خودکشی

رابطه حرام برای جلوگیری از خودکشی طرف مقابل

باسلام .

بنده متاسفانه مدت چند سال هست که با خانمی که شوهر و بچه دارند رابطه عاطفی دارم و بارها سعی کردم این رابطه رو تموم کنم و پیش خدا واقعا شرمنده هستم، هر بار خواستم تموم کنم این خانوم حالشون بد شده و حتی به بیمارستان هم کشیده و در موردی که خیلی پافشاری روی ادامه قطع رابطه داشتم اقدام به خودکشی هم کردند.

من در مورد این رابطه و اشتباهش و اینکه آیا راست میگه این خانوم یا داره فریب میده سوالی ندارم فقط میخام بپرسم وظیفه من تو این حالت چیه؟

اگه خانوم آسیبی ببینه یا خودکشی کنه بر من لازم هست که رابطمو ادامه بدم برای جلوگیری از این موضوع ؟

آیا اگه آسیبی ببینن دینی بر گردن من هست ؟

چیکار کنم من الان ؟

فکر کردن به خودکشی

انجمن: 

با سلام 

از آخرین باری که پیام به این مرکز دادم یکسال گذشته تقریبا.

من تو این یکسال مدرک کارشناسی ارشد گرفتم .۲۶ساله شدم.بستری شدم در بیمارستان اعصاب و روان. اما فکر خودکشی هنوز باهامه.

میدونم دین گفته خودکشی حرامه .ولی واقعا هیچ استثنایی نیست؟

من الان سرباز هستم و اخیرا با ماشین تصادف کردم و یک ماشین دیگه رو هم زدم و مقصر هم شدم و هزینه خسارت رو ندارم بدم در نتیجه باید برم زندان.با این وضعیت خودکشی باز هم حرامه؟

ارتباط با جنس مخالف و حق الناس

با نام و یاد دوست

 

سلام 

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

 

 

سلام خسته نباشید

 بنده پسری 13 ساله هستم که در فضای مجازی عاشق دختری همسن خودم شدم ، من در گروه درسی عاشق دختره شدم ، دختره اومد پی وی گفت خواب دیدم می خوای خودتو بکشی و من قضیه عاشقیم رو براش تعریف کردم و اینکه فکر خودکشی به سرم زده بود.
بعد چند بار من به دختره گفتم که بدون تو خودمو می کشم که قصدم تهدید نبود که گفت من از کسانی که به فکر خودکشی هستن بدم میاد. اما چند بار هم از من خودکشی می کنم به عنوان تهدید استفاده کردم، اولین بار که دختره چون فکر می کرد آبروش تو گروه درسی رفته ، از گروه لفت داد ، و منم بهش گفتم اگه برنگردی خودمو میکشم ، دومین دفعه من داشتم با دختره درد و دل می کردم که حرفمو بد فهمید و به کل می خواست بره ، منم که نمی خواستم بره و اینکه واسه ازدواج می خواستمش گفتم بدون تو خودمو می کشم تا نره. سومین مورد این بود که من شب قبلش با دختره بهم زدم ، و صبحش نتونستم تحمل کنم ( قصدم لذت جویی نبود) و گفتم که جواب منو بده و اینها که داد.

 

می دونستم این دختره روی مرگ دیگران و خودکشی من حساسه ولی قصد من به هیچ وجه بازی با احساستش نبوده و من واقعا اونو برای ازدواج می خواستم. بعد مادرم موضوع متوجه شد، در واقع خودم بهش گفتم و رفت با دختره صحبت کرد و دختره گفت به خاطر اینکه من از خودکشیش می ترسیدم به رابطه باهاش ادامه دادم. بعد یک نفر را واسطه کردم و بهش گفتم از طرف من از اون دختر عذر خواهی کنه و بگه که بابت خودکشی و تهدید ها عذرخواهی کنه و اون دختر گفت دیگه همه چی تموم شده. اما من عذاب وجدان دارم و مطمئن نیستم که دختره منو ببخشیده یا نه؟ آیا با این اوصاف حق الناس به گردن من هست؟

 

با تشکر 

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید 

 

علم ائمه (ع) و جلوگیری از شهادت

انجمن: 

با سلام
سوالی داشتم آیا حضرت علی می دانسته که ابن ملجم پشت سرشه و کاری نکرد؟
اگر اینگونه باشد، این یعنی خودکشی!

متاسفانه شیعیان از بس ائمه را دوست دارند بعضی صفات را به آنها می دهند اما نمی دانند که این دوستی آنان از هر دشمنی بد تر است:

قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (اعراف 188)

خدا در زندگی من

سلام.
فرض همه ی ما وجود خداوند است.
هیچ وقت تو زندگیم نتونستم این دو آیه رو لمس کنم:
۱- من از رگ‌گردن به شما نزدیک ترم.
۲- مرا بخوانید تا اجابت کنم.

اصلا یک عمر با تلقین زندگی کردم که خداوند در زندگی من حضور دارد اما دیدم نه خبری نیست.هیچ خبری !!!

در زندگیم اصلا خدا را ندیدم.حوادث هولناکی در زندگیم اتفاق افتاد که مرا از زندگی به طور کامل ناامید کرد.(خواهشا نگید این ها امتحانه که از هر چی امتحانه بی زارم!) بعضی وقت ها بی جهت به خاطر حوادث این دنیا که بر سرم اومده گریه می کنم.زندگیم روز به روز سخت تر و فرسایشی تر میشه.متاسفانه این حوادث هولناک زندگیم سال به سال مثل موریانه زندگی و جوانی ام رو نابود کرد.عملا بهدهیچی نرسیدم و بدتر نابود هم شدم.

اصلا یک امداد الهی که می گفتن در زندگی همه انسان ها دجود دارد برای من وجود نداشت.

یادمه وقتی چیزی از خدا می خواستم همه چیز بدتر می شد و الان دیگه از خداوند چیزی درخواست نمی کنم.

کلی با خودم سال ها دارم کلنجار می رم این اعمال ما اختیاری است یا واقعا ذات آدمی است که اینگونه او را فرمان می دهد و اگر ذات آدمی باشد مگر خداوند آن را نیافریده؟!

با خودم دیگر می گویم حتما خداوند بدبختی و بی آبرویی ات را می خواهد که خیلی از راه ها برای تو بسته شده.
متاسفانه من کلا از زندگی قطع امید کردم چون تلاش هام اصلا به بار نمیشینه.گاهی وقت ها خودمو نفرین می کنم !

الان هر کسی رو که می بینیم یک حس تنفری در من به وجود میاد و طاقت دیدن هیچکس رو ندارم و شاید عقده ای شدم ؟! از شادی دیگران غمگین می شم و گاهی وقت ها گریه ام می گیره.

اصلا دیگر دوست ندارم عقایدم و افکارم و ... رو بیان کنم و یا بهتر بگم دوست ندارم با کسی حرف بزنم.

الان کاملا از آینده ترس دارم ترسی استرس زا که انگار همین فردا یه چیزی قراره اتفاق بیوفته و من دوباره بدبختی بکشم درحالی که بدبختی های قبلی ام رو نتونستم حلش کنم.

تنهایی که پایان ندارد!

باعرض سلام خدمت دوستان خواهران وبرادران دینی خودم
دختری هستم حدودا 29 ساله اهل شیراز ما 5 خواهر و برادریم
پدرم ازبدو تولد من ازدواج مجددکردند ومارورهاکردند من ماندم وآه وحسرت
در این مدت خواهرها و برادرهایم ازدواج کردند. من ومادرم وخانواده اصلاوبه هیچ عنوان محبت صمیمیت بینمان وجودنداشت یه دختر که طعم محبت پدرمادر رو حس نکرد.
دریک شرکت کارمیکردم بادوستانی بودم که اصلاخوب نبودن ومنوبه همه کاری وادارکردندامانه کاربد و بی آبرویی البته آنهاخواستن منوبه اون راه بکشن امامن نخواستم . قلیان میوه ای به شدتی میکشیدم که میخواستم بترکم بیرون رفتن های علکی پارک تفریح های بی خودی وواقعادرمنجلاب گناه کشیده شده بودم

تا اینکه یکی ازدوستانم بهم گفت فلانی میخوای بریم مسافرت؟ ازدنیابی خبربودم گفتم باشه بریم، گفتن شلمچه من که بلدنبودم شهدایعنی چه گفتم باشه بریم حرکت کردیم تیپ من بدون چادر و با سارافون بود. توی اتوبوس که نشسته بودم توی گوشم آهنگ های حمیرامهستی ووووووپشت سرم یه دختری نشسته بودباحجاب چادری طلبه ازتون صداش خوشم اومدبهم گفت میتونم بیام کنارت بشینم گفتم بله نشستن هماناووابسته شدن همانااولین جایی که رفتیم گلزارشهدابودازم قول گرفت باحجاب بشم شهدایی بشم منم چون عاشق شدم قبول کردم منم ازش قول گرفتم ترکم نکنه
دوستم 8 سال برام مادری پدری خواهری کرد. وابستگی من روزبه روزبیشترشدتااینکه امسال ازدواج کرد من دوباره تنهاشدم نه اینکه اصلاهمدیگه رونبینیم میبینیم روزی یک بارزنگ میزنیم به همدیگه اولین باری که رفتم کربلاروهیچ وقت یادم نمیره اولین نمازصبحی که خوندم رویادم نمیره اماالان دیگه خیلی تنهاشدم وابسته عاشق وبی کس
اماالان دیگه به جایی رسیدم که میخوام خودکشی کنم واین زندگی روتمام کنم
نه ازدواجی نه آرامشی
قولی که به شهدادادم روچیکارکنم ؟
اماالان باپایان این زندگی حداقل انتقاممو ازاین دنیاخواهم گرفت

منظور از مهربانی خداوند در آیه 29 سوره نساء

انجمن: 

سلام.
در آیه ۲۹ نسا منظور از مهربانی خداوند چیست و شامل چه چیزی هایی می شود : 《 ... خداوند نسبت به شما مهربان است ... 》
دلیل نزول این آیه چیست و چه داستانی دارد؟
در آیه ۳۰ نسا خداونر خوردن اموال را ستم می داند یا خودکشی ؟

افسردگی؛ دل شکستن و حس خودکشی

انجمن: 

با سلام خدمت دوستان
جوانی بودم گناهکار ـ توبه کردم و برگشتم ـ خدا هم قبول کرد ـ شدم امام زمانی ـ چندی پیش دختری ابراز علاقه کرد بهم ـ من دوستش نداشتم ولی گفت دلم میشکنه اگه پس بزنی ـ گفت خودم رو میکشم ـ ترسیدم ـ باهاش بودم ـ گفتم بعد از مدتی ازم خسته میشه و میره ـ چون از من پولدارتر بود ـ همدیگه رو لمس کردیم ( آمیزش نه) ـ اما کار از کار گذشت ـ من یه دل نه صد دل عاشقش شدم ـ همین 7 دو هفته پیش عقد کرد ـ دنیا رو سرم خراب شد ـ خودش میگه به زور خانواده عقد کردم ـ کاری ندارم ـ من افسرده شدم ـ هر دقیقه به خودکشی فکر میکنم ـ گفته شده از گناهان کبیره هست ـ ولی خدا خودش گفته همه گناهان رو میبخشه ـ اگه من قرص بندازم و تا زمان مرگ نماز توبه بخونم و توبه کنم و بعد بمیرم ـ خدا قبول میکنه توبه رو؟