در آن وجود دارد را توضیحی اجمالی دهیم چرا که مطالبی که در آینده در مورد معرفت نفس ارائه خواهیم کرد متفرع بر شناخت قوای نفس می باشد.
نفس انسانی بطور کلی دارای قوای نباتی و قوای حیوانی و قوای انسانی است.
قوای نباتی قوایی هستند که موجب رشد و پرورش جسم انسانند و این قوا به شکلی دیگر در همه نباتات (گیاهان) وحیوانات وجود دارد.
قوای نباتی را که نباتی می گویند نه بدین جهت است که اختصاص به نفس نباتی(گیاهان) دارد چرا که همچنان که گفتیم این قوا در انسان و حیوان نیز موجود است لذا علت نامیده شدن این قوا به نباتی اختصاص آن به نفس نباتی نیست بلکه به این خاطر است که قوای نباتات(گیاهان) به این قوا منحصر می شود و گیاهان بیش از این قوا را ندارند.
اما قوای نباتی به صورت کلی به سه قسم قوای غاذیه، قوای نامیه، قوای مولده تقسیم می شوند که هر یک از این قوای غاذیه و نامیه و مولده خود دارای اقسامی می باشند که در ادامه آنها را توضیح خواهیم داد.
[/][/][/]

موضوع قفل شده است