گذشته

از یه دعانویس دعا گرفتم اما مشکلم حل نشد!

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:

سالها پیش مشغول به تحصیل بودم که یهویی به نقطه ای رسیدم که حس کردم قادر به خوندن کتابهای درسیم نیستم کتابام برام گنگ شدن همین جوری ورق میزدم از درس خوندن متنفر شده بودم اونم منی که بقیه رو درس میدادم و اشکال رفع میکردم. درسم رو رها کردم ازش فرار میکردم بدون اینکه علت رو بفهمم .من در گذشته جا موندم با یه دنیا حسرت با زمان پیش رفتم بدون اینکه هدفی رو دنبال کنم. وقتی به گذشته فکر میکنم نمیدونم چم بود و چرا زمان و عمرم بیهوده گذشت چندین سال خواستگار نداشتم بعدش خواستگاریام سرانجامی توشون نبود یا من نمی خواستم یا خانواده طرف مقابل یام اینکه میگفتن تماس میگیریم ولی خبری نمی شد یا حرفی می اومد توش همین جوری موقعیتهام رو از دست میدادم بدون اینکه سرانجامی درشون باشه.. تا اینکه یه نفر بدون اینکه به مشکلم اشاره کنم بهم گفت انرژی منفیت خیلی زیاده خواستگارات ازت دور میشن باید بری دعانویس... قبل از اینکه برم دعانویس فقط خود خدا میدونه چقدر نذر و نیاز فقط و فقط برای آرامشم انجام دادم ختم صلواتی برداشتم که 6 ماه طول کشید تا بتونم تمومش کنم چقدر سوره های مختلف رو چله برمیداشتم چقدر نمازهای سفارش شده .... تلفنی یه دعانویس در شهر دیگه برام سرکتاب باز کرد که مشخصات ظاهری زنی رو داد که برام طلسم گرفته و گفت بختت رو بسته و اشاره کرد به یه شکستی که در زندگیم داشتم رها کردن درسم تنها شکست زندگیمه گفت این طلسم پشتته هر جا بری پشتته ... تنم یخ کرد خیلی ترسیدم بهم گفت هر جا هستی برو برات باطلش کنن شنیده بودم طلسم رو تنها از طریق خودش باید باطل کرد یک ماه بود از اون روزی که سرکتاب باز کردم گذشت کسی رو نداشتم ازش کمک بگیرم تماس گرفتم از خود دعا نویس خواستم بهم دعا بده دیگه بماند سر انجام دادن دعاهاش چقدر مصیبت کشیدم از بس زیاد بود کاراش هر دعایی روز و نحوه ی انجامش روش نوشته شده بود چند تایی غسل بعضیا با اسپند و ریشه بابا آدم سوزوندم بعضیا دیگه هم شستم و جلو درب خونه ریختم دریغ از یه ذره تغییر در اوضاع و احوالاتم بازم مث سابق(قبل از اینکه دعا بگیرم) سرانجامی تو خواستگاریام نیست خیلی نگرانم میترسم بدتر به مشکل بربخورم و دعاها برام سنگینی داشته باشه واقعاً اثری برام نداشت اون کاغذها رو سوزوندم بقیه رو پیشم دارم با اونا چیکار کنم؟؟؟ راستش گول خوردم یه نفر گفت دعاهاش ردخور نداره من تضمینش میکنم ولی با این وجود اون حس آرامش رو که دنبالش بودم ندارم.
الان که به گذشته دقیق میشم بعد از جر و بحث فامیلی سر یه موضوعی یه سال بعدش به اون نقطه رسیدم که قادر به درس خوندن نیستم دیگه نمیدونم اون جرو بحث چقدر به این موضوع ربط داره
ازتون ملتمسانه خواهش میکنم هر جوری میدونین راهنماییم کنین که چه کنم؟


با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید :Gol:

تفریح و سرگرمی زنان در گذشته چه بوده؟

انجمن: 

سلام

سوال من این است که:

آیا می دانید در گذشته (قبل از اختراع دستگاه های ارتباط جمعی مثل تلویزیون، رادیو، روزنامه، کامپیوتر، و همینطور ماهواره و ...) زن ها و دختران در خانه، برای تفریح و سرگرمی، دقیقا چه کار می کردند؟ اگر کسی می داند به ما هم بگوید مستفیض شویم!

البته غیر از قرآن و کتاب! و همینطور قبل و بعد از ظهور مسیح و اسلام

با تشکر و خدانگهدار

پوستر: اندیشه تحریم و اقتصاد مقاومتی از قرن گذشته تا امروز

جهت مشاهده در سایز اصلی بر روی تصویر کلیک کنید

تحولات حرم جوادالائمه(ع) در 100سال گذشته + عکس

معجزات امام جواد(ع)/ تحولات حرم جوادالائمه(ع)
در 100سال گذشته + عکس


خبرگزاری فارس: دهم رجب سال ۱۹۵ هجری مولودی پا بر عرصه کره خاکی نهاد که امام زمانش او را مولودی با برکت توصیف کرد، او همان «محمد تقی» است که در سن ۹ سالگی به امامت رسید و با کرامات خود ثابت کرد که منصب امامت سن و سال نمی‌شناسد.


به گزارش خبرنگار آیین واندیشه، حدود 47 بهار از عمر با برکت ثامن‌الائمه(ع) می‌گذشت اما هنوز فرزندى کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود، طعن و زخم زبان دشمنان ادامه داشت و حتی مانند «حسین‌ بن ‏قیاما» به وسیله نامه نیز امام رضا علیه‌السلام را مورد آزار قرار مى‏دادند. چنانچه با وقاحت تمام در نامه‏اى ‏به امام رئوف نوشت: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى‏ که فرزندى ندارى؟! ضامن آهو (ع) پاسخ او را چنین می‌دهند: ‌«از کجا مى‏دانى که من فرزندى نخواهم داشت، چند روزى طول نخواهد کشید که‏ خداوند به من پسرى عنایت ‏خواهد کرد که حق را از باطل جدا مى‏کند».


ضریح جوادالائمه(ع) در سال 1287 شمسی
تا اینکه در دهم رجب سال 195 هجری پیش‌بینی امام رضا علیه‌السلام با تولد امام جواد علیه‌السلام به تحقق پیوست و با ولادت ستاره نورانی خاندان امامت تمامى شایعات مربوط به امام رئوف (ع) را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود، به همین دلیل است که ثامن‌الائمه (ع) در حق فرزندش می‌فرماید: این مولودى است که براى ‏شیعیان ما «در این زمان‏» با برکت‏تر از او زاده نشده است. علامه مجلسی(ره) در «جلاء العیون» درباره ولادت امام محمد تقی علیه‌السلام می‌نویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حکیمه خاتون دختر امام موسی کاظم (ع) روایت می‌کند که روزی برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبید و فرمود: «ای حکیمه امشب فرزند مبارک خیزران متولد می‌شود و باید تو در وقت تولد او حاضر باشی»، من در خدمت آن حضرت ماندم، چون شب فرا رسید حضرت مرا با خیزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغی نزد ما افروخت و از حجره بیرون رفت و در را بر روی ما بست. حکیمه خاتون می‌افزاید: خورشید امامت با به دنیا آمدنش حجره را نورانی کرد، بر آن حضرت پرده نازکی چون جامه احاطه کرده بود و نوری از حضرت ساطع می‌شد، چون نور مبین را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشید جمالش دور کردم، حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد، پس از آن‌که حضرت جواد (ع) را در جامه‌های مطهر پیچیده بودیم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و کرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو!


حرم جوادالائمه(ع) در سال 1293 شمسی
چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(ع) دیده حقیقت بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله»، چون این حالت غریب را از آن نور دیده مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم، حضرت فرمود: «پس از این عجایب بسیار را بیش از آنچه مشاهده کردی، مشاهده خواهی کرد». (منتهی الامال ج2 ص572و573، المناقب ج4 ص394، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهیه ص250 ، حلیه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب فی المناقب ص504 ، مدینه المعاجز ج7 ص260) این مولود با برکت که در سن 9 سالگی به امامت رسید و حدود 16سال رهبرى و امامت‏ شیعیان را عهده‌دار شد، در این مدت معجزات و کرامات زیادی را از خویش به یادگار گذاشت که در ادامه به برخی از این معجزات اشاره می‌شود.


حرم جواد الائمه (ع) در سال 1297 شمسی
*شفای چشم محمد بن میمون می‌گوید: به همراه امام رضا(ع) در مکه بودم، به حضرت عرض کردم، می‌خواهم به مدینه بروم، نامه‌ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم، امام رضا (ع) تبسمی کرد و نامه‌ای نوشت، به مدینه رفتم در حالی‌که چشم‌هایم به دردی مبتلا بود، به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم، «موفق» غلام امام گفت: سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده، این کار را کردم، آن‌گاه حضرت جواد (ع) فرمود: ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟، عرض کردم: یا بن رسول الله، همان‌گونه که مشاهده می‌فرمایید، بیمار است و نورش رفته است. حضرت جواد (ع) دستش را دراز کرد، بر چشمم کشید، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت. دست‌ها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بینایی‌ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود. (مسندالامام الجواد (ع) ص117، الخرائج والجرائح ج1 ص 372، موسوعة الامام الجواد(ع) ج1 ص235، اثبات الهداه ج3 338، بحارالانوار ج 50 ص 46، مدینة المعاجز ج 7 ص372، کشف الغمة ج2 ص365، حلیة الابرار ج4 ص540)


حضور عبدالباسط در حرم جوادالائمه(ع) در سال 1335 شمسی
*آزادی از زندان اباصلت می‌گوید: پس از دفن حضرت رضا(ع) به دستور مأمون یک سال زندانی شدم، پس از یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از زندان به محمد(ص) و آل‌محمد (ص) متوسل شدم، از خداوند خواستم به برکت آل‌محمد (ص) در کار من گشایشی انجام دهد، هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: «ای اباصلت! از تنگنای زندان بی‌تاب شده‌ای»، عرض کردم: به خدا سوگند سخت بی‌تابم، فرمود: «برخیز»، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد، سپس دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد، نگهبانان در حالی که مرا نظاره می‌کردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم، سپس حضرت فرمود: «برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون به تو می‌رسد و نه دست تو به مامون»، اباصلت می‌گوید: همان‌گونه که حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده‌ام. (عیون اخبار الرضا (ع) ج 2 ص678)


حرم مطهر حضرت محمدتقی(ع) در سال 1342 شمسی
*شهادت عصا بر امامت «یحیی بن اکثم» از علمای دربار عباسی می گوید: روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص) رفته بودم که امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره کردم ، همه را پاسخ داد، به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش، امام فرمودند: «بدون آنکه سئوالت را بپرسی، من پاسخ آنرا می‌دهم، تو می‌خواهی بپرسی امام کیست؟، گفتم: آری به خدا سوگند همین است ؟!، فرمود:منم گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟ در این لحظه عصایی که در دست امام بود، به سخن آمد و گفت: «اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة»؛ «همانا مولای من حجت خدا و امام این زمان است». (الکافی ج1ص 353، الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ص 72)


نمایی از حرم جوادالائمه(ع) در سال 1350 شمسی
*نقره از برگ زیتون «ابوجعفر طبرى» از ابراهیم بن سعید نقل مى‌کند که: حضرت امام جواد (ع) را دیدم که بر برگ درخت زیتون دست مى‌زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل مى‌شد، من آنها را از حضرت گرفتم و آنها در بازار معامله کردم، آن برگ‌ها نقره خالص بود و هرگز تغییرى نکردند. (دلائل الامامة ص398، موسوعة الامام الجواد (ع) ج1ص228، اثبات الهداة ج3 ص 345)


نمایی از صحن بازسازی شده حرم کاظمین(ع) در سال 1389شمسی
*طلا شدن خاک «اسماعیل بن عباس هاشمى» مى‌گوید: در روز عیدى به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستى به آن حضرت شکایت کردم، حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک قطعه‌اى از طلا گرفت، یعنى خاک به برکت دست حضرت به پاره‌اى طلاى گداخته مبدل شد، آن را به من عطا کرد، من آن را به بازار بردم، شانزده مثقال بود. (اثبات الهداة ج3 ص 338، بحارالانوار ج 50 ص 49، مدینة المعاجز ج 7 ص373، موسوعة الامام الجواد (ع) ج 1ص 253)



اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباجَعْفَر، مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ الْبَرَّ التَّقِىَّ الاْمامَ الْوَفِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَجِىَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفیرَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سِرَّ اللهِ

خبرگزاری فارس

✿ حضور خود را در اسک دین در سالی که گذشت چگونه ارزیابی می کنید؟ ✿

[=Times New Roman][=&quot]
[/]
[/]



[=Times New Roman][=&quot]زمستان با آخرین دانه های برف ، کم کم سفره ی سفید دلش را برمی چیند ، و زمین را برای یک تحول بزرگ آماده می کند:[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]بــــهــــار![/][/]
[=Times New Roman][=&quot]
[/]
[/]



[=Times New Roman][=&quot]آرزو که عیب نیست ! ما تشنه ی آنیم که سفره دلمان را کنجی آرام زیر نگاه زلال تو پهن کنیم و خدا خدا می کنیم به خاطر کارهایمان از ما دور نشده باشی.[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]دنیا مصلح میخواد![/][/]



[=Times New Roman][=&quot]ما هر وقت دلمان بگیرد سر بر شانه های انتظار می گذاریم [/][/]



[=Times New Roman][=&quot]و به تو می اندیشیم که نجات دهنده ی مردمان این روزگاری[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]و می آیی ، عینا شبیه بهار...



[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]سال ها ، هجری و شمسی همه بی خورشیدند[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]تو بیایی همه ی ثانیه ها ، ساعت ها[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]از همین روز ، همین لحظه ، همین دم عیدند

[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]

[/][/]



[=Times New Roman][=&quot] حضور خود را در اسک دین چگونه ارزیابی می کنید؟
[/]
[/]



[=Times New Roman][=&quot]چقدر به واسطه ی حضور در اسک دین به خدا نزدیک شدید؟[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]یا خدای نکرده چقدر به خاطر پرسه زدن در اسک دین ، از او دور شدید؟

[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]و یک نفر هست... که امسال هم نیامد![/][/]



[=Times New Roman][=&quot]و ما دوباره سالمان بی حضورش تحویل میشود.[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]و باز هم مثل گذشته باید بگوییم « حجم تنهایی تو بیشتر از بودن ماست »[/][/]
[=Times New Roman][=&quot]
[/]
[/]



[=Times New Roman][=&quot]با بودن در اسک دین ، چقدر برای او « یار» شدیم؟[/][/]



[=Times New Roman][=&quot]و یا خدای نکرده چقدر « بار»...؟![/][/]