جمع بندی تنهایی که پایان ندارد!

تب‌های اولیه

87 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تنهایی که پایان ندارد!

باعرض سلام خدمت دوستان خواهران وبرادران دینی خودم
دختری هستم حدودا 29 ساله اهل شیراز ما 5 خواهر و برادریم
پدرم ازبدو تولد من ازدواج مجددکردند ومارورهاکردند من ماندم وآه وحسرت
در این مدت خواهرها و برادرهایم ازدواج کردند. من ومادرم وخانواده اصلاوبه هیچ عنوان محبت صمیمیت بینمان وجودنداشت یه دختر که طعم محبت پدرمادر رو حس نکرد.
دریک شرکت کارمیکردم بادوستانی بودم که اصلاخوب نبودن ومنوبه همه کاری وادارکردندامانه کاربد و بی آبرویی البته آنهاخواستن منوبه اون راه بکشن امامن نخواستم . قلیان میوه ای به شدتی میکشیدم که میخواستم بترکم بیرون رفتن های علکی پارک تفریح های بی خودی وواقعادرمنجلاب گناه کشیده شده بودم

تا اینکه یکی ازدوستانم بهم گفت فلانی میخوای بریم مسافرت؟ ازدنیابی خبربودم گفتم باشه بریم، گفتن شلمچه من که بلدنبودم شهدایعنی چه گفتم باشه بریم حرکت کردیم تیپ من بدون چادر و با سارافون بود. توی اتوبوس که نشسته بودم توی گوشم آهنگ های حمیرامهستی ووووووپشت سرم یه دختری نشسته بودباحجاب چادری طلبه ازتون صداش خوشم اومدبهم گفت میتونم بیام کنارت بشینم گفتم بله نشستن هماناووابسته شدن همانااولین جایی که رفتیم گلزارشهدابودازم قول گرفت باحجاب بشم شهدایی بشم منم چون عاشق شدم قبول کردم منم ازش قول گرفتم ترکم نکنه
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس
اماالان دیگه به جایی رسیدم که میخوام خودکشی کنم واین زندگی روتمام کنم
نه ازدواجی نه آرامشی
قولی که به شهدادادم روچیکارکنم ؟
اماالان باپایان این زندگی حداقل انتقاممو ازاین دنیاخواهم گرفت

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد امیـد

گذشته تلخ;987444 نوشت:
باعرض سلام خدمت دوستان خواهران وبرادران دینی خودم
دختری هستم حدودا 29 ساله اهل شیراز ما 5 خواهر و برادریم
پدرم ازبدو تولد من ازدواج مجددکردند ومارورهاکردند من ماندم وآه وحسرت
در این مدت خواهرها و برادرهایم ازدواج کردند. من ومادرم وخانواده اصلاوبه هیچ عنوان محبت صمیمیت بینمان وجودنداشت یه دختر که طعم محبت پدرمادر رو حس نکرد.

سلام

خانمی جوان هستید که آرزوهای زیادی برای خود در سر دارد؛ اما با موانعی بر سر راه رسیدن به این آرزوها مواجه می شود. شاید دوست دارید یک پاک کن در دست بگیرید و این موانع را از سر راهتان پاک کنید. اما خوب است بنشیند و فکر کنید که واقعا مانع هایِ حقیقی در سر راهتان برای رسیدن به آروزهایتان چه هستند؟
آیا ازدواجِ مجدّدِ پدرتان مانعی برای رسیدنِ شما به آرزوهایتان شد؟ شاید.
آیا نبودنِ محبّت و صمیمیّت میان شما و مادرتان مانع شما شد؟ شاید.
آیا ازدواجِ خواهرها و برادرهایتان و تنها ماندن شما در خانه مانعی شد؟ شاید.
شاید همه این مسائل بخشی از مشکلاتِ شما را به وجود آوردند؛ امّا آیا هر دختری که پدرش ازدواج مجدّد کند یا با مادرش صمیمی نباشد، به دنبالِ انتقام از زندگی است؟؟!!
احساس خشم و عصبانیّتِ شما را درک می کنم. شما به راحتی می توانید دست به هر کاری بزنید. اما آیا آن کار، احساس خشم و عصبانیّت شما را از بین می برد؟
اصلا نمی خواهم شما را نصیحت کنم.
دوست دارم زیر این پست شروع به نوشتنِ احساساتِ خودتان کنید. هر چه به ذهنتان می رسد را بنویسید.

گذشته تلخ;987444 نوشت:

تا اینکه یکی ازدوستانم بهم گفت فلانی میخوای بریم مسافرت؟ ازدنیابی خبربودم گفتم باشه بریم، گفتن شلمچه من که بلدنبودم شهدایعنی چه گفتم باشه بریم حرکت کردیم تیپ من بدون چادر و با سارافون بود. توی اتوبوس که نشسته بودم توی گوشم آهنگ های حمیرامهستی ووووووپشت سرم یه دختری نشسته بودباحجاب چادری طلبه ازتون صداش خوشم اومدبهم گفت میتونم بیام کنارت بشینم گفتم بله نشستن هماناووابسته شدن همانااولین جایی که رفتیم گلزارشهدابودازم قول گرفت باحجاب بشم شهدایی بشم منم چون عاشق شدم قبول کردم منم ازش قول گرفتم ترکم نکنه
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس

به نام خدا

سلام

شاید به شما حسودیم میشه که خدا چنین موقعیتهایی رو بهتون داده.

قدرشو بدونین.

اگه خدا اون مسافرت رو براتون پیش نمی اورد الان شاید شرایط خیلی بدی داشتین...

من هر روز دور و برم ادمایی رو میبینم که شرایطشون مشابه اون شرایط گذشته شماست اما اون لطف خدا نسیب حالشون نشده و به اون مسافرتی که شما رفتید، نرفتند...

شاید الان شرایط سختی داشته باشین اما به همین فکر کنین که اگه اون اتفاق نمیفتاد چی میشد؟

شکرگزار خدا باشید

ان شاالله که خدا کمکتون میکنه و به مرور از حس امروزتون کم میشه و زندگی تون به مسیر متعادلی بر میگرده.

فقط تو این مدت اون چیزهایی که به وسبه اون دوستنون باهاش اشنا شدید رو فراموش نکنین(نماز و این چیزا) و از خدا کمک بخواید.و اون قطعا کمکتون میکنه.

همیشه یادتون باشه که اون دوستتون هر چقدر که خوب باشه، مهربون باشه و هر ویژگی مثبت دیگه ای، خدا از اون هم بهتره، مهربون تره و دوست بهتریه.همین خداست که این دوست خوب رو بهتون داده.

--

این تاپیک تا چند روز دیگه بسته میشه و قطعا مشکل شما به این سرعت حل نخواهد شد، اما روزی،ماهی،سالی دیگر که مشکلتان حل شد، این روزها را یادتان بیاورید و ببینید تحمل این سختی ها چه نتیجه شیرینی برایتان به ارمغان اورده است.
و حتی میتونید بیاید همین جا با گفتن این که همه چی خوب شده، بقیه دوستان را خوشحال کنید!

در پناه حق.

گذشته تلخ;987444 نوشت:
باعرض سلام خدمت دوستان خواهران وبرادران دینی خودم

با سلام و عرض ادب و احترام

خواهر گرامی

باور بفرمایید حتی برخی از علما آرزوی داشتن زندگی شما رو دارن !!!!

انسانی که از گناه توبه می کنه و سمت خدا بر می گرده

پیش خدا عزیزتر از انسانی هست که از اول شرایط گناه براش فراهم نبوده !!!!

این حال خوبتون رو با افکار بیهوده خراب نکنید

برای زندگیتون هدف تعیین کنید

سراغ یه شغل مناسب اخلاقتون برید
هر چند در آمد زیادی نداشته باشه

فعالیت در بهزیستی و مدد کاری و مهد کودک و ... می تونه به لطافت روحیه شما و ایجاد انگیزه در زندگی شما کمک کنه

امیدوارم بتونید زندگیتون رو مدیریت کنید و افکار شیطانی رو از ذهنتون بیرون کنید

به خدا توکل کنید و ازش بخواید راه درست رو نشونتون بده

ذکر بگید و خدا رو بسیار یاد کنید و با قرآن مانوس بشید

ان شاء الله راه درست رو پیدا میکنید

در پناه حق تعالی

گذشته تلخ;987444 نوشت:
باحجاب چادری طلبه ازتون صداش خوشم اومدبهم گفت میتونم بیام کنارت بشینم گفتم بله نشستن هماناووابسته شدن همانااولین جایی که رفتیم گلزارشهدابودازم قول گرفت باحجاب بشم شهدایی بشم منم چون عاشق شدم قبول کردم منم ازش قول گرفتم ترکم نکنه
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس
اماالان دیگه به جایی رسیدم که میخوام خودکشی کنم واین زندگی روتمام کنم
نه ازدواجی نه آرامشی
قولی که به شهدادادم روچیکارکنم ؟
اماالان باپایان این زندگی حداقل انتقاممو ازاین دنیاخواهم گرفت

بسم الله الرحمن الرحیم

«قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ»‏؛( نساء، 77.) __ به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.

زندگی دنیا خیلی گذرا و سریع هست .

نباید دلبستگی به امورات دنیا بیش از حد باشه _ این دوست شما قرار نیست که همیشه دقیقا کنار شما باشه.


[/HR]
شما غیر مستقیم شیفته حقیقت خدا شده اید _ تنهایی چرا ؟

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

امید;987723 نوشت:
سلام

خانمی جوان هستید که آرزوهای زیادی برای خود در سر دارد؛ اما با موانعی بر سر راه رسیدن به این آرزوها مواجه می شود. شاید دوست دارید یک پاک کن در دست بگیرید و این موانع را از سر راهتان پاک کنید. اما خوب است بنشیند و فکر کنید که واقعا مانع هایِ حقیقی در سر راهتان برای رسیدن به آروزهایتان چه هستند؟
آیا ازدواجِ مجدّدِ پدرتان مانعی برای رسیدنِ شما به آرزوهایتان شد؟ شاید.
آیا نبودنِ محبّت و صمیمیّت میان شما و مادرتان مانع شما شد؟ شاید.
آیا ازدواجِ خواهرها و برادرهایتان و تنها ماندن شما در خانه مانعی شد؟ شاید.
شاید همه این مسائل بخشی از مشکلاتِ شما را به وجود آوردند؛ امّا آیا هر دختری که پدرش ازدواج مجدّد کند یا با مادرش صمیمی نباشد، به دنبالِ انتقام از زندگی است؟؟!!
احساس خشم و عصبانیّتِ شما را درک می کنم. شما به راحتی می توانید دست به هر کاری بزنید. اما آیا آن کار، احساس خشم و عصبانیّت شما را از بین می برد؟
اصلا نمی خواهم شما را نصیحت کنم.
دوست دارم زیر این پست شروع به نوشتنِ احساساتِ خودتان کنید. هر چه به ذهنتان می رسد را بنویسید.

باعرض سلام خدمت استادبزرگوارشماتاج سرماهستیددوست دارم بنویسم ازبدبختی ازبی کسی وازتنهایی هام پدرم که ازبی کسی هام خدایامگه یه دخترازتوچی میخواست من دوست دارم انتقامموازآنهایی که توانستندومیتونستن به من محبت کنندونکردندمن ازبی محبتی ودعواهای پدرومادرم لکنت زبان گرفتم وگوشه گیرشدم وقتی بادوستم آشناشدم منوتوی جمع بردپروبال داداماباازدواجش وتنهایی من شدم همان آدم قبل تتهاوبی کس استادبزرگوارتوی دلم عقده های زیادی دارم اگه اومدم اینجادوست دارم خودموخالی کنم بعدبرم نمیدانم احساس یعنی چه محبت خانواده یعنی چه بوسه پدرومادریعنی چه اماخوب میدانم انتقام ازدنیابرای اینکه به هیچ یک ازآرزوهام نرسیدم یعنی چه محبتوازهیچ کس گدایی نکردم ونمیکنم ازنامحرم خودمودورنگه داشتم حداقل سرم برای این موضوع بالاست اماخدایادیگه نمیتوانم بمانم باتشکرازاستادگرامی که وقت میگذارندالتماس دعا

ازنظرتمام دوستان سپاس گذارم امابدونین آدم خسته دیگه هیچ چیزی روجلوچشماش نمیبینه من خداروخیلی شاکرم که راه اصلی روبهم نشون دادامادوستان سختی ومشکلات داره ازپادرم میاره واحساس میکنم نمیتونم این راه خوب روادامه بدم التماس دعا

گذشته تلخ;987444 نوشت:
تااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم

سلام
اگر نگاهتان را به این موضوع تغییر دهید مسیر انتخابتان هم تغییر خواهد کرد ، دوستتان واسطه ای بین شما و خدا بودند که با ازدواجشان شما را بطور مستقیم به خدایتان وصل کردند .
این یک فرصته نه تهدید، از این فرصت میتوان نهایت استفاده را برد و یافته های چند ساله از این دوست را عملیاتی کنید و شیرینی ذکر ایاک نعبد و ایاک نستعین در اولین نماز صبحتان دوباره به یاد آورید و محقق کنید.

گذشته تلخ;987739 نوشت:
ازنظرتمام دوستان سپاس گذارم امابدونین آدم خسته دیگه هیچ چیزی روجلوچشماش نمیبینه من خداروخیلی شاکرم که راه اصلی روبهم نشون دادامادوستان سختی ومشکلات داره ازپادرم میاره واحساس میکنم نمیتونم این راه خوب روادامه بدم التماس دعا

خواهر گرامی

شما تنها نیستید

همه ما در زندگی مشکل داریم

و گاهی مثل شما کم میاریم و پیش خدا شکایت می بریم و گاها به خود کشی فکر میکنیم

اما وقتی با خدا خلوت میکنیم و به ارامش می رسیم به اشتباهمون پی می بریم و شرمنده خدا می شیم

به خدا توکل کنید

خداوند جبران تمام نداشته هاست

این دنیا فقط محل ازمایش ماست

و حقیقت زندگی برای سعادتمندان در آخرت نزد خداست

ان الله مع الصابرین

در پناه حق تعالی

سلام

تنهایی مختص خداست.

وابستگی هم باعث باعث ناراحتی و مشکلات دیگه هست خصوصا به کسی که پایدار نیست.

..................
اگر انسان اختیار خودکشی و داشت بیشتر آدمایی که مشکل براشون پیش می اومد ترجیح میدادن از این دنیا برن. انسان های موفق کم بودن نا امیدی زیاد بود ادیسون خودکشی میکرد خیلی نوابغ متولد نمیشدن و...

خیلی از مشکلات مقطعی هستن و مشکلات تموم هم نمیشن.
شما باید کمبودهای خودتون و جبران کنین، درسته هیچ چیزی جای محبت پدر و مادر و نمیاره ولی این خود شخص هست که در مشکلات تنهاست، وقتی بچه ای دستش زخمی میشه درنهایت هرچقدرم مادرش دلداریش بده اما درد و خودش باید تحمل کنه. هستن افرادی که اصلا پدر و مادری نداشتن یا جدا شدن و کسی هم پشتیبانشون نبوده. سعی کنین وابسته ی هیچ کسی نباشین و خودتون و مشغول کنین به کارهایی که علاقه دارین و به علایق خودتون احترام بذارین و وقت بذارین، موثر باشین مشکلاتتون و حل کنین به مشاورات مراجعه کنین تا شخصیتتون و قوی کنین و عاطفی نباشین بعد به فکر ازدواج باشین. قرآن زیاد بخونین.
کتاب بخونین

برای درمان لکنت گفتاردرمانی کنین یا در کلاس های روخوانی قرآنشرکت کنین یا از روی سی دی های قرائت و حفظ قرآن بخونین ان شاء الله مشکلتون حل میشه.

(من حس میکنم شما در وهله ی اول از خودتون ناراضی هستین و مشکلاتی و ناکامی ها و نواقصی در خودتون میبینین که مانع موفقیت و خوشبختیتون هستن و ناامید میشین از زندگی، اگر اینطوریه بدونین همه چیز اونطوری که ما میبینیم نیست، ممکنه شما بدبین شدین، یا راه و موفقیت و نمیبینین و ناامیدی بهتون غلبه کرده تا راه پیشرفتتون بسته بشه، همینجا چقدر از کاربران دیدگاهشون نسبت به شما مثبت بود. پس سعی و تلاش کنین و بدبینی و هم کنار بذارین خدا کمکتون میکنه)

باعرض سلام خدمت شمادوست گرامی من مدرک سیکل دارم وکارهایی جزشرکتی وجاهایی که پرازنامحرم هست نمیتوانم کارکنم خداروشاکرم ازبابت این لطف امابرای من دیگرامیدی نمانده که برای آن امیدزندگی کنم شایدبتوانم درانتقام گیری دل خودم روآروم کنم

گذشته تلخ;987747 نوشت:
باعرض سلام خدمت شمادوست گرامی من مدرک سیکل دارم وکارهایی جزشرکتی وجاهایی که پرازنامحرم هست نمیتوانم کارکنم خداروشاکرم ازبابت این لطف امابرای من دیگرامیدی نمانده که برای آن امیدزندگی کنم شایدبتوانم درانتقام گیری دل خودم روآروم کنم

سلام و عرض ادب

مکان هایی مثل مهد کودک و بهزیستی و خیریه ها تقریبا محیط های زنانه هستن و مشکلی از این بابت نخواهید داشت

برای زنان بی سرپرست یا بد سرپرست هم معمولا محیط هایی در هر شهر وجود داره

به نظرم مشکل شما ترس از اجتماع هست

با انجام مشاوره این مشکل با گذشت زمان کمرنگ خواهد شد

گذشته تلخ;987747 نوشت:
باعرض سلام خدمت شمادوست گرامی من مدرک سیکل دارم وکارهایی جزشرکتی وجاهایی که پرازنامحرم هست نمیتوانم کارکنم خداروشاکرم ازبابت این لطف امابرای من دیگرامیدی نمانده که برای آن امیدزندگی کنم شایدبتوانم درانتقام گیری دل خودم روآروم کنم

برای هرکاری باید اول کمی پرس و جو کرد. وقتی یه لباس میخوایم بخریم چندجا میپرسیم جنسش و نگاه میکنیم و در نهایت لباس و میپوشیم ببینیم توی تنمون چجوری هست.
برای خودکشی هم همینطور.
پیشنهاد میدم قبلش ببینین آیا شما واقعا از همه مشکلاتتون بیشتره؟ آیا واقعا راهی براش نیست؟ آیا شرایط همه بهتر از شماست؟
نمیخواین شما هم مثل اون خانم باشین؟ یا بالاتر از ایشون هم پیشرفت کنین؟
مشکلات آدم و بزرگ میکنن وقتشه بدونید وابستگی و طلب محبت با لجبازی راه درستی نیست که نتیجه اش وابستگی و افسردگی و شکست های بعدیه.
به خودتون زمان بدین وابستگیتون کمرنگ بشه و بدونین بود و نبود ما وقتی تاثیر داره که برای دیگران کاری انجام داده باشیم.
اگر میخواین موفق بشین از مشاور و دیگران بخواین برای زندگیتون هدف تعیین کنن و پیشنهاد بدن.
موفق باشین

سلام دوست عزیزمن ازخداوندبه خاطراین لطف بسیارممنونم خدابه من خیلی محبت داشته وخداروقلباشاکرم امابدونیدخداوندهرچیزی رابرای کاری ساختن من ازبدوتولدم حداقل اززمانی که فهمیدم محبت صمیمیت یعنی چه نداشتم وندارم بعدچه طورمیتونم مادربشم به بچه هام محبت کنم پس چه بهترکه نباشم وکس دیگه روهم بدبخت نکنم

گذشته تلخ;987444 نوشت:
حرکت کردیم

گذشته تلخ;987444 نوشت:
دوستم

سلام
همه نیاز به یکی دارند که هر از گاهی یکم باهاش حرف بزنند
خواهرم اگه یکم دقت کنید دور رو برتون مطمئنا مبینید از این دوستها

گذشته تلخ;987444 نوشت:
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد.

فکر کنم دیگه وقت اون رسیده شما هم یه قدمی بردارید
8 سال دوستتون برای شما قدمهایی برداشتند شما هم برای یکی یه قدمی بردارید حرکت کنید شماهم یه دوست خوب باشید برای آدمهای دور برتون

[SPOILER]یه چیزی بگم خیلی از این قسمت از پستتون خوشم اومد

گذشته تلخ;987755 نوشت:
وخداروقلباشاکرم

بگردید در درون خودتون ببینید. چه چیزهایی رو دارید که خیلی از آدمها ندارند. من که تو پستهاتون مواردی رو متوجه شدم خیلی اینا خوبه
دوست داشتی بهم پیام خصوصی بفرست خوشحال میشم
[/SPOILER]

گذشته تلخ;987737 نوشت:
باعرض سلام خدمت استادبزرگوارشماتاج سرماهستیددوست دارم بنویسم ازبدبختی ازبی کسی وازتنهایی هام پدرم که ازبی کسی هام خدایامگه یه دخترازتوچی میخواست من دوست دارم انتقامموازآنهایی که توانستندومیتونستن به من محبت کنندونکردندمن ازبی محبتی ودعواهای پدرومادرم لکنت زبان گرفتم وگوشه گیرشدم وقتی بادوستم آشناشدم منوتوی جمع بردپروبال داداماباازدواجش وتنهایی من شدم همان آدم قبل تتهاوبی کس استادبزرگوارتوی دلم عقده های زیادی دارم اگه اومدم اینجادوست دارم خودموخالی کنم بعدبرم نمیدانم احساس یعنی چه محبت خانواده یعنی چه بوسه پدرومادریعنی چه اماخوب میدانم انتقام ازدنیابرای اینکه به هیچ یک ازآرزوهام نرسیدم یعنی چه محبتوازهیچ کس گدایی نکردم ونمیکنم ازنامحرم خودمودورنگه داشتم حداقل سرم برای این موضوع بالاست اماخدایادیگه نمیتوانم بمانم باتشکرازاستادگرامی که وقت میگذارندالتماس دعا


سلام
شما لطف دارید. وظیفه خودم می دانم تا می توانم به شما و همه دوستان کمک کنم.
به نوشتنِ احساسات و افکارتان ادامه دهید. این یک شروع است. خوب شروع کردید. با نوشتنِ همین
جملات به خوبی احساساتتان را بیان کردید. مهمّ این است که به این کار ادامه دهید. لطفا به توصیه هایَم خوب توجّه نمایید:

1. «مقداری کاغذ» بردارید و از همین لحظه به بعد، هر وقت که موضوعی شما را ناراحت کرد، در آن کاغذها احساساتتان را بنویسید. با زبان ساده هر چه در ذهنتان می آید را بنویسید. همین طور که در بالا نوشتید، فکرهایی که به ذهن تان می رسد را یادداشت کنید. اصلاً لازم نیست جمله های ادبی به کار ببرد. خیلی ساده حرف دلتان را در آن «کاغذها» بنویسید. تأکیدمی کنم که

جمله های ادبی اصلاً ننویسید. «فقط حرف دلتان را به زبان ساده بنویسید». این کاری است که از الان باید آن را انجام دهید. این نوشته ها را به کسی نشان ندهید.

2. حالا اجازه دهید کمی در مورد وضعیّت روحی تان حرف بزنم:
شما برای تغییر دادنِ گذشته خود تلاش کردید. شروع به نمازخواندن نمودید. با خودتان تصمیم گرفتید که آدمِ دیگری بشوید. چادر به سر کردید. احساس می کردید که دیگر تنها نیستید. احساس می کردید که می خواهید زندگیِ

جدیدی را شروع کنید. امّا اوضاع دوباره مثلِ گذشته شد. دوباره تنها شُدید. ولی باید بدانید که شما دیگر به گذشته برنمی گردید. شما دیگر به روزهای قبل از آشنایی با آن خانمْ برنمی گردید. این احساسِ تنهاییِ شما، با احساسِ تنهایی که قبلاً داشتید، فرق دارد. این احساسِ تنهاییْ نشانه این است که شما واقعا دارید عوض می شوید. این احساس نشان می دهد که شما راهی را شروع کرده اید. راهی که شما را به جایی می رساند که فکر نمی کردید. امروز شما درک و فَهمی به دست آورده اید که با گذشته تان خیلی تفاوت دارد. این حرف های من شعار نیست.
با خودتان فکر میکنید که تنهایی نمی توانید این راه را بروید. امّا شما تنها نیستید.

3. در مورد گذشته شما باید بگویم:
فکر می کنید که گذشته و اتّفاقاتِ آنْ به شما ا

جازه نمی دهد که از حال و امروز لذّت ببرید. چون در گذشته شما را اذیّت کردند و به شما محبّت نکردند، شاید فکر می کنید که دیگر نمی توانید کسی را پیدا کنید که به شما محبّت کند و شما را از صمیمِ قلب دوست داشته باشد. اما باید بدانید که چَسبیدن به گذشته، فقط خودتان را آزار می دهد. گذشته تمام شده و رفته است و ما نمی توانیم آن را عوض کنیم. یک مثال می زنم: لباسی که دَه یا بیست سال پیش استفاده می کردید، امروز دیگر به دردِ شما نمی خورد. وقتی به آن لباس فکر می کنید، هیچ علاقه ای به آن ندارید. چون کهنه شده است. همه اتّفاقاتِ گذشته در زندگی هم مثلِ لباسِ کهنه هستند. تصمیم بگیرید که اتّفاقاتِ گذشته را رها کنید و اجازه دهید که آن اتّفاقات در همان گذشته بمانند. شما باید به حال و امروز فکر کنید.

4. هر روز به این سایت سر بزنید و نظرتان را در موردِ حرف های من و دوستان بنویسید.

تکلیفی که به شما دادم را فراموش نکنید: در کاغذْ احساسات تان را به زبان ساده بنویسید.

گذشته تلخ;987755 نوشت:
سلام دوست عزیزمن ازخداوندبه خاطراین لطف بسیارممنونم خدابه من خیلی محبت داشته وخداروقلباشاکرم امابدونیدخداوندهرچیزی رابرای کاری ساختن من ازبدوتولدم حداقل اززمانی که فهمیدم محبت صمیمیت یعنی چه نداشتم وندارم بعدچه طورمیتونم مادربشم به بچه هام محبت کنم پس چه بهترکه نباشم وکس دیگه روهم بدبخت نکنم

سلام و عرض ادب و احترام

خداوند به شما این فرصت رو داده که باشید

آیا درسته که این فرصت رو با افکار شیطانی تلف کنید !؟؟؟

این خودش ناشکری محسوب می شه

به جای این افکار به دنبال این باشید که مهربانی کنید

یک لبخند

یک جمله محبت آمیز

یک کلام پر از امید

در ابتدا شاید سخت باشه

ولی به مرور زمان براتون عادی می شه

و دیگه نمی تونید مهربان نباشید !!!!

امید داشته باشید

فقط کافران از زندگی نا امید می شن

شما به خدا ایمان دارید

پس جایی برای یاس و نا امیدی نمی مونه

قلبتون رو از کینه ها خالی کنید

هر کس به شما بدی کرده به خدا واگذار کنید و دیگه بهش فکر نکنید

خدا همیشه کنار شماست و از خودتون به شما نزدیکتره

خودتون رو به خدا بسپارید و اوقات فراغت خودتون رو با یاد خدا و قرآن و دعا پر کنید

همه چیز از خداست

و تمام این مشکلات برای ساختن ماست

خدا می خواد با این مشکلات مارو بسازه ....

نه این که نابودمون کنه ....

باعرض سلام خدمت شماخیلی سعی کردم باخودم کناربیام زندگی روادامه بدم اماواقعافراموش کردن برام خیلی سخته وتنهایی نمیتوانم این مسائل ومشکلات راباخودم کناربیایم آیاحقم نیست ازدواج کنم وبه زندگی ادامه دهم نمیخواهم بگویم ازخداوندشکایت دارم اماخودم خسته هستم خیلی فکرکردم امابه نتیجه ای نرسیدم

باعرض سلام خدمت استادبزرگوارشایدتوی کمدم10تادفترباشدکه پرازدل نوشته های معمولی واحساسی باشدمن خیلی دست نوشتنم خوبه استادخیلی راه هارورفتم بااستادهای بزرگ وفهمیده مثل شمامشاوره گرفتم اماهیچ چیزی ازدرون وبیرون آرومم نکردوقتی قرآن میخونم زیارت میرم یکم تادوسه روزآرومم امابازم همان می وهمان ساقی ازشهرم متنفرم واینوخانوادم درک نمیکنندونمیگذارندآزادانه تصمیم بگیرم دوست دارم یک اتاق اجاره کنم تنهازندگی کنم اماراضی نمیشوندوخودم واقعاماندم چه کارکنم وشدم عین آدم های بی هدف بی خاصیت وبه یقین رسیدم زندگی برایم معناندارددوست دارم ازدواج کنم محبت وصمیمیت رونثارهمسرم کنم وراهم عوض شوداماآن هم واقعاسخت شده است دوستان وآشنایان کیس هایی روبهم معرفی میکنن اماآنهاتامی آیندپیشنهادصیغه میدهندومن متنفرم به خودم میگم مگه من دستمال کاغذی هستم که دیگران استفاده کنندوبعدبیندازندبیرون درآخرفقط میگویم خدایاازاین بنده ات ناراحت نباش بااین تصمیم التماس دعا

گذشته تلخ;987827 نوشت:
باعرض سلام خدمت شماخیلی سعی کردم باخودم کناربیام زندگی روادامه بدم اماواقعافراموش کردن برام خیلی سخته وتنهایی نمیتوانم این مسائل ومشکلات راباخودم کناربیایم آیاحقم نیست ازدواج کنم وبه زندگی ادامه دهم نمیخواهم بگویم ازخداوندشکایت دارم اماخودم خسته هستم خیلی فکرکردم امابه نتیجه ای نرسیدم

سلام و عرض ادب
به نظرم شما باید محبت کسب کنید
یک راهش ازدواج کردن است
و یک راهش رفاقت با همجنس در سطوح مختلف سنی که باید خودتان ببینید کدام را می پسندید..

درباره ازدواج اگر خانواده کمک میکند که خوب است و الا خودتان از طریق فامیل یا دوست مورد اعتماد اقدام کنید برای ازدواج....

گذشته تلخ;987827 نوشت:
باعرض سلام خدمت شماخیلی سعی کردم باخودم کناربیام زندگی روادامه بدم اماواقعافراموش کردن برام خیلی سخته وتنهایی نمیتوانم این مسائل ومشکلات راباخودم کناربیایم آیاحقم نیست ازدواج کنم وبه زندگی ادامه دهم نمیخواهم بگویم ازخداوندشکایت دارم اماخودم خسته هستم خیلی فکرکردم امابه نتیجه ای نرسیدم

سلام و عرض ادب
به نظرم شما باید محبت کسب کنید
یک راهش ازدواج کردن است
و یک راهش رفاقت با همجنس در سطوح مختلف سنی که باید خودتان ببینید کدام را می پسندید..

درباره ازدواج اگر خانواده کمک میکند که خوب است و الا خودتان از طریق فامیل یا دوست مورد اعتماد اقدام کنید برای ازدواج....

باسلام خیلی دوست دارم ازدواج کنم اماکسانی که می آیندجلواول پیشنهادصیغه میدهندومن متنفرم توی ازدواج اصلاسخت نمیگیرم اماتاالان خداوندقسمتم نکرده محبت حقیقی باخانواده تامین میشودامامن محروم بودم التماس دعا

باعرض سلام خدمت استادبزرگوارشایدتوی کمدم10تادفترباشدکه پرازدل نوشته های معمولی واحساسی باشدمن خیلی دست نوشتنم خوبه استادخیلی راه هارورفتم بااستادهای بزرگ وفهمیده مثل شمامشاوره گرفتم اماهیچ چیزی ازدرون وبیرون آرومم نکردوقتی قرآن میخونم زیارت میرم یکم تادوسه روزآرومم امابازم همان می وهمان ساقی ازشهرم متنفرم واینوخانوادم درک نمیکنندونمیگذارندآزادانه تصمیم بگیرم دوست دارم یک اتاق اجاره کنم تنهازندگی کنم اماراضی نمیشوندوخودم واقعاماندم چه کارکنم وشدم عین آدم های بی هدف بی خاصیت وبه یقین رسیدم زندگی برایم معناندارددوست دارم ازدواج کنم محبت وصمیمیت رونثارهمسرم کنم وراهم عوض شوداماآن هم واقعاسخت شده است دوستان وآشنایان کیس هایی روبهم معرفی میکنن اماآنهاتامی آیندپیشنهادصیغه میدهندومن متنفرم به خودم میگم مگه من دستمال کاغذی هستم که دیگران استفاده کنندوبعدبیندازندبیرون درآخرفقط میگویم خدایاازاین بنده ات ناراحت نباش بااین تصمیم التماس دعا

گذشته تلخ;987836 نوشت:
وقتی قرآن میخونم زیارت میرم یکم تادوسه روزآرومم

با سلام و عرض ادب

سعی کنید مداومت داشته باشید

اگر موسیقی گوش می کنید سعی کنید ترک کنید

سعی کنید از شعر فاصله بگیرید

مخصوصا در شب جمعه و روز جمعه (حتی اشعار معنوی)

گذشته تلخ;987836 نوشت:
دوست دارم ازدواج کنم محبت وصمیمیت رونثارهمسرم کنم وراهم عوض شوداماآن هم واقعاسخت شده است دوستان وآشنایان کیس هایی روبهم معرفی میکنن اماآنهاتامی آیندپیشنهادصیغه میدهندومن متنفرم به خودم میگم مگه من دستمال کاغذی هستم که دیگران استفاده کنندوبعدبیندازندبیرون درآخرفقط میگویم خدایاازاین بنده ات ناراحت نباش بااین تصمیم التماس دعا

خواهر گرامی

گاهی انسان باید از خواسته های خودش کوتاه بیاد تا بتونه در این جامعه زندگی کنه

بنده توصیه نمیکنم صرفا به فکر متعه باشید

اما لنگه کفش هم در بیابان نعمتی است

اگر واقعا موردی برای ازدواج دائم نیست

این گزینه در صورتی که طرف مقابل انسان مومنی باشد

و از روی فقر مجبور به متعه شده گزینه قابل تاملی است

بسیاری از اوقات متعه به ازدواج دائم ختم می شود

ان شاء الله مشکلاتتان به زودی به لطف خدا حل گردد

گذشته تلخ;987834 نوشت:
باسلام خیلی دوست دارم ازدواج کنم اماکسانی که می آیندجلواول پیشنهادصیغه میدهندومن متنفرم توی ازدواج اصلاسخت نمیگیرم اماتاالان خداوندقسمتم نکرده محبت حقیقی باخانواده تامین میشودامامن محروم بودم التماس دعا

سلام
به نظرم صیغه اصلن مناسب شما نیست چون محبت پایدار برای شما لازم است
ولی در واقع این را باید بدانید قطع رابطه فقط اختصاص به صیغه ندارد و از هر 5 ازدواج دائم دو تا به طلاق می انجامد و تفاوت چندانی در انقطاع نیست...
بنده خودم با صیغه ساعتی مشکل دارم و با اینکه شرایطش را دارم تا به حال سراغش نرفتم...
البته مزیت صیغه در موقت بودنش نیست بلکه در انعطافش است
مثلا صیغه میتواند 10 ساله و 40 ساله باشد اما این مزیت واقعی اش نیست از نظر من..
از نظر من مزیت ازدواج موقت در مواردی مثل آزادی بیشتر زن در امور زناشویی و زندگی و عدم الزام نفقه و مانند اینهاست..
کلن از جهت ذهنی با رابطه ای که پای پول در میان باشد مشکل دارم و نمیتوانم با محبت و عشق جمع کنم...
از نظر من رابطه وقتی بر اساس محبت و تعهد شکل میگیرد نباید مهریه اهمیت پیدا کند....
به هر حال برای اینکه مورد مناسب برای ازدواج دائم پیدا کنید نیاز دارید به واسطه...
بنده یک خانم معروف در مشهد میشناسم که مادرم به ایشان مراجعه میکرد و معمولا ایشان را برای دوستان معرفی میکنم.

[/b]

شروحیل;987838 نوشت:

بسیاری از اوقات متعه به ازدواج دائم ختم می شود

با سلام ،

ایشون به همراهی و محبت مستمر نیاز دارند ،
حالا شما پیشنهاد میدید به ازدواج موقت که از چاله بیفتند در چاه ؟! بعد از وابستگی عاطفی و ... یکهو رها بشن و تنها تر بشن ؟!
با چه تضمینی ازدواج موقت به دائم حتم میشه ؟!
با چه تضمینی این ادم که معلوم نیست از کجا پیدا شده مومنه و این خانم رو بعد از اینکه عاشق خودش کرد تنها نمیگذاره ؟!!
مرد مومن به خواستگاری ایشون میاد و گل رو با گلدون تحویل میگیره ، نه مخفیانه و موقت .

لطفا شرایط رو بسنجید و بعد پیشنهاد بدید .

[="Teal"]

گذشته تلخ;987444 نوشت:
باعرض سلام خدمت دوستان خواهران وبرادران دینی خودم
دختری هستم حدودا 29 ساله اهل شیراز ما 5 خواهر و برادریم
پدرم ازبدو تولد من ازدواج مجددکردند ومارورهاکردند من ماندم وآه وحسرت
در این مدت خواهرها و برادرهایم ازدواج کردند. من ومادرم وخانواده اصلاوبه هیچ عنوان محبت صمیمیت بینمان وجودنداشت یه دختر که طعم محبت پدرمادر رو حس نکرد.
دریک شرکت کارمیکردم بادوستانی بودم که اصلاخوب نبودن ومنوبه همه کاری وادارکردندامانه کاربد و بی آبرویی البته آنهاخواستن منوبه اون راه بکشن امامن نخواستم . قلیان میوه ای به شدتی میکشیدم که میخواستم بترکم بیرون رفتن های علکی پارک تفریح های بی خودی وواقعادرمنجلاب گناه کشیده شده بودم

تا اینکه یکی ازدوستانم بهم گفت فلانی میخوای بریم مسافرت؟ ازدنیابی خبربودم گفتم باشه بریم، گفتن شلمچه من که بلدنبودم شهدایعنی چه گفتم باشه بریم حرکت کردیم تیپ من بدون چادر و با سارافون بود. توی اتوبوس که نشسته بودم توی گوشم آهنگ های حمیرامهستی ووووووپشت سرم یه دختری نشسته بودباحجاب چادری طلبه ازتون صداش خوشم اومدبهم گفت میتونم بیام کنارت بشینم گفتم بله نشستن هماناووابسته شدن همانااولین جایی که رفتیم گلزارشهدابودازم قول گرفت باحجاب بشم شهدایی بشم منم چون عاشق شدم قبول کردم منم ازش قول گرفتم ترکم نکنه
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس
اماالان دیگه به جایی رسیدم که میخوام خودکشی کنم واین زندگی روتمام کنم
نه ازدواجی نه آرامشی
قولی که به شهدادادم روچیکارکنم ؟
اماالان باپایان این زندگی حداقل انتقاممو ازاین دنیاخواهم گرفت

سلام ...
به نظر من زندگی قشنگی داشتی
اینکه تو اوج تنهایی،زمانی که همه رهات کردن، نگاه خدا شامل حالت بشه و یه جوری دستتو بگیره که فکرشم نمیکردی بهترین حسه که یادآوریش قطعا باعث آرامشه ....
درسته سختی هات زیاد بوده ولی قشنگی م کم نداشته،
بهتربنشم همین تغییره ...
همیشه تو یه مرحله نمی مونی خدا اول یکی رو فرستادکمکت کنه ولی شاید از این جا به بعد باید خودت تنها ادامه بدی ...
بچه های کوچیکم وقتی دوچرخه واسشون میخرن اول کمکی داره ولی بعد یه مدت پدر مادر برمیدارن و میگن دیگه باید یادبگیری خودت تنها رکاب بزنی

مطمئن باش خدایی که تا اینجا دستتو گرفته از اینجا به بعد رهات نمیکنه،هرچند سخت ولی باید صبرکنی،قطعا جواب میگیری دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره@};-[/]

گذشته تلخ;987830 نوشت:
10تادفترباشدکه پرازدل نوشته های معمولی واحساسی


سلام

به شما گفتم که «حرف دلتان را بدون هیچ

جمله ادبی باید در کاغذ بنویسید». اینکه گفتم:«حرف دلتان را در کاغذ بنویسید»، به این خاطر است که پس از نوشتن، باید آن کاغذ را پاره کنید یا بسوزانید. این یک تکنیک روانشناختی است. با این کار، آن احساساتْ کاهش پیدا می کنند. مثلا وقتی از موضوعی عصبانی هستید و حرف دلتان را با جملاتِ ساده بنویسید و سپس کاغذ را پاره کنید یا بسوزانید، احساسِ عصبانیّتِ شما کم می شود.


گذشته تلخ;987830 نوشت:
دوست دارم ازدواج کنم محبت وصمیمیت رونثارهمسرم کنم وراهم عوض شوداماآن هم واقعاسخت شده است


ازدوا
ج به تنهایی باعثِ آرامشِ شما نمی شود. ازدواجِ مناسب است که باعثِ به وجود آمدنِ آرامش و صمیمیّت می شود. برای اینکه بتوانید خواستگارِ مناسبی پیدا کنید، باید «اعتماد به نفسِ» خود را تقویت کنید. این تنها حرفِ من نیست. تحقیقاتِ روانشاختی نشان داده که مردها جذبِ خانم هایی می شوند که «اعتماد به نفسِ بالایی» دارند. به شما می گویم برای افزایشِ اعتماد به نفستان چه کار کنید. فقط باید به توصیه هایِ من گوش کنید و آنها را انجام دهید.


گذشته تلخ;987830 نوشت:
دوستان وآشنایان کیس هایی روبهم معرفی میکنن اماآنهاتامی آیندپیشنهادصیغه میدهندومن متنفرم

به هیچ وَجه پیشنهادِ صیغه و دوستی های خیابانی و موقّت، جوابّ مثبت ندهید. این رابطه ها شاید در ابتدا جالب باشند، امّا کم کم باعثِ از بین رفتنِ آسایشِ شما می شوند. «صیغه» حلال است، ولی برای افرادِ خاصّی که دارایِ شرایطِ خاصّی می باشند، توصیه می شود. با عمل کردن به توصیه های من می توانید کم کم اعتماد به نفسِ خودتان را زیاد کنید و خواستگارهای خوب، ان شاءالله، به سراغتان می آیند. ان شاءالله هر روز توصیه هایی به شما می کنم و روز بعد در موردِ اَنجامِ آن از شما سؤال می پرسم. اگر به آینده خودتان علاقه دارید و می خواهید وضعیّتِ تان عوض شود، به توصیه ها عمل کنید.
اولین توصیه من، همان نوشتنِ احساسات در هنگام ناراحتی و پاره کردن یا سوزاندنِ برگه کاغذ بود.
توصیه و تکلیفِ امروز این است که در پُستِ بعدی، برنامه یک روزِ معمولیِ خود را بنویسید. یعنی بنویسید که از صبح که بیدار می شوید تا شب که می خوابید، چه کارهایی ان
جام می دهید.

گذشته تلخ;987444 نوشت:
باعرض سلام خدمت دوستان خواهران وبرادران دینی خودم
دختری هستم حدودا 29 ساله اهل شیراز ما 5 خواهر و برادریم
پدرم ازبدو تولد من ازدواج مجددکردند ومارورهاکردند من ماندم وآه وحسرت
در این مدت خواهرها و برادرهایم ازدواج کردند. من ومادرم وخانواده اصلاوبه هیچ عنوان محبت صمیمیت بینمان وجودنداشت یه دختر که طعم محبت پدرمادر رو حس نکرد.
دریک شرکت کارمیکردم بادوستانی بودم که اصلاخوب نبودن ومنوبه همه کاری وادارکردندامانه کاربد و بی آبرویی البته آنهاخواستن منوبه اون راه بکشن امامن نخواستم . قلیان میوه ای به شدتی میکشیدم که میخواستم بترکم بیرون رفتن های علکی پارک تفریح های بی خودی وواقعادرمنجلاب گناه کشیده شده بودم

تا اینکه یکی ازدوستانم بهم گفت فلانی میخوای بریم مسافرت؟ ازدنیابی خبربودم گفتم باشه بریم، گفتن شلمچه من که بلدنبودم شهدایعنی چه گفتم باشه بریم حرکت کردیم تیپ من بدون چادر و با سارافون بود. توی اتوبوس که نشسته بودم توی گوشم آهنگ های حمیرامهستی ووووووپشت سرم یه دختری نشسته بودباحجاب چادری طلبه ازتون صداش خوشم اومدبهم گفت میتونم بیام کنارت بشینم گفتم بله نشستن هماناووابسته شدن همانااولین جایی که رفتیم گلزارشهدابودازم قول گرفت باحجاب بشم شهدایی بشم منم چون عاشق شدم قبول کردم منم ازش قول گرفتم ترکم نکنه
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس
اماالان دیگه به جایی رسیدم که میخوام خودکشی کنم واین زندگی روتمام کنم
نه ازدواجی نه آرامشی
قولی که به شهدادادم روچیکارکنم ؟
اماالان باپایان این زندگی حداقل انتقاممو ازاین دنیاخواهم گرفت

سلام

اگر دنیا نقص نداشت که مسئله ایمان و کفر پیش نمی آمد
به زبان امروزی ما انسانها در هر شرایطی درگیر انرژی های مثبت و منفی هستیم و این خاصیت دنیاست
چه بسیار افرادی که در اوج رفاه و بهره مندی های مادی افسرده اند و خودکشی میکنند
و چه بسیار افرادی هم که با کمترین چیزها دلخوش و آرومند..
همه این شواهد یک چیزو به ما گوشزد میکنه
اینکه سعادت و شقاوت حقیقی مربوط به درون و نگرش ما میشه نه بهره مندی های ظاهری..اینکه مثبت باشیم یا منفی
شما تردید نکنید که بدون غنای درونی حتی ازدواج هم مشکلی از ما حل نمیکنه و شاهد این مدعا بسیار است
ادیان و پیامبران نیامدند مگر اینکه همین مسئله را به ما گوشزد کنند که اصالت به جان و روح است نه ماده زودگذر دنیا
و امتحان و رسالت انسان این است که تحت تاثیر ظلمت و کاستی های دنیا قرار نگیرد و جان خود را مکدر نکند که جهنم همین مکدر شدن هاست

تحت هیچ شرایطی نباید گناه کرد
لغزشی هم اگر شد باید توبه کرد
اگر امکان ازدواج دائم نیست ازدواج موقت هم هست
اگر تا حالا مجرد بودید میتونید از مرجعتون اجازه بگیرید و با ذکر شروطی مثل عدم برقراری ارتباط کامل با یه آقا پسری که اون هم مشکل ازدواج دارد صیغه کنید

موفق باشید

باسلام من اگرازتنهایی به هرکجابرسم حاظرنیستم وابسته کسی بشم که میدونم ماله خودم نیست وفقط برای برطرف کردن نیازخودش منوبخواد

گذشته تلخ;987858 نوشت:
باسلام من اگرازتنهایی به هرکجابرسم حاظرنیستم وابسته کسی بشم که میدونم ماله خودم نیست وفقط برای برطرف کردن نیازخودش منوبخواد

سلام و عرض ادب و احترام

ابتدا این تاپیک رو مطالعه کنید

خواهر گرامی

ما باید واقع بین باشیم

شما خودتون برای برطرف کردن نیازهای جسمی و روانیتون می خواید ازدواج کنید !

پس توقع نداشته باشید یه نفر محض رضای خدا بیاد با شما ازدواج کنه !

همه ما به هم نیاز داریم

یکی جسمی

یکی روانی

یکی مالی و...

پس باید با هم کنار بیایم و واقعیت رو بپذیریم و از داشته هامون استفاده کنیم

به جای اینکه به خاطر نداشته هامون ، داشته هامون رو فراموش کنیم و نا شکری کنیم !

ان شاء الله که شرایط برای ازدواج دائمتون فراهم بشه

اگر نشد نا امید نباشید و به موارد دیگه هم فکر کنید

در پناه حق تعالی

عشق و شرک

الله اکبر;987845 نوشت:
[/b]

با سلام ،

ایشون به همراهی و محبت مستمر نیاز دارند ،
حالا شما پیشنهاد میدید به ازدواج موقت که از چاله بیفتند در چاه ؟! بعد از وابستگی عاطفی و ... یکهو رها بشن و تنها تر بشن ؟!
با چه تضمینی ازدواج موقت به دائم حتم میشه ؟!
با چه تضمینی این ادم که معلوم نیست از کجا پیدا شده مومنه و این خانم رو بعد از اینکه عاشق خودش کرد تنها نمیگذاره ؟!!
مرد مومن به خواستگاری ایشون میاد و گل رو با گلدون تحویل میگیره ، نه مخفیانه و موقت .

لطفا شرایط رو بسنجید و بعد پیشنهاد بدید .

سلام و عرض ادب

دوست گرامی بنده نگفتم ایشون برن تو خیابون یکی رو پیدا کنن !!!!!

ایشون گفتن خواستگار دارن برای ازدواج موقت

معمولا در مورد خواستگار تحقیق می کنن!!!!

با تحقیق معلوم می شه مومن هست یا نه

واگر هست چرا می خواد ازدواج موقت کنه ؟

معمولا هستن افراد مومنی که مشکل مالی دارن و امکان ازدواج دائم ندارن

مخصوصا تو شرایط کنونی جامعه !

وقتی با این شخص مومن ازدواج موقت کنن
و ایشون بعد از مدتی مشکل مالیشون حل بشه ،
بدون شک اقدام به ازدواج دائم خواهند کرد !

مرد مومن که بدون دلیل کسی رو که بهش دل بسته رو رها نمی کنه!!!!

سلام بعضی ازمردهای این دوره فقط برای نیازهای خودشان است که بعضی ازخانم هارومیخواهندامامن توی زندگیم خیلی زجرهاکشیدم وواقعادیگه نمیتونم وابسته وعاشق کسی باشم که گذراهست ودوباره دلشکسته وتنهاپس فایده ای نداره التماس دعا

شروحیل;987869 نوشت:
سلام و عرض ادب

دوست گرامی بنده نگفتم ایشون برن تو خیابون یکی رو پیدا کنن !!!!!

ایشون گفتن خواستگار دارن برای ازدواج موقت

معمولا در مورد خواستگار تحقیق می کنن!!!!

با تحقیق معلوم می شه مومن هست یا نه

واگر هست چرا می خواد ازدواج موقت کنه ؟

معمولا هستن افراد مومنی که مشکل مالی دارن و امکان ازدواج دائم ندارن

مخصوصا تو شرایط کنونی جامعه !

وقتی با این شخص مومن ازدواج موقت کنن
و ایشون بعد از مدتی مشکل مالیشون حل بشه ،
بدون شک اقدام به ازدواج دائم خواهند کرد !

مرد مومن که بدون دلیل کسی رو که بهش دل بسته رو رها نمی کنه!!!!

ایشون گفتن ادم هایی اومدن جلو و پیشنهاد ازدواج موقت دادن . گویا شما تعبیر کردید به خواستگاری .
میفرمایید اقا پسر با خانواده ش و دسته گل و شیرینی میاد برای ازدواج موقت ؟!!
در کجای ایران چنین رسمی وجود داره ؟! خانواده چطور رضایت میده پسری با این نیت وارد خانه بشه ؟؟

بنا بر اینه که برای ازدواج دائم خواستگار میاد و بعد اگه صلاح بدونند و رسم باشه قبل عقد برای اشنایی بیشتر خانواده ها یه صیغه ی کوتاه مدت دو یا سه هفته میخونند ، اونهم به قصد اشنایی ! نه عشق و عاشقی . و در نهایت اگر اخلاق و شخصیت فرد مورد رضایت خانواده ها بود عقد دائم میبندند .
اگر هم که مشکل پول و فقره ، چند صباحی رو در عقد میمونند و بعد از فراهم شدن شرایط میرن پی زندگی خودشون .
کسی به قصد عشق و عاشقی و نیاز های دیگه ش قبل ازدواج دائم، صیغه نمیکنه که حالا بعد از وابستگی عاطفی و جنسی به این فکر کنه که ایا با این ادم دائم ازدواج بکنه یا نکنه !!

گذشته تلخ;987895 نوشت:
سلام بعضی ازمردهای این دوره فقط برای نیازهای خودشان است که بعضی ازخانم هارومیخواهندامامن توی زندگیم خیلی زجرهاکشیدم وواقعادیگه نمیتونم وابسته وعاشق کسی باشم که گذراهست ودوباره دلشکسته وتنهاپس فایده ای نداره التماس دعا


از شما خواستم برنامه یک روزِ معمولیِ خودتان را بنویسید. یعنی بنویسید که از صبح تا شب چه کار می کنید.
خواسته ها و حرف های من همه با سند و مدرک است. ان شاءالله به زودی سندِ حرف هایم را می گویم تا دوستانی که می خواهند، به آن کتاب ها مرا
جعه کنند.


سلام
روزی 10 تا 20 دقیقه نرمش داشته باشید
ورزش حرفه ای نه اول آهسته راه برید و آروم آروم سرعت راه رفتن رو بالا ببرید بعد دوباره آروم آروم سرعت راه رفتن رو کم کنید حتی تو اتاق کوچیک هم میتونید این کار رو انجام بدید به شکل 8 راه برید

قبل از خواب وقتی که اتاق کاملا ساکت هست هیچی زیر سرتون نباش به پشت دراز بکشید چشمهاتون رو ببندید از سر تا نوک پا آروم اروم عضلات رو شل کنید پیشانی ابرو دماغ چانه همینطور تا نک انگشتان پا

بعد یک فضای خوب مثل یه باغ پر گل اینا رو تو ذهنتون تصور کنید

روزی چند دقیقه نفس عمیق بکشید اکسیژن رو تو ریه هاتون نگه دارید چند ثانیه بعد آرام آرام کامل ریه رو خالی بکنید
چندبار تکرارش کنید

گذشته تلخ;987895 نوشت:
سلام بعضی ازمردهای این دوره فقط برای نیازهای خودشان است که بعضی ازخانم هارومیخواهندامامن توی زندگیم خیلی زجرهاکشیدم وواقعادیگه نمیتونم وابسته وعاشق کسی باشم که گذراهست ودوباره دلشکسته وتنهاپس فایده ای نداره التماس دعا

سلام خواهر بزرگوار ،
شرایط شما ... احساسات شما قابل درکه .
من با تمام وجود به تجربه ای که داشتید غبطه خوردم ، هر لحظه خدارو شاکر باشید ... خدا با وسیله ش دستتون رو گرفت و کشید سمت خودش . اینکه حکمت چی بوده که بعد از ۸ سال صلاح دید بدون وسیله کنارش باشید رو خودش میدونه فقط . ولی حتما ظرفیت بزرگی در شما دیده که بدون کمک فرد خاصی باید شکوفا بشه . شما شرایط سختی در گذشته داشتید و طبیعیه که این تنهایی رو هضم نکنید . نه خیلی زود ولی حتما ... خدایی که انقدر شمارو دوستداره که متحولتون کرد و در شما انقلابی ایجاد کرد محال ممکنه تنهاتون بذاره یا به حال خودتون رها کنه . و ایا این رسم شکرگزاریه که پشت پا بزنید به نگاه خاصش و مورد غضبش واقع بشید ؟! دست رد به سینه ی عشقش نزنید خواهر خوب ...
من شک ندارم حضور اون دختر خانم و تغییر شما و روحیات شما همه و همه یک پیش زمینه بوده برای یک اتفاق بزرگتر و مهم تر . یک اتفاق شگف انگیز و سعادت بخش .
میگید میخواید انتقام بگیرید از زندگی ...
از کدوم زندگی ؟! زندگی شما دارای دو بخشه ... بخش اولش که اونطور گذشت . بخش دوم با خدا ...
زندگی شما سراسر سیاهی نبوده خداروشکر . ادم های خوبی خدا سر راهتون قرار داد . اتفاقات معنوی خوبی رقم خورد . اینها نشونه های خوبیه . کسی به خودکشی فکر میکنه که خدارو نداره ...
شما خدارو دارید . خدا هوای گریه هاتونو داره . خدا حواسش هست به اینکه محبت پدرانه رو تحربه نکردید . حواسش هست ارامش نداشتید . حواسش بهتون هست .
شما هم حواستون بهش باشه ...
خدا مگه نگفته نآمیدی از رحمت من گناه کبیره ست ؟! در جواب این همه محبت انصاف نیست نا امید باشید . بخاطر خدا ... بخاطر عشقی که بهتون داره برای درست کردن زندگیتون تلاش کنید . هرطور که میشه .

یه پیشنهاد دارم براتون . که حالتون رو خیلی خوب میکنه .
در دارالقران شهرتون ثبت نام کنید . برای شروع حفظ قران . یا حتی قرائت . و یا تدبر در قران . هزینه ی خیلی ناچیزی دارند ولی اثرات تربیتی بسیار بالا ست .
شنیده م یک خانمی تا سوم راهنمایی درس خونده بودن ولی تلاش کردن برای حفظ قران ، الان یکی از بهترین مربی های حفظ هستند ...
پس نگید چون سیکل دارم نمیتونم . نه اینطور نیست .
به زندگی برگردید بخاطر خدا . و برای رخ دادن یک معجزه ی جدید تلاش کنید و اینبار شما برید سمت خدا . با وسیله ی خاص خودش . با اهل بیت برید .

براتون ارزوی بهترین هارو دارم .
به توصیه های کارشناس محترم هم عمل کنید ، همینکه اینجا اومدید و کارشناسی میخوان راهنماییتون کنند یعنی خدا رهاتون نکرده ... خدا از نا امیدی شما دلخور میشه اما دوستتون داره Lol

دوستانی که میگین خوشا به سعادتت، کاش حال شما رو داشتم و چقدر خوشبختین که تونستین راه راست و پیدا کنین یا به ریاضتتون ادامه بدین یا خدا رو پیدا کنین و عاشقش بشین......
اگر دلتون میخواد حال ایشون و داشته باشین راه بازه و همه گناهکاریم برید و توبه کنید. و به جای رفع نیازهاتون توبه کنین تا شما هم مثل ایشون بشین.

درد ایشون و مشکلات ایشون راهکار واقعی میخواد، کسی که تشنه است و فقط آب سیراب میکنه نه ذکر و دعا. اگر توانایی حل مشکلات و ندارین حداقل از جیب اسلام خرج نکتین تا زده بشه و پشیمون.

به نظر من بهترین کار و واجب اینه ایشون ادامه تحصیل بدن تا یکم به دنیا شناخت بیشتری داشته باشن. ایشون نیاز به خودسازی و آگاهی و پشتیبانی داره. چیزی که هیچ کس نگفته

[="Teal"]

روزنه;987953 نوشت:
دوستانی که میگین خوشا به سعادتت، کاش حال شما رو داشتم و چقدر خوشبختین که تونستین راه راست و پیدا کنین یا به ریاضتتون ادامه بدین یا خدا رو پیدا کنین و عاشقش بشین......
اگر دلتون میخواد حال ایشون و داشته باشین راه بازه و همه گناهکاریم برید و توبه کنید. و به جای رفع نیازهاتون توبه کنین تا شما هم مثل ایشون بشین.

درد ایشون و مشکلات ایشون راهکار واقعی میخواد، کسی که تشنه است و فقط آب سیراب میکنه نه ذکر و دعا. اگر توانایی حل مشکلات و ندارین حداقل از جیب اسلام خرج نکتین تا زده بشه و پشیمون.

به نظر من بهترین کار و واجب اینه ایشون ادامه تحصیل بدن تا یکم به دنیا شناخت بیشتری داشته باشن. ایشون نیاز به خودسازی و آگاهی و پشتیبانی داره. چیزی که هیچ کس نگفته

سربلندی در هر امتحان پایان دشواری های ان امتحان است .

اگر ما در هر امتحانی سربلند بیرون بیاییم،شاید دیگر آن امتحان تکرار نشود و سختی های آن به پایان برسد.باید غرض خدا را از هر امتحانی درک کنیم و به سمت تحقق آن حرکت کنیم تا دوران آن امتحان به پایان برسد.هریک از دشواری های زندگی رشدی می خواهند که تا به آن نرسیم،رهایمان نمی کنند. (علیرضا پناهیان)

ایشون مسیر زندگیش،نگاهش،ملاکش جوری تغییر کرده که دیگه به هر ازدواجی فکر نمیکنه،ازدواج با شخصی با ملاک های خاص خودش...
حالا که تو این مسیر قرار گرفته اتفاقا بیشترین تسکین و درمان توسله چون عقایدی داره که باورشون کرده و بهشون پایبنده بنابراین فرد زده نمیشه!!!!!

شاید ادامه تحصیل از نطر شما راهکار خوبی باشه ولی ایشون شاید اصلا دیگه حوصله و انگیزه شو نداشته باشن،اگر هم بخوان حرکتی برای تغییر کنن باید از کار شروع کنن و نه درس!
الان هنر حرف اوا رو میزنه و واقعا خانم هایی رو داریم که با هنر تو خونه شون درآمدشون از آقایون بیشتره
اینجوری هم موقعیت ازدواجشون بهتر میشه،هم دایره آشنایی با افراد مختلف گسترش پیدا میکنه،هم درآمدی کسب میکنن،روحیه شون عوض میشه،به زندگی نگاه دیگری پیدا میکنن و انگیزه میگیرن و ...
حالا بعد که از کار که انرژی گرفتن و روحیه شون بهتر شد میتونن درس رو هم ادامه بدن ولی در این شرایط این پیشنهاد فقط باعث احساس سرخوردگی بیشتر میشه ....
[SPOILER] در مورد طعنه توبه و راه باز و ....
.
.
.
و خدا بهتر میداند [/SPOILER][/]

الله اکبر;987900 نوشت:
ایشون گفتن ادم هایی اومدن جلو و پیشنهاد ازدواج موقت دادن . گویا شما تعبیر کردید به خواستگاری .
میفرمایید اقا پسر با خانواده ش و دسته گل و شیرینی میاد برای ازدواج موقت ؟!!
در کجای ایران چنین رسمی وجود داره ؟! خانواده چطور رضایت میده پسری با این نیت وارد خانه بشه ؟؟

بنا بر اینه که برای ازدواج دائم خواستگار میاد و بعد اگه صلاح بدونند و رسم باشه قبل عقد برای اشنایی بیشتر خانواده ها یه صیغه ی کوتاه مدت دو یا سه هفته میخونند ، اونهم به قصد اشنایی ! نه عشق و عاشقی . و در نهایت اگر اخلاق و شخصیت فرد مورد رضایت خانواده ها بود عقد دائم میبندند .
اگر هم که مشکل پول و فقره ، چند صباحی رو در عقد میمونند و بعد از فراهم شدن شرایط میرن پی زندگی خودشون .
کسی به قصد عشق و عاشقی و نیاز های دیگه ش قبل ازدواج دائم، صیغه نمیکنه که حالا بعد از وابستگی عاطفی و جنسی به این فکر کنه که ایا با این ادم دائم ازدواج بکنه یا نکنه !!

سلام و عرض ادب

دوست گرامی

همون آقا پسر با دسته گل هم قبل اینکه بیاد خواستگاری یه پرس و جویی می کنه

ندیده و نشنیده پا نمی شه بیاد خواستگاری !!!!

وقتی هم بخواد بیا یه کسب اجازه می کنه

قبلش سوال میکنه

بالاخره یه پرس و جو هایی می شه

خواستگاری هم که حتما نباید با گل و شیرینی و خدم و حشم باشه !!!

طرح خواسته از یه نفر دوم می شه خواستگاری !

بنده دیدم ازدواج های موقتی که به دائم ختم شده

شما ندیدید مشکل بنده نیست

یکم ذهنیتتون رو نسبت به متعه تغییر بدید احتمالا می بینید !

گذشته تلخ;987895 نوشت:
سلام بعضی ازمردهای این دوره فقط برای نیازهای خودشان است که بعضی ازخانم هارومیخواهندامامن توی زندگیم خیلی زجرهاکشیدم وواقعادیگه نمیتونم وابسته وعاشق کسی باشم که گذراهست ودوباره دلشکسته وتنهاپس فایده ای نداره التماس دعا

سلام و عرض ادب

خواهر گرامی

هیچ انسانی مطمئن نیست فردا زنده هست یا نه

پس نباید امروز غذا بخوره ؟

یا خودش رو تمیز کنه؟

یا نیاز های دیگش رو برطرف کنه؟

از این ستون به اون ستون فرج

شما نیتتون خیر باشه و به خدا توکل کند

سعی کنید به هیچ کس غیر خدا دل نبندید

حتی همسر یا فرزند

همه این ها آزمایش زندگی هستن

عشق واقعی فقط خداست

ان شاء الله خداوند برای شما گشایشی قرار می ده

در پناه حق تعالی

[="Tahoma"][="Navy"]

گذشته تلخ;987444 نوشت:
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس
اماالان دیگه به جایی رسیدم که میخوام خودکشی کنم واین زندگی روتمام کنم
نه ازدواجی نه آرامشی
قولی که به شهدادادم روچیکارکنم ؟
اماالان باپایان این زندگی حداقل انتقاممو ازاین دنیاخواهم گرفت

سلام
انسانها غالبا از استعدادهای مشابهی برخوردارند. اگه اونا بفهمن که چه سزمایه های عظیمی دارند بیشترین سعی و تلاششون بالفعل کردن همین استعدادها خواهد بود. شما خودتان کان محبت و معدن عطوفت هستید ولی باید اینو باور و بعد بالفعلش کنید. راه بالفعل کردن سرمایه های درونی نیکوکاری بطور مطلقه. از لطف و محبت داشتن تا دستگیری و کمک و به دیگران و پاکی و پرهیزکاری...اینها راههایی است که فطرت ما اونو تا اندازه ای میشناسه و دین هم بهش هدایت میکنه....شما میتونید تکیه گاه دیگران باشید بجای اینکه از نداشتن تکیه گاه به زحمت و رنج بیفتید...سعی کنید ارتباطتون رو با خدایی که از دست رفتنی نیست بیشتر کنید. او تکیه گاهی همیشگی است و با نیروی ارتباط با او به شکوفا ساختن سرمایه های درون مشغول بشید...
یا علیم[/][/]

ترگل;987962 نوشت:
[="Teal"]

سربلندی در هر امتحان پایان دشواری های ان امتحان است .

اگر ما در هر امتحانی سربلند بیرون بیاییم،شاید دیگر آن امتحان تکرار نشود و سختی های آن به پایان برسد.باید غرض خدا را از هر امتحانی درک کنیم و به سمت تحقق آن حرکت کنیم تا دوران آن امتحان به پایان برسد.هریک از دشواری های زندگی رشدی می خواهند که تا به آن نرسیم،رهایمان نمی کنند. (علیرضا پناهیان)

ایشون مسیر زندگیش،نگاهش،ملاکش جوری تغییر کرده که دیگه به هر ازدواجی فکر نمیکنه،ازدواج با شخصی با ملاک های خاص خودش...
حالا که تو این مسیر قرار گرفته اتفاقا بیشترین تسکین و درمان توسله چون عقایدی داره که باورشون کرده و بهشون پایبنده بنابراین فرد زده نمیشه!!!!!

شاید ادامه تحصیل از نطر شما راهکار خوبی باشه ولی ایشون شاید اصلا دیگه حوصله و انگیزه شو نداشته باشن،اگر هم بخوان حرکتی برای تغییر کنن باید از کار شروع کنن و نه درس!
الان هنر حرف اوا رو میزنه و واقعا خانم هایی رو داریم که با هنر تو خونه شون درآمدشون از آقایون بیشتره
اینجوری هم موقعیت ازدواجشون بهتر میشه،هم دایره آشنایی با افراد مختلف گسترش پیدا میکنه،هم درآمدی کسب میکنن،روحیه شون عوض میشه،به زندگی نگاه دیگری پیدا میکنن و انگیزه میگیرن و ...
حالا بعد که از کار که انرژی گرفتن و روحیه شون بهتر شد میتونن درس رو هم ادامه بدن ولی در این شرایط این پیشنهاد فقط باعث احساس سرخوردگی بیشتر میشه ....
[SPOILER] در مورد طعنه توبه و راه باز و ....
.
.
.
و خدا بهتر میداند [/SPOILER][/]

انقدر مسائل و به هم ربط ندیم.
براتون داستانی و مثال میزنم که حضرت موسی بیمار افتاده بودن براش دارو آوردن گفت من نیازی به دارو ندارم دعا میکنم و از خدا میخوام شفام بده. اونا رفتن و خدا به حضرت موسی گفت تا اون دارو و نخوری شفا نمیگیری.

سواد از بدیهیاته انسان برای هرکاری باید اول علمش و داشته باشه توسل کردن به ائمه یا دعا باید از ته دل و با شناخت باشه. لیس الانسان الا ما سعی ایشون باید تلاش کنن و بعد توکل و توسل

در ضمن چیزیم نگفتم که شما متن پنهان زدی

شروحیل;987970 نوشت:
سلام و عرض ادب

خواهر گرامی

هیچ انسانی مطمئن نیست فردا زنده هست یا نه

پس نباید امروز غذا بخوره ؟

یا خودش رو تمیز کنه؟

یا نیاز های دیگش رو برطرف کنه؟

از این ستون به اون ستون فرج

شما نیتتون خیر باشه و به خدا توکل کند

سعی کنید به هیچ کس غیر خدا دل نبندید

حتی همسر یا فرزند

همه این ها آزمایش زندگی هستن

عشق واقعی فقط خداست

ان شاء الله خداوند برای شما گشایشی قرار می ده

در پناه حق تعالی

با عرض معذرت همشون شعاره

روزنه;988032 نوشت:
با عرض معذرت همشون شعاره

سلام و عرض ادب

این توضیحات بنده در راستای راهکار عملی ازدواج موقت هست!

حرف بنده این هست که به جای این که به همه فرصت های پیش رو نه بگن

کمی هم در این مورد فکر کنن

ما به این دنیا نیومدیم که عاشق غیر خدا بشیم

اومدیم زندگی کنیم و کسب تجربه کنیم

مرد ها باید با زن ناسازگار کنار بیان مثل نوح (ع) و لوط (ع) و ابراهیم (ع) و محمد (ع)

زن ها هم باید شاهزاده سوار بر اسب سفید رو فراموش کنن

شروحیل;988039 نوشت:
سلام و عرض ادب

این توضیحات بنده در راستای راهکار عملی ازدواج موقت هست!

حرف بنده این هست که به جای این که به همه فرصت های پیش رو نه بگن

کمی هم در این مورد فکر کنن

ما به این دنیا نیومدیم که عاشق غیر خدا بشیم

اومدیم زندگی کنیم و کسب تجربه کنیم

مرد ها باید با زن ناسازگار کنار بیان مثل نوح (ع) و لوط (ع) و ابراهیم (ع) و محمد (ع)

زن ها هم باید شاهزاده سوار بر اسب سفید رو فراموش کنن

اینطوری که خیلی نا امیدکننده و جبرآمیز هست.

روزنه;988074 نوشت:
اینطوری که خیلی نا امیدکننده و جبرآمیز هست.

حقیقت زندگی این هست که اختیار ما به جبر محدود شده و نا محدود نیست!

باید با حقیقت کنار اومد و به عشق خداوند امیدوار بود

یا جبار

شروحیل;988081 نوشت:
حقیقت زندگی این هست که اختیار ما به جبر محدود شده و نا محدود نیست!

باید با حقیقت کنار اومد و به عشق خداوند امیدوار بود

یا جبار

عشق به خداوند اونطور نیست که جای عشق زمینی رو بگیره. خدا با انسان تفاوت داره.
ما که قدیس نیستیم عشق خدایی و تجربه کنیم ما نهایتش بنده ایم.

داشتن ازدواج و زندگی موفق همش به طرف مقابل بستگی نداره. خشت اول گر نهد معمار کج ... اصل اولیه ی شروع یک زندگی باید اصلی محکم باشه و با ازدواجم کسی خوشبخت نمیشه خوشبختی شرط اولش ذاتیه

این نوع حرف ها بیشتر یه جور توجیهه که انسان در شرایط سخت خودشو باهاش قانع میکنه اما چقدر میتونه این حرفارو به خودش تلقین کنه بسته به شخصیت و صبر خودش داره

روزنه;988082 نوشت:
عشق به خداوند اونطور نیست که جای عشق زمینی رو بگیره. خدا با انسان تفاوت داره.
ما که قدیس نیستیم عشق خدایی و تجربه کنیم ما نهایتش بنده ایم.

داشتن ازدواج و زندگی موفق همش به طرف مقابل بستگی نداره. خشت اول گر نهد معمار کج ... اصل اولیه ی شروع یک زندگی باید اصلی محکم باشه و با ازدواجم کسی خوشبخت نمیشه خوشبختی شرط اولش ذاتیه

این نوع حرف ها بیشتر یه جور توجیهه که انسان در شرایط سخت خودشو باهاش قانع میکنه اما چقدر میتونه این حرفارو به خودش تلقین کنه بسته به شخصیت و صبر خودش داره

دوست گرامی

عشق زمینی نهایت به تعبد یا تملک یه مخلوق می رسه

که جفتش نوعی شرک محسوب می شه

اون چه که اسلام بهش تاکید کرده دوست داشتن در حد متعارف هست

و اسلام شدیدترین دوست داشتن یا عشق رو محدود به خدا کرده

قناعت یه وسیله هست نه توجیه

خداوند انسان رو با شرایط سخت آزمایش می کنه

تا بنده هایی که واقعا عاشقش هستن و بهش ایمان دارن رو

از بنده های مدعی جدا کنه

شروحیل;988085 نوشت:
دوست گرامی

عشق زمینی نهایت به تعبد یا تملک یه مخلوق می رسه

که جفتش نوعی شرک محسوب می شه

اون چه که اسلام بهش تاکید کرده دوست داشتن در حد متعارف هست

و اسلام شدیدترین دوست داشتن یا عشق رو محدود به خدا کرده

قناعت یه وسیله هست نه توجیه

خداوند انسان رو با شرایط سخت آزمایش می کنه

تا بنده هایی که واقعا عاشقش هستن و بهش ایمان دارن رو

از بنده های مدعی جدا کنه

شرک یعنی قبول نداشتن خدا و اینکه بگیم خدای واحد نیست و...
عشق با علاقه ی شدید فرق داره و کلا لازمه ی زندگیه.

زندگی هم این نیست همه ی بدبختی ها و مشکلات و امتحان الهی بدونیم و قانع باشیم تا خدا ما رو برگزینه...

اتفاقا کسی که تلاش کنه مشکلاتش و رفع کنه بهتره.
شما خدایی ساختین که با مشکلاتتون همخوانی داره و تاییدتون میکنه اما من حس میکنم خدا باید راهیو که بتونم مشکلاتم و حل کنم و ارتقا پیدا کنم و به خواسنه هام برسم نشونم بده.

موضوع قفل شده است