جمع بندی حق رابطه ی زناشویی برای زن

تب‌های اولیه

223 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

nobelist;879366 نوشت:
درستش اینه که اگر داره به زندگی خلل وارد میشه و مرد از نظر روحی و جسمی به تعالی نمیرسه ، باید در دادگاه حتما با دلیل و مدرک ارائه بشه تا مرد بتونه زنشو طلاق بده
دقیقاً من هم به عنوان یک نمونه ، همین مطلب را مطرح کرده ام:
Reza-D;879187 نوشت:
میشد بجای اینکه حق طلاق را کاملاً به مرد بدهیم ، اینطور قرار بدهیم که:
مرد یا زن هر دو این حق را دارند که اگر همسرشان باعث برهم زدن زندگی شد ، یا حقی از آنها پایمال کرد ، یا عملی انجام داد که تهدید برای روح ، جسم یا دینِ طرف مقابل بود حق دارند درخواست طلاق بدهند

nobelist;879363 نوشت:
گفتند که این آقا کارش غیر شرعی نبوده اما بی انصافی!!! کرده و کارش غیر اخلاقی است!!!. نتیجه مهمی که من گرفتم اینه که فعلا دین داره طوری به ما عرضه میشه که شرع و اخلاق از هم جداست و یک نفر میتونه هم شرعی و قانونی رفتار کنه و جهنم نره و همزمان بداخلاق و بی انصاف هم باشه!!!
سلام
خب فکر میکنم دیگر موقعش باشد که اصل منظورم را بیان کنم
این تاپیک که الان در آن هستیم در واقع ادامهء تاپیک دیگری است که لینکش را در ادامه قرار می دهم
همچنین تاپیک دیگری دارم که منتظر تایید آن هستم که آن میشود تاپیک سوم که در ادامهء این دو تاپیک است
امیدوارم از مجموع این سه تاپیک بتوانم به یک نتیجهء مطلوب برسم

دوستان گرامی اگر آن تاپیک را ندیده اند ، لطفاً نگاهی بیندازند:
(( رابطهء اخلاق و احکام ))

(قابل توجه استاد "شعیب" عزیز)

خلاصه ای از تاپیک "رابطهء اخلاق و احکام":
در آن تاپیک به این موضوع پرداختم که رابطهء اخلاق و احکام چگونه است و چرا شخص می تواند کاری خلاف اخلاق انجام بدهد و گناهی هم مرتکب نشده باشد. کارشناس محترم جناب "حافظ" و همینطور سرکار خانم "حبیبه" که لطف کردند و با بنده مباحثه کردند ، اینطور پاسخ دادند که ذات اخلاق در تعریف دینی ، فقط می تواند به مستحب و مکروه بپردازد و نمی تواند وارد حیطهء واجب و حرام بشود. یعنی در سه حکم دینیِ
"مستحب" ، "مباح" و "مکروه" ، اخلاق میتواند بر فقه منطبق بشود. اما در دو حکم دیگر یعنی "واجب" و "حرام" چنین امکانی نیست و تعریف این دو حکم فقط در حیطهء فقه امکان پذیر است

بعد از شنیدن این پاسخ ، من هم سوالم را جور دیگری پرسیدم که توضیح می دهم:
پس نتیجه می گیریم فقه کلیات را بیان میکند و مثلاً میگوید مرد حق دارد زنش را طلاق بدهد. اما به چگونگی آن نمی پردازد و تعریف چگونگیِ این حق را به اخلاق واگذار می کند. اخلاق هم که نه ایجاب کنندهء قطعی است و نه بازدارندهء قطعی ، بلکه نهایتاً به توصیه می پردازد. خب حالا سوال پیش می آید که این خلاء چگونه باید پر بشود؟ خلائی که در آن اخلاق حق اظهار نظر قطعی ندارد و فقه هم وارد نشده است. بعد گفتم من نظری دارم که از کارشناس میخواهم آن را بررسی کند. اینکه شاید بتوان اینطور گفت که ممکن است عملی که بطور کلی و در شرایط عمومی ، مثلاً مستحب است ، برای یک شخص خاص و با توجه به شرایطش "حلال" یا "حرام" بشود

بعد اینطور مثال زدم که مثلاً من در شرایط معمول این حق را دارم که اگر از کسی طلب دارم و او پرداخت نکند ، از او شکایت کنم و طلبم را پس بگیرم. اما من از شخصی طلب دارم که آن شخص یک کودک بیمار دارد و پولی که دارد به اندازه ای است که یا باید فرزندش را درمان کند ، یا باید بدهیش به من را پرداخت کند که در این صورت کودکش جانش را از دست خواهد داد. خب اینجا اخلاق به من توصیه می کند که اجازه بدهم آن کودک درمان بشود و پولم را طلب نکنم. اما اخلاق مرا ملزم نمی کند. حالا آیا میشود اینطور گفت که فقه می تواند این بخش را نیز به عهده بگیرد؟ یعنی تعیین کند که گر چه حکم کلیِ موضوع این است که طلب پول حق من است ، اما در این شرایط و فقط برای من که در این شرایط هستم ، دریافت پول حرام میشود؟ به عبارتی آیا فقه می تواند علاوه بر بیان کلیات ، در جزئیات نیز وارد بشود و در همراهی با اخلاق ، احکامی متناسب با شرایط را نیز بیان کند؟

کارشناس محترم نیز در پاسخ گفتند برای رسیدن به نتیجه ، از کارشناسان احکام کمک بگیرید. خانم "حبیبه" و من نیز به کارشناس احکام پیام دادیم ، ایشان هم گفتند چون مطالبِ این تاپیک زیاد است ، باید کامل مطالعه کنم که پاسخی اشتباه ندهم. و گفتند در اولین فرصت که بتوانند ، این کار را خواهند کرد تا انشاالله پاسخی دقیق را ارائه کنند. من هم منتظر هستم تا ایشان پاسخشان را بیان بفرمایند

Reza-D;879376 نوشت:
ه دارد به اندازه ای است که یا باید فرزندش را درمان کند ، یا باید بدهیش به من را پرداخت کند که در این صورت کودکش جانش را از دست خواهد داد. خب اینجا اخلاق به من توصیه می کند که اجازه بدهم آن کودک درمان بشود و پولم را طلب نکنم. اما اخلاق مرا ملزم نمی کند. حالا آیا میشود اینطور گفت که فقه می تواند این بخش را نیز به عهده بگیرد؟ یعنی تعیین کند که گر چه حکم کلیِ موضوع این است که طلب پول حق من است ، اما در این شرایط و فقط برای من که در این شرایط هستم ، دریافت پول حرام میشود؟ به عبارتی آیا فقه می تواند علاوه بر بیان کلیات ، در جزئیات نیز وارد بشود و در همراهی با اخلاق ، احکامی متناسب با شرایط را نیز بیان کند؟

کارش


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادر گرامی برای این موضوع به کارشناس اخلاق رجوع کنید(از طریق عرفان و سلوک اخلاقی این مسئله رو امیدوارم به آن برسید.)

اما در مورد شرع هم بعضی چیز ها در چارچوب مشخص حرام است یا حلال اما در وضع اضطرار یا شرایط خاص حکم چیز دیگری می شود
مثل روزه که در عموم مردم مکلف هستند روزه بگیرند(در سن تکلیف قبلش رو نمی دانم آیا به قسم و نذر واجب می شود یا خیر) اما در شرایطی که در رسالات توضیح می دهند نباید روزه گرفت و حرام می شود

که یک حکم کلی و حکم ثانویه است

اما یک مثال در مورد رابطه زن و مرد و ازدواج هست می توانم بزنم رابطه رئیس و کارمندی است
رئیس یک شغلی و خدمتی آگهی استخدام می زند و می گوید من با این شرایط کارمندی می خواهم و به کارمندان جویای کار پیشنهاد می دهد و کارمند حق بررسی و مشورت دارد و در این راستا مزدی طلب می کند و خود را تحت ولایت رئیس قرار می دهد
آن کارمند تا وقتی تحت ولایت رئیس است باید از او تبعیت کند واگر نکند حق او را پایمال کرده است وبرای خروج از حیطه ولایت او باید از او اذن بگیرد
(فکر کنم این مساله مثال روشنی باشه و منطبق بر مسئله ازدواج) که البته در اینجا کارمند هم قبل از استخدام راه ها را شناخته و می فهمد تحت ولایت چه کسی قرار می گیرد و با آگاهی خود را تحت ولایت قرار می دهد واگر خلاف بود شرایطی دارد که باید ثابت شود.
ولی مدیر حق اخراج دارد و کارمند هم حق خروج دارد اما به دلیل برهم نخوردن مسئله که هرج و مرج نشود(و دلایلی دیگر) مدیریت به عهده رئیس گذاشته می شود(قرار می گذارند.) و شرایط ضمن قرار داد و...

این استدلال نظر است.
یا علی

رستگاران;879378 نوشت:
در مورد شرع هم بعضی چیز ها در چارچوب مشخص حرام است یا حلال اما در وضع اضطرار یا شرایط خاص حکم چیز دیگری می شود
مثل روزه که در عموم مردم مکلف هستند روزه بگیرند(در سن تکلیف قبلش رو نمی دانم آیا به قسم و نذر واجب می شود یا خیر) اما در شرایطی که در رسالات توضیح می دهند نباید روزه گرفت و حرام می شود
سلام
خب ظاهراً در بعضی حیطه ها وارد شده و در بخش دیگری خیر
منظور من هم همین است. اینکه فقه بتواند شرایط خاص را هم توضیح بدهد و برایش حکم تعیین کند

رستگاران;879378 نوشت:
اما یک مثال
البته می دانم که مثال برای تفهیم موضوع است. اما به نظرم این مثال شما ایراداتی دارد

اولاً ازدواج را واقعاً نمی شود با رابطهء رئیس و کارمند مقایسه کرد. چون در رابطهء رئیس و کارمند نه عاطفه ای حاکم است و نه روابط نزدیک مثل ابراز عشق و سایر موارد. رابطهء رئیس و کارمند صرفاً بر مبنای سود و زیان بنا شده و این وسط هر کسی سعی می کند به سود بیشتری برسد. اگر چنین رویکردی نسبت به ازدواج داشته باشیم (که به نظر من احکام اینطور هستند) ازدواج به میدان جنگ تبدیل خواهد شد

ثانیاً در همان رابطهء رئیس و کارمند نیز قرارداد باید معقول باشد. مثلاً اگر دو شرکت وجود داشته باشد ، یکی بگوید هر وقت دلم بخواهد کارمندم را اخراج می کنم ، اما دیگری بگوید اخراج یا استئفای کارمند حقی است که برای هر دو طرف محفوظ است و رئیس نمی تواند بدون دلیل کارمندش را اخراج کند. عقل میکوید که وارد کدام شرکت بویم؟

ثالثاً اینکه میگوئید کارمند و رئیس شرایط را می دانند و حق بررسی دارند ، چندان درست نیست. چون این حرف زمانی درست است که رئیس و کارمند ، انتخاب های متعدد داشته باشند و اختیار انتخاب آنها گسترده باشد. اما قانون ازدواج یکی بیشتر نیست و باید همه از آن پیروی کنند و در واقع انتخاب دیگری در کار نیست! شروط ضمن عقد را هم که دوستان فرمودند ، باز من ندیدم خیلی دردی را دوا کند. مثلاً هیچ زنی نمی تواند شرط کند شوهرم حق ازدواج مجدد ندارد. یا هیچ مردی نمی تواند مهریه ندهد (تا جایی که من می دانم)

[="Tahoma"][="DarkGreen"]

Reza-D;879382 نوشت:
خب ظاهراً در بعضی حیطه ها وارد شده و در بخش دیگری خیر
منظور من هم همین است. اینکه فقه بتواند شرایط خاص را هم توضیح بدهد و برایش حکم تعیین کند

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

فقه تا جایی که بحث می کنیم فکر کنم شرایط ضمن عقد رو مجاز می داند؟(نمی داند؟)البته بنظر باید حکم رو از فقه پرسید.

Reza-D;879382 نوشت:
البته می دانم که مثال برای تفهیم موضوع است. اما به نظرم این مثال شما ایراداتی دارد

اولاً ازدواج را


در مثل جای مناقشه نیست اما ایرادات شما بررسی می شود

Reza-D;879382 نوشت:
اولاً ازدواج را واقعاً نمی شود با رابطهء رئیس و کارمند مقایسه کرد. چون در رابطهء رئیس و کارمند نه عاطفه ای حاکم است و نه روابط نزدیک مثل ابراز عشق و سایر موارد. رابطهء رئیس و کارمند صرفاً بر مبنای سود و زیان بنا شده و این وسط هر کسی سعی می کند به سود بیشتری برسد. اگر چنین رویکردی نسبت به ازدواج داشته باشیم (که به نظر من احکام اینطور هستند) ازدواج به میدان جنگ تبدیل خواهد شد

اگر بخواهیم شرایط رئیس و کارمندی رو مثل دو ربات در نظر بگیریم می شه گفت خشک است محبت در کار نیست و صرفا بر مبنای سود است و کارمند باید فقط کار کند و رئیس فقط دستور دهد اما اگر یک رابطه متقابل انسانی بدانیم محبت هم در رابطه انسانی هست حال در چه سطحی می شود متصور شد.
ازدواج هم اگر صرفا به یک قرار داد حق و حقوقی به آن نگاه شود این مشکل پیش می آید(البته اگر این مسئله محبت در آن نباشد.)

Reza-D;879382 نوشت:
رای هر دو طرف محفوظ است و رئیس نمی تواند بدون دلیل کارمندش را اخراج کند. عقل میکوید که وارد کدام شرکت بویم؟

آیا حکم شرع همین رو گفته؟شرایط فسخ نکاح چیست؟

Reza-D;879382 نوشت:
نیست. چون این حرف زمانی درست است که رئیس و کارمند ، انتخاب های متعدد داشته باشند و اختیار انتخاب آنها گسترده باشد. اما قانون ازدواج یکی بیشتر نیست و باید همه از آن پیروی کنند و در واقع انتخاب دیگری در ک

اگر ایراد شما یکی بودن قانون است که چه در شرع و چه در اخلاق علما شرح کردند وصحبت کردن و سیره عملی شارع دین در صدر اسلام نشان دهنده نحوه عمل این قوانین است.

اما در مورد انتخاب متعدد خانم ها می توانند خواستگار محترم رو بررسی کنند تحقیق کنند مشورت کنند و انتخاب کنند آقایان هم همین طور هست و با هم قرار بگذارند

وقتی به این مثال بیشتر بیاندیشید این بعد رو هم جواب می دهد.
یک رئیس بر حسب توانایی آن و مدیریت فعالیتش می تواند چند کارمند داشته باشد و یک کارمند بر حسب وطائفی که دارد یک رئیس برایش مطلوب و با عث آرامشش آن می شود(چند کارمند تحت نظر یک رئیس نقص و کمبود و یا کمک به تعالی و رشد کار رو بهتر اجرا می کند اما یک کار مند و چند رئیس منجر به سرگردمی می شود.)

مهریه در بحث ازدواج به عنوان یک هدیه است و نصف آن تا قبل از ادواج شرعی قابل پرداخت است(احکام مهریه رو مطالعه کنید که اگر نقصی گفتم برایتان مشخص شود ان شاء الله)
در مورد ندهد حرفتان صحیح نیست
چون یک زن در اختیارش هست که مهریه را ببخشد پس می تواند ندهد
حال این مرد است که بتواند قلب زن رو بدست بیاورد و با او مهربانی کند و زن هم اگر بخواهد ببخشد.
یا علی[/][/]

Reza-D;879247 نوشت:
خب منظور من هم همین بود. شاید بد نوشتم
منظورم این بود که وقتی برای همین دو حکم احکام ثانویه وضع شده ، نشان میدهد که ما الان به احکام ثانویه نیاز داریم

با سلام
الآن این مواردی که در قانون های خانواده تصویب می شود همان احکام ثانویه است.

Reza-D;879247 نوشت:
مثالی برای شما می زنم:
همسر من بیمار است و دارد شیمی درمانی میشود. روزی که او را برای درمان بردیم ، قرار شد از دارویی بنام "ریتوکسی مب" در درمان ایشان استفاده بشود. این دارو و داروهای دیگر را خریدم و پیش پزشک بردم (پزشک مسئول تزریق ، نه پزشک اصلی). بعد از دور سوم شیمی درمانی از همسرم پرسیدم آیا ریتوکسی مب را هم به تو تزریق کردند؟ و ایشان گفتند نه! به او گفتم دلیلش را از پزشک مسئول تزریق بپرس. پرسید و آن پزشک پاسخ داد این شغل من است و می دانم چه میکنم. این دارو باید در پایان 6 دوره یمی درمانی تزریق شود نه الان. ولی من با اطلاعاتی که تحقیق کرده بودم می دانستم باید در پایان 3 دوره تزریق بشود. به این دلیل که کل داروی ریتوکسی مب برای همسرم 1200 دوز بود که نمیشود این مقدار را در یک بار به بیمار تزریق کرد. پس واضح بود که باید در دو مرحله و بصورت دوزهای 600 تزریق میشد. اما خودم اهواز هستم و همسرم تهران و دسترسی نداشتم. خلاصه همسرم را فرستادم پیش دکتر اصلی و ایشان گفتند که پزشک مسئول تزریق اشتباه کرده!!!

مثالی دیگر:
برای همین بیماری قرار بود از بیمه همین داروی ریتوکسی مب را تحویل بگیریم (چون خیلی گران است باید بیمه مستقیماً تایید کند). پیش مسئول بیمه ای رفتم که حدود 10 سال کارش همین است. وقتی نسخه را دید گفت نام ریتوکسی مب بین آنها نیست!! برو نسخهء جدید از پزشک بگیر. من هم نسخه را گرفتم و خواندم دیدم نوشته "زیتاکس". به آن کارمند که 10 سال کارش همین بود گفتم: دوست عزیزز ، زیتاکس همان داروی ریتوکسی مب است! اما ریتوکسی مب نام خارجی آن است و چون این دارو در ایران تولید میشود ، نام زیتاکس را برای آن انتخاب کرده اند!

خب اگر بنا به حرف شما باشد ، من با این فکر که خب من که متخصص نیستم ، نباید به اشتباه آن پزشکِ مسئول تزریق شک میکردم و ایراد میگرفتم ، بلکه باید میگذاشتم 1200 واحد دارو را یکجا به همسرم تزریق کند تا پلاکت ، هموگلوبین و گلبول سفید خون همسرم با هم به میزان خطر می رسید!! یا اینکه وقتی می دانستم که زیتاکس در واقع همان ریتوکسی مب است ، باید به خود میگفتم تو که متخصص نیستی! پس از اهواز تا تهران را برو و دوباره نسخه بگیر!

حالا منظور من این است که من متخصص شیمی درمانی هستم؟!
یا اینکه تخصص داروهای بیمه را دارم؟!
معلوم است که نه! قطعاً جایگاه من در این دو تخصص نه در حد آن پزشک است و نه در حد آن مسئول بیمه

حرف من این است که ممکن است نکته ای به ذهن یک فرد معمولی هم برسد که از چشم یک متخصص دور مانده
و از طرفی من که حکم صادر نکردم برادر ، من صرفاً دارم احساسم را در اینکه احکام مشکلی دارند بیان میکنم
باور کنید یک چیزی این وسط سر جایش نیست! که اگر بود مشکلات هم خیلی خیلی کمتر بود


یک وقت بحث اشتباه یک فرد است به قول ما اشتباه موضوعی است باید تذکر داده شود اما بحث ما در حکم است نه موضوع.
توضیح این که وقتی شمای غیر متخصص با یک سری مطالعات درباره شیمی درمانی و داروهای دوره ای آن به این نتیجه رسیده اید که بعد از سه دوره باید دارویa تزریق شود آیا این دانش شما یک دانش تخصصی است یا تقلیدی؟ حتما این دانش شما تقلیدی است یعنی شما حکم فلان موضوع را از تخصص دیگران در یافت اید نه این که شما بروید و روی دارو های شیمی درمانی و ویژگی های آن زیر میکروسکوپ و در آزمایشگاه به این نتیجه رسیده باشید بلکه شما از یافته های تخصصی دیگران چیزی یاد گرفته اید پس تخصص از دیگران است و شما معلومات تخصصی دیگران را یاد گرفته اید بدون این که اصلا به آزمایشگاه بروید و تجربی کار کنید پس شما در حکم مقلد هستید اما در جایی که این حکم می خواهد اجرا شود (موضوع) شما می بینید از یک نفر حتی متخصص این موضوع دارد اشتباه انجام می شود شما به او تذکر می دهید که موضوع را دارید اشتباه می کنید.
این هیچ اشکالی ندارد تذکر و تنبه در موضوع اصلا اشکالی ندارد آنجا مشکل پیدا می شود که شخص غیر متخصص می خواهد در حکم اظهار نظر کند.
در مثالی که زدید آن متصدی تزریقات واقعا نمی دانسته که بعد از سه دوره باید این را تزریق کند (این دیگر متخصص نیست) یا فراموش کرده که نیاز به یاد آوری دارد در هر حال این جهل به موضوع است و نه حکم که حتی متخصص هم می تواند آن را فراموش کند.
اگر این که آخر3 دوره آن را تزریق کنند یک گزاره صحیح و تحقیقی در عالم طب بوده ( که همین طور است و شما آن را از متخصصان دیگر فرا گرفته اید) آن متصدی تزریقات یا متخصص نیست که این را نمی داند یا متخصص هست و این را فراموش کرده است.
در احکام الهی هم همین است یک موضوع داریم یک حکم . استنباط حکم کار مجتهد است و دیگران باید از او تقلید کنند و حق دخالت در این کشف را ندارند چون مجتهد نیستند و اگر هم این حکم را از مجتهد یاد گرفتند تقلیدا و در اجرا دیدند کسی(حتی خود مجتهد) دارد اشتباه انجام می دهد می تواند تذکر بدهد مثالی می زنم : مجتهدی با علم اجتهادی خود از قرآن و حدیث این حکم را استنباط می کند که در اعضای وضو نباید مانعی باشد مقلدی این را در کتاب او می خواند و می فهمد این علم مقلد علم تقلدی است اما اگر در جایی این مقلد و مجتهد با هم می خواهند وضو بگیرند مقلد می بیند مثلا پشت ساق دست مرجعش نقطه ای مانع از رسیدن آب به پوست است و مرجع بدون التفات به آن دارد وضو می گیرد مقلد می تواند آن را بگوید و مرجع خود را آگاه کند به این می گویند موضوع یا محل اجرای حکم.
پس باید این دو را از هم تفکیک کرد: حکم و موضوع.

شعیب;879476 نوشت:
پس باید این دو را از هم تفکیک کرد: حکم و موضوع
سلام
توضیح شما کامل و قانع کننده بود. ممنون گل

لطفاً پست شماره 202 را مطالعه بفرمائید

همای رحمت;879334 نوشت:
استاد گرامی چرا صرف عمل به احکام شرعی ،انس والفتی بین زن وشوهر بوجود نمیاره؟

با سلام خدمت شما بزرگوار
به نظرم می رسد برخی از دوستان نقطه عطف بحث شان روی همین مطلب است. برای همین این مطلب را برای همه دوستان عرض می کنم.
احکام چارچوبه و گارد ریل زندگی است محدوده ای ای که به واسطه آن انسان می تواند مسیر را به خوبی دریابد و در آن حرکت کند اما در همین مسیر تعیین شده توصیه های اخلاقی و اخلاق عملی می تواند حرکت را سریع تر ، لطیف تر و زیبا تر کند . ولی عمل به اخلاق منافی عمل به احکام نیست بلکه اخلاق و احکام مانند ساقه و شاخ و برگ است که در راستای هم و مبتنی بر هم هستند .
اگر اتوبانی گارد ریل دارد قرار نیستانسان دائم مماس با آن حرکت کند و یا در شانه خاکی و یا نوار احتیاط جاده حرکت کند این ها حدود حرکت اند اما اخلاق همان بهترین محل حرکت بین این گارد ریل هاست.
احکام چارچوبه سیر الی الله است که با اخلاق زیبا می شود و نمو پیدا می کند و زندگی با احکام صرف گر چه انسان را به مسیر می رساند ولی حرکت حد اقلی است حرکت با احکام صرف ، بسیار ارزند ه است اما سخت است. بر روی لبه راه رفتن همیشه سخت است.
اسلام احکام را برای مسیر دهی به انسان ها وضع کرده است و اخلاق را بر آن مبتنی کرده است احکام صفر ویک های دین ما هستند و اخلاق برنامه های نوشته شده بر روی این صفر و یک ها.
حرکت بر مبنای احکام بودن اخلاق ممکن هست اما اسلام اخلاق را هم به عنوان یک داده دینی بر این احکام بار می کند تا سیر و سلوک روان تر شود.
پس اگر اخلاقی هست بر پایه های احکام و مبتنی بر آن است و این پایه های احکام اخلاق را حفظ می کند.

مثالی برای این مطلب می زنم انشا الله گویا باشد:
ببینید وقتی که شما گلی در گلدان می کارید و این گل بزرگ می شود محدوده این گل گلدان است و دیواره های گلدان از بن و اصل گل محافظت می کند اما این گل وقتی سر زا خاک در آورد و شاخه هایش رشد کرد مبتنی بر همین ریشه محدود به دیواره های سخت گلدان رشد می کند و به فضای بیشتری را می پوشاند و گل می دهد و طراوت ایجاد می کند این گل های بیرون ریخته از دیواره های گلدان بر همان ریشه محدود در دیواره گلدان استوارند که گلدان را زیبا ساخته اند اما اگر حادثه ای پیش بیاید این دیواره گلدان است که از گل حمایت می کند و محدوده گل را مشخص می سازد .
احکام حدود و صغور سیر و سلوک انسان در روابط فردی و اجتماعی و عبادی اند و اخلاق شاخ و برگ ها گلهای این اصل.
این احکام اولا خط وربط حرکتی انسان را مشخص می سازد و ثانیا اگر یک روزی برای انسان از لحاظ این حرکت اشکالی ایجاد شد با این احکام سنجیده شده و سامان دهی می شود.

در بحث ما احکام زناشویی کاملا مشخص است و توصیه ای اخلاقی که قرار است در راستای این احکام زندگی زناشویی را سامان دهد نیز مشخص است که این دو از هم جدا ناپذیر اند چون همان اسلامی که حق مهریه را برای زن مشخص کرده است همان اسلام به زن توصیه می کند که بهتر است که مهریه ات را به مردت ببخشی . و همچنین درباره حقوق مرد.

حال اگر مشکلی در این رابطه پیدا شد (و به قول مثالی که در اول گذشت ماشین لاستیک ترکاند و به چپ و راست منحرف شد این گارد ریل است که محدوده اش را مشخص می کند) این احکام است که این نابسامانی را سامان می دهد.

امیدوارم چه برای شما و چه برای دوستان دیگر این بحث روشن شده باشد.

nobelist;879366 نوشت:
استاد شعیب فرمودید:
طلاق به عنوان یک حق برای مرد محفوظ است ولی نه این که هر وقت خواست و بدون دلیل زنش را طلاق دهد و هیچ محذور اخلاقی نداشته باشد. طلاق یک حق است برای روز مبادا. این حق هم فقط به مرد داده شده است چون مدیریت زندگی با مرد است . پس دادن این حق به این معنا نیست که خب من مرد حق دارم هر وقت خواستم از این حق استفاده کنم نه! این حق را دارم که وقتی می بینم زندگی مشترک به تعالی روح و جسمم کمکی نمی کند از این حق استفاده کنم وقتی می بینم به عنوان یک مدیر خانواده این زندگی مشترک آسیب دارد ضرر دارد باعث دارد باعث سقوط می شود از این حق استفاده می کنم.

شرمنده ولی بنده این ماده تبصره هایی که شما به طلاق از سمت مرد بستید در قانون ندیده ام، این که به زندگی داره خلل وارد میشه و مرد از نظر روحی و جسمی به تعالی نمیرسه باید در دادگاه حتما با دلیل و مدرک ارائه بشه تا مرد بتونه زنشو طلاق بده؟؟؟ من شخصا بیش از 4 طلاق دیده ام که آقا خانم رو طلاق دادن و تازه به سرحدی رسوندن که دختر بیچاره که متقاضی طلاق نبوده ، برای این که زندگیش حفظ بشه مهریه رو ببخشه اما عملا فایده نداشته و آقا خانم رو فرستادن خونه باباش. این جنبه های ملکوتی که شما فرمودید هم در دادگاه اصلا مطرح نشده!!!


با سلام
اول این که در قانون جدید برای طلاق در صورت غیر توافقی بودن مراحلی هست که به جای خود بحث خواهد شد.
دوم این که جای بحث های اخلاقی در کنار احکام که در پست قبل عرض کردم در این جا فایده اش روشن می شود توصیه های اخلاقی که اسلام درباره طلاق دارد جزئی از قانون طلاق است که باید همه با هم دیده شود.

Reza-D;879376 نوشت:
(قابل توجه استاد "شعیب" عزیز)

بزرگوار
به نظر می رسد اگر در بحث ها زاویه دید خودتان را در بحث از ابتدا بیان کنید خیلی راحت تر به نتیجه خواهید رسید .
یک بحث (مثلا بحث حقوق مرد در زندگی زناشویی) یک بحث گسترده ای است که جنبه های مختلفی دارد که اگر زاویه دید سوال کننده به این بحث از ابتدا مشخص باشد بحث خیلی راحت تر و سریع تر به نتیجه خواهد رسید و بحث های اضافه ارائه نخواهد شد.
بنده به رابطه اخلاق و احکام در پست 208 اشاره کرده ام لطفا مطالعه فرمده و اظهار نظر بفرمایید

توجه
با سلام خدمت همه دوستان گرامی
با توجه به نزدیک شدن ایام محرم احتمالی حضور بنده در سایت کمرنگ تر خواهد بود لذا از دوستان تقاضا دارم درمورد نتیجه بحث اگر نظری دراند بفرمایند تا زودتر تاپیک را جمع بندی کنم
با تشکر از همه

[="Tahoma"][="DarkGreen"]

شعیب;879487 نوشت:
با توجه به نزدیک شدن ایام محرم احتمالی حضور بنده در سایت کمرنگ تر خواهد بود لذا از دوستان تقاضا دارم درمورد نتیجه بحث اگر نظری دراند بفرمایند تا زودتر تاپیک را جمع بندی کنم

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

استاد مثال گاردریلتون زیبا بود
اما نظرتون در مورد ارتباط رئیس و کارمندی چیست؟
http://www.askdin.com/showthread.php?t=56371&p=879378&viewfull=1#post879378
استاد در این پست و 205 شرح دادم
و[/][/]

شعیب;879487 نوشت:
با توجه به نزدیک شدن ایام محرم احتمالی حضور بنده در سایت کمرنگ تر خواهد بود

رنگ بي رنگي سزاي آن كس است
كو دلش از بهر مولا تنگ نيست
(مولا = امام حسين ع)

آنكه گيرد رنگ خود را از حسين
بهتر از رنگش به دنيا رنگ نيست

اي خــــــدا ، حــق شهيـــد كربلا
رفع كن از شيعيان هر گونه عيب

همچنين محشور گردان با حسين
در قيامت يارِ ما حاجي "شعيب"

گل گل گل گل

شعیب;879487 نوشت:
اگر نظری دراند بفرمایند تا زودتر تاپیک را جمع بندی کنم

فقط يك نكته در باب توضيح آخر شما در بحث اخلاق و احكام
به آنچه فرموديد واقف هستم. اما استاد ميدانيد ايراد من كجاست؟ آنجايي كه اخلاق به بحث واجب و حرام نميرسد
البته همانطور كه گفتم استاد حافظ فرمودند كه حيطهء اخلاق و احكام جداست. لذا من كاري ندارم كه حوزهء بحثم اخلاق است يا احكام

در يك كلام ، دنبال اين هستم كه عرض ميكنم:
طلاق در حالت عادي حق مرد است. صحيح است
اما اخلاق حكم مي كند بي دليل از اين حق استفاده نكند. صحيح است
نفقه حق زن است. صحيح است
اما اخلاق حكم مي كند مرد را تحت فشار نگذارد. صحيح است

خب پس حق براي چيست؟ براي آنكه از گارد خارج نشويم
براي آنكه اگر زن خطا كرد مرد بتواند او را طلاق بدهد
يا اگر مرد از دادن نفقه خود داري كرد ، زن بتواند حقش را بگيرد


اين كه عرض كردم نمايي كلي از اخلاق و احكام است
صرف نظر از نقدهايي كه دارم ، اين را به عنوان مبناي سوالم درنظر ميگيرم

حالا حرف نهايي من چيست؟

اينكه عموم زنان وقتي از شوهر طلب نفقه مي كنند گناه نكرده اند ، اما زني كه مي داند شوهرش شرايط مناسبي ندارد و به او فشار ميآورد ، گناه كرده
عموم مردان اگر همسرشان را به دليل موجه طلاق بدهند
گناه نكرده اند ، اما مردي كه بدون دليل زنش را طلاق بدهد ، گناه كرده

مشكل اينجاست كه تا جاي كه من مي دانم گفته ميشود نه آن زن گناه كرده و نه آن مرد!
اين آخرين پرسش من در اين تاپيك است

رستگاران;879509 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

استاد مثال گاردریلتون زیبا بود
اما نظرتون در مورد ارتباط رئیس و کارمندی چیست؟
http://www.askdin.com/showthread.php...l=1#post879378
استاد در این پست و 205 شرح دادم
و


با سلام و عرض ادب
مثال مدیر و کارمند را که مطرح فرموده بودید خواندم و تا حدودی پسندییم البته مثال از یک جهت مقرب و از جهاتی مبعد است پس نمی توان بر وجوه آن مناقشه کرد بنا بر این مثال خوبی است.

Reza-D;879522 نوشت:
رنگ بي رنگي سزاي آن كس است
كو دلش از بهر مولا تنگ نيست (مولا = امام حسين ع)

آنكه گيرد رنگ خود را از حسين
بهتر از رنگش به دنيا رنگ نيست

اي خــــــدا ، حــق شهيـــد كربلا
رفع كن از شيعيان هر گونه عيب

همچنين محشور گردان با حسين
در قيامت يارِ ما حاجي "شعيب"


با سلام
از بذل لطف شما کمال تشکر را دارم(شعرتان زیبا بود)
انشا الله همه ما با امام حسین محشور گردیم.

Reza-D;879522 نوشت:
حالا حرف نهايي من چيست؟

اينكه عموم زنان وقتي از شوهر طلب نفقه مي كنند گناه نكرده اند ، اما زني كه مي داند شوهرش شرايط مناسبي ندارد و به او فشار ميآورد ، گناه كرده
عموم مردان اگر همسرشان را به دليل موجه طلاق بدهند گناه نكرده اند ، اما مردي كه بدون دليل زنش را طلاق بدهد ، گناه كرده

مشكل اينجاست كه تا جاي كه من مي دانم گفته ميشود نه آن زن گناه كرده و نه آن مرد!
اين آخرين پرسش من در اين تاپيك است


خب همین است که نه آن گناه کرده است و نه این . البته از نظر احکام نه از نظر اخلاق.
مرحوم امام قائل بودند که ما ما سه جهنم داریم جهنم عقاید جهنم احکام جهنم اخلاق . گاهی یک فردی از نظر حکم شرعی هیچ گناهی نکرده است اما اخلاقا مرتکب گناه اخلاقی شده است هیچ کس نمی گوید فلانی حرام مرتکب شده می گویند بی اخلاقی کرده است و بدون شک معاقب خواهد بود به بی اخلاقی اش.
مثالی می زنم : اگر شما پول زیادی به یک جوان به عنوان قرض غیر زمان دار دادید و این جوان فقیر به عنوان پشتوانه کارش یک محیطی برای کارش فراهم کرد و کلی سرمایه گذاری کرد و هنوز کارش را شروع نکرده شما به عنوان صاحب مال قرض خود را طلب می کنید آیا حق شما هست یا نه؟ آری . آیا وظیفه آن جوان هست که مال شما را به شما برگرداند؟ آری. این جوان بدون شک متضرر می شود و کلی به زحمت می افتد . آیا شما در طلب مالتان گناه کرده اید ؟ خیر . اما اخلاق حکم می کند با او مدارا کنید تا سرمایه اش به ثمر بنشیند. ولی با این حساب اگر شما به مجامع حقوقی مراجعه کنید حق را به شما می دهند.
این مطلب خیلی مهم است که در دین اسلام اخلاق ضامن اجرایی برای احکام است . برای همین است که آیه الله جوادی می فرمایند جامعه را با قانون نمی شود اداره کرد خانواده را با قانون نمی شود به کمال رساند باید احکام در فضای جامعه و خانواده و روابط اجتماعی حکم فرما شود. اخلاق پیچ و مهره های احکام را روغن کاری می کند تا این حرکت آسان تر صورت گیرد و الا قانون خشک و غیر منعطف جامعه را خشک و غیر منعطف به بار خواهد آورد.
زیبایی اسلام این است که در کنار هر کدام از احکام الهی که بیان کننده چارچوبه رفتاری انسان است قوانین اخلاقی را نیز گوشزد می کند و این یک تحقیق بسیار عالی در قوانین اسلام است که باید صورت بگیرد و به عنوان یک الگوی اجرایی در اسلام عزیز ارائه شود. اسلام دین فطرت است و با قوانین فطرت باید ارائه و اداره شود.
چند نمونه:
مثلا در مورد قرض داریم که اگر وقت تعیین نکردند هر وقت که مالک خواست می تواند درخواست کند و مقروض باید آن را پس بدهد اما از نظر اخلاق می گوید اگر مقروض ادعا کرد که ندارد مالک مهلت دهد و اگر مهلت داد و نتوانست بپردازد بهتر است که ببخشد.
مرد حق دارد هر تعداد که خواست متعه داشته باشد اما اخلاق حکم می کند که اگر زن صالحه ای دارد که با آن امورات زناشویی اش تامین می شود تعدی نکند و صیغه نکند.(مضمون حدیث)
زن حق دارد که تمام مهر خود را طلب کند و بهتر است آن را ببخشد
و.....
هر کدام از احکام اسلامی در کنار خود یک حکم اخلاقی دارد که می تواند ضامن اجرای هر چه راحت تر آن باشد

شعیب;883237 نوشت:
مثالی می زنم : اگر شما پول زیادی به یک جوان به عنوان قرض غیر زمان دار دادید و این جوان فقیر به عنوان پشتوانه کارش یک محیطی برای کارش فراهم کرد و کلی سرمایه گذاری کرد و هنوز کارش را شروع نکرده شما به عنوان صاحب مال قرض خود را طلب می کنید آیا حق شما هست یا نه؟ آری . آیا وظیفه آن جوان هست که مال شما را به شما برگرداند؟ آری. این جوان بدون شک متضرر می شود و کلی به زحمت می افتد . آیا شما در طلب مالتان گناه کرده اید ؟ خیر . اما اخلاق حکم می کند با او مدارا کنید تا سرمایه اش به ثمر بنشیند. ولی با این حساب اگر شما به مجامع حقوقی مراجعه کنید حق را به شما می دهند.

با سلام وعرض ادب

استاد گرامی ،حالا این مرد تو اون دنیا از لحاظ اخلاقی مواخذه میشه ؟

مواخذه ش به چه صورته ؟جهنمه؟آیا این پسر جوون میتونه اون دنیا از این مرد شکایت کنه؟

جایگاهش کجاست؟

با تشکر

همای رحمت;883244 نوشت:
با سلام وعرض ادب

استاد گرامی ،حالا این مرد تو اون دنیا از لحاظ اخلاقی مواخذه میشه ؟

مواخذه ش به چه صورته ؟جهنمه؟آیا این پسر جوون میتونه اون دنیا از این مرد شکایت کنه؟

جایگاهش کجاست؟

با تشکر


با سلام
آنچه که تا به حال ما از آن درباره جواب گویی اخروی سخن گفته ایم بحث حق و حقوق احکامی بوده است و گناه هم در همین حیطه تعریف شده است . اما آنچه که از بیان امام خمینی درباره دارند به این عبارت است:
هشت و جهنم اعمال
در قرآن به اين بهشت و جهنم تصريح و تأكيد شده است. حور العين، خوردني ها، و ... و نيز آتش و مار و همگي مربوط به همين بهشت و دوزخ مي باشند. امام مي فرمايد: جهنم اعمال، همان است كه در حديثي آمده كه «سنگي از لب جهنم داخل آن افتاد و پس از هفتاد سال به قعر آن رسيد»؛ يعني شخصي در هفتاد سال زندگي، مسير سقوط را پيمود و الآن مرگ او فرا رسيد. به عبارت ديگر، همين الآن ما در بهشت يا جهنم هستيم، اما به دليل ارتباط با ديگران، متوجه نيستيم، اما پس از مرگ، متوجه خودمان مي شويم. اكنون هم جهنمي ها درد مي كشند، اما متوجه نيستند و پس از مرگ متوجه اين عذاب مي شوند.
بهشت و جهنم اخلاق

بهشت و جهنم اخلاق در قرآن با كنايه بيان شده است و بهشت و دوزخ آن شديدتر از بهشت و جهنم اعمال است. بحث چشم برزخي و صورت حقيقي مربوط به اين بهشت و جهنم است. انسان پيرامون هر چيزي كه فكر كند، چهره اي مشابه آن پيدا مي كند؛ اگر كسي طمّاع و بي غيرت است و غيبت هم مي كند، چون طمع دارد شبيه مورچه است، چون بي غيرت است مانند خوك است، چون غيبت مي كند مثل گرگ است؛ باطن اين شخص، حيواني معجون از همه اين حيوانات مي شود يعني اشترگاوپلنگ. بعضي از انسان ها چنان محشور مي شوند كه «يحسن عندهم، القردة و الخنازير».
و در مقابل پيامبر و اولياء خدا، چون چهره باطني شان هميشه خدا را نشان مي دهد و خدا جميل است و دوست دار زيبايي، زيبا است و ديدن آن موجب لذت و فرح مي شود. اين بهشت اخلاقي است و آن جهنم اخلاقي.
حديثي از امام مجتبي است كه مي فرمايد: اگر آخرت هيچ اضطرابي جز اين نداشت بس بود كه روز قيامت همه يكديگر را مي بينند و مي دانند چه كرده اند و چه انديشه هايي داشته اند. يعني هيچ حجابي نمي ماند و چهره ها، اعمال را نشان مي دهد؛ «يعرف المجرمون بسيماهم» به همين معناست.
اگر چيزي حالت زودگذر داشت و تبديل به ملكه نشد، در روح آدم ثابت نمي شود و با عذاب جهنم زايل و محو مي گردد. اما آنچه كه تبديل به ملكه انسان شده باشد، ديگر محو نمي شود، اين افراد حتي اگر به بهشت بروند معذب خواهند بود؛ همچنان كه لقمه كردن غذا و ممانعت از دريدن و پاره كردن گوشت براي گرگ عذاب است. و به همين دليل روز قيامت به بعضي ها مي گويند: هر كدام از بهشت و جهنم را دوست داريد، انتخاب كنيد و آن ها داخل جهنم مي شوند.

این عبارت امام خمینی از بهشت اعمال(احکام) و بهشت اخلاق است که عرض شد.
انسان یک سری ملکاتی برای خویش کسب می کند که می شود سرشت او و با آن سرشت عمل می کند و با آن سرشت هم محشور می شود مثلا همین فردی که بی موقع طلب خود را می خواهد وصول کند بنا بر یکی از این خصایص عمل می کند که این خصیصه در قیامت می شود آتش یا بهشت او مثلا کسی که طماع است و یا حسود است و بر این خصیصه درونی اش این عمل را انجام می دهد به همان خصیصه معقب خواهد بود.
اما این که آیا در فرض مثال جوان می تواند دادخواهی کند در قیامت یا نه؟ به نظر می رسد دادخواهی بر حقوق صورت می گیرد اما اینجا حقی بر گردن فرد نخواهد بود اما این فرد یک تنزل رتبی خواهد داشت به خاطر آن عمل غیر اخلاقی خود. پس بحث دو تاست اول این که آیا حقی در میان هست که جوان فردای قیامت از آن مطالبه کند و مرد صاحب مال را محکوم کند؟ خیر و بحث دونم این که آیا این عمل مالک اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ اگر غیر اخلاقی است به این عمل غیر اخلاقی خود گرفتار خواهد بود.
این فرد می توانست ملکات و درجات عالی برای خود کسب کند که با آن نه تنها طمع نورزد بلکه احسان کند و وقت به بدهکار بدهد و یا حتی ایثار کند و حق خود را ببخشد .

[="Tahoma"][="DarkGreen"]

همای رحمت;883244 نوشت:
استاد گرامی ،حالا این مرد تو اون دنیا از لحاظ اخلاقی مواخذه میشه ؟

مواخذه ش به چه صورته ؟جهنمه؟آیا این پسر جوون میتونه اون دنیا از این مرد شکایت کنه؟


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
بنظرم اگر ما از دید صرفا جهنم و بهشت نگاه کنیم بدون در نظر گرفتن درجات آن می شه گفت کسی که احکام رو رعایت می کند جهنم نمی رود.
اما اگر با حسب درجات نگاه کنیم آنکس که اخلاق را رعایت می کند درجه اش بالا تر می رود در بهشت پس گناه نکرده است و به خاطر ان مواخذه نمی شود اما درجه اش نسبت به انکس که بهتر عمل کرده است فرق دارد
و جایگاه ادم ها را خدا می داند
ان شاء الله همه در بهترین درجات قرار بگیرند
یا علی(ع)@};-@};-[/][/]

[="Times New Roman"][="Black"]

شعیب;883250 نوشت:

اما این که آیا در فرض مثال جوان می تواند دادخواهی کند در قیامت یا نه؟ به نظر می رسد دادخواهی بر حقوق صورت می گیرد اما اینجا حقی بر گردن فرد نخواهد بود اما این فرد یک تنزل رتبی خواهد داشت به خاطر آن عمل غیر اخلاقی خود. پس بحث دو تاست اول این که آیا حقی در میان هست که جوان فردای قیامت از آن مطالبه کند و مرد صاحب مال را محکوم کند؟ خیر و بحث دونم این که آیا این عمل مالک اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟
اگر غیر اخلاقی است به این عمل غیر اخلاقی خود گرفتار خواهد بود.
این فرد می توانست ملکات و درجات عالی برای خود کسب کند
که با آن نه تنها طمع نورزد بلکه احسان کند و وقت به بدهکار بدهد و یا حتی ایثار کند و حق خود را ببخشد .


یعنی انسان به هیچ وجه بخاطر اعمال غیر اخلاقی مجازات نخواهد شد و مورد سوال واقع نخواهد شد. فقط فرصت بهتر شدن رو از دست داده که همین یه سقوط و فرصت سوزی به حساب میاد.

مثلا نمره اش 15 بوده می تونسته 18 بشه ولی اینکارو نکرده و فرصت 18 شدن و سه نمره بیشتر گرفتن رو از دست داده.

درسته؟[/][/]

Im_Masoud.Freeman;883252 نوشت:
یعنی انسان به هیچ وجه بخاطر اعمال غیر اخلاقی مجازات نخواهد شد و مورد سوال واقع نخواهد شد. فقط فرصت بهتر شدن رو از دست داده که همین یه سقوط و فرصت سوزی به حساب میاد.

مثلا نمره اش 15 بوده می تونسته 18 بشه ولی اینکارو نکرده و فرصت 18 شدن و سه نمره بیشتر گرفتن رو از دست داده.

درسته؟


با سلام
روی این موضوع بیشتر باید کار شود این موضوع از موضوعات پرکاربرد و کم تحقیق شده ای است که برای رسیدن به جوانب مختلف آن باید بیشتر تحقیق شود و جوانب مختلف آن دیده شود چه بسا برخی از احکام اخلاقی در مباحث فقهی و حلال و حرام ها وارد شده دارای حکم خاصی باشند. به عبارت دیگر جهت های مساله متفاوت باشند یک جهت اخلاقی و جه دیگر فقهی احکامی باشد. این ها باید کاملا بررسی شود.
ولی اجمالا می شود گفت که آنچه حق درست می کند و قابل مطالبه است چه در دنیا و چه در آخرت مباحث احکام فقهی است و مباحث اخلاقی قابل مطالبه حقوقی نیست مگر این که با بیان امام راحل (قدس) این مطالب را معیار بندی کنیم که ملکات اخلاقی که منشا اعمالی می شوند خود دارای مجازات های جداگانه ای از مباحث احکام فقهی خواهند داشت . پس با این عبارت نابسامانی های اخلاقی نیز (در صورتی که به مسائل فقهی نیز نیانجامد) دارای مجازات مستقل خواهند بود.
اما به غیر از بیان امام راحل همان بیان شما درباره سقوط نمره قبولی قابل استفاده خواهد بود.

شعیب;883254 نوشت:
روی اين موضوع بیشتر باید کار شود این موضوع از موضوعات پرکاربرد و کم تحقیق شده ای است که برای رسیدن به جوانب مختلف آن باید بیشتر تحقیق شود و جوانب مختلف آن دیده شود چه بسا برخی از احکام اخلاقی در مباحث فقهی و حلال و حرام ها وارد شده دارای حکم خاصی باشند

. . . . . . . . . . . . . .
رابطهء اخلاق و احكام

Reza-D;883490 نوشت:
. . . . . . . . . . . . . .
رابطهء اخلاق و احكام

با سلام
رابطه اخلاق و احکام از جمله مباحثی است که باید کتاب درباره آن نگاشته شود و به یکی دو صفحه نظر و نظریه پردازی اینترنتی نمی توان به این موضوع پاسخ شایسته داد.

سوال:
می دانیم که حقوق اختصاصی مردها در ازدواج (حقوق مربوط به همسر) پنج چیز است.

1- حق رابطهء زناشویی، 2- اجازه گرفتن زن از شوهر برای بیرون رفتن از خانه، 3- حق ازدواج موقت، 4- حق ازدواج دائم، 5-حق طلاق

و بجز اینها مرد هیچگونه حق دیگری ندارد. حقوق 3 و 4 را که آنقدر ماده و تبصره برایش آورده شده و قانون شرایط برایش تعیین کرده (مثلاً لزوم اجازه همسر اول) و آنقدر بانوان محترمه از این حقوقِ مرد ابراز نفرت کرده اند که مگر در مواردی بسیار نادر ، در سایر موارد استفاده از آنها به معنای کاری خلاف شرع!!! خواهد بود. پس یک مرد عملاً باید این دو را به عنوان حقی قابل استفاده ، فراموش کند! حق شماره 5 را هم خانمها می توانند قبل از ازدواج شرط کنند که اجازه اش با آنها باشد ، یعنی قابلیت تغییر دارد. در نتیجه می ماند فقط دو حق. یکی حق روابط زناشویی و دیگری هم بحث اجازه گرفتنِ زن از شوهرواقعیاتی که در جامعه دیده ام:
الف) دیده ام که از نظر احکام ، زن هم حق همخوابی با مرد را دارد. مثلاً اگر مردی فلج نخاعی بشود و نتواند با همسرش رابطه داشته باشد ، همسرش این حق را دارد که به دلیل عدم ارضای نیاز جنسی از طرف شوهر ، از او درخواست طلاق کند

ب) جدای از بحث حقوقی ، از نظر عرفی و اخلاقی هم چنین بحثی مطرح است. برای مثال ، زنی به شوهرش خیانت می کند (جدای از درست و غلط بودن عمل زن) ، دلیل می آورد که شوهرم مرا ارضا نمی کرده و این یعنی زن هم نیاز جنسی داشته. یا خانمی به مشاور مراجعه می کند و میگوید از این موضوع که شوهرم نیازم را رفع نمی کند رنج می برم ، و مواردی از این دست

نتیجه اینکه با توجه به این موارد ، نیاز جنسی نه یک نیاز از جانب مرد ، که نیازی دو طرفه است که زن نیز (به استثنائات کاری ندارم) به آن علاقمند است و علاوه بر آن ، از نظر شرعی هم مرد به نوعی همین وظیفه را نسبت به زن دارد ، شاید با تاکیدی کمتر البته
سوالم را در دو بخش مطرح میکنم:

1 - اگر نیاز جنسی یک نیاز دوطرفه است و زن نیز مانند مرد به رابطهء جنسی نیاز داشته و از آن لذت می برد ، دیگر چه معنایی دارد که ما یک نیاز دو طرفه را به عنوان حق مرد مطرح کنیم؟

2 - اگر طبق توضیحات ، نیاز جنسی را یک نیاز دوطرفه بدانیم ، آن وقت فقط 1 حق برای مرد باقی می ماند! و آن هم اجازه گرفتن زن از شوهرش است. آیا این انصافِ اسلام است که مرد در رابطه با همسرش فقط و فقط یک حق داشته باشد؟!! آن هم حقی که چندان سودی برای خود مرد ندارد؟


جواب:

خانواده به عنوان مهمترین کانون زندگی بشری و مقدس ترین تشکل اجتماعی دارای دو طرف و دو جزء است که گر چه بر اساس مصلحت ها و تفاوت های درونی زن و مرد در حقوق و کاراآمدی با هم متفاوت هستند اما در انسانیت و شرافت و ارزش با هم برابر هستند.
خداوند به عنوان خالق انسان، برای تشکیل کانون خانواده بر اساس توانایی ها و امیال درونی دو طرف(زن و مرد) برای هر یک از آنها حقوقی تعیین کرده و در مقابل تکلیفی نیز مشخص نموده است. این رابطه دو طرفه حق و تکلیف در تعالیم دینی به زیبایی نمود و ظهور دارد.
زن و مرد هر دو انسان هایی هستند که از نظر نوع غرایز واحد هستند هر دو شهوت(نیاز جنسی) دارند هر دو غضب دارند هر دو ... اما این غرایز در آنها با این که واحد است اما نحوه ارضای آن متفاوت است و شارع مقدس برای دو طرف بر همین اساس حق و تکلیف مشخص کرده و در کانون خانواده هر کدام وظایفی بر عهده دارند.
و هر گز این گونه نیست که زن به عنوان یک ابزار دست و پا بسته برای نیاز جنسی مرد در خانواده باشد و خود هیچ حقی در این راستا نداشته باشد بلکه او نیز حق رابطه جنسی داشته و شارع مقدس برای او نیز در این راستا حقوقی را قائل است.
اگر می بینیم که در اسلام قیمومیت و ریاست و رهبری خانواده بر عهده مرد نهاده شده بر اساس همین تفاوت ساختاری روحیات و خلقت مرد و زن است نه ای که تمام حقوق در این بین با مرد باشد و زن حقی نداشته باشد . و به عبارت دیگر هر حقی که برای مرد در روابط خانوادگی گذاشته شده است متقابلا حقی برای زن در نظر گرفته شده است و این حقوق به گونه ای طرح ریزی شده که آن انسانیت و محتوای درونی دو نوع ضایع نشود.

اما پنج حقی که برای مرد در روابط زناشویی بیان کردید:
1- حق رابطه زناشویی
این حق ابتدایی مرد در زندگی خانوادگی است اما شارع برای زن هم در این رابطه حق قائل شده است و این طبیعی است چرا که خانواده یک کانون مشترک است که دو طرف با آن به روابط جنسی مشروع می رسند نه این که این کانون خانواده مختص رفع نیاز مرد باشد(این تفکر نا درستی است)
2- اجازه گرفتن زن برای خروج از منزل:
این حق هم در راستای تحکیم روابط خانوادگی و استحکام کانون خانواده است و مواردی نیز شارع برای زن حق قائل شده است که بدون اجازه خارج شود:

1. خروج از منزل براي كسب معارف اعتقادي بمقدار لازم و ضروري و همينطور براي فراگيري وظايف شرعي الزامي. 2. معالجه بيماري چنانكه امكان درمان درمنزل نباشد. 3. خروج براي فرار از ضررهاي جاني، مالي و عرضي4. خروج براي انجام واجبات عيني مانند حج، شركت در انتخابات، نجات نفس محترمه.
5. چنانچه ماندن در منزل توام با عسر و حرج غير قابل تحمل باشد خروج جايز است. 6. چنانچه در ضمن عقد نكاح انتخاب مسكن و اشتغال به مشاغل اداري به زوجه محول شده باشد و به عنوان شرط ضمن عقد براي خود سلب محدوديت كرده باشد. 7. خروج براي تامين معاش چنانچه شوهر او قادر به آن نباشديا از انفاق سرپيچي كند. 8. خروج از منزل براي تظلم و دادخواهي(فاضل لنکراني، محمد، جامع المسائل، ج1، ص460، استفتاء 1625.)
در صورتي كه مرد با زن كارمند يا شاغل ازدواج كند و هنگام ازدواج شرطي براي عدم ادامه كار نكند بعد از ازدواج حق ممانعت از اشتغال همسر را ندارد(همان ص463)

3. حق ازدواج(موقت دائم)
این هم یکی از حقوق مرد است که به خاطر ساختار بدنی که دارد و نیاز هایی که خدا در او قرار داده است بتواند ازدواج دیگری داشته باشد. اما اسلام تمانی شروط(شرعی) ضمن عقد را که جایز و لازم الاجرا دانسته و چون این یکی از حقوق مرد است می تواند ضمن عقد از این حق خود صرف نظر کند و برای به دست آوردن همسر مورد نظر از این حق چشم پوشی کند.
4. حق طلاق:
سپردن طلاق به مرد، منطقي ترين راه است، چون واگذاري طلاق به توافق زوجين نتيجه اي مفيد و گسترده ندارد، زيرا در صورت عدم توافق زوجين، زندگي همراه با ناسازگاري آنان بالاجبار ادامه يافته و طلاق و جدايي و در واقع رهايي واقع نخواهد شد. پس به ناچار بايد اختيار طلاق يا در دست زن باشد يا در دست مرد. دادن اختيار طلاق به زن با توجه به عاطفي و احساسي بودن او چندان به مصلحت نيست. بنابراين سپردن اختيار طلاق به دست مرد به عنوان تنها راه منحصر به فرد باقي مانده است امّا مرد در استفاده از اختيار طلاق مطلق العنان نيست، بلكه بايد با رعايت عدالت و حفظ حقوق زن از اين اختيار استفاده كند. ضمانت اجراي اين اصل هم، لزوم وقوع صيغه طلاق در محضر و شاهد عادل است كه اين خود مانع تحقق طلاق هاي ظالمانه مي شود. از طرفي حق طلاق قابل واگذاري و انتقال است و زن هنگام وقوع عقد ازدواج به صورت شرط ضمن عقد، مي تواند اين حق و اختيار را به صورت وكالتي به خود منتقل كند تا بتواند در مواقع و مواردي كه قانون بيان كرده و در سند ازدواج هم آمده است حق توكيل در طلاق پيدا كند و طلاق به دست خودش باشد.
از طرفي ديگر در مواردي كه قانون مدني نيز مشخص كرده است زن مي تواند به دادگاه مراجعه كرده و تقاضاي طلاق بدهد و دادگاه با احراز شرايط مي تواند بدون رضايت مرد، زن را طلاق دهد و آن بيشتر زماني است كه دوام زوجيّت موجب عسر و حرج باشد. بنابراين طلاق هميشه به دست مرد نيست و مرد هم در طلاق مطلق العنان نيست و هر گاه مردي خواست زنش را طلاق دهد بايد تمام حقوق از جمله مهريه اش را بپردازد.

در مقابل این حقوق مرد ، برای او نیز تکلیف هایی قرار داده شده است که از آنجمله حق نفقه است که مرد باید برای وسائل راحتی زن را فراهم کند و بسیاری از وظایف اخلاقی که بر عهده اوست که در جای خود قابل بحث است.

همان طور که مطرح کردیم نیاز جنسی یک نیاز دو طرفه در مرد و زن است و زن فقط ابزار ارضای مرد نیست بلکه یک رابطه متقابل بین مرد و زن وجود دارد و در همین راستا احکامی هم برای آن در رابطه با مرد و زن وجود دارد. و حتی این نیاز در زن بیشتر هم هست: امام صادق(ع) می فرماید خدا شهوت را 10 جزء قرار داده که 9 تای آن در زن و یکی آن در مرد است.
اما از آنجا که ابزار رفع این نیاز بیشتر در اختیار مرد است مدیریت بر طرف کردن این نیاز هم بر عهده مرد قرار داده شده است. «نسائکم حرث لکم ...»

از پنج حقی که که گفتیم هر پنج حق برای مرد هست ولی این به آن معنا نیست که در مقابل زن هم هیچ حقی نداشته باشد (بلکه می تواند زن هم حق ارضای جنسی داشته باشد) اما بقیه حقوق به صورت اولی برای مرد محقق است ولی همین مرد بنا بر یک قاعده ثانوی آن را از خود سلب می کند و این ایراد به قانون نیست. مرد عقل دارد که حقوق را از خود سلب نکند . شارع 5 حق برای او گذاشته حال او می تواند این حقوق را با شروط ضمن عقد از خود سلب کند این ایراد به مردی است که این حقوق را از خود سلب می کند نه به قانون خدا. یک مردی با سنجیدن جوانب امر می بیند که این همسری که می خواهد به زوجیت خود در آورد یک سری شروطی دارد و از طرفی این مورد ازدواج آنقدر بالا و والا هست که ارزش این همه محدودیت را دارد برای همین از حقوق حقه خود که شارع برای او گذاشته می گذرد و حتی این حقوق را به آن همسر تملیک می کند و این یک امر خود خواسته و در راستای سنجش های عقلانی است و هیچ ایرادی ندارد.

اما این که بگوییم این ایراد از اسلام است درست نیست چرا که مرد می تواند این شروط را قبول نکند و زنی را اختیار کند که این شروط را نگذارد و این از حسن اختیار(در موردی که ارزشش را دارد که یک سری قیودی را بپذیرد ولی این مورد را برای ازدواج به دست آورد) و یا سوء اختیار فرد(در جایی که ارزشش را نداشته) است و این از امتیازات دین اسلام است که دست زوجین رابرای انتخاب و گذاشتن شروط باز گذاشته است.
حالت دیگری هم در این امر مفروض است که فرهنگ یک جامعه این چنین شود که هیچ زنی این حقوق را برای شوهرش نپسندد و یک رسم لا یتغیر جامعه شود که این هم از شیوه رفتار ناپسند جامعه است نه از قوانین اسلام. (هر عیب که هست از مسلمانی ماست)

پس باید مواظب بود که در بحث دو خلط و در هم آمیختگی ایجاد نشود:

  1. خلط بحث بین حقوق بالذات و و اولیه با بحث شروط ضمن عقد
  2. خلط وضعیت موجود و فرهنگ غالب با احکام اسلام

اگر این ها را با هم خلط نکنیم و از هم تفکیک کنید بحث به راحتی حل می شود.
خدا به عنوان خالق زن و مرد و عالم به مکانیسم وجودی آنها برای هر کدام حق و تکلیفی وضع کرده است . این حکم اولی و بالذات مساله است.
اما همه انسان ها که یک گونه و یک انگیزه که ندارند برخی برای بدست آوردن یک منفعتی از برخی حقوق خود می گذرند و از آن صرف نظر می کنند خدا این کار را هم محترم شمرده است و می گوید "المومنون عند شروطهم" اگر ضمن عقد شرطی کردید باید به آن پایبند باشید. این می شود حقوق ثانویه مشروط به شرط خود خواسته .
بحث یک جنبه دیگر هم دارد :
این که فرهنگ ما چه بلایی سر ازدواج اسلامی آورده است با این که ازدواج اسلامی چیست هم دو بحث است .

اگر حقوق اولیه و ذاتی مرد و زن در ازدواج را می خواهید بدانید این هاست:
مرد حق مالکیت و مدیریت جنسی زن را دارد زن وظیفه تمکین جنسی مرد را دراد
زن حق مهریه را دارد و مرد باید آن را بپردازد
مرد حق مدیریت رفت و آمد زن را دارد و زن باید برای خروجش از منزل از شوهر اجازه بگیرید
زن حق نفقه دارد مرد باید آن را بپردازد.
مرد حق ازدواج مجدد دارد و زن اجحجازه اعتراض ندارد
زن حق همخوابگی و عدالت در آن را از سوی مرد دارد و مرد تکلیف رعایت حق همخوابگی و عدالت در آن را دارد.
این ها حقوق اولیه و بالذات است
اما مرد یا زن می توانند هر کدام از حقوق خود یا طرف مقابل را محدود کنند و این منافاتی با حقوق اولیه در ازدواج ندارد

سوال:
آیا مرد زن می تواند ضمن عقد شرط توکیل در طلاق بکند؟ این طلاق وکالتی درست است؟ اگر بله آیا وکیل می تواند بدون رضایت کسی که از طرفش وکیل است اقدامی کند؟ یا حق او(کسی که وکالت داده است) سلب می شود؟

جواب:
در اصل اولی و بالذات حق طلاق برای مرد است و مرد می تواند همسر خویش و یا فرد دیگری را در اعملا این حق وکیل و یا وکیل در توکیل کند.
اما این به معنای واگذاری حق طلاق به دیگری نیست بلکه فقط مرد حق طلاق دارد اما او می تواند برای اعمال این حق دیگران را وکیل کند.
در فقه امامیه مشهور فقها قائل به جواز وکالت زن در طلاق هستند و عده کمی مثل شیخ طوسی بنا بر دلیلی که اقامه می کنند این وکالت را باطل می دانند که این دلیل هم مخدوش است (شیخ می گوید زن که خود قابل و پذیرای طلاق است نمی تواند فاعل هم باشد که جواب داده اند که زن در وقت وکالت دو حیثیت دارد و تعدد حیثیات کفایت می کند)

اما از نظر حقوقی و قوانین :
یک سری بندهایی در قانون ازدواج هست که طبق آن زن در هر صورتی می تواند طلاق بگیرد و نیازی به وکالت نیست مانند این که مرد شش ماه از دادن نفقه اعراض کند و یا دیوانه شود و یا زندگی حرجی شود که زن به صرف اثبا مدعای خود در این موارد می تواند طلاق بگیرد:
ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی تصریح می‌کند: «در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسر و حرج در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود.»

بنابراین آنچه امروزه به عنوان شرط حق طلاق(وکالت در طلاق) از آن یاد می‌شود تنها به این موارد بسنده نمی‌شود، بلکه این شرط عبارت است از آنکه زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر می‌دهد که زن در هر زمان و تحت هر شرایطی اختیار داشته باشد خود را به هر نوع طلاق و به هر طریق اعم از گرفتن یا بخشش مهریه مطلقه کند.

درخصوص وکالت زوجه در طلاق دو نوع وکالت را می‌توان در نظر گرفت:

مورد اول، ناظر به تفویض وکالت به زوجه از سوی زوج درخصوص موارد متعدد و مورد توافق است. بدین معنا که از طرف شوهر و به عنوان یکی از شروط ضمن عقد نکاح، وکالت داده می‌شود که با مراجعه به دادگاه خود را مطلقه سازد.» این حالت منطبق با ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی است که برابر این ماده «طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند، مثل این که شرط شود، هرگاه شوهر، زن دیگری بگیرد یا در مدت معینی غائب شود یا ترک انفاق نماید یا علیه حیات زن سوءقصد کند یا سوءرفتاری نماید که زندگانی آنها با یکدیگر غیرقابل تحمل باشد، زن، وکیل و وکیل در توکیل باشد که پس از اثبات تحقق شرط در محکمه و صدور حکم نهایی، خود را مطلقه سازد.» به این ترتیب، شوهر ضمن عقد نکاح، به زن وکالت در طلاق می‌دهد. با این وجود، اعمال وکالت از طرف زن متوقف است به تحقق شرط‌های مزبور و زن باید آن را در دادگاه ثابت کند. بنابراین این شرط ضمن عقد، منوط به تحقق وضعیت موصوف و اثبات آنها از سوی زن در دادگاه است. شروط مقرر در ماده ۱۱۱۹ قانون مزبور یا شروط ضمن عقد نکاح مقرر در سند ازدواج مقید و محدود به همان موارد مزبور یا مذکور در آن سند نبوده و می‌تواند شامل توافقات قانونی و شرعی دیگر نیز باشد.

اما مورد دوم وکالت مربوط به حالتی است که شوهر به زن وکالت مطلق و بدون قید و شرط موضوعی می‌دهد که هر وقت بخواهد، خود را طلاق دهد. این وکالت از نظر حقوقی و قانونی صحیح است و مانند آن است که شوهر او را طلاق داده یا شخص ثالث به وکالت، زن را طلاق داده است. در این حالت، برخلاف مورد نخست، نیاز به اثبات شروط فوق در دادگاه نیست و اعمال وکالت از طرف زن متوقف بر تحقق آن نبوده و به تشخیص و تصمیم او قابل اعمال در دادگاه است.»

اما از آنجا که مرد ضمن عقد شرط وکالت و توکیل در وکالت می کند و ضمن همان عقد حق فسخ وکالت را هم از خود سلب می کند دیگر زن برای مواردی که شرط شده و یا به صورت مطلق(که قبلا توضیح دادیم) وکیل در طلاق خواهد بود و مرد حتی اگر با مصالحش هم ساگزار نبود نمی تواند وکالت زن را فسخ کند چرا که ضمن عقد سلب فسخ را هم پذیرفته است.

سوال:
در مورد نیاز های مرد و در اختیار بودن مرد آیا همه نیاز ها مطرح است یا تنها جنسی است؟ مثلا تفریح و سرگرمی هم جز نیاز مطرح است؟(مثل پارک و سفر و...) آیا غیر در غیر امور جنسی زن موظف به کارهای خانه هست یا نه؟

جواب:
بنا بر نظر مشهور فقها ی امامیه تمکین(در اختیار بودن) زن برای مرد در نیاز های جنسی و مسائلی که مستقیم یا غیر مستقیم با مسائل جنسی ارتباط دارد مطرح است نه هر دستوری و مطالبه ای که مرد داشته باشد. مرد می تواند زن را برای خروج از منزل منع کند ولی نمی تواند او را به اجبار به بیرون از خانه ببرد
از طرفی در روابط زن و مرد باید از بحث حقوق گذشت اسلام در کنار حقوق بحث اخلاق را مطرح می کند و عاشروهن بالمعروف دارد هن لباس لکم و انتم لباس لهن دارد و باید توجه نمود برخی از امور را نمی توان با زور و اجبار درست کرد. مثلا کسی که نیاز دارد همسر او با او به پارک بیاید و با او تفریح کند نمی تواند او را مجبور کند چرا کهاین امر با روح او سرو کار داردو بااجبار سازگار نیست.
صاحب جواهر به نقل از مسالک می گوید:زوج در ماورای حق مساکنه واستمتاع مانند اجنبی است اگرچه این مطلب موجب نقص عیش وکدورت استمتاع شود. (صاحب جواهر، 31/205)این مطلب از استفتائی که از مرحوم امام خمینی شده است نیز بدست می آید؛اگر بیگانه از زنی بخواهد چیزی برایش بخرد یا بیاورد وشوهر راضی به اجابت آن خواسته به واسطه همسرش نباشد،آیا زن می تواند بدون رضایت شوهر آن درخواست را انجام دهد؟پاسخ: رضایت شوهر در این جهت معتبر نیست.(کیانی،1384، 2/460)

در استفتائاتی از مراجع نیز این مورد را می بینیم:

176. اطاعت زن از شوهر در چه امورى واجب نيست؟
جواب: فقط در امر استمتاعات و خروج از منزل واجب است.(بهجت)

مساله:عدم اطاعت زن از مرد در چه مواردى نشوز محسوب مى ‏گردد؟ در غير اين موارد آيا زن حق گرفتن نفقه را دارد؟
جواب: عدم اطاعت زن در مورد بيرون رفتن از خانه و بهره جنسى مرد از او نشوز محسوب شده و زن گناه كار است و حق غذا، لباس، منزل و هم خوابى ندارد؛ ولى مهر او از بين نمى ‏رود.

امام خمینی در تحریر می فرماید:
لا یتحقق النشوز بترک طاعته فیما لیست بواجبة علیها، فلو امتنعت من خدمات البیت و حوائجه التی لا تتعلق بالاستمتاع من الکنس أو الخیاطة أو الطبخ أو غیر ذلک حتى سقی الماء و تمهید الفراش لم یتحقق النشوز. (ج 2، کتاب النکاح، القول فی النشوز )

یعنی: نشوز در زن (که عبارت است از خروج او از اطاعت شوهر در اموری که بر زن واجب است ) به واسطه ترک کارهایی که انجام آن‌ها بر زن واجب نیست تحقق نمی‌یابد؛ پس اگر زن از امور منزل و حوائج مرد که به امور جنسی بین آن‌ها ارتباط ندارد، از قبیل جارو کردن یا خیاطى یا غذا پختن یا غیر این‌ها، حتى آب دادن و پهن کردن رختخواب، خوددارى نماید نشوز تحقق پیدا نمى‌کند.

بنابر این: معلوم می‌گردد که به فتوای امام خمینی ره انجام هیچ یک از کارهای منزل واجب شرعی زنان نیست و مرد در این باره و نسبت به این امور حق فرمان به زن ندارد.
پس اگر می‌بینیم که بسیاری از زنان مسلمان بار امور خانه را بر دوش گرفته و انجام می‌دهند، از فضل و بزرگواری و ناشی از روحیه محبت و همکاری و دلسوزی و خیرخواهی و خانمی آنان است. نه این‌که وظیفه شرعی و ناشی از الزامات عقد نکاح باشد.

مساله ۲۴۱۴ : مسأله زن وظيفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهيّه كند و نظافت و مانند آن را انجام دهد مگر به ميل خود و اگر مرد او را مجبور بر اين كارها نمايد زن مى‏تواند حقّ الزحمه خود را در برابر اين كارها از او بگيرد. (توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج‏۲، ص: ۴۷۸)

آیه الله بهجت: استفتائات مساله 185:
سوال . آيا زن مى ‏تواند در قبال كارهايى كه در منزل انجام مى ‏دهد، از شوهر خود طلب اجرت كند؟
ج. بله.

سوال 191:. در عرف، معمول است كه زن كارهاى خانه را انجام مى‏دهد. آيا مى‏توان گفت زن و شوهر با توجّه به اين عرف به صورت ارتكازى، عقد را به اين مبنا انجام مى‏دهند كه زوجه در منزل كار كند؟ لذا زوجه جهت انجام كارهاى منزل آيا مزدى طلب‏كار نيست؟

ج. زن حق مطالبه ‏ى اجرت را دارد.

195. آيا زن مى‏تواند در منزل وظايف خود را انجام ندهد، مثلاً غذا نپزد، خانه را مرتّب نكند؟ آيا مرد مى‏تواند زن را مجبور به انجام اين‏گونه امور نمايد؟
ج. نمى ‏تواند مجبور كند.

سوال:
حقوقي كه براي زن تعريف شده ، به نظر من با سود كلي و صددرصدي همراه است
مثلاً نفقه همه اش سود است يا مهريه همه اش سود است و مرد از اينها سودي نمي برد
اما حق رابطهء جنسي كه گفته ميشود حق مرد است ، از نظر من نيست چرا که:
اولاً اينكه مديريت دست مرد باشد خودش جزئي از نياز زن است و طبيعت اين دو است
ثانياً تعداد دفعاتي كه زن از روي بي ميلي تن به رابطه بدهد خيلي كم است
نتيجه اينكه اين نياز يك نياز مشترك است كه در بيشتر موارد هر دو به آن نياز دارند و هر دو از آن سيراب ميشوند.
پس چگونه می گویید حق بهره بری جنسی زن برای مرد است؟؟

جواب:
گاهی یک حق آنقدر بزرگ و حیاتی است که اگر در استیفای آن حق به دیگران هم فوایدی برسد چیزی از عظمت آن حق کم نمی کند حق مالکیت جنسی و مدیریت زندگی و رفت آمد یک فرد و به عبارت دیگر در دست گرفتن تمام شئون اصلی زندگی یک فرد آنقدر بزرگ و عظیم است که اگر در قبال آن چیزی هم به طرف مقابل برسد از بزرگی و عظمت آن حق چیزی نمی کاهد.
به عنوان مثال برای تقریب به ذهن می گویم (این مثال است و در مثال مناقشه نیست بعدا برخی از کاربر ها نگویند شما زن را با کارگر یکی کرده اید . نه ! این مثال برای تقریب ذهن است ):
اگر شما یک فرد ورزشکار باشید و دارید خود را برای مسابقات آماده می کنید یکی از لوازم کار شما بدنسازی است باشگاه خانگی تاسیس می کنید و دائم در آن به تمرین می پردازید تا آمادگی شما از دست نرود برای این کار یک مربی بدنسازی حرفه ای استخدام می کنید و به او می گویید با شما قرار داد می بندم که دائم در اختیار من باشید اصلا باید در این باشکاه منزل کنید و بیرون نروید من تمرین نامرتب دارم هر موقعی امکان دارد بیایم و توباید باشی و با من تمرین کنی اگر بیرون خواستی بروی باید از من اجازه بگیری و هر موقع که من تمرین خواستم تو باید بیدار باشی و با هم تمرین کنیم با تو قرار داد می بندم مادام العمر . تو دیگر مربی خصوصی من هستی هیچ باشگاهی نمی توانی بروی و با هیچ کس نباید تمرین کنی. این قرار داد هم یک طرفه است و هر وقت من بخواهم می توانم فسخ کنم و تو اصلا نمی توانی فسخ کنی . خب در قبال این استخدام به تو 100 ملیون پول می دهم (هر وقت خواستی مطالبه کن) و برای این که تو در خدمت من هستی و نباید از خانه بیرون بروی غذای تو هم با من جای تو هم که همین اتاق باشگاه خانگی من و چون 24 در خدمتی مخارج روزانه تو با من.
آیا کسی می آید و بگوید شما در این معامله و قرارداد ضرر کرده اید چون این بدنساز هر وقت با شما تمرین می کند خودش هم تمرین داده می شود؟؟!!! پس اصلا نباید به او وجه قرار داد را می دادید !! یا بگوید او که می خواسته در زندگی اش یه لقمه نان بخورد و ورزش هم بکند که شما این دو را برای او فراهم کردید چرا دیگر به او پول بدهید و یا اگر پول می دهید چرا شام و نهار به او می دهید یا بگوید خب از او کرایه خانه را بگیر!!!!!
یا بگوید او که در هنگام تمرین دادن شما خودش هم ورزش می کند پس نباید به او اجرتی داد!!!!!
ببینید چقدر این حرف ها عجیب است.
چون می دانیم که حق حبس استعداد های یک نفر و مدیریت رفت و آمد او در زندگی چقدر حق بزرگی است که در مقابل پول و یک ورزش مختصر که دلخواه او هم هست اصلا قابل مقایسه نیست.
نمی دانم توانستم با این مثال مطلب خود را برسانم یا نه؟
درست است که حق زن یعنی گرفتن نفقه و مهریه بلا منازع است و لذت جنسی یک امر اشتراکی است اما این حق تملیک جنسی و مالک شدن وقت و عمر و بضع و جسم و روان یک فرد آنقدر بزرگ است که هر چند در برخی از آنها منفعتی هم به غیر برساند اما از ارزش آن حق چیزی نمی کاهد.
تفکر بر همین مطلب به نظرم می تواند پاسخ شما را بدهد.


سوال:
چرا صرف عمل به احکام شرعی ،انس والفتی بین زن وشوهر بوجود نمیاره؟

جواب:
احکام چارچوبه و گارد ریل زندگی است محدوده ای ای که به واسطه آن انسان می تواند مسیر را به خوبی دریابد و در آن حرکت کند اما در همین مسیر تعیین شده توصیه های اخلاقی و اخلاق عملی می تواند حرکت را سریع تر ، لطیف تر و زیبا تر کند . ولی عمل به اخلاق منافی عمل به احکام نیست بلکه اخلاق و احکام مانند ساقه و شاخ و برگ است که در راستای هم و مبتنی بر هم هستند .
اگر اتوبانی گارد ریل دارد قرار نیستانسان دائم مماس با آن حرکت کند و یا در شانه خاکی و یا نوار احتیاط جاده حرکت کند این ها حدود حرکت اند اما اخلاق همان بهترین محل حرکت بین این گارد ریل هاست.
احکام چارچوبه سیر الی الله است که با اخلاق زیبا می شود و نمو پیدا می کند و زندگی با احکام صرف گر چه انسان را به مسیر می رساند ولی حرکت حد اقلی است حرکت با احکام صرف ، بسیار ارزند ه است اما سخت است. بر روی لبه راه رفتن همیشه سخت است.
اسلام احکام را برای مسیر دهی به انسان ها وضع کرده است و اخلاق را بر آن مبتنی کرده است احکام صفر ویک های دین ما هستند و اخلاق برنامه های نوشته شده بر روی این صفر و یک ها.
حرکت بر مبنای احکام بودن اخلاق ممکن هست اما اسلام اخلاق را هم به عنوان یک داده دینی بر این احکام بار می کند تا سیر و سلوک روان تر شود.
پس اگر اخلاقی هست بر پایه های احکام و مبتنی بر آن است و این پایه های احکام اخلاق را حفظ می کند.

مثالی برای این مطلب می زنم انشا الله گویا باشد:
ببینید وقتی که شما گلی در گلدان می کارید و این گل بزرگ می شود محدوده این گل گلدان است و دیواره های گلدان از بن و اصل گل محافظت می کند اما این گل وقتی سر زا خاک در آورد و شاخه هایش رشد کرد مبتنی بر همین ریشه محدود به دیواره های سخت گلدان رشد می کند و به فضای بیشتری را می پوشاند و گل می دهد و طراوت ایجاد می کند این گل های بیرون ریخته از دیواره های گلدان بر همان ریشه محدود در دیواره گلدان استوارند که گلدان را زیبا ساخته اند اما اگر حادثه ای پیش بیاید این دیواره گلدان است که از گل حمایت می کند و محدوده گل را مشخص می سازد .
احکام حدود و صغور سیر و سلوک انسان در روابط فردی و اجتماعی و عبادی اند و اخلاق شاخ و برگ ها گلهای این اصل.
این احکام اولا خط وربط حرکتی انسان را مشخص می سازد و ثانیا اگر یک روزی برای انسان از لحاظ این حرکت اشکالی ایجاد شد با این احکام سنجیده شده و سامان دهی می شود.

در بحث ما احکام زناشویی کاملا مشخص است و توصیه ای اخلاقی که قرار است در راستای این احکام زندگی زناشویی را سامان دهد نیز مشخص است که این دو از هم جدا ناپذیر اند چون همان اسلامی که حق مهریه را برای زن مشخص کرده است همان اسلام به زن توصیه می کند که بهتر است که مهریه ات را به مردت ببخشی . و همچنین درباره حقوق مرد.

حال اگر مشکلی در این رابطه پیدا شد (و به قول مثالی که در اول گذشت ماشین لاستیک ترکاند و به چپ و راست منحرف شد این گارد ریل است که محدوده اش را مشخص می کند) این احکام است که این نابسامانی را سامان می دهد.

سوال:
اينكه عموم زنان وقتي از شوهر طلب نفقه مي كنند گناه نكرده اند ، اما زني كه مي داند شوهرش شرايط مناسبي ندارد و به او فشار ميآورد ، گناه كرده
عموم مردان اگر همسرشان را به دليل موجه طلاق بدهند گناه نكرده اند ، اما مردي كه بدون دليل زنش را طلاق بدهد ، گناه كرده
مشكل اينجاست كه تا جاي كه من مي دانم گفته ميشود نه آن زن گناه كرده و نه آن مرد!

جواب:
مرحوم امام قائل بودند که ما ما سه جهنم داریم جهنم عقاید جهنم احکام جهنم اخلاق . گاهی یک فردی از نظر حکم شرعی هیچ گناهی نکرده است اما اخلاقا مرتکب گناه اخلاقی شده است هیچ کس نمی گوید فلانی حرام مرتکب شده می گویند بی اخلاقی کرده است و بدون شک معاقب خواهد بود به بی اخلاقی اش.
مثالی می زنم : اگر شما پول زیادی به یک جوان به عنوان قرض غیر زمان دار دادید و این جوان فقیر به عنوان پشتوانه کارش یک محیطی برای کارش فراهم کرد و کلی سرمایه گذاری کرد و هنوز کارش را شروع نکرده شما به عنوان صاحب مال قرض خود را طلب می کنید آیا حق شما هست یا نه؟ آری . آیا وظیفه آن جوان هست که مال شما را به شما برگرداند؟ آری. این جوان بدون شک متضرر می شود و کلی به زحمت می افتد . آیا شما در طلب مالتان گناه کرده اید ؟ خیر . اما اخلاق حکم می کند با او مدارا کنید تا سرمایه اش به ثمر بنشیند. ولی با این حساب اگر شما به مجامع حقوقی مراجعه کنید حق را به شما می دهند.
این مطلب خیلی مهم است که در دین اسلام اخلاق ضامن اجرایی برای احکام است . برای همین است که آیه الله جوادی می فرمایند جامعه را با قانون نمی شود اداره کرد خانواده را با قانون نمی شود به کمال رساند باید احکام در فضای جامعه و خانواده و روابط اجتماعی حکم فرما شود. اخلاق پیچ و مهره های احکام را روغن کاری می کند تا این حرکت آسان تر صورت گیرد و الا قانون خشک و غیر منعطف جامعه را خشک و غیر منعطف به بار خواهد آورد.
زیبایی اسلام این است که در کنار هر کدام از احکام الهی که بیان کننده چارچوبه رفتاری انسان است قوانین اخلاقی را نیز گوشزد می کند و این یک تحقیق بسیار عالی در قوانین اسلام است که باید صورت بگیرد و به عنوان یک الگوی اجرایی در اسلام عزیز ارائه شود. اسلام دین فطرت است و با قوانین فطرت باید ارائه و اداره شود.
چند نمونه:
مثلا در مورد قرض داریم که اگر وقت تعیین نکردند هر وقت که مالک خواست می تواند درخواست کند و مقروض باید آن را پس بدهد اما از نظر اخلاق می گوید اگر مقروض ادعا کرد که ندارد مالک مهلت دهد و اگر مهلت داد و نتوانست بپردازد بهتر است که ببخشد.
مرد حق دارد هر تعداد که خواست متعه داشته باشد اما اخلاق حکم می کند که اگر زن صالحه ای دارد که با آن امورات زناشویی اش تامین می شود تعدی نکند و صیغه نکند.(مضمون حدیث)
زن حق دارد که تمام مهر خود را طلب کند و بهتر است آن را ببخشد
و.....
هر کدام از احکام اسلامی در کنار خود یک حکم اخلاقی دارد که می تواند ضامن اجرای هر چه راحت تر آن باشد.

موضوع قفل شده است