جمع بندی آیا خدا سنگدل است؟

تب‌های اولیه

57 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا خدا سنگدل است؟

چیز هایی دیده ام که واقعا نمیدانم چی بگویم !

واقعا خدا کجاست ؟ این همه بدبختی از همین کشور تا اون سر دنیا واقعا عده ای در بدبختی کامل زندگی میکنند ...

خدا هیچ کاری نمیکند و میگویید خدا حاکم این دنیا نیست ... واقعا نمیدانم چرا خواسته هایمان را از این خدا میکنیم در حالیکه او کاره ای نیست ...

این ها به کنار فقط نمیدانم چگونه تحمل میکند ؟ من که نمیتوانم کاری کنم و یک بار میبینم طاقت ندارم و اتش میگیرم وای به حال خدا دائم میبیند و میتواند کاری کند ولی نمیکند ...

دل خدا از چیست ؟!...

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

چیز هایی دیده ام که واقعا نمیدانم چی بگویم !

واقعا خدا کجاست ؟ این همه بدبختی از همین کشور تا اون سر دنیا واقعا عده ای در بدبختی کامل زندگی میکنند ...

خدا هیچ کاری نمیکند و میگویید خدا حاکم این دنیا نیست ... واقعا نمیدانم چرا خواسته هایمان را از این خدا میکنیم در حالیکه او کاره ای نیست ...

این ها به کنار فقط نمیدانم چگونه تحمل میکند ؟ من که نمیتوانم کاری کنم و یک بار میبینم طاقت ندارم و اتش میگیرم وای به حال خدا دائم میبیند و میتواند کاری کند ولی نمیکند ...

دل خدا از چیست ؟

من شما و احساسات به درد آمده شما از رنج برخی انسان ها را درک می کنم، این احساسات نشأت گرفته از یک دل پاک و انسانی است که در خور تحسین است، اما باید توجه داشت که علی رغم مطلوبیت این دلسوزی برای انسان ها، اما در مقام قضاوت و داوری به شدت رهزن است و باید تعدیل شود. شما حتما دیده و شنیده اید که میگویند در حوادث و بحران ها اولین گام حفظ خونسردی، و کنترل احساسات است، چون اگر درون انسان هیجان زده و عاطفی باشد، تصمیم گیری های او هم غیر منطقی و احساساتی خواهد بود.

در مقام قضاوت صرف دیدن رنج برای حکم کافی نیست، شما اگر دیدید یک انسانی دارد انسان دیگری را می کشد نمی توانید به صرف دیدن رنج آن مقتول حکم به ناعدالتی این رفتار بکنید، بلکه برای صدور حکم باید اطلاعات کافی از این مسئله داشته باشید.

وگرنه مثل این است که کسی که از آمپول خبری ندارد از قرن ها پیش به امروز بیاید و ببیند پدر و مادر یک بچه دست و پای او را گرفته اند تا سوزنی را در پای او فرو کنند! به نظر شما جهل این شخص نسبت به نیت پدر و مادر، خواص آمپول، بیماری بچه، و سایر فاکتورها موجب چه قضاوتی خواهد داشت؟ او فقط درد را می بیند و کاملا از روی احساسات و عواطف تصمیم گیری خواهد کرد. عجیب است که انسان در در دنیا وقتی رفتار رنج آلود یک پزشک را می بیند آن را عادلانه می شمارد ولو آن که چرایی آن را نداند، چون به پزشک اعتماد دارد که بیهوده کسی را رنج نمی دهد، اما به خالق هستی که می رسد وقتی یک رنجی را می بینند بدون توجه به محدودیت های آگاهی اش می خواهد رفتار خالق جهان را قضاوت کند!

به طور کلی تمام رنج های جهان مبتنی بر ترجیح اهم بر مهم است، یعنی خداوند برای حفظ یک امر مهم تر این رنج که رفع آن در جای خود مهم است را از بین نبرده است:

وقتی خدا باید میان اختیار انسان ها که لازمه رشد و تکامل است و رنج ناشی از آن یکی را انتخاب کند، باید کدام را برگزیند؟

وقتی باید بین ثبات قوانین که زیربنای همه علوم است، و نقض آنها به خاطر نفی رنج یکی را انتخاب کند توقع دارید چه کند؟ آیا مثلا قوه جاذبه که بقای علم فیزیک در گرو ثبات آن است را به خاطر آسیب دیدن موتور یک هواپیما باید نقض کند؟

وقتی باید بین تلاش انسان ها برای رشد و تکامل، و استجابت بی رویه دعاها بدون مقدمه سازی یکی را انتخاب کند، توقع دارید کدام را برگزیند؟ آیا مثلا مشکل آلودگی هوا و بیماری های قلبی و عروقی ناشی از آن را باید با دعا برطرف کند تا هم خودروساز های ما همین گونه بمانند، شهرداری ما همین گونه بماند، فرهنگ مردم ما همینگونه بماند؟ یا باید نتیجه سوء رفتارهای آنها را به ایشان بچشاند تا شاید خودشان را اصلاح کنند: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏»؛ فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏ اند آشكار شده است خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد (بسوى حق) بازگردند (روم:41)

بنابراین همه این رنج ها لازمه ایجاد یک فضا برای امتحان و رشد و تکامل است، که البته در قیامت جبران خواهد شد؛ بنابراین وقتی سود و ضرر این رنج ها را با هم مقایسه کرده، و آخرت را هم در کنار دنیا ببینیم کاملا این شبهه برطرف میشود.

سلام

 

البته که منظور این شروع کننده این نبوده که خدا برای نجات فردی مثلا بیاد قوانین طبیعت رو نقض کنه یا اختیار کسی رو بگیره و  موارد دیگه که شما در پاسختان فرمودید.

 

منظورشون اینه که خدا حتی مواقعی شده که حتی در بحرانی ترین حوادث و ضروری ترین حوادث هم به فردی کمکی نکرده و فقط نظاره گر بوده.

 

مثلا  داستان دختری که در دل شب مورد تجاوز چند نفر قرار میگیره ولی خدا رو صدا میکنه.خب اینجا خدا بازم بایستی فقط نظاره میکرد؟ مگر هر کی دعا میکنه  حتما میخواد که خدا بصورت معجزه آمیز بهش کمک کنه؟

 

نه.بلکه از همون واسطه ها کمک بکنه.

 

وگرنه اگر برای درخواست از خدا همین بهانه ها رو بیاریم عملا هیچ دعایی نمیتونه در دنیا مستجاب بشه و دعا کردن امری بیهوده میشه چون اونوقت باید گفت اختیار از بین میره یا قوانین نقض ومیشه و ...

سلام مسلم گرامی

وقتی باید بین تلاش انسان ها برای رشد و تکامل، و استجابت بی رویه دعاها بدون مقدمه سازی یکی را انتخاب کند، توقع دارید کدام را برگزیند؟ آیا مثلا مشکل آلودگی هوا و بیماری های قلبی و عروقی ناشی از آن را باید با دعا برطرف کند تا هم خودروساز های ما همین گونه بمانند، شهرداری ما همین گونه بماند، فرهنگ مردم ما همینگونه بماند؟ یا باید نتیجه سوء رفتارهای آنها را به ایشان بچشاند تا شاید خودشان را اصلاح کنند: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏»؛ فساد، در خشكى و دريا بخاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏ اند آشكار شده است خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد (بسوى حق) بازگردند (روم:41)

آیا می تونیم با همین استدلال بگیم که حل مشکل فقر یا آلودگی هوا برای جامعه مضره؟

 

این مسئله ایه که به شکلهای مختلف تاکنون مطرح شده. چه در بحثهای خداشناسی، چه در بحثهای اخلاق و ... . دو تا توجیح در اینجا برای این مسئله مطرح شده:

1- این که خدا نمی خواهد قوانین عادی فیزیک و شیمی و ... را نقض کند

2- این که بگیم حل نشدن مشکلات بشر، چالشهایی براشون فراهم می کنه باعث پیشرفتشون میشه.

 

هر کدوم از این توجیهات سوالهای جدیدتری رو ایجاد می کنند. به طور مثال خدا مانع از وجود یک باکتری یا ویروس که مشکلات زیادی برای بشر ایجاد می کنند نشده. حال اگر این را بر اساس شیوه اول توجیه کنیم، مثل اینه که بگیم باکتری بیماریزا به شیوه طبیعی (مثل یک جهش ژنتیکی) ایجاد شده و خدا نخواسته در این روند دخالت کند ...خب این که میشه نفی دخالت خدا در تکامل موجودات ...

اگر هم بگیم اون باکتری برای بشر مفیده، پس چرا ما دنبال نابود کردنشیم؟

 

 

 

 

با سلام و احترام

منظورشون اینه که خدا حتی مواقعی شده که حتی در بحرانی ترین حوادث و ضروری ترین حوادث هم به فردی کمکی نکرده و فقط نظاره گر بوده.

مثلا  داستان دختری که در دل شب مورد تجاوز چند نفر قرار میگیره ولی خدا رو صدا میکنه.خب اینجا خدا بازم بایستی فقط نظاره میکرد؟ مگر هر کی دعا میکنه  حتما میخواد که خدا بصورت معجزه آمیز بهش کمک کنه؟

نه.بلکه از همون واسطه ها کمک بکنه.

وگرنه اگر برای درخواست از خدا همین بهانه ها رو بیاریم عملا هیچ دعایی نمیتونه در دنیا مستجاب بشه و دعا کردن امری بیهوده میشه چون اونوقت باید گفت اختیار از بین میره یا قوانین نقض ومیشه و ...

 

ببینید همانطور که عرض کردم تمام اشکالات ما به عدل الهی نشأت گرفته از احساسات و عواطف است، وگرنه عقل می گوید من تا حکمت کارهای خدا را نفهمم نمی توانم او را محکوم به بی عدالتی کنم.

به عنوان نمونه برای اینکه روشن شود که اشکالی که شما می گیرد وارد نیست من در همین موضوع جزئی ورود می کنم: مسئله تجاوز...

شما یک نفر را تصور می کنید که دارد به او تجاوز میشود و خداوند صدای او را نشنیده می گیرد و با این مصداق جزئی می خواهید یک نتیجه گیری کلی در مورد عدل خداوند داشته باشید، در حالی که اگر احساسات را کنترل کنیم و با نگاه عقلی از بالا به مسئله نگاه کنیم می بینیم نکاتی را می بینید که نگاه عاطفی اجازه دیدن آنها را نمی دهد:

نکته اول: در هر دقیقه ده ها یا شاید صدها تجاوز در حال وقوع است، خداوند می بایست چه کند؟ آیا باید بخشی را برای نجات انتخاب کند یا همه را؟ اگر بخشی را چرا و طبق کدامین ملاک؟ و اگر همه را باید نجات دهد چرا فقط تجاوز؟ چرا نباید جلوی قتل ها را بگیرد؟ اگر جلوی آنها را هم باید بگیرد و هر کسی کمک می خواهد باید او را نجات دهد، پس بقیه ظلم ها و کتک زدن ها و دزدی ها و مانند آن چطور؟ و اگر باید جلوی همه اینها را بگیرد خب عملا یعنی اجازه تعرض به حقوق دیگران را به بش ندهد! و این یعنی عملا درب اختیار را تخته کند!

خداوند حتی حفظ جان امام زمان(عج) را هم اینچنین معجزه آسا اراده نکرده است، به همین خاطر او را به زندگی به صورت ناشناس امر کرده است تا هر بار لازم نباشد با بر هم زدن قوانین کشتن او از سوی دشمنان را خنثی کند.

نکته دوم: آنچه آمار تجاوز را بالا می برد تحریک کنندگی فضای عمومی جامعه، عدم ارضاء در درون خانواده و مسائلی چون سوء مدیریت و سوء امنیت و فقر و مانند آن است، خب بخشی از این آمارها همان آلارم های طبیعی هستند برای این که بشر را به اصلاح امور وادارد؛ همانطور که سرطان های حاصل از دود و آلاینده ها هشداری است برای اینکه انسان ها رفتار خویش را اصلاح کنند، آمار ظلم در جامعه هم علامت هشداری است تا مردم وضعیت خویش را اصلاح کنند، به همین خاطر زمانی که مردم به رشد برسند مثلا در زمان امام زمان(عج) هزگر چنین ظلم هایی اتفاق نخواهد افتاد  وطبق روایات یک زن به تنهایی یک مسافرت با فاصله جغرافیایی گسترده برود بدون اینکه خطری او را تهدید کند. 

مهمترین چیزی که خداوند انسان را برای آن آفریده است رشد و تکامل است، بنابراین هر گاه دعا با این اصل در تعارض باشد مستجاب نخواهد شد، دعا هرگز جایگزین وظیفه مردم برای اصلاح نخواهد شد؛ اگر دعاهای ما در جنگ تحمیلی مستجاب شد به خاطر ایستادگی مردم ما بود، وگرنه اگر جنگ را رها کرده بودیم و در مساجد و حسینیه ها دعا می کردیم هر روز شاهد تجاوز به زنان و کشتن کودکان بودیم و ایران هم بخشی از حکومت بعث عراق شده بود.

 

1- این که خدا نمی خواهد قوانین عادی فیزیک و شیمی و ... را نقض کند

2- این که بگیم حل نشدن مشکلات بشر، چالشهایی براشون فراهم می کنه باعث پیشرفتشون میشه.

هر کدوم از این توجیهات سوالهای جدیدتری رو ایجاد می کنند. به طور مثال خدا مانع از وجود یک باکتری یا ویروس که مشکلات زیادی برای بشر ایجاد می کنند نشده. حال اگر این را بر اساس شیوه اول توجیه کنیم، مثل اینه که بگیم باکتری بیماریزا به شیوه طبیعی (مثل یک جهش ژنتیکی) ایجاد شده و خدا نخواسته در این روند دخالت کند ...خب این که میشه نفی دخالت خدا در تکامل موجودات ...

اگر هم بگیم اون باکتری برای بشر مفیده، پس چرا ما دنبال نابود کردنشیم؟

ببینید هر چیزی که خداوند آفریده در جای خود تاثیر مثبت داشته و خیر آن حداکثری است، آن شر حداقلی ای که دارد از لوازمش است، نه اینکه خدا آن موجود را به خاطر این شر خلق کرده باشد. به عنوان مثال خدا مار را خلق نکرده است که انسان را نیش بزند بلکه آن را برای طبیعت به عنوان یک عامل تعدیل کننده جمعیت جوندگان آفریده است و از این جهت وجودش ضرورت دارد، اما خب حالا لازم نیست که انسان حتما نیش مار را بچشد تا عدل الهی زیر سوال نرود! یا اگر ماری او را نیش زد آن را درمان نکند!

باکتری ها و ویروس ها هم اینطور است، اینها یک نقش طبیعی در جهان دارند، نقش انگلی آنها و بهره بردن از سایر موجودات برای تجزیه آنها ضرورت دارد، اما بدین معنا نیست که انسان باید خودش را بدان ها بسپارد یا اگر مبتلا شد در صدد درمان خویش بر نیاید. علاوه بر اینکه همین موجودات نقش تقویتی برای انسان ها دارند، بخشی از قدرت جسمانی بدن انسان در گرو همین گلاویز شدن با باکتری ها و ویروس هاست و همین موجب تقویت بدن میشود.

این فقط آن بخشی بود که علم بشر بدان دست پیدا کرده است، ممکن است در قرن های آینده ده ها اکتشاف جدید در خصوص ضرورت وجود این موجودات کشف شود، خب با این حال چطور انسان می تواند علی رغم این که میداند نمیداند، رفتار خدا را که میداند عالم ترین است قضاوت کند؟ 

ممنون از توضیحات خوب شما

برای مار می تونیم توجیه  بیاریم که علاوه بر نیش زدن انسان، کارهای دیگری هم انجام میده. اما به طور مثال ویروس فلج اطفال که مختص انسانه.

 

اگر بگوییم که ویروس فلج اطفال دارای خیر حداکثری بوده، پس آیا دنیا با ریشه کن شدن جهانی این بیماری از نعمت یک خیر حداکثری محروم شده؟

 

 

با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی

خیلی خوشحالم که بار دیگر با شما گفتگو میکنم

میخواهم قبل از گفتگو فقط بگم که واقعا احترامی زیادی برای شما قائل هستم از اینکه متن را خوب میخوانید و متوجه میشوید ، خوب جواب میدهید واقعا ممنون هستم

ولی این بحث خیلی عجیب تر از این حرفاست و امیدوارم از تندی من ناراحت نشوید .

واقعا من که همیشه فکر میکردم قلبم از سنگ است ولی وقتی صحنه های از این دنیا دیدم قلبم به حدی شکسته است که نمیدانم چه بگویم ...

مشکل اصلی این جاست که وقتی دنبال این سوال هستم جواب ها به دو رشته تقسیم میشوند :

یا خدا کمی بی رحمی میکند ! یا خدا کنترل کامل بر روی دنیا ندارد

 

 آیا مثلا قوه جاذبه که بقای علم فیزیک در گرو ثبات آن است را به خاطر آسیب دیدن موتور یک هواپیما باید نقض کند؟

خواهش میکنم این حرف نزنید ! حتی انسان های چند قرن قبل هم دیگر اینقدر بچه گانه فکر نمیکردند !

خدایی که میتواند چوبی را به مار/اژدها تبدیل کند و هیچ مشکلی برای دیگر چوب های جهان پیش نیاید

خدایی که پیر زنی را جوان میکند و هیچ اتفاقی برای دیگر پیر زنان نمی افتد ...

به اذن خدا بچه ای بدون پدر به دنیا می اید ...

به اذن خدا بچه ای که در کودکی حرف میزند ...

 

شما که از من بهتر میدانید !

ایا داریم درباره ی یک خدا حرف میزنیم ؟

من نمیگویم خدا دنیا را با معجزه نجات بدهد ولی واقعا تازگیا خدا جوری رفتار میکند که انگار نیست ...

 

عجیب است که انسان در در دنیا وقتی رفتار رنج آلود یک پزشک را می بیند آن را عادلانه می شمارد ولو آن که چرایی آن را نداند، چون به پزشک اعتماد دارد که بیهوده کسی را رنج نمی دهد، اما به خالق هستی که می رسد وقتی یک رنجی را می بینند بدون توجه به محدودیت های آگاهی اش می خواهد رفتار خالق جهان را قضاوت کند!

شما درباره دکترتان تحقیق نمیکند ؟ پیش هر دکتری میروید و به ان اعتماد میکنید ؟

واقعا اگر دکتری با شما هر رفتاری بکند از او سوال نمیکنید ؟ هر رفتاری ؟؟

شما حتی به اخرین سخنرانی های اقای پناهیان دقت کنید !

علیرضا پناهیان :

ما در یک جهان بسیار منظم

حساب شده و دارای عکسل العمل زندگی میکنیم 

ما نمیتونیم با این جهان به شدت منظم هماهنگ نباشیم 

ما باید با طبیعت همراه باشیم

در دل این طبیعت داریم زندگی میکنیم

نمیتونیم هر کاری دلمون میخواد انجام بدیم

عکسل العمل هاش رو خواهیم دید

جهان این جوریه

ببینید

این ها نه سلیقه خداست

نه سلیقه اولیا خداست

نه اخوند ها درست کردند

منبع : کانال رسمی علیرضا پناهیان در اپارات (نام: با قوانین دنیا همراه شو !) : https://www.aparat.com/v/N6VsB

_______________________________

یعنی چی که سلیقه خدا نیست ؟

جبری صورت گرفته است ؟

مثلا اتفاقی بوده که شده یا کسی دیگه ای دنیا را ساخته است ؟

متاسفانه ایشان توضیح بیشتری در این رابطه نگفتند و در ادامه فقط گفتند با جهان کنار بیایم بدون هیچ دلیلی !

خب بر اساس این حرف خدا نتوانسته دنیا را کنترل کند (نعوذ بالله) !

البته شاید خدا خودش را محدود کرده است ولی خدایی محدود خیلی جالب نیست !

وقتی خدا محدود است چگونه از او درخواست کنم ؟ چگونه خواسته هایم را از او بخواهم ؟

او که خودش خودش را محدود کرده است ؟ شاید اصلا نتواند خواسته مرا براورده کند ؟!

ببینید همانطور که عرض کردم تمام اشکالات ما به عدل الهی نشأت گرفته از احساسات و عواطف است، وگرنه عقل می گوید من تا حکمت کارهای خدا را نفهمم نمی توانم او را محکوم به بی عدالتی کنم.

بی عدالتی خیر ؟ حرف از بی رحمی است ! سنگینی حرف اینجاست که میگوییند خدا مانند مادر است

ولی متاسفانه خدا شبیه پدر هاست و هیچ شباهتی با مادرها ندارد ...

خدایی که عملا هیچ احساسی ندارد و فقط به قوانینش اهمیت میدهد !

این یعنی عملا درب اختیار را تخته کند!

میگن اون جایی که فقط امیدت به خدا باشه خدا دعات رو مستجاب میکنه!

به ان دختر فکر کنید که در ان تجاوز تنها نگاهش به خداست ولی خدا دارد به قوانینش فکر میکند و بس

ایا واقعا اختیار ان متجاوز اینقدر اهمیت دارد ؟ وقتی ان دختر تنها امیدش خداست ؟

مگر خدا نمیگوید کسی که تنها سرپناهش خداست را اذیت نکنید ! چگونه حتی برای حرف خودش هم ارزش قائل نمیشود ؟

 البته در قیامت جبران خواهد شد؛

خدا دل شکسته را چگونه جبران میکند استاد ؟

چرا نباید جلوی قتل ها را بگیرد؟ اگر جلوی آنها را هم باید بگیرد و هر کسی کمک می خواهد باید او را نجات دهد، پس بقیه ظلم ها و کتک زدن ها و دزدی ها و مانند آن چطور؟ و اگر باید جلوی همه اینها را بگیرد خب عملا یعنی اجازه تعرض به حقوق دیگران را به بش ندهد! و این یعنی عملا درب اختیار را تخته کند!

وقتی پلیس یک مجرم رو دستگیر می کنه و او را به زندان می اندازه، عملا داره اختیار ارتکاب جرم را از او سلب می کنه. پس اینجا سلب اختیار از مجرم مطلوبه.

 

مگر اینکه بگیم خدا نخواسته دخالت کند یا حداقل نخواسته دخالتش دیده شود

با سلام و احترام

ممنون از توضیحات خوب شما

برای مار می تونیم توجیه  بیاریم که علاوه بر نیش زدن انسان، کارهای دیگری هم انجام میده. اما به طور مثال ویروس فلج اطفال که مختص انسانه.

اگر بگوییم که ویروس فلج اطفال دارای خیر حداکثری بوده، پس آیا دنیا با ریشه کن شدن جهانی این بیماری از نعمت یک خیر حداکثری محروم شده؟

 ببینید چنین استدلالی در محکومیت عدل الهی در گرو اثبات دو مقدمه است: اول اینکه ویروس فلج اطفال هیچ ثمره ای نداشته باشد؛ یعنی علم هرگز احتمال اینکه یک نقش مثبت برای این ویروس در قرن های آینده کشف شود را ندهد.

و دوم اینکه تحقق و شکل گیری این ویروس لازمه قوانین جهان و گریز ناپذیر نبوده باشد. به عنوان مثال اگر حکمت شما اقتضا می کند یک سری اشیاء کروی تولید کنید، دیگر نمی توانید آنها را به گونه ای بچینید که بین آنها فاصله نباشد.

بنابراین شما زمانی می توانید خداوند را به بی عدالتی یا بی حکمتی متهم کنید که از این امور آگاهی داشته باشید در حالی که بشر چنین آگاهی ای ندارد

وقتی پلیس یک مجرم رو دستگیر می کنه و او را به زندان می اندازه، عملا داره اختیار ارتکاب جرم را از او سلب می کنه. پس اینجا سلب اختیار از مجرم مطلوبه.

مگر اینکه بگیم خدا نخواسته دخالت کند یا حداقل نخواسته دخالتش دیده شود

 خیر، تنبیه و تشویق اجبار محسوب نمیشود، اجبار هیچگونه نقش تربیتی ندارد، مثل این که پشت گردن کسی را بگیرید و به اجبار به رکوع و سجده ببرید خب این شخص هرگز رشد و تکامل نخواهد داشت، اما تشویق و تنبیه نقش تربیتی دارد، چون خود شخص این را اراده می کند اگرچه در تکامل به پای کسی نمی رسد که بدون تشویق و تنبیه درست رفتار می کند

با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی

خیلی خوشحالم که بار دیگر با شما گفتگو میکنم

میخواهم قبل از گفتگو فقط بگم که واقعا احترامی زیادی برای شما قائل هستم از اینکه متن را خوب میخوانید و متوجه میشوید ، خوب جواب میدهید واقعا ممنون هستم

با سلام و احترام

از لطف شما بسیار بسیار ممنونم ، بنده هم به شما ارادت دارم

مشکل اصلی این جاست که وقتی دنبال این سوال هستم جواب ها به دو رشته تقسیم میشوند :

یا خدا کمی بی رحمی میکند ! یا خدا کنترل کامل بر روی دنیا ندارد

هیچ کدام از این دو رشته پاسخ ها صحیح نیستند، تنها پاسخ صحیح در یک کلمه ترجیح امر اهم بر امر مهم است.

خدایی که میتواند چوبی را به مار/اژدها تبدیل کند و هیچ مشکلی برای دیگر چوب های جهان پیش نیاید
خدایی که پیر زنی را جوان میکند و هیچ اتفاقی برای دیگر پیر زنان نمی افتد ...
به اذن خدا بچه ای بدون پدر به دنیا می اید ...
به اذن خدا بچه ای که در کودکی حرف میزند ...
شما که از من بهتر میدانید !
ایا داریم درباره ی یک خدا حرف میزنیم ؟
من نمیگویم خدا دنیا را با معجزه نجات بدهد 

شما اگرچه به زبان میگویید نمی خواهید خدا معجزه کند، اما در عمل او را به معجزه فرا می خوانید! هر چه مثال زدید از سنخ معجزه است، در حالی که معجزه یک اضطرار برای اثبات نبوت است، خداوند از نقض علل طبیعی خوشش نمی آید، همانطور که در آیه 4 سوره شعرا به این مسئله اشاره می فرماید که اگر می خواستیم برای ایمان آوردن مردم یک نشانه عجیب از آسمان می فرستادیم، یعنی خدا از این قانون شکستن ها خوشش نمی آید حتی به قیمت ایمان آوردن مردم. 

شما درباره دکترتان تحقیق نمیکند ؟ پیش هر دکتری میروید و به ان اعتماد میکنید ؟

واقعا اگر دکتری با شما هر رفتاری بکند از او سوال نمیکنید ؟ هر رفتاری ؟؟

ای خدا پدرتان را بیامرزد

چرا، اتفاقا باید در مورد پزشک تحقیق کنیم و بعد از اینکه آن پزشک را امین و علم دانستیم دیگر آنچه از رفتارهای او را که درد دارد اما حکمتشان را نمی دانیم حمل بر مصلحت می کنیم؛ خب در مورد خداوند هم همین امر صادق است، وقتی براهین عقلی و نقلی حکیم و عادل بودن او را اثبات می کند، دیگر نمی توانیم با نادانسته هایمان رفتارهای او را قضاوت کنیم. 

یعنی چی که سلیقه خدا نیست ؟
جبری صورت گرفته است ؟
مثلا اتفاقی بوده که شده یا کسی دیگه ای دنیا را ساخته است ؟
خب بر اساس این حرف خدا نتوانسته دنیا را کنترل کند (نعوذ بالله) !

منظور از سلیقگی اینجا، بی ضابطه بودن است، منظور ایشان این است که تاثیر رفتارها و باخورد آنها قانومند است، نه اینکه از اختیار خدا خارج است، می گوید خدا سلیقگی رفتار نمیکند. و اینکه خداوند قوانین را نقض نمی کند نه از باب اینکه نمی تواند، بلکه از باب یک مصلحت مهم تر است و آن حفظ نظام و قوانینی که علوم بر آنها مبتنی است.

 

به ان دختر فکر کنید که در ان تجاوز تنها نگاهش به خداست ولی خدا دارد به قوانینش فکر میکند و بس
ایا واقعا اختیار ان متجاوز اینقدر اهمیت دارد ؟ وقتی ان دختر تنها امیدش خداست ؟
مگر خدا نمیگوید کسی که تنها سرپناهش خداست را اذیت نکنید ! چگونه حتی برای حرف خودش هم ارزش قائل نمیشود ؟

 احساساتتان را کنترل کنید، و از بالا به مسئله نگاه کنید...

صحبت بر سر اختیار آن متجاوزان نیست،سخن از اختیار انسان به عنوان فلسفه و حکمت آفرینش است...

صحبت از قوانین به عوان زیر بنای علوم است...

خدا نسبت به این تجاوز بی تفاوت نیست، شدیدترین مجازات یعنی مرگ متجاوز را برای این جرم تعیین کرده است در حالی که بسیاری از حقوقدانان خداناباور این حکم را ظالمانه میدانند! مرگ در برابر رابطه جنسی!!!

خداوند یا می بایست قوانین دنیا و حکمت آفرینش را به این خاطر نقض می کرد، یا اینکه قوانین و حکمت آفرینش در دنیا را حفظ کرده و به مجازات چنین افرادی حکم می کرد و در دنیایی دیگر این ظلم ها و مظلومیت ها را جبران کند، و خدا راه دوم را برگزیده است همانطور که هر کسی که تعقل و تفکر کند چنین میکند.

خدا دل شکسته را چگونه جبران میکند استاد ؟

ما وقتی به اوصاف و صفات کمال الهی اعتقاد داشته باشیم طبیعتا وعده های او را باور خواهیم داشت، ولو آنکه ما نتوانیم کیفیت مسئله را درک کنیم، این اشکالی وارد نمیسازد.

با سلام به کارشناس گرامی

مواردی را که میفرمایید که اهم و مهم در میان است فقط در مورد نوع انسان صدق میکنه نه همه افراد انسان

میفرمایید رشد و تعالی و امتحان 

در حالی که خیلی ها به خاطر ظلم دیگران در نوزادی و کودکی از بین رفتند و فرصت رشد و امتحان پیدا نکردند

اینجا جایی است که قاعدتا باید حواله به آخرت بدهید در حالی که میگویید  وجود دنیا ضروری و مهم بوده...و این یعنی تناقض

یا باید بگیم آن کودکان از رشد و تعالی محروم ابدی شدند یا سوال زیر پیش میاد

 که اگر در عالم بالا هم رشد و امتحان است بدون خونریزی و جنایت

پس ضرورت وجود دنیا نفی میشود عقلا

لذا دلایل عدل الهی به نظر من خیلی کامل نیستند

 ببینید چنین استدلالی در محکومیت عدل الهی در گرو اثبات دو مقدمه است: اول اینکه ویروس فلج اطفال هیچ ثمره ای نداشته باشد؛ یعنی علم هرگز احتمال اینکه یک نقش مثبت برای این ویروس در قرن های آینده کشف شود را ندهد.

و دوم اینکه تحقق و شکل گیری این ویروس لازمه قوانین جهان و گریز ناپذیر نبوده باشد. به عنوان مثال اگر حکمت شما اقتضا می کند یک سری اشیاء کروی تولید کنید، دیگر نمی توانید آنها را به گونه ای بچینید که بین آنها فاصله نباشد.

بنابراین شما زمانی می توانید خداوند را به بی عدالتی یا بی حکمتی متهم کنید که از این امور آگاهی داشته باشید در حالی که بشر چنین آگاهی ای ندارد

مسلم گرامی، حرف من اینه که هر دوی این حالتها با یک سری اعتقادات دینی/اخلاقی در تضاده.

اگر ما معتقد باشیم که ویروس فلج اطفال نقش مثبتی رو در جهان داشته، پس خوب بودن کار کسانی که این بیماری را ریشه کن کرده اند زیر سوال میره. ویروس خارج از بدن موجود زنده نمیتونه مدت زیادی دوام بیاره و بیماری فلج اطفال هم مختص انسانه. پس این ویروس رو نمیشه مثل اون مار به جای دیگری از کره زمین فرستاد که بدون مزاحمت انسانها نقش ایفا کنه.

 

اگر هم وجود ویروس رو حاصل یک فرآیند طبیعی بدونیم که خدا نخواسته در اون دخالت کنه، می رسیم به نظریه فرگشت (تکامل) به شکل کاملاً مبتنی بر قوانین طبیعی و بدون اینکه خدا دخالتی خارج از قوانین طبیعی در اون داشته باشه.

اگر هم منظور این باشه که وجود ویروس اجتناب ناپذیره و عدمش ممکن نیست، خب دانشمندان این بیماری رو در خیلی از کشورها ریشه کن کرده اند و نشان داده اند که این کار ممکنه.

 

 خیر، تنبیه و تشویق اجبار محسوب نمیشود، اجبار هیچگونه نقش تربیتی ندارد، مثل این که پشت گردن کسی را بگیرید و به اجبار به رکوع و سجده ببرید خب این شخص هرگز رشد و تکامل نخواهد داشت، اما تشویق و تنبیه نقش تربیتی دارد، چون خود شخص این را اراده می کند اگرچه در تکامل به پای کسی نمی رسد که بدون تشویق و تنبیه درست رفتار می کند

این توجیه هم به معنای بد دانستن سلب اختیار از مجرم هست و نفی مجازاتهایی مثل زندان.

 

چنین استدلالی در محکومیت عدل الهی ..

اینجا مسئله محکوم کردن نیست، در درجه اول مسئله شناخته.

 

 

سلام

در آیاتی قبل از بیان عمل اختیاری انسان صحبت از فرشتگان نگهبان در حوادث غیرحتمی است

در آیاتی سخن از ثبت بودن حوادث قبل از خلقت است 

در آیاتی نفرین بر افرادی که خدا را دست بسته در دنیا و ... با لحن تند وجود دارد ( یعنی خدا دستانش بسته نیست )

مثلا خود من قربانی دنیا در کودکی هستم الان بعد ۲۰ و اندی سال زندگی جز مرگ آرزویی ندارم با اینکه مطالعات سنگینی  در مسائل حیاتی و بنیادی کردم و همه چی رو گردن عالم ذر انداختم هر چند مدتی قبل پی بردم اگه عالم ذر را قبول کنیم آیا دیوانه بودیم که مسیر گرفتاری را انتخاب کرده ایم ؟؟ 

خود من ۱۷ ، ۱۸ سال کمک از موجودی ماوراء طبیعی و درخواست بداء داشتم و دارم تا الان چیزی آنچنان قوی برای نجات و درمانم به وجود نیومده.

کلی گفتم چرا به وجود آمدم واقعا چرا اینجا کسی جواب قانع کننده به من نداد فکر نکنم متحصص دینی دیگری هم جوابی قانع کننده به من بدهد

واقعا کسی این چیزها را می فهمد ؟؟

 

 

شما اگرچه به زبان میگویید نمی خواهید خدا معجزه کند، اما در عمل او را به معجزه فرا می خوانید! هر چه مثال زدید از سنخ معجزه است، در حالی که معجزه یک اضطرار برای اثبات نبوت است، خداوند از نقض علل طبیعی خوشش نمی آید، همانطور که در آیه 4 سوره شعرا به این مسئله اشاره می فرماید که اگر می خواستیم برای ایمان آوردن مردم یک نشانه عجیب از آسمان می فرستادیم، یعنی خدا از این قانون شکستن ها خوشش نمی آید حتی به قیمت ایمان آوردن مردم. 

حرفم را خوب متوجه نشدید ! من فقط میگویم که خدا میتواند ولی نمیخواهد ! اینکه دلیل بیاوریم از اینکه خدا نمیتواند کمی عجیب است مانند همان مثال جاذبه که زدید !

ای خدا پدرتان را بیامرزد

چرا، اتفاقا باید در مورد پزشک تحقیق کنیم و بعد از اینکه آن پزشک را امین و علم دانستیم دیگر آنچه از رفتارهای او را که درد دارد اما حکمتشان را نمی دانیم حمل بر مصلحت می کنیم؛ خب در مورد خداوند هم همین امر صادق است، وقتی براهین عقلی و نقلی حکیم و عادل بودن او را اثبات می کند، دیگر نمی توانیم با نادانسته هایمان رفتارهای او را قضاوت کنیم. 

مشکل اینجاست براهین عقلی و نقلی حکیم و عادل بودن

مشکل اینجاست که فکر میکنید من خدا را با تمام وجود درک میکنم و قبول دارم حالا دارم الکی اعتراض میکنم ... حضرت ابراهیم هم با اون عظمت از خدا درخواست معجزه میکرد !

کلا اسلام اوردن اینطوری است که خدا و ویژگی هایش را در نیم ساعت به ادم توضیح میدهند و بعد انتظار دارند انسان تمام عمر را بی سوال خدا را عبادت کند و هیچ سوالی دیگری نکند !

مسائل پایه را خوب متوجه نمیشویم که بخواهیم راه را با قدرت برویم ! الان تمام اسلام پر شده است از کتاب های احکام و اخلاق و تمام کتاب های اعتقادی / کلامی همگی قدیمی و ضعیف هستند و مشکلی را حل نمیکنند متاسفانه ! حتی کتابی را که گفتید (کتاب فلسفه خلقت انسان از عبدالله نصری) کامل خواندم ولی گویا کتاب های کلامی قدرت لازم را در دنیا امروزی ندارند و بیشتر حرف های قدیمی و تکراری هستند .

تنها جایی که انسان باید خودش فکر کند و یقین پیدا کند همین بخش است که متاسفانه کارشناسان دینی فقط سوال را پاک میکنند :

رابطه ما و همه موجودات با خداوند از همین قبیل است. هیچ حقی بر خداوند نداریم تا حق مطالبه آن را داشته باشیم و در نحوه اعطای نعمت ها به خداوند گله کرده ، از او ناراضی باشیم و عدالت او را زیر سوال ببریم .

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

خیلی ساده به جای جواب مسئله پاک شد ! یعنی دیگر ما هیچ سوالی درباره عدالت نکنیم ؟ یعنی اصلا حقی نداریم که بخواهیم ...

اصولا در اسلام خارتر و ذلیل تر از چیزی هستیم که فکر میکنیم  ...

مثلا خود من قربانی دنیا در کودکی هستم الان بعد ۲۰ و اندی سال زندگی جز مرگ آرزویی ندارم با اینکه مطالعات سنگینی  در مسائل حیاتی و بنیادی کردم و همه چی رو گردن عالم ذر انداختم هر چند مدتی قبل پی بردم اگه عالم ذر را قبول کنیم آیا دیوانه بودیم که مسیر گرفتاری را انتخاب کرده ایم ؟؟

شما را نمیدانم ولی بنده عالم ذر را قبول کردن زندگی بدون اختیار میدانم ... عالم ذر اصلا منطقی نیست ! شما از کجا در ان عالم میدانستید که چی درست یا چی نادرست ؟ شاید همه علم را به شما داده بودند ؟ برای همین انتخاب کردند ؟ حتی اگر تا اینجا درست باشد مرحله بعدی دیگر اصلا منطقی نیست ! یعنی تعداد زیادی نقش وجود داشته بعد برای اینکه شما ان ها را قبول کنید به شما ان ها را گفته اند و بعد شما که فهمیدید ان را قبول کردید ؟ حال سوال اینجاست که اختیار شما کجاست ؟ وقتی در عالم ذر همه چیز را به شما گفته بودند که دیگر اختیار معنی ندارد ! شما فقط یک بازیگر هستید که دارید ان را بازی میکنید و صرفا به خاطر خود شما نیست !

کلی گفتم چرا به وجود آمدم واقعا چرا اینجا کسی جواب قانع کننده به من نداد فکر نکنم متحصص دینی دیگری هم جوابی قانع کننده به من بدهد

من هم خیلی اینجا به دنبال جواب همین سوال ها هستم و با اینکه خیلی خسته شده ام ولی سعی میکنم اخرین تلاش هایم را هم بکنم !

امیدوارم شما هم موفق باشید.

مثلا خود من قربانی دنیا در کودکی هستم الان بعد ۲۰ و اندی سال زندگی جز مرگ آرزویی ندارم با اینکه مطالعات سنگینی  در مسائل حیاتی و بنیادی کردم و همه چی رو گردن عالم ذر انداختم هر چند مدتی قبل پی بردم اگه عالم ذر را قبول کنیم آیا دیوانه بودیم که مسیر گرفتاری را انتخاب کرده ایم ؟؟

شما را نمیدانم ولی بنده عالم ذر را قبول کردن زندگی بدون اختیار میدانم ... عالم ذر اصلا منطقی نیست ! شما از کجا در ان عالم میدانستید که چی درست یا چی نادرست ؟ شاید همه علم را به شما داده بودند ؟ برای همین انتخاب کردند ؟ حتی اگر تا اینجا درست باشد مرحله بعدی دیگر اصلا منطقی نیست ! یعنی تعداد زیادی نقش وجود داشته بعد برای اینکه شما ان ها را قبول کنید به شما ان ها را گفته اند و بعد شما که فهمیدید ان را قبول کردید ؟ حال سوال اینجاست که اختیار شما کجاست ؟ وقتی در عالم ذر همه چیز را به شما گفته بودند که دیگر اختیار معنی ندارد ! شما فقط یک بازیگر هستید که دارید ان را بازی میکنید و صرفا به خاطر خود شما نیست !

کلی گفتم چرا به وجود آمدم واقعا چرا اینجا کسی جواب قانع کننده به من نداد فکر نکنم متحصص دینی دیگری هم جوابی قانع کننده به من بدهد

من هم خیلی اینجا به دنبال جواب همین سوال ها هستم و با اینکه خیلی خسته شده ام ولی سعی میکنم اخرین تلاش هایم را هم بکنم !

امیدوارم شما هم موفق باشید.

 

سلام بحث عالم ذر مفصل تر از این هاست جسمانیه الحدوث و تقدم زمانی و ... باید بررسی بشه و بنده خلاصه گفتم و اصلا چیز علمی نگفتم !

فرض بر قبولی عالم ذر:

قرآن نفس تشخیص خیر و شر را بیان کرده و این نفس اگر در عالم ذر همه چیز را تشخیص داده و عمل اختیاری انسان بر اساس آن شکل گرفته باشد چه مشکل و تناقضی دارد ؟؟

در عالم ذر بعد مکانی و زمانی معنا ندارد و همه چیز سریع اتفاق می افتد چیزی که بیان کردند در روایات اخباریون ارواح در عالم ذر با هم ارتباط داشتند و احتمال شکل گیری نظام دنیوی بر اساس آن وجود دارد.

و بحث نقش بازی کردن نیست، تعبیر من این است یادآوردی آن انتخاب ها در عالم ذر در کالبد مکانی و زمانی و جسمانی دنیوی در حال انجام است حتی گاهی وقت صحنه های آشنا دیده می شود که چند ثانیه بعد هم قابل پیش بینی است و بحث تعصب بر انتخاب عالم ذر است نه جبر.

البته بنده گفتم تناقضی که برخوردم این بود : آیا دیوانه بودند کسانی که بدبختی را انتخاب کردند؟؟

حال عالم ذر را قبول نکنیم :

چگونه تفاوت ها ، استعدادها ، خانواده و ... رو درست توجیه کنیم ؟

چگونه طینت سجین و علیین رو درست توجیه کنیم ؟ 

و ....

قبول نکردن عالم ذر نسبت به قبول کردنش ضررهای بیشتری دارد از نظر من.

سلام

بحث از توانایی خدا نیست

بحث درباره خواستن خداوند است.

چرا خداوند نمیخواهد خودش جلوی بدبختی ها را بگیرد؟

نه از طریق سلب اختیار

بلکه از طریق تنبیه و مجازات...

نه حتی این هم لازم نیست...

حتی خدا بگذارد آن متجاوزین، مجازات نشوند تا فرصت توبه پیدا کنند...

اما چرا خداوند درد و رنج آن شخص متضرر را جبران نکند؟!

اینجا اختیار کسی سلب نمیشود و رحم خداوند هم برای ما ملموس و اثبات میشود....

مثلا دختر آسیب روحی دیده یا بکارتش از دست رفته، خداوند آسیبش را خوب کند چه روحی و چه جسمی...

 

به همین خاطر هست که جوانان میگویند چرا خداوند به داد مظلومان نمی رسد؟!

اگر من نوعی به داد دختر و پسری مظلوم می رسم، انتظار دارم خداوند هم به دادش برسد...

کمک من و خدا به آن دختر اختیاری را سلب می کند...

اینجا وقتی خداوند به مانند ما انسانها گام بر نمی دارد، از چشممان می افتد و می گوییم:

مگر خدا دلش از سنگ است؟

با سلام و احترام 

مواردی را که میفرمایید که اهم و مهم در میان است فقط در مورد نوع انسان صدق میکنه نه همه افراد انسان

میفرمایید رشد و تعالی و امتحان 

در حالی که خیلی ها به خاطر ظلم دیگران در نوزادی و کودکی از بین رفتند و فرصت رشد و امتحان پیدا نکردند

ببینید منظور از اهم و مهم در نگاه کلان است نه اهم و مهم این شخص و آن شخص 

آنچه که اراده خدا را برای تحقق یک جهان که در آن فضای رشد و تکامل مهیا باشد برآورده می سازد یک جهانی با قوانین ثابت و با اختیارانسان هاست. اما لازمه چنین جهانی یک سری مصیبت ها و مرگ ها و ظلم هاست.

خداوند یا باید جهان را خلق نمی کرد، یا اینکه برای حفظ فضلی رشد و تکامل این اختیار و قوانین را گاهی منجر به آسیب ها و شرور می شوند را حفظ می کرد، و قطعا دومی در ارجحیت است.

مسلم گرامی، حرف من اینه که هر دوی این حالتها با یک سری اعتقادات دینی/اخلاقی در تضاده.

اگر ما معتقد باشیم که ویروس فلج اطفال نقش مثبتی رو در جهان داشته، پس خوب بودن کار کسانی که این بیماری را ریشه کن کرده اند زیر سوال میره. ویروس خارج از بدن موجود زنده نمیتونه مدت زیادی دوام بیاره و بیماری فلج اطفال هم مختص انسانه. پس این ویروس رو نمیشه مثل اون مار به جای دیگری از کره زمین فرستاد که بدون مزاحمت انسانها نقش ایفا کنه.

اگر هم وجود ویروس رو حاصل یک فرآیند طبیعی بدونیم که خدا نخواسته در اون دخالت کنه، می رسیم به نظریه فرگشت (تکامل) به شکل کاملاً مبتنی بر قوانین طبیعی و بدون اینکه خدا دخالتی خارج از قوانین طبیعی در اون داشته باشه.

اگر هم منظور این باشه که وجود ویروس اجتناب ناپذیره و عدمش ممکن نیست، خب دانشمندان این بیماری رو در خیلی از کشورها ریشه کن کرده اند و نشان داده اند که این کار ممکنه.

 

ببینید جناب فروردین عزیز من از یک قاعده فلسفی عمیق و دقیق سخن می گویم؛ قاعده برای قضاوت در خصوص یک رفتار، داشتن احاطه علمی در خصوص آن مسئله است. من نمی توانم در خصوص یک رفتار و یا یک دیدگاه پزشک متخصص ابراز نظر کنم، یعنی حتی در خصوص رفتار یک انسانی مثل خودم فقط به خاطر اینکه چند سال در رشته ای درس خوانده و متخصص شده که من نشده ام نمی توانم ابراز نظر کنم، این را خوب تصور کنید، فقط به خاطر چند سال تحصیل در آن رشته! اما چرا در برابر فعل خالق هستی اینقدر ما زود قضاوت می کنیم؟! تفاوت علمی من و یک پزشک کجا، و تفاوت علمی ما و خدا کجا!

من از شما یک سوال شفاف می پرسم آیا عقل محال می داند مصلحتی در این بین باشد و ما از آن بی خبر باشیم؟

نکته ای که لازم است ذکر کنم این است که آنچه که در خصوص تکامل با ظواهر دینی در تعارض است تکامل بین انواع است، نه درون انواع؛ یعنی اندیشمندان دینی هم مخالف تکامل در درون یک نوع نیستند، همانطور که از نگاه مشهور دین داران انسان ها با رنگ پوست و رنگ چشم و رنگ موهای متفاوت از یک پدر و مادر متولد شده اند و این تکامل در درون نوع اتفاق افتاده است، بنابراین ویروس فلج اطفال می تواند یک تکامل درونی را طی کرده باشد.  

همچنین آیا کسی می تواند ادعا کند که چون آسیب زنندگی ویروس فلج اطفال فقط در انسان است، این ویروس هیچ نقش مثبتی در طبیعتا و فراتر از انسان ندارد؟ آیا چنین تحقیق میدانی در تمامی موجودات به عمل آمده است؟

همچنین آیا این احتمال وجود ندارد که این موجود در برهه ای از زمان وجودش ضرورت داشته و الان است که برای انسان یک آفت تلقی میشود؟ 

این سوالات را با دقت عقلی و فلسفی نگاه کنید، نه عُرفی! بحث یک بحث فلسفی است. ده ها احتمال دیگر در این بین می توان فرض کرد که عقل نمی تواند آنها را نادیده بگیرد، احتمالاتی که بنده از عرض کردم فقط از باب نمونه بود. عقل فلسفی تا احاطه علمی نسبت به یک مسئله نداشته باشد حکم نمی کند.

اما به هر حال ما به خاطر محدودیت های علمی خودمان از یک طرف با این بیماری ها مبارزه می کنیم، و از طرف دیگر آنها را حکیمانه میدانیم؛ این دو رفتار به خاطر محدودیت های علمی ماست.

اگر تمام دنیا بسیج شوند که دانه گندمی را از دهان موری بگیرم چنین نخواهم کرد...

هیچگاه ایجاد هزاران کار نیک به ما مجوز نمیدهد جلوی یک ظلم را باز بگذاریم...

اهم و مهم یعنی این....

 

کلی گفتم چرا به وجود آمدم واقعا چرا اینجا کسی جواب قانع کننده به من نداد فکر نکنم متحصص دینی دیگری هم جوابی قانع کننده به من بدهد

من در تاپیک های متعدد با شما گفتگو داشته ام، باور کنید کلید مشکل شما در دست خودتان است برادر عزیزم

به نظرم باید با یک کارشناس دینی به صورت حضوری و مستمر گفتگو کنید، و یا از مشاورین دینی کمک بخواهید. آن هم به صورت مستمر تا کم کم و مرحله به مرحله از افکار منفی خود بکاهید.

 

پس یا کاری را شروع نکن یا اگر شروع کردی کامل باشد...

تنها راه توجیه این مسئله این است که بگویند نمیشود...

و الا اگر بگویند خدا نمیخواهد چون با اختیار منافات دارد، توجیه بیخود و غیر منطقی است...

با سلام و احترام 

حرفم را خوب متوجه نشدید ! من فقط میگویم که خدا میتواند ولی نمیخواهد ! اینکه دلیل بیاوریم از اینکه خدا نمیتواند کمی عجیب است مانند همان مثال جاذبه که زدید !

خب دقیقا من هم میگویم خدا می تواند اما نمی خواهد ؛ نمی خواهد چون به مصلحت نیست... 

مشکل اینجاست براهین عقلی و نقلی حکیم و عادل بودن

مشکل اینجاست که فکر میکنید من خدا را با تمام وجود درک میکنم و قبول دارم حالا دارم الکی اعتراض میکنم ... حضرت ابراهیم هم با اون عظمت از خدا درخواست معجزه میکرد !

کلا اسلام اوردن اینطوری است که خدا و ویژگی هایش را در نیم ساعت به ادم توضیح میدهند و بعد انتظار دارند انسان تمام عمر را بی سوال خدا را عبادت کند و هیچ سوالی دیگری نکند !

مسائل پایه را خوب متوجه نمیشویم که بخواهیم راه را با قدرت برویم ! الان تمام اسلام پر شده است از کتاب های احکام و اخلاق و تمام کتاب های اعتقادی / کلامی همگی قدیمی و ضعیف هستند و مشکلی را حل نمیکنند متاسفانه ! حتی کتابی را که گفتید (کتاب فلسفه خلقت انسان از عبدالله نصری) کامل خواندم ولی گویا کتاب های کلامی قدرت لازم را در دنیا امروزی ندارند و بیشتر حرف های قدیمی و تکراری هستند .

تنها جایی که انسان باید خودش فکر کند و یقین پیدا کند همین بخش است که متاسفانه کارشناسان دینی فقط سوال را پاک میکنند 

خیلی ساده به جای جواب مسئله پاک شد ! یعنی دیگر ما هیچ سوالی درباره عدالت نکنیم ؟ یعنی اصلا حقی نداریم که بخواهیم ...

اصولا در اسلام خارتر و ذلیل تر از چیزی هستیم که فکر میکنیم  ...

من کی گفتم سوال نپرسید؟ من کی صورت مسئله را پاک کردم؟ 

من فقط یک قاعده علق یرا بیان کردم که رد عدالت در گرو یک احاطه علمی بر چرایی یک رفتار است. شما اگر یک چاقویی را در دست یک شخص دیدید که شکم یک نفر دیگر را سفره کرده نمی توانید آن شخص چاقو به دست را به بی عدالتی متهم کنید، مگر آنکه احاطه علمی به چرایی آن داشته باشید؛ خب ما در برابر خداوند این احاطه علمی را نداریم؛ آیا این یعنی پاک کردن صورت مسئله؟

من هرگز نمیگویم شما بی خودی اعتراض می کنید، میگویم عقلی نگاه کنید، اگر شما دلتان برای آن کسی که شکمش سفره شده در مثل بالا بسوزد و احساساتی شوید نمی توانید درست قضاوت کنید، در این مسئله هم همینطور است.

فلسفه خلقت با این موضوع عدل الهی متفاوت است، اما این که ما برخی از امور را نفهمیم دلیلی بر رد آن موضوعات تلقی نمیشود.

با سلام مجدد خدمت مسلم گرامی
دانش پزشکی به این موضوع می پردازه که چطور میشه یک عامل بیماریزا رو از بین برد، اما خوب بودن رفع بیماری رو یک مسئله بدیهی می دونه. پس بحث مورد مصلحت داشتن این عوامل بیماریزا خارج از مسئله دانش پزشکی است. تنها مسئله زیست شناسی که اینجا به کار میاد، اینه که ما نقشی خارج از بدن یک موجود زنده برای ویروسها قائل نباشیم.

تا جایی که از فرمایشات شما برداشت کردم، برای توجیه خلقت و عدم نابودی ویروسهای بیماریزایی که مختص انسان دانسته می شوند، چند راهکار معرفی فرمودید:

1- اینکه خود بیماری را دارای مصلحت برای بشر بدانیم.
2- این که بگوییم شاید این ویروس یک موجود دیگر را هم درگیر می کند، اما برای آن موجود به شکل دیگری عمل می کند و در آنجا مفید واقع می شود
3- شاید خدا یک ویروس مفید آفریده، اما آن ویروس تغییر کرده و بیماریزا شده. و شاید خدا با وجود اینکه در آفرینش اولیه موجودات دخالت می کند، در فرگشت درون گروهی آنها دخالتی نمی کند ... در یک جا دخالت دارد و در جای دیگر از دخالت اکراه دارد، به دلایلی که نمی دانیم

فرمودید ده ها احتمال دیگر را نیز می توان در نظر گرفت، اما بپردازیم به این چند مورد بیان شده به عنوان نمونه:

در توجیه اول، اساس اخلاقی پزشکی زیر سوال میره. البته مذاهبی در دنیا وجود دارند که درمان بیماری را کار خوبی نمی دانند و آن را دخالت در کار خدا به حساب می آورند و ...  اما به هر حال این توجیه بحثهای مفصلی به دنبال داره.

مورد دوم  وقتی حکیمانه است که هیچ راهی برای ایجاد آن منفت در طبیعت، بدون ایجاد بیماریزایی برای بشر نباشه. اگر بگوییم که تمام آسمانها و زمین برای بشر ساخته شده، پس نفع طبیعت نباید مقدم بر نفع انسان باشد. ثانیا باید اون نفع اینقدر بزرگ باشه که اعمال این خسارت به بشر رو توجیه کنه، پس در کشورهایی که این بیماری ریشه کن شده باید یک مشکل خیلی بزرگ طبیعی رو شاهد می بودیم که چنین مشکل بزرگی باید محسوس باشه و دیده بشه.

در مورد سوم، چرا خدایی که در آفرینش موجود دخالت می کنه، باید از دخالت در تکاملش اکراه داشته باشه؟ اگر بگوییم حکمتی هست که نمی دانیم، صرفاً سوال استارتر محترم تاپیک را با کلمه "نمی دانیم" پاسخ گفته ایم. سوال ایشان این است که چه حکمتی ممکنه در این کار باشه؟

باز هم تشکر می کنم از مطالب خوب شما. فکر می کنم با مسئله پیچیده ای روبروییم که همفکری بتونه ما رو به حلش نزدیکتر کنه.

 

 

منقول است

شخصی دزدی می کرد و به فقرا کمک می کرد.

و امام مخالفت خود را اعلام کردند...

آیا دزد میتواند بگوید کار من خیر کثیر دارد؟

مثلا ۱۰۰ میلیون از یک میلیاردر بدزدی و هزاران گرسنه را سیر کنی ، خیر کثیر نیست...

حالا چه طور توجه می کنند که خدا به خاطر ایجاد خیر کثیر، جلوی ظلم را نمی گیرد...

انصافا این میشود اهم و مهم؟

" اهم" این است که جلوی ظلم گرفته شود حتی اگر دنیایی خلق نشود...

نه اینکه دنیایی خلق کنیم و بگوییم حالا هزاران نفر مورد جنایت قرار بگیرند به من ربطی ندارد...

سلام.

در جایی فیلسوف بدکرداری که البته من کتاب هایتش نخواندم چون علاقه نداشتم ، جمله ای رو ازش مشاهده کردم که برام سوال شد :

مثل اینکه گفته : برخی انسان ها نخاله هستند و کلا هستند تا فدای انسان کامل شوند ، 

شما این جواب رو به من بدهید که آیا همچین چیزی با همین مفهموم در مکتب ادیان الهی هم وجود دارد ؟؟؟؟

و سوال دیگه امکانش بگید جنس و ماهیت حکمت الهی از چیست ؟ اصلا معنی حکمت چیست ؟ چون گویا معنی آن با زبان و لغت های انسانی فرق اساسی دارد.

با سلام و احترام

1- اینکه خود بیماری را دارای مصلحت برای بشر بدانیم.

در توجیه اول، اساس اخلاقی پزشکی زیر سوال میره. البته مذاهبی در دنیا وجود دارند که درمان بیماری را کار خوبی نمی دانند و آن را دخالت در کار خدا به حساب می آورند و ...  اما به هر حال این توجیه بحثهای مفصلی به دنبال داره.

 لزوما با چنین اعتقادی علم پزشکی زیر سوال نمیرود...

خود این درگیری با عوامل بیماری زا موجب تقویت بدن انسان میشود، یعنی اینطور نیست که مثلا ورود این ویروس فلج اطفال به بدن ملازم با فلج شدن باشد، بلکه گاهی توسط بدن مهار میشود، و گاهی حتی منجر به مرگ میشود. بنابراین هم باید باشد و هم باید با آن مبارزه شود.

ثانیا از آنجا که ما احاطه علمی به چرایی این عوامل بیماری زا نداریم، و مفید یا مضر بودن آنها به عنوان یک احتمال مطرح است علم پزشکی باید با آن مقابله کند، این اشکالی ندارد و لازمه جهل انسان است.

ثالثا: علم زشکی به دنبال نابود کردن این باکتری ها و ویروس ها نیستف بلکه آنها را در بدن از بین میبرد، نه مصرف آنتی بیوتیک و نه واکسیناسیون به معنای ریشه کن ساختن آن عوامل نیست، بلکه شر نها را از بدن انسان رفع می کند.

رابعا همانطور که اشاره فرمودید برخی مکاتب طبی هم هستند که به جای نابود ساختن باکتری ها و ویروسها، به دنبال از بین بردن عوامل تاثیرگذاری آنها بر بدن هستند، یعنی بدن را تقویت می کنند.

2- این که بگوییم شاید این ویروس یک موجود دیگر را هم درگیر می کند، اما برای آن موجود به شکل دیگری عمل می کند و در آنجا مفید واقع می شود

مورد دوم  وقتی حکیمانه است که هیچ راهی برای ایجاد آن منفت در طبیعت، بدون ایجاد بیماریزایی برای بشر نباشه. اگر بگوییم که تمام آسمانها و زمین برای بشر ساخته شده، پس نفع طبیعت نباید مقدم بر نفع انسان باشد. ثانیا باید اون نفع اینقدر بزرگ باشه که اعمال این خسارت به بشر رو توجیه کنه، پس در کشورهایی که این بیماری ریشه کن شده باید یک مشکل خیلی بزرگ طبیعی رو شاهد می بودیم که چنین مشکل بزرگی باید محسوس باشه و دیده بشه.

این که می فرمایید شدنی است، همانطور که مار وجودش برای طبیعت ضروری است اما از آن طرف برای انسان مضر است؛ این که جهان برای انسان خلق شده است به این معنا نیست که هیچ ضرری از جانب طبیعت نباید انسان را تهدید کند.

همچنین ریشه کن کردن ویروس ها از طریق واکسیناسیون است، واکسیناسیون به معنای ریشه کن کردن بیماری نیست، به معنای مقاوم سازی بدن است؛ به همین خاطر علی رغ اینکه این بیماری به ظاهر رشه کن شده است اما باز هم همچنان واکسن فلج اطفال به بچه هایی که تازه متولد میشوند داده میشود.

3- شاید خدا یک ویروس مفید آفریده، اما آن ویروس تغییر کرده و بیماریزا شده. و شاید خدا با وجود اینکه در آفرینش اولیه موجودات دخالت می کند، در فرگشت درون گروهی آنها دخالتی نمی کند ... در یک جا دخالت دارد و در جای دیگر از دخالت اکراه دارد، به دلایلی که نمی دانیم

در مورد سوم، چرا خدایی که در آفرینش موجود دخالت می کنه، باید از دخالت در تکاملش اکراه داشته باشه؟ اگر بگوییم حکمتی هست که نمی دانیم، صرفاً سوال استارتر محترم تاپیک را با کلمه "نمی دانیم" پاسخ گفته ایم. سوال ایشان این است که چه حکمتی ممکنه در این کار باشه؟

 اصلا بحث بر سر دخالت خدا نیست! بحث بر سر قانون است. یعنی قوانین تکامل ژنتیکی در درون یک نوع وجود دارد، نه فراتر از نوع! اصلا منظورم این نبود که خدا یک جا خواسته دخالت کند و یک جا نخواسته! اندیشمندان دینی می گویند تغییرات ژنتیکی از پدر و مادر به فرزند منتقل میشوند، اما این تغییرات، فرزند را از نوعی به نوع دیگر تبدیل نمی سازند. صحبت از قوانین طبیعت است.

 

 

باز هم تشکر می کنم از مطالب خوب شما. فکر می کنم با مسئله پیچیده ای روبروییم که همفکری بتونه ما رو به حلش نزدیکتر کنه.

بله دقیقا، بنده هم تمام حرفم همین است با این جهل گسترده و بی حد و مرزی که با آن روبرو هستیم نمی توانیم خدا را به بی عدالتی یا به بی حکمتی متهم کنیم... 

سلام

امکانش هست جواب سوال انسان کامل که پرسیدم بگید این دیگه آخرین سوال من در این سایت خواهد بود

با سلام و عرض احترام مجدد

این که می فرمایید شدنی است، همانطور که مار وجودش برای طبیعت ضروری است اما از آن طرف برای انسان مضر است؛ این که جهان برای انسان خلق شده است به این معنا نیست که هیچ ضرری از جانب طبیعت نباید انسان را تهدید کند.

خود این مار هم محل سوال ماست.

اگر یک انسان یک مار را تهدید کند، مار بقای خودش را به بقای انسان ترجیح می دهد. ولی مار می تونست جوری برنامه ریزی شود که خودش را فدای انسان کند، چون طبیعت برای انسان خلق شده و به تعبیر قرآن، تمام موجودات برای انسان تسخیر شده اند.

اگر هدف این باشه که یک عامل بیماریزا انسان را تقویت کند، بدن انسان می توانست مستقیماً قویتر ساخته شود تا دیگر عامل بیماریزایی مورد نیاز نباشد. ضمن اینکه اگر عامل بیماریزا نبود، تقویت دستگاه ایمنی هم مورد نیاز نبود.

اگر هدف را تقویت روحی انسان از طریق به رنج انداختن او بدانیم، این هدف با بیماریهای غیر کشنده هم قابل دستیابی است. اما اگر باعث مرگ فرد شود دیگر فرصت کمال در دنیا را از او میگیرد. پس میشد فقط بیماریهای غیر کشنده باشد و بیماریهای کشنده وجود نداشته باشند.

 اصلا بحث بر سر دخالت خدا نیست! بحث بر سر قانون است. یعنی قوانین تکامل ژنتیکی در درون یک نوع وجود دارد، نه فراتر از نوع! اصلا منظورم این نبود که خدا یک جا خواسته دخالت کند و یک جا نخواسته! اندیشمندان دینی می گویند تغییرات ژنتیکی از پدر و مادر به فرزند منتقل میشوند، اما این تغییرات، فرزند را از نوعی به نوع دیگر تبدیل نمی سازند. صحبت از قوانین طبیعت است.

اندیشمندان دینی بر چه اساس این موضوع را فرموده اند؟ اگر مستند بحث علم باشد، که در زیست شناسی گونه زایی مطرحه. حدیث و روایتی هم فکر نمی کنم در نفی گونه زایی داشته باشیم.

اما از نظر دینی هم خیلی جاها خدا در قوانین طبیعی دخالت دارد. مثل تاثیر دعا بر بارش باران. یا قضیه رد الشمس و ...

بله دقیقا، بنده هم تمام حرفم همین است با این جهل گسترده و بی حد و مرزی که با آن روبرو هستیم نمی توانیم خدا را به بی عدالتی یا به بی حکمتی متهم کنیم...

به نظر میرسه تنها توجیهی که واقعاً در این زمینه مطرح شده همین موضوعه: شاید حکمتی باشد و ما ندانیم.

سایر توجیهات، در نظر گرفتن حالات مختلف برای همین توجیهه:

- شاید به دلیلی که ما نمی دانیم، خدا نخواسته در این روند دخالت خارج از قوانین طبیعت کند، در حالی که در برخی مسائل طبیعی معتقدیم که خدا دخالت مستقیم دارد، مثل نماز باران

- شاید به دلیلی که نمی دانیم، خدا نخواسته که مار، بقای انسان را بر بقای خودش ترجیح دهد.

و ...

 

 

سلام

امکانش هست جواب سوال انسان کامل که پرسیدم بگید این دیگه آخرین سوال من در این سایت خواهد بود

 

سلام برادر دلسوخته عزیز

خدا نکند که این پیام، آخرین پیام شما در سایت باشد، پاسخ ندادن بنده هم از سر بی اعتنایی نبود، بلکه موقع پاسخگویی به پست ها فرصتم اندک بود و نتوانستم به همه پست ها پاسخ دهم، و پست شما را گذاشتم تا در زمانی که فرصت کافی دارم پاسخ دهم

مثل اینکه گفته : برخی انسان ها نخاله هستند و کلا هستند تا فدای انسان کامل شوند ، 

شما این جواب رو به من بدهید که آیا همچین چیزی با همین مفهموم در مکتب ادیان الهی هم وجود دارد ؟؟؟؟

قطعا چنین چیزی وجود ندارد...

انسان کامل، یعنی کامل ترین تجلی خدا، این انسان برای هدایت بشر می آید، نه برای اینکه دیگران جانشان را فدای او کنند!

شما امام حسین(ع) را ببینید که او جانش را برای هدایت دیگران فدا کرد، و هرگز توقع نداشت که دیگران جانشان را فدای او کنند،  بیعت خویش را از یارانش برداشته و به آنها می فرمود شما بروید، اینها با من کار دارند...

اینکه می گویند انسان کامل هدف خلقت است بدین معناست که چون هدف خدا از خلقت جهان انسان است، و هدف از خلقت انسان عبادت است، پس هر کسی که در بالاترین مرتبه عبودیت قرار بگیرد هدف نهایی از خلقت جهان خواهد بود، بحث عبودیت منظور است، نه اینکه دنیا و جان دیگران فدای راحتی انسان کامل شود!!! تاریخ به خوبی گواه است که این انسان های کامل بوده ند که خودشان را برای مردم به رنج و سختی افکنده اند.

 

 

و سوال دیگه امکانش بگید جنس و ماهیت حکمت الهی از چیست ؟ اصلا معنی حکمت چیست ؟ چون گویا معنی آن با زبان و لغت های انسانی فرق اساسی دارد.

حکمت الهی در یک کلام یعنی اینکه فعل خداوند در نهایت استواری و بدون نقص است، و همچنین هرگز کار قبیح و یا بیهوده و بی هدف انجام نمی دهد.

قرآن نفس تشخیص خیر و شر را بیان کرده و این نفس اگر در عالم ذر همه چیز را تشخیص داده و عمل اختیاری انسان بر اساس آن شکل گرفته باشد چه مشکل و تناقضی دارد ؟؟

دیگر چه نیازی بود به دنیا بیاییم ؟

البته بنده گفتم تناقضی که برخوردم این بود : آیا دیوانه بودند کسانی که بدبختی را انتخاب کردند؟؟

ایا راه دیگری داشتند ؟

چگونه تفاوت ها ، استعدادها ، خانواده و ... رو درست توجیه کنیم ؟

چگونه طینت سجین و علیین رو درست توجیه کنیم ؟ 

و ....

قبول نکردن عالم ذر نسبت به قبول کردنش ضررهای بیشتری دارد از نظر من.

نظر عالمان خیلی متفاوت است و همه مطالب بالا را قبول ندارند متاسفانه

بنده هم برای همین در این بخش مطالعه ای نداشتم و همیشه فرق استعداد ها برایم سوال بوده !

آيت الله جوادي آملي : خداوند در واقع از فرزندان آدم اقرار نگرفته، بلكه مراد آن است كه گويا خداوند از همه انسان‏ها اقرار گرفته است. مسئله ربوبيت خدا و عبوديت انسان به قدري روشن است كه گويا همه انسان‏ها گفتند "بلي"

عده ای هم معتقد هستند وجود پیامبر درونی برای هر فرد و وجود انبيا در واقع معنی همان عالم ذر است

تاپیک عالم ذر کجاست؟ و آیا اعتقاد به آن واجب است؟

با توجه به معناي فوق موطن و عالمي كه اين ميثاق الهي در آن رخ داده، دنيا مي‏باشد و براي هر انساني بعد از تولد او چنين چيزي رخ مي‏دهد.
بنابراين آيه ميثاق هيچ دلالتي بر ازلي بودن انسان يا حتي هرگونه وجودي قبل از تولد براي آدمي ندارد، بلكه آيه يا صرفاً يك تمثيل است، نه بيان واقع و يا از واقعيت اعطاي حجت باطني و ظاهري سخن مي‏گويد كه مربوط به بعد از تولد انسان مي‏باشد

من کی گفتم سوال نپرسید؟ من کی صورت مسئله را پاک کردم؟ 

خیلی اوقات انتظار دارند ما حتی فکر همچین سوال هایی را حتی نکنیم !

منظورم شخص شما نبودید ، کلی گفتم !


 

ببخشید میشود توضیح بدهید حال ما چگونه دعا کنیم ؟

خدایی که نمیخواهد کاری بکند پس فقط دعای ما را پاداشی برای اخرت حساب میکند ؟

کلا خدا برای اخرت است نه دنیا ؟

یعنی مثلا اگر بگویم خدا یا برادرم را شفا بده خدا پاداشی برایم مینویسد و برای برادرم هیچ کاری در دنیا نمیکند ؟ یعنی نمیخواهد که بکند ؟

سلام.

در جایی فیلسوف بدکرداری که البته من کتاب هایتش نخواندم چون علاقه نداشتم ، جمله ای رو ازش مشاهده کردم که برام سوال شد :

مثل اینکه گفته : برخی انسان ها نخاله هستند و کلا هستند تا فدای انسان کامل شوند ، 

شما این جواب رو به من بدهید که آیا همچین چیزی با همین مفهموم در مکتب ادیان الهی هم وجود دارد ؟؟؟؟

و سوال دیگه امکانش بگید جنس و ماهیت حکمت الهی از چیست ؟ اصلا معنی حکمت چیست ؟ چون گویا معنی آن با زبان و لغت های انسانی فرق اساسی دارد.

من هم نظری دارم !

ما نخاله نیستیم ولی اصلا مهم هم نیستیم در مقابل انسان کامل

سیستم خدا نامحدوده و برای همه به اندازه کافی جا هستش ولی اگه با محدودیت مکان رو به رو بودیم اون وقت خیلی از ماها نخاله بودیم !

ما هیچ وقت از انسان هایی مانند رسول اکرم جلو نمیزنیم و هیچ وقت هم کامل به ان ها نمیرسیم ، یعنی اگه این عزیزان اینه خدا بشوند ما هم اینه این ها میشویم و یعنی انسان های کامل یک قدم با خدا فاصله دارند و ما در بهترین حالت دو قدم فاصله !

نور وجودی که در ابتدا کار خلقت به این عزیزان نسبت داده میشه گویا کار هستش ! قبل از اینکه هر چیزی باشه یه عده ای کاملا از ما برتر بودند و همیشه خواهند بود !

اگر خدا قرار بود یکی از امامان را خلق نکند دنیا دچار مشکل میشد ولی اگر قرار بود یکی از ما ها را خلق نکند دچار هیچ مشکلی نمیشد !

سلام

امکانش هست جواب سوال انسان کامل که پرسیدم بگید این دیگه آخرین سوال من در این سایت خواهد بود

 

سلام برادر دلسوخته عزیز

خدا نکند که این پیام، آخرین پیام شما در سایت باشد، پاسخ ندادن بنده هم از سر بی اعتنایی نبود، بلکه موقع پاسخگویی به پست ها فرصتم اندک بود و نتوانستم به همه پست ها پاسخ دهم، و پست شما را گذاشتم تا در زمانی که فرصت کافی دارم پاسخ دهم

مثل اینکه گفته : برخی انسان ها نخاله هستند و کلا هستند تا فدای انسان کامل شوند ، 

شما این جواب رو به من بدهید که آیا همچین چیزی با همین مفهموم در مکتب ادیان الهی هم وجود دارد ؟؟؟؟

قطعا چنین چیزی وجود ندارد...

انسان کامل، یعنی کامل ترین تجلی خدا، این انسان برای هدایت بشر می آید، نه برای اینکه دیگران جانشان را فدای او کنند!

شما امام حسین(ع) را ببینید که او جانش را برای هدایت دیگران فدا کرد، و هرگز توقع نداشت که دیگران جانشان را فدای او کنند،  بیعت خویش را از یارانش برداشته و به آنها می فرمود شما بروید، اینها با من کار دارند...

اینکه می گویند انسان کامل هدف خلقت است بدین معناست که چون هدف خدا از خلقت جهان انسان است، و هدف از خلقت انسان عبادت است، پس هر کسی که در بالاترین مرتبه عبودیت قرار بگیرد هدف نهایی از خلقت جهان خواهد بود، بحث عبودیت منظور است، نه اینکه دنیا و جان دیگران فدای راحتی انسان کامل شود!!! تاریخ به خوبی گواه است که این انسان های کامل بوده ند که خودشان را برای مردم به رنج و سختی افکنده اند.

 

 

و سوال دیگه امکانش بگید جنس و ماهیت حکمت الهی از چیست ؟ اصلا معنی حکمت چیست ؟ چون گویا معنی آن با زبان و لغت های انسانی فرق اساسی دارد.

حکمت الهی در یک کلام یعنی اینکه فعل خداوند در نهایت استواری و بدون نقص است، و همچنین هرگز کار قبیح و یا بیهوده و بی هدف انجام نمی دهد.

سلام ممنون از شما

بله سخن شما درباره ی فدا شدن انسان کامل اسلامی برای دیگران در طول تاریخ کاملا درست است.

بنده چون آیه قرآنی برای این موضوع هم مشاهده کردم و البته تعبیر خودم به این شکل بود برخی استفاده ابرازی هستند که نه درست بودن آنرا تایید می کنم و نه غلط بودن آنرا. الله اعلم.

خب بنده از کودکی نابود شدم و ۱۸ سال تلاش کردم که نجات پیدا کنم به نظرم ۱۸ سال و شاید مقداری کمتر یا بیشتر ، زمان کمی نباشد. وقتی نجات و راه حلی برای من وجود ندارد دیگر دو چیزی برای من صدق نمی کند بعد از اینکه مطالعات سنگین اسلامی انجام دادم:

یک اینکه تقدیر حتمی من باشد و دلیلش را نمی دانم و دو مجازات طینتم باشد که من ترجیح دادم هر دو را با هم قبول کنم.

اما واقعا دعا می کنم و آرزو می کنم کسی اسیر تقدیر و طینتش نشود که راه نجاتی نداشته باشد که به نظر من بدترین و درمان ناپذیر ترین مسیر است. امیدوارم کسی اینگونه نشود.

ما که نابود شدیم...

کار من هم بعد از چند سال مطالعه و سوال ... در این سایت هم تمام شد. ممنون از شما.

خدانگهدار

با سلام و احترام

ببخشید میشود توضیح بدهید حال ما چگونه دعا کنیم ؟

خدایی که نمیخواهد کاری بکند پس فقط دعای ما را پاداشی برای اخرت حساب میکند ؟

کلا خدا برای اخرت است نه دنیا ؟

یعنی مثلا اگر بگویم خدا یا برادرم را شفا بده خدا پاداشی برایم مینویسد و برای برادرم هیچ کاری در دنیا نمیکند ؟ یعنی نمیخواهد که بکند ؟

 کسی نمیگوید دعاها اصلا مستجاب نمیشوند، افراط و تفریط در این موضوع هر دو خطاست

سیستم خدا نامحدوده و برای همه به اندازه کافی جا هستش ولی اگه با محدودیت مکان رو به رو بودیم اون وقت خیلی از ماها نخاله بودیم !

ما هیچ وقت از انسان هایی مانند رسول اکرم جلو نمیزنیم و هیچ وقت هم کامل به ان ها نمیرسیم ، یعنی اگه این عزیزان اینه خدا بشوند ما هم اینه این ها میشویم و یعنی انسان های کامل یک قدم با خدا فاصله دارند و ما در بهترین حالت دو قدم فاصله !

نور وجودی که در ابتدا کار خلقت به این عزیزان نسبت داده میشه گویا کار هستش ! قبل از اینکه هر چیزی باشه یه عده ای کاملا از ما برتر بودند و همیشه خواهند بود !

اگر خدا قرار بود یکی از امامان را خلق نکند دنیا دچار مشکل میشد ولی اگر قرار بود یکی از ما ها را خلق نکند دچار هیچ مشکلی نمیشد !

همه این بی عدالتی پنداری نشأت گرفته از یک مقایسه بی جا است. انسان ها هر کدام متناسب با علل پیشینی به دنیا آمده اند و لذا از این جهت هر کدام وجودشان مستقل و هدفمند است، این مقایسه است که کار را خراب می کند.

مهم این است که ما تا هر کجا که بخواهیم می توانیم رشد کنیم، این که دیگران کجا قرار دارند و چه مقدار رشد می کنند مسئله ای است که توجه به آن و مقایسه با خودمان به جای راهنمایی، رهزنی می کند

 کسی نمیگوید دعاها اصلا مستجاب نمیشوند، افراط و تفریط در این موضوع هر دو خطاست

مسلم گرامی

یکی از توجیهاتی که در این بحث مطرح شد، این بود که خدا از دخالت در طبیعت خارج از قوانین طبیعی اکراه دارد، به طوری که روند تکامل ویروسها بدون دخالت مستقیم خدا دانسته شد.

این یعنی نفی دخالت خدا در قوانین طبیعت، حتی در حد نابود کردن یک ویروس ...

 

اما این توجیه با خیلی اعتقادات دیگر مثل موثر دانستن دعا در تضاده. مگر اینکه دلیلی بیاریم و بگیم که خدا از یک دخالت کوچک در روند تکامل اکراه دارد اما یک دخالت بزرگتر را بر اثر دعا انجام می دهد.

 

 

واقعا دیگه نمیدانم چه بگویم ! از شما انتظار این گونه جواب ها را نداشتم !

 

کسی نمیگوید دعاها اصلا مستجاب نمیشوند، افراط و تفریط در این موضوع هر دو خطاست

!!! پارادوکسه ؟

 

همه این بی عدالتی پنداری نشأت گرفته از یک مقایسه بی جا است. انسان ها هر کدام متناسب با علل پیشینی به دنیا آمده اند و لذا از این جهت هر کدام وجودشان مستقل و هدفمند است، این مقایسه است که کار را خراب می کند.

هدف چیه اخه ؟ ما انسان ها فقط قراره پیشرفت کنیم دیگه ! هدف کجا بود اخه ؟ خدا هیچ نیازی به ما نداشته و چون فیاض بوده خواسته یه حالی هم به ما بده فقط

مهم این است که ما تا هر کجا که بخواهیم می توانیم رشد کنیم، این که دیگران کجا قرار دارند و چه مقدار رشد می کنند مسئله ای است که توجه به آن و مقایسه با خودمان به جای راهنمایی، رهزنی می کند. 

بله ما قرار است برای همیشه پیشرفت کنیم ولی مشکل فرق گذاشتن است ، اینکه من از بچگی خیلی عادی بوده ام و دیگری مورد ستایش خدا واقعا بی انصافی نیست ؟!

البته اگر کارشناس تاپیک (محدوده ی پیشرفت انسان) کمی جواب بنده را میدادند شاید الان خیلی اوضاع بهتر بود !

بنده در اون تاپیک به موضوع پرداختم که انسان محدوده پیشرفت محدودی داره چون زمان محدودی داره و اگر انسانی تمام تلاشش را بکند اخر سر به نقطه ای میرسد که ان نقطه حداکثر پیشرفت او میباشد و شاید خیلی زیاد پیشرفت کند ولی چون همه چی به اختیار اون شخص ربط نداره این باعث مسخره شدن داستان انسان میشه که فقط بخشی از انسان به اختیار مربوط و بخش دیگری به ارث و تربیت بر میگرده که واقعا خیلی مسخره است که در اخر درجات اون ادم دیگه تغییر نمیکنه و این طوری دسته بندی میشه و حسرت جایگاه های دیگر را میخورد !

یکی از توجیهاتی که در این بحث مطرح شد، این بود که خدا از دخالت در طبیعت خارج از قوانین طبیعی اکراه دارد، به طوری که روند تکامل ویروسها بدون دخالت مستقیم خدا دانسته شد.
این یعنی نفی دخالت خدا در قوانین طبیعت، حتی در حد نابود کردن یک ویروس ...

اینطور نیست.

ببینید استجابت دعاها همگی در چارچوب همین قوانین طبیعی است، به عنوان مثال کسی که دعا می کند که پول دار شود هرگز کیسه پول از آسمان بر او فرو فرستاده نمیشود، بلکه یا کار خوب پیدا می کند، یا پدرش پولدار می شود، یا پدرزن پولدار گیرش می آید و...

به همین خاطر کسانی که خدا را باور ندارند تمام آن دعاهایی که به استجابت رسیده را مادی تبیین می کنند

 

یک اینکه تقدیر حتمی من باشد و دلیلش را نمی دانم و دو مجازات طینتم باشد که من ترجیح دادم هر دو را با هم قبول کنم.

 هیچ کدام نیست

هر دو احتمالی که بیان فرموده اید اشتباه هستند....

مگر معجزه استثنائی در قانون علیت است ؟ یعنی معجزه دلیل علمی ندارد ؟

باور کنید یک کلمه از حرف های شما را متوجه نمیشوم !

 

شما خودتان دعا را نقص کردید که :

اگر دعاهای ما در جنگ تحمیلی مستجاب شد به خاطر ایستادگی مردم ما بود، وگرنه اگر جنگ را رها کرده بودیم و در مساجد و حسینیه ها دعا می کردیم هر روز شاهد تجاوز به زنان و کشتن کودکان بودیم و ایران هم بخشی از حکومت بعث عراق شده بود.

 

الان خدا چجوری قوانین را نقض نمیکند و دعای ما را مستجاب میکند ؟

به عنوان مثال کسی که دعا می کند که پول دار شود هرگز کیسه پول از آسمان بر او فرو فرستاده نمیشود، بلکه یا کار خوب پیدا می کند، یا پدرش پولدار می شود، یا پدرزن پولدار گیرش می آید و...

خب خدا باید جایی در این مسئله دخالت کند دیگر ؟

کسانی که خدا را باور ندارند تمام آن دعاهایی که به استجابت رسیده را مادی تبیین می کنند

خب این یعنی وقتی دعا مستجاب میشود دلیل دیگر جز خدا داشته است که ان را مادی تبیین می کنند

مگر اینکه خدا در جایی دخالتی کرده باشد

برداشت شما را نمیدانم ولی برداشتم اینگونه است :

 

این دنیا کاملا خودکار و اتوماتیک است و تقریبا خدا هیچ کاری با این دنیا ندارد ( اگر بخواهد میتواند دخالت کند ولی ابا دارد -- نمیدانم چرا ولی دارد )

مثلا وقتی کسی را چشم میکنند و یا نفرین میکنند این ها کاملا خودکار کارشان را انجام میدهند و باعث بلایی میشوند

دعا هم میتواند همین گونه باشد و مستفیم تاثیری داشته باشد

خدا هم حاکم این دنیا نیست و  منتظر اخرت است و کاری در روال این دنیا ندارد

شاید چون میداند در دنیا دیگری موجوداتش زندگی خوبی خواهند داشت برای همین چشمانش را بسته است ...

دخالت خدا از مجاری غیر عادی مثل معجزه، معلوم نیست برای ما اتفاق بیافتد.

یعنی ما نسبت به آن جاهل هستیم.

امیدی هم نمیتوان بست. زیرا امید در جایی متثور است که ما درک مشخصی از علل داشته باشیم.

مثلا من میدانم با رفتن سر کوچه و شارژ من کارت، می توانم سوار اتوبوس شوم.

اما درباره دخالت خداوند چنین امری صادق نیست.

یعنی دعا میکنم، میگویند مصلحت نیست.

میگوییم مصلحت چگونه ایجاد میشود می گویند نمی دانیم فقط باید خوب بود.

حالا این خوب بودن خودش هیچ قانونی ندارد ممکن است شبها عبادت کنی و روزها تلاش کنی و اعمال خیر انجام بدهی اما بگویند حتما مصلحت نیست...

یعنی هیچ ملاکی برای امید بستن نداریم در یک جهل کامل به سر می بریم...

هیچ نقطه ای وجود ندارد که بگویند اگر این کار را بکنی حتما دعایت مستجاب میشود. به هر نقطه ای که برسی یک تقاضای دیگر مطرح میکنند تا شاید به استجابت برسد.

لذا اصولا خداوند اصلا وعده به استجابت حاجت ها نداده و فقط گفته من برای هر دعایی جوابی دارم و این جواب شاید براوردن حاجت باشد پس امید نبند....

آنچه برای ما ثابت است و میتوانیم به آم امید ببندیم، اعمال خودمان در چهارچوب قوانین طبیعت و تجربیات خودمان است.

خارج از چهارچوب قوانین طبیعت، چیزی برای ما مکشوف نیست و لذا نمیتوان به آن دل بست و بر آن اساس کار کرد...

 

این امر تا جایی پیش می رود که میتوان چنین فرضیه ای را مطرح کرد

خداوند بر اساس امر و نهی ، جهان را اداره میکند نه بر اساس دخالت و تکوین و تصمیم خودش...

یعنی جنود خیر از او پیروی می کنند و جنود شر کفر می ورزند...

لذا خداوند امر و وحی اش را به آسمانها و زمین نازل می کند...

یا به اسمانها و زمین می گوید به طوع می آیید یا به اکراه؟

در چنین نظامی متصور است که بیماری باشد، فقر باشد، ظلم باشد، نقص باشد...‌

چون همه خوبی های خلقت از حرف گوش کنی مخلوقات بوده

و همه نقص ها از خودسری آنها...

اگر بیماری فلج اطفال داریم چون در جایی از خلقت، یکی از مخلوقات در چرخه تکامل از دستور خدا سرپیچی کرده و این نقص توسط خود مخلوقات برطرف نشده...

که این دید عجیبی است...

به هر حال همچنان این سوال مطرح است

چه طور خدایی که تمامی ظلم ها و نقایص را فدای اختیار کرده است، در منظومه فکری شما متصور است؟

نظام احسن، نظامی است که ۱۰ درصد ظلم پذیرفته میشود به خاطر ۹۰ درصد عدل؟ 

نمیدانم من که توجیه نشدم...

به ما میگویند اگر تمام دنیا بسیج شوند که تو یک دانه گندم از موری بگیری، این کار را نکن...

الله اعلم

یعنی هیچ ملاکی برای امید بستن نداریم در یک جهل کامل به سر می بریم...

حقیقت تلخ است

چقدر از انسان ها با این حکمت الهی نا امید شدند خدا میداند ...

الان هم کارشناس می آید و  میگوید شما جاهلید و حق ندارید این گونه با خدا صحبت کنید !

مشکل اینجاست که کارشناس محترم مسائل تئوری را پیش میکشد که در عمل هیچ وقت اتفاق نمی افتند !

همه در عمل دیده اند که خدا هیچ وقت از قبل قابل پیش بینی نیست !

اگر فردا خانه خدا را زبانم لال خراب کنند میتوانم حدس بزنم که خدا هیچ کاری نمیکند

اگر خدا از خودش دفاع نکند پس چه فرقی با بت زمان جاهلیت دارد ؟

 

یادی کنیم از بخشی از داستان حضرت ابراهیم :

ابراهیم گفت این کار بت بزرگ بوده است چون تبر بر دوش اوست اگر باور نمی کنید از خود بت بزرگ بپرسید مردم در مقابل این پاسخ تکانی خوردند و وجدانشان بیدار شد و گفتند تو می دانی که این بت ها سخن نمی گویند ابراهیم فرمود پس چرا چیزی را می پرستید که حتی نمی تواند از خود دفاع کند

اگر فردا خانه خدا را زبانم لال خراب کنند میتوانم حدس بزنم که خدا هیچ کاری نمیکند

پس از اسلام، کعبه سه بار در جنگ تخریب شده و چند بار بر اثر سیل.  بدترین این جنگها حمله قرامطه است به فرماندهی ابوطاهر قرمطی:

 

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4789/4838/43323/

اما توجیهاتی ذکر میشه در خصوص اینکه چرا در این جنگها پرندگان ابابیل یا سایر عوامل مانع از تخریب کعبه نشدند:

http://www.porsemanequran.com/content/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F

 

 

 

 

موضوع قفل شده است