جمع بندی اختیار و عصمت امامان

تب‌های اولیه

42 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اختیار و عصمت امامان

ایا همه انسان ها همیشه دارای اختیار هستند؟ چون من خونده بودم که یه بزرگی می گفت من از دوران کودکی تا بلوغ هر وقت موقعیت گناه پیش می امد به طور غیر اختیاری ان گناه رو انجام نمی دادم و این گونه پاکی کودکی خود را به دوران بلوغ و بعد بلوغ منتقل کردم.ایا عصمت امامان هم اجباری هست؟ اخه یک کودک از کجا می دونه که گناه چیه.بعد شما می گید که گناه قبل بلوغ حساب نمیشه.ایا واقعا گناه قبل بلوغ محاسبه نمیشه؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد قول سدید

[TD][/TD]


ali 000;1003314 نوشت:
ایا عصمت امامان هم اجباری هست؟

آنچه را خداوند به انسانها داده است بر اساس استحقاق‌ها و لياقت‌هاست و لطف‌هاي خداوند بدون حساب و برنامه نيست. البته هر لطفي از سوي خداوند بار مسوليتي را بر دوش گيرنده آن وارد مي‌آورد كه در صورت استفاده نابجا و يا بي استفاده گذاردن آن، از او گرفته خواهد شد و با حسرتش رها مي‌گردد. اگر خداوند به كسي قدرت و لطفي مي‌دهد تنها بر اساس استحقاق او بوده است و اگر از او باز مي ستاند نيز به سبب قصور و سوء استفاده او مي‌باشد.
ما در اينجا بر اين مطلب متمركز مي‌گرديم و سعي مي‌کنيم روش سازيم كه آيا امامت و عصمت را خداوند بطور جبري به كسي داده است و او هيچ نقشي در اين اعطاء نداشته است يا اينكه مطلب به گونه‌اي ديگر است. بطور خلاصه بايد گفت كه رسيدن به مقامات بالاي عرفاني حداقل به دو عامل اساسي بستگي دارد: يكي لياقت فرد در دريافت آن و دیگری لیاقت فرد در نگهداري آن كه تماماً بر پايه اختيار و مختار بودن انسان است و تنها بر اين اساس معنا پيدا مي‌کند. با طرح اين بحث ما سعي مي‌کنيم به تمام جنبه‌هاي اين پرسش پاسخ گوييم.

معصومين (عليهم السلام) به جهت علم خدادادى و اراده محكم و قوى به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى امامت و عصمت رسيده‏اند؛ اما اين موهبت خدادادى، ناشى از قابليت و شايستگى ارادى آنان است، يعنى، خداوند مى‏دانست كه عده‏اى از بندگانش - هر چند با استعداد معمولى و در سطح ساير افراد - به اختيار خود، بيش از ديگران و در بالاترين حدّ ممكن از استعداد خود بهره‏بردارى مى‏كنند. علم خداوند به اين شايستگى و منزلتى كه اين افراد در شرايط عادى، با سير اختيارى خويش بدان مى‏رسيدند، سبب شد كه خداوند از ميان افراد بشر آنان را برگزيند و تفضّلاً اين پاداش و موهبت ويژه را به آنها عطا نمايد، و آنان را از علم و اراده‏اى برخوردار كند كه به واسطه آن به مصونيت كامل و مطلق (عصمت) برسند، تا در پرتو آن، راهنمايانى موثق و مطمئن براى همه افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، اعطاى موهبت علم خدادادى معلول شايستگى‏هاى آنان است، نه اين اعطا بدون حساب است و نه معلول استعداد جبرى ايشان. حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانهاست.

امام صادق (عليه السلام) در همين زمينه مى‏فرمايند: «ان الله اختار من ولد آدم اناسا طهّر ميلادهم، و طيّب ابدانهم و حفظهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء، اخرج منهم الانبياء و الرسل، فهم ازكى فروع آدم؛ ففعل ذلك لا لأمر استحقوه من الله عزوجلّ و لكن علم الله منهم حين ذرأهم انّهم يطيعونه و يعبدونه و لا يشركون به شيئا فهولاء بالطاعة نالو من الله الكرامة و المنزلة الرفيعة عنده؛ به درستى كه خداوند متعال، انسان‏هايى را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدن‏هاى آنان را پاكيزه گردانيد و آن‏ها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خويش قرار داد، نه به جهت طلبى كه از خداوند داشته باشند؛ بلكه از آنجا كه خداوند، در هنگام خلقت مى‏دانست كه از او فرمانبردارى مى‏كنند و او را عبادت مى‏نمايند و هيچ گونه شركى نسبت به او روا نمى‏دارند. پس اينان به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نائل شده‏اند.»(1)

حاصل سخن اينكه‏ عصمت معصومين نه تفضّلى محض است و نه اكتسابى محض؛ بلكه تركيبى از هر دو عنصر است؛ يعنى، نتيجه تفضّل الهى به آنان، بر اثر شايستگى ارادى آنان است، يعنى، علم خداوند به اينكه اين افراد در شرايط عادى، بالاترين حدّ ممكن استعداد خود را كه در نهاد هر انسان معمولى نهاده شده، در طاعت و بندگى و قرب به خداوند به كار مى‏گيرند، سبب گرديده تا از ميان افراد بشر، آنان را برگزيند و با اعطاى موهبت علم لدنّى ضمن پاداش و اكرام خود آنان، اين افراد را راهنما و پيامبر و امام در جهت هدايت ساير افراد بشر قرار دهد.

بنابراين صرف علم و شناخت و آگاهى خاص به ضرر و مفسده ‏ى گناهان عامل عصمت نيست؛ زيرا علم، تنها واقعيت را آن طور كه هست، نشان مى‏دهد؛ ولى تحقق يا عدم تحقق يك عمل ارادى از رهگذر اراده‏ى انسان انجام مى‏گيرد. انسان با وجود ميل شديدى كه از نظر غرايز به انجام برخى محرمات دارد، گاه داراى اراده‏ى نيرومندى است كه مانع از انجام گناه مى‏گردد، و گاه در نتيجه ضعف اراده، تسليم تمايلات سركش مى‏شود. شاهد بر اين مطلب كه علم، حتى در بالاترين مراتب خود، علت تامه تحقق عمل نيست، داستان بلعم باعوراست كه در قرآن كريم آمده است: «واتل عليهم نبأ الذى ءاتيناه آياتنا فانسلخ منها؛ خبر آن كسى را كه آيات خود را به او داده بوديم امّا از آن عارى گشت (مرتكب گناه كبيره شد) براى آنان بخوان.»(2)

بايد تاكيد كرد كه پيامبران و امامان (عليهم السلام) داراى اراده بشرى مى‏باشند و براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مى‏پردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مى‏باشند. و آنكه خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهده ‏دارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است. آيات و روايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مى‏دهد كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

ـ «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بايتنا يوقنون؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخي از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند»(3)
ـ «الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند بهتر مى‏داند رسالتش را كجا قرار دهد.»(4)

از آنجا كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست، ازاين ‏رو خداوند آنان را از علم لازم براى عهده ‏دارى مسؤوليت امامت بهره‏ مند مى‏گرداند. به اين مطالب در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آنجا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مى‏خوانيم: «بعدان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك؛ بعد از آنكه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلند و ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى ...»(5)

در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه مى‏باشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالى‏ترى از علم و عصمت دست مى‏يابند. چنان كه در قرآن مجيد از زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مى‏خوانيم: «و قل رب زدنى علما؛ و بگو پروردگارا بردانشم بيفزايى.»(6) و همين عبادت‏ها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مى‏شود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مى‏شود. «تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛ برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم...»(7)

بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آنكه تبعيض ناروايى باشد كه رسيدن به مقام امامت همراه با دارا شدن برخى مقامات ويژه معنوى باشد.

ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راه‏يابى به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب (سلام الله عليها) تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس (عليه السلام) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» از آنان ياد مى‏شود.

پي نوشت ها:
1- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 10، ص 170.
2- سوره اعراف، آيه 175.
3- سوره سجده، آيه 24.
4- سوره انعام، آيه 124.
5- قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، دعاي ندبه.
6- سوره طه، آيه 114.
7- سوره بقره، آيه 253.

ali 000;1003314 نوشت:
ایا همه انسان ها همیشه دارای اختیار هستند؟

سلام و عرض ادب

وقتی گفته می شود ما انسانها مختاریم، منظورمان این نیست که تمامی افعال ما اختیاری است بلکه بدین معنا است که حداقل برخی از افعال ما اختیاری.

تا جایی که از شواهد تجربی و دینی بدست آمده، انسانها مختارند، خصوصا آنهایی که از نسل آدم ع هستند و همواره مخاطب احکام و باید و نباید بودند. روشن است که اگر مختار نبودند، تکلیف کردنشان به انجام یا ترک کاری بی معنا بود.

ali 000;1003314 نوشت:
چون من خونده بودم که یه بزرگی می گفت من از دوران کودکی تا بلوغ هر وقت موقعیت گناه پیش می امد به طور غیر اختیاری ان گناه رو انجام نمی دادم و این گونه پاکی کودکی خود را به دوران بلوغ و بعد بلوغ منتقل کردم.

ممکن است منظورشان این بوده که اساسا تمایل و گرایشی به گناه نداشتم. در واقع، برایشان ممکن بود گناه کنند اما چون اصلا تمایلی به گناه نداشتند، ناخودآگاه به سوی گناه سوق نمی یافتند.

اما به هر حال، این را نباید به معنای مختار نبودن و مجبور بودن دانست.

ali 000;1003314 نوشت:
اخه یک کودک از کجا می دونه که گناه چیه.بعد شما می گید که گناه قبل بلوغ حساب نمیشه.ایا واقعا گناه قبل بلوغ محاسبه نمیشه؟

با تحقّق بلوغ، کودک به پایه ای از رشد جسمی و عقلانی می‌رسد که می‌تواند‌ به‌طور مستقل و کامل مشمول تکالیف، مسئولیت‌ها و حقوق بشود و مخاطبِ احکام و مقرّرات تکلیفی قرار گیرد. در واقع، حصول به این درجه از رشد و توانایی، مناط و سبب اصلی وجود تکالیف برای فرد بالغ است، زیرا رشد عقلانی است که پیوند مستقیم با تکلیف و مسئولیت دارد. بر این اساس، همچنانکه در احادیث آمده، فرد بالغ از یک سو مکلف به رعایت برنامه‌های اعتقادی و عملی دین و مشمول تمام مقرّرات شرعی مانند احکام حقوقی ، کیفری، مالی و اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌گردد؛ و از سوی دیگر اهلیت و شایستگی انجام معاملات، قراردادها و پذیرش مسئولیت‌های مختلف را می‌یابد و بالاخره با توجه به این رشد عقلانی و داشتن مسئولیت، در روز قیامت مورد پرسش و مؤاخذه قرار می‌گیرد.

قول سدید;1005673 نوشت:
وقتی گفته می شود ما انسانها مختاریم، منظورمان این نیست که تمامی افعال ما اختیاری است بلکه بدین معنا است که حداقل برخی از افعال ما اختیاری.

تا جایی که از شواهد تجربی و دینی بدست آمده، انسانها مختارند، خصوصا آنهایی که از نسل آدم ع هستند و همواره مخاطب احکام و باید و نباید بودند. روشن است که اگر مختار نبودند، تکلیف کردنشان به انجام یا ترک کاری بی معنا بود.

با سلام ببخشید ایا منظور اینست که انسانهای غیر نسل ادم ع هم داریم ؟

فتا 2;1005983 نوشت:
با سلام ببخشید ایا منظور اینست که انسانهای غیر نسل ادم ع هم داریم ؟

سلام و عرض ادب

بله همینطور است. متناسب با برخی از متون دینی انسان هایی غیر از نسل آدم ع نیز بودند و یا بعد از برپایی قیامت، مجددا انسانهای دیگری خلق خواهند شد. در واقع، نسل کنونی نسل بشری به جا مانده از آدم و حوا است؛ که یکی از نسل های انسانی محقق شده است.

محمدبن مسلم از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت كرده كه حضرت فرمود: خداوند از روزی كه در زمین بنای آفرینش را نهاد هفت عالم آفرید كه آنها از فرزندان آدم به حساب نمی‌آمدند، آنها را از زمین آفرید و پی در پی بر آن ساكن شدند و سرانجام منقرض شدند. پس آدم ابوالبشر (پدر بزرگ نسل حاضر) را آفرید و فرزندان او را از نسل او خلق كرد، به خدا سوگند هیچ‌گاه بهشت از ارواح مؤمنان خالی نبوده و آتش از ارواح كافران و گنهكاران خالی نمانده است. شاید این گونه می‌پنداری كه چون قیامت برپا گردد و خداوند بدن‌های اهل بهشت را با ارواح آنها همراه گرداند و بدن‌های اهل دوزخ را همراه ارواح‌شان در جهنم یكی سازد، دیگر او در شهرها مورد پرستش قرار نمی‌گیرد و خلقی نمی آ‌فریند تا او را بپرستند و به یكتایی و بزرگی او بپردازند؟ چنین نیست به خدا سوگند آفرینشی خواهد داشت، كه بدون نر و ماده پدید آمده و او را بندگی كنند، بزرگش شمارند. او زمینی می‌فریند كه نان را حمل كند و آسمانی بیافریند كه در سایه‌اش باشند. یا نمی‌بینی خداوند می‌فرماید: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» یعنی «در آن روز، این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها به آسمان های دیگر تبدیل می‌شود. و می‌فرماید: «أَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» یعنی «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم كه آنان درآ فرینش جدید شک و شبهه داشته باشند».(1)
بنابراین از آیات و روایات استفاده می‌شود كه اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر كرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن كم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینكه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل كند، عاجز نیست. ضمناً عقل و نقل چنین چیزی را نفی نمی‌كنند.
متفکران مسلمان نیز در ذیل آیة «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» گفته اند که تبدیل غیر از معدوم كردن است و بعید نیست از همین ماده و عناصری كه اكنون در بنای آسمان و زمین به كار رفته است نظامی تازه ساخته و موجودات تازه‌ای آفریده شود؛ زیرا پس از برپایی قیامت، بساط آفرینش برچیده نمی‌شود گرچه خداوند، گسترة آسمانها را طومار گونه درهم می‌پیچد. نسل كنونی انسان ساكن بر روی كرة خاك كه فرزندان حضرت آدم و حوا به شمار می‌روند نخستین سلسله بشر نیستند بلكه در رتبه و پایه‌های بعدی قرار گرفته و پیش از آن چندین نسل منقرض شده‌اند و پس از انقراض این نسل، دگربار آفریده دیگری بدون پدر و مادر در زمینی جدید آفریده می‌شود و این گونه گزاره‌ها نشان دهنده دوام فیض خداست.(2)

تفصیل این مطلب را بهتر است در تاپیک دیگر دنبال بفرمایید.

پی نوشت ها:
1. حرانی، سیدهاشم، تفسیر برهان، ‌تهران، انتشارات فتاب، ج4، ص219، ‌ذیل یه 15 سوره ق
2. جوادی ‌ملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرن كریم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج5، ص534 ـ 538

فتا 2;1005983 نوشت:
با سلام ببخشید ایا منظور اینست که انسانهای غیر نسل ادم ع هم داریم ؟

سلام و عرض ادب

بله همینطور است. متناسب با برخی از متون دینی انسان هایی غیر از نسل آدم ع نیز بودند و یا بعد از برپایی قیامت، مجددا انسانهای دیگری خلق خواهند شد. در واقع، نسل کنونی نسل بشری به جا مانده از آدم و حوا است؛ که یکی از نسل های انسانی محقق شده است.

محمدبن مسلم از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت كرده كه حضرت فرمود: خداوند از روزی كه در زمین بنای آفرینش را نهاد هفت عالم آفرید كه آنها از فرزندان آدم به حساب نمی‌آمدند، آنها را از زمین آفرید و پی در پی بر آن ساكن شدند و سرانجام منقرض شدند. پس آدم ابوالبشر (پدر بزرگ نسل حاضر) را آفرید و فرزندان او را از نسل او خلق كرد، به خدا سوگند هیچ‌گاه بهشت از ارواح مؤمنان خالی نبوده و آتش از ارواح كافران و گنهكاران خالی نمانده است. شاید این گونه می‌پنداری كه چون قیامت برپا گردد و خداوند بدن‌های اهل بهشت را با ارواح آنها همراه گرداند و بدن‌های اهل دوزخ را همراه ارواح‌شان در جهنم یكی سازد، دیگر او در شهرها مورد پرستش قرار نمی‌گیرد و خلقی نمی آ‌فریند تا او را بپرستند و به یكتایی و بزرگی او بپردازند؟ چنین نیست به خدا سوگند آفرینشی خواهد داشت، كه بدون نر و ماده پدید آمده و او را بندگی كنند، بزرگش شمارند. او زمینی می‌فریند كه نان را حمل كند و آسمانی بیافریند كه در سایه‌اش باشند. یا نمی‌بینی خداوند می‌فرماید: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» یعنی «در آن روز، این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها به آسمان های دیگر تبدیل می‌شود. و می‌فرماید: «أَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» یعنی «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم كه آنان درآ فرینش جدید شک و شبهه داشته باشند».(1)
بنابراین از آیات و روایات استفاده می‌شود كه اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر كرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن كم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینكه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل كند، عاجز نیست. ضمناً عقل و نقل چنین چیزی را نفی نمی‌كنند.
متفکران مسلمان نیز در ذیل آیة «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» گفته اند که تبدیل غیر از معدوم كردن است و بعید نیست از همین ماده و عناصری كه اكنون در بنای آسمان و زمین به كار رفته است نظامی تازه ساخته و موجودات تازه‌ای آفریده شود؛ زیرا پس از برپایی قیامت، بساط آفرینش برچیده نمی‌شود گرچه خداوند، گسترة آسمانها را طومار گونه درهم می‌پیچد. نسل كنونی انسان ساكن بر روی كرة خاك كه فرزندان حضرت آدم و حوا به شمار می‌روند نخستین سلسله بشر نیستند بلكه در رتبه و پایه‌های بعدی قرار گرفته و پیش از آن چندین نسل منقرض شده‌اند و پس از انقراض این نسل، دگربار آفریده دیگری بدون پدر و مادر در زمینی جدید آفریده می‌شود و این گونه گزاره‌ها نشان دهنده دوام فیض خداست.(2)

تفصیل این مطلب را بهتر است در تاپیک دیگر دنبال بفرمایید.

پی نوشت ها:
1. حرانی، سیدهاشم، تفسیر برهان، ‌تهران، انتشارات فتاب، ج4، ص219، ‌ذیل یه 15 سوره ق
2. جوادی ‌ملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرن كریم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج5، ص534 ـ 538

قول سدید;1006019 نوشت:
بله همینطور است. متناسب با برخی از متون دینی انسان هایی غیر از نسل آدم ع نیز بودند و یا بعد از برپایی قیامت، مجددا انسانهای دیگری خلق خواهند شد. در واقع، نسل کنونی نسل بشری به جا مانده از آدم و حوا است؛ که یکی از نسل های انسانی محقق شده است.

با سلام
با طرح این مطلب دو نکته به وجود میاید یکی مسئله شیطان است که موجود مختاری است که ظاهراً پس از ظهور کشته شده و به انسانهای دیگر منتقل نمیگردد پس یحتمل از انسانهای قبلی نیز به ما منتقل نشده گرچه افرینش او قبل از ادم ع بوده است.دومین نکته اینست که اگر همه ما از نسل ادم باشیم یعنی همه از ذات پاک به وجودامده ایم در حالی که خداوند به شجره طیبه و شجره خبیثه اشاره نموده است .

فتا 2;1006193 نوشت:
با سلام
با طرح این مطلب دو نکته به وجود میاید یکی مسئله شیطان است که موجود مختاری است که ظاهراً پس از ظهور کشته شده و به انسانهای دیگر منتقل نمیگردد پس یحتمل از انسانهای قبلی نیز به ما منتقل نشده گرچه افرینش او قبل از ادم ع بوده است.دومین نکته اینست که اگر همه ما از نسل ادم باشیم یعنی همه از ذات پاک به وجودامده ایم در حالی که خداوند به شجره طیبه و شجره خبیثه اشاره نموده است .

سلام و عرض ادب

ممنونم از نکاتی که مرقوم فرمودید.

به منظور انضباط در پست های موجود در تاپیک، بهتر است این مباحث در تاپیک دیگر پیگیری شوند.

متشکرم

با سلام

اما در مورد اختیار بنده به این نتیجه رسیده ام که اختیار ما در حد خواست است چون برگی از درخت نمی افتد مگر به اذن خداوند حتی شیطان نیز سلطنتی ندارد گمراه کردن انسانها نیز به اذن خدا میباشد اگر مومن نخواهد خدا نمیخواهد و شیطان ناتوان میشود حال گاهی مومن نا اگاهانه میخواهد ولی خدا نمیخواهد و عمل منکر انجام نمیشود از این قاعده پیامبران هم مثتثنی نبوده اند .

وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا
و اگر تو را استوار نمی‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی

«الإسراء/74»

فتا 2;1006259 نوشت:
با سلام

اما در مورد اختیار بنده به این نتیجه رسیده ام که اختیار ما در حد خواست است چون برگی از درخت نمی افتد مگر به اذن خداوند حتی شیطان نیز سلطنتی ندارد گمراه کردن انسانها نیز به اذن خدا میباشد اگر مومن نخواهد خدا نمیخواهد و شیطان ناتوان میشود حال گاهی مومن نا اگاهانه میخواهد ولی خدا نمیخواهد و عمل منکر انجام نمیشود از این قاعده پیامبران هم مثتثنی نبوده اند .

وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا
و اگر تو را استوار نمی‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی

«الإسراء/74»

سلام و عرض ادب

به طور کلی، هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر این که خداوند چنین خواسته است و اذن داده است. در واقع، اراده تکوینی الهی چنین است که هر چیزی منشا آثار خودش باشد؛ اگر آتش می سوزاند از این جهت است که خداوند چنین خواسته است و اگر ابراهیم ع را نمی سوزاند از این جهت است که خداوند در این مورد به آن رضایت نداده است: «قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم»(انبیاء: 69)

همچنین است در مورد افعال اختیاری انسان. خداوند چنین خواسته است که هر کسی متناسب با خواست و اراده خودش، افعالی را انجام دهد و منشا آثاری باشد. اما با این حال، گاهی مانع از تاثیر خواست و اراده انسان می شود. مثلا خداوند چنین خواسته است که هر کسی که اراده کند قاتل باشد، بتواند اراده خودش را محقق سازد و به همین جهت، قاتل امام حسین ع، به هدفش می رسد اما با این حال، گاهی خداوند به دلایلی مانع از تحقق آن هدف می شود و اراده به نتیجه نمی رسد چنانچه که قاتلان نبی ص به نتیجه نرسیدند و خداوند بواسطه باخبر کردن پیامبر ص مانع از قتلش می شود.

در مورد فریبکاری و سلطنت شیطان نیز ماجرا چنین است که خداوند اراده کرده است که شیطان بتواند انسانها را فریب بدهد و هر انسانی متناسب با اراده خودش، مختار باشد که به درخواست شیطان لبیک بگوید و یا با آن مخالفت کند. به همین جهت، خداوند مانع از فریبکاری شیطان نمی شود و به او فرصت می دهد («قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»(ص: 79-83) گفت: «پروردگارا! مرا تا روزى كه انسانها برانگيخته مى‏شوند مهلت ده!» فرمود: «تو از مهلت داده‏شدگانى، ولى تا روز و زمان معيّن!» گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو، از ميان آنها) اما با این حال، در مورد معصومان خداوند بواسطه اعطای ماموریتی که به آنها واگذار کرده است و عصمت آنها را برای هدایت بشر لازم شمرده است، شخصا ورود می کند و مانع از تاثیرگذاری و سلطنت شیطان بر آنها می شود.

این بدین معنا نیست که معصومان فاقد اختیارند چرا که اگر چنین بودند اساسا نمیتوانستند الگویی برای ما باشند. بگذریم از این که طاعت و بندگی آنها نیز فاقد ارزش بود. و همچنین بی معنا بود که خداوند آنها را امتحان کند و تکامل ببخشد چنانچه که ابراهیم ع را بعد از امتحانات به مقام امامت رساند: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمام»(بقره: 124)

قول سدید;1006310 نوشت:

سلام و عرض ادب

به طور کلی، هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر این که خداوند چنین خواسته است و اذن داده است. در واقع، اراده تکوینی الهی چنین است که هر چیزی منشا آثار خودش باشد؛ اگر آتش می سوزاند از این جهت است که خداوند چنین خواسته است و اگر ابراهیم ع را نمی سوزاند از این جهت است که خداوند در این مورد به آن رضایت نداده است: «قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم»(انبیاء: 69)

همچنین است در مورد افعال اختیاری انسان. خداوند چنین خواسته است که هر کسی متناسب با خواست و اراده خودش، افعالی را انجام دهد و منشا آثاری باشد. اما با این حال، گاهی مانع از تاثیر خواست و اراده انسان می شود. مثلا خداوند چنین خواسته است که هر کسی که اراده کند قاتل باشد، بتواند اراده خودش را محقق سازد و به همین جهت، قاتل امام حسین ع، به هدفش می رسد اما با این حال، گاهی خداوند به دلایلی مانع از تحقق آن هدف می شود و اراده به نتیجه نمی رسد چنانچه که قاتلان نبی ص به نتیجه نرسیدند و خداوند بواسطه باخبر کردن پیامبر ص مانع از قتلش می شود.

در مورد فریبکاری و سلطنت شیطان نیز ماجرا چنین است که خداوند اراده کرده است که شیطان بتواند انسانها را فریب بدهد و هر انسانی متناسب با اراده خودش، مختار باشد که به درخواست شیطان لبیک بگوید و یا با آن مخالفت کند. به همین جهت، خداوند مانع از فریبکاری شیطان نمی شود و به او فرصت می دهد («قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»(ص: 79-83) گفت: «پروردگارا! مرا تا روزى كه انسانها برانگيخته مى‏شوند مهلت ده!» فرمود: «تو از مهلت داده‏شدگانى، ولى تا روز و زمان معيّن!» گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو، از ميان آنها) اما با این حال، در مورد معصومان خداوند بواسطه اعطای ماموریتی که به آنها واگذار کرده است و عصمت آنها را برای هدایت بشر لازم شمرده است، شخصا ورود می کند و مانع از تاثیرگذاری و سلطنت شیطان بر آنها می شود.

این بدین معنا نیست که معصومان فاقد اختیارند چرا که اگر چنین بودند اساسا نمیتوانستند الگویی برای ما باشند. بگذریم از این که طاعت و بندگی آنها نیز فاقد ارزش بود. و همچنین بی معنا بود که خداوند آنها را امتحان کند و تکامل ببخشد چنانچه که ابراهیم ع را بعد از امتحانات به مقام امامت رساند: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمام»(بقره: 124)

سلام و عرض ادب

برادر گرامی

به نظرم میتوان این طور گفت

اولیاء خدا مختارند

اما جایی که مختاراً بخواهد خطایی از انان سر بزند ، خداوند مانع از تسلط شیطان بر ان ها و عملی شدن آن خطا می شود

در پناه حق تعالی

قول سدید;1003375 نوشت:

آنچه را خداوند به انسانها داده است بر اساس استحقاق‌ها و لياقت‌هاست و لطف‌هاي خداوند بدون حساب و برنامه نيست. البته هر لطفي از سوي خداوند بار مسوليتي را بر دوش گيرنده آن وارد مي‌آورد كه در صورت استفاده نابجا و يا بي استفاده گذاردن آن، از او گرفته خواهد شد و با حسرتش رها مي‌گردد. اگر خداوند به كسي قدرت و لطفي مي‌دهد تنها بر اساس استحقاق او بوده است و اگر از او باز مي ستاند نيز به سبب قصور و سوء استفاده او مي‌باشد.
ما در اينجا بر اين مطلب متمركز مي‌گرديم و سعي مي‌کنيم روش سازيم كه آيا امامت و عصمت را خداوند بطور جبري به كسي داده است و او هيچ نقشي در اين اعطاء نداشته است يا اينكه مطلب به گونه‌اي ديگر است. بطور خلاصه بايد گفت كه رسيدن به مقامات بالاي عرفاني حداقل به دو عامل اساسي بستگي دارد: يكي لياقت فرد در دريافت آن و دیگری لیاقت فرد در نگهداري آن كه تماماً بر پايه اختيار و مختار بودن انسان است و تنها بر اين اساس معنا پيدا مي‌کند. با طرح اين بحث ما سعي مي‌کنيم به تمام جنبه‌هاي اين پرسش پاسخ گوييم.

معصومين (عليهم السلام) به جهت علم خدادادى و اراده محكم و قوى به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى امامت و عصمت رسيده‏اند؛ اما اين موهبت خدادادى، ناشى از قابليت و شايستگى ارادى آنان است، يعنى، خداوند مى‏دانست كه عده‏اى از بندگانش - هر چند با استعداد معمولى و در سطح ساير افراد - به اختيار خود، بيش از ديگران و در بالاترين حدّ ممكن از استعداد خود بهره‏بردارى مى‏كنند. علم خداوند به اين شايستگى و منزلتى كه اين افراد در شرايط عادى، با سير اختيارى خويش بدان مى‏رسيدند، سبب شد كه خداوند از ميان افراد بشر آنان را برگزيند و تفضّلاً اين پاداش و موهبت ويژه را به آنها عطا نمايد، و آنان را از علم و اراده‏اى برخوردار كند كه به واسطه آن به مصونيت كامل و مطلق (عصمت) برسند، تا در پرتو آن، راهنمايانى موثق و مطمئن براى همه افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، اعطاى موهبت علم خدادادى معلول شايستگى‏هاى آنان است، نه اين اعطا بدون حساب است و نه معلول استعداد جبرى ايشان. حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانهاست.

با سلام و احترام به شما استاد گرامی

چطور امام زمان (ع) در پنج سالگی به امامت می‌رسد و واسطه فیض الهی میشود، مگر قرار نیست که بر اساس لیاقت و ممارست در تهذیب نفس و یاری خداوند به این مقامات برسند؟ آنچه که معلوم است یک کودک پنج ساله شرایط فیزیکی و روحیات کودکانه اش اجازه نمی دهد که سطح معلومات ش از یک سطح مشخصی بالاتر رود.
اگر قرار است با تلاش و ممارست به اینجا برسد هیچ کودکی چنین توانایی ندارد چنانکه ما کودکی امام حسین(ع) و امام حسن(ع) را هم داشته ایم و می دانیم همان رفتار کودکانه سایر کودکان را داشته اند.
مگر اینکه بگویید معصومین در خلقتشان هم از ما متفاوت هستند اما این در تضاد با قران است که پیامبر را الگوی ما معرفی میکند، نمیتوان کسی را الگو قرار داد در صورتی که در خلقت و ... با ما متفاوت باشد.

سپاس

یوری;1006327 نوشت:
با سلام و احترام به شما استاد گرامی

چطور امام زمان (ع) در پنج سالگی به امامت می‌رسد و واسطه فیض الهی میشود، مگر قرار نیست که بر اساس لیاقت و ممارست در تهذیب نفس و یاری خداوند به این مقامات برسند؟ آنچه که معلوم است یک کودک پنج ساله شرایط فیزیکی و روحیات کودکانه اش اجازه نمی دهد که سطح معلومات ش از یک سطح مشخصی بالاتر رود.
اگر قرار است با تلاش و ممارست به اینجا برسد هیچ کودکی چنین توانایی ندارد چنانکه ما کودکی امام حسین(ع) و امام حسن(ع) را هم داشته ایم و می دانیم همان رفتار کودکانه سایر کودکان را داشته اند.
مگر اینکه بگویید معصومین در خلقتشان هم از ما متفاوت هستند اما این در تضاد با قران است که پیامبر را الگوی ما معرفی میکند، نمیتوان کسی را الگو قرار داد در صورتی که در خلقت و ... با ما متفاوت باشد.

سپاس

سلام و عرض ادب

بی تردید، عصمت و علم خاص و کراماتی که امامان ارائه کرده اند، از قبیل امور خارق العاده است؛ یعنی موهبتی است که خداوند به نحو غیرعادی و غیراکتسابی به برخی اعطا کرده است. در واقع، خلقت آنها همچون سایر انسانها است و مثل تمامی انسانها زندگی می کنند و بازار می روند و غذا می خورند و همسر برمیگزینند و ... اما با این حال، به صورت ویژه از جانب خداوند حمایت و هدایت می شوند: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ» (کهف: 110)

البته انبیاء و امامان می توانند با اعمال و رفتار و مراقبتی که دارند، آن را افزایش دهند و به همین جهت، خداوند به پیامبر اسلام ص دستور می دهند که از خداوند ازدیاد علم را طلب کن: «قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً» (طه: 114) و یا ابراهیم بعد از مقام نبوت و ابتلا به امتحانات مختلف، ارتقاء می یابد و به مقام امامت می رسد: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره: 124).

اما چرا خداوند چنین موهبت ویژه ای را به برخی از بندگانش می دهد و به برخی نمی دهد؟

در پاسخ گفتنی است که براساس ضرورت هدایت بشر توسط خداوند، خداوند برای هدایت بشر افرادی را از جنس خود بشر از میان آنها به عنوان الگو و هادی برمی گزیند و آنان را از ویژگی هائی چون علم و عصمت برخوردار می کند. بنابر این بدون شک پیامبران و امامان (ع) مورد عنایت الهی قرار گرفته اند. اما این موهبتِ خدادادی، ناشی از قابلیت و شایستگی اراده معصومین(ع) است یعنی خداوند با علم ازلی و مطلق خود می دانست که عده ای از بندگانش بیش از دیگران و در بالاترین حد ممکن از استعداد خود بهره برداری می کنند و مطیع محض خداوند خواهند بود، و همین سبب شد که خداوند از میان افراد بشر آنان را برگزیند و تفضلاً پاداش و موهبت ویژه را به آنها عطا نماید و آنان را از علم و اراده ای بر خوردار کند که به واسطه ی آن به مصونیت کامل و مطلق (عصمت) برسند تا در پرتو آن راهنمایانی موثق و مطمئن برای همه افراد بشر گردند. آیات و روایات فراوانی به این واقعیت گواهی می هد که به چند نمونه از آن اشاره می شود؛ خداوند متعال در قرآن می فرمایند: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ» یعنی: چون شکیبائی کردند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کردند(سجده: 24).

امام صادق (ع)در همین زمینه می فرمایند: «به درستی که خداوند متعال انسان‏هایی را از فرزندان آدم انتخاب کرد و تولد آنها را پاک و بدنهای آنان را پاکیزه گردانید و آنها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خویش قرار دارد نه به جهت طلبی که از خداوند داشته باشند، ‌بلکه از آنجا که خداوند در هنگام خلقت می دانست که از او فرمانبرداری می کنند و او را عبادت می نمایند و هیچگونه شرکی [حتی شرک خفی] نسبت به او روا نمی دارند. پس اینان بواسطه ی فرمانبرداری از خداوند به این کرامت و منزلت والا در نزد خداوند نایل شده اند»(بحار الانوار، ج 10، ص 170).

همچنین در بخش های آغازین دعای ندبه آمده است: «خداوندا تو را سپاس، تو با آنها (اولیای خود) شرط نمودی که نسبت به زینتها و منزلتهای دنیوی بی اعتنا باشند جز به مقام قرب تو نیاندیشند و آنها نیز این شرط را پذیرفتند و چون می دانستی به این شرط عمل خواهند کرد آنان را پذیرفتی و مقرب خویش ساختی و به خاطر همین شایستگی فرشتگان را بر آنها نازل کردی و با وحی خود ایشان را گرامی داشتی و از خوان علم بی کران خویش بهره ها دادی».

قول سدید;1006353 نوشت:

سلام و عرض ادب

بی تردید، عصمت و علم خاص و کراماتی که امامان ارائه کرده اند، از قبیل امور خارق العاده است؛ یعنی موهبتی است که خداوند به نحو غیرعادی و غیراکتسابی به برخی اعطا کرده است. در واقع، خلقت آنها همچون سایر انسانها است و مثل تمامی انسانها زندگی می کنند و بازار می روند و غذا می خورند و همسر برمیگزینند و ... اما با این حال، به صورت ویژه از جانب خداوند حمایت و هدایت می شوند: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ» (کهف: 110)

با سلام و احترام
بله منظورم خلقت جسمانی نبود. اینکه برخی امامان در کودکی به مقام امامت رسیده اند بدون اینکه مسیر تکاملی را در پیش گرفته باشند را عرض کردم.

تصور کلی من بر این قاعده است که هر کسی برای پیشرفت و تکامل باید در مسیر همان چیزی که میخواهد قرار بگیرد و در راه آن تلاش کند. یک ورزشکار درجه یک بدون ممارست و تلاش به این مرحله نمیرسد، یک دانشمند بزرگ بدون مطالعه زیاد و رفت و آمد با سایر دانشمندان به بزرگی نمیرسد، یک عارف بدون تهذیب نفس و تقوا به مراحل عرفانی نمی‌رسد.
پیامبر هم برای اینکه به مقام پیامبری برسد نیاز به طی کردن تحول درونی دارد که خودش یک امر تدریجی است، هر چند که خدا می‌دانست از ابتدا که پیامبر این مراحل را طی می کند دلیلی وجود ندارد که از ابتدا این الطاف را به پیامبر اعطا کند.
اگر استدلال شما را درست بگیریم، خدا از ابتدا باید جهنمیان را به جهنم بفرستد و بهشتیان را به بهشت، چرا که از اول می‌دانست که چه کسی عاقبت به خیر است و چه کسی نیست. ولی چرا می‌گذرد که ما اعمالمان را انجام بدهیم بعد از آن قضاوت کند.؟

قول سدید;1006353 نوشت:

البته انبیاء و امامان می توانند با اعمال و رفتار و مراقبتی که دارند، آن را افزایش دهند و به همین جهت، خداوند به پیامبر اسلام ص دستور می دهند که از خداوند ازدیاد علم را طلب کن: «قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً» (طه: 114) و یا ابراهیم بعد از مقام نبوت و ابتلا به امتحانات مختلف، ارتقاء می یابد و به مقام امامت می رسد: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره: 124).

اما چرا خداوند چنین موهبت ویژه ای را به برخی از بندگانش می دهد و به برخی نمی دهد؟

در پاسخ گفتنی است که براساس ضرورت هدایت بشر توسط خداوند، خداوند برای هدایت بشر افرادی را از جنس خود بشر از میان آنها به عنوان الگو و هادی برمی گزیند و آنان را از ویژگی هائی چون علم و عصمت برخوردار می کند. بنابر این بدون شک پیامبران و امامان (ع) مورد عنایت الهی قرار گرفته اند. اما این موهبتِ خدادادی، ناشی از قابلیت و شایستگی اراده معصومین(ع) است یعنی خداوند با علم ازلی و مطلق خود می دانست که عده ای از بندگانش بیش از دیگران و در بالاترین حد ممکن از استعداد خود بهره برداری می کنند و مطیع محض خداوند خواهند بود، و همین سبب شد که خداوند از میان افراد بشر آنان را برگزیند و تفضلاً پاداش و موهبت ویژه را به آنها عطا نماید و آنان را از علم و اراده ای بر خوردار کند که به واسطه ی آن به مصونیت کامل و مطلق (عصمت) برسند تا در پرتو آن راهنمایانی موثق و مطمئن برای همه افراد بشر گردند.

آیات و روایات فراوانی به این واقعیت گواهی می هد که به چند نمونه از آن اشاره می شود؛ خداوند متعال در قرآن می فرمایند: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ» یعنی: چون شکیبائی کردند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کردند(سجده: 24).

سوال من هم همین است، یک کودک چگونه شکیبایی میکند، چگونه درست یا غلط را تشخیص می‌دهد که به یقین برسد؟
من با این مطلب مشکلی ندارم که کسانی در عمل به دستورات خدا بر دیگران پیشی میگیرند، و پیشوای سایر مردم میشوند. سوال این است که به سبب تحول درونی خود خواسته به چنین مقاماتی درست پیدا کرده اند یا نه؟ در مورد پیامبران و امامان که در کودکی به چنین مقاماتی رسیده اند.

استاد گرامی شاید اگر قصه حضرت یحیی (ع) در قران نبود من به کل چنین قضیه ای را رد میکردم. البته من کمی جستجو کردم متوجه نشدم که واقعا حضرت یحیی(ع) در چند سالگی به نبوت رسیده اند.

ولی این معمای بزرگی برای من شده و عاجز از حل کردنش.

سپاس

یوری;1006372 نوشت:
تصور کلی من بر این قاعده است که هر کسی برای پیشرفت و تکامل باید در مسیر همان چیزی که میخواهد قرار بگیرد و در راه آن تلاش کند. یک ورزشکار درجه یک بدون ممارست و تلاش به این مرحله نمیرسد، یک دانشمند بزرگ بدون مطالعه زیاد و رفت و آمد با سایر دانشمندان به بزرگی نمیرسد، یک عارف بدون تهذیب نفس و تقوا به مراحل عرفانی نمی‌رسد.
پیامبر هم برای اینکه به مقام پیامبری برسد نیاز به طی کردن تحول درونی دارد که خودش یک امر تدریجی است، هر چند که خدا می‌دانست از ابتدا که پیامبر این مراحل را طی می کند دلیلی وجود ندارد که از ابتدا این الطاف را به پیامبر اعطا کند.

یوری;1006372 نوشت:
سوال من هم همین است، یک کودک چگونه شکیبایی میکند، چگونه درست یا غلط را تشخیص می‌دهد که به یقین برسد؟
من با این مطلب مشکلی ندارم که کسانی در عمل به دستورات خدا بر دیگران پیشی میگیرند، و پیشوای سایر مردم میشوند. سوال این است که به سبب تحول درونی خود خواسته به چنین مقاماتی درست پیدا کرده اند یا نه؟ در مورد پیامبران و امامان که در کودکی به چنین مقاماتی رسیده اند.

استاد گرامی شاید اگر قصه حضرت یحیی (ع) در قران نبود من به کل چنین قضیه ای را رد میکردم. البته من کمی جستجو کردم متوجه نشدم که واقعا حضرت یحیی(ع) در چند سالگی به نبوت رسیده اند.

ولی این معمای بزرگی برای من شده و عاجز از حل کردنش.

سپاس

سلام و عرض ادب

چند مطلب را تقدیم می کنم:

1. برخی از آیات قرآن به این امر اشاره دارند که برخی از انبیاء از کودکی مورد توجه و حمایت وِیژه خدا قرار داشتند؛

مثلا در مورد حضرت یحیی ع آمده است: «يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» (مریم: 12) اى يحيى! كتاب(خدا) را با قوّت بگير! و ما در كودكى به او حکم داديم.

و یا در مورد حضرت عیسی ع آمده است: «إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً ...»(ماوده: 110) (به خاطر بياور) هنگامى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: «ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيدم! زمانى كه تو را با» روح القدس«تقويت كردم؛ كه در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى‏گفتى...

حضرت یحیی ع و عیسی ع -خواه در کودکی به نبوت رسیده باشند خواه نرسیده باشند- از کودکی مورد توجه و حمایت ویژه خداوند قرار گرفتند.

2. دلیل این امر چه چیزی است که یکی از کودکی مورد توجه ویژه قرار می گیرد و یکی قرار نمی گیرد؟
همانطور که در پست های سابق عرض شد ظاهرا دلیلش این است که از یکسوی لازم بود که مردم هدایت شوند؛ و از سوی دوم لازم است هادی از جنس مردم باشد؛ و از سوی سوم هادی باید معصوم باشد و دارای سیره ای باشد که مردم از او الگوگیری کنند و ... و چون خدا علم پیشینی داشت که برخی از مردم مطیعترند و بهتر می توانند هادی باشند، آنها را برگزید تا به صورت ویژه حمایت کند.

3. این حمایت الهی از گروه خاص را نباید به معنای تبعیض دانست چرا که اولا منفعتش به تمام مردم می رسد از این جهت که مابقی نیز بواسطه این حمایت ویژه، از نعمت هدایت بهره مند می شوند؛ و ثانیا این حمایت ویژه مسئولیت ویژه نیز می آورد بدین بیان که هر کسی متناسب با وُسعی که دارد مسئول است: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »(بقره: 286) در این صورت، آنها که مورد حمایت ویژه قرار گرفته اند مسئولیتی سنگینتر از سایر انسانها دارند و به همین جهت، همواره نسبت به بارگاه الهی حالت بندگی و استغفار و راز و نیاز داشتند. این احوال را نباید مصنوعی دانست و یا صرفا آنها را تعلیمی به حساب آورد.


یوری;1006372 نوشت:
اگر استدلال شما را درست بگیریم، خدا از ابتدا باید جهنمیان را به جهنم بفرستد و بهشتیان را به بهشت، چرا که از اول می‌دانست که چه کسی عاقبت به خیر است و چه کسی نیست. ولی چرا می‌گذرد که ما اعمالمان را انجام بدهیم بعد از آن قضاوت کند.؟

می دانیم که سنت الهی چنین است که هر کسی از مسیر این دنیا به بهشت و جهنم اخروی برسد؛ یعنی پاداش و عذاب اخروی، بعد از عمل در دنیا بدست می آید.

اما حمایت ویژه خدا از انبیاء و امامان را نباید به مثابه پاداشی برای آنها در نظر گرفت. همانطور که عرض کردم این حمایت ویژه نعمت است اما هر نعمتی زمینه ای برای امتحان و مسئولیتی برتر است.

بی تردید خداوند مالک ما است و به برخی از ما خصوصیتی را داده که به دیگری نداده مثلا یکی را زیباتر از دیگری آفریده و یا یکی را در خانواده ای مرفّه آفریده و یا به یکی هوش بالایی داده و یا به یکی آرامش روانی ویژه ای عطا کرده که کمتر عصبانی می شود و راحتتر می بخشد و یا .... برخی را زن قرار داده و برخی را مرد و یا برخی را سیاه پوست کرده و برخی را سفید پوست و .... بر همین اساس، به برخی نعمت نبوت و عصمت را عطا می کند و به برخی نمی دهد و یا به آنهایی که نعمت نبوت و عصمت را داده نیز مرابت متفاوت بخشیده و برخی را نسبت به دیگران برتری داده است.

همه این تفاوت ها زمینه ای برای امتحان است و خداوند از هر کسی متناسب با آنچه که به او داده انتظار دارد. حمایت و نعمت ویژه را نباید به معنای پاداش پیش از عمل گرفت بلکه باید آن را به مثابه زمینه ای برای عمل در نظر گرفت؛ یعنی باید آن را موقعیتی در نظر گرفت که قرار است در آن امتحان شویم.

البته همانطور که عرض شد در مورد نعمت نبوت و شنیدن مستقیم کلام وحیانی و یا نعمت عصمت و ... خداوند معیار دیگری را نیز در نظر داشته است. چون قرار است نبی و معصوم، هادی دیگران باشد، بنابراین، این نعمت باید به کسانی برسد که لیاقتش را دارند و از این نعمت برای هدایت استفاده میکنند. البته خود نبی و امام بواسطه همین نعمتی که دارند، مسئولیت ویژه نیز دارند و متناسب با این نعمت بازخواست می شوند.

کوتاه سخن این که:

سنت الهی چنین است که سعادت و شقاوت هر کسی در آخرت، متناسب با رفتاری است که او در دنیا انجام داده است.

بدین منظور انسانها در دنیا آفریده می شوند و مورد امتحان واقع می شوند.

برخی بواسطه نعمات و برخی بواسطه شرور. نعمات و شرور نیز متفاوت است و به برخی کمتر و به برخی بیشتر می رسد.

این تفاوت ها انتظارات متفاوتی را نیز رقم می زند و هر کسی متناسب با موقعیتی که در آن قرار گرفته، مسئول است.

نعمت نبوت و عصمت نیز از این قبیل است؛ یعنی نعمتی است که مسئولیت ویژه به همراه می آورد.

چون مردم به هدایت نیازمندند، و چون خداوند قرار است از طریق ارسال نبی آنها را هدایت کند، پس این نعمت به هر کسی داده نمی شود بلکه به کسانی داده می شوند که نقض غرض رخ ندهد؛ یعنی به کسانی داده می شود که از این نعمت به سود هدایت استفاده کنند نه به سوی ضلالت و گمراهی.

البته این نعمت برای انبیاء و امامان، مسئولیت آور است و آنها متناسب با این نعمت، بازخواست می شوند. به همین جهت، اگر ترک اولی از نبی رخ دهد، او چنان در محضر خداوند استغفار می کند که ما حتی بعد از انجام گناهان بزرگ، چنان استغفاری را انجام نمی دهیم! نمونه استغفار انبیاء عظام در قرآن مکررا بیان شده است که چگونه به خاطر ترک اولی بازخواست می شوند.(البته این بحث را در تاپیک دیگر باید دنبال کرد)

اگر ابهام و اشکالی داشتید، خوشحال می شوم مرقوم بفرمایید@};-

قول سدید;1006353 نوشت:
بنابر این بدون شک پیامبران و امامان (ع) مورد عنایت الهی قرار گرفته اند. اما این موهبتِ خدادادی، ناشی از قابلیت و شایستگی اراده معصومین(ع) است یعنی خداوند با علم ازلی و مطلق خود می دانست که عده ای از بندگانش بیش از دیگران و در بالاترین حد ممکن از استعداد خود بهره برداری می کنند و مطیع محض خداوند خواهند بود، و همین سبب شد که خداوند از میان افراد بشر آنان را برگزیند
سلام

چگونه است که افرادی مانند امامان که خدا میدانست مطیع محض خداوند خواهند بود در یک برهه از زمان و نیز از نسل یکدیگرند؟ یعنی در یک برهه از زمان بوده که یه سری از انسانها مطیع محض خدا شدند؟ اگر بناست عصمت انها رو جبری ندانیم که نمیشه گفت در یک برهه چنین انسانهایی باشند.ممکنه در بین این همه انسان افرادی باشند که نسبت به سایر افراد نسبت بخدا بندگی بهتری داشته باشند اما این انسانها در هر برهه ای از زمان میتوانند باشند یکیشون میتونست در قرن حاضر باشه یکیشون قرن بیستم یکیشون زمان امامها.چگونه هست این بندگان خاص خدا همگی پشت سر هم و دریک برهه زمانی بوده اند؟ و عجیبت تر اینکه از نسل همدیگر؟

Miss.Narges;1006533 نوشت:
سلام

چگونه است که افرادی مانند امامان که خدا میدانست مطیع محض خداوند خواهند بود در یک برهه از زمان و نیز از نسل یکدیگرند؟ یعنی در یک برهه از زمان بوده که یه سری از انسانها مطیع محض خدا شدند؟ اگر بناست عصمت انها رو جبری ندانیم که نمیشه گفت در یک برهه چنین انسانهایی باشند.ممکنه در بین این همه انسان افرادی باشند که نسبت به سایر افراد نسبت بخدا بندگی بهتری داشته باشند اما این انسانها در هر برهه ای از زمان میتوانند باشند یکیشون میتونست در قرن حاضر باشه یکیشون قرن بیستم یکیشون زمان امامها.چگونه هست این بندگان خاص خدا همگی پشت سر هم و دریک برهه زمانی بوده اند؟ و عجیبت تر اینکه از نسل همدیگر؟

سلام و عرض ادب

کسانی که معصومند، فقط امامان ع نیستند بلکه شامل انبیاء در طول تاریخ می شود.

البته دستیابی به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس (عليه السلام) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» از آنان ياد مى ‏شود.

قول سدید;1006554 نوشت:
کسانی که معصومند، فقط امامان ع نیستند بلکه شامل انبیاء در طول تاریخ می شود.

البته دستیابی به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس (عليه السلام) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» از آنان ياد مى ‏شود.


سلام
شما اصلا متن سوال مرا درست متوجه شدید؟

من فعلا از 12 امام و پیامبر اسلام سوال کردم که عصمت انها از بقیه بیشتر بوده توی یک برهه زمانی و مکانی بودند.لطفا بار دیگر بخوانید.سوال این است که اگر این اعطای عصمت جبری نیست و بر اساس لیقات ذاتی و اختیار هست چطور میشه یه تعداد از معصومین همگی از نسل هم و در یک برهه زمانی باشند و عصمت انها هم از بقیه بیشتر باشه؟

Miss.Narges;1006703 نوشت:
من فعلا از 12 امام و پیامبر اسلام سوال کردم که عصمت انها از بقیه بیشتر بوده توی یک برهه زمانی و مکانی بودند.لطفا بار دیگر بخوانید.سوال این است که اگر این اعطای عصمت جبری نیست و بر اساس لیقات ذاتی و اختیار هست چطور میشه یه تعداد از معصومین همگی از نسل هم و در یک برهه زمانی باشند و عصمت انها هم از بقیه بیشتر باشه؟

سلام. البته این مورد رو هم باید اضافه کنید. باید این 12 نفر معصوم می بودند.باید!تاکید می کنم باید.چون گویا خدا برای حفظ و حراست از اسلام و قرآن نیاز به 12 امام داشت، این اعتقا دشیعه هست.پس یک باید هست.باید 12 امام می آمد.همه معصوم.تا جایی که می دانم، پاسخ کارشناسان قطعا در نهایت این خواهد بود که 12 امام قبلا در دنیایی دیگر، آزامایش شده و زندگی گذرانده اند با اختیار خود!! حالا خدا مرحمت کرده آنها را یکی پس از دیگری در خاورمیانه ی ما بدنیا آورده.

قول سدید;1006554 نوشت:

سلام و عرض ادب

کسانی که معصومند، فقط امامان ع نیستند بلکه شامل انبیاء در طول تاریخ می شود.

البته دستیابی به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس (عليه السلام) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» از آنان ياد مى ‏شود.


یکی می گفت ما قبل از این که به دنیا بیاییم، خودمون محل زندگی، زمان تولد، اطرافیان خودمون رو، والدین خودمون رو ، بدن خودمون رو و این که مسلمان باشیم یا نباشیم رو خودمون انتخاب کردیم.
ایا درسته؟

سلام و عرض ادب

Miss.Narges;1006703 نوشت:
شما اصلا متن سوال مرا درست متوجه شدید؟

استظهارم از پرسش شما این بود که چرا امامان منحصرا 12 تا انسان از نسل یکدیگر در برهه زمانی و مکانی خاص هستند؟ استنتاج شما از این قرار بود که اگر عصمت بر اساس لیاقت و بندگی بیشتر است، پس نمی بایست منحصرا 12 تا معصوم می داشتیم بلکه باید معصومان بیشتر از اینها می شدند چرا که ممکن است در هر دوره ای بندگانی با عبودیت عالی باشند و به همین جهت، سزاوار عصمت باشند. حالا که عصمت منحصرا برای امامان دوازدهگانه است، پس روشن می شود که عصمت اختیاری نیست و جبری است.

Miss.Narges;1006533 نوشت:
چگونه است که افرادی مانند امامان که خدا میدانست مطیع محض خداوند خواهند بود در یک برهه از زمان و نیز از نسل یکدیگرند؟ یعنی در یک برهه از زمان بوده که یه سری از انسانها مطیع محض خدا شدند؟ اگر بناست عصمت انها رو جبری ندانیم که نمیشه گفت در یک برهه چنین انسانهایی باشند.ممکنه در بین این همه انسان افرادی باشند که نسبت به سایر افراد نسبت بخدا بندگی بهتری داشته باشند اما این انسانها در هر برهه ای از زمان میتوانند باشند یکیشون میتونست در قرن حاضر باشه یکیشون قرن بیستم یکیشون زمان امامها.چگونه هست این بندگان خاص خدا همگی پشت سر هم و دریک برهه زمانی بوده اند؟ و عجیبت تر اینکه از نسل همدیگر؟

عرض ما این بود که عصمت منحصر به امامان نیست و شامل انبیاء نیز می شود بلکه هر کسی که عبودیت بورزد، حتی اگر امام و نبی نباشد، خداوند به همان میزان از او مراقبت می کند و حافظش می شود؛ چنانچه که در مورد حضرت مریم و حضرت زینب چنین بود.
(البته روشن است که اگر کسی برای منصب خاص امامت یا نبوت برگزیده شود، نیازمند حمایت ویژه تر است؛ خصوصا این که قرار باشد دینش دین خاتم باشد. به همین جهت، برخی از انبیاء بواسطه تفاوت در فضایلشان و یا بواسطه تفاوت در مسئولیتی که داشتند، بهره متفاوتی از عصمت پیدا کردند.)

اگر -مستند به قول نبی اکرم ص- حقیقتا قبول داریم که امامان منتخب خداوند هستند، و قول آنها قول خدا است و به گفته آنها عصمت بر اساس لیاقتی است که آنها داشته اند و به همین جهت برای مناصب خاص برگزیده شده اند(چنانچه که در پست های سابق به آن اشاره شد)، در نتیجه راهی نمی ماند جز این که به قولشان اعتماد کنیم و انتخاب آنها به عنوان امام معصوم را ناشی از اراده الهی بر اساس لیاقت آنها بدانیم و عصمت را امری صرفا جبری ندانیم. به بیان دیگر، مستند به متون دینی، عصمت امری اکتسابی موهبتی است و اینطور نیست که صرفا موهبتی و جبری باشد و معصوم نقشی در آن نداشته باشد.

پارسا مهر;1006759 نوشت:
سلام. البته این مورد رو هم باید اضافه کنید. باید این 12 نفر معصوم می بودند.باید!تاکید می کنم باید.چون گویا خدا برای حفظ و حراست از اسلام و قرآن نیاز به 12 امام داشت، این اعتقا دشیعه هست.پس یک باید هست.باید 12 امام می آمد.همه معصوم.تا جایی که می دانم، پاسخ کارشناسان قطعا در نهایت این خواهد بود که 12 امام قبلا در دنیایی دیگر، آزامایش شده و زندگی گذرانده اند با اختیار خود!! حالا خدا مرحمت کرده آنها را یکی پس از دیگری در خاورمیانه ی ما بدنیا آورده.

سلام و عرض ادب

استبعاد یک امر، به معنای استحاله آن نیست. این که خداوند با یک انسان سخن بگوید و کلامش را به او برساند، دور از ذهن است اما محال نیست. این که خداوند امامانی را برای حفظ دین انتخاب کند و آنها دوازده عدد باشند، استبعاد دارد اما محال نیست.

همین که به ممکن بودن این امور عنایت داشته باشیم، می توانیم در ادامه به مباحث دیگر بپردازیم از جمله این که اگر ارتباط خدا انسان ممکن است، به چه دلیلی، خداوند فلان شخص را به عنوان پیامبر برگزیده است و یا اگر فلان شخص را برگزیده است، چرا فلان شخص را به عنوان امام برگزیده است...

اینها مباحث مستقل از همدیگرند که هر یک تاپیک مستقلی می طلبد. در این پست صرفا میخواهم به این نکته اشاره کنم که بعید شمردن چیزی به معنای نادرستی آن نیست.

(اگر روزی سفر به فضا را بعید و دور از ذهن و یا نادرست می دانستند، امروز آن را امری در دسترس تلقی می کنند. )

ali 000;1006761 نوشت:
یکی می گفت ما قبل از این که به دنیا بیاییم، خودمون محل زندگی، زمان تولد، اطرافیان خودمون رو، والدین خودمون رو ، بدن خودمون رو و این که مسلمان باشیم یا نباشیم رو خودمون انتخاب کردیم.
ایا درسته؟

سلام و عرض ادب

به منظور انضباط مباحث، بهتر است این مطلب را در تاپیک دیگری دنبال بفرمایید.

متشکرم@};-

قول سدید;1006494 نوشت:
.

2. دلیل این امر چه چیزی است که یکی از کودکی مورد توجه ویژه قرار می گیرد و یکی قرار نمی گیرد؟
همانطور که در پست های سابق عرض شد ظاهرا دلیلش این است که از یکسوی لازم بود که مردم هدایت شوند؛ و از سوی دوم لازم است هادی از جنس مردم باشد؛ و از سوی سوم هادی باید معصوم باشد و دارای سیره ای باشد که مردم از او الگوگیری کنند و ... و چون خدا علم پیشینی داشت که برخی از مردم مطیعترند و بهتر می توانند هادی باشند، آنها را برگزید تا به صورت ویژه حمایت کند.

3. این حمایت الهی از گروه خاص را نباید به معنای تبعیض دانست چرا که اولا منفعتش به تمام مردم می رسد از این جهت که مابقی نیز بواسطه این حمایت ویژه، از نعمت هدایت بهره مند می شوند؛ و ثانیا این حمایت ویژه مسئولیت ویژه نیز می آورد بدین بیان که هر کسی متناسب با وُسعی که دارد مسئول است: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »(بقره: 286) در این صورت، آنها که مورد حمایت ویژه قرار گرفته اند مسئولیتی سنگینتر از سایر انسانها دارند و به همین جهت، همواره نسبت به بارگاه الهی حالت بندگی و استغفار و راز و نیاز داشتند. این احوال را نباید مصنوعی دانست و یا صرفا آنها را تعلیمی به حساب آورد.

با سلام و احترام
در نوشته های قبلی ام گفتم که مشکلی با این موضوع ندارم که برخی از افراد به سبب شایستگی که از خود نشان داده اند، هادی و راهنمای بشر باشند
سوال این بود که چرا در کودکی باید به چنین بزرگوارنی، چنین مقاماتی اعطا شود.یعنی حتی در مورد حضرت یحیی(ع) هم من متوجه نمی‌شوم چرا در کودکی به نبوت رسیده اند.
مشکلی با این موضوع ندارم که حضرت یحیی (ع) قرار است هادی مردم باشد، یا اینکه حسادت هم ندارم که بگوییم چرا به کسی نبوت داده شده و به من داده نشده.
فضای فکری من طوری است که هر فردی برای هر دستاوردی باید قدم در آن راه بگذارد و طی مسیر کند، این چارچوب کلی فکر من با این موضوع نمی‌خواند که فردی در کودکی به مقام نبوت یا امامت برسد، در پست قبلی هم گفتم واقعا نمی‌دانم در چه سنی حضرت یحیی(ع) به نبوت رسیده اند ولی حدس کلی من این است که شاید کمی قبل از نوجوانیشان باشد. به هر حال به نظرم باید برویم از لحاظ تاریخی ببینیم حضرت یحیی (ع) از چه سنی مردم را به دین خدا دعوت کرده اند.

استاد گرامی باز هم تاکید می‌کنم من اصلا با اینکه کسی هادی و پیامبر باشد مشکلی ندارم، حرف این است که این مسوولیت قبول کردن به لحاظ عقلی و عرفی از یک کودک برمی آید یا نه؟

سپاس

قول سدید;1006771 نوشت:
مستند به متون دینی، عصمت امری اکتسابی موهبتی است و اینطور نیست که صرفا موهبتی و جبری باشد و معصوم نقشی در آن نداشته باشد.

سلام و عرض ادب

بنده روایاتی در مورد الهی بودن ( به معنای جبر الهی ) مصون بودن ایشان از خطا دیده ام

منظور بنده این نیست که معصوم هیچ نقشی نداشته

اما نقش او پذیرفتن این نقش بوده!

نه این که صد در صد خطا ها را بخواست خودش انجام ندهد و تماما حاصل خواست خودش باشد!

به طور مثال بنده به شما می گویم یک مدیر برای فلان اداره می خواهم
با این شرط که به او اجازه نمی دهم هیچ اشتباهی بکند

و شما قبول می کنید

این بدان معنا نیست که شما شخصاً از خطا مصون شده اید
بلکه این من هستم که شما را از ارتکاب خطا (در صورت ایجاد شرایط خطا ) باز می دارم

خود ائمه نیز بدین قضیه اعتراف کرده اند که مرتکب خطا نشدن ایشان در برخی شرایط با جبر الهی است ، نه صرفا 100 درصد با آگاهی شخصی

در پناه حق تعالی

قول سدید;1006771 نوشت:
استظهارم از پرسش شما این بود که چرا امامان منحصرا 12 تا انسان از نسل یکدیگر در برهه زمانی و مکانی خاص هستند؟ استنتاج شما از این قرار بود که اگر عصمت بر اساس لیاقت و بندگی بیشتر است، پس نمی بایست منحصرا 12 تا معصوم می داشتیم بلکه باید معصومان بیشتر از اینها می شدند چرا که ممکن است در هر دوره ای بندگانی با عبودیت عالی باشند و به همین جهت، سزاوار عصمت باشند. حالا که عصمت منحصرا برای امامان دوازدهگانه است، پس روشن می شود که عصمت اختیاری نیست و جبری است.

سلام

همان طور که حدس میزدم منظور بنده رو درست نگرفتید.

اصلا از نظر من ایرادی نداره تعداد معصومان 12 تا 13 یا 14 و .. باشند.کاری به تعداد معصومان ندارم.چون بالخره تعدادشان باید به یک عددی باشد.حرف اصلی بنده این است که حالا قرار بود در بین این همه انسان تعداد معدودی باشند که عبودیت شان بیشتر از بقیه باشد یعنی پیامبر و امامان چطور این تعدا معصومان همگی از یک جغرافیای مکانی و زمانی هستند؟ چا از نسل هم هستند؟ چطور شد چند تا از انها در زمان ما نیستند؟ یا در مکانهای دیگر غیر از خاورمیانه نیستند؟ من کاری به دیگر پیامبران و حضرت زینب و .. ندارم.شما این 14 معصوم رو در نظر بگیرید.مگر نمیگید اگر عصمت اینها بیشتر است چون خداوند موقع خلق انها میدانست اینها از بقیه انسانها بندگی بیشتری میکنند.خب این درست و هیچ اشکالی ندارد 14 نفر از کل انسانها باشند که فرمان برداری بهتری نسبت به بقیه داشته باشند.اما چطور شد همگی اینها از نسل هم و یک زمان بدنیا امدند و رفتند؟ چرا چند نفرشون الان بدنیا نیومدند؟
امیدوارم مظنورم رو رسانده باشم.

پارسا مهر;1006759 نوشت:
سلام. البته این مورد رو هم باید اضافه کنید. باید این 12 نفر معصوم می بودند.باید!تاکید می کنم باید.چون گویا خدا برای حفظ و حراست از اسلام و قرآن نیاز به 12 امام داشت، این اعتقا دشیعه هست.پس یک باید هست.باید 12 امام می آمد.همه معصوم.تا جایی که می دانم، پاسخ کارشناسان قطعا در نهایت این خواهد بود که 12 امام قبلا در دنیایی دیگر، آزامایش شده و زندگی گذرانده اند با اختیار خود!! حالا خدا مرحمت کرده آنها را یکی پس از دیگری در خاورمیانه ی ما بدنیا آورده.

سلام
خب این طوری عصمت میشد جبری و ارزشی هم نداشت.چون اگر اینطوری خدا به فردی عصمت داده میتونست به هر افراد دیگر هم بدهد و اونا هم جبرا معصوم باشند.

یوری;1006796 نوشت:
با سلام و احترام

حرف این است که این مسوولیت قبول کردن به لحاظ عقلی و عرفی از یک کودک برمی آید یا نه؟

سپاس

سلام و عرض ادب

چنین چیزی محال نیست

آقای طباطبایی در 5 سالگی به درک و فهم خاصی از قرآن و اسلام رسید

تا جایی که استاد قرائتی گفتند ایشان در سن 5 سالگی استاد بنده هستند!!!!!

در پناه حق تعالی

شروحیل;1006805 نوشت:
سلام و عرض ادب

چنین چیزی محال نیست

آقای طباطبایی در 5 سالگی به درک و فهم خاصی از قرآن و اسلام رسید

تا جایی که استاد قرائتی گفتند ایشان در سن 5 سالگی استاد بنده هستند!!!!!

در پناه حق تعالی

با سلام و احترام خدمت شما جناب شروحیل

نقل قول شخصی جناب قراعتی دلیل مناسبی برای اثبات این مدعا نیست.
با این حال من قبلن در کتابی که اسمش را فراموش کرده ام خوانده بودم که جناب علامه طباطبایی در ابتدای تحصیل زیاد به مطالعه علاقه نداشته اند، این مطلب را من در ارجاع زیر پیدا کردم.
http://wiki.ahlolbait.ir/علامه_طباطبايى
قسمت تحصیلات، پاراگراف دوم.

کتابی که در ارجاع بالا به آن استناد شده را مطمعن نیستم همانی باشد که من خوانده ام چون این مطلب را سالها قبل خونده بودم و الان دقیق به یاد ندارم.

سپاس

یوری;1006858 نوشت:
با سلام و احترام خدمت شما جناب شروحیل

نقل قول شخصی جناب قراعتی دلیل مناسبی برای اثبات این مدعا نیست.
با این حال من قبلن در کتابی که اسمش را فراموش کرده ام خوانده بودم که جناب علامه طباطبایی در ابتدای تحصیل زیاد به مطالعه علاقه نداشته اند، این مطلب را من در ارجاع زیر پیدا کردم.
http://wiki.ahlolbait.ir/علامه_طباطبايى
قسمت تحصیلات، پاراگراف دوم.

کتابی که در ارجاع بالا به آن استناد شده را مطمعن نیستم همانی باشد که من خوانده ام چون این مطلب را سالها قبل خونده بودم و الان دقیق به یاد ندارم.

سپاس

سلام وعرض ادب

برادر عزیز

منظور کسب علم است

حال اکراهی باشد ، یا دلخواهی !

چه تفاوتی خواهد داشت؟

نقل قول کسی را قبول ندارید

فیلم های سخنرانی و اظهار فضل ایشان در آن زمان در یوتیوب و آپارات موجود است

بنده چند مورد را دیدم

باور بفرمایید برخی طلاب در سن 30-40 سالگی علم و قدرت سخنوری ایشان را در آن سنین ندارند !!!

حال با گذشت زمان در ایشان چه تغییراتی رخ داده الله اعلم

اما مهم این است که چنین چیزی با توجه به این مورد محال نیست

در پناه حق تعالی

شروحیل;1006863 نوشت:

نقل قول کسی را قبول ندارید

فیلم های سخنرانی و اظهار فضل ایشان در آن زمان در یوتیوب و آپارات موجود است

با سلام و احترام
جناب شروحیل
من نگفتم نقل کسی را قبول ندارم
گفتم چنین نقل قول‌های ادعایی را ثابت نمی‌کند و برای تبیین و توصیف چنین ادعاهای نیاز به یک چارچوب کلی نظری هست.

شروحیل;1006863 نوشت:

بنده چند مورد را دیدم

باور بفرمایید برخی طلاب در سن 30-40 سالگی علم و قدرت سخنوری ایشان را در آن سنین ندارند !!!

حال با گذشت زمان در ایشان چه تغییراتی رخ داده الله اعلم

اما مهم این است که چنین چیزی با توجه به این مورد محال نیست

در پناه حق تعالی

از شما سپاسگزارم اگر لینکی در مورد این مطالبی که فرمودید که جناب علامه طباطبایی در پنج سالگی به چنین مقاماتی رسیده اند را معرفی کنید. اگر آپارات باشد که خیلی بهتر است که بتوانم آن را ببینم.

سپاس از شما

یوری;1006867 نوشت:
با سلام و احترام
جناب شروحیل
من نگفتم نقل کسی را قبول ندارم
گفتم چنین نقل قول‌های ادعایی را ثابت نمی‌کند و برای تبیین و توصیف چنین ادعاهای نیاز به یک چارچوب کلی نظری هست.

از شما سپاسگزارم اگر لینکی در مورد این مطالبی که فرمودید که جناب علامه طباطبایی در پنج سالگی به چنین مقاماتی رسیده اند را معرفی کنید. اگر آپارات باشد که خیلی بهتر است که بتوانم آن را ببینم.

سپاس از شما

سلام و عرض ادب

او در7سالگی موفق به دریافت دکترا در 5 موضوع علوم قرآنی از دانشگاه حجاز گردیده است.

https://www.aparat.com/v/2YCkV

ایشون یک انسان عادی هستن و معصوم و برگزیده نیستن و تونستن در اون سن به اون سطح از خود آگاهی برسن

بدون شک ائمه مقام بالاتری از انسان های عادی دارند و به همین دلیل هم به عنوان امام اون ها رو میشناسیم وقبولشون داریم و این که در سن کودکی آگاهی لازم رو داشتند مساله ای خلاف واقع نیست

همونطور که عیسی(سلام بر او) در گهواره سخن میگفت

این مسائل به خواست خداست

و با خواست خدا چیزی محال نیست

حتی شکافته شدن دریا ، یا تبدیل عصای چوبی بی جان به موجودی جاندار

در پناه حق تعالی

شروحیل;1006874 نوشت:
سلام و عرض ادب

او در7سالگی موفق به دریافت دکترا در 5 موضوع علوم قرآنی از دانشگاه حجاز گردیده است.

https://www.aparat.com/v/2YCkV

ایشون یک انسان عادی هستن و معصوم و برگزیده نیستن و تونستن در اون سن به اون سطح از خود آگاهی برسن

بدون شک ائمه مقام بالاتری از انسان های عادی دارند و به همین دلیل هم به عنوان امام اون ها رو میشناسیم وقبولشون داریم و این که در سن کودکی آگاهی لازم رو داشتند مساله ای خلاف واقع نیست

همونطور که عیسی(سلام بر او) در گهواره سخن میگفت

این مسائل به خواست خداست

و با خواست خدا چیزی محال نیست

حتی شکافته شدن دریا ، یا تبدیل عصای چوبی بی جان به موجودی جاندار

در پناه حق تعالی

با سلام و احترام
از نوشته اولتان من اینطور برداشت کردم که شما منظورتون علامه طباطبایی هست
اما منظورتون گویا جناب محمد حسین طباطبایی قاری قران پنج ساله بوده که الان هم بزرگ شده اند.
ببینید جناب شروحیل حفظ قران یا هر کتاب دیگری نشانه ای نیست که یک نفر باید به امامت و نبوت هم برسد در این سن. مقام امامت و نبوت خیلی بالاتر از این حرف هاست که بخواهیم با این قبیل امورات مقایسه ش کنیم.

بله، این کار محال عقلی نیست و میدانیم که حضرت یحیی (ع) در کودکی به نبوت رسیده اند، سوال من بیشتر با توجه به پستهای بالایی بود که نوشتم که مکانیزم چنین اعطایی برای من سوال است. نمی‌خواهیم که نبوت حضرت یحیی (ع) را انکار کنیم که‌.

سپاس

یوری;1006953 نوشت:
با سلام و احترام
مکانیزم چنین اعطایی برای من سوال است.

سلام و عرض ادب

از چه بعدی مد نظر شماست . بیشتر توضیح دهید

یوری;1006796 نوشت:
استاد گرامی باز هم تاکید می‌کنم من اصلا با اینکه کسی هادی و پیامبر باشد مشکلی ندارم، حرف این است که این مسوولیت قبول کردن به لحاظ عقلی و عرفی از یک کودک برمی آید یا نه؟

سلام و عرض ادب و تشکر از توضیحاتی که مرقوم فرمودید.

پیشنهادم این است که این پرسش را در تاپیک مستقل پیگیری بفرمایید؛ هم به خاطر اهمیتش و هم به خاطر خروج از موضوع تاپیک که در باب عصمت و اختیار است.

اما اجمالا باید عرض کنم که دیدگاه شیعه از این قرار است که امام حتی در سنین کودکی نیز می تواند از علوم غیبی برخوردار باشد و هادی امت باشد. در همین راستا، شیعیان امامیه، امامت امام جواد و امام هادی و امام زمان علیهم السلام را قبول دارند.

البته شیعیان قبول دارند که چنین امری غیرعادی و دور از ذهن است اما آن را از باب معجزه و خرق عادت می پذیرند و به نبوت یحیی ع و یا تکلم عیسی در گهواره استناد می کنند.

حتما مستحضرید که دین با معجزه ارتباط تنگاتنگی دارد.

Miss.Narges;1006802 نوشت:
سلام

همان طور که حدس میزدم منظور بنده رو درست نگرفتید.

اصلا از نظر من ایرادی نداره تعداد معصومان 12 تا 13 یا 14 و .. باشند.کاری به تعداد معصومان ندارم.چون بالخره تعدادشان باید به یک عددی باشد.حرف اصلی بنده این است که حالا قرار بود در بین این همه انسان تعداد معدودی باشند که عبودیت شان بیشتر از بقیه باشد یعنی پیامبر و امامان چطور این تعدا معصومان همگی از یک جغرافیای مکانی و زمانی هستند؟ چا از نسل هم هستند؟ چطور شد چند تا از انها در زمان ما نیستند؟ یا در مکانهای دیگر غیر از خاورمیانه نیستند؟ من کاری به دیگر پیامبران و حضرت زینب و .. ندارم.شما این 14 معصوم رو در نظر بگیرید.مگر نمیگید اگر عصمت اینها بیشتر است چون خداوند موقع خلق انها میدانست اینها از بقیه انسانها بندگی بیشتری میکنند.خب این درست و هیچ اشکالی ندارد 14 نفر از کل انسانها باشند که فرمان برداری بهتری نسبت به بقیه داشته باشند.اما چطور شد همگی اینها از نسل هم و یک زمان بدنیا امدند و رفتند؟ چرا چند نفرشون الان بدنیا نیومدند؟
امیدوارم مظنورم رو رسانده باشم.

سلام و عرض ادب و تشکر از توضیحاتی که مرقوم فرمودید@};-

متوجه فرمایش شما شدم.

آنچه که از متون دینی فهمیده می شود از این قرار است که اراده الهی حکیمانه است اما این بدین معنا نیست که ما حتما از این حکمت مطلع می شویم. شخصا معتقدم که تدبیر خدا رازآلود است و ما دسترسی محدودی به فهمش داریم.

این مطلب محدود به پرسش شما نمی شود بلکه در سایر حوزه ها نیز جاری است. مثلا این که چرا خداوند برخی را به شرور امتحان می کند و برخی را به نعمات و ...

در مورد انتخاب امامان از یک نسل نیز چیزی بیش از این گفته نشده است که این امامان بواسطه شایستگی ای که از خود نشان می دهند و خداوند به آن علم داشت، به مقام امامت رسیدند و به همین جهت مورد حمایت ویژه خداوند نیز قرار گرفتند اما این که چرا خداوند این شایستگان را در طول تاریخ پخش نکرد به گونه ای که هر یک در برهه ای باشد، خارج از حوزه معلومات بنده است. تنها پاسخی که بنده دارم این است که حتما این کار خداوند نیز دلیل و حکمت موجهی داشته که چنین چیزی رخ داده است اما من از آن بی خبرم.

شروحیل;1007032 نوشت:
سلام و عرض ادب

از چه بعدی مد نظر شماست . بیشتر توضیح دهید


با سلام و احترام
منظورم یک مکانیزمی هست که به صورت هموار چنین مساله ای را تبیین کند و دست به دامن مسایلی نظیر اینکه چنین چیزی محال عقلی نیست و خدا بخواهد به هر کس میدهد نشویم.
البته استاد گرامی پیشنهاد ایجاد یک جستار در این مورد را دادند که به امید خدا اگر فرصتش پیدا بشود جستار را ایجاد می‌کنم و در آنجا بیشتر می‌توانیم مسأله را مورد کنکاش قرار بدیم

سپاس از شما

پرسش:
چند پرسش درباره عصمت و اختیار: آیا همه انسان ها همیشه دارای اختیار هستند؟ آیا عصمت امامان هم اجباری هست؟ و چرا خداوند عصمت را به برخی از بندگانش می دهد و به برخی نمی دهد؟ مگر می شود که کودک بدون هیچ کوشش و تلاشی معصوم شود؟

پاسخ:
در چند بخش به پرسش های شما پاسخ می دهیم:

بخش اول: آیا همه انسان ها همیشه دارای اختیار هستند؟

برای پاسخ به این پرسش باید به دو نکته توجه کرد:
اولا وقتی گفته می شود ما انسانها مختاریم، منظورمان این نیست که تمامی افعال ما اختیاری است بلکه بدین معنا است که حداقل برخی از افعال ما اختیاری است.
ثانیا تا جایی که از شواهد تجربی و متون دینی بدست آمده، انسانها همگی مختارند، خصوصا آنهایی که از نسل آدم ع هستند و همواره مخاطب احکام و باید و نباید بودند. روشن است که اگر مختار نبودند، تکلیف کردنشان به انجام یا ترک کاری بی معنا بود.

بخش دوم: آیا عصمت امامان هم اجباری هست؟

آنچه را خداوند به انسانها داده است بر اساس استحقاق‌ها و لياقت‌هاست و لطف‌هاي خداوند بدون حساب و برنامه نيست. البته هر لطفي از سوي خداوند بار مسوليتي را بر دوش گيرنده آن وارد مي‌آورد كه در صورت استفاده نابجا و يا بي استفاده گذاردن آن، از او گرفته خواهد شد. اگر خداوند به كسي قدرت و لطفي مي‌دهد تنها بر اساس استحقاق او بوده است و اگر از او باز مي ستاند نيز به سبب قصور و سوء استفاده او مي‌باشد.

معصومين (عليهم السلام) به جهت علم خدادادى و اراده محكم و قوى به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى امامت و عصمت رسيده‏اند؛ اما اين موهبت خدادادى، ناشى از قابليت و شايستگى ارادى آنان است، يعنى، خداوند مى‏دانست كه عده‏اى از بندگانش - هر چند با استعداد معمولى و در سطح ساير افراد - به اختيار خود، بيش از ديگران و در بالاترين حدّ ممكن از استعداد خود بهره‏بردارى مى‏كنند. علم خداوند به اين شايستگى و منزلتى كه اين افراد در شرايط عادى، با سير اختيارى خويش بدان مى‏رسيدند، سبب شد كه خداوند از ميان افراد بشر آنان را برگزيند و تفضّلاً اين موهبت ويژه را به آنها عطا نمايد، و آنان را از علم و اراده‏اى برخوردار كند كه به واسطه آن به مصونيت كامل و مطلق (عصمت) برسند، تا در پرتو آن، راهنمايانى موثق و مطمئن براى همه افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، اعطاى موهبت علم خدادادى معلول شايستگى‏هاى آنان است، نه اين اعطا بدون حساب است و نه معلول استعداد جبرى ايشان. حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانهاست.

امام صادق (عليه السلام) در همين زمينه مى‏فرمايند: «ان الله اختار من ولد آدم اناسا طهّر ميلادهم، و طيّب ابدانهم و حفظهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء، اخرج منهم الانبياء و الرسل، فهم ازكى فروع آدم؛ ففعل ذلك لا لأمر استحقوه من الله عزوجلّ و لكن علم الله منهم حين ذرأهم انّهم يطيعونه و يعبدونه و لا يشركون به شيئا فهولاء بالطاعة نالو من الله الكرامة و المنزلة الرفيعة عنده(1)؛ به درستى كه خداوند متعال، انسان‏هايى را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدن‏هاى آنان را پاكيزه گردانيد و آن‏ها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خويش قرار داد، نه به جهت طلبى كه از خداوند داشته باشند؛ بلكه از آنجا كه خداوند، در هنگام خلقت مى‏دانست كه از او فرمانبردارى مى‏كنند و او را عبادت مى‏نمايند و هيچ گونه شركى نسبت به او روا نمى‏دارند. پس اينان به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نائل شده‏اند.»

حاصل سخن اينكه‏ عصمت معصومين نه تفضّلى محض است و نه اكتسابى محض؛ بلكه تركيبى از هر دو عنصر است؛ يعنى، نتيجه تفضّل الهى به آنان، بر اثر شايستگى ارادى آنان است، يعنى، علم خداوند به اينكه اين افراد در شرايط عادى، بالاترين حدّ ممكن استعداد خود را كه در نهاد هر انسان معمولى نهاده شده، در طاعت و بندگى و قرب به خداوند به كار مى‏گيرند، سبب گرديده تا از ميان افراد بشر، آنان را برگزيند و با اعطاى موهبت علم لدنّى ضمن پاداش و اكرام خود آنان، اين افراد را راهنما و پيامبر و امام در جهت هدايت ساير افراد بشر قرار دهد. آيات و روايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مى‏دهد كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

ـ « وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ »(2)؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخي از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند.
ـ « اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه»(3)؛ خداوند بهتر مى‏داند رسالتش را كجا قرار دهد.

از آنجا كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست، ازاين ‏رو خداوند آنان را از علم لازم براى عهده ‏دارى مسؤوليت امامت بهره‏ مند مى‏گرداند. به اين مطالب در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آنجا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مى‏خوانيم: «بعدان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك؛ بعد از آنكه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلند و ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى ...»(4)

در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه مى‏باشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالى‏ترى از علم و عصمت دست مى‏يابند. چنان كه در قرآن مجيد از زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مى‏خوانيم: «و قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً»(5)؛ و بگو پروردگارا بردانشم بيفزايى.

و همين عبادت‏ها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مى‏شود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مى‏شود. « تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ» (6)؛ برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم.

بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آنكه تبعيض ناروايى باشد كه رسيدن به مقام امامت همراه با دارا شدن برخى مقامات ويژه معنوى باشد.

بخش سوم: چرا خداوند عصمت را به برخی از بندگانش می دهد و به برخی نمی دهد؟

بی تردید خداوند مالک ما است و به برخی از ما خصوصیتی را داده که به دیگری نداده مثلا یکی را زیباتر از دیگری آفریده و یا یکی را در خانواده ای مرفّه آفریده و یا به یکی هوش بالایی داده و یا به یکی آرامش روانی ویژه ای عطا کرده که کمتر عصبانی می شود و راحتتر می بخشد و یا .... برخی را زن قرار داده و برخی را مرد و یا برخی را سیاه پوست کرده و برخی را سفید پوست و .... بر همین اساس، به برخی نعمت نبوت و عصمت را عطا می کند و به برخی نمی دهد و یا به آنهایی که نعمت نبوت و عصمت را داده نیز مرابت متفاوت بخشیده و برخی را نسبت به دیگران برتری داده است.

همه این تفاوت ها زمینه ای برای امتحان است و خداوند از هر کسی متناسب با آنچه که به او داده انتظار دارد. حمایت و نعمت ویژه را نباید به معنای پاداش پیش از عمل گرفت بلکه باید آن را به مثابه زمینه ای برای عمل در نظر گرفت؛ یعنی باید آن را موقعیتی در نظر گرفت که قرار است در آن امتحان شویم.

البته همانطور که عرض شد در مورد نعمت نبوت و شنیدن مستقیم کلام وحیانی و یا نعمت عصمت و ... خداوند معیار دیگری را نیز در نظر داشته است. چون قرار است نبی و معصوم، هادی دیگران باشد، بنابراین، این نعمت باید به کسانی برسد که لیاقتش را دارند و از این نعمت برای هدایت استفاده میکنند. البته خود نبی و امام بواسطه همین نعمتی که دارند، مسئولیت ویژه نیز دارند و متناسب با این نعمت بازخواست می شوند.

بخش چهارم: مگر می شود که کودک بدون هیچ کوشش و تلاشی معصوم شود؟

برخی از آیات قرآن به این امر اشاره دارند که برخی از انبیاء به نحو اعجازین، از کودکی مورد توجه و حمایت وِیژه خدا قرار داشتند؛ مثلا در مورد حضرت یحیی ع آمده است: «يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» (7) اى يحيى! كتاب(خدا) را با قوّت بگير! و ما در كودكى به او حکم داديم.

و یا در مورد حضرت عیسی ع آمده است: «إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً ...»(8) (به خاطر بياور) هنگامى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: «ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيدم! زمانى كه تو را با» روح القدس«تقويت كردم؛ كه در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى‏گفتى...

بنابراین، حضرت یحیی ع و عیسی ع -خواه در کودکی به نبوت رسیده باشند خواه نرسیده باشند- از کودکی مورد توجه و حمایت ویژه خداوند قرار گرفتند. روشن است که برخورداری آنها از علم و عصمت، به نحو اعجازین و غیرعادی رخ داده است. از این رو، دور از انتظار نیست که برخی از امامان نیز به نحو اعجازین، در کودکی به مقامات والا برسند.

اما دلیل این امر چه چیزی است که یکی از کودکی مورد توجه ویژه قرار می گیرد و یکی قرار نمی گیرد؟ همانطور که در پست های سابق عرض شد ظاهرا دلیلش این است که از یکسوی لازم بود که مردم هدایت شوند؛ و از سوی دوم لازم است هادی از جنس مردم باشد؛ و از سوی سوم هادی باید معصوم باشد و دارای سیره ای باشد که مردم از او الگوگیری کنند و ... و چون خدا علم پیشینی داشت که برخی از مردم مطیعترند و بهتر می توانند هادی باشند، آنها را برگزید تا به صورت ویژه حمایت کند.

این حمایت الهی از گروه خاص را نباید به معنای تبعیض دانست چرا که اولا منفعتش به تمام مردم می رسد از این جهت که مابقی نیز بواسطه این حمایت ویژه، از نعمت هدایت بهره مند می شوند؛ و ثانیا این حمایت ویژه مسئولیت ویژه نیز می آورد بدین بیان که هر کسی متناسب با وُسعی که دارد مسئول است: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها »(9) در این صورت، آنها که مورد حمایت ویژه قرار گرفته اند مسئولیتی سنگینتر از سایر انسانها دارند و به همین جهت، همواره نسبت به بارگاه الهی حالت بندگی و استغفار و راز و نیاز داشتند. این احوال را نباید مصنوعی دانست و یا صرفا آنها را تعلیمی به حساب آورد.

می دانیم که سنت الهی چنین است که هر کسی از مسیر این دنیا به بهشت و جهنم اخروی برسد؛ یعنی پاداش و عذاب اخروی، بعد از عمل در دنیا بدست می آید. حمایت ویژه خدا از انبیاء و امامان را نباید به مثابه پاداشی برای آنها در نظر گرفت. همانطور که عرض کردم این حمایت ویژه نعمت است اما هر نعمتی زمینه ای برای امتحان و مسئولیتی برتر است.

کوتاه سخن این که:

سنت الهی چنین است که سعادت و شقاوت هر کسی در آخرت، متناسب با رفتاری است که او در دنیا انجام داده است. بدین منظور انسانها در دنیا آفریده می شوند و مورد امتحان واقع می شوند.

برخی بواسطه نعمات و برخی بواسطه شرور. نعمات و شرور نیز متفاوت است و به برخی کمتر و به برخی بیشتر می رسد.

این تفاوت ها انتظارات متفاوتی را نیز رقم می زند و هر کسی متناسب با موقعیتی که در آن قرار گرفته، مسئول است.

نعمت نبوت و عصمت نیز از این قبیل است؛ یعنی نعمتی است که مسئولیت ویژه به همراه می آورد.

چون مردم به هدایت نیازمندند، و چون خداوند قرار است از طریق ارسال نبی آنها را هدایت کند، پس این نعمت به هر کسی داده نمی شود بلکه به کسانی داده می شوند که نقض غرض رخ ندهد؛ یعنی به کسانی داده می شود که از این نعمت به سود هدایت استفاده کنند نه به سوی ضلالت و گمراهی.

البته این نعمت برای انبیاء و امامان، مسئولیت آور است و آنها متناسب با این نعمت، بازخواست می شوند. به همین جهت، اگر ترک اولی از نبی رخ دهد، او چنان در محضر خداوند استغفار می کند که ما حتی بعد از انجام گناهان بزرگ، چنان استغفاری را انجام نمی دهیم! نمونه استغفار انبیاء عظام در قرآن مکررا بیان شده است که چگونه به خاطر ترک اولی بازخواست می شوند.

امام حتی در سنین کودکی نیز می تواند از علوم غیبی برخوردار باشد و هادی امت باشد. در همین راستا، شیعیان امامیه، امامت امام جواد و امام هادی و امام زمان علیهم السلام را قبول دارند.

البته شیعیان قبول دارند که چنین امری غیرعادی و دور از ذهن است اما آن را از باب معجزه و خرق عادت می پذیرند و به نبوت یحیی ع و یا تکلم عیسی در گهواره استناد می کنند.

پی نوشت ها:
1. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج 10، ص 170.
2. سجده: 24.
3. انعام: 124.
4. قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، دعاي ندبه.
5. طه: 114.
6. بقره: 253.
7. مریم: 12
8. مائده: 110
9. بقره: 286

موضوع قفل شده است