جمع بندی هدف از آفرینش افراد جهنمی

تب‌های اولیه

214 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام

فکر نکنم همه در جهنم ابدی جاودانه بمانند... خداوند در آیه 128 سوره انعام فرموده اند که:

در آن روز که ( خدا ) همه آنها را جمع و محشور میسازد ، ( می گوید: ) ای جمعیّت شیاطین و جن! شما افراد زیادی از انسانها را گمراه ساختید! دوستان و پیروان آنها از میان انسانها می گویند: «پروردگارا! هر یک از ما دو گروه [ پیشوایان و پیروان گمراه ] از دیگری استفاده کردیم ( ما به لذّات هوس آلود و زودگذر رسیدیم و آنها بر ما حکومت کردند ) و به اجلی که برای ما مقرّر داشته بودی رسیدیم.» ( خداوند ) می گوید: «آتش جایگاه شماست جاودانه در آن خواهید ماند ، مگر آنچه خدا بخواهد» پروردگار تو حکیم و داناست.(انعام 128).

اینجا مشخص است که خداوند تبصره زده است و اشاره کرده،مگر آنچه خدا بخواهد...یعنی ممکن است هیچ کسی در جهنم جاودانه نماند...

باسمه العلیم

سلام بر گلشن خانم عزیز

**گلشن**;937334 نوشت:
سلام و عرض ادب

در این مثالی که شما زدید ایا اگر فرد اخلاق مدار در مقابل هر توهین و ارتکاب جنایتی
ارامش خود را حفظ کرده و منطقی رفتار نماید ایا این شبهه ایجاد نمی شود که این فرد ضعیف است ؟
فرض کنید کسی در مقابل او فرزندش را بکشد ایا باز رفتار مسالمت امیز را اختیار می کند ؟
یا قاعده را به هم زده و بر خلاف رویه همیشگی رفتار خواهد کرد ؟ اگر او در مقابل کشتن فرزندش همان رفتار مسالمت امیز را نشان دهد ایا متهم به ضعف و یا بی اختیاری در رفتار نخواهد شد ؟

این مثال بود برای ایضاح مطلب دیگری وگرنه معلوم است که در هر موقعیتی برخورد مناسب با همان وضعیت مصداق اخلاق مداری خواهد بود.

**گلشن**;937334 نوشت:
بر گردیم به مساله خدا
اگر انچه در علم خدا اید همیشه باید کسوت وجود یابد و اختیار و اراداه خدا به ان باشد
ایا از خدا انتظار نمی رود وقتی که فردی جهنمی در علم او امد مانند ان فرد اخلاق مدار فرزند مرده
اختیار و ارداه اش را تغییر دهد ؟

در بحث علم خداوند چند نکته را باید توجه کرد:

نکته اول اینکه مسئله ی علم خداوند از غامض ترین مسائل فلسفه است و با مثال و مقایسه ی با علم انسان

نمی توان آن را تبیین نمود،لذا جنس بحث اصلا فلسفی است.

نکته بعد علم خداوند علم حضوری است یعنی وقتی می گوئیم خداوند به چیزی علم دارد یعنی آن شیء نزد خداوند حاضر است

بر عکس علم انسان به اشیاء که صورت ذهنی آن شیئ در نزد عالم حاضر است نه عین شیء.

نکته سوم اینکه خداوند منزه از زمان و مکان است بنابراین گذشته و حال و آینده برای او متصور نیست و همه نزد او یکسان است

به همین جهت خداوند به علم حضوری به همه ی احوال بندگانش آگاه است.

نکته چهارم اینکه خداوند اراده نکرده است که افراد جهنمی شوند؛که اگر غیر از این باشد عدالت خداوند مخدوش خواهد شد.

نکته پنجم:اگر خداوند جلوی جهنمی شدن افراد را بگیرد یعنی مانع انتخاب و قدرت اختیار بندگانش شده است و مشکل جبر پیش خواهد آمد

آنگاه حتی بهشتی شدن هم برای انسان کمال محسوب نمی گردد.

ششم اینکه فرض کنیم خداوند قبل از کافر شدن یکی از بندگانش او را هلاک کند تا مانع کفر او و یا اثر کفرش بر دیگری شود(این مورد را در قران داریم)

این هم مسبوق به علم الهی است لذا تغییری در علم خداوند رخ نخواهد داد.

و نکته آخر آنکه علم خداوند از صفات ذات الهی است و تغییر در آن محال است.

باسمه المرید

**گلشن**;937334 نوشت:
اگر انچه در علم خدا اید همیشه باید کسوت وجود یابد و اختیار و اراداه خدا به ان باشد
ایا از خدا انتظار نمی رود وقتی که فردی جهنمی در علم او امد مانند ان فرد اخلاق مدار فرزند مرده
اختیار و ارداه اش را تغییر دهد ؟

امّا در مورد اراده اشکالی در تغییر آن نیست و این معنا در قران هم بیان شده است منتهی باید توجه شود که همین تغییر

اراده نیز تابع علم فعلی خداوند است:

"ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة أنعمها علی قوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم...."انفال/53

خداوند نعمت قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنها حال خودشان را تغییر دهند یعنی از ایمان به سوی کفر متمایل گردند یا از شکر به کفران

نعمت منتقل شوند.همین معنا در داستان قوم یونس هم نقل شده است که خداوند به یونس علی نبینا و آله و علیه السلام خبر از عذاب قومش

داد امّا به خاطر توبه و انابه و تضرعشان آنها را بخشید و عذاب ننمود.

حبیبه;937515 نوشت:
باسمه العلیم

سلام بر گلشن خانم عزیز

سلام بر شما دوست عزیز

حبیبه;937515 نوشت:
این مثال بود برای ایضاح مطلب دیگری وگرنه معلوم است که در هر موقعیتی برخورد مناسب با همان وضعیت مصداق اخلاق مداری خواهد بود.

خوب ما هم با توجه به مثالی که شما زدید
طبق همان مثال گفتیم خداوند در هر موقعیتی باید برخورد و اراده مناسب همان موقعیت را داشته باشد
نه اینکه در همه شرایط به یک گونه رفتار کند

حبیبه;937515 نوشت:
نکته اول اینکه مسئله ی علم خداوند از غامض ترین مسائل فلسفه است و با مثال و مقایسه ی با علم انسان

نمی توان آن را تبیین نمود،لذا جنس بحث اصلا فلسفی است.

خوب همان طور که من گفتم فلاسفه طبق فرضهای خودشان اصولی را بیان می کنند تا بتوانند صفات و رفتار و کردار خداوند را توجیه کنند
درحالی که اگر این اصول واقعا درست باشد باید بتواند
جوابگوی غیر فلسفیون هم باشد
نه اینکه با زبان غیر فلسفه به تناقض و جبر برسیم

حبیبه;937515 نوشت:
نکته بعد علم خداوند علم حضوری است یعنی وقتی می گوئیم خداوند به چیزی علم دارد یعنی آن شیء نزد خداوند حاضر است

بر عکس علم انسان به اشیاء که صورت ذهنی آن شیئ در نزد عالم حاضر است نه عین شیء.

نکته سوم اینکه خداوند منزه از زمان و مکان است بنابراین گذشته و حال و آینده برای او متصور نیست و همه نزد او یکسان است

به همین جهت خداوند به علم حضوری به همه ی احوال بندگانش آگاه است.

بسیار خوب وقتی خداوند با علم حضوری می داند و می بیند که فلان بنده مخلد در جهنم است

حکمت و قدرت و اراده خدا و مهربان او باید بر این تعلق بگیرد که یا او را خلق نکند یا اگر خلق کرد هدایت و یا اگر هدایت نشد معدومش کند

حبیبه;937515 نوشت:
نکته چهارم اینکه خداوند اراده نکرده است که افراد جهنمی شوند؛که اگر غیر از این باشد عدالت خداوند مخدوش خواهد شد.

بله اراده نکرده است ولی می داند
و شما می گویید چون می داند و درعلم او می باشد اراده او بر این است که او را خلق کند
تا علمش جهل نشود

حبیبه;937515 نوشت:
نکته پنجم:اگر خداوند جلوی جهنمی شدن افراد را بگیرد یعنی مانع انتخاب و قدرت اختیار بندگانش شده است و مشکل جبر پیش خواهد آمد

بزرگوار فرض کنید یکی از اعضای خانواده شما دور از جون قصد دارد خودکشی کند
ایا جلوی او را نمی گیرید تا نکند اراده خود را بر او تحمیل کنید ؟

حبیبه;937515 نوشت:
آنگاه حتی بهشتی شدن هم برای انسان کمال محسوب نمی گردد.

بهشت مراتب دارد
و درضمن صحبت از اینکه جهنم اصلا نباشد نیست صحبت از خلود در جهنم است

باسمه القدّوس الحکیم

سلام و عرض ادب

**گلشن**;937552 نوشت:
سلام بر شما دوست عزیز

**گلشن**;937552 نوشت:
خوب ما هم با توجه به مثالی که شما زدید
طبق همان مثال گفتیم خداوند در هر موقعیتی باید برخورد و اراده مناسب همان موقعیت را داشته باشد
نه اینکه در همه شرایط به یک گونه رفتار کند

باید در مورد خداوند معنا ندارد.

هر چه در هستی است با تمام گوناگونی و کثرتش ظهورات و شئونات الهی است و این مطلبی است که انتظار می رفت

شما با دقت نظری که دارید به آن توجه بفرمائید،چگونه است که شما بین مظاهر رحمت و غضب و .....تفاوتی نمی بینید

آیا اعطاء و منع خداوند یکی است تا بگوئیم ظهورات افعال الهی در هر شرایطی یکی است؟

**گلشن**;937552 نوشت:
خوب همان طور که من گفتم فلاسفه طبق فرضهای خودشان اصولی را بیان می کنند تا بتوانند صفات و رفتار و کردار خداوند را توجیه کنند
درحالی که اگر این اصول واقعا درست باشد باید بتواند
جوابگوی غیر فلسفیون هم باشد
نه اینکه با زبان غیر فلسفه به تناقض و جبر برسیم

کار فلسفه توجیه نیست بلکه تبیین مسائل الهی بر اساس قواعد کلی فلسفی است.

اگر کسی بخواهد وارد مباحث فلسفی شود باید زبان آنرا بیاموزد مثل هر علم دیگری.

**گلشن**;937552 نوشت:
بسیار خوب وقتی خداوند با علم حضوری می داند و می بیند که فلان بنده مخلد در جهنم است

حکمت و قدرت و اراده خدا و مهربان او باید بر این تعلق بگیرد که یا او را خلق نکند یا اگر خلق کرد هدایت و یا اگر هدایت نشد معدومش کند

باید؟؟!!!

اگر معتقد به حکمت و رحمت خداوند هستیم بهتر است در افعال خداوند بیندیشیم نه اینکه افعال حضرتش را با افعال خودمان بسنجیم

و حکم صادر کنیم.

**گلشن**;937552 نوشت:
بله اراده نکرده است ولی می داند
و شما می گویید چون می داند و درعلم او می باشد اراده او بر این است که او را خلق کند
تا علمش جهل نشود

محل بحث فوق گذشت و بنده در پستهای قبل آن را توضیح دادم.

**گلشن**;937552 نوشت:
بزرگوار فرض کنید یکی از اعضای خانواده شما دور از جون قصد دارد خودکشی کند
ایا جلوی او را نمی گیرید تا نکند اراده خود را بر او تحمیل کنید ؟

بله حتما مانع او می شوم.خداوند هم با هزاران آیت روشن و ارسال رسل و انزال کتب و حجج باطنی مثل عقل و وجدان وووو جلوی شقاوت بندگانش

را گرفته است ولی قوانین الهی مانع اختیار آگاهانه انسان نمی شوند و نیز همین قوانین حکم می کند که اگر کسی بر اساس جهل و نادانی

و عدم معرفت و آشنایی با قوانین الهی مرتکب خطاهایی شناختی و عملی شد مورد بخشش حق قرار می گیرد.

**گلشن**;937552 نوشت:
بهشت مراتب دارد
و درضمن صحبت از اینکه جهنم اصلا نباشد نیست صحبت از خلود در جهنم است

در پاسخ به سرکار نرگس عرض کرده بودم:

حبیبه;936973 نوشت:

سرکار نرگس عزیز تا وقتی کسی به وجود نیاید و در دنیا قرار نگیرد و بر علیه خداوند طغیان نکند و کار را به تکذیب و انکار نکشاند که مشمول جزای تکوینی حق

نمی شود(خلود در جهنم).

حال شما می فرمائید خدا می دانست او اینگونه می شود او را اصلا به وجود نمی آورد تا با کفرش در جهنم جاودانه عذاب نشود.خب لازمه این سخن این است

که خداوند اختیار را از بندگانش سلب کند یعنی جلوی انتخاب خداناباوری را بگیرد تا مردم اگر خواستند سرکشی کنند فقط در حدّی باشد که کمی عذاب شوند

بعد هم مشمول شفاعت شوند مثلا،در اینصورت همه ی آن جهنمی ها باید مؤمن گناهکار باشند خب این همان جبر است. چرا نگوئیم خداوند اصلا مانع گناه بشود

که همان عذاب برزخی هم نباشد نه سوء العذاب باشد نه اشدّ العذاب از اول همه چیز گل و بلبل باشد مثل عالم ملائکه.یا نه مثل حیوانات.

در اینصورت خداوند باید سیستم مغز انسان را طوری طراحی می نمود که اهل تفکر نباشد چون تفکر به دنبالش انتخاب را دارد،انتخاب کفر و ایمان ناشی از تفکر

هست و نیست است؛ خداوند هست و نقیض آن خداوند نیست،بعد عده ای اولی را انتخاب می کنند و گروهی دومی را،حال اگر بگوئیم خداوند کافران را به وجود

نمی آورد نتیجه اش حذف دو آلیسم از ذهن انسان است یعنی عدم تفکر هست ونیست.

اینکه خداوند هست و من به او باور و ایمان دارم نتیجه ی همین سطح از ادراک و تفکر هست و نیست است؛در غیر اینصورت ایمان و عمل صالح و بهشت

و همه ی مفاهیم عالی هم در سایه ی عدم تفکر و انتخاب آگاهانه بی معنا می شود.

نقطه;936803 نوشت:
جناب حسام بزرگوار،

سلام بر برادر عزیز نقطه(آقا اسمتو نمیگی نقطه صدا میزنیم ی جوری نیس)
خب
ببینین اگه دوستان مذهبی به من بگن که وجود شر تو دنیا جوابشو نمیدونم برام پذیرشش خیلی راحته!تو علم هم خیلی چیزا هست که دانشمندا نمیدونن مذهبیون هم قرار نیس همه چیزو بدونن
اما وقتی شما به محض اینکه میگی خدای اکیدا خیر خواه
خب در جهان شر وجود داره این شر با خیر در تناقض هستش یا خیر
من ترجیح میدم دیالکتیک سقراط در ضیافت افلاطون را پیش بگیریم سوال و جواب کوتاه و به تناقض انداختن!
شما رحمانیت و رحیمیت را میگویید!ببینید جناب نقطه
اگر لازمه حکمت مطلق وجود مقداری شر باشد دیگر آن موجود نمیتواند خیر خواه مطلق و حکیم مطلق باشد
یا خیر با شر متناقض نیست
من چن سوال میپرسم
خیر و شر به هر مقدار متناقض هم هستند یا خیر؟
اگر در خدا تمامی صفات که منجر به وجود شر میشود را حذف کنیم خیر خواهی مطلق باقی میماند یا خیر؟
آیا آن صفاتی که مختوم به وجود شر شده بود و نبودش یکسان است؟

نقطه;936803 نوشت:
یعنی یک تابع است که بسته به شرایط متفاوت بندگان خدا نمودهای متفاوتی به خودش می‌گیرد

مثال تابع زدید
من از شما میپرسم
یک تابع اکیدا صعودی در مسیرش دچار نزول میشود؟
یک خدای اکیدا خیر خواه هم اینچنین

نقطه;936803 نوشت:
خلق شدنشان بهتر از خلق نشدنشان بوده است

از نظر مخلوق یا خالق؟

نقطه;936803 نوشت:
هنوز رحمانیت خدا را قبول ندارد

در تقریر اپی کورس
ما خدای با 3 صفت قادر خیرخواه و عالم مطلق را پذیرفته ایم
و با همین 3 صفتا تعارضش را نشان میدهیم

hessam78;937689 نوشت:
سلام بر برادر عزیز نقطه(آقا اسمتو نمیگی نقطه صدا میزنیم ی جوری نیس)

سلام بر جناب حسام عزیز و گرامی،
دلم برای بحث کردن با شما مثل سابق تنگ شده بود ... گل
برای چیزی که من هستم نقطه بودن هم از سرم زیاد است، اگرچه هنوز ادعاهایی که دارم مانع از لذت بردن از نقطه بودنم می‌شوند ...
hessam78;937689 نوشت:
خب
ببینین اگه دوستان مذهبی به من بگن که وجود شر تو دنیا جوابشو نمیدونم برام پذیرشش خیلی راحته!تو علم هم خیلی چیزا هست که دانشمندا نمیدونن مذهبیون هم قرار نیس همه چیزو بدونن

بله اگر خودمان بخواهیم جواب قطعی به این سؤالات بدهیم نه ما می‌دانیم که شر وجود دارد یا خیر و نه غیرمذهبی‌ها و ضدمذهب‌ها راه به سوی پاسخ دادن دقیق به این سؤال دارند ... ما اگر می‌گوییم شرّی وجود ندارد اول یک سری قضیه‌ی دیگر را در جلد اول اعتقاداتمان برای خودمان اثبات کرده و پذیرفته‌ایم و حالا دیگر جواب دادن به این سؤالات بر اساس آن قضایای از پیش ثابت شده انجام می‌شود و شما فقط نتیجه‌اش را می‌بینید که این است که در عالم چیزی به اسم شرّ وجود ندارد ... اگر وجود داشته باشد هستی ندارد (بسته به اینکه معنای وجود چه باشد)
hessam78;937689 نوشت:
اما وقتی شما به محض اینکه میگی خدای اکیدا خیر خواه
خب در جهان شر وجود داره این شر با خیر در تناقض هستش یا خیر

در جهان شر وجود دارد یا نه؟ نمی‌دانیم، نه ما و نه شما، ما فقط می‌دانیم که در جهان تلقّی شرّ وجود دارد ... همین
تا وقتی که اثبات نکنیم که خود شرّ هم مستقل از مای ناظر و دیگران ناظر وجود داشته باشد نمی‌شود گفت که خداوند خیرخواه مطلق (به معنای رحمانیت و نه رحیمیت) نیست ...
شما می‌دانید که در جهان شرّ وجود دارد؟ بسم‌الله ... اثبات کنید که آنچه که ما می‌بینیم تلقی از شرّ نیست و خود شرّ است ... فقط باید مراقب باشید که دچار مغلطه‌ی توسل به جهل یا توسل به نظر اکثریت نشوید و اگر راهی برای توجیه شروری که مدّ نظر داشتید نیافتید هم نتیجه نگیرید که پس الا و لابد راهی وجود ندارد ...
hessam78;937689 نوشت:
من ترجیح میدم دیالکتیک سقراط در ضیافت افلاطون را پیش بگیریم سوال و جواب کوتاه و به تناقض انداختن!
شما رحمانیت و رحیمیت را میگویید!ببینید جناب نقطه
اگر لازمه حکمت مطلق وجود مقداری شر باشد دیگر آن موجود نمیتواند خیر خواه مطلق و حکیم مطلق باشد
یا خیر با شر متناقض نیست

«خیر» با «شر» متناقض است اگر مطلق در نظر گرفته شوند، ولی اینطور نیست، یک چیز ممکن است از نظر یک ناظر خیر باشد و همان چیز از نظر کس دیگری شر باشد (مثلاً یک ملعونی زد و یک کودک را با قساوت تمام کشت، حالا می‌خواهند این شخص را اعدام کنند، ولیّ دم آن کودک و پدر و مادرهای دیگری که در همان جامعه زندگی می‌کنند و نگران کودکان خودشان هستند این اعدام را عین خیر می‌شمرد، ولی خود آن قاتل شاید این اعدام را برای خودش شر بشمرد ... به طرز مشابه شاید همینکه ظالمی عذاب شود جزئي از نعمتی باشد که به یک بهشتی داده شده است و یا باز به طرز مشابه شاید به بهشت رفتن کسانی که یک جهنمی در دنیا آدم هم حسابشان نمی‌کرد سبب احساس تحقیر شدن بیشتری در شخص جهنمی بکند و باعث شود تا احساس معذب شدن در او بیشتر گردد، این مسأله از نگاه آن بهشتی خیر و همین مسأله از نگاه آن جهنمی شر محسوب تلقی می‌شود)، اینجا شیئیت آن چیز ثابت بوده است ولی تلقی خیر و شر دیگر صفتی است که در ذهن آن ناظران انتزاع شده است ... پس یک چیز وقتی از نگاه دو ناظر دیده شود می‌تواند همزمان هم خیر باشد و هم شر و دیگر آن تناقض مدّ نظر شما مشکل‌ساز نخواهد بود!
hessam78;937689 نوشت:
من چن سوال میپرسم
خیر و شر به هر مقدار متناقض هم هستند یا خیر؟

اصل خیر و شر بله، تلقی خیر و شر از یک موضوع توسط یک نفر در یک زمان هم ظاهراً بله ... متناقض هستند
hessam78;937689 نوشت:
اگر در خدا تمامی صفات که منجر به وجود شر میشود را حذف کنیم خیر خواهی مطلق باقی میماند یا خیر؟
آیا آن صفاتی که مختوم به وجود شر شده بود و نبودش یکسان است؟

ما نمی‌گوییم که خداوند مطابق دستورالعمل خیر بودن کار کرده است، بلکه می‌گوییم خیر اصولاً آن چیزی است که او انجام داده است، و چون او حکیم است پس اگر جایی از کار خدا به نظرمان شر آمد باید بدانیم که لابد حکمتی درش هست که ما از آن بی‌اطلاع هستیم و از آنجا که ما به وجود خدای حکیم یقین داریم و در کامل نبودن علم خودمان هم شک نداریم پس پذیرفتن این مطلب نه تنها مشکل نیست که بلکه بر اساس پیش‌فرض‌هایمان واجب است ... کجای این نگاه تناقض‌آمیز است برادر؟
hessam78;937689 نوشت:
مثال تابع زدید
من از شما میپرسم
یک تابع اکیدا صعودی در مسیرش دچار نزول میشود؟
یک خدای اکیدا خیر خواه هم اینچنین

در آن محدوده‌ای که اکیداً صعودی هست نه، مگر اینکه ناظری که جهت محور مختصات را برای خودش ترسیم کرده است تا نمود خداوند را بفهمد محورش ولو موضعاً وارونه باشد و جای خوب و بد در ذهن او دگرگون شده باشد ... مثلاً شیطان یک کاری کرد و خدا او را راند و او گفت که خدایا تو مرا گمراه کردی، آدم علیه‌السلام هم اشتباه کرد و او هم رانده شد ولی بر خلاف شیطان گفت که خدایا خودم غلط کردم اگر نبخشی از بیچارگان خواهم بود ... می‌بینید که یک رویکرد خداوند به دو گونه‌ی کاملاً متضاد تلقی شده است ... بحث جهنم ابدی هم ما ادعا داریم که همینطور باشد ... اگر بفرمایید که به ذهن ما جز تلقی شر نمی‌رسد لااقل من با بحث‌های زیادی که در همین زمینه داشته‌ام و نظراتم را گفته‌ام قاعدتاً قبول دارید که مدعی هستم که تلقی خیر بودن آن را هم فهمیده باشم ... می‌شود روی درستی یا غلط بودن آن تلقی خیر از جهنمیان ابدی بحث کرد، ولی اصل خیر بودن کار خدا در خلقت ایشان را ما از جای دیگری برای خودمان اثبات شده می‌دانیم و اگر شما اشکالی در این تلقی‌هایمان بیابیید صرفاً توجیهات ما به چالش کشیده می‌شوند نه خود خیر محض بودن کارهای خداوند در صورتی که توسط خداوند خلق شده‌اند مستقل از ناظری که به آن کارها نگاه می‌کند ...
hessam78;937689 نوشت:
از نظر مخلوق یا خالق؟

از نظر خالق که بحثی رویش نیست، بلکه از نظر همان جهنمی مبتلا به عذاب ابدی هم ادعای من این است که بعد از مدتی این تلقی خیر ایجاد می‌شود با آنکه رنجش ناشی از عذاب هم برایش ابدی باشد، یعنی به رنج کشیدن خودش راضی خواهد شد بدون اینکه این رضایت برای او همراه با لذت بردن یا لااقل رنج نبردن باشد
hessam78;937689 نوشت:
در تقریر اپی کورس
ما خدای با 3 صفت قادر خیرخواه و عالم مطلق را پذیرفته ایم
و با همین 3 صفتا تعارضش را نشان میدهیم

آن اثباتی که می‌کنید یقینی هست یا قابل نقد خواهد بود؟ یعنی شما را به ظن و گمان نسبت به خدای ادعایی ادیان می‌رساند یا به یقین ریاضی و قطعی؟ اگر بگویید یقین قطعی عملاً برای علوم خود شأنی قائل شده‌اید که حائز آن شأن نیستند، و اگر بفرمایید به ظن و گمان منتج می‌شوند مشکلی برای ما که به وجود خدا و حقانیت اسلام یقین ریاضی و قطعی داریم ایجاد نمی‌کنند ... یقین قطعی با یک سری احتمال به چالش کشیده نمی‌شود ...
در پناه خدایی باشید که مطمئن نیستید وجود داشته باشد!

هادی;936401 نوشت:

با سلام مجدد و عذرخواهی بابت تأخیرم

بسیاری از مردم خیال می کنند که رنج و بیماری و غم و عذاب و درد و نقص و امثال این امور، حقیقتاً وجود دارند؛ غافل از آنکه اینها امور عدمی اند. سلامتی امر وجودی است و بیماری نبود سلامتی است. شادی امر وجودی است، و غم نبود شادی است. اگر عدم خوب است، پس برای چه از این نبودها ناله می کنید. عذاب همان نبود راحتی است.
هیچ موجودی حقیقتاً طالب عدم نیست ، بلکه همگان از عدم می گریزند و ناله ها تماماً از عدم است. فقر ، جهل ، نقص عضو ، غم و غصّه ، کینه ، حسد ، درد و رنج و ... ، همگی یا امر عدمی هستند یا از امری عدمی حکایت می کنند.
پس اگر ما انسانها از این امور گرایزانیم ، در حقیقت از عدم می گریزیم و اگر طالب علم و دارایی و سلامتی و شادی و نشاط و راحتی و امثال این اموریم ، در حقیقت وجود را طلب می کنیم. حتّی شما بزرگوار هم که این سوال را برای ما فرستاده اید طالب وجود بوده اید که چنین کاری انجام داده اید. چون سوال نمودن یعنی فرار از ندانستن و طلب دانستن. اگر شما عدم را دوست دارید پس برای چه با جهل ـ که امر عدمی است ـ نمی سازید؟!
آری! همگان طالب وجودند ، لکن عدّه ای سراب را آب پنداشته و به دنبال سرابند و گروهی حقیقت آب را جستجو کرده و به آن می رسند. بدان و بدان و بدان که هر خواستنی محتاج معرفت است و تا چیزی را تصوّر نتوانی کرد ، خواستن آن محال است و عدم محض ، قابل فرض و تصوّر نیست کجا رسد که کسی بتواند آن را طلب نماید. آنچه به نام عدم فرض می شود وجود ذهنی عدم است که خود سنخی از وجود است در دیار ذهن.
عدم خواهی خیالی است واهی که شیطان رجیم القاء می کند تا انسان را به همان دام پوچی که خود افتاده است گرفتار نماید. خود قسم خورده که وجود را عدم و عدم را وجود جلوه خواهم داد و آدمیان را اینگونه خواهم فریفت ؛ « قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين‏»(الحجر:39 ) ابلیس گفت:پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من نیز در زمين امور را در نظرشان زينت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت. و با همین ترفند بود که آدم و حوّا (ع) را فریفت و امور عدمی را برایشان وجودی جلوه داد « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدين‏»(الأعراف:20) پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود ، آشكار سازد؛ و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر به خاطر اينكه (اگر از آن بخوريد) فرشته خواهيد شد، يا جاودانه خواهيد ماند.
ولی هیهات که شیطان همواره منادی و مبلّغ عدم است و خدای تعالی همگان را به وجود فرا می خواند. « أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُون‏»(الأنعام:122) آيا كسى كه مرده بود، سپس او را زنده كرديم، و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! اين گونه براى كافران، اعمالی كه انجام مى‏دادند، تزيين شده است.
آری آنکه رهسپار به سوی وجود محض و نور مطلق است با آنکه پشت به وجود نموده و در ظلمت امور عدمی افتاده است یکسان نیست. آنکه خدا را وجود محض و صاحب تمام اوصاف کمال می داند و خود را مظهر اسماء او می یابد با آنکه خدا را یا انکار می کند یا اوصاف عدمی چون ظلم و بی حکمتی را به وجود محض نسبت می دهد ، یکسان نیست.
حاصل سخن اینکه تمام مشکلات از عدم است و عجب از برخی انسانها که می خواهند از دست عدم به دامان عدم فرار کنند. و چگونه توان شگفت زده نشد از آن کس که تاب عدم سلامتی و نقض عضو و نقص مال را ندارد و از کوچکترین عدمها به ناله می افتد ولی در زبان طالب عدم بزرگتر است. اینها در حقیقت طالب عدم نیستند؛ بلکه طالب آنند که از این غمها و رنجها و نقصها رها شوند؛ و خیال می کنند که درمانشان در عدم محض شدن است؛ و نمی دانند که عدم محض، جهنّم محض است. اینها در حقیقت عدم محض را نمی جویند، بلکه فنای محض در ذات باری تعالی را خواستارند؛ و فنا با عدم خلط نموده اند.

سلام

یه سوال

عدم چگونه عدم است که وجود دارد؟ درد وجود دارد یاخیر؟!
اصلا عدم واقعی چیزی نیست که ازش فرار کنیم..چون عدم است
نتیجه:
چیزی که از آن فرار میکنیم عدم نیست

اینکه عالم را طوری تصورکنیم که یطرفش عدم است و یکطرفش هستی..فقط انتزاع ذهن است

غریبه آشنا;940353 نوشت:
عدم چگونه عدم است که وجود دارد؟


با سلام و عرض ادب

وجود دارای انواع و مراتبی است. در یک تقسیم بندی وجود را به خارجی و ذهنی تقسم کرده اند.[ علامه طباطبایی، بدایة الحکمة، ص 35، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1428 ق.] وجود خارجی آن است که عین شیء، در خارج موجود است و تمام آثار وجود خارجی بر آن مترتب می شود. مثلاً آتش در خارج موجود است، همین آتش موجود در خارج آثار خاصه خود را که مثلاً ایجاد نور و حرارت است دارد، به چنین وجودی، وجود خارجی گفته می شود.

حال شما همین آتش را در ذهن خود تصور کنید. خواهید دید که آتش در ذهن شما موجود است، ولی تفاوتی که با موجود بودن در خارج دارد این است که آثار مربوط به آن در این جا وجود ندارد، مثلاً این آتش در ذهن نه می سوزاند و نه نور دارد. از این وجود به وجود ذهنی تعبیر شده است. و منافاتی نخواهد داشت که یک امر محال در ذهن به عنوان کیفیتی نفسانی در ذهن حضور داشته باشد، اما در خارج نباشد.

غریبه آشنا;940353 نوشت:
درد وجود دارد یاخیر؟!
اصلا عدم واقعی چیزی نیست که ازش فرار کنیم..چون عدم است

سایه وجود دارد یا نه؟ سایه چیزی جز عدم نور نیست اما در ارتباط با درازی و کوتاهی آن سخن می گوییم. چاه وجود دارد یا نه؟ چاه همان عدم خاک است، لذا اگر خاک اطراف چاه برداشته شود چیزی به نام چاه وجود نخواهد داشت. امّا با تمام این احوال، ما انسان‌ها چاه را امری وجودی پنداشته از طول و عرض آن سخن می گوییم و برای آن سند مالکیّت می نویسیم.
آیا سایه ی چیزی است که از آن سخن می گوییم؟ یا چاه چیزی است که سند مالکیت به نام می زنیم؟ پس معلوم می شود اگر چه عدم چیزی نیست اما انسان آن را وجود می پندارد لذا در باره ی آن سخن می گوید.

موضوع قفل شده است