جمع بندی هدایت برای که!؟

تب‌های اولیه

48 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
هدایت برای که!؟

سلام
تو بحث های زیادی که درباره ی قران داشتم، اغلب یه جواب مشترک گرفتم! منظور قران یه چیز دیگه ست!!
سوالی که مدتیه ذهن منو مشغول کرده، اینه که چطور ممکنه موجودی که خردمند باشه، خیرخواه باشه، و از همه چیز آگاه باشه، نتونه برای چیزی که فرق میکنه، یه واژه ی جدید درست کنه و از یه واژه ی دیگه که برای مخاطبانش معنای دیگه ای میده، استفاده کنه!!؟
بذارید مثالی بزنم! من یه دوست چینی دارم که میخواد برای من یه نامه بنویسه! خب اون قطعا میدونه که من چینی رو نمیفهمم!(به فرض وجود نداشتن مترجم چینی!) اون مثلا اون نامه رو به زبان انگلیسی مینویسه! چون متداوله و ترجمه ش راحتتره! اگه اون قصد داشته باشه که من نامه شو بفهمم، قطعا از واژه های چینی استفاده نمیکنه(حتی با حروف انگلیسی!)! چون من نمیتونم چینی بخونم!
در مورد قران مواردی هست که ادعا میشه منظور قران یه چیز دیگه ست، مثل قلب و شهاب سنگ!
برای این بحث لازمه برای اثبات اینکه منظور از این واژه ها یه چیز دیگه غیر از خود واژه شه، اثبات کنید که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی استفاده از این ویژگیهاشو نداشته و نتونسته یه واژه ی جدید ایجاد کنه که با واژه های مخاطبش مشابه نباشه!!(مخاطبش عربه! پس زبان عربی) یا اینکه اثبات کنید که انسان با قلبی که در سینه ش هست فکر میکنه و شهاب سنگا هم تیر فرشته ها هستن، نه اجرام سنگیی که به حریم سیارات وارد میشن!
قطعا اگه من بدونم که مخاطبم انگلیسی بلد نیست و باهاش انگلیسی حرف بزنم، بدور از خرده!!


با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد هدی

سلام
بله مخاطبان اوليه كتب اسماني بايد كتابي را كه براي آنان نازل شده است ، بفهمند.يعني هر كتاب آسماني به زبان مخاطبان اوليه اش نازل مي شود ،علت نزول قران به زبان عربي اين نيست كه :

Masood11;769142 نوشت:
چون متداوله و ترجمه ش راحتتره
بلكه زبان مخاطب اوليه عربي است و اين يكي از مهمترين دلايل نزول قران به زبان عربي است:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ...(ابراهيم/4)
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند...
اساسا زماني كه يك دين ، جهاني است امكان عملي نزول همزمان كتاب آسماني به تمامي زبانهاي روي زمين ، ناممكن است اما امكان ترجمه آن وجود دارد و اين ، راهي معقول ومنطقي براي رساندن پيام الهي به گوش ساير مردم و مخاطبان غير اوليه آن كتاب است .
شما تحقيقتان را ابتدا به زبان فارسي مي نويسيد و در كلاس براي مخاطبان فارسي زبانتان ارائه مي دهيدبعد زماني كه آنرا مثلا در نت مي گذاريد يا در يك مجله چاپ مي كنيد ، آن محقق چيني هم رشته شما ،آنرا به زبان چيني ترجمه ميكند تا از آن استفاده كند .اين يك راه خيلي منطقي وخيلي متداول است .

اما اينكه چرا به اين پاسخ مي رسيد:

Masood11;769142 نوشت:
منظور قران یه چیز دیگه ست!!

خب بستگي به تفسير و يا مفسر يا محققي دارد كه شما به اومراجعه كرده ايد . به دليل اينكه زاويه سوال شما در اين پرسش كاملا مشخص است بنده وارد مثالها - كه قطعا بحثي مجزا و مفصل مي طلبد - نمي شوم اما بر طبق توضيحي كه از استاد جوادي آملي در خصوص شهاب سنگ در تفسيرشان ديدم ، شهاب سنگ ، به معني شهاب سنگ بود ، يعني ايشان معتقدند زماني كه مي توان بر اساس ظاهر آيه ، آنرا توضيح داد نيازي نيست كه به راههاي ديگر مانند تمثيل و ... روي آوريم . بحث مذكور طولاني و خارج از حوصله اين مقال است لطفا به لينك ذيل برويد و توضيحات ايشان را از اواسط پاراگراف چهارم به بعد بخوانيد .فايل صوتي آن هم در بالاي صفحه است كه تقريبا از دقيقه 6:34 بحث نزول قرآن بر قلب پيامبر صلي الله عليه وآله آغاز مي شود:

http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?kind=2&lang=fa&id=Mjg2Ng%3d%3d-CZBVzgd3AfQ%3d

بنابراين پاسخ پرسش شما داده شد كه قرآن كريم چرا به زبان عربي است و چگونه با مخاطب غير اوليه اش ارتباط برقرار ميكند و نيز پاسخ اين پرسش كه در مورد بررسي معاني و تفسير و توضيح ايات نبايد به يك تفسير يا يك تحقيق اكتفا كرد و نيز زماني كه مي شود معاني آيات را با توجه به ظاهر آيات درست و منطقي بيان نمود به معاني ديگر و تمثيل و ... نمي توان يا نبايد روي آورد .

هدی;772953 نوشت:
بنابراين پاسخ پرسش شما داده شد كه قرآن كريم چرا به زبان عربي است و چگونه با مخاطب غير اوليه اش ارتباط برقرار ميكند و نيز پاسخ اين پرسش كه در مورد بررسي معاني و تفسير و توضيح ايات نبايد به يك تفسير يا يك تحقيق اكتفا كرد و نيز زماني كه مي شود معاني آيات را با توجه به ظاهر آيات درست و منطقي بيان نمود به معاني ديگر و تمثيل و ... نمي توان يا نبايد روي آورد .

سلام
خب مواردی که من مثال آوردم با توجه به ظاهر آیات میشه نتیجه گیری کرد ولی اغلب میگن نه؛ منظور یه چیز دیگه ست! از طرفی اینکه درستی قرانو پیش فرض بگیریم و بعد نقدش کنیم که نمیشه!! تفسیر برای توضیح قرانه نه تصحیح قران که!
به عنوان مثال: آیه 46 سوره حج:(به همراه ترجمه و تفسیر از تفسیر المیزان-خلاصه شده) (افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها اواذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور): (پس آیا در این سرزمینها سیر نمی کنند تا دلهایی داشته باشند که با آن تعقل کنند یا گوشهایی که با آن بشنوند، پس همانا دیده ها کور نمی شود بلکه دلهایی که در سینه هاست نابینا می شوند)[SPOILER] یعنی چرا مردم در زمین سیر نمی کنند تا از آثار باقیمانده قراء هلاک شده عبرت بگیرند و تعقل کنند و تفکر نمایند که چه شد که این امتها نابود شدند؟ و متوجه شوند که هلاکت آنان به جهت شرک به خدا و اعراض از آیات او و استکبار در مقابل حق وتکذیب رسولان بوده ، و آنگاه صاحب قلبهای بصیری می شوند که با آن تفکر و تعقل می کنند و همان قلب ها ایشان را از شرک و کفر مانع می گردد و یا لااقل گوش شنوایی می یابند که اندرز خیرخواهانی را که نفع و ضرر ایشان را تشخیص می دهند با جان و دل بپذیرند، و چون هیچ خیرخواه و واعظی برتر از کتاب خدا و رسول او نیست ، لاجرم کلام خدا و سخن فرستاده او را می شنوند و بسوی سعادت هدایت می شوند و در آخر باتعبیر لطیفی می فرماید: دیدگان کور نمی شوند بلکه کور حقیقی دلهایی می شوند که درون سینه ها قرار دارند. یعنی کسانی که تعقل نداشته و گوش شنوا ندارند کور دل هستند وحقیقت کوری ، کوری قلب است چون شخصی که چشمش کور است باز، تا حدودی می تواند منافع خود را تأمین کند اما کسی که کوردل شد، دیگر به هیچ وجه راهی بسوی هدایت و فلاح ندارد.[/SPOILER]قسمت اول میگه آیا با قلبتون تفکر نمیکنید و تو قسمت دومم میگه مشکلتون اینه که قلبی که در سینه دارید کوره! نام عضو + مکانش مشخص شده! اینجا استفاده از تمثیل اونم تو قسمتی که مطلب در مورد علمه واقعا و نه عشق و عاشقی، واقعا بی معنیه!

یا در مورد شهاب سنگ تاپیکی در موردش زده بودم که نتیجه گیری کارشناس بحث این بود که این شهاب و این آسمان، متفاوتن!
لینک تاپیک

سلام مسعود جان.

Masood11;773052 نوشت:
پس آیا در این سرزمینها سیر نمی کنند تا دلهایی داشته باشند که با آن تعقل کنند یا گوشهایی که با آن بشنوند، پس همانا دیده ها کور نمی شود بلکه دلهایی که در سینه هاست نابینا می شوند


ولی این کاملا ادعای غلطی هست که بگیم قران قلب رو مرکز اندیشه قرار داده!

چرا که تمام انسان ها از هزاران سال قبل از اسلام می دونستن که سر ( مغز ) مرکز اندیشه س!

و حتی اگه قرآن بشری هم باشه هرگز چنین اشتباه تابلویی نمیکنه !!!

پس باید فکر کنیم که منظور از قلب چی میتونه باشه!

بنا بر تفسیر خودم :khandeh!:

منظور از قلب همون دیدگاه اولیه در تفکر هست!

ینی یه شخصی مثل هیوم میاد فکر میکنه تا خدارو تکذیب کنه

یکی هم مثل استاد مطهری فکر میکنه تا خدارو اثبات کنه!


یکی مثل ریچارد داوکینز میاد در پیدایش جهان و حیوانات تحقیق میکنه تا وجود آفریننده رو رد کنه!

یکی مثل دکتر فریدون صحافی در جهان و حیوانات تحقیق میکنه تا وجود آفریننده رو اثبات کنه !

اما این کجا و آن کجا!

قهوه ای ها بی قلب فکر می کنن !

و سبز ها با قلب !


Masood11;773052 نوشت:
پس همانا دیده ها کور نمی شود بلکه دلهایی که در سینه هاست نابینا می شوند

دقیقا درسته!

قهوه ای ها چشمشون کور نیست!

قلبشون کوره !

به نظر من که قران توی این آیه ترکونده !!!

MJR;773080 نوشت:
سلام مسعود جان.


ولی این کاملا ادعای غلطی هست که بگیم قران قلب رو مرکز اندیشه قرار داده!

چرا که تمام انسان ها از هزاران سال قبل از اسلام می دونستن که سر ( مغز ) مرکز اندیشه س!

و حتی اگه قرآن بشری هم باشه هرگز چنین اشتباه تابلویی نمیکنه !!!

پس باید فکر کنیم که منظور از قلب چی میتونه باشه!

بنا بر تفسیر خودم :khandeh!:

منظور از قلب همون دیدگاه اولیه در تفکر هست!

ینی یه شخصی مثل هیوم میاد فکر میکنه تا خدارو تکذیب کنه

یکی هم مثل استاد مطهری فکر میکنه تا خدارو اثبات کنه!


یکی مثل ریچارد داوکینز میاد در پیدایش جهان و حیوانات تحقیق میکنه تا وجود آفریننده رو رد کنه!

یکی مثل دکتر فریدون صحافی در جهان و حیوانات تحقیق میکنه تا وجود آفریننده رو اثبات کنه !

اما این کجا و آن کجا!

قهوه ای ها بی قلب فکر می کنن !

و سبز ها با قلب !

دقیقا درسته!

قهوه ای ها چشمشون کور نیست!

قلبشون کوره !

به نظر من که قران توی این آیه ترکونده !!!

سلام
اینکه همه میدونستن و همه قبول داشتن اشتباهه! ممکنه تعداد بیشتری میدونسته باشنش ولی در کل عرب اون زمان به عنوان جامعه ی دانش محور شناخته نمیشده که بگیم چون چیزی نگفتن پس منظور یه چیز دیگه ست! همینطور تو روایتای اسلامی هم اغلب از قلب به عنوان مرکز تفکر یاد کردن!
اغلب میگن قران نوآوری های زیادی داشته! خب چرا نگیم اینم یکی از نوآوری هاشه!؟؟

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;773052 نوشت:
سلام
خب مواردی که من مثال آوردم با توجه به ظاهر آیات میشه نتیجه گیری کرد ولی اغلب میگن نه؛ منظور یه چیز دیگه ست! از طرفی اینکه درستی قرانو پیش فرض بگیریم و بعد نقدش کنیم که نمیشه!! تفسیر برای توضیح قرانه نه تصحیح قران که!
به عنوان مثال: آیه 46 سوره حج:(به همراه ترجمه و تفسیر از تفسیر المیزان-خلاصه شده) (افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها اواذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور): (پس آیا در این سرزمینها سیر نمی کنند تا دلهایی داشته باشند که با آن تعقل کنند یا گوشهایی که با آن بشنوند، پس همانا دیده ها کور نمی شود بلکه دلهایی که در سینه هاست نابینا می شوند)...قسمت اول میگه آیا با قلبتون تفکر نمیکنید و تو قسمت دومم میگه مشکلتون اینه که قلبی که در سینه دارید کوره! نام عضو + مکانش مشخص شده! اینجا استفاده از تمثیل اونم تو قسمتی که مطلب در مورد علمه واقعا و نه عشق و عاشقی، واقعا بی معنیه!

بسم الله ...
سلام جناب مسعود،
اول اینکه گفته نشده است با قلوب خود تفکر می‌کنید، بلکه فرموده است تعقل می‌کنید و فرق است میان تفکر و تعقل ...
دوم اینکه گفته شده است قلبی که در سینه است ولی نفرموده همین سینه‌ای که در بدن دنیوی شماست، برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آیاتی که صحبت از شرح صدر می‌کند و اینکه خداوند گاهی صدر برخی افراد را برای هدایتش گشاده می‌کند و یا نسبت به پذیرش هدایت تنگ می‌کند ... درکش خیلی سخت نیست که صحبت از همین قفسه‌ی سینه نباشد، سخت است؟ ... اگر هم پرسیدید که چرا برای دو مفهوم از یک لفظ استفاده شده است علما خیلی راحت به شما جواب می‌دهند که این دو مفهوم در اصل دو مرتبه‌ی از یک چیز هستند ... مثل اینکه کسی بگوید نور ولی شدتش را مشخص نکند و طیف متفاوتی از سایه‌روشن را بتواند شامل شود، هر کسی مطابق با تصورات خودش درکی از منظور گوینده می‌کند، در قرآن هم آمده که تنها کسانی که باطنشان طاهر باشد به باطن و عمق سخن خداوند می‌رسند ... لا یمسّه الا المطهرون ... به همین خاطر هم بر مسلمین واجب است که منظور خداوند را از اهل‌الذکر و راسخون در علم بپرسند که همان مطهرون هستند که در آیه‌ی تطهیر معرفی شده‌اند که همان اهل بیت علیهم‌السلام می‌باشند ...
در کنار تمامی این موارد حقیر مشتاقم برایم توضیح دهید که شما چطور با مغرتان فکر می‌کنید ... یا چطور با مغزتان تعقل می‌کنید ... آیا بدون توضیح پدیده‌ی «شعور» می‌توانید تفکر و تعقل را توضیح دهید و اگر خیر آیا شما می‌توانید شعور را توضیح دهید؟ مسأله‌ی شعور را ما به قلب نسبت می‌دهیم و در نتیجه یک سر هر تفکر و تعقل و هر کار ارادی دیگری را نیز به همان می‌رسانیم، مثل دیدن که باز در همین آیه آمده است که دیدن با قلب را بصیرت می‌گوییم و نوری که چشم قلب به آن می‌بیند هم متفاوت از نوری است که چشم سر دریافت می‌کند ... به همین خاطر هم خداوند می‌فرماید که ایشان کور هستند ولی نه به این دلیل که چشم سرشان کور است، بلکه قلبی که در سینه دارند کور است ...

تفسیرها برای اصلاح قرآن نیستند، بلکه برای فهم بهتر منظور خداوند است ... ما چون می‌دانیم که قرآن از طرف خداست و در نتیجه اشتباهی در آن نیست دیگر عبث نمی‌دانیم اگر هر تلاشی انجام دهیم تا مطلب را طوری بفهمیم که درست باشد ... شما چون نمی‌دانید قرآن از طرف خدا هست یا نیست به نظرتان این کارهای ما بی‌معنی است و گمان می‌کنید که خوب این تفاسیر را برای هر نوشته یا کتاب دیگری هم می‌توان ترتیب داد، حال آنکه کلید حل معما در همین نکته است که ما می‌دانیم که این کتاب نازل شده‌ی خداوند حکیم و علیم و خبیر و لطیف است که قادر و عزیز هم هست ...

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

Masood11;769142 نوشت:
سلام
تو بحث های زیادی که درباره ی قران داشتم، اغلب یه جواب مشترک گرفتم! منظور قران یه چیز دیگه ست!!
سوالی که مدتیه ذهن منو مشغول کرده، اینه که چطور ممکنه موجودی که خردمند باشه، خیرخواه باشه، و از همه چیز آگاه باشه، نتونه برای چیزی که فرق میکنه، یه واژه ی جدید درست کنه و از یه واژه ی دیگه که برای مخاطبانش معنای دیگه ای میده، استفاده کنه!!؟
بذارید مثالی بزنم! من یه دوست چینی دارم که میخواد برای من یه نامه بنویسه! خب اون قطعا میدونه که من چینی رو نمیفهمم!(به فرض وجود نداشتن مترجم چینی!) اون مثلا اون نامه رو به زبان انگلیسی مینویسه! چون متداوله و ترجمه ش راحتتره! اگه اون قصد داشته باشه که من نامه شو بفهمم، قطعا از واژه های چینی استفاده نمیکنه(حتی با حروف انگلیسی!)! چون من نمیتونم چینی بخونم!
در مورد قران مواردی هست که ادعا میشه منظور قران یه چیز دیگه ست، مثل قلب و شهاب سنگ!
برای این بحث لازمه برای اثبات اینکه منظور از این واژه ها یه چیز دیگه غیر از خود واژه شه، اثبات کنید که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی استفاده از این ویژگیهاشو نداشته و نتونسته یه واژه ی جدید ایجاد کنه که با واژه های مخاطبش مشابه نباشه!!(مخاطبش عربه! پس زبان عربی) یا اینکه اثبات کنید که انسان با قلبی که در سینه ش هست فکر میکنه و شهاب سنگا هم تیر فرشته ها هستن، نه اجرام سنگیی که به حریم سیارات وارد میشن!
قطعا اگه من بدونم که مخاطبم انگلیسی بلد نیست و باهاش انگلیسی حرف بزنم، بدور از خرده!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
قران به تنهایی کتاب هدایت نیست، هدایت به اهل بیت علیهم‌السلام هست ولی هدایت به خود اعتقادات و احکام دین و علوم متفاوت و غیره نیست، تمام علوم در آن مستتر هست ولی برای اهلش بیان شده است، سؤال کردن از اهل قران بر ما واجب شده است ولی پاسخ دادن به ما بر آن‌ها واجب نشده است، آن‌ها به هر کسی به اندازه‌ای که مطابق حکمت خدا باشد از علم قرآن خبر می‌دهند ... شاید برایتان جالب باشد، بعضی جاها قرآن به زبان عربی هست ولی عرب‌ها هم راهی به فهم آن ندارند چون مثلاً امام علیه‌السلام می‌فرمایند که اینجا به غیر کلام بشر خداوند سخن فرموده است، چرا که زبان عربی برای خود عرب‌زبان‌ها هم به کمال شناخته شده نیست، علم زبان‌شناسی اعراب هم یک علم بشری است و پر است از نقایص و کاستی‌ها حال آنکه قرآن از هر نقصی منزه است ... این کتاب بدون مفسّر و مبیّن ابتر است، یک نفر با او هدایت می‌شود و دیگری با همان کتاب گمراه می‌شود ...
بنابراین قران هدایت است برای کسی که علم به آن داشته باشد و حتی فرشتگان هم به تمام آن علم ندارند، چنانکه ظاهراً گاهی که مثلاً جبرئیل علیه‌السلام حروف مقطعه را نازل می‌فرمود از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پرسید که یا رسول الله آیا شما منظور از این حروف را متوجه می‌شوید و ایشان می‌فرمودند که بله ... هدایت دیگران با واسطه یا بی‌واسطه توسط خلفای خدا بر زمین است و قران سند تأیید ایشان است و سند تأیید احکام و فرامین ایشان ...
ایرادی که شما گرفته‌اید به اهل سنت می‌تواند وارد باشد ولی به تشیع وارد نیست ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

Masood11;769142 نوشت:
سلام
تو بحث های زیادی که درباره ی قران داشتم، اغلب یه جواب مشترک گرفتم! منظور قران یه چیز دیگه ست!!
سوالی که مدتیه ذهن منو مشغول کرده، اینه که چطور ممکنه موجودی که خردمند باشه، خیرخواه باشه، و از همه چیز آگاه باشه، نتونه برای چیزی که فرق میکنه، یه واژه ی جدید درست کنه و از یه واژه ی دیگه که برای مخاطبانش معنای دیگه ای میده، استفاده کنه!!؟
بذارید مثالی بزنم! من یه دوست چینی دارم که میخواد برای من یه نامه بنویسه! خب اون قطعا میدونه که من چینی رو نمیفهمم!(به فرض وجود نداشتن مترجم چینی!) اون مثلا اون نامه رو به زبان انگلیسی مینویسه! چون متداوله و ترجمه ش راحتتره! اگه اون قصد داشته باشه که من نامه شو بفهمم، قطعا از واژه های چینی استفاده نمیکنه(حتی با حروف انگلیسی!)! چون من نمیتونم چینی بخونم!
در مورد قران مواردی هست که ادعا میشه منظور قران یه چیز دیگه ست، مثل قلب و شهاب سنگ!
برای این بحث لازمه برای اثبات اینکه منظور از این واژه ها یه چیز دیگه غیر از خود واژه شه، اثبات کنید که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی استفاده از این ویژگیهاشو نداشته و نتونسته یه واژه ی جدید ایجاد کنه که با واژه های مخاطبش مشابه نباشه!!(مخاطبش عربه! پس زبان عربی) یا اینکه اثبات کنید که انسان با قلبی که در سینه ش هست فکر میکنه و شهاب سنگا هم تیر فرشته ها هستن، نه اجرام سنگیی که به حریم سیارات وارد میشن!
قطعا اگه من بدونم که مخاطبم انگلیسی بلد نیست و باهاش انگلیسی حرف بزنم، بدور از خرده!!

سلام

من معنی اسم شمارو نمیفهمم!! چرا اندازه ی فهم و درک من از نام کاربری بهتری استفاده نکردید ؟؟

Masood11;773114 نوشت:
سلام
اینکه همه میدونستن و همه قبول داشتن اشتباهه! ممکنه تعداد بیشتری میدونسته باشنش ولی در کل عرب اون زمان به عنوان جامعه ی دانش محور شناخته نمیشده که بگیم چون چیزی نگفتن پس منظور یه چیز دیگه ست! همینطور تو روایتای اسلامی هم اغلب از قلب به عنوان مرکز تفکر یاد کردن!
اغلب میگن قران نوآوری های زیادی داشته! خب چرا نگیم اینم یکی از نوآوری هاشه!؟؟

مسعود جان بنده صد در صد مخالفم!

این که سر (مغز) مرکز اندیشه س رو بشر هزاران سال قبل از اسلام میدونسته!
مگه این سخن از سیاه چاله و ستاره و کهکشانه که شما دنبال جامعه دانش محور می گردی!

هر ادمی اگه مدتی تفکر کنه سر درد میگیره! تشخیص اینکه سر مرکز اندیشه هست نیاز به علم چندانی نداره و همه.می تونن اینو حس کنن!

اینکه سیارات قبلا توده های گاز و دود بودن رو چی ؟؟ اینو چرا نو آوری ندونیم!

سین;773165 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
قران به تنهایی کتاب هدایت نیست، هدایت به اهل بیت علیهم‌السلام هست ولی هدایت به خود اعتقادات و احکام دین و علوم متفاوت و غیره نیست، تمام علوم در آن مستتر هست ولی برای اهلش بیان شده است، سؤال کردن از اهل قران بر ما واجب شده است ولی پاسخ دادن به ما بر آن‌ها واجب نشده است، آن‌ها به هر کسی به اندازه‌ای که مطابق حکمت خدا باشد از علم قرآن خبر می‌دهند ... شاید برایتان جالب باشد، بعضی جاها قرآن به زبان عربی هست ولی عرب‌ها هم راهی به فهم آن ندارند چون مثلاً امام علیه‌السلام می‌فرمایند که اینجا به غیر کلام بشر خداوند سخن فرموده است، چرا که زبان عربی برای خود عرب‌زبان‌ها هم به کمال شناخته شده نیست، علم زبان‌شناسی اعراب هم یک علم بشری است و پر است از نقایص و کاستی‌ها حال آنکه قرآن از هر نقصی منزه است ... این کتاب بدون مفسّر و مبیّن ابتر است، یک نفر با او هدایت می‌شود و دیگری با همان کتاب گمراه می‌شود ...
بنابراین قران هدایت است برای کسی که علم به آن داشته باشد و حتی فرشتگان هم به تمام آن علم ندارند، چنانکه ظاهراً گاهی که مثلاً جبرئیل علیه‌السلام حروف مقطعه را نازل می‌فرمود از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پرسید که یا رسول الله آیا شما منظور از این حروف را متوجه می‌شوید و ایشان می‌فرمودند که بله ... هدایت دیگران با واسطه یا بی‌واسطه توسط خلفای خدا بر زمین است و قران سند تأیید ایشان است و سند تأیید احکام و فرامین ایشان ...
ایرادی که شما گرفته‌اید به اهل سنت می‌تواند وارد باشد ولی به تشیع وارد نیست ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

درود خداوند بر جناب سین.

قرآن قبل از اینکه هادی باشه یه معجزس!

معجزه چیزیه که عجز بشر رو نشون میده

چرا عجز بشر رو باید نشون بده؟

تا به بشر بفهمونه یک آگاهی برتر به نام خدا وجود داره!

حالا با این قرآنی که شما تعریف کردید دیگه اسم معجزه روش نمیشه گذاشت!

مثلا یه کافر میاد پیش شما و میخواد ایمان بیاره و به شما میگه چرا باید ایمان بیام؟؟ شم میگید : " چون قران یه معجزس و کلام خداس" بعد اگه یه سوالی هم بپرسه لابد میگید : "ما نمی دونیم فقط اولیای خدامی دونن ولی تو باید ایمان بیاری "
خب قطعا اون بی خدا ایمان نمیاره! چون دلیل شما واسه ایمان اوردنش قانع کننده نیست! حال انکه تبدیل عصا به اژدها قانع کنندس! زنده کردن مردگان قانع کنندس و ...

به نظر بنده قران نازل شده از سوی خدا برای هدایت و ایمان اوردن همه انسان هاست! نه اینکه فقط قشر خاصی از انسان ها متوجه اعجاز قران بشن!

MJR;773267 نوشت:
درود خداوند بر جناب سین.

قرآن قبل از اینکه هادی باشه یه معجزس!


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب م.ج.ر.
معجزه بودن خودش یعنی گام اول برای هادی بودن، اینکه مخاطب معجزه بفهمد که این مدعی رسالت درست می‌گوید و در نتیجه می‌توان به سایر حرفهای او هم اعتماد کرد ...
MJR;773267 نوشت:
معجزه چیزیه که عجز بشر رو نشون میده

چرا عجز بشر رو باید نشون بده؟

تا به بشر بفهمونه یک آگاهی برتر به نام خدا وجود داره!


بله ... گرچه معجزه واقعاً هم عجز بشر را نشان می‌دهد اگر آن بشر بخواهد مشابه آن معجزه را بیاورد، ولی ظاهراً معجزه این کار را به گونه‌ای متفاوت از آنچه تا کنون می‌دانسته‌ایم انجام می‌دهد ... و البته بهتر است معجزه را به جای معجزه بگوییم آیه و نشانه ...
MJR;773267 نوشت:
حالا با این قرآنی که شما تعریف کردید دیگه اسم معجزه روش نمیشه گذاشت!
چرا هنوز هم معجزه و بهتر از آن نشانه است ... ولی نه با تعریف معمول از معجزه ...
MJR;773267 نوشت:
مثلا یه کافر میاد پیش شما و میخواد ایمان بیاره و به شما میگه چرا باید ایمان بیام؟؟ شم میگید : " چون قران یه معجزس و کلام خداس" بعد اگه یه سوالی هم بپرسه لابد میگید : "ما نمی دونیم فقط اولیای خدامی دونن ولی تو باید ایمان بیاری "
خب قطعا اون بی خدا ایمان نمیاره! چون دلیل شما واسه ایمان اوردنش قانع کننده نیست! حال انکه تبدیل عصا به اژدها قانع کنندس! زنده کردن مردگان قانع کنندس و ...


بله، کتابهای ما پر هستند از اینکه «ما نمی‌دانیم و علم آن نزد اهل بیت علیهم‌السلام است و بس» ... اگرچه گاهی حدس‌هایی در مورد اینکه منظور خداوند از آن آیات چه باشد می‌زنند ... با این وجود باز هم بسیاری هستند که به قرآن ایمان می‌آورند ... گرچه عده‌ای هم که در ظاهر قرآن به دنبال خدا و معجزه می‌گردند سرگردان می‌شوند و عده‌ای مسلمان‌زاده هم به باورهای سابق خود شک می‌کنند و می‌گویند از کجا معلوم این کتاب یک کتاب خاص باشد؟ چگونه بفهمیم قران بالاتر از کتاب حافظ است؟ بالاتر از کتاب‌های علمی فیزیکی یا زیست‌شناسی است؟ هیچ کسی تا ابد نمی‌تواند مشابه آن را بیاورد؟ و از این دست سؤالات ...
این روش اثبات الهی بودن قرآن از هر روش دیگری باورپذیرتر و قابل‌اعتمادتر است، گرچه گاهی برخی افراد هستند که اگرچه باطناً متوجه الهی بودن قرآن بشوند (در صورت تدبر در قرآن و در صورت نیاز تلاش برای پاسخ دادن به تحدی) ولی می‌گویند شاید اینها توهم است، چشمشان را به این آگاهی خود می‌بندند و می‌گویند باید از این راه که قبولش دارم به جواب برسم و بعد در ظاهر قرآن به دنبال دلیل می‌گردند و خدا می‌داند که دلیل برای الهی بودن قرآن بیابند (مثل کسانی که مواجه می‌شوند با آیات در مورد جنین‌شناسی قران و آن‌ها را با علم امروزشان سازگار می‌یابند و می‌گویند قرآن هم «مانند ما» علوم پیشرفته‌ای دارد!) یا دلیل بر غیرالهی بودن آن (مثل جناب مسعود و چند تن دیگر که مدام فکر می‌کنند در قرآن اشتباه پیدا کرده‌اند!) ...
MJR;773267 نوشت:
به نظر بنده قران نازل شده از سوی خدا برای هدایت و ایمان اوردن همه انسان هاست! نه اینکه فقط قشر خاصی از انسان ها متوجه اعجاز قران بشن!

بله هست ... ولی نه به این معنا که همه بتوانند محیط بر علوم گسترده و مفاهیم عمیق قرآنی شوند و بگویند که این علوم حتماً از طرف خداست، خیلی‌ها ممکن است فکر کنند نظر قرآن فلان چیز اشتباهی است که خودشان باور دارند درست است و بخاطر همین هم ایمان بیاورند، حال آنکه چه بسا اصلاً نظر خداوند آن چیز نباشد ... خیلی‌ها مثل جناب مسعود اتفاقاً دست بر روی همین نکته گذاشته‌اند و چون چنین احتمالی وجود دارد معتقد هستند که اکثر کسانی که اسلام آورده‌اند فریب جهل خودشان را خورده‌اند که گمان کرده‌اند این کتاب یک تنزیل الهی است! حالا سؤال این است که آیا خدایی پشت قرآن هست که منظور درست دیگری داشته باشد و ایشان ندانند یا آن منظوری که آن افراد گمان کرده‌اند نظر خدای ادعایی قرآن هست واقعاً همان هم مدّ نظر گوینده‌ی قران بوده است؟
راه اثبات الهی بودن قرآن برای خودمان (نه برای دیگران) بررسی نظریات علمی و اخلاقی و فلسفی و غیره در قرآن نیست چون علم خود ما در هیچ کدام از این زمینه‌ها کامل و بدون نقص نیست ... راه اثبات الهی بودن قران درک باطنی است ... ما باید خدا را در پس کلامش ببینیم و مطابق فرمایش مولا علی علیه‌السلام خدایی که دیده نشود را نمی‌توان پرستید، لیکن خدا به چشم قلب دیده می‌شود و نه به چشم سر ...

در پناه خدا باشید
یا علی علیه‌السلام

سین;773165 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
قران به تنهایی کتاب هدایت نیست، هدایت به اهل بیت علیهم‌السلام هست ولی هدایت به خود اعتقادات و احکام دین و علوم متفاوت و غیره نیست، تمام علوم در آن مستتر هست ولی برای اهلش بیان شده است، سؤال کردن از اهل قران بر ما واجب شده است ولی پاسخ دادن به ما بر آن‌ها واجب نشده است، آن‌ها به هر کسی به اندازه‌ای که مطابق حکمت خدا باشد از علم قرآن خبر می‌دهند ... شاید برایتان جالب باشد، بعضی جاها قرآن به زبان عربی هست ولی عرب‌ها هم راهی به فهم آن ندارند چون مثلاً امام علیه‌السلام می‌فرمایند که اینجا به غیر کلام بشر خداوند سخن فرموده است، چرا که زبان عربی برای خود عرب‌زبان‌ها هم به کمال شناخته شده نیست، علم زبان‌شناسی اعراب هم یک علم بشری است و پر است از نقایص و کاستی‌ها حال آنکه قرآن از هر نقصی منزه است ... این کتاب بدون مفسّر و مبیّن ابتر است، یک نفر با او هدایت می‌شود و دیگری با همان کتاب گمراه می‌شود ...
بنابراین قران هدایت است برای کسی که علم به آن داشته باشد و حتی فرشتگان هم به تمام آن علم ندارند، چنانکه ظاهراً گاهی که مثلاً جبرئیل علیه‌السلام حروف مقطعه را نازل می‌فرمود از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پرسید که یا رسول الله آیا شما منظور از این حروف را متوجه می‌شوید و ایشان می‌فرمودند که بله ... هدایت دیگران با واسطه یا بی‌واسطه توسط خلفای خدا بر زمین است و قران سند تأیید ایشان است و سند تأیید احکام و فرامین ایشان ...
ایرادی که شما گرفته‌اید به اهل سنت می‌تواند وارد باشد ولی به تشیع وارد نیست ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سلام
دقیقا همین مطلبو هم مورد خطاب قرار دادم تو پست اول! یعنی خدا نمیتونسته به جای سینه از واژه ای استفاده کنه که مشابه زبان مخاطبش(عرب) نباشه!؟؟ همینطور اینکه عربها زبان عربی رو کامل ندونن دلیلی به نفع قران نیست!! اتفاقا باز اینجا حکمت خدا زیر سوال میره!! چرا که وقتی چیزی رو مخاطبش ندونه، به چه درد میخوره!!؟؟ حتی اگه زبان خودش باشه!! فرض کنید فردا رئیس جمهور بیاد به زبان فارسی پهلوی سخنرانی کنه!! کی حرفشو میفهمه!!؟؟ فارسیم هست و زبان بیگانه نیست!

[SPOILER]

نقل قول:
مثل جناب مسعود و چند تن دیگر که مدام فکر می‌کنند در قرآن اشتباه پیدا کرده‌اند

شاید بخاطر اینه که جواب درستی نمیگیرم!! مثلا تو بحث قبلیمون که درباره زمان بارداری بود، شما و چند نفر دیگه فرمودید مربوط به امام حسینه و بعد از مدتی که من گشتم، ادامه ی اون حدیثو پیدا کردم که از نوع حدیث غلات بود و با اون آیه هم در تضاد بود!! ولی تا الان که جوابی به اون پستم ندیدم! و حتی تاپیکم بسته شد و با یه نتیجه گیریی که تقریبا ربطی به بحثا نداشت!![/SPOILER]

مشک;773199 نوشت:
سلام

من معنی اسم شمارو نمیفهمم!! چرا اندازه ی فهم و درک من از نام کاربری بهتری استفاده نکردید ؟؟


سلام
شاید به این دلیله که من این نام کاربری رو بخاطر شما انتخاب نکردم! دلم خواسته=> انتخاب کردم!:khandeh!:

MJR;773261 نوشت:
مسعود جان بنده صد در صد مخالفم!

این که سر (مغز) مرکز اندیشه س رو بشر هزاران سال قبل از اسلام میدونسته!
مگه این سخن از سیاه چاله و ستاره و کهکشانه که شما دنبال جامعه دانش محور می گردی!

هر ادمی اگه مدتی تفکر کنه سر درد میگیره! تشخیص اینکه سر مرکز اندیشه هست نیاز به علم چندانی نداره و همه.می تونن اینو حس کنن!

اینکه سیارات قبلا توده های گاز و دود بودن رو چی ؟؟ اینو چرا نو آوری ندونیم!


نوآوری یعنی چی!؟ معنیش میشه یه چیزی که قبلا نبوده!
از طرفی شاید اغلب، اعتقاد داشتن که قلب و مغز با هم زمامدار امورن!

Masood11;773517 نوشت:
سلام
شاید به این دلیله که من این نام کاربری رو بخاطر شما انتخاب نکردم! دلم خواسته=> انتخاب کردم!:khandeh!:

سلام ...

Fool .. باید منو لحاظ میکردین ! بهرحال منم قراره شمارو به این نام بشناسم ! نه؟ پس برید تو تاپیک تغییر نام کاربری و ... :ok:

خدا خوش سلیقه ست .. فصیح ترین و در عین حال سنگین ترین و کامل ترین زبان رو انتخاب کرده واسه گفتن حرفاش ..

اما از اون طرف هم زبانهای مختلف و علم نفسیر و تعقل رو قرار داده در وجود آفریده هاش .. چه ایرادی داره که شما این نام رو انتخاب کردی ؟ وقتی که میشه به هر زبونی ترجمش کرد ؟

ما یه استاد هلندی داشتیم ، ایشون به شیش تا زبون مسلط بود اما همیشه حرف از زبان عربی که میومد سرشو از سرذوق تکون میداد میگفت نمیدونید عربی چیه !! حتما یاد بگیرید .. سرکلاس هم گاهی عربی صحبت میکرد عشق میکرد!! :Moteajeb!: ( مثلا فرض کنید عربی با لهجه ی عجیب غریب هلندی !! Fool )

خدا این همه هجم حرف و آموزه رو باید کدینگ میکرد و بعد توسط فرستادگانش دیکود میکرد ...

باز هم تازه گفته میشه که هفتاد بطن داره و اینا .. یعنی از این کلام بظاهر ساده میشه علوم مختلفی استخراج کرد چنانکه میبینیم ..

چه عیبی داره ؟

تاحالا برخوردین به کسانیکه وقتی باهاشون یه دقیقه صحبت میکنین منظورتون رو سریع از لای کلمات بیرون میکشن ؟ انگار که فکر شمارو میخونن و باهاتون ارتباط قلبی برقرار میکنن ... شما تبادل افکار میکنین با یک جمله ی ساده اما با جمله های پیچیده ی ناگفته !! رابطه ی خدا و فرستادگان و انبیا و بزرگان از این جنسه ... و ما هم باید سعی کنیم که از علوم این اشخاص استفاده کنیم .. چه اشکالی داره ؟

همیشه که ایراد از فرستنده نیست ، گاهی گیرنده کجه!

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;773516 نوشت:
سلام
دقیقا همین مطلبو هم مورد خطاب قرار دادم تو پست اول! یعنی خدا نمیتونسته به جای سینه از واژه ای استفاده کنه که مشابه زبان مخاطبش(عرب) نباشه!؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
چون شما هم فرموده بودید حقیر هم بیانش کردم ... چرا! می‌توانسته ولی خلاف حکمت بود ... و البته نیازی هم نداشته است ...

جناب مسعود در قرآن از واژه‌ی «صدر» در جاهای دیگری هم استفاده شده است که با دقت در آن‌ها هر کسی متوجه می‌شود که منظور از آن‌ها این سینه‌ی معمولی که در بدن‌های دنیوی‌امان هست نیست ... حالا با وجود آن واژه‌ها در قرآن چطور شما می‌توانید با اطمینان مدعی شوید که منظور خدا در قرآن چنان صدری بوده است و خداوند علمی که همه دارند را نمی‌دانسته است؟ ... دیگران هم مانند شما نمی‌توانند با اطمینان چنان نتیجه‌ای را بگیرند و اگر گرفتند اشتباه کرده‌اند ... پس استفاده از یک لغت که دو معنا دارد (اگر واقعاً دو معنا باشد) وقتی طوری بیان شده باشد که کسی که با قرآن آشنایی دارد بداند که آن لغت دو معنا دارد بلامانع است ... دیگر این یک کار علمی ساده است که متوجه شوند در اینجا کدام معنا مدّ نظر بوده است ...

اما اینکه چرا گفتنش خلاف حکمت است این است که این مطالب نه دلیل برای پذیرفتن الهی بودن قرآن است و نه دلیل برای رد کردن الهی بودن قران و کسی که از غیر راهش وارد شود فقط سردرگم می‌شود ... مطابق قرآن هر جایی را باید از راهش وارد شد ... وَ لَيْسَ الْبِرُّ‌ بِأَن تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِ‌هَا وَ لَـٰكِنَّ الْبِرَّ‌ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ... و ابواب دین مطابق روایاتی که این بخش را تفسیر کرده‌اند اهل بیت علیهم‌السلام هستند ... کسانی که اهل بیت علیهم‌السلام را دور بزنند مثل این است که از پنجره وارد خانه شده باشند، از درب پشتی وارد خانه شده باشند ... چنین کسانی چه بسا بهره‌اشان از دین زیاد نباشد ... خلاف حکمت خداست که قرآن را طوری نازل کرده باشد که فرقی بین درب اصلی و درب پشتی خانه نباشد، فرقی بین درب و پنجره برای داخل خانه شدن نباشد، فرقی بین کسی که مقابل خدا و خلیفه‌ی خدا متواضع است با کسی که مقابلشان تکبر دارد نباشد ... اتفاقاً خداوند مطابق آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل‌عمران آمده که خداوند قرآن را طوری نازل کرده است که یک عده فرصت پیدا کنند هم خودشان گمراه شوند و هم دیگران را گمراه کنند، خداوند در قرآن محکم را در کنار متشابه نازل کرده است، برخی با متشابهات قرآن گمراه می‌شوند، کسانی که وقتی منظور خداوند از آیات را متوجه نشدند از خودشان معنایی را بر آن حمل می‌کنند و سؤالشان را از راسخون در علم نمی‌پرسند و به دنبال پاسخ آن‌ها نمی‌گردند ...

Masood11;773516 نوشت:
همینطور اینکه عربها زبان عربی رو کامل ندونن دلیلی به نفع قران نیست!! اتفاقا باز اینجا حکمت خدا زیر سوال میره!! چرا که وقتی چیزی رو مخاطبش ندونه، به چه درد میخوره!!؟؟ حتی اگه زبان خودش باشه!! فرض کنید فردا رئیس جمهور بیاد به زبان فارسی پهلوی سخنرانی کنه!! کی حرفشو میفهمه!!؟؟ فارسیم هست و زبان بیگانه نیست!

یعنی چی که به نفع قرآن نیست؟ ... قران مگر به دنبال نفع برای خودش هست؟ ... قرآن کتاب هدایت است برای کسانی که درست متوجه منظور آن بشوند ... در خود قرآن هم آمده که منظور قرآن را از چه کسانی بپرسید ...
قران خودش گفته است که مرا با مترجمی که معرفی می‌کنم بررسی کنید، حالا اگر کسی بگوید من مترجم نمی‌خواهم و خودم سعی می‌کنم دست‌و‌پاشکسته بفهمم که چه می‌گوید دیگر با خودشان هست ...
Masood11;773516 نوشت:
شاید بخاطر اینه که جواب درستی نمیگیرم!! مثلا تو بحث قبلیمون که درباره زمان بارداری بود، شما و چند نفر دیگه فرمودید مربوط به امام حسینه و بعد از مدتی که من گشتم، ادامه ی اون حدیثو پیدا کردم که از نوع حدیث غلات بود و با اون آیه هم در تضاد بود!! ولی تا الان که جوابی به اون پستم ندیدم! و حتی تاپیکم بسته شد و با یه نتیجه گیریی که تقریبا ربطی به بحثا نداشت!!

فکر می‌کنم حق داشته باشید :Gol: اول اینکه فکر نمی‌کردم جوابتان را نگرفته باشید (اینکه آن آیه مصداق خاص دارد در حدّ بداهت بود :Gig:) و دوم اینکه فکر می‌کردم بزرگواری که آن روایات را آورده بودند باقی سؤالاتتان را هم پاسخ دهند ... اگر می‌خواهید تا بحث را در پروفایلتان ادامه دهیم اگر تاپیکتان بسته شده است، حقیر دیگر نمی‌دانم که سمت و سوی بحث به کجا رفت و چطور نتیجه‌گیری شد ...

یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;773553 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
چون شما هم فرموده بودید حقیر هم بیانش کردم ... چرا! می‌توانسته ولی خلاف حکمت بود ... و البته نیازی هم نداشته است ...

جناب مسعود در قرآن از واژه‌ی «صدر» در جاهای دیگری هم استفاده شده است که با دقت در آن‌ها هر کسی متوجه می‌شود که منظور از آن‌ها این سینه‌ی معمولی که در بدن‌های دنیوی‌امان هست نیست ... حالا با وجود آن واژه‌ها در قرآن چطور شما می‌توانید با اطمینان مدعی شوید که منظور خدا در قرآن چنان صدری بوده است و خداوند علمی که همه دارند را نمی‌دانسته است؟ ... دیگران هم مانند شما نمی‌توانند با اطمینان چنان نتیجه‌ای را بگیرند و اگر گرفتند اشتباه کرده‌اند ... پس استفاده از یک لغت که دو معنا دارد (اگر واقعاً دو معنا باشد) وقتی طوری بیان شده باشد که کسی که با قرآن آشنایی دارد بداند که آن لغت دو معنا دارد بلامانع است ... دیگر این یک کار علمی ساده است که متوجه شوند در اینجا کدام معنا مدّ نظر بوده است ...

اما اینکه چرا گفتنش خلاف حکمت است این است که این مطالب نه دلیل برای پذیرفتن الهی بودن قرآن است و نه دلیل برای رد کردن الهی بودن قران و کسی که از غیر راهش وارد شود فقط سردرگم می‌شود ... مطابق قرآن هر جایی را باید از راهش وارد شد ... وَ لَيْسَ الْبِرُّ‌ بِأَن تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِ‌هَا وَ لَـٰكِنَّ الْبِرَّ‌ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ... و ابواب دین مطابق روایاتی که این بخش را تفسیر کرده‌اند اهل بیت علیهم‌السلام هستند ... کسانی که اهل بیت علیهم‌السلام را دور بزنند مثل این است که از پنجره وارد خانه شده باشند، از درب پشتی وارد خانه شده باشند ... چنین کسانی چه بسا بهره‌اشان از دین زیاد نباشد ... خلاف حکمت خداست که قرآن را طوری نازل کرده باشد که فرقی بین درب اصلی و درب پشتی خانه نباشد، فرقی بین درب و پنجره برای داخل خانه شدن نباشد، فرقی بین کسی که مقابل خدا و خلیفه‌ی خدا متواضع است با کسی که مقابلشان تکبر دارد نباشد ... اتفاقاً خداوند مطابق آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل‌عمران آمده که خداوند قرآن را طوری نازل کرده است که یک عده فرصت پیدا کنند هم خودشان گمراه شوند و هم دیگران را گمراه کنند، خداوند در قرآن محکم را در کنار متشابه نازل کرده است، برخی با متشابهات قرآن گمراه می‌شوند، کسانی که وقتی منظور خداوند از آیات را متوجه نشدند از خودشان معنایی را بر آن حمل می‌کنند و سؤالشان را از راسخون در علم نمی‌پرسند و به دنبال پاسخ آن‌ها نمی‌گردند ...


سلام
بعنوان مثال واژه ی روح! یه واژه ایه که غالب استفاده ش همونیه که تو قرانم هست! وجود این کلمه خلاف حکمته!؟؟
اگه واژه ای دو معنی هم تراز داشته باشه، قبوله ولی در مورد این کلمات بعضی معناهاش مقبولیت بیشتری داره! فرضا واژه ی چرک معنی کثیفی و سنگینی رو میده! ولی الان وقتی کسی میگه چرک، فقط محتوای کثیفی منظورشه نه سنگینی! مگه اینکه دقیق بگه منظورم از چرک سنگینه!
اگه خدا بخواد کسایی که براشون راه هدایت فرستاده، گمراه بشن که به جز حکمت، با خیرخواهی هم سر جنگ داره!
همینطور این مسیری که فرمودید اغلب اینه که فلان چیز نیست!! نمیگه که فلان چیز هست و تازه برای مدعاشم دلیلی ارائه نمیکنه!! هیچ ساختمونی رو هوا شناور نمیمونه، مگه اینکه یه چیزی نگه ش داره!

نقل قول:
یعنی چی که به نفع قرآن نیست؟ ... قران مگر به دنبال نفع برای خودش هست؟ ... قرآن کتاب هدایت است برای کسانی که درست متوجه منظور آن بشوند ... در خود قرآن هم آمده که منظور قرآن را از چه کسانی بپرسید ...
قران خودش گفته است که مرا با مترجمی که معرفی می‌کنم بررسی کنید، حالا اگر کسی بگوید من مترجم نمی‌خواهم و خودم سعی می‌کنم دست‌و‌پاشکسته بفهمم که چه می‌گوید دیگر با خودشان هست ...

یا علی علیه‌السلام


یعنی قرانو به هدفش(هدایت انسان) نمیرسونه!
خب چرا باید چیزی که برای هدایت همه ست منظور پنهانی داشته باشه!؟ یعنی اینقدر برای خدا سخت بوده که منظورشو برای همه قابل فهم کنه!؟ تازه اونوقت دیگه اگه کسی گناهی میکرد، واقعا گناهکار بود! چون با آگاهی انجام میداد! ولی الان که مثلا من از منظور پنهانش خبر ندارم، هر گناهی که انجام بدم، مجازاتم بی عدالتیه!!
خب الان ما مترجم معرفی شده نداریم! روایت داریم که البته اغلب 200 300 سال با منبعش فاصله داره؛ اونم تو جامعه ای که برای برعکس شدن یه مطلب فقط 5 دقیقه کافیه!! تازه احتمالا خیلیاشم تو تاریخ گم شده و به همون میزان و شایدم بیشتر، جعل شده! یعنی عملا دسترسی پایدار و مطمئنی وجود نداره و همگی از سیاق "یکی رو میشناسم که یکی رو میشناسه که یکی رو میشناسه که.... که اونم پسرعموی یکی رو میشناسه که شنیده..."ـن!! من به شخصه با این سبک مشکل دارم!

مشک;773526 نوشت:
سلام ...

Fool .. باید منو لحاظ میکردین ! بهرحال منم قراره شمارو به این نام بشناسم ! نه؟ پس برید تو تاپیک تغییر نام کاربری و ... :ok:

خدا خوش سلیقه ست .. فصیح ترین و در عین حال سنگین ترین و کامل ترین زبان رو انتخاب کرده واسه گفتن حرفاش ..

اما از اون طرف هم زبانهای مختلف و علم نفسیر و تعقل رو قرار داده در وجود آفریده هاش .. چه ایرادی داره که شما این نام رو انتخاب کردی ؟ وقتی که میشه به هر زبونی ترجمش کرد ؟

ما یه استاد هلندی داشتیم ، ایشون به شیش تا زبون مسلط بود اما همیشه حرف از زبان عربی که میومد سرشو از سرذوق تکون میداد میگفت نمیدونید عربی چیه !! حتما یاد بگیرید .. سرکلاس هم گاهی عربی صحبت میکرد عشق میکرد!! :Moteajeb!: ( مثلا فرض کنید عربی با لهجه ی عجیب غریب هلندی !! Fool )

خدا این همه هجم حرف و آموزه رو باید کدینگ میکرد و بعد توسط فرستادگانش دیکود میکرد ...

باز هم تازه گفته میشه که هفتاد بطن داره و اینا .. یعنی از این کلام بظاهر ساده میشه علوم مختلفی استخراج کرد چنانکه میبینیم ..

چه عیبی داره ؟

تاحالا برخوردین به کسانیکه وقتی باهاشون یه دقیقه صحبت میکنین منظورتون رو سریع از لای کلمات بیرون میکشن ؟ انگار که فکر شمارو میخونن و باهاتون ارتباط قلبی برقرار میکنن ... شما تبادل افکار میکنین با یک جمله ی ساده اما با جمله های پیچیده ی ناگفته !! رابطه ی خدا و فرستادگان و انبیا و بزرگان از این جنسه ... و ما هم باید سعی کنیم که از علوم این اشخاص استفاده کنیم .. چه اشکالی داره ؟

همیشه که ایراد از فرستنده نیست ، گاهی گیرنده کجه!


سلام
شما هم قراره، ولی من این نام کاربری رو برای اینکه شما ببینید انتخاب نکردم! اون جایی که من گفتم من این نام کاربری رو برای شما انتخاب کردمو نشونم بدید تا بعدش اقدام به تغییر نام کاربری بر اساس درک شما کنم!!:ok:

فصیح ترین و... ترین زبان وجود خارجی نداره!! یه عده خوششون میاد الکی توهم بزنن و این شایعاتو برای توهماتشون و یا شاید برای خنده شون منتشر میکنن!! یادمه چند وقت پیش یه مطلب از یه نویسنده ی طنز خوندم که میگفت یه مطلب طنز منتشر کرده و بعد از چند سال تو سایتای معتبر خبری پیدا شده! هر چیم که به اونا میگفته من این مطلبو تو صفحه ی طنز نوشتم، انگار نه انگار!!
این استادتونم علاقه ی شخصی رو لحاظ کرده نه بررسی علمی! وگرنه منم از انگلیسی خوشم میاد و به نظرم فصیح ترین زبانه!!

خدا مگه برای فرستاده هاش اومده!!؟؟ تا اونجا که میدونم فقط بخاطر هدایت مردمه! و اون مردمن که باید حرفشو بفهمن!

Masood11;773729 نوشت:
سلام
شما هم قراره، ولی من این نام کاربری رو برای اینکه شما ببینید انتخاب نکردم! اون جایی که من گفتم من این نام کاربری رو برای شما انتخاب کردمو نشونم بدید تا بعدش اقدام به تغییر نام کاربری بر اساس درک شما کنم!!:ok:

فصیح ترین و... ترین زبان وجود خارجی نداره!! یه عده خوششون میاد الکی توهم بزنن و این شایعاتو برای توهماتشون و یا شاید برای خنده شون منتشر میکنن!! یادمه چند وقت پیش یه مطلب از یه نویسنده ی طنز خوندم که میگفت یه مطلب طنز منتشر کرده و بعد از چند سال تو سایتای معتبر خبری پیدا شده! هر چیم که به اونا میگفته من این مطلبو تو صفحه ی طنز نوشتم، انگار نه انگار!!
این استادتونم علاقه ی شخصی رو لحاظ کرده نه بررسی علمی! وگرنه منم از انگلیسی خوشم میاد و به نظرم فصیح ترین زبانه!!

خدا مگه برای فرستاده هاش اومده!!؟؟ تا اونجا که میدونم فقط بخاطر هدایت مردمه! و اون مردمن که باید حرفشو بفهمن!

سلام ...

چطوری میتونید این حرفو بزنید که فصاحت مطرح نیست در زبان ؟ به کسانی که چندزبانه هستن رجوع کنید و بپرسید ... سراغ کسانی برید ( دوزبانه ) که انگلیسی و فرانسه رو بصورت زبان مادری بلدن . صددرصد میگن فرانسوی بسیار غنی تر و بسیار نفوذپذیرتره .. کسانی که زبانشون فارسی و عربی هست ، صددرصد میگن که عربی غنی تره ... اون مثال بنده در مورد شخصی بود که شیش تا زبون رو بصورت حرفه ای بلد بود و کارشناس زبان شناسی بود ، نه توهمی بود و نه طناز و نه همچنین مسلمان !! کسی که مسلط به چند زبان باشه میتونه نظر بده به همین دلیل اون داستان رو تعریف کردم ...

شما و بنده آنچنان در جایگاه خاصی نیستیم که بتونیم نظر قطعی بدیم چون تسلط کامل به عربی و انگلیسی و فرانسه و سایر زبونها نداریم !

حالا اینکه شما قصد دارید حرف خودتون رو به کرسی بشونید موضوع دیگه ست ...

والا یه جیزی رو عرض کنم خدمتتون ... منو شما مثلا الان همزبان هستیم و داریم صحبت میکنیم باهم ، حقیقتش اصلا منظور شمارو از این پاراگراف نفهمیدم :

نقل قول:
یه عده خوششون میاد الکی توهم بزنن و این شایعاتو برای توهماتشون و یا شاید برای خنده شون منتشر میکنن!! یادمه چند وقت پیش یه مطلب از یه نویسنده ی طنز خوندم که میگفت یه مطلب طنز منتشر کرده و بعد از چند سال تو سایتای معتبر خبری پیدا شده! هر چیم که به اونا میگفته من این مطلبو تو صفحه ی طنز نوشتم، انگار نه انگار!!

بنده مثال تجربی خودم رو آوردم و شما براحتی بخودتون اجازه دادید که تجربه ی شخصی بنده درمورد یک استاد زبان شناسی رو به طنز تفسیر کنید ( یعنی این حق رو به خودتون میدید که خودتون توهم بزنید و دیگران رو محکوم به تفکر اشتباه کنیدو در این بین دیگران رو به توهمی بودن محکوم میکنید و هیچ حقی به دیگران نمیدید:Moteajeb!: ، چیزی شبیه به پارانویا یا اسکیزوفرنی !! ) بعد انتظار دارید که حرف خدارو بخوبی متوجه بشید ؟!

شگفتا!!!

Masood11;773520 نوشت:
نوآوری یعنی چی!؟ معنیش میشه یه چیزی که قبلا نبوده!

خب مگه توی مثالی که زدم مردم قبلا می دونستن! حتی همین الانم خیلیا نمیدونن که سیارات اول گاز و دود بودن ! پس میشه نو آوری

Masood11;773520 نوشت:
از طرفی شاید اغلب، اعتقاد داشتن که قلب و مغز با هم زمامدار امورن!

خب ما که همینجوری نمیتونید شاید شاید بگیم!

باید دلیل تاریخی ای باشه که مردم در اون زمان چنین باوری داشتن! ولی چنین باوری هیچ وقت نبوده

مشک;773735 نوشت:
سلام ...

چطوری میتونید این حرفو بزنید که فصاحت مطرح نیست در زبان ؟ به کسانی که چندزبانه هستن رجوع کنید و بپرسید ... سراغ کسانی برید ( دوزبانه ) که انگلیسی و فرانسه رو بصورت زبان مادری بلدن . صددرصد میگن فرانسوی بسیار غنی تر و بسیار نفوذپذیرتره .. کسانی که زبانشون فارسی و عربی هست ، صددرصد میگن که عربی غنی تره ... اون مثال بنده در مورد شخصی بود که شیش تا زبون رو بصورت حرفه ای بلد بود و کارشناس زبان شناسی بود ، نه توهمی بود و نه طناز و نه همچنین مسلمان !! کسی که مسلط به چند زبان باشه میتونه نظر بده به همین دلیل اون داستان رو تعریف کردم ...

شما و بنده آنچنان در جایگاه خاصی نیستیم که بتونیم نظر قطعی بدیم چون تسلط کامل به عربی و انگلیسی و فرانسه و سایر زبونها نداریم !

حالا اینکه شما قصد دارید حرف خودتون رو به کرسی بشونید موضوع دیگه ست ...


سلام
این مطلب اصلا روی علم بنا نشده! فقط روی علاقه ست! هر کی یه علاقه ای داره!!
شما رو به خوندن این مقاله دعوت میکنم:(البته اگه فیــلتــر شکن داشته باشید و به سایت گمانه برید و بخونیدش بهتره! احتمالا اونجا کاملتر باشه!)
[SPOILER]در این نوشتار به بررسی چند باور غلط در مورد زبان می‌پردازیم. به گفته‌های زیر توجه کنید:

آرش: زبان فارسی از زبان عربی برتر است چون زبان عربی واج‌های پ، ژ، گ، چ را ندارد.
یاشار: زبان ترکی از فارسی برتر است زیرا در فارسی واژه «شیر» به سه معنی مختلف بکار می‌رود در حالی که ما برای تمام آنها در ترکی لغت داریم. شیر جنگل: اسلان. شیر خوراکی: سوت. شیر آب: شیر. از این گذشته، فارسی زبان نیست بلکه لهجه‌ای از زبان عربی محسوب می‌شود.
صادق: زبان عربی کاملترین زبان دنیاست زیرا هم تمایز بین مذکر و مونث را دارد و هم علاوه بر مفرد و جمع، مثنی را نیز در سیستم شمارش خود دارد.

سارا: زبان فرانسه زیباترین زبان دنیاست و زبان عشق است.
مریم: اینکه زبان انگلیسی زبان جهان شده است کاملا به حق است زیرا برای هر چیزی کلمه‌ای دارد و یاد گرفتنش هم راحتتر از آلمانی یا چینی یا … است.
احسان: بلوچی، کردی، سمنانی، گیلکی، ترکی و … زبان نیستند بلکه فقط گویش هستند.
علی: اصفهانی زبان نیست بلکه لهجه است.

همه ما چنین حرفهایی را شنیده و شاید خودمان نیز گفته باشیم. ممکن است تعجب کنید اما تمام این حرفها اشتباه هستند و بیشتر حرفهایی عاطفی یا ملی‌گرایانه هستند تا علمی و صحیح. اول بگذارید تعریفی از «زبان» ارائه دهیم و سپس در ادامه به بررسی این سخنان بپردازیم.

زبان، که موضوع مطالعه علم زبان‌شناسی (linguistics) است، قابلیتی زیستی مختص به انسان بوده که پس از جهشی ژنتیکی در انسان بوجود آمده است. به باور نوآم چامسکی (Noam Chomsky) استاد دانشگاه MIT این جهش ژنتیکی انسان را دارای قابلیتی به نام ادغام (merge) کرده است که بر طبق آن انسان توانسته فکرهای ترکیبی بسازد. (ادغام، پایه‌ای‌ترین اصل محاسباتی تمام زبان‌های طبیعیست که بر طبق آن دو عنصر X و Y با هم ترکیب شده و گروه Z را میسازند و Z نیز به نوبه خود با عنصری دیگر ترکیب شده و الی آخر.) قابلیت زبان (ادغام) قاعدتا قبل از سفر ابتدایی انسان (حدود ۶۰ هزار سال پیش) از آفریقا به نقاط دیگر روی داده است زیرا تمام انسان‌های جهان دارای قابلیت زبانی‌اند.

انسانها احتمالا تا تکامل و مناسب شدن اندام‌های گویایی (پیچیدگی لب‌ها، پایین آمدن حنجره و بوجود آمدن حلق، صاف شدن دندان‌ها و …) از اشاره دست برای برون‌ریزی زبان استفاده می‌کرده‌اند؛ اما بعدتر که توانستند با کمک اندام‌های گویایی از سیستم صوتی برای برون‌ریزی زبان استفاده کنند آن را به اشاره ترجیح دادند زیرا انرژی کمتری می‌طلبد و در تاریکی شب نیز قابل استفاده است. احتمالا موتاسیون به موقع ژن FOXP2 انسان را قادر ساخت که بتواند زبانش را تکلم کند. (ژن FOXP2 را ژن زبان می‌شناسند. اختلال این ژن اولین بار در یک خانواده ساکن جزیره انگلیس شرح داده شده است. این ژن برای توسعه طبیعی توان‌های دستور زبانی و سخن گفتن لازم بوده و کنترل حرکات ضعیف حنجره نیز به کار این ژن مربوط است. اختلال در این ژن باعث این موارد می‌شود: اختلال در پردازش کلمات، اختلال در فهم ساختار جملات پیچیده، عدم توانایی در گفتار قابل فهم، اختلال قدرت در حرکت دادن دهان و صورت [غیر کلامی] و بی‌حرکتی نسبی پایین صورت و دهان، به خصوص لب فوقانی و ضریب هوشی پایین در جنبه‌های گفتاری و غیرگفتاری.)

با توجه به مطالب بالا، ترکی، فارسی، انگلیسی، عربی و … همگی بروزهایی از قابلیت زبانی بشر هستند. پس در اینجا واژه "زبان” دارای دو معنی شد: زبان به معنی قابلیت زیستی و زبان به معنی هرکدام از بروزهای این قابلیت زیستی (ترکی، فارسی، آلمانی و …) که توسط سیستم صوتی و اشاره‌ای و … موجود است. هر کدام از این بروزها ویژگی‌های خاص خود را دارند که به آن‌ها اصطلاحا ویژگی‌های رده‌شناختی (typological) می‌گویند. مثلا برخی زبانها تمایل دارند که هر چه بیشتر مفاهیم را بصورت فشرده در یک کلمه بگنجانند که نامشان زبانهای ترکیبی (synthetic) است. برخی دیگر برعکس تمایل دارند مفاهیم را به صورت مجزا در کلمات مجزا و جدا جای دهند که نامشان زبان‌های تحلیلی (analytic) است.

جالب این که رده یک زبان در طول زمان از انواع مختلف ترکیبی به تحلیلی و بالعکس تغییر می‌کند و این روند به صورت دوری ادامه دارد. هر کدام از زبان‌های بشری، یک سری مفاهیم را صورت‌بندی (formalize) می‌کنند و یک سری را نمی‌کنند. مثلا فارسی و ترکی نشانه مفعول را صورت‌بندی می‌کنند – سعید مارال را دید – سعید مارالی گوردی – «را» و «ی» برای نشان دادن مفعول استفاده شده‌اند. این در حالیست که انگلیسی نشانه‌ای برای مفعول صورت‌بندی نمی‌کند: Saeed saw Maral همان طور که ملاحظه می‌کنید Maral هیچ نشانه مفعولی ندارد و فقط از روی ترتیب واژه‌ها در جمله می‌توان فهمید که Maral مفعول جمله است.

حال به بررسی سخنان افراد فرضی مذکور می‌پردازیم:

اشتباهی که آرش دارد این است که گمان می‌کند تعداد بیشتر واج نشان دهنده بهتر بودن زبان است. از این گذشته طبیعتا عربی نیز واج‌هایی (حلقی) دارد که فارسی فاقد آن است.

اشتباهی که یاشار دارد این است که گمان می‌کند چون واژه هم‌نام (homonym) «شیر» در فارسی به سه معنی مجزا اشاره دارد و در ترکی این سه مفهوم با سه واژه مختلف صورت‌بندی می‌شود ،پس ترکی از فارسی برتر است. واژه‌های همنام در هر زبانی موجود هستند. این واژه‌ها از یک ریشه نیستند و در طول زمان تشابه تصادفی پیدا کرده‌اند وعموما حاصل قرض‌گیری واژه از زبان‌های دیگر هستند. مثلا در ترکی واژه «قیرخ» به دو معنی «بتراش» و «چهل» به کار می‌رود. اشتباه بعدی یاشار این است که وی گمان می‌کند چون واژه‌های زیادی از زبان عربی در زبان فارسی موجود است پس فارسی لهجه‌ای از عربی است. اما این وضعیت صرفا قرض‌گیری واژه است و در تاریخ بسیاری از زبان‌ها اتفاق افتاده است. مثلا انگلیسی در زمانی که تحت تسلط نورمن‌ها بود، واژگان بسیار زیادی را از فرانسوی قرض‌گیری کرد. ترکی واژگان بسیاری را از فارسی و عربی قرض‌گیری کرده است. اما قرض‌گیری هرگز به این معنی نیست که زبان قرض‌گیرنده لهجه‌ای از زبان قرض‌دهنده بشود. یعنی صرفا به دلیل قرض‌گیری، نمی‌توان گفت انگلیسی لهجه‌ای از فرانسوی، فارسی لهجه‌ای از عربی و ترکی لهجه‌ای از فارسی است!

اشتباه صادق در اینجاست که گمان می‌کند اگر زبانی مفاهیم دستوری همچون جنسیت مذکر/مونث و شمار مفرد/مثنی/جمع را صورت‌بندی کند پس کامل‌ترین زبان دنیاست. دو نکته در این مورد قابل تذکر است: اول اینکه پیچیدگی در بخش‌های خاصی از دستور، همراه با سادگی در بخش‌های دیگر است زیرا زبان بشر سیستمی اقتصادی بوده و پیچیدگی در همه بخش‌های خود را مجاز نمی‌داند.

دوم اینکه زبان‌ها در طول زمان تطور و تغییر پیدا می‌کنند و صورت‌هایی که داشتند را از دست می‌دهند و دارای صورت‌های جدیدی می‌شوند. مثلا اسم وصفت در زبان‌های ایرانی باستان دارای سه جنس مذکر، مونث و خنثی و سه شمار مفرد، مثنی و جمع بودند. واضح است که فارسی امروزی، سه جنس دستوری مذکور و شمار مثنی را از دست داده است. همان طور که قبلا اشاره کردیم، رده زبان‌ها در طول زمان تغییر می‌کند و مثلا فارسی هر چه بیشتر زبانی تحلیلی می‌شود.

اشتباه سارا در اینجاست که بحث از زیبایی می‌کند و این در حالی است که اولا تعریف دقیقی از معیار زیبایی‌اش ارائه نمی‌دهد و دوما هرکس ممکن است زبان خود را زیباترین زبان جهان بداند. واضح است که این نوع سخن، اصلا و ابدا علمی نیست.

اشتباه مریم در اینجاست که گمان می‌کند اگر زبانی برای هر چیز کلمه‌ای داشته باشد، این خاصیت به خود زبان برمی‌گردد. درحالی‌که این نه ویژگی زبان انگلیسی، که ویژگی جامعه انگلیسی زبان‌هاست. کشوری که دارای قدرت اقتصادی و سیاسی بالایی باشد، علم و صنعت نیز در آنجا رشد می‌کند و نیاز به بوجود آمدن واژه‌های نو افزایش می‌یابد. انتخاب یک زبان به عنوان زبان جهان و یا به عنوان زبان رسمی یک کشور، دلایل کاملا سیاسی و غیرزبانی دارد.

در قسمت دوم، مریم می‌گوید یاد گرفتن انگلیسی از زبان‌های دیگر راحتتر است. راحت بودن یا سخت بودن زبان دوم، گذشته از برخی استعدادهای فردی، بستگی به زبان مادری (زبان اول) فرد دارد. به عبارت دیگر، سختی یادگیری، امری نسبی است و نمی‌توان گفت زبانی خاص سخت یا راحت است. مثلا زبان چینی از نواخت (tone) برای تمایز معنا در واژه‌ها استفاده می‌کند در حالی که فارسی و انگلیسی این امر را در خود ندارند. پس می‌توان گفت یک فارس زبان حداقل به هنگام یادگیری نواخت چینی به مشکل برخواهد خورد.

اشتباه احسان و علی در اینجاست که هنوز مفهوم زبان را درک نکرده‌اند. تمامی گونه‌های زبانی مورد استفاده در جهان «زبان» هستند. همان طور که گفته شد، «اشاره» نیز زبان است. تمامی این‌ها بروزهایی از «قابلیت زیستی زبان» انسان هستند. هنگامی که یک کشور شکل می‌گیرد و مرزبندی سیاسی انجام می‌شود، برای اینکه مردم نقاط مختلف کشور بتوانند منظور یکدیگر را بفهمند نیاز است که از زبانی واحد استفاده کنند. در ابتدا زبان (یا زبان‌هایی) به عنوان زبان رسمی انتخاب می‌شود که همان طور که گفته شد این انتخاب هیچ‌گونه دلیل زبانی ندارد بلکه کاملا غیرزبانی (سیاسی و …) است.

سپس با ملاک قرار دادن زبان رسمی، اگر گویندگان زبانی نسبت به گویندگان زبان رسمی فهم‌پذیری متقابل (mutual intelligibility) داشته باشند بدین مفهوم که هر کدام با استفاده از زبان خودشان بتوانند بدون مشکل حرف یکدیگر را بفهمند، آنگاه گوییم آن دو زبان تفاوت گویشی/لهجه‌ای دارند. اگر تفاوت در حد فقط آوایی باشد اصطلاحا تفاوت لهجه‌ای است و اگر تفاوت علاوه بر موارد آوایی، موارد ساختاری و واژگان مختلفی را نیز شامل شود، تفاوت گویشی خواهد بود. اگر گویندگان یک زبان نسبت به گویندگان زبان رسمی نتوانند حرف یکدیگر را بفهمند آنگاه گوییم آن دو تفاوت زبانی دارند و اصطلاحا دو زبان مجزا هستند. با این تفاسیر، نسبت به زبان رسمی ایران که فارسی گونه تهرانی است، بلوچی، سمنانی، ترکی، کردی زبان مجزا محسوب می‌شوند زیرا با فارسی تهرانی، فهم‌پذیری متقابل ندارند. اما یزدی نسبت به تهرانی، گویش محسوب می‌شود زیرا فهم‌پذیری متقابل دارند.
منبع: گمانه[/SPOILER]

نقل قول:
والا یه جیزی رو عرض کنم خدمتتون ... منو شما مثلا الان همزبان هستیم و داریم صحبت میکنیم باهم ، حقیقتش اصلا منظور شمارو از این پاراگراف نفهمیدم :

بنده مثال تجربی خودم رو آوردم و شما براحتی بخودتون اجازه دادید که تجربه ی شخصی بنده درمورد یک استاد زبان شناسی رو به طنز تفسیر کنید ( یعنی این حق رو به خودتون میدید که خودتون توهم بزنید و دیگران رو محکوم به تفکر اشتباه کنیدو در این بین دیگران رو به توهمی بودن محکوم میکنید و هیچ حقی به دیگران نمیدید:Moteajeb!: ، چیزی شبیه به پارانویا یا اسکیزوفرنی !! ) بعد انتظار دارید که حرف خدارو بخوبی متوجه بشید ؟!

شگفتا!!!

واقعیت شاخ و دم نداره!
در مورد اون استاد که گفتم، علاقه ی شخصیشه! اون قسمتی که این چیزا رو گفتم خطاب به کسیه که این تفکرو بین مردم عادی انداخت!

MJR;774012 نوشت:
خب مگه توی مثالی که زدم مردم قبلا می دونستن! حتی همین الانم خیلیا نمیدونن که سیارات اول گاز و دود بودن ! پس میشه نو آوری

خب اون چیزی که من گفتمم نوآوری بود! نوآوری کاری به درست یا غلط نداره!

نقل قول:
خب ما که همینجوری نمیتونیم شاید شاید بگیم!

باید دلیل تاریخی ای باشه که مردم در اون زمان چنین باوری داشتن! ولی چنین باوری هیچ وقت نبوده


خوبه حالا نهایتش یه قرن باشه که فهمیدن تمام حواس انسان تو مغزشه ها!!:|
حتی همین الانم خیلیا میگن تمام حواس تو مغز نیست!!
یه سری چیزا هست که مطلب خاصی تو منابع تاریخی نداره! مثلا اینکه خورشید تو آسمونه تو منابع قدیمی مطلبی نیست که اینو بگه!! فقط در بین مطالب اینم هست!
اصلا شاید بد گفتم! در قدیم مگه اینطور نبوده که احساساتو به قلب نسبت میدادن و دو دوتا چارتا رو به مغز!؟ همین مطلب تقسیم کار بین مغز و قلبه!

Masood11;774480 نوشت:
حتی همین الانم خیلیا میگن تمام حواس تو مغز نیست!!

قران در باره تفکر حرف زده نه احساس

Masood11;774480 نوشت:
در قدیم مگه اینطور نبوده که احساساتو به قلب نسبت میدادن و دو دوتا چارتا رو به مغز!؟ همین مطلب تقسیم کار بین مغز و قلبه!

البته من فکر می کنم احساس بین قلب و مغز و سایر اعضا مشترکه!

مثلا حس لامسه مجموعه ای از سلول های عصبی ای که از پوست تا مغز هست رو تشکیل میده و نمیشه کل فرایند لمس کردن رو فقط به مغز نسبت داد!

احساس هم روی ضربان قلب و فشار خون و نفس کشیدن و ... تاثیرمیزاره باز نمیشه مطلقا به مغز نسبتش داد ...

البته قران که درباره احساس حرفی نزده فقط درباره تفکره! اینو همیشه می دونستن که مغز منبع تفکره

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;773725 نوشت:
سلام
بعنوان مثال واژه ی روح! یه واژه ایه که غالب استفاده ش همونیه که تو قرانم هست! وجود این کلمه خلاف حکمته!؟؟


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
اگر قرار بود تمام کلمات متفاوت باشند که دیگر یک زبان دیگر می‌شد ...
اما با این وجود همان روح هم مراتبی دارد، مثل روح‌القدس و سایر ارواح ... گاهی ممکن است کسی که علم ندارد یک برداشت کند و دیگری که علمش بیشتر است برداشت دیگری کند ... اینکه شما به تمام آنها بگویید روح و به نظرتان یکی باشند دلیل بر آن نیست که در اینجا روح فقط همان یک معنا را داشته باشد ...
اگر مخاطب قران علم کتاب داشته باشد مشکلی پیش نمی‌آید ولی اگر شخصی باشد که نگاهش محدود است و فکر هم می‌کند که همه چیز باید در محدوده‌ی علم او معنای کامل بدهد و اگر نداد این یعنی تناقض و یعنی مشکل از آن متن است این دیگر اشکال اوست ...
اگر قرآن می‌گفت این کتاب را همه می‌فهمند حق با شما بود، ولی خودش گفته است که در این کتاب هم محکم هست و هم متشابه، همچنین گفته است هر جا را که ندانستید از کی بپرسید ... بنابراین ایراد شما وارد نیست ... اگر این کار قرآن موافق حکمتی باشد و دلیلی داشته باشد پس دیگر خلاف حکمت است که قرآن طوری باشد که همه آن را بفهمند ...
Masood11;773725 نوشت:
اگه واژه ای دو معنی هم تراز داشته باشه، قبوله ولی در مورد این کلمات بعضی معناهاش مقبولیت بیشتری داره! فرضا واژه ی چرک معنی کثیفی و سنگینی رو میده! ولی الان وقتی کسی میگه چرک، فقط محتوای کثیفی منظورشه نه سنگینی! مگه اینکه دقیق بگه منظورم از چرک سنگینه!

وقتی کتاب علمی باشد نیازی نیست چنین اشارات و تذکرهایی در آن بیان شود، همینقدر که بگوید این کتاب به علت داشتن متشابهات بدون رجوع به مفسر درستش می‌تواند مایه‌ی گمراهی شود کافی است ... نیست؟
Masood11;773725 نوشت:
اگه خدا بخواد کسایی که براشون راه هدایت فرستاده، گمراه بشن که به جز حکمت، با خیرخواهی هم سر جنگ داره!

خدا خواسته است با کتاب و اهل بیت علیهم‌السلام همه هدایت بشوند، حالا اگر یک نفر گفت که من فقط یکی از آن‌ها را می‌خواهم دیگر نشان از جنگ داشتن خداوند با هدایت یا خیرخواهی نیست ... اشکال از آن کسی است که دوست دارد به میل خودش عمل کند و کاری به این هدایت اولیه‌ی خدا که از چه چیزی و چه کسی تبعیت کن تا هدایت شوی نداشته است ... هدایت اولیه را که پشت گوش بیاندازند عجیب نیست اگر کلاً از مسیر هدایت دور شوند ... سنگ اول را که کج گذاشتند تا ثریا هم دیوار کج برود مقصر کسی است که سنگ اول را کج گذاشته است ...
Masood11;773725 نوشت:
همینطور این مسیری که فرمودید اغلب اینه که فلان چیز نیست!! نمیگه که فلان چیز هست و تازه برای مدعاشم دلیلی ارائه نمیکنه!! هیچ ساختمونی رو هوا شناور نمیمونه، مگه اینکه یه چیزی نگه ش داره!

متوجه نشدم منظورتان چه بود :Gig:
Masood11;773725 نوشت:
یعنی قرانو به هدفش(هدایت انسان) نمیرسونه!

قرآن یک ثقل از دو ثقل هدایت است، گفته شده است اگر به هر دو چنگ زدید گمراه نمی‌شوید، پس قرآن و عترت جایگزین هم نیستند بلکه به هر دو نیاز است تا هدایت به شکل درستش کامل شود ...
Masood11;773725 نوشت:
خب چرا باید چیزی که برای هدایت همه ست منظور پنهانی داشته باشه!؟ یعنی اینقدر برای خدا سخت بوده که منظورشو برای همه قابل فهم کنه!؟ تازه اونوقت دیگه اگه کسی گناهی میکرد، واقعا گناهکار بود! چون با آگاهی انجام میداد! ولی الان که مثلا من از منظور پنهانش خبر ندارم، هر گناهی که انجام بدم، مجازاتم بی عدالتیه!!

یک دستگاه پرس بود که دو تا دگمه داشت، با فاصله از هم، که برای پرس کردن باید هر دو با هم فشرده می‌شدند ... کارگری با خود گفت این چه کاریه که هر دو دست را با هم روی دگمه‌ها گذاشته و فشار دهیم تا یک کار انجام شود، برداشت مدار آن دو دگمه را یه‌سره کرد تا یکی را که فشار می‌دهد کافی باشد، اینطور بود تا اینکه یک بار حواسش نبود یک دستش روی سینی پرس بود و دگمه را فشار داد و دستش ماند آن زیر ... کسی که آن دستگاه را آنطور طراحی کرده بود برای رعایت امنیت متصدی دستگاه دو تا دگمه را با فاصله قرار داده بود تا متصدی دستگاه ناچار باشد هر دو دستش را روی دگمه‌ها بگذارد و تا هر دو دستش روی دگمه‌ها نباشد پرس انجام نشود ... شده وضع هدایت که گفته شده است دو بال دارد و عده‌ای مدام اصرار دارند که ما می‌خواهیم با یک بال بپریم ... خوب نمی‌شود دیگر ... طراحی پروژه‌ی «هدایت» اینطور بوده است ... اگر می‌خواهید بدانید چرا اینطور است می‌توان در موردش فکر کرد ولی به هر حال اینطور است ... گرچه فهمیدن لااقل برخی از حکمت‌های پشت آن چندان هم سخت نیست ... حالا اگر کسی یک بال هدایت را کنار گذاشت ممکن است برود زیر پرس و هلاک شود ...
برای خدا سخت نبوده که همه را هدایت کند، ولی قصد ندارد این کار را بکند اگر منظورتان این است که خدا باید همه را به زور هدایت کند ... چنانکه فرموده است «أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَن لَّوْ يَشَاءُ اللَّـهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا» که یعنی «پس آیا نومید نشدند آنان که ایمان آوردند که اگر می‌خواست خدا هرآینه هدایت می‌کرد مردم را همگی؟» ... اما اگر نظرتان این است که مسیر درست را نشان دهد در این صورت در عالم ذر یک بار این کار را کرده است، همان جایی که فطرت الهی را به همگان بخشید ... مطابق روایات انسان در دنیا عهد الستش را فراموش کرده است ولی می‌رسد زمانی که آن را به یاد آورد، طبیعی است که آنجاست که ایمان به او عرضه می‌شود و او یا ایمان را اختیار می‌کند و یا کفر را برای هوای نفسش ...
بحث در این زمینه‌ها زیاد است و قبلاً هم در همین سایت زیاد بحث کرده‌ایم ... اما بحث شما در مورد این بود که هدایت قرآن برای چه کسی است ... حقیر هم گفتم از نظر شیعیان این هدایت برای کسانی است که به مفسران حقیقی قرآن رجوع نمایند که همان اهل بیت علیهم‌السلام هستند ... یعنی از نظر ما دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام اگر به قرآن رجوع کنند با همان قران چه بسا گمراه شوند ... مثل اینکه حضرت علی علیه‌السلام به محمدبن‌ابی‌بکر (اگر درست خاطرم باشد :Gig:) فرمودند که با خوارج با قران بحث نکن که قرآن دارای وجوع متعدد است، یعنی اگر تو برایشان دلیلی از قرآن بیاوری آنها هم از همان قرآن دلایلی برای درستی خودشان می‌آورند! نه اینکه دلایل هر دو گروه درست باشد و قابل رد کردن نباشد ولی تشخیص این سوء استفاده‌ها از قرآن برای همگان مشخص نیست و هر کسی هم نمی‌تواند چنان استدلال‌های غلطی را با همان قرآن اثبات کند که غلط است ... اگر مناظرات اهل بیت علیهم‌السلام با مخالفانشان را دیده باشید متوجه هستید که از چه چیزی صحبت می‌کنم :ok:
Masood11;773725 نوشت:
خب الان ما مترجم معرفی شده نداریم! روایت داریم که البته اغلب 200 300 سال با منبعش فاصله داره؛ اونم تو جامعه ای که برای برعکس شدن یه مطلب فقط 5 دقیقه کافیه!! تازه احتمالا خیلیاشم تو تاریخ گم شده و به همون میزان و شایدم بیشتر، جعل شده! یعنی عملا دسترسی پایدار و مطمئنی وجود نداره و همگی از سیاق "یکی رو میشناسم که یکی رو میشناسه که یکی رو میشناسه که.... که اونم پسرعموی یکی رو میشناسه که شنیده..."ـن!! من به شخصه با این سبک مشکل دارم!

چرا نداریم ...!؟
در زمان ظهور اهل بیت علیهم‌السلام ایشان بودند و روایاتی که از ایشان توسط علما برای دیگران نقل می‌شد ... در زمان ما که زمان غیبت است هم روایات ۱۳ معصوم و حتی روایاتی از امام زمان علیه‌السلام موجود است ... خیلی از آن‌ها هم در تفسیر قران هستند یا در تفسیر قرآن قابل استفاده هستند ... کلامشان هم نور است و مؤمنین خیلی وقت‌ها از روی همان نورانیت کلام ایشان درستی آن‌ها را می‌توانند تشخیص نمایند ولی به طور کلی معیار تشخیص درستی روایت چیز دیگری وضع شده است، علم درایه اصلی‌ترین علم برای تشخیص این مطلب است، یعنی روایت از نظر محتوی باید سازگار باشد با آیات قران و سایر روایات ... علم رجال که شما به آن اشاره کردید هم جایگاه خودش را دارد و کسانی که مورد وثوق تشخیص داده شده‌اند به عنوان موثق بودن شناخته شده‌اند و نه به صرف اینکه فلانی را می‌شناختم پسر خوبی بود یا پدرش دوست پدرم بود و از این دست آشنایی‌ها ... در زمان غیبت به طور خاص به ما گفته‌اند به راویان حدیث ما رجوع کنید که در دینشان فقیه باشند و غیره ... اگر ما نتوانیم از روایات معصومین گذشته علیهم‌السلام مسائل جدید را بفهمیم کسانی که عالم در این زمینه هستند می‌توانند چنان کنند و احادیث باقی مانده تا آن مقداری هست که بتوانیم گلیممان را از آب بیرون بکشیم و چه بسا خیلی هم بیشتر برای پیشتازی کردن در بسیاری از علوم ...
حالا اگر با این وجود باز هم با کارکرد علم درایه و علم رجال مشکل دارید خوب است که در همان زمینه‌ها سؤالاتتان را از کارشناسان بپرسید، مگرنه تأثیری در سؤال این تاپیکتان ندارد، چرا که به هر حال پاسخ ما به سؤال این تاپیک مشخص است، هدایت قران در کنار استفاده از اهل بیت علیهم‌السلام معنا می‌یابد و کامل می‌شود، اینکه در زمان غیبت با چه مکانیزمی می‌توان به این هدایت رسید بحث دیگری است اگر موافق باشید.

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;774645 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
اگر قرار بود تمام کلمات متفاوت باشند که دیگر یک زبان دیگر می‌شد ...
اما با این وجود همان روح هم مراتبی دارد، مثل روح‌القدس و سایر ارواح ... گاهی ممکن است کسی که علم ندارد یک برداشت کند و دیگری که علمش بیشتر است برداشت دیگری کند ... اینکه شما به تمام آنها بگویید روح و به نظرتان یکی باشند دلیل بر آن نیست که در اینجا روح فقط همان یک معنا را داشته باشد ...
اگر مخاطب قران علم کتاب داشته باشد مشکلی پیش نمی‌آید ولی اگر شخصی باشد که نگاهش محدود است و فکر هم می‌کند که همه چیز باید در محدوده‌ی علم او معنای کامل بدهد و اگر نداد این یعنی تناقض و یعنی مشکل از آن متن است این دیگر اشکال اوست ...
اگر قرآن می‌گفت این کتاب را همه می‌فهمند حق با شما بود، ولی خودش گفته است که در این کتاب هم محکم هست و هم متشابه، همچنین گفته است هر جا را که ندانستید از کی بپرسید ... بنابراین ایراد شما وارد نیست ... اگر این کار قرآن موافق حکمتی باشد و دلیلی داشته باشد پس دیگر خلاف حکمت است که قرآن طوری باشد که همه آن را بفهمند ...

سلام
یه سوال: یعنی الان قسمت ناشناخته ای تو قران نیست!؟؟ همه ی سوالا قبلا جواب داده شده!؟ مراجع نظرات ضد و نقیض ندارن!؟ شیعه فقط یه فرقه داره!؟ و...!!

نقل قول:

وقتی کتاب علمی باشد نیازی نیست چنین اشارات و تذکرهایی در آن بیان شود، همینقدر که بگوید این کتاب به علت داشتن متشابهات بدون رجوع به مفسر درستش می‌تواند مایه‌ی گمراهی شود کافی است ... نیست؟

چه علمی!؟
در مقابل این جمله، اونجایی که گفته ما قران رو ساده و قابل فهم نازل کردیم قرار داره! شما از اون آیه خوشتون میاد، منم از این یکی!

نقل قول:

خدا خواسته است با کتاب و اهل بیت علیهم‌السلام همه هدایت بشوند، حالا اگر یک نفر گفت که من فقط یکی از آن‌ها را می‌خواهم دیگر نشان از جنگ داشتن خداوند با هدایت یا خیرخواهی نیست ... اشکال از آن کسی است که دوست دارد به میل خودش عمل کند و کاری به این هدایت اولیه‌ی خدا که از چه چیزی و چه کسی تبعیت کن تا هدایت شوی نداشته است ... هدایت اولیه را که پشت گوش بیاندازند عجیب نیست اگر کلاً از مسیر هدایت دور شوند ... سنگ اول را که کج گذاشتند تا ثریا هم دیوار کج برود مقصر کسی است که سنگ اول را کج گذاشته است ...

یعنی فقط اسلام و اونم شیعه هدایت شده ست!؟؟ میلیونها نفر که قبل از اونا بود و میلیاردها نفر که بعد از اونا خواهند بود گمراه شدن!؟ اونم تو دنیایی که 90درصد مردمش اصلا اعتقادی به زیر سوال بردن اعتقادات پدریشون ندارن از ترس جهنم!! و خیلیا هم اصلا دسترسیی به این چیزا نداشتن!! بدجور بوی جبر میاد!!

نقل قول:

متوجه نشدم منظورتان چه بود

مثلا تو مطلب خودتون؛ گفته بودید به نظر میرسه که قلب مادی نباشه!!
در حالی که سوال این بود که اون چیه که توی سینه ست و اسمش قلبه؟!!

نقل قول:

اما اگر نظرتان این است که مسیر درست را نشان دهد در این صورت در عالم ذر یک بار این کار را کرده است، همان جایی که فطرت الهی را به همگان بخشید ... مطابق روایات انسان در دنیا عهد الستش را فراموش کرده است ولی می‌رسد زمانی که آن را به یاد آورد، طبیعی است که آنجاست که ایمان به او عرضه می‌شود و او یا ایمان را اختیار می‌کند و یا کفر را برای هوای نفسش ...
بحث در این زمینه‌ها زیاد است و قبلاً هم در همین سایت زیاد بحث کرده‌ایم ... اما بحث شما در مورد این بود که هدایت قرآن برای چه کسی است ... حقیر هم گفتم از نظر شیعیان این هدایت برای کسانی است که به مفسران حقیقی قرآن رجوع نمایند که همان اهل بیت علیهم‌السلام هستند ... یعنی از نظر ما دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام اگر به قرآن رجوع کنند با همان قران چه بسا گمراه شوند ... مثل اینکه حضرت علی علیه‌السلام به محمدبن‌ابی‌بکر (اگر درست خاطرم باشد :Gig:) فرمودند که با خوارج با قران بحث نکن که قرآن دارای وجوع متعدد است، یعنی اگر تو برایشان دلیلی از قرآن بیاوری آنها هم از همان قرآن دلایلی برای درستی خودشان می‌آورند! نه اینکه دلایل هر دو گروه درست باشد و قابل رد کردن نباشد ولی تشخیص این سوء استفاده‌ها از قرآن برای همگان مشخص نیست و هر کسی هم نمی‌تواند چنان استدلال‌های غلطی را با همان قرآن اثبات کند که غلط است ... اگر مناظرات اهل بیت علیهم‌السلام با مخالفانشان را دیده باشید متوجه هستید که از چه چیزی صحبت می‌کنم :ok:

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

هیچ وقت نتونستم این عالمو درک کنم!! یعنی خدا نمیدونسته که در اون زمان چیزی یاد انسان نمیمونه!!؟؟ چون این کار مثل اینه که از یکی تو کما، اثر انگشت بگیری و بعد بگه تو توافق کردی!!
خیلیا بودن که از لحظه ی تولد تا مرگشون این خدا رو نمیپرستیدن! یعنی اونا همگی بهشتی میشن!؟؟ چون هیچ وقت راه راستو یادشون نیومده!!

Masood11;775302 نوشت:
سلام
یه سوال: یعنی الان قسمت ناشناخته ای تو قران نیست!؟؟ همه ی سوالا قبلا جواب داده شده!؟ مراجع نظرات ضد و نقیض ندارن!؟ شیعه فقط یه فرقه داره!؟ و...!!


چه علمی!؟
در مقابل این جمله، اونجایی که گفته ما قران رو ساده و قابل فهم نازل کردیم قرار داره! شما از اون آیه خوشتون میاد، منم از این یکی!


یعنی فقط اسلام و اونم شیعه هدایت شده ست!؟؟ میلیونها نفر که قبل از اونا بود و میلیاردها نفر که بعد از اونا خواهند بود گمراه شدن!؟ اونم تو دنیایی که 90درصد مردمش اصلا اعتقادی به زیر سوال بردن اعتقادات پدریشون ندارن از ترس جهنم!! و خیلیا هم اصلا دسترسیی به این چیزا نداشتن!! بدجور بوی جبر میاد!!


مثلا تو مطلب خودتون؛ گفته بودید به نظر میرسه که قلب مادی نباشه!!
در حالی که سوال این بود که اون چیه که توی سینه ست و اسمش قلبه؟!!

هیچ وقت نتونستم این عالمو درک کنم!! یعنی خدا نمیدونسته که در اون زمان چیزی یاد انسان نمیمونه!!؟؟ چون این کار مثل اینه که از یکی تو کما، اثر انگشت بگیری و بعد بگه تو توافق کردی!!
خیلیا بودن که از لحظه ی تولد تا مرگشون این خدا رو نمیپرستیدن! یعنی اونا همگی بهشتی میشن!؟؟ چون هیچ وقت راه راستو یادشون نیومده!!

سلام
اینها شاید نتونه پاسخ شما باشه اما زوایای دیگری رو دراینباره به ما نشون میده

میگویند که قران را کسانی میفهمند که قران به انها گفته شده و مردم با واسطه متوجه میشوند و راه فهمیدن ذکر و اهل الذکر هستند.
انزلنا الیکم ذکرا رسولا یتلوا علیکم سوره طلاق
فاسئلوا اهل الذکر
لتبین لهم و لزوم تبیین رسول

میگویند قران معجزه است نه کتاب آموزشی. ایا عصای موسی معجزه بود یا کتاب اموزشی؟؟
قران ایات متشابه و ذوالوجوه دارد. به گونه ای که 10 تا میلیون ها وجه از انها استباط میشود.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=2330316#post2330316

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;775302 نوشت:
سلام
یه سوال: یعنی الان قسمت ناشناخته ای تو قران نیست!؟؟ همه ی سوالا قبلا جواب داده شده!؟ مراجع نظرات ضد و نقیض ندارن!؟ شیعه فقط یه فرقه داره!؟ و...!!


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
پاسخ جناب و طاها فکر کنم به طور کامل سؤال این تاپیک را جواب بدهد، اما در مورد این سؤالات جدید شما،
بله ... قسمت‌های ناشناخته در قرآن بسیار است، همه‌ی سؤالات جواب داده نشده و همه‌ی جواب‌ها به ما نرسیده و هر خبری به ما رسیده لزوماً از معصوم علیه‌السلام صادر نشده است ... تشخیص سره از ناسره نیاز به علم عالم دارد ... باز هم در بسیاری از موارد علما احتیاط می‌کنند ... در زمان حضور آشکار اهل بیت علیهم‌السلام در میان مردم هر سؤالی به ایشان ارجاع داده می‌شد و مطابق ظرفیت مخاطب هم پاسخ داده می‌شد، در زمان حاضر که زمان غیبت است از قرآن آنقدر می‌دانیم که گلیممان را از آب بیرون بکشیم ... البته متأسفانه از تمام اخباری درستی که به ما رسیده است هم اینطور نیست که کامل استفاده کرده باشیم ...

Masood11;775302 نوشت:
چه علمی!؟
در مقابل این جمله، اونجایی که گفته ما قران رو ساده و قابل فهم نازل کردیم قرار داره! شما از اون آیه خوشتون میاد، منم از این یکی!

ما از تمام آیات قرآن خوشمان می‌آید جناب مسعود، تمام آیات را باید با هم دید، آن آیه را ما طور دیگری معنا می‌کنیم، به این معنا که قرآن در مقام هدایت آیت بیّنه است، یعنی همان چیزی که در مورد معجزات می‌گویند ... اینکه هر کسی خودش و تنها خودش از طریق آن می‌تواند الهی بودن دعوت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را تصدیق نماید ... نه اینکه هر کسی و مطلقاً هر کسی بتواند این کتاب را بخواند و آن را بفهمد ... آنطور که شما این دو آیه را در مقابل هم قرار داده‌اید یک تضاد در آیات یافته‌اید، ولی این تضاد مستقر نیست چون ما توانسته‌ایم آنها را طوری معنا کنیم که با هم موافق و سازگار باشند :ok:
Masood11;775302 نوشت:
یعنی فقط اسلام و اونم شیعه هدایت شده ست!؟؟ میلیونها نفر که قبل از اونا بود و میلیاردها نفر که بعد از اونا خواهند بود گمراه شدن!؟ اونم تو دنیایی که 90درصد مردمش اصلا اعتقادی به زیر سوال بردن اعتقادات پدریشون ندارن از ترس جهنم!! و خیلیا هم اصلا دسترسیی به این چیزا نداشتن!! بدجور بوی جبر میاد!!

دین هدایت که اسلام است، بله، ولی اسلام معنایی عام دارد که حقیقت آن تسلیم شدن مقابل حق است ... در مقابل چیزی که به آن تکبر گفته می‌شود، تکبر ملازم خودستایی است که در مقابل خداپرستی است ... تشیع هم کرامتی دارد که دیگران ندارند، این به آن معنا نیست که هر کسی که شیعه نباشد برود جهنم و هر کسی که اسماً شیعه هست حتماً برود بالاترین جای بهشت مستقل از اینکه عملکردش در دنیا چطور بوده باشد ... دیدید این بوی جبر نبود که می‌اومد؟ :Narahat az:
Masood11;775302 نوشت:
مثلا تو مطلب خودتون؛ گفته بودید به نظر میرسه که قلب مادی نباشه!!
در حالی که سوال این بود که اون چیه که توی سینه ست و اسمش قلبه؟!!


هر دو قلب هستند ... ولی دو مرتبه از یک چیز هستند ... اگرچه احتمالاً طور دیگری هم می‌توان این مطلب را بیان کرد ...
Masood11;775302 نوشت:
هیچ وقت نتونستم این عالمو درک کنم!! یعنی خدا نمیدونسته که در اون زمان چیزی یاد انسان نمیمونه!!؟؟ چون این کار مثل اینه که از یکی تو کما، اثر انگشت بگیری و بعد بگه تو توافق کردی!!
خیلیا بودن که از لحظه ی تولد تا مرگشون این خدا رو نمیپرستیدن! یعنی اونا همگی بهشتی میشن!؟؟ چون هیچ وقت راه راستو یادشون نیومده!!

اگر فراموش نمی‌کردند که برادر در این دنیا هم باز یا با طوع و یا به ناچار و با کراهت می‌پذیرفتند که الله خدای ایشان است! ... آن وقت دیگر جایی برای بروز اختیار نبود ... دنیا محل بروز اختیار است ... شخصی که در عالم ذر با کراهت گفت بله تو خدای من هستی در این دنیا فرصت می‌یابد که با انتخاب خودش و بدون آنکه مجبور باشد چنین شهادتی بدهد ... وقتی که یادش می‌آید دو انتخاب دارد، یکی اینکه بپذیرد و دوم اینکه از ماهیت دنیا بودن اینجا استفاده کند، اینکه در دنیا بین ظاهر و باطن حجاب است و می‌شود باطن را به ظاهری دلخواه پوشاند و مخفی کرد، مثلاً می‌داند که اسلام حق است و در عمق جانش مطمئن است ولی در ظاهر انکار می‌کند و به دروغ می‌گوید که چنین چیزی را درست نمی‌داند، حتی خودش را هم گول می‌زند ...
اتفاقاً دروغ چرا، تا همین چند وقت پیش حقیر هم حکمت وجود چنان عالمی را درک نمی‌کردم و فقط تعبداً پذیرفته بودم که چنین چیزی بوده است، گرچه متأسفانه برخی هستند که سر به بیابان گذاشته و مدام می‌گویند همه چیز قرآن تمثیل است و داستان است و اساطیر الأولین از نوع آموزنده‌اش هست :Ghamgin: ... اما روایتی پیدا کردیم که اگر خدا خودش را به انسان و مخلوقاتش معرفی نکند آنها راه دیگری برای شناخت او ندارند ... با همین یک روایت مشکلات بزرگی برای لااقل حقیر رفع شد ... تنها چیزی که الآن تک‌تک ما حقیقتاً به صورت یقینی می‌دانیم همین یک مسأله است ... دست روی هر چیز دیگری که بگذاریم می‌توان حقانیت آن را به چالش کشید ... یعنی جدای از این مطلب ما هم چه بسا بتوانیم نسبی‌گرا باشیم ... حتی بدیهات علوم حصولی که فلسفه بر آن اساس تأسیس شده است را هم دیگر اصراری نداریم که به صورت یقینی درست باشند و امکان نداشته باشد که در آینده هم مثال نقضی برای آنها پیدا شود ... مثل سایر علوم بشری ... یعنی اگر کسی بخواهد به جای علوم Epistemic شناخت حقیقی و Ontic کسب نماید چاره‌ای ندارد جز اینکه به وحیی پناه ببرد که پذیرش آن به صورت قطعی بر آن شناخت فطری استوار باشد. (این بخش‌ها هم مثل اکثر نظراتم جنبه‌ی شخصی دارند و حقیر را به عنوان سخنگوی مذهب حقّه‌ی شیعه قلمداد نکنید)

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;775457 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
پاسخ جناب و طاها فکر کنم به طور کامل سؤال این تاپیک را جواب بدهد، اما در مورد این سؤالات جدید شما،
بله ... قسمت‌های ناشناخته در قرآن بسیار است، همه‌ی سؤالات جواب داده نشده و همه‌ی جواب‌ها به ما نرسیده و هر خبری به ما رسیده لزوماً از معصوم علیه‌السلام صادر نشده است ... تشخیص سره از ناسره نیاز به علم عالم دارد ... باز هم در بسیاری از موارد علما احتیاط می‌کنند ... در زمان حضور آشکار اهل بیت علیهم‌السلام در میان مردم هر سؤالی به ایشان ارجاع داده می‌شد و مطابق ظرفیت مخاطب هم پاسخ داده می‌شد، در زمان حاضر که زمان غیبت است از قرآن آنقدر می‌دانیم که گلیممان را از آب بیرون بکشیم ... البته متأسفانه از تمام اخباری درستی که به ما رسیده است هم اینطور نیست که کامل استفاده کرده باشیم ...

سلام
اصلا با اون مطالب ارتباط برقرار نکردم که کامل درکش کنم!! در کل مطلبش چیزی نبود که منو به سمتی هدایت کنه! بیشتر منو سر جام محکم کرد!!
مطلب شما هم همچنین!!

نقل قول:

ما از تمام آیات قرآن خوشمان می‌آید جناب مسعود، تمام آیات را باید با هم دید، آن آیه را ما طور دیگری معنا می‌کنیم، به این معنا که قرآن در مقام هدایت آیت بیّنه است، یعنی همان چیزی که در مورد معجزات می‌گویند ... اینکه هر کسی خودش و تنها خودش از طریق آن می‌تواند الهی بودن دعوت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را تصدیق نماید ... نه اینکه هر کسی و مطلقاً هر کسی بتواند این کتاب را بخواند و آن را بفهمد ... آنطور که شما این دو آیه را در مقابل هم قرار داده‌اید یک تضاد در آیات یافته‌اید، ولی این تضاد مستقر نیست چون ما توانسته‌ایم آنها را طوری معنا کنیم که با هم موافق و سازگار باشند :ok:

اینکه شما(عام) اینطور معنا کردید، دلیل نمیشه که معناش همین باشه! درست نمیگم!؟:ok:

نقل قول:

دین هدایت که اسلام است، بله، ولی اسلام معنایی عام دارد که حقیقت آن تسلیم شدن مقابل حق است ... در مقابل چیزی که به آن تکبر گفته می‌شود، تکبر ملازم خودستایی است که در مقابل خداپرستی است ... تشیع هم کرامتی دارد که دیگران ندارند، این به آن معنا نیست که هر کسی که شیعه نباشد برود جهنم و هر کسی که اسماً شیعه هست حتماً برود بالاترین جای بهشت مستقل از اینکه عملکردش در دنیا چطور بوده باشد ... دیدید این بوی جبر نبود که می‌اومد؟ :Narahat az:

پس راه چی!؟ کسی که از راه میره و کسی که از بی راهه میره! اینکه این راه جلوی کی هست و جلوی کی نیست، بوی جبر میده!!:khandeh!:

نقل قول:

اگر فراموش نمی‌کردند که برادر در این دنیا هم باز یا با طوع و یا به ناچار و با کراهت می‌پذیرفتند که الله خدای ایشان است! ... آن وقت دیگر جایی برای بروز اختیار نبود ... دنیا محل بروز اختیار است ... شخصی که در عالم ذر با کراهت گفت بله تو خدای من هستی در این دنیا فرصت می‌یابد که با انتخاب خودش و بدون آنکه مجبور باشد چنین شهادتی بدهد ... وقتی که یادش می‌آید دو انتخاب دارد، یکی اینکه بپذیرد و دوم اینکه از ماهیت دنیا بودن اینجا استفاده کند، اینکه در دنیا بین ظاهر و باطن حجاب است و می‌شود باطن را به ظاهری دلخواه پوشاند و مخفی کرد، مثلاً می‌داند که اسلام حق است و در عمق جانش مطمئن است ولی در ظاهر انکار می‌کند و به دروغ می‌گوید که چنین چیزی را درست نمی‌داند، حتی خودش را هم گول می‌زند ...
اتفاقاً دروغ چرا، تا همین چند وقت پیش حقیر هم حکمت وجود چنان عالمی را درک نمی‌کردم و فقط تعبداً پذیرفته بودم که چنین چیزی بوده است، گرچه متأسفانه برخی هستند که سر به بیابان گذاشته و مدام می‌گویند همه چیز قرآن تمثیل است و داستان است و اساطیر الأولین از نوع آموزنده‌اش هست :Ghamgin: ... اما روایتی پیدا کردیم که اگر خدا خودش را به انسان و مخلوقاتش معرفی نکند آنها راه دیگری برای شناخت او ندارند ... با همین یک روایت مشکلات بزرگی برای لااقل حقیر رفع شد ... تنها چیزی که الآن تک‌تک ما حقیقتاً به صورت یقینی می‌دانیم همین یک مسأله است ... دست روی هر چیز دیگری که بگذاریم می‌توان حقانیت آن را به چالش کشید ... یعنی جدای از این مطلب ما هم چه بسا بتوانیم نسبی‌گرا باشیم ... حتی بدیهات علوم حصولی که فلسفه بر آن اساس تأسیس شده است را هم دیگر اصراری نداریم که به صورت یقینی درست باشند و امکان نداشته باشد که در آینده هم مثال نقضی برای آنها پیدا شود ... مثل سایر علوم بشری ... یعنی اگر کسی بخواهد به جای علوم Epistemic شناخت حقیقی و Ontic کسب نماید چاره‌ای ندارد جز اینکه به وحیی پناه ببرد که پذیرش آن به صورت قطعی بر آن شناخت فطری استوار باشد.

الان بحراب آب داریم تو کشورمون! قطعا شما هم اطلاع دارید! ولی آیا موقع مصرف آبتون به این مطلب توجه میکنید!؟ ممکنه هر جوابی بدید! یکی ممکنه رو مصرفش تاثیری نداشته باشه، یکی ممکنه مصرفشو خیلی کم کنه و یکیم ممکنه مصرفشو میانه کنه!! هر سه مطلعن ولی رفتارشون متفاوته! پس آگاهی نمیتونه 100درصد رفتارو قابل پیش بینی کنه، ولی میتونه افرادو در مقابل رفتارشون مسئول کنه! و این همون چیزیه که نیاز داریم!

نقل قول:
(این بخش‌ها هم مثل اکثر نظراتم جنبه‌ی شخصی دارند و حقیر را به عنوان سخنگوی مذهب حقّه‌ی شیعه قلمداد نکنید)

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

باور کنید اگه این بحث با سخنگوی مذهب شیعه بود، خیلی خیلی زودتر از این به بن بست میرسید و جوابا میشد تکرار پستای قبلی!!

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;775749 نوشت:
سلام
اصلا با اون مطالب ارتباط برقرار نکردم که کامل درکش کنم!! در کل مطلبش چیزی نبود که منو به سمتی هدایت کنه! بیشتر منو سر جام محکم کرد!!
مطلب شما هم همچنین!!


Masood11;775749 نوشت:
باور کنید اگه این بحث با سخنگوی مذهب شیعه بود، خیلی خیلی زودتر از این به بن بست میرسید و جوابا میشد تکرار پستای قبلی!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ممنون که در اولین فرصت اطلاع دادید تا کار بی‌حاصلی به موقع متوقف شود :Gol:
Masood11;775749 نوشت:
اینکه شما(عام) اینطور معنا کردید، دلیل نمیشه که معناش همین باشه! درست نمیگم!؟:ok:

ممکن است معنایش همان نباشد ولی لااقل می‌توان نتیجه گرفت که تضادی در کار نیست، چرا که حداقل وجود دارد یک نگاه که از آن نگاه دیگر به مشکلی برنمی‌خوریم ... بنابراین سؤال این تاپیک شما هم حداقل یک جواب موجّه دارد ... حالا شما می‌توانید از شیعیان سؤال کنید که آیا آن‌ها همین جواب موجّه را پذیرفته‌اند یا مثلاً جوابی را پذیرفته‌اند که آن تضاد مدّ نظر شما در آن راه دارد ... اگر نظر آن‌ها همان نظر موجّه یا نظر موجّه دیگری بود (در صورت وجود) حداقل نتیجه‌اش این می‌شود که شما نمی‌توانید با طرح چنین سؤالی اعتقادات ایشان را به چالش بکشید ... در واقع اگر به چالش بکشید پاسخ شیعیان این خواهد بود که این شما هستید که اسلام را درشت نشناخته‌اید که چنان سؤالی برایتان پیش آمده است ... بنابراین از این تاپیک هم نمی‌توانید اعتقادات شیعیان را به چالش بکشید و باید به سراغ تاپیک بعدی بروید ...
Masood11;775749 نوشت:
پس راه چی!؟ کسی که از راه میره و کسی که از بی راهه میره! اینکه این راه جلوی کی هست و جلوی کی نیست، بوی جبر میده!!:khandeh!:

همان هم بوی جبر مطلق نمی‌دهد و حداکثر در حدّ همان لا جبر و لا تفویض بل امر بین الأمرین است، گرچه قبلاً در این زمینه‌ها بحث شده است ولی اجالتاً همین مثال خودتان هم تا حدودی پاسخ مناسب را در خود دارد:
[INDENT=2]
Masood11;775749 نوشت:
الان بحراب آب داریم تو کشورمون! قطعا شما هم اطلاع دارید! ولی آیا موقع مصرف آبتون به این مطلب توجه میکنید!؟ ممکنه هر جوابی بدید! یکی ممکنه رو مصرفش تاثیری نداشته باشه، یکی ممکنه مصرفشو خیلی کم کنه و یکیم ممکنه مصرفشو میانه کنه!! هر سه مطلعن ولی رفتارشون متفاوته! پس آگاهی نمیتونه 100درصد رفتارو قابل پیش بینی کنه، ولی میتونه افرادو در مقابل رفتارشون مسئول کنه! و این همون چیزیه که نیاز داریم!

[/INDENT]
آگاهی به همه داده شده و باز هم می‌شود (هر کسی در حدّ انتظاری که از او می‌رود و برای رساندنش به تکاملش کافی است) ولی رفتارها و عملکردها یکسان نخواهد بود ... وجود اختیار هم مانع از کاملاً پیش‌بینی‌پذیری رفتار افراد می‌شود ولی به قول شما همین اختیار می‌تواند انسان را نسبت به عملکردش مسؤول کند ...

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

[/][/]

سین;775859 نوشت:


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
[INDENT=2]
[/INDENT]
آگاهی به همه داده شده و باز هم می‌شود (هر کسی در حدّ انتظاری که از او می‌رود و برای رساندنش به تکاملش کافی است) ولی رفتارها و عملکردها یکسان نخواهد بود ... وجود اختیار هم مانع از کاملاً پیش‌بینی‌پذیری رفتار افراد می‌شود ولی به قول شما همین اختیار می‌تواند انسان را نسبت به عملکردش مسؤول کند ...

در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سلام
آگاهیی که قبل از تولد از یادمون میره آگاهی نیست!! عملا امضا گرفتن از جنازه ست!! عملا آگاهیی وجود نداره!! پس مسئولیت چرا!!؟؟

Masood11;775969 نوشت:
سلام
آگاهیی که قبل از تولد از یادمون میره آگاهی نیست!! عملا امضا گرفتن از جنازه ست!! عملا آگاهیی وجود نداره!! پس مسئولیت چرا!!؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
اگر از یادمان می‌رفت و هیچ وقت هم به یادمان نمی‌آمد حق با شما بود ولی فرموده‌اند که همگان دیر یا زود جایی در زندگی‌اشان آن را به یاد خواهند آورد ... مثل کسی که تصادف کرده و حافظه‌اش را از دست داده و برخی اتفاقات می‌تواند حافظه‌اش یا گوشه‌هایی از حافظه‌اش را به یادش آورند آنطور که مقابلش تداعی شوند و او آنها را بشناسد ... پس این آگاهی حتماً اینطور نیست که بود و نبودش یکسان باشد ... ولی اهمیت وجودش و در واقع ضرورت وجودش در همهه از آن جهت است که جنس این آگاهی با آگاهی‌های اکتسابی ما در طول حیاتمان متفاوت است، این آگاهی تنها آگاهی است که از صادق بودنش اطمینان داریم و برایمان کاملاً قابل اطمینان است، چه دوست داشته باشیم آن را تصدیق کنیم و چه متمایل باشیم که انکارش نماییم تا آنطور که دوست داریم زندگی کنیم ...
مسؤولیت هم در قبال همین آگاهی است .. در قبال شناختی که به خدا بودن خدا داریم ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سین;775993 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
اگر از یادمان می‌رفت و هیچ وقت هم به یادمان نمی‌آمد حق با شما بود ولی فرموده‌اند که همگان دیر یا زود جایی در زندگی‌اشان آن را به یاد خواهند آورد ... مثل کسی که تصادف کرده و حافظه‌اش را از دست داده و برخی اتفاقات می‌تواند حافظه‌اش یا گوشه‌هایی از حافظه‌اش را به یادش آورند آنطور که مقابلش تداعی شوند و او آنها را بشناسد ... پس این آگاهی حتماً اینطور نیست که بود و نبودش یکسان باشد ... ولی اهمیت وجودش و در واقع ضرورت وجودش در همهه از آن جهت است که جنس این آگاهی با آگاهی‌های اکتسابی ما در طول حیاتمان متفاوت است، این آگاهی تنها آگاهی است که از صادق بودنش اطمینان داریم و برایمان کاملاً قابل اطمینان است، چه دوست داشته باشیم آن را تصدیق کنیم و چه متمایل باشیم که انکارش نماییم تا آنطور که دوست داریم زندگی کنیم ...
مسؤولیت هم در قبال همین آگاهی است .. در قبال شناختی که به خدا بودن خدا داریم ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سلام
خب منم گفتم که بعضی افراد هستن که هیچ وقت به یاد نیاوردن! یعنی اونا بهشتین!؟
بعضیا بعد از مدتها، این به ذهنشون میرسه که چی میشه اگه بعد از مرگ، چیزی نباشه! اینو نمیتونیم از نوع اون آگاهی بگیریم!؟

Masood11;776342 نوشت:
سلام
خب منم گفتم که بعضی افراد هستن که هیچ وقت به یاد نیاوردن! یعنی اونا بهشتین!؟

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
شما از کجا می‌دانید که برخی هستند که هیچ وقت به یاد نیاورند؟ شما حداکثر می‌توانید از خودتان مطمئن شوید که آن را هم در جهت نفی یادآوری تا زمان فوتتان نمی‌توانید به طور قطع مطمئن شوید ... مطابق آن روایتی که در آن ذکر شده بود همه به یاد می‌آورند، اگر روایت درست خاطرم باشد، در این صورت اگر کسی به یاد نیاورد یعنی از قلم افتاده و ظلم است اگر همینطوری به جهنم فرستاده شود، شاید برای اینکه نه ظلم شود و برود جهنم و نه ظلم به بهشتیان شود که بدون امتحان به بهشت برده شود، مانند کودکان نابالغ و دیوانگان همانجا امتحانی متناسب با وضعیتش شود، نمی‌دانم، دارم حدس می‌زنم، گرچه ظاهراً که این مسأله خیالی است چون فرموده‌اند که همه به یاد خواهند آورد، لااقل به مقدار مورد لزوم را به یاد می‌آورند، قرار نیست آن را با تمام جزئیات به خاطر بیاورند و مثلاً فرشتگان و غیره را به یاد آورند، بلکه اصل قضیه را به یاد خواهند آورد ...
Masood11;776342 نوشت:
بعضیا بعد از مدتها، این به ذهنشون میرسه که چی میشه اگه بعد از مرگ، چیزی نباشه! اینو نمیتونیم از نوع اون آگاهی بگیریم!؟

اینها دیگر بازی فکری است ... شما می‌توانید انواع و اقسام احتمالات را بررسی کنید که عمده‌ی آن‌ها هم شاید غیرواقعی باشند ... واقعی فرض کردن آن‌ها در حدّ فرض است و حداکثر منجر به ظنّ می‌شود، ظنّ شکّی مطابق با آیات و روایات که در مقابل ظنّ یقینی قرار می‌گیرد ... و ظن و گمان هرگز انسان را از دانستن بی‌نیاز نمی‌کند ... بنابراین بین این دو جنس آگاهی فرق وجود دارد ... اگر بپرسید فرقشان را چطور متوجه می‌شویم فعلاً جوابی برایش ندارم جز اینکه بگویم اگر با هر دو مواجه شدید فرقشان را هم متوجه می‌شوید ... گرچه شما هم نتوانید آن فرق را برای دیگران توصیف دهید و برایتان به صورت تجربه‌ای شخصی باقی بماند ...

:Gol:

سین;776746 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
شما از کجا می‌دانید که برخی هستند که هیچ وقت به یاد نیاورند؟ شما حداکثر می‌توانید از خودتان مطمئن شوید که آن را هم در جهت نفی یادآوری تا زمان فوتتان نمی‌توانید به طور قطع مطمئن شوید ... مطابق آن روایتی که در آن ذکر شده بود همه به یاد می‌آورند، اگر روایت درست خاطرم باشد، در این صورت اگر کسی به یاد نیاورد یعنی از قلم افتاده و ظلم است اگر همینطوری به جهنم فرستاده شود، شاید برای اینکه نه ظلم شود و برود جهنم و نه ظلم به بهشتیان شود که بدون امتحان به بهشت برده شود، مانند کودکان نابالغ و دیوانگان همانجا امتحانی متناسب با وضعیتش شود، نمی‌دانم، دارم حدس می‌زنم، گرچه ظاهراً که این مسأله خیالی است چون فرموده‌اند که همه به یاد خواهند آورد، لااقل به مقدار مورد لزوم را به یاد می‌آورند، قرار نیست آن را با تمام جزئیات به خاطر بیاورند و مثلاً فرشتگان و غیره را به یاد آورند، بلکه اصل قضیه را به یاد خواهند آورد ...
:Gol:

سلام
شما راهی بلدید که بشه اثبات کرد که به یاد میارن!!؟؟
برای اثبات اینکه به یاد نمیارن که کافیه اینو بررسی کنیم که چقدر از مردم لحظه ی مرگشونم بد بودن! چقدر از مردم به خدای اشتباهی باور داشتن و...! تاریخ میتونه نمونه هامونو نشون بده!

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;776795 نوشت:
سلام
شما راهی بلدید که بشه اثبات کرد که به یاد میارن!!؟؟
برای اثبات اینکه به یاد نمیارن که کافیه اینو بررسی کنیم که چقدر از مردم لحظه ی مرگشونم بد بودن! چقدر از مردم به خدای اشتباهی باور داشتن و...! تاریخ میتونه نمونه هامونو نشون بده!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
نه راهی برای اثبات آن سراغ ندارم مگر اینکه هر کسی خودش را بسنجد (در این صورت لزوماً قابل تعمیم به دیگران نیست، ولی شاید هم باشد) و دیگر اینکه مانند ما اول حقانیت دین را بشناسد و بعد به قول معصوم علیه‌السلام اعتماد نماید ...
در مورد موارد تاریخی که فرمودید آیا راهی را می‌شناسید که تحقیق کنیم قبل از مرگشان و در تمام طول عمرشان هرگز چنان چیزی را به خاطر نیاورده باشند و در واقع حق به ایشان عرضه نشده باشد آنچنانکه حق بودن آن را متوجه شوند و در دو راهی ایمان و کفر قرار بگیرند؟ ... صرف اینکه بد بوده‌اند و کافر مرده‌اند و یا معتقد به خدایان باطلی بودند که با دست خود از سنگ تراشیده بودند که دلیل نمی‌شود، شاید حق به ایشان عرضه شده و ایشان مسیر کفر را برای خود اختیار کرده‌اند ... راهی را می‌شناسید که اثبات نمایید اینطور نبوده و حداقل یکی از آن‌ها بوده است که در زمان مرگ عاقل و بالغ بوده ولی چنان اتمام حجتی بر او نشده است؟
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;776798 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،
نه راهی برای اثبات آن سراغ ندارم مگر اینکه هر کسی خودش را بسنجد (در این صورت لزوماً قابل تعمیم به دیگران نیست، ولی شاید هم باشد) و دیگر اینکه مانند ما اول حقانیت دین را بشناسد و بعد به قول معصوم علیه‌السلام اعتماد نماید ...
در مورد موارد تاریخی که فرمودید آیا راهی را می‌شناسید که تحقیق کنیم قبل از مرگشان و در تمام طول عمرشان هرگز چنان چیزی را به خاطر نیاورده باشند و در واقع حق به ایشان عرضه نشده باشد آنچنانکه حق بودن آن را متوجه شوند و در دو راهی ایمان و کفر قرار بگیرند؟ ... صرف اینکه بد بوده‌اند و کافر مرده‌اند و یا معتقد به خدایان باطلی بودند که با دست خود از سنگ تراشیده بودند که دلیل نمی‌شود، شاید حق به ایشان عرضه شده و ایشان مسیر کفر را برای خود اختیار کرده‌اند ... راهی را می‌شناسید که اثبات نمایید اینطور نبوده و حداقل یکی از آن‌ها بوده است که در زمان مرگ عاقل و بالغ بوده ولی چنان اتمام حجتی بر او نشده است؟
یا علی علیه‌السلام

سلام
از یکی از جملات پستای قبلیتونم میشه نتیجه گرفت!
نقل قول:
اگر فراموش نمی‌کردند که برادر در این دنیا هم باز یا با طوع و یا به ناچار و با کراهت می‌پذیرفتند که الله خدای ایشان است! ... آن وقت دیگر جایی برای بروز اختیار نبود ...

دونستن یه حقیقت، مثل شک نیست که انسانو آزاد بذاره! انسان مجبوره اون حقیقتو قبول کنه! اونجایی که انسان سر دوراهیه، بخاطر اینه که نمیدونه راه کدومه ولی اینجا اینطور نیست!

Masood11;777057 نوشت:
سلام
از یکی از جملات پستای قبلیتونم میشه نتیجه گرفت!
...
دونستن یه حقیقت، مثل شک نیست که انسانو آزاد بذاره! انسان مجبوره اون حقیقتو قبول کنه! اونجایی که انسان سر دوراهیه، بخاطر اینه که نمیدونه راه کدومه ولی اینجا اینطور نیست!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
بله حق با شماست، ظاهراً مطلبی که از حقیر نقل قول کردید اشتباه بوده است، مطالبی که در ادامه‌ی آن پشت نوشته بودم هم همین مطلب را می‌رساند که نیازی به گفتن آن مطلب اشتباه نبوده است ... عذرخواهی می‌کنم :Gol:
البته حق با شماست که دوسنتن یک مطلب مثل شک نیست که انسان را آزاد بگذاره، انسان برای مخالفت کردن با آن باید اراده به خرج دهد و بعد هم دلش آرام نمی‌گیرد و عذاب وجدان می‌گیرد و تبعاتی هم در زندگی‌اش خواهد داشت ... ولی انسان یک Fading Memory‌ دارد (ترجمه‌ی مناسبی برایش پیدا نکردم) و معمولاً خاطرات گذشته‌ی نزدیکش خاطرات گذشته‌ی دورش را پنهان یا لااقل کم‌رنگ می‌کند، علاوه بر این یک ویژگی دیگر هم دارد و آن اینکه هر زمان که دست به انتخابی بزند دفعه‌ی بعد که در همان شرایط قرار بگیرد انتخاب default اش همان انتخاب قبلی خواهد بود، یا لااقل وزن انتخاب آخرش بیشتر می‌شود، به همین دلیل کسی که کار خوبی کند که موافق میلش نیست دفعات اول شاید برایش سخت باشد ولی بعد کم‌کم آسان می‌شود و همینطور اگر کار بدی هم بکند که می‌داند بد است باز دفعات اول است که برایش سخت است و به قول معروف برای دفعات بعدی قبحش می‌ریزد و دیگر صدای وجدانش را هم نمی‌شنود و عذاب وجدانی هم نمی‌کشد ... با این حساب انسان وقتی با حقیقتی روبرو می‌شود اینطور نیست که راحت هر انتخابی که خواست را بتواند بکند، بلکه مخالفت کردن با آن حقیقت در دفعه‌ی اول اصلاً ساده نیست، ولی عوامل دیگری هست که این دشواری را گاه می‌تواند بالانس نماید و حتی برای انسان هموار نماید، یکی تمایل به مخالفت با حق برای منافع نفسانی، یکی هم پشتیبانی کردن عده‌ای از انسان و تحریک کردن او ... (حالتی از جو زدگی)
اما انسان فطرتش را فراموش می‌کند ... سؤال خوبی بود که پرسیدید چرا انسان فراموشش می‌کند که بعد بخواهد به یاد آورد ... باید رویش فکر کرد ... ولی خاطرم آمد که ظاهراً انسان در حال تولد این عهد را هنوز به یاد دارد، پیش از این فکر می‌کردم که سر قضیه‌ی رشد کردن در رحم بخاطر کثرت نیازهایی که دارد و دغدغه‌هایی که درگیرش هست و بعد بخاطر سختی متولد شدن که یکی از سه روز سخت زندگی هر کسی شمرده شده است و ما سختی آن را به یاد نمی‌آوریم کودک تمام مسائل قبلی را فراموش می‌کند، ولی بعد دیدم که فرموده‌اند چند ماه اول زندگی را کودک مدام در حال ذکر خداست و دعا برای والدینش، اما او آن موقع این کارها را از روی عقل انجام نمی‌دهد و به همین دلیل حقیر نتیجه گرفتم که باید فطرتش را هنوز به خاطر بیاورد، چون فرموده‌اند اگر انسان فطرت نداشت و خداوند خودش را به او معرفی نکرده بود راهی به سوی شناخت خدا نداشت، اگر کودک تازه متولد شده خدا را بشناسد به ناچار باید هنوز فطرتش را به یاد داشته باشد ... در نتیجه ظاهراً قضیه‌ی فراموشی در طول زمان و همراه با رشد و ترتبیت کودک در دامان حوادث دنیایی است که رخ می‌دهد، برخی کامل از یاد می‌برند و برخی اصلاً از یاد نمی‌برند و مابقی میانه‌اند ... یعنی قرار بر این نیست که انسان فطرتش را فراموش کند که ما بپرسیم چرا فراموش می‌کند، بلکه خلقت انسان طوری است که حوادث گذشته‌ی دور را تا برایش یادآوری نشود و نشانه‌هایش را نیابد به خاطر نمی‌آورد اگر در این مدت مدام مرورشان نکرده باشد ... اینکه چرا انسان اینطور خلق شده است اما از جهات دیگری قابل بررسی است و حکمت‌های خداوند را می‌توان در نعمت فراموشی دنبال کرد که در کتاب توحید مفضل از قول امام صادق علیه‌السلام به زوایایی از آن پرداخته شده است، مثل اینکه درد را فراموش کند، غم را فراموش کند، شادی را فراموش کند و غیره ... اینها برای زندگی دنیوی انسان لازم است ... در این میان برخی چیزها را نباید فراموش کند، برای آن چیزها نیاز به تذکر و یادآوری دارد، مثل اینکه اگر کسی به انسان خوبی کند انسان باید مدام به خودش متذکر شود تا آن لطف را فراموش نکند و شکرش را به جای بیاورد، همینطور گفته‌اند اگر شما هم به کسی ظلم کردید آن کار زشت خود را فراموش نکنید و سعی کنید تا جبران نمایید و از آن درس بگیرید، و باز گفته‌اند که یاد خدا را فراموش نکن بعد از آنکه او را شناختی، یعنی انسان اگر به حال خودش رها شود در کوران حوادث دنیا به حال غفلت می‌رود و خداوند را اینطور نیست که همینطوری همیشه بتواند ببیند، یک بار که دید دیگر مدام این خاطره و آگاهی را یادآوری کند و از او غافل نشود ... و قص علی هذا ...

در این میان برای آنکه به بحث اصلی تاپیک هم برگردیم قرآن یک ذکر است ... یک یادآوری است ... بر اساس فطرت خدادادی که خیلی‌هایمان فراموشش کرده‌ایم قرار است وقتی با کلام خدا مواجه شدیم آن را بشناسیم و به یاد بیاوریم ... به عنوان یادآوری چیزی که از قبل می‌دانیم و قبولش داریم (اگر به خاطر آوردیم البته) و نه به عنوان یک درس تازه که تازه باید بخوانیم ببینیم درست است یا غلط، راست است یا دروغ ... قرار نیست دنبال دلیل بگردیم که قرآن چه ویژگی‌ای دارد که دیگر متون ندارند و در نتیجه می‌تواند از طرف خدا باشد یا نه، قرآن خودش دلیل خودش هست و کلید پذیرش آن هم فطرتی است که همه‌امان داریم و فقط شاید به یادش نیاوریم ... اگر به یاد آوردیم آن وقت الهی بودن آن را تصدیق می‌کنیم و بر همین اساس هم رسالت پیامبری که آن را برایمان آورده را تصدیق می‌کنیم و بعد جانیشینانی را که او معرفی نماید ... به این ترتیب قرآن کتاب مبین است ... قرآن است که سر فطرت را می‌جنباند تا زنجیره‌ی حق مشخص گردد ... بعد از مشخص شدن مسیر حق اگرچه تمام مسائل لازم برای هدایت بشر و بلکه برای زندگی دنیوی و اخروی بشر در قرآن باشد ولی دیگر هر کسی توانایی و صلاحیت استخراج آن علوم از قرآن را ندارد و مطابق خود قرآن برای دریافت آن علوم باید به راسخان در علم و کسانی که با این ذکر اهلیت دارند (اهل‌الذکر و اهل‌الکتاب وقتی که منظور از کتاب قرآن باشد) مراجعه کنیم ...

پس هدایت قرآن در یک سطح برای هر کسی است که فطرت الهی دارد ... یعنی همه ...
و در سطحی دیگر فقط برای کسانی است که توان استخراج هدایت الهی از قرآن را داشته باشند و بعد آن را به طالبان آن می‌رسانند ... یعنی اهل بیت علیهم‌السلام و کسانی که از ایشان علم گرفته باشند ...

آیا اشکالی در این بیان می‌بینید؟
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سین;777141 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود
بله حق با شماست، ظاهراً مطلبی که از حقیر نقل قول کردید اشتباه بوده است، مطالبی که در ادامه‌ی آن پشت نوشته بودم هم همین مطلب را می‌رساند که نیازی به گفتن آن مطلب اشتباه نبوده است ... عذرخواهی می‌کنم :Gol:
البته حق با شماست که دوسنتن یک مطلب مثل شک نیست که انسان را آزاد بگذاره، انسان برای مخالفت کردن با آن باید اراده به خرج دهد و بعد هم دلش آرام نمی‌گیرد و عذاب وجدان می‌گیرد و تبعاتی هم در زندگی‌اش خواهد داشت ... ولی انسان یک Fading Memory‌ دارد (ترجمه‌ی مناسبی برایش پیدا نکردم) و معمولاً خاطرات گذشته‌ی نزدیکش خاطرات گذشته‌ی دورش را پنهان یا لااقل کم‌رنگ می‌کند، علاوه بر این یک ویژگی دیگر هم دارد و آن اینکه هر زمان که دست به انتخابی بزند دفعه‌ی بعد که در همان شرایط قرار بگیرد انتخاب default اش همان انتخاب قبلی خواهد بود، یا لااقل وزن انتخاب آخرش بیشتر می‌شود، به همین دلیل کسی که کار خوبی کند که موافق میلش نیست دفعات اول شاید برایش سخت باشد ولی بعد کم‌کم آسان می‌شود و همینطور اگر کار بدی هم بکند که می‌داند بد است باز دفعات اول است که برایش سخت است و به قول معروف برای دفعات بعدی قبحش می‌ریزد و دیگر صدای وجدانش را هم نمی‌شنود و عذاب وجدانی هم نمی‌کشد ... با این حساب انسان وقتی با حقیقتی روبرو می‌شود اینطور نیست که راحت هر انتخابی که خواست را بتواند بکند، بلکه مخالفت کردن با آن حقیقت در دفعه‌ی اول اصلاً ساده نیست، ولی عوامل دیگری هست که این دشواری را گاه می‌تواند بالانس نماید و حتی برای انسان هموار نماید، یکی تمایل به مخالفت با حق برای منافع نفسانی، یکی هم پشتیبانی کردن عده‌ای از انسان و تحریک کردن او ... (حالتی از جو زدگی)
اما انسان فطرتش را فراموش می‌کند ... سؤال خوبی بود که پرسیدید چرا انسان فراموشش می‌کند که بعد بخواهد به یاد آورد ... باید رویش فکر کرد ... ولی خاطرم آمد که ظاهراً انسان در حال تولد این عهد را هنوز به یاد دارد، پیش از این فکر می‌کردم که سر قضیه‌ی رشد کردن در رحم بخاطر کثرت نیازهایی که دارد و دغدغه‌هایی که درگیرش هست و بعد بخاطر سختی متولد شدن که یکی از سه روز سخت زندگی هر کسی شمرده شده است و ما سختی آن را به یاد نمی‌آوریم کودک تمام مسائل قبلی را فراموش می‌کند، ولی بعد دیدم که فرموده‌اند چند ماه اول زندگی را کودک مدام در حال ذکر خداست و دعا برای والدینش، اما او آن موقع این کارها را از روی عقل انجام نمی‌دهد و به همین دلیل حقیر نتیجه گرفتم که باید فطرتش را هنوز به خاطر بیاورد، چون فرموده‌اند اگر انسان فطرت نداشت و خداوند خودش را به او معرفی نکرده بود راهی به سوی شناخت خدا نداشت، اگر کودک تازه متولد شده خدا را بشناسد به ناچار باید هنوز فطرتش را به یاد داشته باشد ... در نتیجه ظاهراً قضیه‌ی فراموشی در طول زمان و همراه با رشد و ترتبیت کودک در دامان حوادث دنیایی است که رخ می‌دهد، برخی کامل از یاد می‌برند و برخی اصلاً از یاد نمی‌برند و مابقی میانه‌اند ... یعنی قرار بر این نیست که انسان فطرتش را فراموش کند که ما بپرسیم چرا فراموش می‌کند، بلکه خلقت انسان طوری است که حوادث گذشته‌ی دور را تا برایش یادآوری نشود و نشانه‌هایش را نیابد به خاطر نمی‌آورد اگر در این مدت مدام مرورشان نکرده باشد ... اینکه چرا انسان اینطور خلق شده است اما از جهات دیگری قابل بررسی است و حکمت‌های خداوند را می‌توان در نعمت فراموشی دنبال کرد که در کتاب توحید مفضل از قول امام صادق علیه‌السلام به زوایایی از آن پرداخته شده است، مثل اینکه درد را فراموش کند، غم را فراموش کند، شادی را فراموش کند و غیره ... اینها برای زندگی دنیوی انسان لازم است ... در این میان برخی چیزها را نباید فراموش کند، برای آن چیزها نیاز به تذکر و یادآوری دارد، مثل اینکه اگر کسی به انسان خوبی کند انسان باید مدام به خودش متذکر شود تا آن لطف را فراموش نکند و شکرش را به جای بیاورد، همینطور گفته‌اند اگر شما هم به کسی ظلم کردید آن کار زشت خود را فراموش نکنید و سعی کنید تا جبران نمایید و از آن درس بگیرید، و باز گفته‌اند که یاد خدا را فراموش نکن بعد از آنکه او را شناختی، یعنی انسان اگر به حال خودش رها شود در کوران حوادث دنیا به حال غفلت می‌رود و خداوند را اینطور نیست که همینطوری همیشه بتواند ببیند، یک بار که دید دیگر مدام این خاطره و آگاهی را یادآوری کند و از او غافل نشود ... و قص علی هذا ...

سلام
مطلبتون چیزیه که نمیشه در قالب موضوع این تاپیک بهش جواب داد! ولی چیزیه که قرار بود براش تاپیک بزنم! وقت کردم حتما این مطالبم تو تاپیک جدید نقد میکنم!:khandeh!:

نقل قول:
در این میان برای آنکه به بحث اصلی تاپیک هم برگردیم قرآن یک ذکر است ... یک یادآوری است ... بر اساس فطرت خدادادی که خیلی‌هایمان فراموشش کرده‌ایم قرار است وقتی با کلام خدا مواجه شدیم آن را بشناسیم و به یاد بیاوریم ... به عنوان یادآوری چیزی که از قبل می‌دانیم و قبولش داریم (اگر به خاطر آوردیم البته) و نه به عنوان یک درس تازه که تازه باید بخوانیم ببینیم درست است یا غلط، راست است یا دروغ ... قرار نیست دنبال دلیل بگردیم که قرآن چه ویژگی‌ای دارد که دیگر متون ندارند و در نتیجه می‌تواند از طرف خدا باشد یا نه، قرآن خودش دلیل خودش هست و کلید پذیرش آن هم فطرتی است که همه‌امان داریم و فقط شاید به یادش نیاوریم ... اگر به یاد آوردیم آن وقت الهی بودن آن را تصدیق می‌کنیم و بر همین اساس هم رسالت پیامبری که آن را برایمان آورده را تصدیق می‌کنیم و بعد جانیشینانی را که او معرفی نماید ... به این ترتیب قرآن کتاب مبین است ... قرآن است که سر فطرت را می‌جنباند تا زنجیره‌ی حق مشخص گردد ... بعد از مشخص شدن مسیر حق اگرچه تمام مسائل لازم برای هدایت بشر و بلکه برای زندگی دنیوی و اخروی بشر در قرآن باشد ولی دیگر هر کسی توانایی و صلاحیت استخراج آن علوم از قرآن را ندارد و مطابق خود قرآن برای دریافت آن علوم باید به راسخان در علم و کسانی که با این ذکر اهلیت دارند (اهل‌الذکر و اهل‌الکتاب وقتی که منظور از کتاب قرآن باشد) مراجعه کنیم ...

پس هدایت قرآن در یک سطح برای هر کسی است که فطرت الهی دارد ... یعنی همه ...
و

در سطحی دیگر فقط برای کسانی است که توان استخراج هدایت الهی از قرآن را داشته باشند و بعد آن را به طالبان آن می‌رسانند ... یعنی اهل بیت علیهم‌السلام و کسانی که از ایشان علم گرفته باشند ...

آیا اشکالی در این بیان می‌بینید؟
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

پس هدایت همگانی نیست دیگه! چون در دسترس همه نیست!

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

Masood11;777739 نوشت:

سلام
مطلبتون چیزیه که نمیشه در قالب موضوع این تاپیک بهش جواب داد! ولی چیزیه که قرار بود براش تاپیک بزنم! وقت کردم حتما این مطالبم تو تاپیک جدید نقد میکنم!:khandeh!:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب مسعود،

:Gol:
Masood11;777739 نوشت:

پس هدایت همگانی نیست دیگه! چون در دسترس همه نیست!

:Gig:[INDENT=2]
سین;777141 نوشت:
پس هدایت قرآن در یک سطح برای هر کسی است که فطرت الهی دارد ... یعنی همه ...
و در سطحی دیگر فقط برای کسانی است که توان استخراج هدایت الهی از قرآن را داشته باشند و بعد آن را به طالبان آن می‌رسانند ... یعنی اهل بیت علیهم‌السلام و کسانی که از ایشان علم گرفته باشند ...

[/INDENT]
در پناه خدا باشید ان شاء الله[/][/]

Masood11;769142 نوشت:
سلام تو بحث های زیادی که درباره ی قران داشتم، اغلب یه جواب مشترک گرفتم! منظور قران یه چیز دیگه ست!! سوالی که مدتیه ذهن منو مشغول کرده، اینه که چطور ممکنه موجودی که خردمند باشه، خیرخواه باشه، و از همه چیز آگاه باشه، نتونه برای چیزی که فرق میکنه، یه واژه ی جدید درست کنه و از یه واژه ی دیگه که برای مخاطبانش معنای دیگه ای میده، استفاده کنه!!؟ بذارید مثالی بزنم! من یه دوست چینی دارم که میخواد برای من یه نامه بنویسه! خب اون قطعا میدونه که من چینی رو نمیفهمم!(به فرض وجود نداشتن مترجم چینی!) اون مثلا اون نامه رو به زبان انگلیسی مینویسه! چون متداوله و ترجمه ش راحتتره! اگه اون قصد داشته باشه که من نامه شو بفهمم، قطعا از واژه های چینی استفاده نمیکنه(حتی با حروف انگلیسی!)! چون من نمیتونم چینی بخونم! در مورد قران مواردی هست که ادعا میشه منظور قران یه چیز دیگه ست، مثل قلب و شهاب سنگ! برای این بحث لازمه برای اثبات اینکه منظور از این واژه ها یه چیز دیگه غیر از خود واژه شه، اثبات کنید که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی استفاده از این ویژگیهاشو نداشته و نتونسته یه واژه ی جدید ایجاد کنه که با واژه های مخاطبش مشابه نباشه!!(مخاطبش عربه! پس زبان عربی) یا اینکه اثبات کنید که انسان با قلبی که در سینه ش هست فکر میکنه و شهاب سنگا هم تیر فرشته ها هستن، نه اجرام سنگیی که به حریم سیارات وارد میشن! قطعا اگه من بدونم که مخاطبم انگلیسی بلد نیست و باهاش انگلیسی حرف بزنم، بدور از خرده!!

پاسخ: اگر بنا باشد متکلمی با مخاطبش گفتگو کند به طور معمول باید از اصطلاحات زبان مورد تفاهم دو طرف استفاده کند اما اگر بخواهد مفاهیمی را به او منتقل کند که در زبان، معادل معنایی دقیق ندارند دو راه دارد:
1- همان طو رکه شما گفته اید یک واژه جدید برای مفهوم مورد نظرش درست کند .
2- با ارائه شواهد و قرائنی از واژه های مشابه موجود در زبان استفاده کند.به این معنا که با نشان دادن قرائن به مخاطب بفهماند که منظور من از یک واژه، همان معنای معهود در ذهن شما نیست.اتفاقاً مردم عادی و اهل زبان هم خودشان بسیار از این راه استفاده می کنند، تمام موارد مَجاز که در همه زبان ها استفاده می شود تقریباً از همین قبیل است(گفته شد «تقریباً» برای این که گاهی معادل معنایی وجود دارد اما در تعبیر مجاز، لطافت و بار معنایی بیشتری وجود دارد)، مثلاً اگر شخصی به شما بگوید «نور چشمم از سفر آمد» شما شک نمی کنید که منظور او یکی از عزیزانش بوده است چرا که در این مورد قرینه ای به کار برده که نشان داده منظورش، سوی چشم و بینایی اش نبوده است، این قرینه در جمله فوق ، «از سفر آمد» است. بنابراین آن طور که شما بیان کردید نیست که لازمه استفاده از یک واژه درمعنای غیر معمول آن این باشد که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی ایجاد یک واژه ی جدید غیر مشابه با واژه های مخاطبش را نداشته باشد ، بلکه ممکن است متکلم از راه دوم که یک راه عقلائی و معمول است استفاده کرده باشد. مطالب مربوط به غیر عالم ماده به دلیل علو مفاهیم از جمله مواردی است که در زبان های معمول بشری واژه های مستقیمی برای بیان آن ها وجود ندارد بنابراین متکلم باید از یکی از راههای بالا استفاده کند. در قرآن از راه دوم زیاد استفاده شده است یعنی برای انتقال مفاهیم متعالی مربوط به عالم غیر مادی با ارائه شواهد و قرائن از واژه های متناسب موجود در زبان استفاده شده است. با توجه به بیان فوق به مثال هایی که شما بیان کرده اید می پردازیم: در مورد «قلب» ، قرآن با ارائه شواهد و قرائن کافی به مخاطب نشان داده است که منظور ، عضو صنوبری داخل قفسه سینه نیست . به عنوان نمونه به آیات زیر توجه فرمایید: إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ‏ كانَ لَهُ قَلْبٌ ...(ق/ 37 ) (در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد...) ؛ واضح است که در این آیه ، قلب به عنوان موجودی که دارای درک است استفاده شده است. ...وَ إِذْ زاغَتِ‏ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر... (احزاب / 10) (...و زمانى را كه چشم ها از شدّت وحشت خيره شده و جان ها به لب رسيده بود...) ؛ در این آیه، قلب در معنای ، روح و جان به کار رفته است. ...سَأُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ ...(انفال / 12) (...به زودى در دل هاى كافران ترس و وحشت مى‏ افكنم‏...) ؛ در این آیه ، قلب در معنای مرکز تجمع احساسات و عواطف به کار رفته است. به دلیل همین قرائن است که برخی از بزرگان درباره معنای قلب در قرآن چنین فرموده اند : «قلب» به اصطلاح قرآن، موجودي است كه اين گونه كارها را انجام مي‏ دهد: درك مي‏ كند، مي‏ انديشد، مركز عواطف است، تصميم مي‏ گيرد، دوستي و دشمني مي‏ كند و... شايد بتوان ادّعا كرد كه منظور از قلب همان روح و نفس انساني است كه مي‏ تواند منشاء همه صفات عالي و ويژگي هاي انساني باشد چنان كه نيز مي‏ تواند منشا سقوط انسان و رذايل انساني باشد. و شايد بتوان اين حقيقت را ادّعا كرد كه هيچ بُعدي از ابعاد نفس انساني و صفتي از صفات و يا كاري از كارهاي روح انساني نمي‏ توان يافت كه قابل استناد به قلب نباشد. (1) اما در مورد «شهاب» بین مفسرین اختلاف است ، نظر اغلب بزرگان تفسیر معاصر این است که در مورد شهاب در قرآن ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که منظور از شهاب ؛ شهاب مادی نیست ، علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم شیرازی چنین نظری دارند.(2) اما به نظر برخی دیگر از مفسران ، این شواهد کافی نیست و می توان گفت واقعا شهاب ها ، تیرهایی هستند که به وسیله آن ها شیاطین دور می شوند.(3) (1)اخلاق در قرآن جلد اول ص 264، آية الله مصباح يزدي (2) رجوع کنید به : مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج11 ص 55 و طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ج17 ص 123 (3) نصیری ، علی ، نقد شبهه راهیافت خطای علمی در قرآن با تکیه به پدیده شهاب سنگ ها ، مجله کتاب نقد،ش 49 ، ص 147 – 174 ، 1387

بهادری;790074 نوشت:
پاسخ: اگر بنا باشد متکلمی با مخاطبش گفتگو کند به طور معمول باید از اصطلاحات زبان مورد تفاهم دو طرف استفاده کند اما اگر بخواهد مفاهیمی را به او منتقل کند که در زبان، معادل معنایی دقیق ندارند دو راه دارد: 1- همان طو رکه شما گفته اید یک واژه جدید برای مفهوم مورد نظرش درست کند . 2- با ارائه شواهد و قرائنی از واژه های مشابه موجود در زبان استفاده کند.به این معنا که با نشان دادن قرائن به مخاطب بفهماند که منظور من از یک واژه، همان معنای معهود در ذهن شما نیست.اتفاقاً مردم عادی و اهل زبان هم خودشان بسیار از این راه استفاده می کنند، تمام موارد مَجاز که در همه زبان ها استفاده می شود تقریباً از همین قبیل است(گفته شد «تقریباً» برای این که گاهی معادل معنایی وجود دارد اما در تعبیر مجاز، لطافت و بار معنایی بیشتری وجود دارد)، مثلاً اگر شخصی به شما بگوید «نور چشمم از سفر آمد» شما شک نمی کنید که منظور او یکی از عزیزانش بوده است چرا که در این مورد قرینه ای به کار برده که نشان داده منظورش، سوی چشم و بینایی اش نبوده است، این قرینه در جمله فوق ، «از سفر آمد» است. بنابراین آن طور که شما بیان کردید نیست که لازمه استفاده از یک واژه درمعنای غیر معمول آن این باشد که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی ایجاد یک واژه ی جدید غیر مشابه با واژه های مخاطبش را نداشته باشد ، بلکه ممکن است متکلم از راه دوم که یک راه عقلائی و معمول است استفاده کرده باشد. مطالب مربوط به غیر عالم ماده به دلیل علو مفاهیم از جمله مواردی است که در زبان های معمول بشری واژه های مستقیمی برای بیان آن ها وجود ندارد بنابراین متکلم باید از یکی از راههای بالا استفاده کند. در قرآن از راه دوم زیاد استفاده شده است یعنی برای انتقال مفاهیم متعالی مربوط به عالم غیر مادی با ارائه شواهد و قرائن از واژه های متناسب موجود در زبان استفاده شده است. با توجه به بیان فوق به مثال هایی که شما بیان کرده اید می پردازیم: در مورد «قلب» ، قرآن با ارائه شواهد و قرائن کافی به مخاطب نشان داده است که منظور ، عضو صنوبری داخل قفسه سینه نیست . به عنوان نمونه به آیات زیر توجه فرمایید: إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ‏ كانَ لَهُ قَلْبٌ ...(ق/ 37 ) (در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد...) ؛ واضح است که در این آیه ، قلب به عنوان موجودی که دارای درک است استفاده شده است. ...وَ إِذْ زاغَتِ‏ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر... (احزاب / 10) (...و زمانى را كه چشم ها از شدّت وحشت خيره شده و جان ها به لب رسيده بود...) ؛ در این آیه، قلب در معنای ، روح و جان به کار رفته است. ...سَأُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ ...(انفال / 12) (...به زودى در دل هاى كافران ترس و وحشت مى‏ افكنم‏...) ؛ در این آیه ، قلب در معنای مرکز تجمع احساسات و عواطف به کار رفته است. به دلیل همین قرائن است که برخی از بزرگان درباره معنای قلب در قرآن چنین فرموده اند : «قلب» به اصطلاح قرآن، موجودي است كه اين گونه كارها را انجام مي‏ دهد: درك مي‏ كند، مي‏ انديشد، مركز عواطف است، تصميم مي‏ گيرد، دوستي و دشمني مي‏ كند و... شايد بتوان ادّعا كرد كه منظور از قلب همان روح و نفس انساني است كه مي‏ تواند منشاء همه صفات عالي و ويژگي هاي انساني باشد چنان كه نيز مي‏ تواند منشا سقوط انسان و رذايل انساني باشد. و شايد بتوان اين حقيقت را ادّعا كرد كه هيچ بُعدي از ابعاد نفس انساني و صفتي از صفات و يا كاري از كارهاي روح انساني نمي‏ توان يافت كه قابل استناد به قلب نباشد. (1) اما در مورد «شهاب» بین مفسرین اختلاف است ، نظر اغلب بزرگان تفسیر معاصر این است که در مورد شهاب در قرآن ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که منظور از شهاب ؛ شهاب مادی نیست ، علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم شیرازی چنین نظری دارند.(2) اما به نظر برخی دیگر از مفسران ، این شواهد کافی نیست و می توان گفت واقعا شهاب ها ، تیرهایی هستند که به وسیله آن ها شیاطین دور می شوند.(3) (1)اخلاق در قرآن جلد اول ص 264، آية الله مصباح يزدي (2) رجوع کنید به : مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج11 ص 55 و طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ج17 ص 123 (3) نصیری ، علی ، نقد شبهه راهیافت خطای علمی در قرآن با تکیه به پدیده شهاب سنگ ها ، مجله کتاب نقد،ش 49 ، ص 147 – 174 ، 1387
مجاز این چیزی که شما گفتید نیست! در مجاز ما یه جزء رو میگیم در صورتی که منظورمون کله!!در مورد قلب اگه حرف شما صحیح باشه باید آیه ای هم باشه که گفته قلب در سر قرار داره! در صورتی که آیه ای هست که گفته قلب در سینه ست! همینطور ظاهرا شما علم اون زمان و حالو در یه سطح گرفتید! قطعا علم اون زمان و در یکی از عقب افتاده ترین کشورا خیلی کمتر از حالا بوده! پس اینکه بگیم چون ما میدونیم مرکز تفکر مغزه، پس منظور از قلب مغزه اشتباهه! اونا که نمیدونستن!(در بهترین حالت نصف تفکرو به قلب نسبت میدادن!)در مورد شهاب دلیلی هم دارن!؟ به جز اینکه چون تو قرانه و باید درست باشه!!؟

Masood11;790177 نوشت:
مجاز این چیزی که شما گفتید نیست! در مجاز ما یه جزء رو میگیم در صورتی که منظورمون کله!!در مورد قلب اگه حرف شما صحیح باشه باید آیه ای هم باشه که گفته قلب در سر قرار داره! در صورتی که آیه ای هست که گفته قلب در سینه ست! همینطور ظاهرا شما علم اون زمان و حالو در یه سطح گرفتید! قطعا علم اون زمان و در یکی از عقب افتاده ترین کشورا خیلی کمتر از حالا بوده! پس اینکه بگیم چون ما میدونیم مرکز تفکر مغزه، پس منظور از قلب مغزه اشتباهه! اونا که نمیدونستن!(در بهترین حالت نصف تفکرو به قلب نسبت میدادن!)در مورد شهاب دلیلی هم دارن!؟ به جز اینکه چون تو قرانه و باید درست باشه!!؟

پاسخ:
با سلام
از دقت نظر شما در جواب و نقد آن متشکرم. در پاسخ به نقد شما ، نکات زیر عرض می شود:

  1. مجاز، به کاربردن واژه است درمعنایی غیرحقیقی به شرط آن که میان معنی حقیقی و معنی غیر حقیقی پیوندی (علاقه ای) برقرار باشد ؛ یکی از این علاقه ها ، جزء و کل است، اما این طور نیست که شما بیان کردید که مجاز فقط بیان جزء و اراده کل باشد، بلکه می توان از علاقه های دیگر هم استفاده کرد، مثل علاقه لازم و ملزوم ، ظرف و مظروف و ... . برای اطلاع از این علاقه ها می توانید به کتاب های علم بیان رجوع کنید.
  2. درباره این جمله شما که در این صورت باید آیه ای هم باشد که گفته باشد که قلب در سر قرار دارداولاً که در جواب ، ادعا نکرده بودیم که قلب در قرآن همواره به معنای مغز است ،بلکه گفته شد که ممکن است با توجه به قرائن ، در هر مورد ، کلمه ای به معنای خاصی به کار رود.
ثانیاً : در مجاز می توان با استفاده از قرینه ، واژه را در غیر معنای حقیقی به کار برد، در این صورت لزومی ندارد که به صراحت ،استفاده از مجاز ذکر شود و مثلاً در آیه ای گفته شود که قلب در سر قرار دارد بلکه هر نوع قرینه ای کفایت می کند.در همان مثال پیش گفته «نور چشمم از سفر آمد» لازم نیست گوینده بگوید نور چشمم در دل من است تا متوجه منظور او بشویم بلکه همین که این قرینه را بیاورد که «از سفر آمد» مخاطب متوجه منظور او می شود.

3 - اصلاً در جواب گفته نشده بود که قلب در قرآن به معنای مغز است بلکه چنین آمده بود که «به دلیل همین قرائن است که برخی از بزرگان درباره معنای قلب در قرآن چنین فرموده اند : «قلب» به اصطلاح قرآن، موجودي است كه اين گونه كارها را انجام مي‏ دهد: درك مي‏ كند، مي‏ انديشد، مركز عواطف است، تصميم مي‏ گيرد، دوستي و دشمني مي‏ كند و... شايد بتوان ادّعا كرد كه منظور از قلب همان روح و نفس انساني است...»


4- در مورد شهاب نیز عرض شد که دو نظر وجود دارد، نظر اغلب بزرگان تفسیر معاصر این است که در مورد شهاب در قرآن ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که منظور از شهاب ؛ شهاب مادی نیست ، علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم شیرازی چنین نظری دارند.( می توانید به منبع ارجاع داده شده در پست قبلی مراجعه بفرمایید) اما به نظر برخی دیگر از مفسران ، این شواهد کافی نیست و می توان گفت واقعا شهاب ها ، تیرهایی هستند که به وسیله آن ها شیاطین دور می شوند. در منبع ارجاع داده شده در پست قبلی ، دلایل این نظریه هم بیان شده، ضمن این که این منبع به عنوان مقاله در سایت نورمگز (noormags.ir) در دسترس شماست.

مجدداً از حسن توجه شما به جواب تشکر می کنم و برای شما آرزوی موفقیت دارم.

بهادری;790533 نوشت:
پاسخ:
با سلام
از دقت نظر شما در جواب و نقد آن متشکرم. در پاسخ به نقد شما ، نکات زیر عرض می شود:

  1. مجاز، به کاربردن واژه است درمعنایی غیرحقیقی به شرط آن که میان معنی حقیقی و معنی غیر حقیقی پیوندی (علاقه ای) برقرار باشد ؛ یکی از این علاقه ها ، جزء و کل است، اما این طور نیست که شما بیان کردید که مجاز فقط بیان جزء و اراده کل باشد، بلکه می توان از علاقه های دیگر هم استفاده کرد، مثل علاقه لازم و ملزوم ، ظرف و مظروف و ... . برای اطلاع از این علاقه ها می توانید به کتاب های علم بیان رجوع کنید.
  2. درباره این جمله شما که در این صورت باید آیه ای هم باشد که گفته باشد که قلب در سر قرار دارداولاً که در جواب ، ادعا نکرده بودیم که قلب در قرآن همواره به معنای مغز است ،بلکه گفته شد که ممکن است با توجه به قرائن ، در هر مورد ، کلمه ای به معنای خاصی به کار رود.
ثانیاً : در مجاز می توان با استفاده از قرینه ، واژه را در غیر معنای حقیقی به کار برد، در این صورت لزومی ندارد که به صراحت ،استفاده از مجاز ذکر شود و مثلاً در آیه ای گفته شود که قلب در سر قرار دارد بلکه هر نوع قرینه ای کفایت می کند.در همان مثال پیش گفته «نور چشمم از سفر آمد» لازم نیست گوینده بگوید نور چشمم در دل من است تا متوجه منظور او بشویم بلکه همین که این قرینه را بیاورد که «از سفر آمد» مخاطب متوجه منظور او می شود.

3 - اصلاً در جواب گفته نشده بود که قلب در قرآن به معنای مغز است بلکه چنین آمده بود که «به دلیل همین قرائن است که برخی از بزرگان درباره معنای قلب در قرآن چنین فرموده اند : «قلب» به اصطلاح قرآن، موجودي است كه اين گونه كارها را انجام مي‏ دهد: درك مي‏ كند، مي‏ انديشد، مركز عواطف است، تصميم مي‏ گيرد، دوستي و دشمني مي‏ كند و... شايد بتوان ادّعا كرد كه منظور از قلب همان روح و نفس انساني است...»


4- در مورد شهاب نیز عرض شد که دو نظر وجود دارد، نظر اغلب بزرگان تفسیر معاصر این است که در مورد شهاب در قرآن ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که منظور از شهاب ؛ شهاب مادی نیست ، علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم شیرازی چنین نظری دارند.( می توانید به منبع ارجاع داده شده در پست قبلی مراجعه بفرمایید) اما به نظر برخی دیگر از مفسران ، این شواهد کافی نیست و می توان گفت واقعا شهاب ها ، تیرهایی هستند که به وسیله آن ها شیاطین دور می شوند. در منبع ارجاع داده شده در پست قبلی ، دلایل این نظریه هم بیان شده، ضمن این که این منبع به عنوان مقاله در سایت نورمگز (noormags.ir) در دسترس شماست.

مجدداً از حسن توجه شما به جواب تشکر می کنم و برای شما آرزوی موفقیت دارم.

سلام
2- خب آیه ی مد نظر من گفته با قلبی که در سینه ی شماست، فکر کنید! جمله کاملا گویاست! از طرفی اگه اشتباه نکنم قران خودش گفته که کتاب شعر نیست! پس چرا باید دنبال آرایه بگردیم داخلش!؟ اگرم این نباشه، فراگیری قران زیر سوال میره! چرا کتابی که مدعی جهانی بودنه، موادی داره که فقط ادبا ازش سر در میارن و نه مردم عادی!؟
3- در این موردم فکر کنم قبلا توضیح دادم! اگه منظور روحه و توضیحش قلبیه که در سینه قرار داره، پس عملا محل روحو سینه گرفته! در صورتی که پیوند قلب تا بحال کسی رو عوض نکرده!
4- قبلا نظراتشونو خوندم! و با دسته دوم مشکلی ندارم! ولی دسته اول گفتن که باید اینطور باشه! دلیل عقل پذیری ارائه ندادن!

سلام
2- خب آیه ی مد نظر من گفته با قلبی که در سینه ی شماست، فکر کنید! جمله کاملا گویاست! از طرفی اگه اشتباه نکنم قران خودش گفته که کتاب شعر نیست! پس چرا باید دنبال آرایه بگردیم داخلش!؟ اگرم این نباشه، فراگیری قران زیر سوال میره! چرا کتابی که مدعی جهانی بودنه، موادی داره که فقط ادبا ازش سر در میارن و نه مردم عادی!؟
3- در این موردم فکر کنم قبلا توضیح دادم! اگه منظور روحه و توضیحش قلبیه که در سینه قرار داره، پس عملا محل روحو سینه گرفته! در صورتی که پیوند قلب تا بحال کسی رو عوض نکرده!
4- قبلا نظراتشونو خوندم! و با دسته دوم مشکلی ندارم! ولی دسته اول گفتن که باید اینطور باشه! دلیل عقل پذیری ارائه ندادن!

پاسخ:
سلام
باز هم از حسن توجه شما به جواب تشکر می کنم.در مورد مطالبی که بیان کردید ، نکات زیر عرض می شود:


  1. قرآن کتاب شعر نیست بلکه کتاب هدایت است اما این به این معنی نیست که در آن از آرایه های ادبی استفاده نشود و اصلاً در هر متن فخیمی (که با زبان عرف هم نوشته شده باشد) با قرینه از مجاز و تمثیل و ... استفاده می شود. همان مثال ساده پیش گفته «نور چشمم از سفر آمد» و موارد بسیار زیاد شبیه آن در عرف استفاده می شود ( ونه فقط در کتاب های ادبی) و اساساً اقتضاى زبان عرف این است كه براى توصيف اشياء ناشناخته، آن‏ها را در قالب تعابير مجازى، تمثيلى، تشبيهى و استعارى يا كنايى بيان مى‏ كند تا به ذهن شنونده تقريب شود. خداوند نيز در بيان مفاهيم متعالى و متافيزيكى يا مغيبات از همين شيوه‏هاى عرفى بهره گرفته است.

2. این که قرآن مدعی جهانی بودن است به این معنی نیست که همگان به کنه تمامی معارف قرآنی می رسند ، بله در این که همگان مخاطب قرآن هستند و می توانند از قرآن مطالب هدایتی را بفهمند شکی نیست اما همه به شکل مساوی از قرآن برداشت نمی کنند و بديهى است كه افراد در درك حقايق قرآن متفاوت هستند. اما در برداشت مطالبی که همگان می فهمند نیاز به ادیب بودن نیست چرا که این گونه تعابیر مجازی در همه زبان ها وجود دارد و عموم مردم هم با توجه به قرائن متوجه آن می شوند.البته هر متن دقیقی را باید با دقت خواند تا متوجه ظرائف و دقائق آن شد و این طور نیست که اگر کسی متن عمومی دقیقی را بدون دقت به ظرائف آن مطالعه کند به همه جوانب آن دست پیدا کند ، همان طور که اگر کسی لغات و دستور زبان انگلیسی را نداند متن عمومی انگلیسی را متوجه نمی شود ،قرآن نیز از این قاعده عمومی مستثنی نیست.

3. در مورد آیه مورد نظر شما ، قبلاً در اولین پست درباره این که قلب در قرآن با توجه به قرائن به چه معنایی به کار رفته مطالبی عرض شد، در این جا توضیحات اضافه تری از تفسیر نمونه (با تلخیص)بیان می­ کنم:

قلب در قرآن به معانی گوناگونی از جمله : عقل و درک ، روح و جان و مرکز عواطف به کار رفته است.
در وجود انسان دو مركز نيرومند به چشم مى‏ خورد:
الف- مركز ادراكات كه همان" مغز و دستگاه اعصاب است" و لذا هنگامى كه مطلب فكرى براى ما پيش مى‏آيد احساس مى‏كنيم با مغز خويش آن را مورد تجزيه و تحليل قرار مى ‏دهيم. (اگر چه مغز و سلسله اعصاب در واقع وسيله و ابزارى هستند براى روح).

ب- مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبرى كه در بخش چپ سينه قرار دارد و مسائل عاطفى در مرحله اول روى همين مركز اثر مى‏ گذارد، اولين جرقه از قلب شروع مى‏ شود.
ما بالوجدان هنگامى كه با مصيبتى روبرو مى‏ شويم فشار آن را روى همين قلب صنوبرى احساس مى‏ كنيم، و هم چنان وقتى كه به مطلب سرورانگيزى بر مى‏خوريم فرح و انبساط را در همين مركز احساس مى‏كنيم .
درست است كه مركز اصلى" ادراكات" و" عواطف" همگى روان و روح آدمى است ولى مظاهر و عكس العمل‏هاى جسمى آن ها متفاوت است. عكس العمل‏ درك و فهم نخستين بار در دستگاه مغز آشكار مى‏شود، ولى عكس العمل مسائل عاطفى از قبيل محبت، عداوت، ترس، آرامش، شادى و غم در قلب انسان ظاهر مى‏ شود، به طورى كه به هنگام ايجاد اين امور به روشنى اثر آن ها را در قلب خود احساس مى‏كنيم.
نتيجه اين كه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب (همين عضو مخصوص) مسائل عقلى به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده، دليل آن همان است كه گفته شد، و سخنى به گزاف نرفته است.
از همه اين ها گذشته قلب به معنى عضو مخصوص نقش مهمى در حيات و بقاى انسان دارد، به طورى كه يك لحظه توقف آن با نابودى همراه است. بنا بر اين چه مانعى دارد كه فعليت‏هاى فكرى و عاطفى به آن نسبت داده شود(1)


4. صدر در بسیاری از آیات قرآن و از جمله همین آیه به معنای روح و نفس است (2) اما این که چرا گفته می شود صدر در این جا به معنای روح و نفس است ، به قرینه سایر آیات قرآن است که در آن ها واژه صدر در معنای روح و نفس به کار رفته(می توانید به آیات آل عمران119 ،آل عمران145 ، مائده7 ، انفال 43 ، یونس57 ، هود5، لقمان23 ،فاطر38،زمر7 و ... رجوع کنید)


5. در مورد آیات شهاب سنگ عرض شد که دو نظر متفاوت وجود دارد .اگر منظورتون از دسته اول ، مفسرینی است که منظور از شهاب را شهاب مادی نمی دانند ، باید بگویم که اتفاقاً ایشان هم دلایلی برای این نظریه دارند که به جهت طولانی شدن این پست فعلاً ذکر نمی کنم اما می توانید به دو آدرسی که در پست اول از تفسیر نمونه و تفسیر المیزان گذاشته ام رجوع کنید.اگر مراجعه برایتان مقدور نیست بفرمایید تا در آینده شواهد وقرائن این دسته از مفسرین را بیان کنم.

مجدداً از توجه و پیگیری شما تشکر می کنم و برایتان آرزوی موفقیت دارم.

منابع:

  1. آیت ا... مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج1 ص 87 تا 89
  2. علامه طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ج14 ص389

پرسش :سوالی که مدتیه ذهن منو مشغول کرده، اینه که چطور ممکنه موجودی که خردمند باشه، خیرخواه باشه، و از همه چیز آگاه باشه، نتونه برای چیزی که فرق میکنه، یه واژه ی جدید درست کنه و از یه واژه ی دیگه که برای مخاطبانش معنای دیگه ای میده، استفاده کنه!!؟

برای این بحث لازمه برای اثبات اینکه منظور از این واژه ها یه چیز دیگه غیر از خود واژه شه، اثبات کنید که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی استفاده از این ویژگیهاشو نداشته و نتونسته یه واژه ی جدید ایجاد کنه که با واژه های مخاطبش مشابه نباشه! مثل قلب و شهاب سنگ!

پاسخ: بله مخاطبان اوليه كتب اسماني بايد كتابي را كه براي آنان نازل شده است ، بفهمند.يعني هر كتاب آسماني به زبان مخاطبان اوليه اش نازل مي شود ،علت نزول قران به زبان عربي اين نيست كه : چون متداوله و ترجمه ش راحتتره

بلكه زبان مخاطب اوليه عربي است و اين يكي از مهمترين دلايل نزول قران به زبان عربي است:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ...(ابراهيم/4)
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند...
اساسا زماني كه يك دين ، جهاني است امكان عملي نزول همزمان كتاب آسماني به تمامي زبانهاي روي زمين ، ناممكن است اما امكان ترجمه آن وجود دارد و اين ، راهي معقول ومنطقي براي رساندن پيام الهي به گوش ساير مردم و مخاطبان غير اوليه آن كتاب است .
شما تحقيقتان را ابتدا به زبان فارسي مي نويسيد و در كلاس براي مخاطبان فارسي زبانتان ارائه مي دهيدبعد زماني كه آنرا مثلا در نت مي گذاريد يا در يك مجله چاپ مي كنيد ، آن محقق چيني هم رشته شما ،آنرا به زبان چيني ترجمه ميكند تا از آن استفاده كند .اين يك راه خيلي منطقي وخيلي متداول است .

اگر بنا باشد متکلمی با مخاطبش گفتگو کند به طور معمول باید از اصطلاحات زبان مورد تفاهم دو طرف استفاده کند اما اگر بخواهد مفاهیمی را به او منتقل کند که در زبان، معادل معنایی دقیق ندارند دو راه دارد:
1- همان طو رکه شما گفته اید یک واژه جدید برای مفهوم مورد نظرش درست کند .
2- با ارائه شواهد و قرائنی از واژه های مشابه موجود در زبان استفاده کند.به این معنا که با نشان دادن قرائن به مخاطب بفهماند که منظور من از یک واژه، همان معنای معهود در ذهن شما نیست.

اتفاقاً مردم عادی و اهل زبان هم خودشان بسیار از این راه استفاده می کنند، تمام موارد مَجاز که در همه زبان ها استفاده می شود تقریباً از همین قبیل است مثلاً اگر شخصی به شما بگوید «نور چشمم از سفر آمد» شما شک نمی کنید که منظور او یکی از عزیزانش بوده است چرا که در این مورد قرینه ای به کار برده که نشان داده منظورش، سوی چشم و بینایی اش نبوده است، این قرینه در جمله فوق ، «از سفر آمد» است. بنابراین آن طور که شما بیان کردید نیست که لازمه استفاده از یک واژه درمعنای غیر معمول آن این باشد که موجودی خردمند، آگاه و خیرخواه توانایی ایجاد یک واژه ی جدید غیر مشابه با واژه های مخاطبش را نداشته باشد ، بلکه ممکن است متکلم از راه دوم که یک راه عقلائی و معمول است استفاده کرده باشد. مطالب مربوط به غیر عالم ماده به دلیل علو مفاهیم از جمله مواردی است که در زبان های معمول بشری واژه های مستقیمی برای بیان آن ها وجود ندارد بنابراین متکلم باید از یکی از راههای بالا استفاده کند. در قرآن از راه دوم زیاد استفاده شده است یعنی برای انتقال مفاهیم متعالی مربوط به عالم غیر مادی با ارائه شواهد و قرائن از واژه های متناسب موجود در زبان استفاده شده است.
در مورد «قلب» ، قرآن با ارائه شواهد و قرائن کافی به مخاطب نشان داده است که منظور ، عضو صنوبری داخل قفسه سینه نیست . به عنوان نمونه به آیات زیر توجه فرمایید: إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ‏ كانَ لَهُ قَلْبٌ ...(ق/ 37 ) (در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد...) ؛ واضح است که در این آیه ، قلب به عنوان موجودی که دارای درک است استفاده شده است. ...وَ إِذْ زاغَتِ‏ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر... (احزاب / 10) (...و زمانى را كه چشم ها از شدّت وحشت خيره شده و جان ها به لب رسيده بود...) ؛ در این آیه، قلب در معنای ، روح و جان به کار رفته است. ...سَأُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ ...(انفال / 12) (...به زودى در دل هاى كافران ترس و وحشت مى‏ افكنم‏...) ؛ در این آیه ، قلب در معنای مرکز تجمع احساسات و عواطف به کار رفته است. به دلیل همین قرائن است که برخی از بزرگان درباره معنای قلب در قرآن چنین فرموده اند : «قلب» به اصطلاح قرآن، موجودي است كه اين گونه كارها را انجام مي‏ دهد: درك مي‏ كند، مي‏ انديشد، مركز عواطف است، تصميم مي‏ گيرد، دوستي و دشمني مي‏ كند و... شايد بتوان ادّعا كرد كه منظور از قلب همان روح و نفس انساني است كه مي‏ تواند منشاء همه صفات عالي و ويژگي هاي انساني باشد چنان كه نيز مي‏ تواند منشا سقوط انسان و رذايل انساني باشد. و شايد بتوان اين حقيقت را ادّعا كرد كه هيچ بُعدي از ابعاد نفس انساني و صفتي از صفات و يا كاري از كارهاي روح انساني نمي‏ توان يافت كه قابل استناد به قلب نباشد. (1) اما در مورد «شهاب» بین مفسرین اختلاف است ، نظر اغلب بزرگان تفسیر معاصر این است که در مورد شهاب در قرآن ، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که منظور از شهاب ؛ شهاب مادی نیست ، علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم شیرازی چنین نظری دارند.(2) اما به نظر برخی دیگر از مفسران ، این شواهد کافی نیست و می توان گفت واقعا شهاب ها ، تیرهایی هستند که به وسیله آن ها شیاطین دور می شوند.(3)



(1)اخلاق در قرآن جلد اول ص 264، آية الله مصباح يزدي
(2) رجوع کنید به : مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج11 ص 55 و طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ج17 ص 123

(3) نصیری ، علی ، نقد شبهه راهیافت خطای علمی در قرآن با تکیه به پدیده شهاب سنگ ها ، مجله کتاب نقد،ش 49 ، ص 147 – 174 ، 1387
کلیدواژه ها: نزول قرآن به زبان مخاطب اولیه،زبان قرآن،شهاب سنگ،قلب درقرآن.

موضوع قفل شده است