در صراط معرفت انسان کامل

تب‌های اولیه

372 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
در صراط معرفت انسان کامل

[="Tahoma"][="Blue"]با عرض سلام خدمت همه دوستان و همراهان گرامی ام

در این تاپیک بر آنیم با استفاده از مبانی دقیق حکمی و عرفانی گامی در صراط معرفت انسان کامل برداریم.
امید که این سیر علمی ما را به حقیقت وجودی انسان کامل نزدیکتر سازد.
[/][/]

[="Tahoma"][="Blue"]تفاسير موجود در ميان ما، اعم از تفاسير آيات قرآن کريم و تفاسير جوامع روايي، به دو نحوة «تفسير آفاقي» و «تفسير انفسي» مطرحند.
در تفسير آفاقي هر چه را که در آيات و روايات است مطابق نشأة کثرت و مادّه، مورد شرح و تفسير و تفصيل قرار مي‌گيرد. به عنوان مثال در سورة مبارکة بقره مي‌خوانيم: )ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِين) (بقره /3) و در مقام تفسير آفاقي مي‌گوييم: مراد از )الْكِتابُ(کتابي جدا به نام قرآن کريم است که هدايت‌گر گروه متّقين می‌باشد، سپس در مقام بيان اقسام انسان‌ها، افراد را به گروه‌هاي مختلفي به نام «کافرين و مُلحدين و منافقين و مسلمين و مؤمنين» تقسيم مي‌کنيم و مي‌گوييم: متّقين گروهي خاص از مؤمنين‌اند که قرآن براي ايشان، هدايت است. و يا وقتي سخن از آسمان‌ها و زمين مطرح مي‌شود، کتاب‌هاي لغت و مرتکزات ذهني افراد از معناي آن‌ها، مرجع تفاسير قرار گرفته وآسمان و زمين در عالم کثرت اراده مي‌گردد.
وقتي سخن از حيوانات مطرح مي‌شود، اذهان افراد به حيوانات موجود در نشأة مادّه انتقال يافته و صورت آن‌ها در ذهن نقش مي‌بندد. وقتي سخن از کوه‌ها و جنگل‌ها و يا درياها و آب‌هاي مختلف به ميان مي‌آيد همين موجودات شناخته شدة در نشأة طبيعت مورد نظر قرار مي‌گيرد و وقتي سخن از جنگ و جهاد مي‌شود همين جنگ و جهاد متداول با دشمنان و متجاوزين از مرزها به اذهان خطور مي‌کند و هکذا... .



[/]

خلاصه اينکه در مقام تفسير آفاقي، مصاديق معاني کلمات آيات را، در بيرون از جان خودمان جستجو مي‌کنيم و مي‌پنداريم معاني کلمات آيات قرآن کريم مطابق با موجودات عيني نشأة طبيعت، از هويّت جدا و متبايني برخوردارند.
به همين وزان هر يک ازملائکه الله را موجودي مستقل و جداي از يکديگر و متعدّد به وحدت عددي دانسته و انزال قرآن کريم را توسّط جبرئيل امين، حقيقتي متباین از جان مبارک جناب پيامبر اکرم[=V_Symbols][=V_Symbols] صلی الله علیه و آله معني مي‌کنيم و حقيقت معاد و بهشت و جهنّم و برزخ و نامۀ اعمال و پل صراط و ميزان و امثال ذلک را مطابق با ظواهر آيات در يک امتداد زماني، بيرون از نفس ناطقة خود پنداشته و به همين ترتيب تمامي اصول اعتقادات خود را ترسيم نموده و آن را به ديگران منتقل مي‌نماييم.

[="Tahoma"][="Blue"]تفسير آفاقي، ريشه در کثرات نظام هستي داشته و فرو رفته در نشأة مادّه و طبيعت است.
به تعبير ديگر مفسّر آفاقي، غرق در جهان بيرون از خود است و هيچ توجّهي به شؤون بوالعجب ذاتي خويش ندارد.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"] مفسر آفاقي وقتي به کريمۀ:
[=V_Symbols] وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَلكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيم (بقره/261[=V_Symbols][=V_Symbols])

مي‌رسد صرفاً از آن، اين معناي ظاهري آيه را در قالب قصّه‌اي ادراک مي‌کند که:
«چون ابراهيم گفت: بار خدايا به من بنما که چگونه مردگان را زنده مي‌کني؟ خداوند فرمود: باور نداري؟ گفت: آري، باور دارم و لکن مي‌خواهم به مشاهدة آن دلم آرام گيرد. پس خداوند فرمود: چهار مرغ را (که عبارتند از کرکس و اردک و طاوس و خروس) بگير و آن‌ها را ذبح و پاره پاره کن و گوشت‌هاي آن‌ها را در هم بنما و بالاي چند کوه بگذار سپس آن‌ها را بخوان تا به سوي تو شتابان پرواز کنند و بدان که خداوند عزیز و حکیم است».

[=&quot]و چون ابراهيم چنين کرد، ديد هر يک از آن چهار مرغ بار ديگر زنده شده و به سوي حضرتش پرواز کردند.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"]

البته در اين مقدار از ظاهر بيان قرآني، ترديدي وجود ندارد و ما در صدد انکار تحقّق آن در خارج نيستيم، اما سخن در اين است که مفسّر قرآني در فهم همين مقدار از معناي آيه متوقّف شده و بالاتر نمي‌آيد، در حالي که قرآن و روايات سخن از «تعالَوا» دارند و دائم به ما مي‌فرمايند: در هيچ مرتبه‌اي نايستيد و خود را از ادراک حقايق سنگين‌تر و قوي‌تر محروم نکنيد، چرا که اگر در يک مرتبه‌اي توقّف نماييد ديگر توان هضم غذاي قوي‌تر را نخواهيد داشت و از لذّت ادراک آن بي‌نصيب خواهيد ماند.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
بر اين اساس، مفسّر بايد خود را به بلنداي تفسير انفسي قرآن کريم برساند وآن مقامي است که آدمي بايد چشم را به طور کامل از خارج خويش ببندد و از با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ تا سين آيۀ آخر سورة «ناس» را در جان خودش پياده نموده و به عيان مشاهده کند که قرآن هر چه هست بيان اطوار وجودي و شؤون ذاتي نفس ناطقة انساني است.

[="Tahoma"][="Blue"] آري در نگاهي عميق‌تر و لطيف‌تر، تمامي آيات پیرامون قصص انبياء و حوادث و وقايع منقوله و بيان خلقت آسمان‌ها و زمين و خبر از وقوع زلزلۀ قيامت و بهشت و جهنّم و احوال مشرکين و منافقين و مؤمنين و غيره و غيره، همه و همه حکايت از اطوار گوناگون شؤون نفس آدمي دارند و اين حقيقت براي کسي که در پي جواب سؤال «من کيستم؟» است، به خوبي روشن و هويداست.

به تعبير شريف حضرت استاد علامه[=&quot]:

«بهشتي را به بهشت نمي‌برند بلکه بهشتي خود، بهشت مي‌شود، همچنان که جهنّمي را به جهنّم نمي‌برند بلکه جهنّمي خود، جهنّم مي‌شود».

[/]

با سلام

نفس انسان راهی است به سوی خداوند

در هر فرد از افراد بشر از درون و باطن نفس او راهی است به سوی خدا و تمام اعمالی را که در ظاهر انجام می دهد طبق نقشه باطن اوست. آن راه باطنی صراط است و چون هر کس به نوبه خود صفات خاصی دارد و ملکات و غرایز و بالاخره عقاید مخصوص و شاکله و منهاج مختص به خود را دارد، بنابراین هر فرد از افراد بشر دارای راه خاصی به سوی خداست و از اینجا به خوبی معنای این کلام معروف روشن می شود که: «الطروق إلی الله بعدد أنفاس الخلآئق»؛ «راه های رسیدن به خدا به تعداد آفریده ها است» و این راه ها با کثرت و تعدد آنها در صورتی مستقیم است که راهرو با اقصر فاصله و کوتاه ترین زمان به بهشت مرضات خداوند جلیل و لقای حضرت او و فنای محض در ذات او برساند و این همان راه معرفت است که هر امامی از امامان مبین و شارح و مفصل آنست، بلکه وجود امام نفس صراط و تحقق خارجی صراط مستقیم است. امام صراط مستقیم است، تا پیروان از راه نفس او همان راهی را که او رفته است بروند و چون امام از راه صفات خود سریع ترین و کوتاه ترین و نزدیک ترین راه را به سوی خدا پیموده است، پس نفس امام راه مستقیم و صراط مستقیم به سوی خداست، که حقا از شمشیر برنده تر و از مو باریک تر است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت است که فرمود: «إن الصورة الإنسانیة هی الطریق المستقیم إلی کل خیر، والجسر الممدود بین الجنة والنار»؛ «صورت ناطقه نفس انسانی همان صراط مستقیم است به سوی تمام خیرات و آنست همان پلی که در بین بهشت و دوزخ کشیده شده است» (تفسیر صافی ج1 ص 55). تمام موجودات این نشأة ظهور و بروزی در نشأة قیامت دارند و صراط نیز ظهور و تجلی ای دارد و آن ظهور همین راهی است که انسان در دنیا دارد. چون حقیقت دنیا جهنم است و صراط جهنم راهی است که انسان در دنیا به سوی خدا دارد. بعضی برای عبور از این صراط می لنگند و به جهنم می افتند و اینان همان کسانی هستند که در شهوات منغمرند و در مادیات و لذایذ دنیه غوطه خورده اند، ولی چون به خدا ایمان آورده بودند لذا لنگان لنگان عبور می کنند.
در "تفسیر قمی" از حضرت صادق (ع) روایت کرده است که فرموده اند: «هو أدق من الشعر و أحد من السیف؛ فمنهم من یمر علیه مثل البرق، و منهم من یمر علیه مثل عدو الفرس، و منهم من یمر علیه ماشیا، و منهم من یمر علیه حبوا، و منهم من یمر علیه متعلقا فتأخذ النار منه شیئا و تترک منه شیئا»؛ «صراط از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است، پس بعضی از روی آن مانند سرعت برق می گذرند و بعضی مانند دویدن اسب و بعضی از روی آن پیاده عبور می کنند و بعضی به رو در افتاده و چهار دست و پا و بعضی خود را به صراط گرفته و چسبانیده اند که نیفتند ولی آتش مقداری از آنان را فرا می گیرد و مقداری از بدنشان را وا می گذارد» (تفسیر مجمع البیان ج3ص 525 ).

[="Tahoma"][="Blue"] انسان هم مي‌تواند مصداق بارز کريمۀ:

جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَْنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَمَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ (توبه/ 73)

باشد و هم مي‌تواند مصداق کريمۀ:

[=V_Symbols]يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لأَِنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ[=V_Symbols](توبه/36)

هم مي‌تواند خورندة شراب:
[=V_Symbols]كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ (نحل/70)

باشد و هم مي‌تواند خورندة شراب:
[=V_Symbols]أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ(انعام/71)

هم مي‌تواند مخلّد در:
كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَلَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيها خالِدُونَ ([=V_Symbols][=V_Symbols] بقره/26)

باشد و هم مي‌تواند مخلّد در:
الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ(بقره/258)
پس ببین با اعمال و کردارت کدامیک از این امور را برای حیات ابدی خویش انتخاب می کنی



[="Tahoma"][="Blue"]
آسمان‌ها و زمين، ملک و فلک، ماه و خورشيد، بهشت و جهنّم، صراط و ميزان، قبر و برزخ و قيامت، معراج و هبوط و صعود، جماد و نبات و حيوان، آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و حضرت خاتم، همگي بيان اطوار شؤون نفس آدمي‌‌اند.
آفرينش اين همه کلمات بي‌منتهاي نظام هستي، براي اين است که طريقي براي نيل آدمي به تفسير انفسي قرآن کريم قرار گرفته و شهود احوال و اطوار ذاتي آدمي را در مقام خارج به صور کلمات گوناگون و اشياء مختلف فراهم سازد. بدين معني که انسان آن‌ها را ببيند و در عجائب نفس خويش فرو رفته و به تحيّر در‌آيد.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
در حقيقت تمامي اشياء خارجِ نفس آدمي[=&quot]، تمثّل و تجسّمي هستند از ملکاتي که ممکن است در او يافت شود و انسان از ملاحظة آن‌ها بهتر مي‌تواند به غايت خودسازي که فرع بر خودشناسي است[=&quot]، واصل شود و عدم تناهي موجودات نشأة طبيعت[=&quot]، خود گواه صادقي بر اين مطلب است که اطوار وجودي انسان را پايان و نهايتي نيست و هر چه ذات آدمي بيشتر شخم‌زده شود حقايق بيشتري از آن استخراج مي‌گردد.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"]بر اين اساس مفسّر به تفسير انفسي قرآن کريم، وقتي به واقعة چهار مرغ حضرت ابراهیم علیه السلام و ديگر وقايع و حوادث و قصص منقول قرآن کريم مي‌رسد با تأمّل در احوال و ملکات نفساني خود بدان‌ها نظر مي‌افکند.
مفسّر به تفسير انفسي قرآن مي‌يابد که مراد از چهار مرغ[=&quot]، صرفاً آن چهار مرغ و پرندة متعارفِ بيرون از نفس نيست که در تفسير آفاقي بدان پرداخته شده است[=&quot]، بلکه حکمت بيان آن‌ها[=&quot]، صفات و ملکات رذيلة نفس ناطقة انساني است که براي نيل به مقام اطمينان قلبي و شهود حقّاني بايد ذبح و کشته شوند.

به تعبير شريف حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در کلمه سي و هفتم رسالة گرانسنگ «صد کلمه»:

«آن که در آثار صفات و اخلاق انسان‌ها و در احوال و افعال حيوان‌ها دقيق شود، حيوان‌ها را تمثّلات ملکات انسان‌ها مي‌يابد».

[/]

[="Tahoma"][="Blue"] و لذا مثلاً اگر نفس در جهت قوّة شهويّه[=&quot]، اشتداد يابد و قوي شود[=&quot]، بهيمه خوي مي‌گردد و تمثّل ملکة نفساني او در خارج به صورت خروس است که در ميان پرندگان و مرغان[=&quot]، خروس به شهوت معروف است، همچنان که اگر نفس در جهت قوّة غضبيه اشتداد وجودي پيدا کند درندة متکامل مي‌گردد که تمثّل آن در خارج به صورت گرگ درنده است و نيز تکامل در بخش مکر و حيله به صورت روباه متمثّل مي‌گردد و اگر به دنبال زَخارِف و زر و زيور و نقش و نگار و زيبايي و تجمّلات دنيايي و نفساني است[=&quot]، طاوس صفت است و هکذا.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"]

خلاصه اين که حضرت ابراهيم علیه السلام[=V_Symbols][=V_Symbols] اسم شريف «مُحيي» حق را طلب نمود و به حضرت پروردگار عرضه داشت: چگونه مي‌توانم اين نفسِ ميّت را به کمالات و اسماء و صفات الهيه زنده کنم[=&quot]؟ و خدا آن دستورالعمل را به او عطا فرمود که ابتدا بايد صفات رذيلۀ نفساني را در خودت بکشي و تخليه را مقدّم بر تحليه بداري.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"][=&quot]
و اين چنين است که مفسّر به تفسير انفسي قرآن کريم به واسطة چشم بستن از ذات خود و فرو رفتن در عجائب و شگفتي‌هاي شؤون نفساني خويش و تحقيق در احوال و ريشه‌هاي ملکات اخلاق[=&quot]،[=&quot] از مفسّرِ به تفسير آفاقي قرآن کريم جدا شده و بدين طريق از او شرافت مي‌يابد. اگر چه تفسير آفاقي نيز حق است و نمي‌توان آن را نفي کرد و غرض از اهتمام به تفسير انفسي قرآن به معناي نفي تفسير آفاقي نيست.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"] جهت توضيح و تفصيل بيشتر مطلب گوييم[=&quot]: در قرآن کريم پيرامون موضوعات گوناگون[=&quot]، آيه نازل شده است که فقط در بخش معاد مي‌توان بيش از 1000 موضوع را از آن استخراج نمود و نيکو است که عزيزان در هر دوره‌اي از تلاوت قرآن کريم[=&quot]، موضوعي خاص را در نظر بگيرند و آياتي که حول و حوش آن موضوع آمده است را يادداشت نمايند. بعضي از موضوعاتي که در مسألة معاد قابل استخراج هستند عبارتند از: قبر و برزخ و درجات بهشت و درکات جهنّم و خلود و شفاعت و صراط مستقيم و ميزان و ملائکة الهی و تکامل برزخي و قيامت و زيارت اهل قبور و خواب و تعبير خواب و مکاشفات و هکذا.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"][=&quot]از جمله مطالبي که در موضوع قيامت مطرح مي‌شود بحث از زلزلۀ قيامت است که طبق ظواهر آيات قرآن کريم[=&quot]،[=&quot] اين زلزله مربوط به زمين و آسمان و ماه و خورشيد و افلاک و تمامي موجودات نظام هستي مي‌باشد، و از آنجا که محدودۀ غور و تفحّص تفسير آفاقي[=&quot]،[=&quot] ظواهر آيات قرآن کريم است لذا هرگز از اين حد تجاوز نکرده و به حقايق ديگري غير از آنچه که ظواهر آيات بدان دلالت دارند[=&quot]،[=&quot] رهنمون نمي‌باشد.[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
بسياري از تفاسير موجود از قرآن کريم، تفسير آفاقي هستند و البته ما نافي صحّت منطوقات تفسير آفاقي نيستيم[=&quot]، منتها سخن در اين است که وقتي انسان مي‌تواند از اين مقدار بالاتر رفته و قوي‌تر شود چرا در همين حد توقّف کند[=&quot]؟ و لذا جوهرة تفسير انفسي را سؤال «من کيستم[=&quot]؟» تشکيل مي‌دهد[=&quot]، يعني انسان براي دريافت اسرار وجودي نفس ناطقة خویش[=&quot]، در آيات قرآن کريم تعقّل و تدبّر نمايد و آنچه در قرآن بيان شده است را در حقيقت نفساني خود بجويد و بيابد.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
البته براي نيل به اين نتيجه[=&quot]، نياز به استاد راه کامل مکمّلي است که آدمي را از اين مَجازها و قنطره‌ها عبور داده و به حقيقت واقع برساند. چرا که تفسير آفاقي[=&quot]، مجاز است و مجاز[=&quot]، قنطرة حقيقت است منتها عبور از اين قنطره، بي‌همرهي خضرِ طريق[=&quot]، ميسّر نيست.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"] براي تفسير انفسي قرآن کريم روايات بسياري مددکار هستند. به عنوان مثال در روايتي آمده است:
«حيوانات صورت ملکات انسان‌ها هستند».

همين يک روايت مي‌تواند به حکمت و حقيقت معناي اسامي حيواناتي که در قرآن کريم آمده است[=&quot]، دلالت کند و انسان را منصرف به معناي ديگري نمايد که آيات قرآن کريم در حقيقت براي انتقال آن معاني نازل شده‌اند. لذا اگر مثلاً اسمي از سگ و گرگ و گاو و خروس در قرآن آمده است نبايد صرفاً آنچنان که مرتکز در اذهان عموم است، فوراً ذهن قاري منتقل به حيوانات خارجي شود بلکه شايسته است با استفاده از اين روايت و روايات ديگر که براي تفسير انفسي قرآن القاء شده‌اند[=&quot]، معاني آيات را براي خودشناسي و خودسازي ارتقاء داده و آن‌ها را در خودش پياده و مشاهده نمايد. مثلاً بداند هر صفتي که در دنيا بر شخصي غالب شود (به سبب افعال و اعمالي كه دائماً مرتکب شده[=&quot]) و به صورت ملکه درآيد[=&quot]، در قيامت به صورتي مناسب آن صفت محشور مي‌شود به طوري که اگر اهل باطني در همين نشأه با چشم بصيرت به او نظر کند او را به صورت ملکات وي مشاهده کند که در روايات فرموده‌اند[=&quot]:
«يحشر الناس علي صور نيّاتهم».

[/]

[="Tahoma"][="Blue"] به عنوان مثال اگر صفت شهوت بر وي غالب است به صورت خرس و خوک و خروس[=&quot]، اگر صفت غضب و درندگي غالب است به صورت سگ و گرگ[=&quot]، اگر گزندگي و ايذاي ديگران در او غالب باشد به صورت مار و عقرب[=&quot]، اگر دزدي و حيله غالب باشد به صورت روباه و کلاغ[=&quot]، اگر تکبّر در او غالب باشد به صورت شير و پلنگ[=&quot]، اگر خودنمايي و خودشيفتگي در او غلبه يابد به صورت طاوس و کبک[=&quot]، و اگر حرص و ذخيره کردن چيزها در او غلبه يابد به صورت مورچه محشور مي‌گردد و همچنين است در باقي صفات.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"] غرض اينکه يکپارچه تمامي آيات قرآني در مقام تفسير انفسي قرآن کريم[=&quot]، به شؤون گوناگون نفس آدمي اشاره دارند و اين نه بدان معني است که آنچه به عنوان قصص انبياي عظام در قرآن نقل گرديده[=&quot]، در خارج متحقّق نشده است بلکه همچنان که گفتيم هيچ يک از تفاسير آفاقي و انفسي درصدد انکار معاني يکديگر نيستند بلکه هر يک در جاي خود دلالت بر مرتبه‌اي از قوّت و شهود نفساني قاري قرآن دارند[=&quot]، لذا هر دو در جاي خود حق‌اند و صحيح[=&quot]، اما آنچه براي روح آدمي، تعالي به همراه دارد[=&quot]، تفسير انفسي قرآن کريم است.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"] از خصائص تفسير آفاقي يکي آن است که همة امور به صورت وعده و وعيد ارائه مي‌شود[=&quot]، بدين معني که در آنجا تأکيد بر اين است که الآن کار نيک انجام بده تا در آينده جزاي خير بيني[=&quot]. اکنون از گناه و معاصي برحذر باش تا در آينده از آتش جهنّم به دور باشي[=&quot]. اکنون انفاق و اطعام به فقرا کن تا در آينده در بهشت مرزوق به عطاياي الهي گردي[=&quot]. اکنون از دروغ و غيبت و تهمت و شهوت و تکبّر و حقد و حرص و طمع بپرهيز تا در آينده در قيامت[=&quot]، به صورت حيوانات محشور نشوي و هکذا.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"][=&quot]
اما در تفسير انفسي مي‌فرمايند[=&quot]:[=&quot] هر چه کني هم اکنون هماني و صورت حقيقي‌ات در همين حال حاضر به شکل آن وصف نفساني‌ات است و صاحب بصيرت تو را به صورت آن ملکة نفساني‌ات مشاهده مي‌کند[=&quot]،[=&quot] منتها در روز قيامت اين صورت کنوني ملکاتت براي تو آشکار و هويدا مي‌شود.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"][=&quot]اگر مي‌بينيد وعظ و موعظه و انذار و تنذير ما براي هدايت و ارشاد افراد جامعه[=&quot]،[=&quot] از تأثير کمي برخوردار است يکي از دلائلش همين است که ما معمولاً همة حقايق را در اين قالب به ديگران عرضه مي‌کنيم و جز از تفسير آفاقي قرآن کريم بهره‌اي نداريم. خصوصاً وقتي رحمت واسعه و بخشش بي‌منتهاي خداوند را هم در مقام بيان به اين امور ضميمه کنيم و دائماً به ايشان اميد دهيم که خداوند، تمامي گناهان بندگان را روزي عفو مي‌نمايد[=&quot]، در نتيجه[=&quot] خواهيم ديد که به مراتب[=&quot]،[=&quot] افراد کمتري را مي‌توانيم به انجام اعمال صالحه و افعال عبادي در دار دنيا[=&quot]،[=&quot] دلگرم نموده و يا ايشان را از انجام معاصي و خطايا انذار دهيم[=&quot]،[=&quot] چرا که عموم مردم اوّلاً نقد امروز را به از نسية فردا مي‌دانند[=&quot]،[=&quot] و ثانياً لطف و عطاياي کريمانة بي‌حد و حصر خداوند را در روز قيامت موجب بخشش تمامي گناهانشان مي‌بينند. اين هر دو امر موجب عدم توجّه يا کم توجّهي و کم اعتنايي مردم به حدود شرعي[=&quot]،[=&quot] اعم از واجبات و محرّمات و مکروهات و مستحبات مي‌شود و تصديق مي‌فرماييد که همة اين‌ها از اسباب و علل گوناگوني سرچشمه مي‌گيرد که يكي از مهم‌ترين آن‌ها، عدم بيان تفاسير انفسي قرآن کريم است. [/]

اویس;789704 نوشت:

خلاصه اين که حضرت ابراهيم علیه السلام اسم شريف «مُحيي» حق را طلب نمود و به حضرت پروردگار عرضه داشت: چگونه مي‌توانم اين نفسِ ميّت را به کمالات و اسماء و صفات الهيه زنده کنم؟ و خدا آن دستورالعمل را به او عطا فرمود که ابتدا بايد صفات رذيلۀ نفساني را در خودت بکشي و تخليه را مقدّم بر تحليه بداري.


عرض سلام و تشکر

لطفا تفسیر انفسی بقیه آیه را هم بفرمایید: ثم ادعهن یاتینک سعیا...

[="Tahoma"][="Blue"]

Serat;789752 نوشت:
عرض سلام و تشکر

لطفا تفسیر انفسی بقیه آیه را هم بفرمایید: ثم ادعهن یاتینک سعیا...


با عرض سلام خدمت شما برادر گرامی
از آنجا که طرح بحث تفسیر آفاقی و تفسیر انفسی در اینجا برای هدف و غرض دیگری است لطفا سوال از تفسیر انفسی بقیه آیات را در مواضع دیگر جویا شوید.
با سپاس
[/]

[=tahoma]در ادامه عرایض پیشین گوییم: عموم مردم براي الزام مشي در صراط مستقيم و عدم انحراف و انحطاط از آن[=&amp]،[/] نيازمند به ادارک و فهم تفاسير انفسي قرآن کريم هستند. بايد به ايشان القاء نمود که بهشت و جهنّم در همين جاست و خود ما بهشت و جهنّم خودمانيم و همين الآن هر کدام در بهشت و جهنّم خودمان مستقرّيم و لو اينکه به ظاهر، همه از يک صورت انساني برخورداريم. گر به ظاهر آدمي انسان بودي احمد و بوجهل پس يکسان بودي الهي تا به حال مي‌گفتم گذشته‌ها گذشته. اکنون مي‌بينم که گذشته‌هايم نگذشته بلکه همه در من جمع است، آه آه از يوم جمع».[/][/]

[="Tahoma"][="Blue"] آري سوز و عذاب و عقاب و قهر و آتش و نعمت و بخشش و لطف و رحمت و برکت[=&quot]، هر چه هست نقداً در همين جاست و فقط بايد چشم حقيقت بر آن‌ها باز کرد و آن‌ها را مشاهده نمود که فرمود[=&quot]:

«الهي همه در بيابان حيوان بينند و حسن در خيابان».

آن که اهل دل است[=&quot]، بوي بدِ گفتارِ بد و شعلۀ آتشينِ نگاه ناروا را همين جا مشاهده مي‌کند و همين مشاهده باعث شده است که برخي از بزرگان بعد از نيل بدين مقامات[=&quot]، خانه‌نشين شده و کمتر در اجتماع حاضر شوند که البته اين هم به جهت نداشتن سعۀ وجودي و بروزِ ضعف و ضيقِ نفساني بعضي از ايشان است و اگرنه آنکه از سعۀ وجودي بالايي برخوردار است همه را با صور گوناگون ملکاتشان به انحاء مختلف حيوانات و درندگان مشاهده مي‌کند و دم بر نياورده و ذرّه‌اي از حضور و مراقبت تام عرفانيش کم نمي‌شود.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"] اينچنين انساني دولت کريمۀ [=V_Symbols]لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (واقعه/80) بر او غالب گشته و هيچ موجودي را بيرون از دايرۀ سلطان وجودي کشور بی‌منتهاي حق نمي‌بيند.

از همين مجرا به گوشه‌اي ديگر از تفسير انفسي قرآن کريم منتقل مي‌شويم و آن اينکه[=&quot]: به حکم تفسير انفسي کريمۀ [=V_Symbols][=V_Symbols]لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ انساني که از زبان ناحق‌گو و چشم ناروابين و گوش نابجاشنو برخوردار است حق مسّ قرآن کريم را ندارد. زباني که آميخته با لاي و لجن‌ها و مردارهاست حق تلاوت قرآن کريم را ندارد[=&quot]، گوشي که اصوات لهو و لعب را مي‌شنود حق استماع قرآن کريم را ندارد و چشمي که به حرام دوخته مي‌شود و مجراي شعله‌هاي آتشين دوزخ است[=&quot]، حق مشاهدة آيات قرآن کريم را ندارد.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"][=&quot] اين در حالي است که تفسير آفاقي قرآن کريم[=&quot]،[=&quot] صرف وضو گرفتن افراد را کافي براي مسّ و تلاوت آيات قرآن کريم مي‌داند و انسان حرام‌گوي حرام‌بينِ حرام‌شنو را نهي از مسّ نمي‌نمايد و حرمتي براي آن قائل نمي‌شود[=&quot]،[=&quot] اين بدان جهت است که تفسير آفاقي[=&quot]،[=&quot] آينده را ملاک ثواب و عقاب اعمال انسان‌ها قرار مي‌دهد[=&quot]،[=&quot] در حالي که تفسير انفسي[=&quot]،[=&quot] احوال گذشته و حال افراد را عين ثواب و عقاب ملاحظه نموده و صورت ملکات کنوني افراد را معيار بهره‌وري و عدم برخورداري از نعم سفرة بي‌کران الهي[=&quot]،[=&quot] اعني قرآن کريم[=&quot]،[=&quot] مشاهده مي‌نمايد[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
لذا طبق تفسير انفسي قرآن کريم اگر شخصي بتمامه تطهير شود و تمامي اعضاء و جوارح ظاهري[=&quot]، بلکه تمامي مراتب باطني قواي انساني را از آلودگي حفظ نمايد همين الآن مي‌يابد و مي‌چشد که چگونه وحي مي‌شود و چگونه قرآن کريم نازل مي‌شود.

در حقيقت فرق بين تفسير آفاقي و تفسير انفسي قرآن کريم[=&quot]، فرق ميان دانايي و دارايي است. در تفسير آفاقي[=&quot]، انسان به مفهوم آيات قرآن کريم[=&quot]، دانايي مي‌يابد[=&quot]، در حالي که در تفسير انفسي[=&quot]، معناي عيني و حقيقي آيات قرآن کريم را مي‌چشد و دارا مي‌شود. چه بسا انسان در دايرۀ تفسير آفاقي[=&quot]، خوب سخنوري کند و به نيکوئي اصطلاح‌پردازي نمايد[=&quot]، خوب ردّ اشکال کرده و به درستي برهان و استدلال اقامه نمايد[=&quot]، اما شمّه‌اي از درياي بي‌کران تفسير انفسي قرآن کريم نچشيده باشد و از حقيقت وحي و انزال قرآن کريم، ذرّه‌اي را ادراک نکرده باشد.
[/]


تنزّل ملائکة الله و انزال قرآن کريم امري مجرّد است و به زمان و مکان وابسته نيست. هر کسي مي‌تواند از تنزّل وحي انبائی جناب رسول اکرم[=V_Symbols][=V_Symbols] صلی الله علیه و آله في الحال برخوردار شود و آن را به علم ذوقي و شهودي بچشد. بنابر این تفسير انفسي قرآن کريم في الحال نیز عموم مردم را تشويق به حرکت مي‌کند که اگر بخواهي و به حرکت در‌آيي تو هم از تمام حقايق نظام هستي با خبر خواهي شد.

[="Tahoma"][="Blue"] تمامي آيات و رواياتي که پيرامون تأثير اعمال و نيّات انساني وارد شده است[=&quot]، مربوط به همان لحظۀ انجام فعل يا تردّد خطورات است و هيچ کدام مربوط به زمان آينده نمي‌باشد. وقتي قرآن مي‌خواني و انجام واجب و ترک حرام مي‌کني[=&quot]، در همان حال[=&quot]، يک پارچه نور و سراجي[=&quot]، و وقتي گناه مي‌کني و به واجب و حرام الهي بي‌اعتنايي مي‌نمائي[=&quot]، در همان حال[=&quot]، غرق در ظلمت و تاريکي هستي.

[/]

[="Tahoma"][="Blue"] در روايت است كه:
وقتي حضرت امام حسين[=V_Symbols][=V_Symbols] علیه السلام در عرفات وقوف داشتند، به يکي از ياران خود به نام زهري فرمودند: مردمي را که در اينجا هستند چقدر مي‌داني؟ گفت: همۀ چهار ميليون و پانصد هزار نفري که در اينجا هستند حاجيند، از اموالي که صرف کرده‌اند خدا را قصد دارند و با ناله‌هايشان خدا را مي‌خواهند. حضرت به او فرمود: «يا زهري! ما أکثر الضجيج و أقلّ الحجيج».

يعني: «اي زهري! چقدر سر و صدا کننده زياد است و چقدر حاجي اندک است». زهري گفت: همة اين جماعت حاجيند، آيا اندکند؟ حضرت فرمود: اي زهري! صورت خود را نزديک من بياور. وقتي زهري صورتش را به سوي آن حضرت خم کرد، حضرت دست مبارکش را به صورت او کشيد سپس فرمود: حال به مردم نگاه کن. زهري گفت: همة ايشان را ديدم ميمون هستند، در بين ايشان از هر ده هزار نفر، يکي به صورت انسان بود. سپس به من فرمود: نزديک بيا. نزديکش رفتم دستش را به صورتم کشيد و فرمود: نگاه کن، زهري گفت: ديدم همه خوکند، دستش را به صورتم کشيد، ديدم همة ايشان چهار پا هستند، مگر به تعداد اندکي انسان بودند. گفتم: «بأبي أنت و أمّي يا ابن رسول ‌الله! قد أدهشتني آياتک و حيّرتني عجائبک».
يعني: «پدر و مادرم فدايت باد اي فرزند رسول خدا! نشانه‌هايت مرا به وحشت انداخت و کارهاي عجيبت مرا دچار حيرت کرد». حضرت فرمود: «يا زهري! ما الحجيج من هولاء إلا النفر اليسير الذين رأيتهم بين هذا الخلق الجمّ الغفير».
[=&quot] يعني: «اي زهري! حاجي نيست از اين جمعيت فراوان، مگر تعداد اندکي که بين اين مردم ديدي». سپس فرمود: دستت را به صورتت بکش. زهري مي‌گويد: دستم را به صورت خود کشيدم و ملاحظه کردم که همة آنان در چشمم، مثل اوّل، انسان هستند
[/]

[="Tahoma"][="Blue"] اين روايت و روايات ديگري از اين دست[=&quot]، به روشني گواه اين هستند که بهشت و جهنّم در همين جاست و هرکسي با اعمال و نيّاتي که دارد[=&quot]، صورت اخروي مطابق آن اعمال و نيّات را هم اکنون و در همين جا دارا مي‌باشد[=&quot]، و انسان کاملي چون حضرت بقيّة الله در عصر حاضر به صورت ملکات تمامي اشخاص آگاه بوده و ايشان را به صورت باطني‌شان مي‌بينند. لذا امروز از صبح تا غروب هر چه کسب کرده‌اي و هر چه را دارا شده‌اي و فردا از صبح تا غروب هر چه صادرات و واردات نفساني داشته‌اي هماني. منتها ما اکنون چشم به صورت باطني آن ملکات بسته‌ايم و از آن بي‌اطلاعيم[=&quot]، اما هنگامي فرا مي‌رسد که اين پرده را از چشمان ما کنار زده و ما را به واقعيات کسبيات و مکتسبات نفسانيمان آگاه مي‌سازند.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"][=&quot]

رسالت تفسير انفسي قرآن کريم اين است که در همين نشأه[=&quot]،[=&quot] ما را با آن واقعيات آشنا نموده و پرده را از چشمان ما کنار زند[=&quot]،[=&quot] بر خلاف تفسير آفاقي که آگاهي و اخبار از مغيبات را به آينده و به امتداد زماني ديگري موکول مي‌کند. [/]

[="Tahoma"][="Blue"]
جوان عزيز! از هم اکنون به فکر خود باش و ببين که در خود چه مي‌کاري؟ چرا ما از خود غافليم و در پي من کيستم خود نيستيم؟ چرا شبانه‌روز در پی تحقيق و تفحّص همة موجودات پيرامون خود برمي‌آييم اما لحظه‌اي در حقيقت بوالعجب نفساني خويش تأمّلي نمي‌کنيم؟ چرا با خویشتن، در سحرگاهان خلوتي نداريم و در حفره‌هاي عميق اندروني اطوار و شؤون نفساني خود غور نمي‌کنيم؟ چرا از سکوت، بهره‌اي نداريم؟ پس چه زماني مي‌خواهيم از واردات نفساني خود کم نموده و به صادراتي که در بيرون از خود داريم دقّت بيشتري نماييم؟ پس کي مي‌خواهيم به مبدأ و منتهاي خويش بينديشيم و ببينيم که از کجا آمده‌ايم و به چه غايت آمده‌ايم و در کجاييم و به کجا مي‌رويم؟ آيا به راستي صرفاً آمده‌ايم که همانند حيوانات، شبانه‌روز بخوريم و بخوابيم و نکاحي داشته باشيم و فقط از لذّات مادّي برخوردار شويم؟ به راستي چه چيزي موجب شده که خود را در آرامش نمي‌بينيم و دائماً در اضطرابيم؟ کدام امر مهم است که تا کنون بدان نپرداخته و از آن غافل مانده‌ايم؟

[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
آری ای عزيز! اگر در قرآن کريم مي‌خواني:هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَْرْضِ جَمِيعاً (بقره/30) بايد بداني که تمامي ماسوي الله در پيشگاه قرآن کريم، ارض‌اند و آنکه آسمان است، انسان است. به تعبير ديگر تمامي موجودات ارضي و سماوي براي وجود مبارک نفس ناطقة انساني خلق شده‌اند و همگي آمده‌اند تا خدمتگذار آدمي ‌باشند.

[=&quot]متأسفانه ما اکنون از بس که تنزّل کرده‌ايم و از بس که زميني مي‌انديشيم گمان مي‌کنيم که اگر مثلاً کسي خواب فرشته‌اي را ببيند عرش خداوند را تصرّف کرده است، در حالي که آنکه فرشته را ره‌آورد سفر معنوي خويش مي‌بيند، صرفاً موجودي از موجودات الهي را طلب کرده و اين خود، حجابي از حجاب‌هاي مشاهدة حضرت پروردگار است.
[/]

[="Tahoma"][="Blue"]
تمامي موجودات مادّي و مثالي و عقلي در خدمت انسان گمارده شده‌اند تا او طريق ايصال به رب مطلق را به حقيقت بپيمايد و در ميانة راه توقّف ننمايد. جناب علامه طباطبايي[=V_Symbols]; مي‌فرمودند:

در يکي از مکاشفات، تعدادي از ملائکة الهی تشريف آوردند و من توجّهي به آن‌ها نکرده، هر چه سعي کردند تا توجّه و نگاه مرا به خودشان جلب کنند موفّق نشدند و در نهايت با کمال ناراحتي رفتند و من فقط ناراحتم که چرا اين ملائکه را از خود رنجاندم.

آري! اين معناي تفسير انفسي قرآن کريم است که تو حتي به ملائکة الله هم رو نکني و آن‌ها را مقصد و نهايت سير الهي قرار ندهي.
از این روی در روايت آمده است در روز قيامت وقتي ملائکة الله به دور شهيد جمع مي‌شوند هر چه تلاش مي‌کنند نظر او را به خود جلب کنند، موفّق نمي‌شوند و او توجّهي نمي‌کند.

و در روايت ديگر آمده که ملائکه 700 سال به دور شهيد مي‌گردند بعد نااميد مي‌شوند و به حضرت حق تعالي مي‌گويند: اين آقا که اصلاً توجّهي به ما ندارد و خداوند در جوابشان مي‌فرمايد: او غرق در مشاهدة من است و غير از من، کسي را نمي‌بيند و کسي را نمي‌خواند.

[="Tahoma"][="Blue"] تفسير انفسي قرآن کريم، طريق قطع علائق ماسوي الله و هدايت به جانب قدس ملکوت است. تفسير انفسي قرآن، به بار آورندۀ ميوة مرگ ارادي است که در همين نشأه، چشم باز کنيم و از حقايق کلمات نظام هستي با خبر گرديم. تفسير انفسي، زدايندۀ انحاء شبهات و اشکالات و به ثمر نشاندن شجرة يقين است.

اگر چنين است پس تفسير آفاقي بايد مقدّمة نيل به تفسير انفسي قرار گيرد چرا که شخص هر چقدر در قوس نزول از مرتبة مادّه بالاتر رود، استعدادش براي اخذ کمالاتِ شريف‌تر بيشتر مي‌شود چنانکه در کريمۀ:وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (انعام/76)[=V_Symbols] بدين سير صعودي اشاره شده است.

در قرآن کریم فرمود:
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الآْفِلِينَ (انعام/77)

آنجا که جناب ابراهیم [=V_Symbols][=V_Symbols] علیه السلام هنگامي که سياهي شب همه جا را فرا گرفت، اشاره به ستارگان آسمان نمود و فرمود: اين پروردگار من است. و هنگامي که آن ستاره اُفول نمود فرمود: اُفول‌کنندگان را دوست نداشته و آنان را پروردگار خود نمي‌دانم.

فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأََكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّين (انعام/78)

سپس بعد از ساعتي وقتي ماه، رخ نشان داد، اشاره به آن نمود و فرمود: اين پروردگار من است. و وقتي آن نيز غروب کرد فرمود: اگر خداوند هدايتم نکند بی‌شک از قوم گمراهان خواهم بود.
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون (انعام/79)

سپس هنگامة طلوع خورشيد فرا رسيد پس ابراهيم[=V_Symbols][=V_Symbols] علیه السلام گفت: اين پروردگار من است این بزرگ‌تر است و چندي نپاييد که خورشيد هم غروب کرد و ابراهيم[=V_Symbols][=V_Symbols] علیه السلام فرمود: همانا من از آنچه مشرکين برآنند برائت مي‌جويم.

البته حتي آنجا که جناب ابراهيم[=V_Symbols][=V_Symbols] علیه السلامرو به ستاره و ماه و خورشيد نمود و فرمود: هذا رَبِّي نه بدان معني است که ابراهيم[=V_Symbols][=V_Symbols] علیه السلام براي چندي، ستارگان و ماه و خورشيد را خداي خويش دانسته است، بلکه اين آيات، بيان مراتب صعودي انسان است چرا که انسان عموماً در هر مرتبه‌اي که قرار مي‌گيرد آن مرتبه را غايت و نهايت سير انساني خويش تلقّي مي‌كند اما اگر همّت بلند داشته و از آن مرتبه نيز سفر نمود، هر دم ابواب جديدي از ملکوت آسمان‌ها به روي او گشوده خواهد شد.


[="Tahoma"][="Blue"]نور باريک ستارگان، کنايه از نشأة طبيعت است که اکثر افراد را همين نورک شب‌چراغ مشغول نموده است. نور متوسط ماه، کنايه از لذّات خيالي است که مرتاضان و زاهدان از آن بهره‌مندند و سراج منير خورشيد، کنايه از لذّات عقلي و ادراک علوم و معارف است که بسياري از انديشمندان و طالبان حقايق علمي، از آن مرزوق‌اند. اما انسان کامل غايتي فراتر از همة اين مراتب محدود و ماهُوی دارد و آن نيز مشاهدة حضرت پروردگار است که فوق تمامي مراتب کمالات انساني است. همة مراتب مادون، اوّلي دارند و آخري و آنکه براي او حدّي نيست و به اوّل و آخر درنمي‌آيد، حضرت رب العالمين است که روشني‌بخش تمامي عوالم قوس نزول و صعود است.[/]

[="Tahoma"][="Blue"]آري تفسير انفسي قرآن کريم با برهان حبّی آيات ياد شده، سوق دهندة انسان به بالاتر از حدود مقرّر مراتب کمالات مادّي و خيالي و عقلاني انساني است. تفسير انفسي قرآن، آدمي را به نشئات مافوق عقل مي‌خواند و سلطان قواي آدمي را در عوامل ما فوق عقل ظهور و بروز مي‌دهد.[/]

اویس;789911 نوشت:
[="Tahoma"][="Blue"]با عرض سلام خدمت شما برادر گرامیاز آنجا که طرح بحث تفسیر آفاقی و تفسیر انفسی در اینجا برای هدف و غرض دیگری است لطفا سوال از تفسیر انفسی بقیه آیات را در مواضع دیگر جویا شوید.با سپاس[/]
عرض سلام و تسلیت شهادت بانوی دوعالم ام ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها اولا تشکر از شما بابت این تاپیک. حقیقتش با توضیحاتی که تا اینجا آوردید اگر این مساله مطرح نشود به نظر سخنان حضرتعالی ابتر خواهد ماند.شما فرمودید انسان در همین دنیا هم همانی است که در آخرت میباشد. تفسیر آفاقی چنین است که میگوید انسان در آینده به جزای اعمالش میرسد اما تفسیر انفسی میگوید که انسان در همین دنیا هم همانی است که در آخرت میباشد و در ادامه با عنوان داستان حضرت ابراهیم فرمودید که انسان باید صفات رذیلانه را در خود بکشد تا به صفات الهی زنده شود. این یعنی حیات انسان در آخرت ، بسته به احیای نفس است در همین دنیا، بوسیله صفات الهی.اما آیه شریفه میفرماید آن 4 مرغ را بکش سپس هر یک از آنها را روی یک کوه قرار بده و آنها را بسوی خود فراخوان و با اینکار میبینی که آنها تحت فرمان تو شتابان بسویت خواهند آمد. آیا این مساله بیانگر آن نیست که صفاتی مثل حرص و آز و شهوت و غضب یک امر طبیعی هستند در وجود انسانها که فقط لازم است مهار شوند نه اینکه برای همیشه از بین بروند؟ حضرت علی علیه السلام هم میفرمایند:خداى بیامرزد مردى را که با لجام طاعت و تقواى خویش نفس را مهار کند و لجام زند و با زمام خود را بسوى فرمانبردارى خدا بکشاند»غرر الحکم ج 1 فصل سى و سوم، ح 15پس حرفی از کشتن نفس نیست. چیزی که عقیده بعضی از ادیان و فرقه هاست که باید کلا تارک دنیا شد و حتی ازدواج و دیگر حلالهای الهی را برخود حرام میدانند.. و از آنجا که آخرت مثل دنیاست و نفس هم با مهار کردن این صفات رذیله میتواند حیات پیدا کند پس در جهان آخرت هم این صفات وجود دارند با این تفاوت که انسان به آن درجه ای رسیده است که میتواند آن را مهار کند و همین سبب حیات جاودانه او خواهد بود. چیزی که درباره آن میگویند که انسان در بهشت میتواند گناه کند اما چون خود را در محضر خدا میبیند چنین نمیکند.

با سلام و عرض ادب متاسفانه اشکالاتی در سایت پیش آمده که امکان نقل قول وجود ندارد. اما جناب صراط فرمودند: " آیا این مساله بیانگر آن نیست که صفاتی مثل حرص و آز و شهوت و غضب یک امر طبیعی هستند در وجود انسانها که فقط لازم است مهار شوند نه اینکه برای همیشه از بین بروند؟" جناب استاد هم همین مطلب را فرموده بودند.و بارها در کلامشان عباراتی را ذکر فرمودند که این اشکال پیش نیاید:"حرام بین حرام گوی حرام شنو" ،انجام واجبات و ترک محرمات "و ... در کدام بخش سخنان ایشان ،صحبت از کشتن نفس و از بین بردن همیشگی حرص و آز و شهوت و غضب آمده بود؟یا تارک الدنیا بودن؟!!!

[="Tahoma"][="Blue"]با عرض سلام خدمت شما دوستان گرامی حال که چند روزی است عزم آن نموده ایم با سرعت بیشتری مطالب این تاپیک را ارائه دهیم متاسفانه اشکالی که در سایت به وجود آمده مانع از ارائه و نقل مطالب و انجام ویرایش پستهاست. در پاسخ به سوال دوست گرامی ام جناب serat باید بگویم همچنان که خواهر بزرگوارم سرکار خانم یکی دیگه اشاره نمودند منظور از عرایض این حقیر، کشتن قوای غضب و شهوت و امثال آن نبود بلکه مراد کشتن رذایل این صفات است و رذایل این صفات آنگاه پدید می آید که این قوا در وجود آدمی از اعتدال خارج گشته و به افراط گراید. نکته دیگر اینکه شما به نقل از عرایض بنده فرمودید: « انسان در همین دنیا هم همانی است که در آخرت میباشد.» در حالی که صحیح تر آن است که بگوییم انسان در آخرت همانی است که در دنیاست زیرا آخرت کشف ملکات و بطون انسان است و این کشف درون انسان در آخرت مقتضی آن است که بگوییم این انسانی که در آخرت مستحق اجر یا عقاب می گردد همانی انسان دنیوی است. نکته دیگر اینکه اگر تفسیر انفسی می گوید: انسان اخروی همان انسان دنیوی است که به شهود ملکات خویش نائل آمده منافاتی با این تفسیر آفاقی ندارد که انسان در آخرت به جزای اعمالش می رسد و در حقیقت این هر دو تفسیر بیان گر یک حقیقت می باشند با این فرق که در تفسیر آفاقی ارجاع به آینده می شود اما در تفسیر انفسی تاکید بر این است که می توان آخرت را در همین دنیا نیز مشاهده نمود.[/]

متاسفانه اشکالی که در سایت به وجود آمده مانع از ارائه و نقل مطالب و انجام ویرایش پستهاست. ویس ما هم مثل ما در مشکل است ** گرچه او دایم کنار ساحل است ** موج او چون موج دریا پر نسیم ** خوشتر از دیروز و امروزو قدیم . ( این هم دلیل خرابی سایت . ببنید چه جور نوشته است !! الله اکبر )

[="Tahoma"][="Blue"]با سپاس فراوان از جناب صادق عزیز که با شعر ملیح خود موجب گشادگی ذهن و خاطر شدند. در ادامه مطالب گوییم :حضرت امام (ره) در شرح علّييني دعاي سحر، به وجه کامل‌تري اشاره به تفسير انفسي آيات فوق دارد. ترجمة عبارت وزينش در آن بخش، چنين است: «بدان که اگر کسي با قدم معرفت، سلوک إلي الله کند به هدف نهايي خود نخواهد رسيد و در احديّت جمع، مستهلک نخواهد شد و پروردگار خود را به صفت اطلاق مشاهده نخواهد کرد، مگر آنکه در مقام سلوکِ منزل‌ها، درجه‌ها، مرحله‌ها و معراج‌هاي از خلق به سوي حقِّ مقيّد را پشت سر بگذارد و کم‌کم قيد را زايل کند و از نشأه‌اي به نشأة ديگر و از منزلي به منزل ديگر منتقل شود، تا آنکه به حقِّ مطلق منتهي گردد، چنانکه در کتاب الهي به آن اشاره شده است و نحوۀ سلوک شيخ الأنبياء، حضرت ابراهيم«عليه وعليهم الصلوة والسلام» اينچنين بوده است آنجا که مي‌فرمايد: فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي... إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.[/]

[="Tahoma"][="Blue"]و بدين ترتيب آن حضرت به تدريج از ظلمات عالم طبيعت به عالم ربوبيّت بالا رفت. در آغاز که «ربوبيّت نفس» طلوع کرد به صورت ستارة زُهره تجلّي کرد، سپس آن حضرت از اين مرحله گذشت و افول و غروب آن را مشاهده کرد. سپس از اين منزل به منزل «قلب» منتقل شد که ماهِ قلب از افق وجودش طلوع کرده بود و در آن منزل، «ربوبيّت قلب» را مشاهده نمود، و از اين مقام نيز گذشت و افول کرد و به مقام بالاتر که مقام «طلوع روح» بود رسيد. و چون نور حق درخشيدن گرفت و آفتاب حقيقي طلوع کرد، ربوبيّت روح را نيز نفي کرد و به فاطر روح و خالق آن توجّه نمود و از هر اسم و رسم و تعيّن و نشاني رهايي يافت و بر درگاه رب مطلق بار انداخت(شرح دعاي سحر، ذيل شرح فراز «مِن بهائک بأبهاه...»)[/]