آیاعصمت انبیا و امامان و علت ثواب ان نوعی پارتی بازی نیست؟

تب‌های اولیه

222 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیاعصمت انبیا و امامان و علت ثواب ان نوعی پارتی بازی نیست؟

با سلام
تا انجا که من می دانم پیامبران و ائمه یک علم یقینی داشته اند که حقیقت گناه را می دیدن و گناه نمی کردند ولی هیچ اجباری نبوده که گناه نکنند و با اختیار خودشان گناه نمی کرده اند مثل علم ما که می دانیم اتش داغ است و به ان دست نمی زنیم ولی ممکن است گاهی اوقات هم به ان دست بزنیم که این نشانه ی اختیار ماست حالا اگر ما هم این علم پیامبران را داشتیم خوب معلوم بود که گناه نمی کردیم یا خیلی کم گناه می کردیم بنابراین گناه نکردن ما خیلی بیشتر از گناه نکردن پیامبران ارزش دارد چون ما که علم یقینی از همان ابتدا نداشته ایم ایا این موضوع درست است؟

خواهشا سوال را دقیق جواب دهید و با بیان مسائلی مانند اینکه انها مسئولیت دارند و ..... موضوع را به حاشیه نبرید چون اگر ما هم مثل آنها چنین علم یقینی داشتیم ( مثال سوزان بودن اتش و نزدیک نشدن به ان) نه علمی مانند اینکه سیگار ضرر دارد و باز هم از ان استفاده می کنیم چون این علم یقینی نمی باشد حتما گناه نمی کردیم
بنا براین عدالت خداوند زیر سوال می رود چون به یک نفر از همان اول علمی می دهد که بواسطه ی ان گناه نمی کند و کارهای خوب انجام میدهد و به بهترین درجات بهشت میرسد و بعد هم می گوید برای مثال حسن و حسین اقای جوانان بهشت اند و
به یک نفر علم که نمی دهد هیچ زنا زاده هم متولد می شود تازه یکسری نقوص هم در او وجود دارد مثلا نقص عضو و به همین خاطر از رسیدن به بهترین درجه بهشت هم محروم خواهد شد و
همان طور که پیامبر گفته اند وسط بهشت از ان من و اهل بیتم است خوب اگر به پیامبر هم این چنین علمی داده نمی شد محال بود بتواند به ان جایگاه برسد.
خواهش مندم از روی تعصب جواب ندهید و عاقلانه و با فکر و اندیشه جواب دهید و نگویید که انها از بشر نیستند و ...
چون در قران هم امده رسولانی از جنس خودتان بر انگیختیم و..... و
همچنین این دادن علم و به واسطه ی ان به بالاترین کمال رسیدن یعنی نوعی پارتی بازی خداوند با پیامبران.
با تشکر

با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد رئوف

مهران احمدی;606364 نوشت:
با سلام
تا انجا که من می دانم پیامبران و ائمه یک علم یقینی داشته اند که حقیقت گناه را می دیدن و گناه نمی کردند ولی هیچ اجباری نبوده که گناه نکنند و با اختیار خودشان گناه نمی کرده اند مثل علم ما که می دانیم اتش داغ است و به ان دست نمی زنیم ولی ممکن است گاهی اوقات هم به ان دست بزنیم که این نشانه ی اختیار ماست حالا اگر ما هم این علم پیامبران را داشتیم خوب معلوم بود که گناه نمی کردیم یا خیلی کم گناه می کردیم بنابراین گناه نکردن ما خیلی بیشتر از گناه نکردن پیامبران ارزش دارد چون ما که علم یقینی از همان ابتدا نداشته ایم ایا این موضوع درست است؟

خواهشا سوال را دقیق جواب دهید و با بیان مسائلی مانند اینکه انها مسئولیت دارند و ..... موضوع را به حاشیه نبرید چون اگر ما هم مثل آنها چنین علم یقینی داشتیم ( مثال سوزان بودن اتش و نزدیک نشدن به ان) نه علمی مانند اینکه سیگار ضرر دارد و باز هم از ان استفاده می کنیم چون این علم یقینی نمی باشد حتما گناه نمی کردیم
بنا براین عدالت خداوند زیر سوال می رود چون به یک نفر از همان اول علمی می دهد که بواسطه ی ان گناه نمی کند و کارهای خوب انجام میدهد و به بهترین درجات بهشت میرسد و بعد هم می گوید برای مثال حسن و حسین اقای جوانان بهشت اند و
به یک نفر علم که نمی دهد هیچ زنا زاده هم متولد می شود تازه یکسری نقوص هم در او وجود دارد مثلا نقص عضو و به همین خاطر از رسیدن به بهترین درجه بهشت هم محروم خواهد شد و
همان طور که پیامبر گفته اند وسط بهشت از ان من و اهل بیتم است خوب اگر به پیامبر هم این چنین علمی داده نمی شد محال بود بتواند به ان جایگاه برسد.
خواهش مندم از روی تعصب جواب ندهید و عاقلانه و با فکر و اندیشه جواب دهید و نگویید که انها از بشر نیستند و ...
چون در قران هم امده رسولانی از جنس خودتان بر انگیختیم و..... و
همچنین این دادن علم و به واسطه ی ان به بالاترین کمال رسیدن یعنی نوعی پارتی بازی خداوند با پیامبران.
با تشکر

با سلام خدمت شما دوست گرامی

طبق رویه ای که در سوالات باید باشد، در هر تاپیک به یک موضوع مشخص باید پرداخت. شما مطالب مختلفی را بیان کردید ولی تصور بنده این است که مسئله اصلی شما، ناعدالتی خداوند در اعطای عصمت به گروهی خاص است. و من نیز به این سوال پاسخ می دهم. (با این حال اگر سوال اصلی شما مسئله ی دیگری است، بیان کنید.)

اولین نکته ای که باید مشخص شود این است که بی عدالتی یعنی چه؟ به عبارت دیگر، تعریف عدالت چیست. از میان تعاریف مختلفی که برای آن ذکر شده است، می توان این تعریف را در نظر گرفت که عدالت به معنای "اعطای حق هر صاحب حقی است" یعنی اینکه حق هر کسی به او داده شود، عادلانه خواهد بود اگر چنین نشود، ناعادلانه خواهد بود.

اگر این تعریف را بپذیریم، آنگاه باید به سراغ بحث عصمت برویم و ببنیم که آیا واقعا بخشیدن زمینه عصمت به معصومین غیر عادلانه است یا خیر؟
در این بخش نیز باید به دو نکته توجه کرد:

- نخست آنکه آیا اساسا انسان ها "حقی" بر گردن خداوند دارند که ندادن آن موجب شود که خداوند ناعادل شود؟
پاسخ این سوال منفی است و چنین نیست که ما انسان ها حقی و طلبی از خداوند داشته باشیم که او مجبور به پرداخت آن باشد و اگر این کار را نکند، ناعادلانه رفتار کرده باشد. هیچ کس بر خداوند حقی ندارد و خداوند هر چیزی که به هرکسی می دهد، از روی فضل و احسان است و در این مسئله اساسا ناعدالتی رخ نمی دهد. مانند اینکه من تصمیم بگیرم به افرادی که فردا به منزلم بیایند، هدیه بدهم. به نفر اول 1000 تومان و به دیگر 5000 تومان بدهم. در اینجا ناعدالتی رخ نداده است زیرا اساسا این افراد حقی بر گردن من نداشتند که ندادن آن موجب بی عدالتی شود.
بنابراین حالت، در اعطای ویژگی خاص (عصمت) به گروهی خاص، بی عدالتی رخ نمی دهد زیرا که کسی حقی بر گردن خداوند ندارد و خداوند به همه لطف می کند و این لطف می تواند کم یا زیاد باشد.

- مسئله دیگر این است که آیا به صرف تفاوت درجه در دریافت نعمت از سوی خداوند، می توان صفت ناعدالتی را به خداوند نسبت داد یا اینکه باید عاملی دیگری را نیز در نظر داشت؟
پاسخ این سوال مثبت است به این معنا که در محاسبه عادل بودن یا نبودن خداوند باید عامل دیگری را نیز مد نظر داشت. آن عامل، مسئله توقع و بازخواست است. اینکه به هر انسانی به چه میزان نعمت داده شده است، یک سوی قضیه است. سوی دیگر آن که کامل کننده معادله است، نحوه محاسبه و بازخواست است. اگر به فردی 100 واحد نعمت داده شود و از او به اندازه 20 واحد طلب شود و در طرف دیگر، به فردی 40 واحد نعمت داده شود و از او 60 واحد طلب شود، می توان گفت ناعادلانه است. اما اگر از فردی که 100 واحد نعمت دارد، 100 واحد طلب شود و از فردی که 40 واحد نعمت دارد نیز، 40 واحد طلب شود، ناعدالتی ای رخ نمی دهد و نتیجه قابل قبول است.

با توجه به متون دینی اسلامی، چنین معادله ای برقرار است، یعنی از هر فردی، به میزانی که توانایی و قدرت دارد (میزان نعمتی که از خداوند دریافت کرده است)، بازخواست خواهد شد و این مسئله عادلانه و قابل قبول است.
بنابراین در مجموع نمی توان اعطای عصمت را غیرعادلانه دانست بلکه با توجه به ضرورت هایی که وجود دارد (مانند ارائه الگوی معصوم برای هدایت مردم، دریافت و ابلاغ پیام الهی به صورت بدون خطا و اموری دیگر) لازم است که عده ای از انسان ها معصوم باشند.

موفق باشید

مطابق با مثال شما اگر کسی که 100 واحد نعمت به او داده شده 100 واحد را تحویل بدهد و کسی هم که 40 واحد به او داده شده 40 واحد را تحویل بدهد ایا این دو در بهشت هم رتبه خواهند بود؟

رئوف;608313 نوشت:
نخست آنکه آیا اساسا انسان ها "حقی" بر گردن خداوند دارند که ندادن آن موجب شود که خداوند ناعادل شود؟
پاسخ این سوال منفی است و چنین نیست که ما انسان ها حقی و طلبی از خداوند داشته باشیم که او مجبور به پرداخت آن باشد و اگر این کار را نکند، ناعادلانه رفتار کرده باشد. هیچ کس بر خداوند حقی ندارد و خداوند هر چیزی که به هرکسی می دهد ، از روی فضل و احسان است و در این مسئله اساسا ناعدالتی رخ نمی دهد

با سلام
این مطلب در چند تاپیک دیگر هم از سوی کارشناسان عزیز مطرح شده ولی به نظرم اشکال دارد

اشکال این مطلب این است که از دید بندگان به موضوع نگاه میشود. در مثال هایی هم که آورده میشود این موضوع به خوبی مشهود است:

رئوف;608313 نوشت:
مانند اینکه من تصمیم بگیرم به افرادی که فردا به منزلم بیایند ، هدیه بدهم. به نفر اول 1000 تومان و به دیگر 5000 تومان بدهم
جناب "رئوف" عزیز ، عدالت بر شما (شمای نوعی) عَرَضی است. یعنی شما اجباری به این ندارید که حتماً به هر دو مثلاً 5000 تومن بدهید ، مگر اینکه خود بخواهید عادلانه تقسیم کنید. اما درمورد خداوند ، عدالت در ذات خداوند است نه اینکه بر خداوند عارض شود. عدالت از جلوه های خداوند است و برای بروز جلوهء ذات خداوند ، نیازی نیست که ما طلبکار باشیم یا نباشیم. یعنی اقتضای عدالت خداوند این است که فضل و بخشش او عادلانه باشد و اگر اختلافی هست ، دلیلش طلب نداشتن ما نیست

رئوف;608313 نوشت:
اگر از فردی که 100 واحد نعمت دارد، 100 واحد طلب شود و از فردی که 40 واحد نعمت دارد نیز، 40 واحد طلب شود، ناعدالتی ای رخ نمی دهد و نتیجه قابل قبول است
در این مورد هم عرضی دارم. استاد گرامی دقت دارند که سوال تاپیک ، توازن بین توان و تکلیف نیست ، بلکه بحث عصمت است و عصمت یعنی مصونیت از هر گونه گناه. در واقع سوال تاپیک این است:
آیا به دست آوردن این عصمت ، جبری بوده ، یا اینکه اختیاری هم وجود دارد؟
اگر اختیاری وجود داشته باشد آنگاه میتوان بحث توازنِ توان و تکلیف را مطرح نمود. اما اگر اعطای عصمت بصورت جبری باشد ، آنچه که جبر است ، تکلیفی هم برای آن متصور نیست که توانی برای انجام آن لازم شود. آنگاه بفرمایید که آیا این جبر با عدالت خداوند سازگار است یا خیر؟

مهران احمدی;606364 نوشت:
تا انجا که من می دانم پیامبران و ائمه یک علم یقینی داشته اند که حقیقت گناه را می دیدن و گناه نمی کردند ولی هیچ اجباری نبوده که گناه نکنند و با اختیار خودشان گناه نمی کرده اند مثل علم ما که می دانیم اتش داغ است و به ان دست نمی زنیم ولی ممکن است گاهی اوقات هم به ان دست بزنیم که این نشانه ی اختیار ماست حالا اگر ما هم این علم پیامبران را داشتیم خوب معلوم بود که گناه نمی کردیم یا خیلی کم گناه می کردیم بنابراین گناه نکردن ما خیلی بیشتر از گناه نکردن پیامبران ارزش دارد چون ما که علم یقینی از همان ابتدا نداشته ایم ایا این موضوع درست است؟

مقام امامت از پیغمبری بالاتره...پیغمبری در واقع یه معلمیه..ولی اینکه میگی یه پارتی بازیه چون جبرئیل و ...دیدن...خوب ما میتونیم به اونا برسیم.

رئوف;608313 نوشت:
اگر به فردی 100 واحد نعمت داده شود و از او به اندازه 20 واحد طلب شود و در طرف دیگر، به فردی 40 واحد نعمت داده شود و از او 60 واحد طلب شود، می توان گفت ناعادلانه است. اما اگر از فردی که 100 واحد نعمت دارد، 100 واحد طلب شود و از فردی که 40 واحد نعمت دارد نیز، 40 واحد طلب شود، ناعدالتی ای رخ نمی دهد و نتیجه قابل قبول است.

مطابق با گفته ی شما حالا اگر شخصی که 100 واحد نعمت به او داده شده 100 واحد مسئولیت خود را تمام و کمال انجام دهد و اگر شخصی که 40 واحد به او داده شده 40 واحد را انجام دهد ایا این دو نفر در بهشت هم رتبه خواهند بود ؟ اگر جواب مثبت است بنابراین دیگر گفتن جملاتی مانند اینکه حسن و حسین سید جوانان اهل جنت اند معنی نخواهد داشت چون دیگران هم مسلما می توانند به مسئولیت خود عمل کنند وبا انها هم رتبه شوند و اگر جواب منفی است این باز هم می شود یک نظام طبقاتی چون شخصی که به او 40 واحد داده شده دست خودش که نبوده که این گونه باشد و همینطور برابری در اسلام زیر سوال می رود چون همیشه در اسلام حرف از برابری و عدالت است و گرنه با پادشاهان و نظام طبقاتی دوره ی اشکانیان چه فرقی دارد که در ان همیشه پادشاهان حرف از رنگین بودن خون خود می زدند و همینطور خدا در قران فرموده رسولانی از جنس خودتان .....و همچنین اینکه گرامی ترین انسانها با تقوا ترین انهاست پس اگر بگوییم انها چون تقوای بیشتری دارند گرامی تر اند باز هم این نوعی دور زدن مسئله و به حاشیه راندن ان است چو این تقوا هم بواسطه ی علم یقینی انهاست پس اگر انها هم انسان اند باید قوانینی مانند دیگر انسانها بر انها جاری باشد نه اینکه به انها خدا بهترین کمالات را بدهد و بواسطه ی همین کمالات در اخرت هم بهترین درجه را داشته باشند و یک شخص زنا زاده و گدا و بی سرپرست بدنیا بیاید و در اخرت هم به درجه ی انها نرسد این چه قانونی است و خدا هر طور که میخواهد می بخشد که جواب درست حسابی و منطقی نشد پس اگر اینگونه باشد که خدا هر گونه می خواهد و بی دلیل کار میکند که انسان نمی تواند در این دنیا زندگی کند چون اگر اینگونه باشد برای مثال ما به علت اعتماد به نظام مندی جهان دست به کار میزنیم و فعالیت میکنیم و اگر اعتماد به خالق خود و خالق این جهان نداشته باشیم که هر لحظه ممکن است نظام جهان را عوض کند( مثلا شکر را گاهی شیرین کند و گاهی شور ) چون او هر کار که می خواهد می کند و هر لحظه ممکن است هر چیزی را تغییر دهد اینگونه که انسان نمی تواند زندگی کند . لطفا جوابی درست حسابی و منطقی عرض بفرمایید . باتشکر

(کسری );609931 نوشت:
مقام امامت از پیغمبری بالاتره...پیغمبری در واقع یه معلمیه..ولی اینکه میگی یه پارتی بازیه چون جبرئیل و ...دیدن...خوب ما میتونیم به اونا برسیم

اقای کسری خان شما سوال رو درست متوجه نشدید لطفا یک بار دیگه مطالعه بفرمایید.

جناب مهران احمدی
خداوند در قران از پیامبر می خواهند که از گناهانش استغفار کند.

موحد;609999 نوشت:
جناب مهران احمدی
خداوند در قران از پیامبر می خواهند که از گناهانش استغفار کند.

پیامبر گناهی ندارد.
اگر هم گناهی داشته باشد که از آن استغفار کند آن است که امثال شما که ادعای پیروی از ایشان را دارید به ایشان نسبت گناه می دهید و باید هم از چنین پیروانی استغفار هم کرد.

http://www.askdin.com/thread19774.html

موحد;609999 نوشت:
جناب مهران احمدی
خداوند در قران از پیامبر می خواهند که از گناهانش استغفار کند.

جناب اقای موحد اگر پیامبر گناهکار باشد چگونه می خواهد مردم را به این دعوت کند که گناه نکنند خوب مسلما مردم حرف او را نمی پذیرند چون می دانند او خود گناه می کند اما جاهایی که در قران خطاب به پیامبر شده که گناه نکند منظور بقیه ی مردم است بر اساس ضرب المثل به در میگویم تا دیوار بشنود.
موضوع قفل شده است