ت.7

قرآن و زنان شاغل

باسلام و خسته نباشيد
تمام موضوعاتي كه در انجمن اخلاق و وظايف مردها در خانه و خانواده اشاره كرديد مربوط به زنان خانه دار است!(تمامي موارد در قرآن كتاب آسماني آمده است)
اينكه قرآن در مورد زناني كه بيرون از خانه شغلي دارند و در خانه مانند خانمهاي خانه دار خانه داري مي كنند ،اينكه در مورد اخلاق و رفتار مردان با اين زنان بايد چگونه باشد آيه اي نيامده است!
با توجه به تغيير زمانه از دوره اي قديم به جديد مراجع تقليد مي توانند احكامي را در عقدنامه بياورند كه مردان با زنان شاغل چگونه رفتار كنند !
فكر مي كنم زنان شاغل بيشتر آسيب مي بينند تا زنان خانه دار...
پيشنهاد :زمانه يا بايد به زمان قديم برگرد همه خانم ها در خانه و مدرسه و مسجد فعاليت كنند و كارهايي مثل تحصيل علم و تربيت بچه ها، تحصيل علم و قرآن براي خودشان،خياطي ، گلسازي، كارهاي بانكي و... انجام بدهند و حقوقي به آنها تعلق بگيره
مساله خودم: 12 سال ازدواج كردم و دو تا فرزند دارم يك سال قبل از ازدواج ام مشغول به كار شدم ، همسرم در زمان ازدواج شغلي نداشت دانشجو بودش و درس مي خوند خودمم اون موقع دانشجو بودم، شوهرم وقتي درسش تمام شد بعد يكسال رفت سفر انگلستان كه ادامه تحصيل بده كه نصفه كاره برگشت الان 6 سال كه ايشان سركار مي روند تو اين 6 سال ايشان فقط هزينه ملك كردند الان در حال حاضر دو تا ملك قولنامه اي داره سه تا ملك در حال ساخت داره ، يك ماشين 206 داره، تمام هزينه بچه ها و خودم مدرسه و مهدكودك ، تغذيه آنها ، پوشاك، دكتر، خريد منزل به پاي خودمم ، خريد مي كنم با رفتار بد همسرم مواجه مي شم كه مي گه ما فقط بايد هزينه ساخت خونه و قسط خونه تقبل كني هزينه هاي اضافه كات كن .
حقوقم و به زور ازم مي گيره و با نارضياتي بهش مي دم ، چون نارضيم تو دلم مي گم حلالت نباشه ،از اينكه در خانه جلوش چاي و غذا مي ذارم نارضيم ، چون چيزي كه مي خواهم برام نمي خره... ، وقتي بهش مي گم يكي از اين خونه ها رو به نامم كن من پشتوانه مي خواهم ، جواب مي گه بعد از مرگ من به تو ارث مي رسه، اين نمونه مرد مومن نماز خون و روزه بگيره
سئوال: شما بگيد سهم من از اين زندگي چيه ؟

مراد از «جلباب» در قرآن چادر است یا مقنعه؟

انجمن: 

براى جلباب دو معنا ذكر شده است:
1- پوششى كه سر و گردن و بالاتنه را مى‏پوشاند (مقنعه).
2- چيزى كه تمام بدن را بپوشاند (چادر).
بنابراين نمى‏توان گفت كه جلباب منحصراً بر چادر دلالت دارد. ولى اگر كسى بتواند به شكل صحيح از چادر استفاده كند، مسلماً چادر حجاب برتر است زيرا حكمت‏هاى حجاب در چادر بيشتر يافت مى‏شود، گرچه پوشيدن چادر واجب نيست.
حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نيست، بلكه هر لباسى كه غير از وجه و كفين (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريك و جلب توجه نامحرم نگردد كافى است ولى بايد توجه داشت كه همان طور كه بقيه واجبات داراى مراتب مختلفى مى‏باشند حجاب نيز داراى مراتب خوب، متوسط و خوب‏تر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مى‏گردد.
در اين جا چند نكته وجود دارد كه براى روشن شدن آنها بايد ديد اساساً فلسفه حجاب چيست؟ حجاب دو فلسفه اساسى دارد كه با يكديگر ارتباط تام دارند:
1) مصونيت زن در برابر طمع‏ورزى‏هاى هوس‏بازان.
2) پيشگيرى از تحريكات شهوانى خارج از ضوابط و هنجارهاى الهى و تأمين سلامت و بهداشت معنوى جامعه.
حجاب با چنين نقش و كاركرد مهم و اساسى پيامى قاطع و كوبنده با خود دارد، و آن اين است كه در برابر همه مردان اجنبى نوعى هشدار و اعلام «دور باش» مى‏دهد، اكنون بايد ديد چه عواملى در رساندن اين پيام و اثرگذارى آن مؤثر است:
1) حدود و ميزان پوشش: بدون شك هر اندازه بدن زن پوشيده‏تر باشد نقش نيرومندترى در دورسازى ديدگان نظاره‏گر ايفا مى‏كند. اگر نگاه‏هاى آلوده را همچنان كه در روايات آمده است «تيرهاى زهرآلود شيطان» بدانيم، پوشش زن همانند قوسى است كه تير از آن كمانه مى‏كند و منحرف مى‏شود و از اصابت و نفوذ در هدف باز مى‏ماند. بر عكس هر اندازه بدن زن برهنه‏تر باشد تيرهاى شيطانى را بيشتر متوجه خود ساخته و از آن آسيب خواهد ديد. از همين روست كه چادر را حجاب برتر شناخته‏اند، زيرا با وجود شرايط ديگر، بيشترين پوشش و مطمئن‏ترين مصونيت را فراچنگ مى‏آورد.
2) كيفيت پوشش: ميزان ضخامت و حتى كيفيت دوخت لباس خود بخش مهمى از حجاب را تشكيل مى‏دهد بدون شك لباس‏هاى نازك و تنگ و بدن‏نما فرودگاه پيكان مسموم شيطان و موجب خيره شدن چشم‏هاى هرزه و آلوده و به فساد كشاننده جامعه است. در مقابل لباس‏هاى غيربدن‏نما، ديده‏ها را از خود دور مى‏سازد، و سلامت معنوى نفوس را تأمين مى‏كند.
3) رنگ‏ها: ترديدى نيست كه برخى از رنگ‏ها ديده‏ها را خيره مى‏سازد، و پاره‏اى ديگر نگاه‏ها را از خود مى‏راند و دور مى‏سازد.
4) شيوه‏هاى رفتارى: طرز صحبت و چگونگى راه رفتن و. . . نيز بخشى از حجاب به معناى وسيع كلمه است. حفظ وقار و متانت هم همان نقشى را دارد كه پوشش زن دارد و عدم رعايت آن نيز برآيندى چون برهنگى در پى دارد. ازاين‏رو قرآن مجيد يكى از صفات خوب زنان مؤمن را كه در رفتار دختران شعيب بيان مى‏كند همان «حيا» و وقار است.

برچسب: 

اسامی سوره های قرآن

انجمن: 

سلام.
چرا اسامی سوره های قرآن گاهی اوقات ربط کمی به آیات آن دارند؟! مثلا انتظار ما و منطق حکم میکنه در سوره ی یونس از داستان حضرت یونس حرف زده شه درحالی که فقط میگه از اونها عذاب برگردانده شد.
یا در سوره انفال 2 آیه ی اول درباره ی انفال هست و بقیه ی آیات هیچ ربطی ندارند.
آیا اسامی به گونه ی بهتری نمیتوانستند انتخاب شوند؟؟!!درحالی که می دانیم این کتاب الهی است و باید به بهترین نحو ممکن چیده شده باشد.
ممنون.

با این وجود کی عاشق خداست؟؟؟؟

[=&quot]هوالمصور[/]
[=&quot]
[/]

[=&quot]سلام[/]
[=&quot]
[/]


[=&quot]در جایی نوشته بود:[/]



نقل قول:
7- تخليه دل از حب دنيا و امور دنيوى وآن را مالامال از عشق خدا ساختن. توضيح: ذهن انسان همواره متوجه چيزى است كه به آن عشق مى ورزد؛ همانند عاشقى كه آنى از فكر معشوق خود بيرون نمى رود. اين كه ما در نمازهايمان همواره به فكر مسائل ديگر هستيم، به خاطر تعلق شديد نفس به دنيا و حب آن است. اما آن كه عاشق حق شد، در هر حال و در هر كارى به ياد خدا خواهد بود به طورى كه گويى هميشه در نماز است.


[=&quot]پس وای بر من!!!!!![/]



[=&quot]من اگه تمام تلاشمو بکنم به جایی میرسم که همه فکر و ذهنمو مشغول درسم کنم و واقعا هم همه ی تلاشم همینه.چون برای موفق شدن تو درسم نیاز دارم که هر لحظه به فکرش باشم.تقریبا تمام روزم(غیر از انجام واجبات) مشغول درس و دانشگام[/]



[=&quot]حالا این یعنی حب دنیوی؟؟؟[/]
[=&quot]
[/]



[=&quot]اصلا مگه میشه که ادم هر لحظه به فکر خدا باشه؟؟!!ما اینهمه مشغله روزمره داریم که فکرمونو مشغول میکنه.مثلا همین کلاسهای دانشگاهی که میرم یا در طول روز که درس میخونم.و یا اونایی که میرن سر کار.مگه میشه که هر لحظه به فکر خدا باشن!!!!![/]



[=&quot]آیا میشه گفت همین که نیتمون برای رضای خدا باشه کافیه؟؟؟[/]



[=&quot]چند تا مثال جزئی برای روشن شدن مسئله:[/]



[=&quot]وقتی دارم در طول روز درس میخونم بالای همه ی صفحات اسم خدا رو مینویسم و وقتی از چرکنویس استفاده میکنم هم همینطور.و وسطهای درس خوندن هم خداروشکر میکنم.اما وقتی دارم روی یک مسئله پیچیده فکر میکنم که یهو یاد خدا نمیفتم!یعنی نمیتونم.رشته افکارم پاره میشه و جواب نمیگیرم.نهایتش اینکه بایاد خدا شروع کنم و اخرش خدا رو شکر کنم.[/]



[=&quot]یا سر جلسه امتحان،با اسم خدا شروع میکنم.وسط جلسه هم تو دلم خداروشکر میکنم و اخرش هم همینطور[/]



[=&quot]اما دیگه لحظه به لحظه که نمیشه یاد خدا باشم!!!پس کی تمرکز کنم؟؟[/]



[=&quot]حالا اینجاهاش خوب بود.یه وقتایی با دوستام هستم و همه دور همیم.اون زمانها هم یاد خدا نمیشه.منظورم وسط حرف زدنه.خیلی از حرفامون در مورد درس و مسائل درسیه.[/]



[=&quot]خب اینا میشن حب دنیوی؟؟؟[/]
[=&quot]
[/]



[=&quot]لطفا یه بار دیگه به اون جمله اولی دقت کنید که ذهن همواره به چیزی که عاشقشه مشغوله و من مجبورم که ذهنم رو روی درسم متمرکز کنم.....[/]



[=&quot]چه کنم غیر از این؟؟؟؟؟[/]



[=&quot]ممنون[/]



[=&quot]اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

[/]

کارشناس بحث : پاسخگوی اخلاقی 2




برچسب: 

روح و معاد جسمانی و جسم مثالی در آیات و روایات

انجمن: 

سلام میشه در مورد: 1. روح جسمانی کیقیت آن 2. معاد جسمانی 3. بدن مثالی و کیفیت آن که آیا همین بدن است برای همه یا نه از آیات احادیث بیاورید با تشکر

آیا می توان وحی را ثابت کرد؟

انجمن: 

با توجه به اینکه هیچ دلیل عقلی و منطقی برای وجود وحی نمی توان اقامه کرد تنها می توان به کسانی که به وحی ایمان دارند(ایمان پذیرش چیزی بدون دلیل است) می توان احترام گذاشت.

نماز شکسته

انجمن: 

با سلام.

در آیه 101 سوره نساء ذکر شده که "اگر در مسافرت هستید، بر شما ترسی نیست که نمازهایتان را شکسته بخوانید زمانی که کافران شما را به رنج اندازند"، با توجه به این آیه زمانی باید نماز شکسته خونده بشه که فرد هم تو مسافرت باشه و هم توسط کافران تعقیب بشه (هر دوشون تو یه شرط گفته شده و به صورت جداگانه ذکر نشدن)، ولی تو حکم مراجع هست که اگه فرد تو مسافرت باشه، باید نمازهاشو شکسته بخونه و همچنین هست که اگه تو میدان جنگ باشه، باید نمازهاشو شکسته بخونه (به صورت دو شرط جداگانه بیان شده)، حالا میخواستم بدونم من دارم از این آیه اشتباه برداشت میکنم؟ یا مراجع تقلید؟ یا اینکه جریان چیز دیگه ای هست؟

ممنون.

در پناه حق.

برچسب: 

آیا پیامبران دست نیاز سوی مردم دراز می کنند؟

چرا بايد دو پيامبر بزرگ از مردم گدايي كنند؟ مگر نبايد براي سفرشان درست برنامه ريزي مي كردند؟! آيا حادثه براي توشه سفر آنها پيش آمده كه مجبور به طلب غذا از اهالي شهر شدند؟ آيا قرآن نبايد به اين حادثه اشاره مي نمود تا پاسخ اين شبهه داده مي شد؟
الكهف : 77 فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً

باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قريه‏اى رسيدند از آنان خواستند كه به ايشان غذا دهند ولى آنان از مهمان كردنشان خوددارى نمودند (با اين حال) در آن جا ديوارى يافتند كه مى‏ خواست فروريزد و (آن مرد عالم) آن را برپا داشت. (موسى) گفت: «(لااقل) مى‏ خواستى در مقابل اين كار مزدى بگيرى!»

«ثوبی حجر»؛ توهین به پیامبر اولوالعزم در کتابهای شیعه و سنی

انجمن: 

بسم الله الرحمن الرحیم

ماجرای ثوبی حجر :
-از ابی هریره روایت شده که رسول خدا(ص)فرمود: عادت‌ بنی‌اسرائیل‌ آن‌ بوده‌ است‌ که‌ در وقت‌ غسل‌ کردن‌، عریان‌ غسل‌ می‌کرده‌اند، و برخی‌ به‌ عورت‌ برخی‌ نظر می‌کرده‌اند. امَّا موسی‌ علیه السلام به‌ تنهائی‌ غسل‌ می‌نمود.بنی‌اسرائیل‌ با خود گفتند: قسم‌ به‌ خدا که‌ علت‌ غسل‌ نکردن‌ موسی‌ با ما آن‌ است‌ که‌ او دارای‌ فَتْق‌ بیضه‌ و یا برص و پیسی می‌باشد.ابوهریره‌ گفت‌: یک‌ بار که‌ موسی‌ رفت‌ تا غسل‌ کند لباسهایش‌ را بر روی‌ سنگی‌ نهاد. سنگ‌ لباسهای‌ وی‌ را برداشت‌ و رو به‌ فرار نهاد. موسی‌ هم‌ با سرعت‌ در پی‌ سنگ‌ می‌دوید و می‌گفت‌؛ ثَوْبِی‌ حَجَرُ! ثَوْبِی‌ حَجَرُ! «ای‌ سنگ‌ لباسم‌ را بده‌! ای‌ سنگ‌ لباسم‌ را بده‌!»در این‌ حال‌ دویدن‌ موسی‌، بنی‌اسرائیل‌ نگاه‌ به‌ عورت‌ موسی‌ کردند و با خود گفتند: قسم‌ به‌ خدا که‌ در موسی‌ عیبی‌ وجود ندارد. در این‌ حال‌ سنگ‌ ایستاد تا اینکه‌ موسی‌ آن‌ را دید و لباسهایش‌ را گرفت‌ و شروع‌ کرد سنگ‌ را زدن‌. قسم‌ به‌ خدا که‌ اثر شش‌ یا هفت‌ ضربۀ موسی‌ بر روی‌ سنگ‌ باقی‌ بماند،و این است معنای گفتار خدای تعالی:یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی... ( آیه 69 سوره احزاب)
منبع : صحیح بخاری

استدلالاتی در رد این ماجرا:1- آیا با حکمت خداوند متعال سازگار است که برای اینکه اتهام زشت و جاهلانه مردم را برطرف کند پیامبر با حیا و بزرگوار خود را میان قومش لخت و برهنه و مکشوف العوره کند؟ آیا حیای حضرت موسی امری ناپسند بود و خداوند می خواست او نیز مانند بی حیایان عورت خود را به نمایش مردم بگذارد؟ آیا این کار کاستن از شان و مقام حضرت موسی نیست؟
2- اصولا اگر واقعا بنی اسرائیل به صورت لخت غسل می کردند و به عورت همدیگر نظر می کردند باید حضرت موسی پیام خداوند را مبنی بر حرمت این کار و رعایت حیا به مردم می رساند نه اینکه خود نیز با ترفند خدا لخت مادرزاد می شد و میان مردم می رفت تا عورت او را مشاهده کنند.
3- اگر واقعا به فرض محال سنگ از طرف خدا مامور شده و برای رفع اتهام حضرت موسی ع لباس های او را با خود برده است غضب بر سنگ و تازیانه زدن آن از سوی حضرت موسی کار درستی است؟ آیا انسان مامور پروردگارش را که به نیت کمک به او و رفع اتهام از او اقدام کرده است تنبیه می کند؟ ( البته از اهل سنت که معتقدند حضرت موسی ع عزرائیل را که به فرمان خدا برای قبض روح حضرت موسی آمده بود چنان می زند که چشمانش پر از خون می شود و برای شکایت به محضر خدا بر می گردد ، باور کردن این افسانه چندان عجیب نیست . مساله اینجاست که چرا مفسران بزرگ شیعه به دام این روایت جعلی افتاده اند؟ )
4- هر انسان معمولی در موقعیتی قرا بگیرد که لباسهایش را مثلا سنگ یا باد یا دزد یا حیوانی ببرد چه کار می کند؟ آیا جز این است که با رعایت پوشش مثلا آنقدر در آب می ماند یا با چیزی مانند برگ و ... بدنش را می پوشاند تا لباسی به او برسانند ؟ آیا نعوذ بالله حضرت موسی به اندازه یک انسان معمولی هم نمی فهمید که باید صبر کند و لخت مادرزاد به دنبال لباسش به میان جمعیت وارد نشود؟ آیا این افسانه توهین به شعور پیامبر اولوالعزم خدا نیست؟
5- اصولا فرار سنگ از معجزاتی است که جز در مقام تحدی و مغالبه خصم واقع نمی شود همانند معجزه حرکت درخت که پیامبر بزرگوار اسلام صلوات الله علیه و آله برای مشرکان اقامه کرد. و هرگز مقام و موقعیت حضرت موسی ع در حال غسل کردن موقعیت تحدی و تعجیز نبوده است. مخصوصا معجزه ای که همراه باشد با رسوایی و آبروریزی پیامبر بزرگوار اولوالعزم و آشکار شدن عورتش برای عموم مردم به طوری که هرکس او را در این وضع ببیند استخفاف و تحقیر و تمسخر کند.
6- اصولا اتهام ایشان در داشتن ایرادی مانند فتق یا پیسی و امثال آن امری چندان حیاتی نیست که برای رفع آن جهت شخصی در مقام شریف و عظیم پیامبری، هتک حرمت و کشف عورت و آبروریزی لازم باشد و از مهماتی نیست که جهت آن معجزه یا وحیی لازم باشد چون در فرض وقوع اولا جزو اسرار خصوصی فرد محسوب می شود و لزومی ندارد دیگران بدانند ثانیا درصورت لزوم اطلاع مردم ، آنها می توانستند توسط همسران آن حضرت به سلامت ایشان پی ببرند. و حتی اگر حضرت مبتلا به مرضی مانند فتق بودند چه باکی برای ایشان وجود داشت ؟ پیامبران دیگر نیز مانند شعیب و ایوب و ... علیهم السلام و حتی خیرالرسل پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نیز مریض می شدند و گاهی بر اثر بیماری درگذشته اند.
7- از نظر سندی روایت مذکور جز از طریق ابوهریره که مشهورترین جاعل حدیث بوده است از هیچکس نقل نشده است.

تفاسیری که در دام این افسانه افتاده اند:1- تفسیر اثنی عشر : در ذیل یکی از چهار احتمال شان نزول - با شاره به برص بجای فتق
2- تفسیر احسن الحدیث : ذیل یکی از چند شان نزول - به نقل از تفسیر برهان با نسبت دادن حدیثی به امام صادق علیه السلام که بنی اسرائیل می گفتند موسی مرد نیست. بدون ذکر حکایت کامل
3- تفسیر المیزان Sad با تمام ارادتی که به علامه طباطبایی دارم) این تفسیر از اینکه خداوند مصداق آزار حضرت موسی را بیان نکرده احتمال داده که تنها شان نزول این آیه آن بود که بنی اسرائیل تهمت می زدندکه موسی آنچه را مردان دارند ندارد و خدا هم موسی را از این تهمت تبرئه کرد. ( منظور اینکه احتمالا به خاطر شرم آور بودن این قضیه خداوند حیا کرده و نوع آزار بنی اسرائیل و نحوه رفع اتهام از حضرت موسی ع را در آیه شریفه ذکر نکرده است !)
4- تفسیر روان جاوید : در این تفسیر می خوانیم خداوند خطاب به اهل ایمان می فرماید شما مانند بنی اسرائیل نباشید که به انواع مختلف حضرت موسی را می آزردند و نسبتهای ناروا می دادند از قبیل نداشتن آلت رجولیت و عنین ( ناتوان جنسی) بودن و ابتلا به امراض جسمی داشتن چون در انظار مردم غسل نمی نمود.و خداوند با ظاهر کردن بدن آن حضرت برای مردم او را از آن عیوب زشت منزه و مبری نمود.
5- تفسیر لاهیجی :این تفسیر به نقل از علی ابن ابراهیم به روایت از امام صادق ع نقل کرده که بنی اسرائیل برای اذیت حضرت موسی ع می گفتند که او آلت مردی ندارد و چون موسی در اماکن خلوت و دور از چشم مردم غسل می کرد عیبی مانند برص نیز به اتهام قبلی او افزودند تا اینکه روزی در حین غسل سنگ لباسهای حضرت را با خود برد و ... بقیه مطابق روایت ابوهریره . ضمنا همین تفسیر این ماجرا را به نقل از امالی صدوق نیز از امام صادق ع روایت کرده است.نکته قابل تامل و تاسف در این تفسیر اینکه معتقد است تنزیل و تاویل این آیه طبق روایات اهل بیت به نقل از کتاب کافی اینگونه بوده است : ما کان لکم ان توذوا رسول الله فی علی و الائمه کالذین آذوا موسی فبراه الله ( اعتقاد به تحریف قرآن)
6- تفسیرنمونه : ذیل یکی از چند شان نزول آیه شریفه می نویسد : جمعی از جهال بنی اسرائیل او را متهم به داشتن پاره ای از عیوب جسمانی مانند برص و ... می کردند زیرا او در هنگام غسل در برابر دیگران برهنه نمی شد ... بقیه مطابق روایت ابوهریره
7- تفسیر نور :این تفسیر نقص جسمی را به عنوان یک احتمال مطرح می کند ولی بیان می کند که شناخت موضوع تهمت در فهم آیه نقشی ندارد.
در بین 9 تفسیر مورد بررسی فقط تفاسیر جامع و هدایت کوچکترین اشاره ای به این روایت ساختگی یا مسائلی مانند نقص جسمی و جنسی و پوستی نکرده اند.

http://commonmistakes.blogsky.com/1392/04/27/post-14/%D8%AB%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%B1

برچسب: 

استدلال آيت‌الله جعفر سبحانی برای وحیانی بودن قرآن

انجمن: 

سلام دوستان . امیدورام از اینکه خوب موندین ، خسته نشده باشین ! .

چند روز پیش خبری رو خودنم مبنی بر وحیانی بودن قرآن از زبان آقای سبحانی . راستش من با این استدلال آقای سبحانی مشکل دارم .لینک خبر رو میذارم ، بعدش هم ایراد یا سوالی که برام به وجود اومده رو به شما عزیزا میگم :

http://iqna.ir/qom/news_detail.php?ProdID=1263860

در تیتر و متن این خبر ، آقای سبحانی گفتد : آيا می‌توان باور كرد پيامبری كه در غار عبادت می‌كند بتواند حركت وضعی و انتقالی خورشيد را با توجه به وضعيت پايين علمی روزگار خود بيان كند؟

ببخشید اینو میگم ولی این استدلال و نتیجه گیری کاملا غلط هست .

آخه این چه حرفیه ؟

ایشون دارن حد و اندازه ی علم پیامبر رو با چی مقایسه میکنن ؟ با غار نشین بودن پیامبر ؟! با علم مردم اون روزگار ؟!!!
یعنی پیامبر از خودش هیچ علمی نداشته ؟

چه طور حضرت علی میگفت من به راه های آسمان وارد ترم تا راه های زمین ، ولی حالا پیامبر اطلاعات نجومی نداشته ؟

شاید شما بگید که اطلاعات نجومی پیامبر هم از خدا گرفته شده . یه سوال : پیامبر کی علمش کامل شد ؟ کی به تمام علوم نجومی آگاه شد ؟ بعد از نزول کامل قرآن ؟ قبل از نزول کامل قرآن ؟ از ابتدای خلقت پیامبر ؟

ما شیعیان متقیدیم زمانی که نه زمین بوده نه آسمان ها ، پنچ تن وجود داشتن ، پس چطور ممکنه حضرت محمد قبل از رسیدن به پیامبری ، هیچ علم نجومی ایی نداشته باشه ؟

چطور امامان معصوم ما ، از دوران کودکی ، عالم به تمام علوم بودن اما پیامبر ما نبوده ؟

به خدا نمیخوام مغلطه کنم ولی این استدلال آقای سبحانی اصلا زیبا و درست نیست .

ایشون گفتن : اعجاز علمی قرآن نشانه وحيانی بودن آن است . این یعنی اینکه حضرت محمد قبل از نزول قرآن ، کمترین درجه ی علمی رو داشتن . این یعنی قرآن به پیامبر گفته که وضعیت خورشید و ماه چه جوریه و پیامبر قبل از اون هیچ اطلاعاتی نداشتن .

نباید ابعاد وجودی پیامبر رو با ویژگی ها و فاکتور های زمان پیامبر و از همه بدتر غار نشین بودن ایشون مقایسه کرد .

اگه اشتباه میگم ، با دلیل بگید که چرا اشتباه میگم نه با مغالطه . ممنون .

میدونم ، با خودتون میگید یه جووون 20 ساله از یه مرجع تقلید ایراد میگیره . چی بگم .

برچسب: