جمع بندی یقین آور نبودن اعجاز قرآن

تب‌های اولیه

102 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
یقین آور نبودن اعجاز قرآن

به نام خدا
با سلام

اعجاز قرآن به هیچ وجه من الوجوه یقین آور نیست . اساسا هدف از معجزه به یقین رساندن مخاطب است . و معجزه باید به گونه ای باشد که هر انسانی در هر زمانی از هر زبانی بتواند شخصا در مورد آن به یقین برسد.

عمده دلیلی که برای اعجاز قرآن بیان میشود " ناتوانی بلغاء و فصحای عرب زمان پیامبر (ص) از آوردن حتی یک آیه مانند قرآن و اعتراف به عجزشان" است .

این کاملا یک دلیل تقلیدی است و به هیچ عنوان یقین آور نیست و به همین دلیل است شما همواره سوالاتی با این مضمون میبینید :

- چگونه میتوان اطمینان داشت در آینده در پاسخ به تحدی قرآن کتابی مانند قرآن و یا بهتر از آن نیاید؟

- معیار قضاوت در این باره چیست ؟

- و چگونه میتوان مطمئن شد که اعراب در پاسخ به تحدی قرآن موفق نشدند ؟

- و ......

پاسخ به پرسش های بالا ممکن است از نظر شما ساده باشد اما منظور من از ذکر کردن آنها چیز دیگریست و آن اینست که :

ریشه ی همه ی این پرسش ها عدم به یقین رسیدن مخاطب است. و این اشکال به نوع معجزه بودن قرآن بر میگردد.

ایا تا به حال کسی از شما پرسیده که :

- معیار قضاوت در مورد زنده کردن مردگان چیست ؟

- چگونه مطمئن شویم که کسی نتوانست دز زمان حضرت عیسی (ع) با تحدی ایشان مقابله کند و مرده را زنده کند ؟

- چگونه مطمئن شویم که کسی در اینده نمی آید که بتواند با معجزه موسی (ع) مقابله کند و یک عصا را تبدیل به یک اژدها کند ؟

مطمئنا هیچ انسان عاقلی چنین سوالاتی نمیپرسد. چرا ؟ چون شخصا و به یقین میداند که چنین اموری معجزه است .

چیزی که نتوان به یقین و از ته قلب به اعجاز آن شهادت داد نمیتواند یک حجت از طرف خدا برای تمام انسان ها باشد.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد هدی

به نام خدا
باسلام و عرض احترام

no0thing;1010150 نوشت:
عمده دلیلی که برای اعجاز قرآن بیان میشود " ناتوانی بلغاء و فصحای عرب زمان پیامبر (ص) از آوردن حتی یک آیه مانند قرآن و اعتراف به عجزشان" است .

این کاملا یک دلیل تقلیدی است و به هیچ عنوان یقین آور نیست و به همین دلیل است شما همواره سوالاتی با این مضمون میبینید :

no0thing;1010150 نوشت:
چگونه میتوان اطمینان داشت در آینده در پاسخ به تحدی قرآن کتابی مانند قرآن و یا بهتر از آن نیاید؟

- معیار قضاوت در این باره چیست ؟

- و چگونه میتوان مطمئن شد که اعراب در پاسخ به تحدی قرآن موفق نشدند ؟


بزرگوار اینها هم سوالات تقلیدی است. تقلیدی بودن این سوالات آنقدر پر رنگ است که اگر سرچ ساده ای در آرشیو این انجمن یا انجمن گفتگوی قرآنی انجام دهید به راحتی می بینید که این دست بحثها به کرات در این دو سایت انجام شده و از هر جهت به ریز شبهات آن پرداخته شده است اما متاسفانه یقین مقوله ای نیست که با ابزار مادی و معیارهای ظاهری بتوان آن را نشان داد.هر چند دلایل، کافی باشد، متاسفانه برخی به هر دلیلی ممکن است از پذیرش آن سرباز زنند.
در خود قرآن کریم از گروهی صحبت می شود که با وجود داشتن یقین به مخالفت با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن و خدا پرداختند:
«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا...(1)؛و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند...»

no0thing;1010150 نوشت:
ایا تا به حال کسی از شما پرسیده که :

- معیار قضاوت در مورد زنده کردن مردگان چیست ؟

- چگونه مطمئن شویم که کسی نتوانست دز زمان حضرت عیسی (ع) با تحدی ایشان مقابله کند و مرده را زنده کند ؟

- چگونه مطمئن شویم که کسی در اینده نمی آید که بتواند با معجزه موسی (ع) مقابله کند و یک عصا را تبدیل به یک اژدها کند ؟
مطمئنا هیچ انسان عاقلی چنین سوالاتی نمیپرسد


بله متاسفانه همانطور که در بالا بعرض رسید در همین بحثها کسانی هستند که در همین معجزات که می فرمایید و از نظر شما یقین آور است، تردید نموده بلکه کاملا منکر آن بوده اند و آنها را افسانه می پندارند.
غرض از پرداختن به این دو نقل قول از شما در اولین پست پاسخ، این بود که بدانید نه تکرار یک استدلال، دلیل بر غلط بودن آن است و نه انکار یک فرد، دلیل بر عدم یقین او یا عدم کفایت برهان و استدلالها در بحث مربوطه است.
یکی از آفات اینگونه مباحث، پراکندگی بحث و عدم تمرکز آن و شاخ و برگهای بیهوده و حاشیه های بی ثمر آن است که منجر به طولانی و فرسایشی شدن بحث و نتیجتا بی حاصلی آن می شود.
جهت جلوگیری از این مساله لطفا مشخص بفرمایید بصورت مصداقی و ارائه نمونه از آیات قران عزیز مایلید بحث کنید (منظورم این است که بشکل مشخص مایلید با آوردن آیه ای از قرآن برایتان اعجاز آن اثبات شود؟) یا پرداختن به بحثهای استدلالی در این موضوع؟
با تشکر

1. نمل/14

no0thing;1010150 نوشت:
به نام خدا
با سلام

اعجاز قرآن به هیچ وجه من الوجوه یقین آور نیست . اساسا هدف از معجزه به یقین رساندن مخاطب است . و معجزه باید به گونه ای باشد که هر انسانی در هر زمانی از هر زبانی بتواند شخصا در مورد آن به یقین برسد.

عمده دلیلی که برای اعجاز قرآن بیان میشود " ناتوانی بلغاء و فصحای عرب زمان پیامبر (ص) از آوردن حتی یک آیه مانند قرآن و اعتراف به عجزشان" است .

این کاملا یک دلیل تقلیدی است و به هیچ عنوان یقین آور نیست و به همین دلیل است شما همواره سوالاتی با این مضمون میبینید :

- چگونه میتوان اطمینان داشت در آینده در پاسخ به تحدی قرآن کتابی مانند قرآن و یا بهتر از آن نیاید؟

- معیار قضاوت در این باره چیست ؟

- و چگونه میتوان مطمئن شد که اعراب در پاسخ به تحدی قرآن موفق نشدند ؟

- و ......

پاسخ به پرسش های بالا ممکن است از نظر شما ساده باشد اما منظور من از ذکر کردن آنها چیز دیگریست و آن اینست که :

ریشه ی همه ی این پرسش ها عدم به یقین رسیدن مخاطب است. و این اشکال به نوع معجزه بودن قرآن بر میگردد.

ایا تا به حال کسی از شما پرسیده که :

- معیار قضاوت در مورد زنده کردن مردگان چیست ؟

- چگونه مطمئن شویم که کسی نتوانست دز زمان حضرت عیسی (ع) با تحدی ایشان مقابله کند و مرده را زنده کند ؟

- چگونه مطمئن شویم که کسی در اینده نمی آید که بتواند با معجزه موسی (ع) مقابله کند و یک عصا را تبدیل به یک اژدها کند ؟

مطمئنا هیچ انسان عاقلی چنین سوالاتی نمیپرسد. چرا ؟ چون شخصا و به یقین میداند که چنین اموری معجزه است .

چیزی که نتوان به یقین و از ته قلب به اعجاز آن شهادت داد نمیتواند یک حجت از طرف خدا برای تمام انسان ها باشد.

با سلام

ابتدا چند سوال مطرح میکنم.

از کجا معلوم عیسی مرده را زنده کرده است؟ شاید تصور کردند مرده است و بعد اتفاقی به هوش آمده ...
مثلا چند مورد یا شنیدم یا در تلویزیون دیدم که فرد مرده است و حتی دکترها تصور کردند مرده است اما زنده شده است. مثلا یک نمونه در برنامه هزار داستان بود.

از کجا معلوم این کار نقشه نبوده؟ و فرد خود را به مردن زده تا بعد عیسی به عنوان منجی ظاهر شود؟

از کجا معلوم زنده کردن از طریق قدرت نفس و ریاضت نبوده؟

از کجا معلوم با سحر مردم فریب داده نشدند؟

خیلی احتمالات عقلایی در این موارد میتوان مطرح کرد.

لکن یک تفاوت بین اعجاز قران و دیگر معجزات هست.

اعجاز قرآن وجود دارد. وهر شخصی به آن دسترسی دارد.
اما معجزات دیگر انبیا، حاضر نیست.
ما نه اژدهایی دیدیم و نه زنده شدن..

یک نکته دیگر
هر معجزه ای تحدی است.
یعنی زنده کردن مردگان هم تحدی است.
معجزه موسی هم تحدی است.

شما اینجاهم میتوانید بپرسید از کجا معلوم فردا و پس فردا یا در آینده ، مانند این معجزات نیامد؟
از کجا معلوم در گذشته کسی نیامده باشد که مرده زنده کرده یا چوبی را اژدها نکرده باشد؟

پس چه چیزی به ما اطمینان میدهد؟

ما ابتدا یک امر خارق العاده می بینیم اما چگونه احتمالات خلاف را رد میکنیم؟
ما از طریق برهان حکمت این احتمالات خلاف را رد میکنیم.

با سلام

هدی;1010364 نوشت:
بزرگوار اینها هم سوالات تقلیدی است. تقلیدی بودن این سوالات آنقدر پر رنگ است که اگر سرچ ساده ای در آرشیو این انجمن یا انجمن گفتگوی قرآنی انجام دهید به راحتی می بینید که این دست بحثها به کرات در این دو سایت انجام شده و از هر جهت به ریز شبهات آن پرداخته شده است اما متاسفانه یقین مقوله ای نیست که با ابزار مادی و معیارهای ظاهری بتوان آن را نشان داد.هر چند دلایل، کافی باشد، متاسفانه برخی به هر دلیلی ممکن است از پذیرش آن سرباز زنند


برادر گرامی فک کنم شما سوال بنده را کامل نخواندید یا درست متوجه نشدید . بنده خودم کاملا متوجه هستم که این سوالات در این انجمن پاسخ داده شده و در واقع صورت این سوالات رو از بنده از همین انجمن برداشتم . منظور بنده همانطور که بالا گفتم این است چنین سوالاتی در رابطه با معجزات حضرت موسی یا عیسی ( علیهما السلام ) مطرح نمیشود چون کاملا برای همه مردم یقین آور هستند .

هدی;1010364 نوشت:
بله متاسفانه همانطور که در بالا بعرض رسید در همین بحثها کسانی هستند که در همین معجزات که می فرمایید و از نظر شما یقین آور است، تردید نموده بلکه کاملا منکر آن بوده اند و آنها را افسانه می پندارند.

شاید کسانی در سندیت این واقعه شک کنند و مطالبه ی دلیل نمایند ( که کاملا هم عقلانی است ) اما کسی در دلالتش شکی ندارد ( بر عکس قرآن )

هدی;1010364 نوشت:
جهت جلوگیری از این مساله لطفا مشخص بفرمایید بصورت مصداقی و ارائه نمونه از آیات قران عزیز مایلید بحث کنید (منظورم این است که بشکل مشخص مایلید با آوردن آیه ای از قرآن برایتان اعجاز آن اثبات شود؟) یا پرداختن به بحثهای استدلالی در این موضوع؟

بحث های استدلالی

به عبارتی شما بفرمایید که چگونه اعجاز لفظی قرآن برای کسی که عالم به ادبیات عرب نیست به صورت یقین آور ثابت میشود ؟؟
(( تنها استدلال شما عجز عرب آن زمان است که همانطور که گفتم اساسا یقین آور نیست. و شواهدش هم مطرح شدن سوالاتی مانند آنچه در پست اول گفتم در ذهن مردم است ))

معجزه بودن قرآن به اين معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنويسد. يعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن يا نابغه بودنِ ندارد، که يک يا چند نفر باسواد يا نابغه بتوانند بنشينند و مانند آن بنويسند، بلکه علوم آن يا تلسکوپی است يا ميکـروسکوپی، يا برای رسيدن به آنها نياز به فرستادن زير دريائی دراعماق چند کيلومتری اقيانوسها است، يا نياز به داشتن هواپيما و پرواز نمودن است، و يا ساير دستگاههای ديگرِ امروزی، و يا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.
مثلاً کسی که گـفـت زمين به دور خورشيد می گردد بر اين مبنی اين حرف را زد کـه با تلسکوپ ديد که سياره زهره بدور خورشيد می گردد نه بدور زمين. و يا کسی که گفت خشکی های زمين از هم جدا و دور شده بر اين مبنی اين نظر را داد که نقشه زمین را در دست داشت و ديد که قاره ها تقريباً به هم منطبق هستند. ولی قرآن که در سوره زُمر گفته زمين حرکت می کند یا خشکی های زمين از هم دور برده شده، هيچ زمينه ای برای گفتن آن در 1400 سال پيش وجود نداشته است.

سلام

no0thing;1010378 نوشت:
برادر گرامی فک کنم شما سوال بنده را کامل نخواندید یا درست متوجه نشدید . بنده خودم کاملا متوجه هستم که این سوالات در این انجمن پاسخ داده شده و در واقع صورت این سوالات رو از بنده از همین انجمن برداشتم . منظور بنده همانطور که بالا گفتم این است چنین سوالاتی در رابطه با معجزات حضرت موسی یا عیسی ( علیهما السلام ) مطرح نمیشود چون کاملا برای همه مردم یقین آور هستند .
برداشت بنده از نوشته های شما درست است متاسفانه شما متوجه توضیح بنده نشدید. سایر توضیحات شما گویای این مساله است.
بهر حال به بحث این تاپیک بپردازیم.

no0thing;1010378 نوشت:
به عبارتی شما بفرمایید که چگونه اعجاز لفظی قرآن برای کسی که عالم به ادبیات عرب نیست به صورت یقین آور ثابت میشود ؟؟

قرآن کریم دارای وجوه اعجاز گوناگون است و اعجاز لفظی صرفا یک وجه از وجوه مختلف آن است.
هر فردی در برخورد با قرآن کریم ممکن است یک وجه از وجوه مختلف اعجاز را دریابد و برای اثبات الهی بودن و غیر بشری بودن این کتاب عزیز، همین میزان برای او کفایت میکند.
کما اینکه عرب عصر نزول، متوجه اعجاز لفظی قرآن بود اما از اعجاز علمی آن قاعدتا بی اطلاع بود و همین میزان برای اثبات الهی بودن و غیر بشری بودن قرآن، برای او کفایت میکرد.
یا امروزه موج اسلام گرایی و ایمان به قرآن عزیز در اقصی نقاط دنیا که عرب زبان هم نیستند محصول دریافت وجوه مختلف اعجاز قرآن است علیرغم اینکه ممکن است اعجاز لفظی آن را درنیابند [هر چند مستنداتی از غیر مسلمانان غیر عرب زبان موجود است که با شنیدن قران بصورت اتفاقی واکنش نشان داده و به گریه افتاده اند و اقرار به تاثر درونی از شنیدن آن نموده اند.]
لذا مهم این است که الهی بودن و غیر بشری بودن قرآن برای افراد اثبات شود حال برای هر فردی ممکن است متفاوت باشد.
ادعای ما این نیست که اعجاز قران صرفا در اعجاز لفظی خلاصه می شود و هر کس آن را در نیافت پس نمیتواند به اعجاز آن معتقد شود و یقین نماید تا اگر فردی غیر عرب زبان بود راه ایمان به قرآن و دریافت الهی بودنش برای او بسته باشد.
مضافا اینکه ممکن است فردی در یک مساله ای صاحب نظر نباشد اما مراجعه به صاحب فن و صاحب نظر و متخصص آن امر، عقلا برای تمامی افراد بشر پذیرفته و مقبول است لذا فرد غیر عرب زبان با مطالعه نظر صاحبان فن و ادبای عرب - حتی ادبای عرب غیر مسلمان- در مورد قرآن کریم نسبت به غیر بشری بودن آن می تواند به یقین علمی و قطع عقلی برسد، کاری که تمامی عقلای جهان از گذشته و حال و آینده انجام داده و خواهند داد.

هدی;1010615 نوشت:
قرآن کریم دارای وجوه اعجاز گوناگون است و اعجاز لفظی صرفا یک وجه از وجوه مختلف آن است.

بزرگوار یک سوال هم از من

اعجاز لفظی شامل چه چیزهایی می باشد ؟

درضمن استاد گرامی سوال این دوست گرامی برای من هم همیشه مطرح بوده و من هنوز قانع نشدم و جواب نگرفتم

هدی;1010615 نوشت:
ادعای ما این نیست که اعجاز قران صرفا در اعجاز لفظی خلاصه می شود و هر کس آن را در نیافت پس نمیتواند به اعجاز آن معتقد شود و یقین نماید تا اگر فردی غیر عرب زبان بود راه ایمان به قرآن و دریافت الهی بودنش برای او بسته باشد.

شما بفرماییذ که یک فرد غیر عرب زبان در 1000 سال پیش چگونه باید به اعجاز قرآن یقین میکرد ؟


هدی;1010615 نوشت:
مضافا اینکه ممکن است فردی در یک مساله ای صاحب نظر نباشد اما مراجعه به صاحب فن و صاحب نظر و متخصص آن امر، عقلا برای تمامی افراد بشر پذیرفته و مقبول است لذا فرد غیر عرب زبان با مطالعه نظر صاحبان فن و ادبای عرب - حتی ادبای عرب غیر مسلمان- در مورد قرآن کریم نسبت به غیر بشری بودن آن می تواند به یقین علمی و قطع عقلی برسد، کاری که تمامی عقلای جهان از گذشته و حال و آینده انجام داده و خواهند داد.

این نقل قول شما خودش اعتراف به این است که افراد برای فهمیدن اعجاز بیانی قرآن باید به کس دیگری رجوع کنند و همین بهترین دلیل برای غیر یقینی بودن اعجاز قرآن است .

ایا شما شنیده اید که برای فهمیدن اینکه شق القمر معجزه است یا نه باید به متخصص رجوع کنیم؟؟؟؟ ( فرض میگیریم که واقع شده باشد )
حتی سوالش هم خنده داره

رجوع کردن به متخصص باعث میشود که همواره باب تشکیک برای فرد باز باشد و این یعنی اساسا راه یقین برایش بسته میشود.

ممکن است کسی بگوید که عقلا همواره درباره ی چیزی که علم ندارند به متخصص رجوع میکنند مثلا شما در بیماری به پژشک مراجعه میکنید . این کاملا درست است.

اما ایا شما میتوانید بدون هیچ شکی بگویید که پزشکان همواره بیماری شما را درست تشخیص میدهند ؟ ( خیر . چون هیچ دلیل عقلی وجود ندارد که پزشکان هیچ موقع اشتباه نمیکنند )

درباره ی قرآن هم دقیقا همین موضوع صادق است و همواره راه تشکیک (( برای یک شخص منصف )) باز خواهد بود .

**گلشن**;1010629 نوشت:

اعجاز لفظی شامل چه چیزهایی می باشد ؟

با سلام

بهتر است ابتدا بگوییم آیا قرآن خارق العاده است؟

چند نکته درباره قرآن مهم است که معمولا نه گفته میشود و نه به آن توجه میشود.

1

میتوانیم سخن را به چند دسته تقسیم کنیم
معمول ترین دسته بندی این است :
نظم
نثر
در یک دسته بندی دیگر
شعر ، سجع ، نثر

شاخه بندی های ریز تر هم امکان دارد.

قرآن نه شعر است و نه نثر معمولی
قرآن نوعی کلام آهنگین و نزدیک به سجع است.
در گذشته سجع به مانند شعر گسترده نبود.
کاهنان گاهی از کلام سجع گونه بهره می بردند
اما با کلمات بعضا بی معنا و فاقد ارزش معنایی.
( در قرآن این دو نفی شده و ذکر شده قرآن نه قول شاعر است و نه قول کاهن )
سجع بعد از اسلام گسترش پیدا کرد.
البته سجع نیز متدهای مختلفی دارد.
مثلا سجعی که در نهج البلاغه وجود دارد با سجع قرآن متفاوت است.

همین خاص بودن سبک بیانی قرآن باعث شد
نام خاصی برای آن بگذارند و مثلا از عبارت فواصل قرآنی استفاده کنند.

2

قرآن بیان است نه نوشتار

اگر به شما بگویند یک سخنرانی آماده کن و بنویس آسان تر است
یابگویند فی المجلس ده دقیقه سخنرانی کن
کدام یک سخت تر است؟
قطعا انسان اگر بخواهد فی المجلس و در لحظه سخن بگوید سخت است
و ممکن است دچار اشتباهات زیاد شوید
حتی در سخنرانی آماده نیز احتمال سوتی یا فراموشی هست.

حالا تصور کنید به شما بگویند
سخنرانی ات باید به صورت سجع باشد.

آیا کار راحتی است؟

اینکه شخصی بیاید و سخنانی سجع گونه و با معانی بلند و منطبق با شرایط حال حاضر بگوید و تپق نزند، شگفت انگیز نیست؟!

**گلشن**;1010629 نوشت:
اعجاز لفظی شامل چه چیزهایی می باشد ؟

شامل اعجاز بلاغی، اعجاز بیانی، اسلوب و نظم گفتار، هندسه ساختاری قرآن و ... که می توانید در کتب علوم قرآنی درباره آنها مطالعه کنید . پرداختن به این موارد و تعریف و تبیین مثالهای آنها از فرصت تاپیک خارج است . لذا در کتب علوم قرآنی نظیر علوم قرآنی استاد معرفت، علوم قرآنی دکتر حجتی ،علوم قرآنی شهید حکیم ،علوم قرآنی سیوطی و سایر کتب علوم قرآنی آن را مطالعه نمایید .
**گلشن**;1010629 نوشت:
من هنوز قانع نشدم و جواب نگرفتم

بزرگوار!هیچ یک از ما ملزم نیستیم دیگران را قانع کنیم بلکه ملزم هستیم که دلایل منطقی و صحیح ارائه نماییم، ممکن است فردی به هر دلیلی صلاح نداند که قانع شود یا اعتراف به اقناع نماید ،حتی در مورد شخص انبیاء الهی (علیهم السلام) هم با ارائه معجزات، برخی ایمان نمی آوردند و اعجاز را به سحر نسبت می دادند.
لذا ما ملزمیم دلایل صحیح بیاوریم .شما نیز از پس ادله ی ارائه شده اگر پرسشی دارید بیان کنید؛اظهار کلی :"قانع نشدم" پاسخ علمی و منطقی برای ادله ارائه شده نمی باشد .

بیت المعمور;1010722 نوشت:
با سلام

بهتر است ابتدا بگوییم آیا قرآن خارق العاده است؟

چند نکته درباره قرآن مهم است که معمولا نه گفته میشود و نه به آن توجه میشود.

1

میتوانیم سخن را به چند دسته تقسیم کنیم
معمول ترین دسته بندی این است :
نظم
نثر
در یک دسته بندی دیگر
شعر ، سجع ، نثر

شاخه بندی های ریز تر هم امکان دارد.

قرآن نه شعر است و نه نثر معمولی
قرآن نوعی کلام آهنگین و نزدیک به سجع است.
در گذشته سجع به مانند شعر گسترده نبود.
کاهنان گاهی از کلام سجع گونه بهره می بردند
اما با کلمات بعضا بی معنا و فاقد ارزش معنایی.
( در قرآن این دو نفی شده و ذکر شده قرآن نه قول شاعر است و نه قول کاهن )
سجع بعد از اسلام گسترش پیدا کرد.
البته سجع نیز متدهای مختلفی دارد.
مثلا سجعی که در نهج البلاغه وجود دارد با سجع قرآن متفاوت است.

همین خاص بودن سبک بیانی قرآن باعث شد
نام خاصی برای آن بگذارند و مثلا از عبارت فواصل قرآنی استفاده کنند.

سلام

سجع زیاد داریم مانند بوستان سعدی
ایا صرف سجع بودن یک کلام کافیست برای معجزه بودن ؟
چرا بوستان خارق العاده نباشد ولی قران باشد ؟

بیت المعمور;1010722 نوشت:
قرآن بیان است نه نوشتار

اگر به شما بگویند یک سخنرانی آماده کن و بنویس آسان تر است
یابگویند فی المجلس ده دقیقه سخنرانی کن
کدام یک سخت تر است؟
قطعا انسان اگر بخواهد فی المجلس و در لحظه سخن بگوید سخت است
و ممکن است دچار اشتباهات زیاد شوید
حتی در سخنرانی آماده نیز احتمال سوتی یا فراموشی هست.

حالا تصور کنید به شما بگویند
سخنرانی ات باید به صورت سجع باشد.

آیا کار راحتی است؟

اینکه شخصی بیاید و سخنانی سجع گونه و با معانی بلند و منطبق با شرایط حال حاضر بگوید و تپق نزند، شگفت انگیز نیست؟!

این حرف شما بی معنیست همه سجع ها و شعرها درابتدا بیان هستند و سپس نوشته می شوند
همچنین من شنیده ام که ایات پس از نازل شدن توسط حضرت علی نوشته می شده است

هدی;1010730 نوشت:
شامل اعجاز بلاغی، اعجاز بیانی، اسلوب و نظم گفتار، هندسه ساختاری قرآن و ... که می توانید در کتب علوم قرآنی درباره آنها مطالعه کنید . پرداختن به این موارد و تعریف و تبیین مثالهای آنها از فرصت تاپیک خارج است . لذا در کتب علوم قرآنی نظیر علوم قرآنی استاد معرفت، علوم قرآنی دکتر حجتی ،علوم قرآنی شهید حکیم ،علوم قرآنی سیوطی و سایر کتب علوم قرآنی آن را مطالعه نمایید .

بزرگوار اگر قران شامل همه این مواردی که گفتین باشد و همه هم به ان اقرار کنند
تنها می توان گفت پیامبر در اوج بلاغت و فصاحت بوده است
چرا حالا معجزه ؟

هدی;1010730 نوشت:
بزرگوار!هیچ یک از ما ملزم نیستیم دیگران را قانع کنیم بلکه ملزم هستیم که دلایل منطقی و صحیح ارائه نماییم، ممکن است فردی به هر دلیلی صلاح نداند که قانع شود یا اعتراف به اقناع نماید ،حتی در مورد شخص انبیاء الهی (علیهم السلام) هم با ارائه معجزات، برخی ایمان نمی آوردند و اعجاز را به سحر نسبت می دادند.
لذا ما ملزمیم دلایل صحیح بیاوریم .شما نیز از پس ادله ی ارائه شده اگر پرسشی دارید بیان کنید؛اظهار کلی :"قانع نشدم" پاسخ علمی و منطقی برای ادله ارائه شده نمی باشد .

باور کنید همه این طور نیست که صلاح ندانند که قانع شوند این فکر شما بدبینی و بدگمانی به همه است

لطفا پست شماره 9 را جواب بدهید که سوال من هم می باشد

ممنون

یک سوال دیگر

ایا خود پیامبر قران را از حفظ بوده اند ؟

**گلشن**;1010742 نوشت:
سلام

سجع زیاد داریم مانند بوستان سعدی
ایا صرف سجع بودن یک کلام کافیست برای معجزه بودن ؟
چرا بوستان خارق العاده نباشد ولی قران باشد ؟

این حرف شما بی معنیست همه سجع ها و شعرها درابتدا بیان هستند و سپس نوشته می شوند
همچنین من شنیده ام که ایات پس از نازل شدن توسط حضرت علی نوشته می شده است

با سلام

1

بین شگفت انگیزی و خارق العاده بودن با اعجاز تفاوت وجود دارد.

2

بین نوشتن و بیان تفاوت وجود دارد.
شما وقتی میخواهید یک داستان تاریخی را بازگو کنید یا یک کتاب ادبی بنویسید.
ساعتها وقت می گذارید و برایش تحقیق می کنید.
بارها ویرایش میکنید و داشتن برگه های چرک نویس طبیعی است.
بعد هم که آماده شد باید برود زیر دست ویراستار و غلط های املایی و ادبی اش را اصلاح کنید.

اما سخن گفتن این طور نیست.
سخنی که از دهانتان خارج شد باز نمی گردد.

3

اگر سعدی نیز روبروی شما بایستد و فی المجلس یک صفحه داستان سجع گونه، ایراد کند
شگفت انگیز است.
به او احسنت خواهید گفت.
قطعا در 1400 سال پیش وقتی کسی بیانی سجع گونه می آورد که تراوت و تازگی دارد و از حیث معنا و لفظ متعالی است، باید هم شگفت انگیز باشد.
سجع را به این خاطر گفتم که بدانید سبک بیان قرآن یک بیان دم دستی و کلیشه ای و ساده ای نیست.
و اگر دقت کنید بین سجع ها از حیث ظاهر و معنا تفاوت وجود دارد و اعراب این را می فهمیدند و شگفت زده می شدند.

4

اعجاز گاهی برای اثبات نبوت و اثبات خدا به کار برده میشود. که در جای خودش میتوان بحث کرد.
اما گاهی و بیشتر از اعجاز برای شناخت مصداق نبی، استفاده می شود.
یعنی میخواهیم بدانیم آیا فلانی پیامبر هست یا نه ؟
در اینجا از طریق سبر و تقسیم میتوان به دین حق رسید.
به این صورت که ما پذیرفتیم خداوند پیامبر می فرستد و دین حقی دارد ، فقط باید مصداق آن دین حق را پیدا کنیم.
در اینجا از گزاره های اعتقادی مثل توحید و نبوت بهره می بریم.
مثلا می گوییم ادیان توحیدی دارای پیامبر کدام اند؟
مثلا اسلام و یهودیت و مسیحیت
بعد مثلا میگوییم کدام کتاب تحریف نشده
مثلا می گوییم قرآن

برخی میگویند اصلا قرآن معجزه نیست
و فقط کتاب خداست که بیان فصیح و زیبایی دارد
که با نقل متواتر به ما رسیده است.
ما فقط باید اثبات کنیم این انسان مصداق نبی است که
هر کس از طریقی به آن می رسد.

5

این نظر هم بد نیست گفته شود
چرا برخی مشرکان با شنیدن آیات خداوند انگشت در گوش میکردند یا پنبه در گوش می کردند؟
یا چرا توصیه می کردند کسی به قرآن خواندن پیامبر را گوش نکند؟
یا چرا سه تن از بزرگان مشرکان سه شب برای شنیدن کلام خدا مخفیانه به نزدیک خانه پیامبر رفتند با اینکه هر بار گفتند دیگر نباید بیاییم؟
و نیز برخی روایات
به ما می فهماند اعجاز قرآن متکی به روح و نفس پیامبر بوده است. و این پیامبر بود که وقتی قرآن میخواند مردم گویا حقیقت را به چشم می دیدند و منقلب می شدند.... و به همین خاطر می گفتند او ساحر است و سحر بیان دارد...

6

عموما اعجاز بیانی قران این طور معرفی میشود

فصاحت و بلاغت

7

تحلیل های مختلفی میتوان برای تحدی و اعجاز مطرح کرد
بنده یک نمونه دیگر مطرح می کنم.

آیات تحدی برای اثبات اعجاز قرآن نبود بلکه برای رفع تردید کسانی بود که تصور می کردند قرآن کپی و نسخه برداری شده از کتاب دیگران است.
به تعبیر دیگر شاید آنها پذیرفته بودند این کتاب را خود پیامبر نمیتواند گفته باشد پس حتما از جایی کپی کرده
لذا می فرماید بروید و مثل قرآن یا کپی اش را بیاورید ...

بیت المعمور;1010811 نوشت:
بین شگفت انگیزی و خارق العاده بودن با اعجاز تفاوت وجود دارد.

2

بین نوشتن و بیان تفاوت وجود دارد.
شما وقتی میخواهید یک داستان تاریخی را بازگو کنید یا یک کتاب ادبی بنویسید.
ساعتها وقت می گذارید و برایش تحقیق می کنید.
بارها ویرایش میکنید و داشتن برگه های چرک نویس طبیعی است.
بعد هم که آماده شد باید برود زیر دست ویراستار و غلط های املایی و ادبی اش را اصلاح کنید.

اما سخن گفتن این طور نیست.
سخنی که از دهانتان خارج شد باز نمی گردد.

3

اگر سعدی نیز روبروی شما بایستد و فی المجلس یک صفحه داستان سجع گونه، ایراد کند
شگفت انگیز است.
به او احسنت خواهید گفت.
قطعا در 1400 سال پیش وقتی کسی بیانی سجع گونه می آورد که تراوت و تازگی دارد و از حیث معنا و لفظ متعالی است، باید هم شگفت انگیز باشد.
سجع را به این خاطر گفتم که بدانید سبک بیان قرآن یک بیان دم دستی و کلیشه ای و ساده ای نیست.
و اگر دقت کنید بین سجع ها از حیث ظاهر و معنا تفاوت وجود دارد و اعراب این را می فهمیدند و شگفت زده می شدند.

4

اعجاز گاهی برای اثبات نبوت و اثبات خدا به کار برده میشود. که در جای خودش میتوان بحث کرد.
اما گاهی و بیشتر از اعجاز برای شناخت مصداق نبی، استفاده می شود.
یعنی میخواهیم بدانیم آیا فلانی پیامبر هست یا نه ؟
در اینجا از طریق سبر و تقسیم میتوان به دین حق رسید.
به این صورت که ما پذیرفتیم خداوند پیامبر می فرستد و دین حقی دارد ، فقط باید مصداق آن دین حق را پیدا کنیم.
در اینجا از گزاره های اعتقادی مثل توحید و نبوت بهره می بریم.
مثلا می گوییم ادیان توحیدی دارای پیامبر کدام اند؟
مثلا اسلام و یهودیت و مسیحیت
بعد مثلا میگوییم کدام کتاب تحریف نشده
مثلا می گوییم قرآن

برخی میگویند اصلا قرآن معجزه نیست
و فقط کتاب خداست که بیان فصیح و زیبایی دارد
که با نقل متواتر به ما رسیده است.
ما فقط باید اثبات کنیم این انسان مصداق نبی است که
هر کس از طریقی به آن می رسد.

5

این نظر هم بد نیست گفته شود
چرا برخی مشرکان با شنیدن آیات خداوند انگشت در گوش میکردند یا پنبه در گوش می کردند؟
یا چرا توصیه می کردند کسی به قرآن خواندن پیامبر را گوش نکند؟
یا چرا سه تن از بزرگان مشرکان سه شب برای شنیدن کلام خدا مخفیانه به نزدیک خانه پیامبر رفتند با اینکه هر بار گفتند دیگر نباید بیاییم؟
و نیز برخی روایات
به ما می فهماند اعجاز قرآن متکی به روح و نفس پیامبر بوده است. و این پیامبر بود که وقتی قرآن میخواند مردم گویا حقیقت را به چشم می دیدند و منقلب می شدند.... و به همین خاطر می گفتند او ساحر است و سحر بیان دارد...

6

عموما اعجاز بیانی قران این طور معرفی میشود

فصاحت و بلاغت

7

تحلیل های مختلفی میتوان برای تحدی و اعجاز مطرح کرد
بنده یک نمونه دیگر مطرح می کنم.

آیات تحدی برای اثبات اعجاز قرآن نبود بلکه برای رفع تردید کسانی بود که تصور می کردند قرآن کپی و نسخه برداری شده از کتاب دیگران است.
به تعبیر دیگر شاید آنها پذیرفته بودند این کتاب را خود پیامبر نمیتواند گفته باشد پس حتما از جایی کپی کرده
لذا می فرماید بروید و مثل قرآن یا کپی اش را بیاورید ...

بزرگوار همه مطالبی که فرمودین را بنا به صحت هم که بگذاریم برای ما یقینی نیست چون ما باید تایید صحت انها را از دیگران بشنویم
حرف دوستمان و حرف من همین است که ما که فارسی زبان هستیم نمی توانیم پی به فصاحت و بلاغت قران ببریم
بلکه باید تایید ان را از دیگران بشنویم که برای ما یقین اور نیست

**گلشن**;1010955 نوشت:
بزرگوار همه مطالبی که فرمودین را بنا به صحت هم که بگذاریم برای ما یقینی نیست چون ما باید تایید صحت انها را از دیگران بشنویم
حرف دوستمان و حرف من همین است که ما که فارسی زبان هستیم نمی توانیم پی به فصاحت و بلاغت قران ببریم
بلکه باید تایید ان را از دیگران بشنویم که برای ما یقین اور نیست

شما پرسیدید

اعجاز لفظی شامل چیست ؟

من هم گفتم شامل ، سبک بیان یعنی سجع میشود.
شامل بیان بدون ایراد ( نه نوشتار ) میشود.
شامل فصاحت و بلاغت میشود.

و همان ابتدا هم به شما گفتم شگفت انگیز بودن و خارق العاده بودن با اعجاز فرق می کند.

بنده خواستم بگویم اعجاز لفظی شامل چه چیزهایی میشود.

برخی نکات دیگر کمی مرتبط بود
و برخی را جهت مطالعه و آشنایی شما یا خواننده عرض کردم.

اعجاز چیست ؟

این هم حداقل در نگاه مردم تعاریف متفاوتی دارد.
اینهارا جهت تفکر و آشنایی عرض میکنم.

برخی اعجاز را مرتبط با یک احساس شگفتی درونی می دانند.
یعنی تا زمانی که من از فعلی شگفت زده نشوم و آن را غیر طبیعی ندانم، آن چیز معجزه نیست.
مثلا اگر کسی با شنیدن قرآن خواندن یک معصوم بیهوش میشود و میگوید من می دانم این غیر طبیعی است این خدایی است. این بشری نیست..
خوب او اعجاز را همین می داند.

برخی شگفتی را در علوم تجربی تعریف می کنند نه در ادراک درونی.
مثل اینکه قوانین طبیعت شکسته شود یا دور زده شود.
مثلا کسی ابن سینا را می بیند که کارهای خارق العاده ای با آهنربا انجام می دهد. او فکر میکند قوانین طبیعت شکسته شده است.

برخی اعجاز را در شگفتی نمی دانند
بلکه در عدم توانایی بشر می دانند.
و بعد می پرسند خوب از کجا معلوم بشر نتواند بیاورد.
شاید آورده یا شاید بعدا آورد

برخی هم می گویند
اعجاز یعنی کاری خارق العاده همراه با ادعای نبوت
که کسی مانندش را نیاورد.
و همینکه ادعای نبوت و اعجاز پخش شود و کسی مانندش را نیاورد بدان معناست که آن شخص نبی است.
زیرا خداوند حکیم اعجاز را در اختیار فریبکار قرار نمیدهد.
و خداوند حکیم انتظار ندارد عدم توانایی بشر در مورد اعجاز را در همه بشر جستحو کنیم.

این تعریف آخر تقریبا شبیه به تعریف معمول و مشهوراست.

برخی اصلا خارق العاده بودن را لازم نمی دانند.
فکر کنم صرفه جزو این دسته هستند.

انشا الله کارشناس شما را راهنمایی خواهند کرد

بیت المعمور;1010961 نوشت:
شما پرسیدید

اعجاز لفظی شامل چیست ؟

من هم گفتم شامل ، سبک بیان یعنی سجع میشود.
شامل بیان بدون ایراد ( نه نوشتار ) میشود.
شامل فصاحت و بلاغت میشود.

و همان ابتدا هم به شما گفتم شگفت انگیز بودن و خارق العاده بودن با اعجاز فرق می کند.

بنده خواستم بگویم اعجاز لفظی شامل چه چیزهایی میشود.

برخی نکات دیگر کمی مرتبط بود
و برخی را جهت مطالعه و آشنایی شما یا خواننده عرض کردم.

اعجاز چیست ؟

این هم حداقل در نگاه مردم تعاریف متفاوتی دارد.
اینهارا جهت تفکر و آشنایی عرض میکنم.

برخی اعجاز را مرتبط با یک احساس شگفتی درونی می دانند.
یعنی تا زمانی که من از فعلی شگفت زده نشوم و آن را غیر طبیعی ندانم، آن چیز معجزه نیست.
مثلا اگر کسی با شنیدن قرآن خواندن یک معصوم بیهوش میشود و میگوید من می دانم این غیر طبیعی است این خدایی است. این بشری نیست..
خوب او اعجاز را همین می داند.

برخی شگفتی را در علوم تجربی تعریف می کنند نه در ادراک درونی.
مثل اینکه قوانین طبیعت شکسته شود یا دور زده شود.
مثلا کسی ابن سینا را می بیند که کارهای خارق العاده ای با آهنربا انجام می دهد. او فکر میکند قوانین طبیعت شکسته شده است.

برخی اعجاز را در شگفتی نمی دانند
بلکه در عدم توانایی بشر می دانند.
و بعد می پرسند خوب از کجا معلوم بشر نتواند بیاورد.
شاید آورده یا شاید بعدا آورد

برخی هم می گویند
اعجاز یعنی کاری خارق العاده همراه با ادعای نبوت
که کسی مانندش را نیاورد.
و همینکه ادعای نبوت و اعجاز پخش شود و کسی مانندش را نیاورد بدان معناست که آن شخص نبی است.
زیرا خداوند حکیم اعجاز را در اختیار فریبکار قرار نمیدهد.
و خداوند حکیم انتظار ندارد عدم توانایی بشر در مورد اعجاز را در همه بشر جستحو کنیم.

این تعریف آخر تقریبا شبیه به تعریف معمول و مشهوراست.

برخی اصلا خارق العاده بودن را لازم نمی دانند.
فکر کنم صرفه جزو این دسته هستند.

انشا الله کارشناس شما را راهنمایی خواهند کرد

سلام خانم یا اقای بیت المعمور

توضیحات خوبی دادید ولی اصل سوال مرا جواب ندادید

دوباره تکرار می کنم
من فارسی زبان از کجا پی به فصاحت و بلاغت قران ببرم ؟
حتما می گویید به متخصص مراجعه کنم
حرف من این است که چون من خودم نمی توان اعجاز لفظی قران را درک کنم
و اعتمادی هم به متخصصین ندارم
اعجاز قران برای من یقین اور نیست

**گلشن**;1010988 نوشت:
سلام خانم یا اقای بیت المعمور

توضیحات خوبی دادید ولی اصل سوال مرا جواب ندادید

دوباره تکرار می کنم
من فارسی زبان از کجا پی به فصاحت و بلاغت قران ببرم ؟
حتما می گویید به متخصص مراجعه کنم
حرف من این است که چون من خودم نمی توان اعجاز لفظی قران را درک کنم
و اعتمادی هم به متخصصین ندارم
اعجاز قران برای من یقین اور نیست

1
یقین منطقی در چنین مسائلی جایی ندارد.
ما از یقین عقلایی صحبت می کنیم.
یقین منطقی تنها در چند گزاره محدود وجود دارد.
البته تفسیرهای مختلفی میتوان از یقین عقلایی ارائه داد.
2
اگر میخواهید خودتان فصاحت و بلاغت قرآن را درک کنید تنها راهش یاد گرفتن زبان عربی و مطالعه کتابهای زباشناسی و بلاغی و مطالعه کتابهای ادبی عربهای فصیح است. و مقایسه آنها با متن های عادی.

اما اگر می خواهید فصاحت و بلاغت قرآن را برای خودتان اثبات کنید
به نظرم هیچ کارشناس منصفی پیدا نمیشود که قرآن را از حیث فصاحت و بلاغت در رتبه های بالا نداند.
شهادت تاریخ هم هست.
حتی انسانهایی که آشنایی مقدماتی با زبان عربی دارند متوجه خاص بودن قرآن می شوند.

3
اگر کسی میخواهد عربی بفهمد تا مثل قرآن بیاورد
باید زحمت یادگیری زبان عربی را به خودش بدهد.
و اگر قرآن باطل باشد، قطعا یک ادیبی می آید و مثلش را می آورد.
به هر حال آن کسی باید همتش زبان عربی باشد که قصد دارد مثل قران بیاورد.
4
این نکته هم مهم است که شهادت ادیبان عرب زبان بر عدم اعجاز قرآن اعتبار و ارزش ندارد.
اعجاز وقتی رد میشود که مثل قران را بیاورند
آن هم با شرایطی که عرض شد
چند نمونه از شرایط که میتوان ردی از آن را در قران پیدا کرد اینها است :
عربی بودن
سجع خاص داشتن
مثل شعر نیست
مثل سجع کاهنان نیست
معانی بلند و عقلانی بودن
ترتیل و بدون سوتی خواندن
خواندنی بودن نه نوشتاری
هماهنگی زبانی و الفاظ و عدم اختلاف در طول زمان

5
برخی علما مثل آیت الله جوادی آملی می گویند
تحدی قرآن مربوط به زبان عربی نیست
و فارسی زبان هم میتواند مثل قران بیاورد
که به نظر حقیر ادعای نادرستی است.

بیت المعمور;1010995 نوشت:
1
یقین منطقی در چنین مسائلی جایی ندارد.
ما از یقین عقلایی صحبت می کنیم.

سلام

من هم منظورم همان یقین منطقیست که در اینجا شما هم اذعان کردید که جایی ندارد

بیت المعمور;1010995 نوشت:
چند نمونه از شرایط که میتوان ردی از آن را در قران پیدا کرد اینها است :
عربی بودن
سجع خاص داشتن
مثل شعر نیست
مثل سجع کاهنان نیست
معانی بلند و عقلانی بودن
ترتیل و بدون سوتی خواندن
خواندنی بودن نه نوشتاری
هماهنگی زبانی و الفاظ و عدم اختلاف در طول زمان

حتی در همین مسایلی که بالا مطرح کردید
بازهم یقین اور نیست
مثلا اینطور نیست که همه اقرار داشته باشند قران دارای معانی بلند و عقلانی است

**گلشن**;1011033 نوشت:
سلام

من هم منظورم همان یقین منطقیست که در اینجا شما هم اذعان کردید که جایی ندارد

با سلام

حتی درباره اثبات خداوند هم میگویند دنبال یقین منطقی نباشید.
فکر کنم قبلا جناب صدیق در این باره مفصل توضیح دادند.
یعنی یک تاپیک مستقل دارد.
به آنجا مراجعه کنید.

**گلشن**;1011033 نوشت:

مثلا اینطور نیست که همه اقرار داشته باشند قران دارای معانی بلند و عقلانی است

همانطور که عرض کردم در اعجاز و تحدی، نظر و شهادت دیگران اهمیت ندارد.

آنچه اهمیت دارد آوردن مثل است.

چون همانطور که می دانید بلندی معنا یا عقلانی بودن، از مسائل تشکیکی است.
و به نسبت با سایر متون و کتابها سنجیده می شود.

و ما هم نمیگوییم افرادی اعتقادات دیگری دارند.

اصلا به همین خاطر تاکید کردم نظر و اعتقاد دیگران در برهان اعجاز اهمیت ندارد.
اصلا تمامی ادیبان جهان بگویند قرآن فصاحت و بلاغت ندارد ارزش ندارد.

البته اینها فرض است و الا کلیت قرآن پر است از معانی بلند.
پر است از فصاحت و بلاغت.

اصلا تحدی به همین خاطر است.

مثلا در جمعی در یک روستا، فردی بود که گاهی بلند گو دست میگرفت و مجلس را اداره میکرد.
برخی به او ایراد می گرفتند که فلان است و بهمان است.

بعد او گفت من حرفی ندارم اما شما که ادعایتان میشود بیایید پشت تریبون ببینم بلدید دو کلمه صحبت کنید یا به تته پته می افتید!!

اصلا در خود قرآن به نقل از مشرکان می گوید

اگر میخواستیم مثل قرآن می آوردیم.

یعنی خود قرآن هم اذعان دارد اعراب چنین نظراتی داشتند.

بیت المعمور;1011082 نوشت:
همانطور که عرض کردم در اعجاز و تحدی، نظر و شهادت دیگران اهمیت ندارد.

آنچه اهمیت دارد آوردن مثل است.

چون همانطور که می دانید بلندی معنا یا عقلانی بودن، از مسائل تشکیکی است.
و به نسبت با سایر متون و کتابها سنجیده می شود.

و ما هم نمیگوییم افرادی اعتقادات دیگری دارند.

اصلا به همین خاطر تاکید کردم نظر و اعتقاد دیگران در برهان اعجاز اهمیت ندارد.
اصلا تمامی ادیبان جهان بگویند قرآن فصاحت و بلاغت ندارد ارزش ندارد.

البته اینها فرض است و الا کلیت قرآن پر است از معانی بلند.
پر است از فصاحت و بلاغت.

اصلا تحدی به همین خاطر است.

مثلا در جمعی در یک روستا، فردی بود که گاهی بلند گو دست میگرفت و مجلس را اداره میکرد.
برخی به او ایراد می گرفتند که فلان است و بهمان است.

بعد او گفت من حرفی ندارم اما شما که ادعایتان میشود بیایید پشت تریبون ببینم بلدید دو کلمه صحبت کنید یا به تته پته می افتید!!

اصلا در خود قرآن به نقل از مشرکان می گوید

اگر میخواستیم مثل قرآن می آوردیم.

یعنی خود قرآن هم اذعان دارد اعراب چنین نظراتی داشتند.

سلام

شما می فرمایید قران در اوج فصاحت و بلاغت است
من هم به سخنان کارشناسان و شما اعتماد می کنم و قبول دارم

حالا بفرمایید چرا چیزی که در اوج فصاحت و بلاغت است باید معجزه باشد ؟

مثلا من می گویم گلستان سعدی هم در اوج فصاحت و بلاغت است
ایا گلستان معجزه است ؟
ایا هرکتابی که در اوج فصاحت و بلاغت باشد معجزه است ؟

**گلشن**;1011297 نوشت:
سلام

شما می فرمایید قران در اوج فصاحت و بلاغت است
من هم به سخنان کارشناسان و شما اعتماد می کنم و قبول دارم

حالا بفرمایید چرا چیزی که در اوج فصاحت و بلاغت است باید معجزه باشد ؟

مثلا من می گویم گلستان سعدی هم در اوج فصاحت و بلاغت است
ایا گلستان معجزه است ؟
ایا هرکتابی که در اوج فصاحت و بلاغت باشد معجزه است ؟


با سلام

خلاصه عرض می کنم

اینکه ''گلستان معجزه باشه'' با اینکه ''گلستان مثل قرآن باشه''
دو تا مطلبه....

اگه قرار باشه گلستان معجزه باشه، باید ادعای نبوت و رسالت در کار باشه.... و الا ممکنه خدا به غیر پیامبران قدرتهای خارق العاده بده مثلا کرامت یا قدرتهای دیگر....

اما
اگه قرار باشه گلستان مثل قرآن باشه، باید وجوه مثلیت لحاظ بشه و کسی که این رو میاره ادعای مثلیت بکنه.
پس اگه سعدی ادعای مثلیت نکنه، چیزی ثابت نمیشه.
و همچنین وجوه مثلیت باید رعایت بشه که چند تا رو عرض کردم :
عربی بودن، خواندنی بودن، ترتیل، سجع خاص، فصاحت و بلاغت و مانند اینها

بیت المعمور;1011348 نوشت:
با سلام

خلاصه عرض می کنم

اینکه ''گلستان معجزه باشه'' با اینکه ''گلستان مثل قرآن باشه''
دو تا مطلبه....

اگه قرار باشه گلستان معجزه باشه، باید ادعای نبوت و رسالت در کار باشه.... و الا ممکنه خدا به غیر پیامبران قدرتهای خارق العاده بده مثلا کرامت یا قدرتهای دیگر....

اما
اگه قرار باشه گلستان مثل قرآن باشه، باید وجوه مثلیت لحاظ بشه و کسی که این رو میاره ادعای مثلیت بکنه.
پس اگه سعدی ادعای مثلیت نکنه، چیزی ثابت نمیشه.
و همچنین وجوه مثلیت باید رعایت بشه که چند تا رو عرض کردم :
عربی بودن، خواندنی بودن، ترتیل، سجع خاص، فصاحت و بلاغت و مانند اینها

سلام

گلستان را فراموش کنید

شما بفرمایید چرا باید کتابی که در نهایت فصاحت و بلاغت است معجزه باشد ؟
صرف اینکه کسی ادعای پیامبری کند ایا معجزه بودن را ثابت می کند ؟

**گلشن**;1011436 نوشت:
سلام

گلستان را فراموش کنید

شما بفرمایید چرا باید کتابی که در نهایت فصاحت و بلاغت است معجزه باشد ؟
صرف اینکه کسی ادعای پیامبری کند ایا معجزه بودن را ثابت می کند ؟

با سلام

معجزه یک فعل نیست.

ما درباره یک برهان صحبت میکنیم.

و الا اگر یک نفر بیاید که ماه رو هر روز یک بار به دو نیم تقسیم کند.
خوب این چه ربطی به خدا داره؟
چه ربطی داره که این آقا پیامبر باشه؟

اصل داستان اونجایی هست که شما یک ارتباطی بین یک واقعه و یک ادعا با خدا پیدا میکنید.
به این میگویند اعجاز....

در فرصت آتی بیشتر توضیح خواهم داد...

**گلشن**;1011436 نوشت:
سلام

گلستان را فراموش کنید

شما بفرمایید چرا باید کتابی که در نهایت فصاحت و بلاغت است معجزه باشد ؟
صرف اینکه کسی ادعای پیامبری کند ایا معجزه بودن را ثابت می کند ؟

با سلام

من با یک مثال توضیح میدم

یه پادشاه رو تصور کنید که قرار هست برای یک استان خودش فرماندار بفرسته.
پادشاه حکم خودش رو می نویسه و زیرش هم مهر سلطنتی میزنه.

معنا نداره پادشاه خودش بیاد 10 تا مهر سلطنتی درست کنه و 9 تاش رو بده دست دزدها و فریبکارها ...
از طرفی اگه کسی بخواد مهر تقلبی درست کنه، پادشاه مجازاتشون میکنه...

خداوند منشا تمام قدرتهای عالم هست.
معنا نداره خدا به فرستاده خودش، مهر سلطنتی نده.
معنا نداره خدا مهرش رو به فریبکار و دغلکار بده.

حالا یک پیامبر با یک کتاب اومده و ادعا میکنه فرستاده خداست.
تحدی هم کرده و گفته این مهر خداست که قابل جعل نیست. و خدا این کتاب یا نشانه رو به کذاب نمیده.
هر کسی فکر میکنه این کتاب جعلی هست، مثلش رو بیاره.
اگه این واقعا جعلی باشه، خدا باید توان آوردن مثلش رو به دیگران هم بده.
نمیشه پادشاه یک کشور مهرش رو بده دست فریبکار...

خاص بودن و ویژه بودن قرآن که معلومه و چند مورد رو گفتم.
تحدی هم کرده گفته برین مثلش رو بیارید...
کسی هم که مثلش رو نیاورده...
اگر هم فرض کنیم شاید یه گوشه کناری کسی هست که آورده و ما خبردار نشدیم، میگوییم بر خدا لازم بود ما رو خبر دار کنه.... مگه خدا از یه پادشاه کمتره؟!!
اصلا مگه خدا میزاره این طور بشه؟!

بیت المعمور;1011455 نوشت:
اصلا مگه خدا میزاره این طور بشه؟!

دلیل شما مبنی بر اینکه مگر خدا میزاره این طوری بشه
یک دلیل احساسی هست و مقایسه نادرست خدا با یک پادشاه

مثل این است که من بگویم مگر خدا میزاره حق مظلوم پایمال بشه ؟
در حالی که در وواقعیت می بینیم خیلی جاها حق مظلوم پایمال میشه

**گلشن**;1011742 نوشت:
دلیل شما مبنی بر اینکه مگر خدا میزاره این طوری بشه
یک دلیل احساسی هست و مقایسه نادرست خدا با یک پادشاه

مثل این است که من بگویم مگر خدا میزاره حق مظلوم پایمال بشه ؟
در حالی که در وواقعیت می بینیم خیلی جاها حق مظلوم پایمال میشه

چون خداوند حکیم است، چنین میکند.
خداوند راه هدایت و سعادت را نمی بندد.

این اختلافی که شما میفرمایید بستگی به شناخت درست خداوند دارد.

مثلا همین مشرکان میگفتند
اگر راه ما اشتباه و خطاست، چرا خدا بر ما عذاب نازل نمیکند؟!

این یک خطای شناختی از خداوند است. ( تا جایی که به یاد دارم آیت الله جوادی آملی مفسر قرآن نیز به این خطای شناختی اشاره میکنند که آن را در تفسیر تسنیم خوانده بودم )

شما هم میگویید چرا خدا جلوی ظالم رو نمیگیره یا عذاب نمیفرسته پدرش رو دربیاره؟!

خداوند حکیم است
انسانها را امتحان خواهد کرد
خودش هم میفرماید
البلد
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ
ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﻳﺪﻳﻢ .(٤)

شما انتظار دارید خداوند در این دنیا جلوی ظلم را بگیرد
در حالی که خداوند هدف دیگری از خلقت دارد.

اصلا میتوانید بگویید خدایی نیست و دیگر نیازی به فرض هدایت و ارسال رسل نباشد.
یا حتی میتوانید بگویید چرا خدا به هر شخصی هدایتش را نداد؟
یا فرض کنید خداوند آن قدر مهربان است که ما را به بهشت خواهد برد و اصلا چیزی نازل نمیکند. قرار نیست خدا ما رو از چیزی انذار بدهد یا از عذابش بترساند... اگر دنیای دیگری هم باشد خداوند مهربان به ما نعمت خواهد داد نه عذاب.

چند نمونه از آیات رو براتون خواهم آورد خودتون مطالعه کنید.

آیات زیاد بودن
فقط 14 مورد رو انتخاب کردم

1
وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّـهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَ‌كَ عَلَيْهَا مِن دَابَّةٍ وَلَـٰكِن يُؤَخِّرُ‌هُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُ‌ونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ
2
إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ
3
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْ‌ضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا ۚ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُ‌وا مِنَ النَّارِ‌ ﴿٢٧﴾ أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْ‌ضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ‌ ﴿٢٨﴾
ص
4
الْيَوْمَ تُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ ۚ لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَرِ‌يعُ الْحِسَابِ ﴿١٧﴾
غافر
5
وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ ۖ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِيَ الْأَمْرُ‌ ثُمَّ لَا يُنظَرُ‌ونَ ﴿٨﴾ وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَ‌جُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ ﴿٩﴾
انعام
6
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْ‌جُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَ‌ىٰ رَ‌بَّنَا ۗ لَقَدِ اسْتَكْبَرُ‌وا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا كَبِيرً‌ا ﴿٢١﴾
فرقان
7
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّـهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ ۗ كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ ۘ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ ۗ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿١١٨﴾ إِنَّا أَرْ‌سَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرً‌ا وَنَذِيرً‌ا ۖ وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ ﴿١١٩﴾
بقره
8
سجده
وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَـٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿١٣﴾ فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ ۖ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿١٤﴾
9
سجده
أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا ۚ لَّا يَسْتَوُونَ ﴿١٨﴾
10
وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُ‌سُلُ اللَّـهِ ۘ اللَّـهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِ‌سَالَتَهُ ۗ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَ‌مُوا صَغَارٌ‌ عِندَ اللَّـهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُ‌ونَ ﴿١٢٤﴾
انعام
11
بَلْ يُرِ‌يدُ كُلُّ امْرِ‌ئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَىٰ صُحُفًا مُّنَشَّرَ‌ةً ﴿٥٢﴾ كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَ‌ةَ ﴿٥٣﴾ كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَ‌ةٌ ﴿٥٤﴾ فَمَن شَاءَ ذَكَرَ‌هُ ﴿٥٥﴾ وَمَا يَذْكُرُ‌ونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّـهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَ‌ةِ ﴿٥٦﴾
مدثر
12
وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَـٰذَا الْقُرْ‌آنُ عَلَىٰ رَ‌جُلٍ مِّنَ الْقَرْ‌يَتَيْنِ عَظِيمٍ ﴿٣١﴾ أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَ‌حْمَتَ رَ‌بِّكَ ۚ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَرَ‌فَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَ‌جَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِ‌يًّا ۗ وَرَ‌حْمَتُ رَ‌بِّكَ خَيْرٌ‌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ ﴿٣٢﴾ وَلَوْلَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ‌ بِالرَّ‌حْمَـٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًا مِّن فِضَّةٍ وَمَعَارِ‌جَ عَلَيْهَا يَظْهَرُ‌ونَ ﴿٣٣﴾
زخرف
13
لَوْ أَنزَلْنَا هَـٰذَا الْقُرْ‌آنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَ‌أَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّـهِ ۚ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِ‌بُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُ‌ونَ ﴿٢١﴾
حشر
14
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَ‌حُوا السَّيِّئَاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَّحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ ۚ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ﴿٢١﴾ وَخَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿٢٢﴾
جاثیة

بیت المعمور;1011820 نوشت:
چون خداوند حکیم است، چنین میکند.
خداوند راه هدایت و سعادت را نمی بندد.

سلام

ببینید الان کتب بهاییت از نظر ما غیر الهیست و با استدلال شما خدا باید ان را افشا کند
پس چرا خدا ان را افشا نمی کند ؟و عده ای جذب ان می شوند ؟

**گلشن**;1011836 نوشت:
سلام

ببینید الان کتب بهاییت از نظر ما غیر الهیست و با استدلال شما خدا باید ان را افشا کند
پس چرا خدا ان را افشا نمی کند ؟و عده ای جذب ان می شوند ؟

با سلام

خود بهائیت ادعا ندارد کتابش معجزه است.
اصلا منکر اعجاز هستند
پس اینها قابل اعتنا نیستند ...

فرضا هم ادعای معجزه میکردند باید یک خاصیتی در این کتاب بود.
در حالی که مثلا کتاب اقدس را اگر دیده باشید بسیار سخیف است و در حد یک کتاب معمولی هم نیست.

شما کسی را معرفی کنید که معجزه آورده باشد و ادعای رسالت کند بعد قابل بررسی خواهد بود.

اینها جدای از تناقضات این دین است که ما واردش نمیشویم...
مثلا بهائیت اسلام را دین الهی میداند اما منکر ختم نبوت است.
یا اشتباه در نقل آیات قران در کتب بهائیت که نشان از غیر الهی بودن آن است.
...

پس اصل مسئله واضح است
دین بهابیت اصلا معجزه را قبول ندارد پس سالبه به انتقاء موضوع است.

بیت المعمور;1011853 نوشت:
با سلام

خود بهائیت ادعا ندارد کتابش معجزه است.
اصلا منکر اعجاز هستند
پس اینها قابل اعتنا نیستند ...

فرضا هم ادعای معجزه میکردند باید یک خاصیتی در این کتاب بود.
در حالی که مثلا کتاب اقدس را اگر دیده باشید بسیار سخیف است و در حد یک کتاب معمولی هم نیست.

شما کسی را معرفی کنید که معجزه آورده باشد و ادعای رسالت کند بعد قابل بررسی خواهد بود.

اینها جدای از تناقضات این دین است که ما واردش نمیشویم...
مثلا بهائیت اسلام را دین الهی میداند اما منکر ختم نبوت است.
یا اشتباه در نقل آیات قران در کتب بهائیت که نشان از غیر الهی بودن آن است.
...

پس اصل مسئله واضح است
دین بهابیت اصلا معجزه را قبول ندارد پس سالبه به انتقاء موضوع است.

سلام

من زیاد اطلاعی راجع به کتابهای بهاییت و ادعای انها ندارم
ولی همینکه هم پیامبر اینها ادعای پیامبری از طرف خدا کرده
طبق استدلال شما خدا باید او را رسوا کند
چرا الان چندین میلیون بهایی در جهان وجود دارند ؟
ایا خدا نباید پیامبران دروغین را رسوا کند ؟

با سلام و عرض ادب
جهت تاخیر حضور در تاپیک عذر خواهی میکنم درگیر تهیه مطلبی بودم .

نقل قول:
ایا شما شنیده اید که برای فهمیدن اینکه شق القمر معجزه است یا نه باید به متخصص رجوع کنیم؟؟؟؟ ( فرض میگیریم که واقع شده باشد ) حتی سوالش هم خنده داره

ابدا خنده دار نیست .بله در تاریخ آمده که کفاری که معجزه شق القمر را با چشم خود مشاهده کردند آنرا به سحر نسبت دادند و گفتند سحر است (1). می بینید نه تنها خنده دار نیست بلکه حتی دیدن مستقیم یک اعجاز هم نمیتواند فرد را به حق مومن کند اگر بدنبال حق نباشد و بهانه جویی کند .
در خصوص عبور بنی اسرائیل از نیل ،فرعون مستقیما شاهد شکافته شدن نیل بود شکافی که هر یک از دو طرف آب مانند کوهی عظیم به نمایش درآمد و راه وسط نیل خشک گردید . واقعا دیدن این صحنه که خیر، حتی تصورش برای بنده و شمایی که هزاران سال بعد داریم توصیف این صحنه را می شنویم حیرت آور و دهشت انگیز است اما فرعون به راحتی به تعقیب حضرت موسی (علیه السلام) و بنی اسرائیل پرداخت .واقعا چرا؟ چرا با دیدن این صحنه عظیم، متوقف نشد ؟ لابد به زعم شما یقین برایش حاصل نشده بود و لابد بدون ارائه یقین لازم، و بدون اتمام حجت کافی، خداوند او را در آب غرق کرد. غرض اینکه اینطور نیست که شما تصور میکنید که در فلان معجزه و بهمان اعجاز تردیدی برای کسی حاصل نمی شود و تردید نمودن در آنها خنده دار است . باز میگردیم به پست اول پاسخ بنده که عرض کردم برخی با دیدن هر اعجازی، صلاح نمیدانند قانع شوند یا اعتراف به اقناع نمایند .

1.از ابن مسعود روايت است كه گفت در عهد رسول خدا ماه شكافته شد كافران قريش گفتند اين جادوى پسر ابى كبشه (يعنى پيامبر ص) است... مسروق هم از عبد الله بن مسعود روايت مى‏كند كه ماه در مكه شكافته شد و قريش گفتند اين سحرى است كه پسر ابى كبشه شما را با آن جادو كند.(تر جمه دلائل‏ النبوة،ج‏2،ص36)

نقل قول:
رجوع کردن به متخصص باعث میشود که همواره باب تشکیک برای فرد باز باشد و این یعنی اساسا راه یقین برایش بسته میشود.

ممکن است کسی بگوید که عقلا همواره درباره ی چیزی که علم ندارند به متخصص رجوع میکنند مثلا شما در بیماری به پژشک مراجعه میکنید . این کاملا درست است.

اما ایا شما میتوانید بدون هیچ شکی بگویید که پزشکان همواره بیماری شما را درست تشخیص میدهند ؟ ( خیر . چون هیچ دلیل عقلی وجود ندارد که پزشکان هیچ موقع اشتباه نمیکنند )


این سخن واقعا سفسطه است . بله ممکن هست یک پزشک در یک موردی اشتباه کند اما اگر کمسیون پزشکی تشکیل شد پزشکان حاذق نظر قاطع در یک موردی داشتند و سالها بعد با پیشرفت علم پزشکی باز هم پزشکان همان نظر را داشتند صرفا یک ذهن مردد و مریض می تواند در صحت این نظر تردید و تشکیک کند( سوء تفاهم نشود قصد اهانت و جسارت ندارم واقعا در حال توضیح واقعیت مساله هستم) یا صلاح نداند که نظر قطعی و صحیح متخصصان را بپذیرد .او می تواند نپذیرد و ادعا کند که نظر صاحبان فن برایش یقین آور نیست اما این ادعای او نه واقعیت را تغییر میدهد و نه نظر متخصصان را از اعتبار ساقط خواهد کرد.
قران کریم اعجازی است که در تمام اعصار، جاری است و هر کسی میتواند در زمینه های مختلف اعجاز که قبلا بیان شد، نظرات صاحبان فنون و متخصصین مربوطه را بپرسد و یا خود به قضاوت بنشیند تا به یقین برسد اما در اعجاز سایر انبیاء (علیهم السلام) چنین نبوده و نیست زیرا در یک زمان خاص و صرفا در مقابل مخاطبان محدودی اتفاق افتاده است که از میان این عده که شاهد اعجاز مذکور بودند نیز همه ایمان نیاوردند . اعجاز، در هیچ شکلش یقین آور- به معنای اجبارآور بر پذیرش حق- نیست و صرفا الهی بودن و غیر بشری بودن مورد اعجاز را ثابت نموده وحجت را در خصوص الهی بودن ادعای نبوت پیامبرشان بر مردم تمام میکند. حتی مردم چند سال بعد از حضرت موسی یا عیسی (علیهما السلام) نیز به اعجاز آنها دسترسی نداشته و یقینی از این جهت که مستقیما شاهد آن باشند، در کار نبوده است، اینها چگونه مومن شدند؟

می دانید چرا خبر عدم پاسخ به تحدی قران کریم در عهد نزول قرآن اینقدر برای دیگران قابل اعتماد و استناد است ؟ زیرا حاوی نکات عمیق و قابل تاملی است . این کتاب عزیز در زمان فحول ادب عرب نازل شد، فحولی که برخی، ادعا داشتند تمام انواع اشعار عرب مسلطند(1) اما دقیقا همین افراد و همین فحول ادب عرب فقط آنرا تکذیب کردند اما مثل آن را نیاوردند، در مقابل، شاعرانی بی مایه وغیر ادیب به آوردن هجویاتی پرداختند که همان فحول ادب حتی به ظاهر هم که شده از اعتراف به مثلیت آن هجویات با قرآن – با اینکه بیشترین انگیزه دشمنی با پیامبر و قران عزیز را داشتند- خودداری نمودند زیرا در اینصورت سابقه و مهارت و اوج تبحر خود در ادب عرب را زیر سوال می بردند و خود به این امر واقف بودند.
آنها بیشترین انگیزه و بیشترین امکانات از لحاظ قریحه و استعداد ذاتی در این زمینه را داشتند مع هذا از آوردن مثل قرآن خودداری کردند چون نمی توانستند مثل آن را بیاورند . طی این 1400 سال نیز کسی به این تحدی پاسخ نداده – البته در همآوردی در همین یک زمینه فصاحت و بلاغت مانده اند والا سایر وجوه اعجاز قران را هم باید به هنگام تحدی و مثل آوری بدان اضافه کنید – البته افراد آزادند و مختار؛می توانند منتظر باشند تا شاید در آینده کسی مانند قرآن را بیاورد اما زمان، منتظر نمیماند و عمر متوقف نمی شود تا کسی به این هماوردی پاسخ گوید.

1.تفسیر قمی، ج2، ص 394

انسان هرگز و تا ابد نمی تواند به این هماورد طلبی پاسخ گوید و این امر به دو مساله اساسی باز میگردد:

اول اینکه قران عزیز شامل وجوه مختلفی از اعجاز است و صرفا بعد فصاحت و بلاغت نیست؛هر چه زمان می گذرد وجوه جدیدی از اعجاز قرآن کشف می شود که انسانهای ادوار قبل از وجود چنین وجوهی آگاه نبودند و با تغییر ازمنه این وجوه مختلف رخ می نماید که قبلا از حوزه علم و عقل بشر، خارج بود.
و دومین مساله به انسان باز میگردد؛ انسان دارای نقص نسبی در دانش است لذا در هر زمانی معلوماتی دارد که برای انسانهای دهه ها و قرون قبل، جزء مجهولات بوده است ،اوبا این دانش نسبی چگونه می تواند دریا و بلکه عوالمی از دانش را در یک کتاب بیاورد که اساسا از وجودشان آگاهی ندارد زیرا کتاب او نیز همچون قرآن، باید در تمامی زمانها قدرت رونمایی از وجوه مختلف اعجاز را داشته باشد و در هر زمانی باید بتواند در تمام زمینه های اعجاز قرآن کریم همدوش و همسان آن کتاب عزیز، هدایت کند و فساد و خلاف در آن نباشد . ما مدعی هستیم بنا بر نص صریح قرآن کریم، انسان تا ابد نمی تواند به هم آورد طلبی قرآن عزیز پاسخ بدهد زیرا او ویژ گی ایی دارد که هرگز از او منفک نخواهد شد و آن نقص نسبی دانش بشر است هر قدر زمان بگذرد او متوجه می شود که دانش قبلی اش اندک و بوده و نسبت به بسیاری از مسائل همچنان جاهل است . حتی اگر قرنهای متمادی بگذرد نیز این مساله که ذاتی دانش بشر است حل نخواهد شد لذا این فرض که شاید در آینده کسی بتواند به این تحدی پاسخ گوید از اساس منتفی است .


در مورد یقین آور بودن معجزات نیز شما مسائلی را نادیده گرفته اید من جمله اینکه :
یقین قلبی یک چیز است و سر نهادن به آن چیز دیگر، ولید بن مغیره که از بزرگترین سردمداران مشرکان و از دشمنان برجسته پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود به غیر بشری بودن قرآن یقین داشت و به آن اعتراف کرد اما به آن گردن ننهاد .

واقعا کدام انسان منصفی است که در عصر ما با دیدن آیه 88 سوره مبارکه نمل که از حرکت کوهها سخن می گوید به الهی بودن این کتاب پی نبرد:
« وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ؛ و كوهها را مى ‏بينى [و] مى ‏پندارى كه آنها بى‏حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند [اين] صنع خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است در حقيقت او به آنچه انجام مى‏ دهيد آگاه است»

شاید چند صد سال بیشتر نیست که بشر گردش و حرکت کوهها را کشف کرده است اما در در کتابی که یک پیامبر درس ناخوانده در بیش از هزار سال قبل آورده به صراحت به حرکت کوهها اشاره شده است . البته موارد بسیار زیاد دیگری نیز هست که با علم و دانش آن زمان هماهنگی نداشته اما در قرآن کریم هماهنگ با علوم قطعی امروز بیان شده است . واقعا اینها برای یقین آور بودن اعجاز این کتاب شریف و عزیز که پیش روی ما و هر انسانی تا قیامت است کفایت نمیکند اما زنده کردن مردگان یا تبدیل عصا به اژدها یا شکافته شدن نیل که توسط افراد یک زمان خاص دیده شده و خبرش به ما رسیده، برای افراد، یقین آور است. کما اینکه در عرایض قبلی عنوان شد که حتی دیدن همین معجزات نیز منجر به گردن نهادن و پذیرفتن دین انبیاء (علیهم السلام) توسط برخی نشد.



بحث شما بصورت خاص در این تاپیک شامل بررسی یک زاویه مشخص از بحث بزرگ اعجاز و تحدی قرآن عزیز بود که تصور میکنم کاملا باز شده و مورد بررسی قرار گرفت.

هدی;1012077 نوشت:
در خصوص عبور بنی اسرائیل از نیل ،فرعون مستقیما شاهد شکافته شدن نیل بود شکافی که هر یک از دو طرف آب مانند کوهی عظیم به نمایش درآمد و راه وسط نیل خشک گردید . واقعا دیدن این صحنه که خیر، حتی تصورش برای بنده و شمایی که هزاران سال بعد داریم توصیف این صحنه را می شنویم حیرت آور و دهشت انگیز است اما فرعون به راحتی به تعقیب حضرت موسی (علیه السلام) و بنی اسرائیل پرداخت .

فقط فرعون نبود. همه سپاه فرعون هم به همراهش وارد این کریدوری که رود نیل را قطع کرده بود شدند. قاعدتا جریان آب نیل هم متوقف شده بود. لکن همه فرعونیان به قول شما خیلی راحت حتی کنجکاوی شان هم تحریک نشد!

هدی;1012077 نوشت:
واقعا چرا؟ چرا با دیدن این صحنه عظیم، متوقف نشد ؟

واقعا چرا؟ آیا اصلا امکان پذیر است یا حتی قابل تصور است که گروهی چنین صحنه دهشتناکی را ببیند و عین خیالشان هم نباشد؟

هدی;1012077 نوشت:
لابد به زعم شما یقین برایش حاصل نشده بود

به زعم ما که چنین چیزی عقلا نمیتواند رخ داده باشد.
اصلا به زعم حقیر به فرض تحقق چنین امور محیرالعقولی ،اینکه کسی همچنان در انکار بماند اصلا قابل تصور نیست. اندکی انصاف خودتان را قاضی کنید!
ضمن اینکه به فرض دیدن معجزه کسی به حقانیت پیامبری ایمان بیاورد هم به زعم مخلص بی ارزش است. قبول نبوت به شرط دیدن معجزه امری نزدیک به جبر هست. یعنی اگر کسی اعجاز ببیند و مومن شود جبرا مومن شده است که فاقد ارزش است.
مضافا اینکه این یک استاندارد دوگانه بسیار بزرگی است از سوی باریتعالی، میان ما (و آیندگان) که معجزه ای آنچنان نخواهیم دید و مردمان عصر پیامبران باستان که به وفور شاهد معجزه بودند (تازه ایمان هم نمی آوردند! چشم سفیدی هم حدی دارد!!!) به طریق اولی مردمان هندو چین و ... که وجود پیامبری هم سنگ رسولان اولوالعزم هم برایشان جای تردید است چه خواهند گفت!

دست کم مستند به آیات قرآن ، پیامبر اسلام هیچ معجزه ای نداشته است. آیه های متعددی در قرآن وجود دارد که مشرکین از حضرت معجزه یا خرق عادت طلب کرده اند (در مضامینی همچون درآوردن چشمه ای از کوه، ایجاد باغ و ....) لکن حضرت ایشان را به تعمق و توجه به سخنانش به جای درخواست های غیرمعقولانه ای که داشتند دعوت کرده است که به یک تعبیر ایشان در جواب درخواست معجزه خود قرآن را معجزه خویش معرفی کرده است. قاعدتا منظور تعمق و تعقل در سخنان قرآن را هم سنگ معجزه یا حجت معرفی کرده اند. نه اینکه جنبه خرق عادتی همچون امور محیرالعقول در قرآن باشد . لکن از این تعبیر بخصوص موضوع تحدی قرآن مومنین تصور اعجاز نموده اند.

هدی;1012082 نوشت:
واقعا کدام انسان منصفی است که در عصر ما با دیدن آیه 88 سوره مبارکه نمل که از حرکت کوهها سخن می گوید به الهی بودن این کتاب پی نبرد:

واقعاً کدام انسان منصفی است که در عصر ما! عبارتی که برای روز قیامت در قرآن آمده است (به این مضمون که در آن روز کوهها به حرکت درمی آید و ستاره ها به زمین میریزنند! و خلاصه همه چیز به هم میریزد) را به حرکات تکتونیک زمین نسبت دهد؟ کدام انسان منصف؟ کدام انسان منصف؟ کدام انسان منصف؟ کدام انسان منصف؟!
واقعا کدام انسان منصف!!!

یعنی میشود باور کرد که شما کارشناس محترم (که لابد کارشناس خبره دین هستید که در مرکز پاسخگویی خدمت میکنید) بدون اینکه آیات قبلی و بعدی را دیده باشید، سهواً این فرمایش و این کشف علمی را کرده اید؟

**گلشن**;1012070 نوشت:
سلام

من زیاد اطلاعی راجع به کتابهای بهاییت و ادعای انها ندارم
ولی همینکه هم پیامبر اینها ادعای پیامبری از طرف خدا کرده
طبق استدلال شما خدا باید او را رسوا کند
چرا الان چندین میلیون بهایی در جهان وجود دارند ؟
ایا خدا نباید پیامبران دروغین را رسوا کند ؟

با سلام

استدلال بنده چیز دیگری است
بنده عرضم این بود که باید انگشتر غیر قابل جعلی باشد.
و الا خداوند به صرف ادعا که با کسی کاری ندارد.
ممکن است فردا هر کسی توی کوچه و خیابان ادعای نبوت کند. حتی ادعای خدایی کند. و این کار اتفاق افتاده و خواهد افتاد...
( یکی از دوستان نقل میکرد که با فردی قبل از ادعای نبوت ملاقات داشته. میگفت در آن زمان خیلی اهل قرآن خواندن بود و از رمز و رموز قرآن و این طور چیزها صحبت میکرد. اما بعد از مدتی ادعای نبوت کرد و گفته بود سوره بقره بر من نازل شده است ! Smile )

مقصودم این است که مثلا پیامبر قرآن را آورده و تحدی کرده و هیچ کس نتوانسته مثلش را بیاورد.

من میگویم اصلا خدا نمیگذارد چنین اتفاقی بیافتد.
نه اینکه مثلا ابتدا به پیامبر اسلام، قرآن نازل کند و بعد پیامبر به خدا دروغ ببندد و بعد خدا دوباره بیاید دروغ های پیامبر را رسوا کند.
اما به هر حال در قران هم داریم که خداوند میفرماید اگر پیامبر بخواهد دروغی بر خدا ببندد، رگ گردنش را قطع خواهیم کرد.

به همین خاطر عرض کردم
معنا ندارد یک پادشاه انگشتر مخصوص خود را به دروغگو بدهد.
نه اینکه پادشاه، انگشترهای سلطنتی را به فریبکار بدهد بعد برود دنبالشان تا مجازاتشان کند...

manmehdiam;1012084 نوشت:
فقط فرعون نبود. همه سپاه فرعون هم به همراهش وارد این کریدوری که رود نیل را قطع کرده بود شدند. قاعدتا جریان آب نیل هم متوقف شده بود. لکن همه فرعونیان به قول شما خیلی راحت حتی کنجکاوی شان هم تحریک نشد!

بله سپاه فرعون هم دقیقا در همین شرایط قرار داشتند . منتها عبور آنها و ورودشان به راه خشک شده نیل به این دلیل نبود که کنجکاو یا متحیر و شگفت زده نشدند بلکه به این دلیل بود که این امور و خوارق عاداتی که توسط حضرت موسی (علیه السلام) می دیدند را به سحر نسبت می دادند حتی بعد از اعتراف اهل فن(ساحران) به اعجاز بودن کار حضرت موسی(علیه السلام) فرعون اعجاز را نپذیرفت و گفت:
«...

إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ ...(1)؛...

قطعا او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است...»
لذا در این مورد نیز بر این عقیده بود که شکافته شدن نیل سحر است لذا وارد رودخانه شد تا با دستیابی به حضرت موسی(علیه السلام) و بنی اسرائیل به غائله خاتمه دهد.

manmehdiam;1012084 نوشت:
واقعا چرا؟ آیا اصلا امکان پذیر است یا حتی قابل تصور است که گروهی چنین صحنه دهشتناکی را ببیند و عین خیالشان هم نباشد؟

بله عرض شد که آنها این مساله را به سحر نسبت میدادند لذا نمیپذیرفتند که امری الهی و قابل تامل است یعنی نمی خواستند که بپذیرند.

manmehdiam;1012084 نوشت:
به زعم ما که چنین چیزی عقلا نمیتواند رخ داده باشد.

نمی دانم بابت این جمله باید از شما تشکر کنم یا خیر .
گویا جناب نوتینگ در همین تاپیک دقیقا همین مساله را خنده دار تلقی کرده و محال دانستند :
نقل قول:
ایا تا به حال کسی از شما پرسیده که :

- چگونه مطمئن شویم که کسی در اینده نمی آید که بتواند با معجزه موسی (ع) مقابله کند و یک عصا را تبدیل به یک اژدها کند ؟

مطمئنا هیچ انسان عاقلی چنین سوالاتی نمیپرسد. چرا ؟ چون شخصا و به یقین میداند که چنین اموری معجزه است .


پس جناب نوتینگ همین اموری که برای شما از اعجاز انبیاء گذشته، یقین آور است برای جناب من مهدی ام ، یقین آور نبوده و قابل تشکیک و انکار است.

1. طه/71

manmehdiam;1012084 نوشت:
اصلا به زعم حقیر به فرض تحقق چنین امور محیرالعقولی ،اینکه کسی همچنان در انکار بماند اصلا قابل تصور نیست. اندکی انصاف خودتان را قاضی کنید!

این امور واقع شده و شواهد تاریخی غیر قابل انکار وجود آنها را اثبات میکند اما اینکه کسی اعجاز را با چشمش ببیند و نپذیرد دلایل مختلف دارد،مثلا پذیرش اعجاز برابر است با پذیرش الهی بودن دعوی نبوت ،و این مساله مساوی است با تبعیت از او در بسیاری از امور که مطلوب فرد نیست ضمن اینکه اگر فرد مورد نظر دارای سمت اجتماعی مهمی باشد و یا دارای منفعت خاص و سرشاری - به هر لحاظ:مالی،بزرگی و تسلط بر قومی و ...- باشد با اعتراف به نبوت نبی الهی، باید به اوامر او گردن نهد و منافع و مناصبش را رها کند لذا نپذیرفتن و رد اعجاز،برای آنها بی دلیل نبوده و برای فرار از پذیرش به راحتی آنرا به سحر نسبت می دادند.

manmehdiam;1012084 نوشت:
ضمن اینکه به فرض دیدن معجزه کسی به حقانیت پیامبری ایمان بیاورد هم به زعم مخلص بی ارزش است. قبول نبوت به شرط دیدن معجزه امری نزدیک به جبر هست. یعنی اگر کسی اعجاز ببیند و مومن شود جبرا مومن شده است که فاقد ارزش است.

جبر که نیست زیرا اگر جبرا با دیدن اعجاز، ایمان هم منعقد میشد دیگر مردم به دو بخش مومن و کافر تقسیم نمی شدند ضمن اینکه تکلیف از مسیر اختیار میگذرد .بله اگر خداوند میخواست که ایه و اعجازی بفرستد که چنین نتیجه ای دربر داشته باشد و مردم جبرا ایمان بیاورند قادر بر آن بود:
«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ(1)؛اگر بخواهيم معجزه ‏اى از آسمان بر آنان فرود مى ‏آوريم تا در برابر آن گردنهايشان خاضع گردد»

اما خواست خداوند بر این مساله نیست وایمان بر مدار اختیار است و زمانی ارزشمند است که از روی اختیار صورت گیرد.هرچند ایمان آوردن از روی تفکر و رجوع به سخنان عمیق و مفاهیم والای دعوت انبیاء (علیهم السلام) ذاتا امری متعالی و در سطوح بالای ایمان قرار دارد اما اعجاز ،سند و مهر الهی بر صداقت مدعی نبوت است و لطفی از جانب خداوند به بشر برای کمک به او در پذیرش و حق یافتن دعوی نبوت است و ایمان بعد از رویت اعجاز، بی ارزش و یا اجبار آور نیست کما اینکه بسیاری دیدند و ایمان نیاوردند.

manmehdiam;1012084 نوشت:
مضافا اینکه این یک استاندارد دوگانه بسیار بزرگی است از سوی باریتعالی، میان ما (و آیندگان) که معجزه ای آنچنان نخواهیم دید و مردمان عصر پیامبران باستان که به وفور شاهد معجزه بودند (تازه ایمان هم نمی آوردند! چشم سفیدی هم حدی دارد!!!) به طریق اولی مردمان هندو چین و ... که وجود پیامبری هم سنگ رسولان اولوالعزم هم برایشان جای تردید است چه خواهند گفت!

معجزات هر عصری با توجه به سطح معرفت بشری آن عصر صورت گرفته است (جای بحثش الان و در این تاپیک نیست)و از این لحاظ در میان ادیان الهی، معجزاتشان و سطح فهم مردم عصرشان هماهنگی وجود داشته است .

1. شعراء/4

manmehdiam;1012084 نوشت:
دست کم مستند به آیات قرآن ، پیامبر اسلام هیچ معجزه ای نداشته است. آیه های متعددی در قرآن وجود دارد که مشرکین از حضرت معجزه یا خرق عادت طلب کرده اند (در مضامینی همچون درآوردن چشمه ای از کوه، ایجاد باغ و ....)

بله مشرکان معجزات اقتراحی ( پیشنهادی) را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) طلب می کردند که همانگونه که شما هم بیان کردید برخی از آنها از آنها در قرآن کریم مطرح شده است :
«...

أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ...(1) ...مى‏ گويند چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‏ اى با او نيامده است...»؛

«أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا

...(2)؛يا گنجى به طرف او افكنده نشده يا باغى ندارد كه از [بار و بر] آن بخورد...»
آوردن اعجاز نیازمند اذن الهی است و هرجا ایمان افراد منوط به آن باشد خداوند لطف خویش را از بندگانش دریغ نمینماید تا یا یقین برایشان حاصل شود و یا اتمام حجت شود. اما زمانی که درخواست اعجاز جنبه بهانه جویی و ... پیدا کند خداوند پیامبرش را آلت دست کفار قرار نمیدهد تا هر آنچه بخواهند بیاورد و آنان نیز ایمان نیاورند.لذا به برخی از درخواستهای معجزات کفار بنابر آنچه در تاریخ ذکر شده (3)پاسخ داده شده و به برخی دیگر خیر. زیرا اگر هدف از درخواست اعجاز ، تشخیص غیر بشری بودن آن امر است که با درخواستهای قبلی محقق شده است و اگر علت، بهانه تراشی است دیگر با هیچ اعجازی فرد ایمان نمی آورد.

1. هود/12
2. فرقان/8
3. مانند تسبیح سنگ ریزه در دستان حضرت به درخواست کفار (محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 17، ص 337، باب 4، ح 42 و ص 379، باب 2، ح 48 و 49) و یا حرکت نمودن درخت به سمت حضرت،دونیم شدنش و حرکت هر یک از نیمه ها و ...(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲(خطبه قاصعه).)

manmehdiam;1012084 نوشت:
لکن حضرت ایشان را به تعمق و توجه به سخنانش به جای درخواست های غیرمعقولانه ای که داشتند دعوت کرده است که به یک تعبیر ایشان در جواب درخواست معجزه خود قرآن را معجزه خویش معرفی کرده است. قاعدتا منظور تعمق و تعقل در سخنان قرآن را هم سنگ معجزه یا حجت معرفی کرده اند. نه اینکه جنبه خرق عادتی همچون امور محیرالعقول در قرآن باشد . لکن از این تعبیر بخصوص موضوع تحدی قرآن مومنین تصور اعجاز نموده اند.

بله این سخن درستی است که بهترین و والاترین جنبه ایمان آوری، ایمان از روی تفکر و تعقل در سخن انبیاء علیهم السلام و معارف و معانی متعالی آن است اما درخواست اعجاز نیز مردود نبوده و عقول متعارف و سطوح پایین تر بشر برای تشخیص الهی بودن دعوی نبوت انبیاء (علیهم السلام) در بدو امر اثبات آنرا خواستار است.
پیامبر اکرم نیز علاوه بر دعوت به تفکر و تعقل در مفاهیم قرآن و دریافت اعجاز آن، به شهادت تاریخ و روایات ، از آوردن معجزات دیگر برای اطمینان قلوب مردم خودداری نمیکردند اما نه هر اعجازی و نه پاسخ به هر درخواست و پیشنهادی برای ارائه اعجاز.
خب اگر به زعم شما قرآن اعجاز نیست، دعوی تحدی برای چه؟

manmehdiam;1012085 نوشت:
واقعاً کدام انسان منصفی است که در عصر ما! عبارتی که برای روز قیامت در قرآن آمده است (به این مضمون که در آن روز کوهها به حرکت درمی آید و ستاره ها به زمین میریزنند! و خلاصه همه چیز به هم میریزد) را به حرکات تکتونیک زمین نسبت دهد؟ کدام انسان منصف؟ کدام انسان منصف؟ کدام انسان منصف؟ کدام انسان منصف؟!
واقعا کدام انسان منصف!!!

یعنی میشود باور کرد که شما کارشناس محترم (که لابد کارشناس خبره دین هستید که در مرکز پاسخگویی خدمت میکنید) بدون اینکه آیات قبلی و بعدی را دیده باشید، سهواً این فرمایش و این کشف علمی را کرده اید؟

و اما آیه 88 سوره مبارکه نمل :
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ

ایه فوق بنا به قرائن و دلایل ذیل از ایات مربوط به بیان احوالات قیامت نیست:
1. در آیه به صراحت از صنع=ساختن و اتقان= محکم کردن کوهها نام برده شده در حالی که صنع و اتقان از امور مربوط به قیامت نیست، قیامت، ظرف متلاشی شدن و بهم ریختن نظام هستی است نه ساختن و اتقان آن . (1)
2. تشبیه به ابر و حرکت آرام آن که در دنباله آیه هست متناسب با بر قراری نظم جهان و آرامش فعلی آن است نه حوادث قیامت.(2)
3. تعبیر اینکه «گمان می کنی کوهها جامدند» با حوادث قیامت که آشکار است، نا سازگار است.(3)
4.قرار گیری آیه شریفه در میان مطالب مربوط به قیامت و این نتیجه گیری که مطلب مربوط به حوادث قیامت است، از دو ناحیه مخدوش است:
اول اینکه در آیات قبل، صرفا حوادث قیامت مطرح نبوده بلکه بحث توحیدی و نشانه ها و نعم الهی در حق بشر که او را به منعم حقیقی رهنمون میکندو نشانه هایی بر توحید است نیز طرح شده است(4) :«أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (5)؛آيا نديده‏ اند كه ما شب را قرار داده‏ ايم تا در آن بياسايند و روز را روشنى‏ بخش [گردانيديم] قطعا در اين [امر] براى مردمى كه ايمان مى ‏آورند مايه ‏هاى عبرت است»
و یا آیه:«إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ(6)؛من مامورم كه تنها پروردگار اين شهر را كه آن را مقدس شمرده و هر چيزى از آن اوست پرستش كنم و مامورم كه از مسلمانان باشم»
و دوم اینکه مگر صرف قرار گیری یک آیه در میان آیات دیگر دلیل همسانی سیاق آنان است؟ در اینصورت آیه اکمال که در میان آیات گوشتهای حرام قرار گرفته است باید مربوط به آنها باشد:
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(7)؛بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏ خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده‏ اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‏ اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏ خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است»

از مجموع قرائن و دلایل فوق نتیجه میگیریم که آیه 88 سوره مبارکه نمل مربوط به حرکت کوههاست که بیش از هزار سال قبل در قران کریم مطرح شده است و هر انسان منصفی با اندکی اندیشه در می یابد که یک فرد درس ناخوانده چگونه بیش از هزار سال قبل از امری خبر داده که تنها مدت کمی است که توسط بشر کشف شده است .

1. تفسیر نمونه، ج15، ص 568
2. پیشین.
3. پیشین
4.بنیاد اسراء، استاد جوادی آملی، تفسیر سوره مبارکه نمل، جلسه 24
5.نمل/86
6.نمل/91
7.مائده/3

بیت المعمور;1012093 نوشت:
مقصودم این است که مثلا پیامبر قرآن را آورده و تحدی کرده و هیچ کس نتوانسته مثلش را بیاورد.

من میگویم اصلا خدا نمیگذارد چنین اتفاقی بیافتد.

سلام
شما می گویید معجزه حتما باید با ادعای نبوت همراه باشد
و اگر مدعی نبوت دروغ بگوید خدا او را رسوا می کند و ...

بگذارید یکم بر گردیم به اول بحث

من گفتم اینکه باور کنیم قران معجزه هست یقین منطقی ندارد و شما فرمودید یقین عقلایی دارد و نمی تواند یقین منطقی داشته باشد

خوب یک مشکل اینجاست که چطور خدا از ما انتظار دارد که ایمان به چیزی بیاوریم و جان و مالمان را در راه چیزی فدا کنیم
که یقین منطقی برایمان ندارد ؟

و مساله دیگر اینکه گیریم که تا کنون کسی مثل قران نیاورده از کجا معلوم که در اینده هم کسی نتواند مثل قران بیاورد ؟
این خودش سوالی هست که از یقین می کاهد

هدی;1012162 نوشت:
از مجموع قرائن و دلایل فوق نتیجه میگیریم که آیه 88 سوره مبارکه نمل مربوط به حرکت کوههاست که بیش از هزار سال قبل در قران کریم مطرح شده است و هر انسان منصفی با اندکی اندیشه در می یابد که یک فرد درس ناخوانده چگونه بیش از هزار سال قبل از امری خبر داده که تنها مدت کمی است که توسط بشر کشف شده است .

بزرگوار قبل از اینکه عرضی در این باب داشته باشم نظر شخصی مخلص این است که بعید میدانم که حضرتعالی با چنین فعالیتی و چنین تلقی و تفسیری از آیات قرآن دارید خدمتی به دین میکنید! لکن این نظر شخصی است و شما میتوانید وقعی به آن ننهید.

اما برای آنکه موضوع تاپیک منحرف نشود مخلص ترجمه های مختلف آیات قبل و بعد را همراه آیه 88 سوره نمل در ذیل دقیقا کپی میکنم و قضاوت را به انصاف شما و خوانندگان واگذار میکنم:

وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرينَ87وَ تَرَي الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ88مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

آیت الله مشکینی
87) و ( به یاد آر ) روزی که در صور ( به نفخه نخستین ) دمیده می شود ، پس همه آنان که در آسمان ها و آنان که در زمین اند ( از جانداران ) در وحشت افتند ( و بمیرند ) جز آنان که خدا خواسته ( نمیرند ، مانند ارواحی که مرگ اوّل را چشیده اند ) . و روزی که در صور ( به نفخه دوم ) دمیده شود پس همه آنها که در آسمان ها و زمین اند ( زنده شده ) به وحشت افتند جز آنان که خدا خواسته ( از فزع محشر مصون باشند ) ، و همه زنده شده ها ( به نفخه سوم ) با خضوع و زبونی به ( پای حساب ) او خواهند آمد. [ نظرات / امتیازها ]
88) و ( در آن روز ) کوه ها را می بینی ، پنداری که ساکن و جامدند در حالی که همانند سیر ابر حرکت می کنند. ( این کار ) صنع خداوندی است که هر چیزی را محکم و استوار آفریده است ( و مقتضای اتقان صنع در جهان مقدمه این است که روزی به هم بخورد تا جهان نتیجه شروع شود ) ، همانا او به همه آنچه انجام می دهید آگاه است ( و در آن روز رسیدگی می شود ) . [ نظرات / امتیازها ]

89) هر کس عمل نیکی بیاورد پس برای او ( پاداشی ) بهتر از آن است ، و آنها در آن روز از بیم و ترس در امانند.

» استاد الهی قمشه‌ای
87) و ( باز به امت یاد آور شو ) روزی که در صور ( اسرافیل ) دمیده شود ، آن روز هر که در آسمانها و هر که در زمین است جز آن که خدا خواسته همه ترسان و هراسان باشند و همه منقاد و ذلیل ( به محشر ) به نزد او آیند. [ نظرات / امتیازها ]
88) و در آن هنگام کوه ها را بنگری و جامد و ساکن تصور کنی در صورتی که مانند ابر ( تند سیر ) در حرکتند. صنع خداست که هر چیزی را در کمال اتقان و استحکام ساخته ، که علم کامل او به افعال همه شما خلایق محیط است. [ نظرات / امتیازها ]
89) کسانی که ( در قیامت ) کار نیکو آورند پاداش بهتر از آن یابند و در آن روز از هول و هراس ایمن باشند. [ نظرات / امتیازها ]

» جناب آقای صفوی (بر اساس المیزان)
87) و روزی که در صور دمیده شود ، پس با نخستین نفخه ، هر که در آسمان ها و هر که در زمین است به وحشت افتد و بمیرد ، مگر آن کس که خدا بخواهد ، و با نفخه دوم همگان ـ چه آنان که از دَهشت مرده و چه آنان که استثنا شده اند ـ به حضور خدا آیند . [ نظرات / امتیازها ]
88) تو این کوه ها را که اینک بی حرکت می پنداری آن روز که در صور دمیده شود خواهی دید که بسان ابرها به حرکت در می آیند و این جهان فرو می ریزد و با فرو ریختنش آخرت برپا می شود و هستی به کمال می رسد ، زیرا خدا آن را ساخته است; همو که هر چیزی را استوار و متقن پدید آورده است . به یقین ، او در آن روز به جزئیات آنچه شما می کردید آگاه است . [ نظرات / امتیازها ]
89) کسانی که فقط کار نیک آورند ، آنان را پاداشی بهتر از آنچه کرده اند خواهد بود و در آن روز ، آنان از ترس و دَهشت ایمنند . [ نظرات / امتیازها ]

ترجمه سومی که بر مبنای المیزان است!
قطعا علامه طباطبایی در این باب و یا حضرت آیت الله مشکینی قرآن را از بنده و شما بهتر میفهمد! طوری که نیاز نباشد ما به حساب خودمان اعجاز علمی آنچنانی از قرآن استخراج کنیم و تصور کنیم که لابد خدمت بزرگی به قرآن و دین و مذهب کرده باشیم!
پاینده و مانا و منصف باشید!

سلام.
الان دلیل اصلی ای که برای ابثات کلام الله بودن قرآن، مطرح میشه، تحدی قرآن و عدم همانند آوری هست.که واقعا جای شکی نیست که این دلیل به خودی خود، یقین آور نیست.دیگه واضع و روشنه.
خلاصه، اینکه، اگر ما نتوانیم عین قرآن را بیاوریم، نهایت چیزی که ثابت می شه این هست که، بشر که انسان باشد نمی تواند مثل قرآن بیاورد.ولی دلیل نمی شود که پس این قران کلام خداست.و ساخته و پرداخته ی خداست؟؟که البنه همینم با ارفاق پذیرفته میشه.چون ممکن هست، تنها یک بشر و ان هم خود پیامبر بوده که توانسته.یعنی اینکه انسان عاجز باشه هم ثابت نمیشه.حداقل یک انسان که محمد نام بوده، توانسته.
خوب، حالا یک سری ها میآن به این دلیل و تحدی قرآن بال و پر می دن.و مثلا دلیل حکمت و از این مسائل رو طرح میکنن.که حالا موارد متفاوته.مثلا می گن که عموم مردم وقتی معجزه و تحدی قرآن را ببینن که بی پاسخ مانده، قرآن را کلام خدا می بینند، و حکمت خدا حکم می کنه، که، اگر این قرآن کلام او نیست، برای اینکه مردم گمراه نشن، اون مدعی دروغین رو رسوا کنه.اگر رسوا نکنه، پس در واقع اون مدعی رو تائید کرده.که در جای خودش نقد شده.حالا این مثال بود زدم.به شکل های مختلف عرض کردم که اون تحدی قرآن را بال و پر می دن، بلکه یقین آور باشه.که من واقعا هیچجوره، پاسخی یقینی آور ندیدم.و سوال اساسی که طرح میشه که چرا خود خدا، تحدی قران و دلیل و ادعاش رو اشکار تر و واضح تر بیان نکرده.چرا باید استاد صدیق بیان تحدی قران را بال و پر بدن.خود محمد یا پیامبر ادعا دارن، خودشون بیان ادعاشون رو ثابت کنن.چرا استاد صدیق باید بیاد، حرف از دلیل حکمت بیآرن و کلی صغری کبری بچینن، برای اینکه ادعای فلان شخص را اثبات کنند؟خود اون فلان شخص، ادعا کرده، خودش ادعاشو ثابت کنه، نکنه استاد صدیق وکیل مدافع پیامبر و خدا هستند؟؟
بعد یک عده می آن، میگن که اوکی!!!قبول، تحدی قرآن، اعجاز قرآن، یقین آور به معنای یقین ریاضی به همراه نداره.یقین محض ریاضی ندارد.ولی یک یقین روانشناختی.یک یقین خیلی بالا و معقول و کافی برای ما فراهم می کند.که برای آدم عاقل کافیه که با اون یقین مثل یک یقین محض ریاضی تا کنه(در عمل، در زندگیش).
خوب، پاسخ من اینه که نشون دادن اینکه، تحدی و اعجاز قران یک یقین حداقلی یا هرچیزی که شما اسمشو می زارید به ما می ده، کار ساده ای نیست، (که به نظر من تحدی قرآن حتی یک به قول مدافعان، یک یقین روانشناختی یا هرچیزی که اسمشو می زارید هم نمی ده.).واصلا مخالفان، همواره که تحدی قران رو به چالش می کشونن، به نظرم، در واقع دارن، اون حد از یقین روانشناختی رو هم به چالش می کشونن، ولی مداقعان قربونشون برم، زیرکی می کنن و اینجا با واژه ها بازی می کنن.به نظر من البته....به هر حال...
عرض کردم به همین سادگی ها نمیده، چون خود ادعای قرآن اینه که، کلام خدایی هست که مثلا حرف می زنه، فرشته می فرسته، با پیامبرش بی واسطه یا با واسطه ی یک فرشته، حرف می زنه که ما اون فرشته رو نمی بینیم ولی پیامبر می بینه و الی آخر...این ادعا ها به خودی خود، ادعای های خیلی عجیب و غریب و غیر معمول هستند.نه من و نه پدرم و نه جد در جد ما، بعید می دونم، جایی فرشته دیده باشند، یا خدا بی واسطه و بی تردید باهاشون حرف زده باشه.یعنی این ادعای پیامبر، یک ادعای عجیبه و غیر معموله.اینکه یک شخصی محمد نام قرآنی بیاره که همانندی نداره، رو می تونیم بزاریم پای متمایز بودن و منحصر به فرد بودن شخص پیامبر.اگر گفته بشه منحصر به فرد بودن و نبوغ پیامبر یا آن محمد نام، غیر معموله، خیلی احتمالش ناچیزه و امری بسیار بسیار نادره، خوب، حرف زدن خدا، فرشته فرستادن خدا، هم غیر عادی و غیر معموله.حداقل برای ما!!!
اصلا چرا نگیم که، اجنه قرآن را نفرستاده باشند و دیگه بحث منحصر بودن پیامبر هم مطرح نمیشه؟حالا باز یکی بگه، این احتمالش خیلی ناچیزه.کی کجا جن دیده؟جن کجا بوده دیگه؟برای چی جن اونطور کنه، اینطور کنه؟اگر جن هست چرا خودش رو نشون نمی ده از این حرفا.من می گم، قبول، اما احتمال اینکه قرآن کلام خدا باشه هم احتمالش بیشتر از وجود اجنه نیست.مگر ما خدا رو دیدیم.فرشته اش رو دیدیم.کدام اخبار، سی ان ان، فاکس نیوز، خبر بیست و سی، کی کجا، خبر مثلا روییت فرشته ی خدا را داده اند، خبر اینکه خدا با فلانی حرف زده رو دادن؟؟ما احساسی حرف و بحث نمی کنیم، عقلی بحث می کنیم.یکی بگه، من همیشه با خدا می شینیم حرف می زنم.اون جوابم رو میده.من جوابشو می دم.یک حرف احساسیه.اگر می تونه ثابتش کنه...
پس به همین سادگی نیست.اینکه بگیم درسته، اعجاز و تحدی قران یک یقین محض ریاضی نمیده، ولی یقین روانشناخی می ده، اثباتش به همین سادگی نیست.
که به نظر اگر لازم شد که بحث بشه به نظر من، اتفاقا ما هرچند نتونیم به یقین محض ریاضی برسیم.ولی به یک یقین روانشناختی می رسیم که این تحدی قرآن اتفاقا دست بر قضا دلیل و مهری بر این هست که این قران کلام خدا نیست.و خدا هیچگاه برای اثبات یک همچین ادعایی اینطور برهان و دلیل و تحدی نمی کنه.و اینکه اصلا خدا حرف نمی زنه و از این چیزاشم که دیگه بماند.

**گلشن**;1012172 نوشت:
سلام
شما می گویید معجزه حتما باید با ادعای نبوت همراه باشد
و اگر مدعی نبوت دروغ بگوید خدا او را رسوا می کند و ...

بگذارید یکم بر گردیم به اول بحث

من گفتم اینکه باور کنیم قران معجزه هست یقین منطقی ندارد و شما فرمودید یقین عقلایی دارد و نمی تواند یقین منطقی داشته باشد

خوب یک مشکل اینجاست که چطور خدا از ما انتظار دارد که ایمان به چیزی بیاوریم و جان و مالمان را در راه چیزی فدا کنیم
که یقین منطقی برایمان ندارد ؟

و مساله دیگر اینکه گیریم که تا کنون کسی مثل قران نیاورده از کجا معلوم که در اینده هم کسی نتواند مثل قران بیاورد ؟
این خودش سوالی هست که از یقین می کاهد

با سلام

برخی گزاره ها قطعی هستند و احتمال خلاف در آنها نیست.
مثل 2+2
( خوب نبوت و اعجاز که عدد و رقم نیستند )
اما در برخی گزاره ها احتمال خلاف اندکی داده میشود.
عقلای عالم به چنین احتمالاتی اعتنا نمیکنند بلکه توجه به آن را ناشی از وسواس و شکاکیت میدانند.
البته میتوان این احتمالات خلاف را نیز با توجه به حکمت و صفات الهی و واقع نگری، از بین برد.
مثلا ممکن است عقل شما بگوید شاید یک جایی یک نفری مثل قرآن آورده و ما خبردار نشدیم؟!
شاید در آینده انسانی بیاید و مثل قرآن بیاورد؟!
شاید بعدا بفهمیم اشتباه کردیم؟!

این احتمالات با شناخت درست از خدا رفع خواهد شد.
اگر خدا انتظار داشته باشد ما به آینده علم پیدا کنیم، به گوشه و کنار جهان سرک بکشیم که مبادا یک نفری باشد که مثل قران آورده که نمیشود!!!
خداوند حکیم است.
اگر برهان اعجاز را بخواهیم این طور تعریف کنیم گویا اصلا خدا را نشناختیم...
اصلا استقراء تام در این مورد محال است.
محال است ما همه انسانها را وارسی کنیم...
پس ایراد از استدلال خودمان از شناخت خودمان است.

اگر این براهین را به گزاره های مبدا و پیشینی ارجاع دهیم، احتمالات خلاف از بین خواهند رفت و فقط ممکن است جنبه وسوسه یا وسواس داشته باشند.
اما مثلا گزاره 2 بعلاوه 2 نیاز به دقت و ارجاع به گزاره های بدیهی دیگر ندارد لذا چنین احتمالات خلافی معنا پیدا نمیکند. اگر چه برخی در بدیهیات هم دچار شبهاتی میشوند و مثلا میگویند شاید 2 با 2 بشود 5

وقتی ما به گزاره های بدیهی یا فطرت ارجاع میدهیم، اینجا فقط صداقت و وجدان و تنبه و تذکر دادن میتواند به او کمک کند.
ما نمیتوانیم بدیهیات را برای کسی اثبات کنیم.
چون بدیهی تر از آنها وجود ندارد که به آن ارجاع بدهیم.
به هر حال آنچه باید به آن توجه کنیم، الفاظ تنها وسیله ای برای انتقال پیام هستند و ادراک کننده واقعی ما هستیم.
برخی انسانها بدون توجه به مقدمات استدلال به اعجاز ایمان می آورند.
گاهی ادراک ما آن قدر سریع میفهمد که ما متوجه مراحل و سیر تفکر نمیشویم و به همین خاطر وسوسه ها ما را نسبت به ادراکمان، بدبین میکند.
به همین جهت براهین عقلی و کنکاش فکری به ما اطمینان میدهد که شیطان به مراحل و سیر تفکراتمان دستبرد نزده است.
این استدلال نویسی ها به ما کمک میکند تا علم تفصیلی تری نسبت به باطن خویش داشته باشیم.
اما باید بدانیم این کنکاش ها بالاخره جایی تمام میشود و آنجاست که فقط ادراک شما می ماند و باید به آن اطمینان کنید.
علم منطق و فلسفه به شما کمک میکند که درون خودتان را در قالب جملات و گزاره ها نشان دهید و به شما کمک میکند دچار مغالطه نشوید چه این مغالطه از بی توجهی یا نفس پرستی باشد و چه از شیطان و وساوس او باشد...
اما کار اصلی و ادراک حقیقت با شماست.

هدی;1012077 نوشت:
ابدا خنده دار نیست .بله در تاریخ آمده که کفاری که معجزه شق القمر را با چشم خود مشاهده کردند آنرا به سحر نسبت دادند و گفتند سحر است


کفار نگفتند که این سحر است بلکه گفتند محمد چشمان مارا سحر کرده و این توهم است(1) ( در واقع آنها وقوع آن را منکر شدند . اساسا این خود کفار بودند که به پیامبر گفتند ماه را برای ما به دو نیم

کن تا به تو ایمان آوریم پس خودشان باور داشتند که چنین امری خرق عادت است نه اینکه بگوییند خود شق القمر معجزه نیست)

(1) تفسیر ابن کثیر ذیل ایات سوره ی قمر و کتاب دلائل النبوه بیهقی

[=&amp]
وقال البيهقي : أخبرنا أبو عبد الله الحافظ ، أخبرنا أبو العباس محمد بن يعقوب ، حدثنا العباس بن محمد الدوري ، حدثنا سعيد بن سليمان ، حدثنا هشيم ، حدثنا مغيرة ، عن أبي الضحى ، عن مسروق ، عن عبد الله ، قال : انشق القمر بمكة حتى صار فرقتين ، فقال كفار قريش أهل مكة : هذا سحر سحركم به ابن أبي كبشة ، انظروا السفار ، فإن كانوا رأوا ما رأيتم فقد صدق ، وإن كانوا لم يروا مثل ما رأيتم فهو سحر سحركم به . قال : فسئل السفار ، قال : وقدموا من كل وجهة ، فقالوا : رأيناه

[/]

هدی;1012077 نوشت:
در خصوص عبور بنی اسرائیل از نیل ،فرعون مستقیما شاهد شکافته شدن نیل بود شکافی که هر یک از دو طرف آب مانند کوهی عظیم به نمایش درآمد و راه وسط نیل خشک گردید . واقعا دیدن این صحنه که خیر، حتی تصورش برای بنده و شمایی که هزاران سال بعد داریم توصیف این صحنه را می شنویم حیرت آور و دهشت انگیز است اما فرعون به راحتی به تعقیب حضرت موسی (علیه السلام) و بنی اسرائیل پرداخت .واقعا چرا؟ چرا با دیدن این صحنه عظیم، متوقف نشد ؟ لابد به زعم شما یقین برایش حاصل نشده بود و لابد بدون ارائه یقین لازم، و بدون اتمام حجت کافی، خداوند او را در آب غرق کرد. غرض اینکه اینطور نیست که شما تصور میکنید که در فلان معجزه و بهمان اعجاز تردیدی برای کسی حاصل نمی شود و تردید نمودن در آنها خنده دار است . باز میگردیم به پست اول پاسخ بنده که عرض کردم برخی با دیدن هر اعجازی، صلاح نمیدانند قانع شوند یا اعتراف به اقناع نمایند

[=&amp]
بزرگوار این چه ربطی به موضوع دارد ؟؟؟؟ بله فرعون این حجت واضح خدا را دید و به راحتی از کنار آن گذشت.[/]
این معجزه برای او حجت بود ولی او منکر آن شد. [=&amp]

[/]

بحث در حجت بودن یا نبودن است نه اینکه چه کسی ایمان آورد چه کسی ایمان نیاورد !!!![=&amp]

بحث اینجاست که اعجازلفظی قرآن برای همه حجت قطعی و یقین آور نیست (برعکس معجزه ی موسی )

[/]

[=&amp]

[/]



موضوع قفل شده است