جمع بندی اختیار و عصمت امامان

42 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اختیار و عصمت امامان

ایا همه انسان ها همیشه دارای اختیار هستند؟ چون من خونده بودم که یه بزرگی می گفت من از دوران کودکی تا بلوغ هر وقت موقعیت گناه پیش می امد به طور غیر اختیاری ان گناه رو انجام نمی دادم و این گونه پاکی کودکی خود را به دوران بلوغ و بعد بلوغ منتقل کردم.ایا عصمت امامان هم اجباری هست؟ اخه یک کودک از کجا می دونه که گناه چیه.بعد شما می گید که گناه قبل بلوغ حساب نمیشه.ایا واقعا گناه قبل بلوغ محاسبه نمیشه؟

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد قول سدید

[TD][/TD]

[/TABLE]

ali 000;1003314 نوشت:
ایا عصمت امامان هم اجباری هست؟

آنچه را خداوند به انسانها داده است بر اساس استحقاق‌ها و لياقت‌هاست و لطف‌هاي خداوند بدون حساب و برنامه نيست. البته هر لطفي از سوي خداوند بار مسوليتي را بر دوش گيرنده آن وارد مي‌آورد كه در صورت استفاده نابجا و يا بي استفاده گذاردن آن، از او گرفته خواهد شد و با حسرتش رها مي‌گردد. اگر خداوند به كسي قدرت و لطفي مي‌دهد تنها بر اساس استحقاق او بوده است و اگر از او باز مي ستاند نيز به سبب قصور و سوء استفاده او مي‌باشد.
ما در اينجا بر اين مطلب متمركز مي‌گرديم و سعي مي‌کنيم روش سازيم كه آيا امامت و عصمت را خداوند بطور جبري به كسي داده است و او هيچ نقشي در اين اعطاء نداشته است يا اينكه مطلب به گونه‌اي ديگر است. بطور خلاصه بايد گفت كه رسيدن به مقامات بالاي عرفاني حداقل به دو عامل اساسي بستگي دارد: يكي لياقت فرد در دريافت آن و دیگری لیاقت فرد در نگهداري آن كه تماماً بر پايه اختيار و مختار بودن انسان است و تنها بر اين اساس معنا پيدا مي‌کند. با طرح اين بحث ما سعي مي‌کنيم به تمام جنبه‌هاي اين پرسش پاسخ گوييم.

معصومين (عليهم السلام) به جهت علم خدادادى و اراده محكم و قوى به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى امامت و عصمت رسيده‏اند؛ اما اين موهبت خدادادى، ناشى از قابليت و شايستگى ارادى آنان است، يعنى، خداوند مى‏دانست كه عده‏اى از بندگانش - هر چند با استعداد معمولى و در سطح ساير افراد - به اختيار خود، بيش از ديگران و در بالاترين حدّ ممكن از استعداد خود بهره‏بردارى مى‏كنند. علم خداوند به اين شايستگى و منزلتى كه اين افراد در شرايط عادى، با سير اختيارى خويش بدان مى‏رسيدند، سبب شد كه خداوند از ميان افراد بشر آنان را برگزيند و تفضّلاً اين پاداش و موهبت ويژه را به آنها عطا نمايد، و آنان را از علم و اراده‏اى برخوردار كند كه به واسطه آن به مصونيت كامل و مطلق (عصمت) برسند، تا در پرتو آن، راهنمايانى موثق و مطمئن براى همه افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، اعطاى موهبت علم خدادادى معلول شايستگى‏هاى آنان است، نه اين اعطا بدون حساب است و نه معلول استعداد جبرى ايشان. حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانهاست.

امام صادق (عليه السلام) در همين زمينه مى‏فرمايند: «ان الله اختار من ولد آدم اناسا طهّر ميلادهم، و طيّب ابدانهم و حفظهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء، اخرج منهم الانبياء و الرسل، فهم ازكى فروع آدم؛ ففعل ذلك لا لأمر استحقوه من الله عزوجلّ و لكن علم الله منهم حين ذرأهم انّهم يطيعونه و يعبدونه و لا يشركون به شيئا فهولاء بالطاعة نالو من الله الكرامة و المنزلة الرفيعة عنده؛ به درستى كه خداوند متعال، انسان‏هايى را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدن‏هاى آنان را پاكيزه گردانيد و آن‏ها را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خويش قرار داد، نه به جهت طلبى كه از خداوند داشته باشند؛ بلكه از آنجا كه خداوند، در هنگام خلقت مى‏دانست كه از او فرمانبردارى مى‏كنند و او را عبادت مى‏نمايند و هيچ گونه شركى نسبت به او روا نمى‏دارند. پس اينان به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نائل شده‏اند.»(1)

حاصل سخن اينكه‏ عصمت معصومين نه تفضّلى محض است و نه اكتسابى محض؛ بلكه تركيبى از هر دو عنصر است؛ يعنى، نتيجه تفضّل الهى به آنان، بر اثر شايستگى ارادى آنان است، يعنى، علم خداوند به اينكه اين افراد در شرايط عادى، بالاترين حدّ ممكن استعداد خود را كه در نهاد هر انسان معمولى نهاده شده، در طاعت و بندگى و قرب به خداوند به كار مى‏گيرند، سبب گرديده تا از ميان افراد بشر، آنان را برگزيند و با اعطاى موهبت علم لدنّى ضمن پاداش و اكرام خود آنان، اين افراد را راهنما و پيامبر و امام در جهت هدايت ساير افراد بشر قرار دهد.

بنابراين صرف علم و شناخت و آگاهى خاص به ضرر و مفسده ‏ى گناهان عامل عصمت نيست؛ زيرا علم، تنها واقعيت را آن طور كه هست، نشان مى‏دهد؛ ولى تحقق يا عدم تحقق يك عمل ارادى از رهگذر اراده‏ى انسان انجام مى‏گيرد. انسان با وجود ميل شديدى كه از نظر غرايز به انجام برخى محرمات دارد، گاه داراى اراده‏ى نيرومندى است كه مانع از انجام گناه مى‏گردد، و گاه در نتيجه ضعف اراده، تسليم تمايلات سركش مى‏شود. شاهد بر اين مطلب كه علم، حتى در بالاترين مراتب خود، علت تامه تحقق عمل نيست، داستان بلعم باعوراست كه در قرآن كريم آمده است: «واتل عليهم نبأ الذى ءاتيناه آياتنا فانسلخ منها؛ خبر آن كسى را كه آيات خود را به او داده بوديم امّا از آن عارى گشت (مرتكب گناه كبيره شد) براى آنان بخوان.»(2)

بايد تاكيد كرد كه پيامبران و امامان (عليهم السلام) داراى اراده بشرى مى‏باشند و براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مى‏پردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مى‏باشند. و آنكه خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهده ‏دارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است. آيات و روايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مى‏دهد كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

ـ «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بايتنا يوقنون؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخي از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند»(3)
ـ «الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند بهتر مى‏داند رسالتش را كجا قرار دهد.»(4)

از آنجا كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست، ازاين ‏رو خداوند آنان را از علم لازم براى عهده ‏دارى مسؤوليت امامت بهره‏ مند مى‏گرداند. به اين مطالب در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آنجا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مى‏خوانيم: «بعدان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك؛ بعد از آنكه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلند و ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى ...»(5)

در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه مى‏باشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالى‏ترى از علم و عصمت دست مى‏يابند. چنان كه در قرآن مجيد از زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مى‏خوانيم: «و قل رب زدنى علما؛ و بگو پروردگارا بردانشم بيفزايى.»(6) و همين عبادت‏ها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مى‏شود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مى‏شود. «تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛ برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم...»(7)

بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آنكه تبعيض ناروايى باشد كه رسيدن به مقام امامت همراه با دارا شدن برخى مقامات ويژه معنوى باشد.

ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راه‏يابى به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب (سلام الله عليها) تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس (عليه السلام) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» از آنان ياد مى‏شود.

پي نوشت ها:
1- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 10، ص 170.
2- سوره اعراف، آيه 175.
3- سوره سجده، آيه 24.
4- سوره انعام، آيه 124.
5- قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، دعاي ندبه.
6- سوره طه، آيه 114.
7- سوره بقره، آيه 253.


ali 000;1003314 نوشت:
ایا همه انسان ها همیشه دارای اختیار هستند؟

سلام و عرض ادب

وقتی گفته می شود ما انسانها مختاریم، منظورمان این نیست که تمامی افعال ما اختیاری است بلکه بدین معنا است که حداقل برخی از افعال ما اختیاری.

تا جایی که از شواهد تجربی و دینی بدست آمده، انسانها مختارند، خصوصا آنهایی که از نسل آدم ع هستند و همواره مخاطب احکام و باید و نباید بودند. روشن است که اگر مختار نبودند، تکلیف کردنشان به انجام یا ترک کاری بی معنا بود.

ali 000;1003314 نوشت:
چون من خونده بودم که یه بزرگی می گفت من از دوران کودکی تا بلوغ هر وقت موقعیت گناه پیش می امد به طور غیر اختیاری ان گناه رو انجام نمی دادم و این گونه پاکی کودکی خود را به دوران بلوغ و بعد بلوغ منتقل کردم.

ممکن است منظورشان این بوده که اساسا تمایل و گرایشی به گناه نداشتم. در واقع، برایشان ممکن بود گناه کنند اما چون اصلا تمایلی به گناه نداشتند، ناخودآگاه به سوی گناه سوق نمی یافتند.

اما به هر حال، این را نباید به معنای مختار نبودن و مجبور بودن دانست.


ali 000;1003314 نوشت:
اخه یک کودک از کجا می دونه که گناه چیه.بعد شما می گید که گناه قبل بلوغ حساب نمیشه.ایا واقعا گناه قبل بلوغ محاسبه نمیشه؟

با تحقّق بلوغ، کودک به پایه ای از رشد جسمی و عقلانی می‌رسد که می‌تواند‌ به‌طور مستقل و کامل مشمول تکالیف، مسئولیت‌ها و حقوق بشود و مخاطبِ احکام و مقرّرات تکلیفی قرار گیرد. در واقع، حصول به این درجه از رشد و توانایی، مناط و سبب اصلی وجود تکالیف برای فرد بالغ است، زیرا رشد عقلانی است که پیوند مستقیم با تکلیف و مسئولیت دارد. بر این اساس، همچنانکه در احادیث آمده، فرد بالغ از یک سو مکلف به رعایت برنامه‌های اعتقادی و عملی دین و مشمول تمام مقرّرات شرعی مانند احکام حقوقی ، کیفری، مالی و اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌گردد؛ و از سوی دیگر اهلیت و شایستگی انجام معاملات، قراردادها و پذیرش مسئولیت‌های مختلف را می‌یابد و بالاخره با توجه به این رشد عقلانی و داشتن مسئولیت، در روز قیامت مورد پرسش و مؤاخذه قرار می‌گیرد.

قول سدید;1005673 نوشت:
وقتی گفته می شود ما انسانها مختاریم، منظورمان این نیست که تمامی افعال ما اختیاری است بلکه بدین معنا است که حداقل برخی از افعال ما اختیاری.

تا جایی که از شواهد تجربی و دینی بدست آمده، انسانها مختارند، خصوصا آنهایی که از نسل آدم ع هستند و همواره مخاطب احکام و باید و نباید بودند. روشن است که اگر مختار نبودند، تکلیف کردنشان به انجام یا ترک کاری بی معنا بود.

با سلام ببخشید ایا منظور اینست که انسانهای غیر نسل ادم ع هم داریم ؟


فتا 2;1005983 نوشت:
با سلام ببخشید ایا منظور اینست که انسانهای غیر نسل ادم ع هم داریم ؟

سلام و عرض ادب

بله همینطور است. متناسب با برخی از متون دینی انسان هایی غیر از نسل آدم ع نیز بودند و یا بعد از برپایی قیامت، مجددا انسانهای دیگری خلق خواهند شد. در واقع، نسل کنونی نسل بشری به جا مانده از آدم و حوا است؛ که یکی از نسل های انسانی محقق شده است.

محمدبن مسلم از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت كرده كه حضرت فرمود: خداوند از روزی كه در زمین بنای آفرینش را نهاد هفت عالم آفرید كه آنها از فرزندان آدم به حساب نمی‌آمدند، آنها را از زمین آفرید و پی در پی بر آن ساكن شدند و سرانجام منقرض شدند. پس آدم ابوالبشر (پدر بزرگ نسل حاضر) را آفرید و فرزندان او را از نسل او خلق كرد، به خدا سوگند هیچ‌گاه بهشت از ارواح مؤمنان خالی نبوده و آتش از ارواح كافران و گنهكاران خالی نمانده است. شاید این گونه می‌پنداری كه چون قیامت برپا گردد و خداوند بدن‌های اهل بهشت را با ارواح آنها همراه گرداند و بدن‌های اهل دوزخ را همراه ارواح‌شان در جهنم یكی سازد، دیگر او در شهرها مورد پرستش قرار نمی‌گیرد و خلقی نمی آ‌فریند تا او را بپرستند و به یكتایی و بزرگی او بپردازند؟ چنین نیست به خدا سوگند آفرینشی خواهد داشت، كه بدون نر و ماده پدید آمده و او را بندگی كنند، بزرگش شمارند. او زمینی می‌فریند كه نان را حمل كند و آسمانی بیافریند كه در سایه‌اش باشند. یا نمی‌بینی خداوند می‌فرماید: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» یعنی «در آن روز، این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها به آسمان های دیگر تبدیل می‌شود. و می‌فرماید: «أَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» یعنی «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم كه آنان درآ فرینش جدید شک و شبهه داشته باشند».(1)
بنابراین از آیات و روایات استفاده می‌شود كه اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر كرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن كم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینكه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل كند، عاجز نیست. ضمناً عقل و نقل چنین چیزی را نفی نمی‌كنند.
متفکران مسلمان نیز در ذیل آیة «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» گفته اند که تبدیل غیر از معدوم كردن است و بعید نیست از همین ماده و عناصری كه اكنون در بنای آسمان و زمین به كار رفته است نظامی تازه ساخته و موجودات تازه‌ای آفریده شود؛ زیرا پس از برپایی قیامت، بساط آفرینش برچیده نمی‌شود گرچه خداوند، گسترة آسمانها را طومار گونه درهم می‌پیچد. نسل كنونی انسان ساكن بر روی كرة خاك كه فرزندان حضرت آدم و حوا به شمار می‌روند نخستین سلسله بشر نیستند بلكه در رتبه و پایه‌های بعدی قرار گرفته و پیش از آن چندین نسل منقرض شده‌اند و پس از انقراض این نسل، دگربار آفریده دیگری بدون پدر و مادر در زمینی جدید آفریده می‌شود و این گونه گزاره‌ها نشان دهنده دوام فیض خداست.(2)

تفصیل این مطلب را بهتر است در تاپیک دیگر دنبال بفرمایید.

پی نوشت ها:
1. حرانی، سیدهاشم، تفسیر برهان، ‌تهران، انتشارات فتاب، ج4، ص219، ‌ذیل یه 15 سوره ق
2. جوادی ‌ملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرن كریم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج5، ص534 ـ 538


فتا 2;1005983 نوشت:
با سلام ببخشید ایا منظور اینست که انسانهای غیر نسل ادم ع هم داریم ؟

سلام و عرض ادب

بله همینطور است. متناسب با برخی از متون دینی انسان هایی غیر از نسل آدم ع نیز بودند و یا بعد از برپایی قیامت، مجددا انسانهای دیگری خلق خواهند شد. در واقع، نسل کنونی نسل بشری به جا مانده از آدم و حوا است؛ که یکی از نسل های انسانی محقق شده است.

محمدبن مسلم از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت كرده كه حضرت فرمود: خداوند از روزی كه در زمین بنای آفرینش را نهاد هفت عالم آفرید كه آنها از فرزندان آدم به حساب نمی‌آمدند، آنها را از زمین آفرید و پی در پی بر آن ساكن شدند و سرانجام منقرض شدند. پس آدم ابوالبشر (پدر بزرگ نسل حاضر) را آفرید و فرزندان او را از نسل او خلق كرد، به خدا سوگند هیچ‌گاه بهشت از ارواح مؤمنان خالی نبوده و آتش از ارواح كافران و گنهكاران خالی نمانده است. شاید این گونه می‌پنداری كه چون قیامت برپا گردد و خداوند بدن‌های اهل بهشت را با ارواح آنها همراه گرداند و بدن‌های اهل دوزخ را همراه ارواح‌شان در جهنم یكی سازد، دیگر او در شهرها مورد پرستش قرار نمی‌گیرد و خلقی نمی آ‌فریند تا او را بپرستند و به یكتایی و بزرگی او بپردازند؟ چنین نیست به خدا سوگند آفرینشی خواهد داشت، كه بدون نر و ماده پدید آمده و او را بندگی كنند، بزرگش شمارند. او زمینی می‌فریند كه نان را حمل كند و آسمانی بیافریند كه در سایه‌اش باشند. یا نمی‌بینی خداوند می‌فرماید: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» یعنی «در آن روز، این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها به آسمان های دیگر تبدیل می‌شود. و می‌فرماید: «أَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» یعنی «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم كه آنان درآ فرینش جدید شک و شبهه داشته باشند».(1)
بنابراین از آیات و روایات استفاده می‌شود كه اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر كرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن كم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینكه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل كند، عاجز نیست. ضمناً عقل و نقل چنین چیزی را نفی نمی‌كنند.
متفکران مسلمان نیز در ذیل آیة «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» گفته اند که تبدیل غیر از معدوم كردن است و بعید نیست از همین ماده و عناصری كه اكنون در بنای آسمان و زمین به كار رفته است نظامی تازه ساخته و موجودات تازه‌ای آفریده شود؛ زیرا پس از برپایی قیامت، بساط آفرینش برچیده نمی‌شود گرچه خداوند، گسترة آسمانها را طومار گونه درهم می‌پیچد. نسل كنونی انسان ساكن بر روی كرة خاك كه فرزندان حضرت آدم و حوا به شمار می‌روند نخستین سلسله بشر نیستند بلكه در رتبه و پایه‌های بعدی قرار گرفته و پیش از آن چندین نسل منقرض شده‌اند و پس از انقراض این نسل، دگربار آفریده دیگری بدون پدر و مادر در زمینی جدید آفریده می‌شود و این گونه گزاره‌ها نشان دهنده دوام فیض خداست.(2)

تفصیل این مطلب را بهتر است در تاپیک دیگر دنبال بفرمایید.

پی نوشت ها:
1. حرانی، سیدهاشم، تفسیر برهان، ‌تهران، انتشارات فتاب، ج4، ص219، ‌ذیل یه 15 سوره ق
2. جوادی ‌ملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرن كریم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج5، ص534 ـ 538

قول سدید;1006019 نوشت:
بله همینطور است. متناسب با برخی از متون دینی انسان هایی غیر از نسل آدم ع نیز بودند و یا بعد از برپایی قیامت، مجددا انسانهای دیگری خلق خواهند شد. در واقع، نسل کنونی نسل بشری به جا مانده از آدم و حوا است؛ که یکی از نسل های انسانی محقق شده است.

با سلام
با طرح این مطلب دو نکته به وجود میاید یکی مسئله شیطان است که موجود مختاری است که ظاهراً پس از ظهور کشته شده و به انسانهای دیگر منتقل نمیگردد پس یحتمل از انسانهای قبلی نیز به ما منتقل نشده گرچه افرینش او قبل از ادم ع بوده است.دومین نکته اینست که اگر همه ما از نسل ادم باشیم یعنی همه از ذات پاک به وجودامده ایم در حالی که خداوند به شجره طیبه و شجره خبیثه اشاره نموده است .


فتا 2;1006193 نوشت:
با سلام
با طرح این مطلب دو نکته به وجود میاید یکی مسئله شیطان است که موجود مختاری است که ظاهراً پس از ظهور کشته شده و به انسانهای دیگر منتقل نمیگردد پس یحتمل از انسانهای قبلی نیز به ما منتقل نشده گرچه افرینش او قبل از ادم ع بوده است.دومین نکته اینست که اگر همه ما از نسل ادم باشیم یعنی همه از ذات پاک به وجودامده ایم در حالی که خداوند به شجره طیبه و شجره خبیثه اشاره نموده است .

سلام و عرض ادب

ممنونم از نکاتی که مرقوم فرمودید.

به منظور انضباط در پست های موجود در تاپیک، بهتر است این مباحث در تاپیک دیگر پیگیری شوند.

متشکرم

با سلام

اما در مورد اختیار بنده به این نتیجه رسیده ام که اختیار ما در حد خواست است چون برگی از درخت نمی افتد مگر به اذن خداوند حتی شیطان نیز سلطنتی ندارد گمراه کردن انسانها نیز به اذن خدا میباشد اگر مومن نخواهد خدا نمیخواهد و شیطان ناتوان میشود حال گاهی مومن نا اگاهانه میخواهد ولی خدا نمیخواهد و عمل منکر انجام نمیشود از این قاعده پیامبران هم مثتثنی نبوده اند .

وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا
و اگر تو را استوار نمی‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی

«الإسراء/74»

موضوع قفل شده است