جمع بندی حق رابطه ی زناشویی برای زن

تب‌های اولیه

223 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

علــی;878717 نوشت:
در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملا نامشخص است،

اگه قصد بچه دار شدن نداشته باشیم چی؟

[="Arial"][="DarkGreen"][="3"]

همای رحمت;878715 نوشت:
والا از نظر من اگه کسی ادعای عاشقی

داره ،نمیتونه با فرد دیگه ای ازدواج کنه!(خانمها رو میگم ).ولی در مورد آقایون چون حضرت فاطمه (س)بعد از مرگش

توصیه ی ازدواج به حضرت علی (ع) فرموده خب من هم به همسرم همچین اجازه ای دادم.

سلام و عرض ادب

متاسفانه این فرهنگی که جایگزین اسلام شده عامل بسیاری از مشکلات ما هست.

برای چی بر فرض اگر بنده زودتر از همسر (فرضی)م فوت کردم باید همسرم به طور کلی ازدواج نکند و اگر ازدواج کرد یعنی عاشق من نبوده. تنها چیزی که به نظرم لازم هست رعایت احکام شرع و این که با کسی ازدواج کند که شان همسر سابق و خودش هم حفظ شود و مصالح فرزندانش هم لحاظ شود.

جسارتا در مورد شما هم نیازی به اجازه شما وجود ندارد که فکر کنید کار مهمی انجام داده اید که پس از خودتان اجازه داده اید همسرتان ازدواج کند.[/][/][/]

[="Tahoma"][="3"]

همای رحمت;878720 نوشت:
اگه قصد بچه دار شدن نداشته باشیم چی؟

علت شکست چند شوهری این است که نه با طبیعت مرد موافق است و نه با طبیعت زن بر خلاف چند همسری که با فطرت هر دو موافق است البته شاید بتوان گفت حرمت چند شوهری حکمی تعبدی است و دارای مصالحی که عقل قادر به کشف تمام ان نیست ‏ اما قسمتی از آنها که می توان به آن پی برد در نوشته قبلی از شهید مطهری بیان شد![/][/]

حق دوست;878724 نوشت:
سلام و عرض ادب

متاسفانه این فرهنگی که جایگزین اسلام شده عامل بسیاری از مشکلات ما هست.

برای چی بر فرض اگر بنده زودتر از همسر (فرضی)م فوت کردم باید همسرم به طور کلی ازدواج نکند و اگر ازدواج کرد یعنی عاشق من نبوده. تنها چیزی که به نظرم لازم هست رعایت احکام شرع و این که با کسی ازدواج کند که شان همسر سابق و خودش هم حفظ شود و مصالح فرزندانش هم لحاظ شود.

جسارتا در مورد شما هم نیازی به اجازه شما وجود ندارد که فکر کنید کار مهمی انجام داده اید که پس از خودتان اجازه داده اید همسرتان ازدواج کند.

سلام وعرض ادب

برادرم من گفتم خانمی که واقعا عاشق همسرش بوده !خاصیت عشق اینه که نه میتونه، نه میشه ،کس دیگه ای

رو دوست داشته باشی!

من نگفتم کار مهمی انجام دادم happy

ولی خیلی خوب میشه بعد از مرگم هم ازدواج نکنه:Nishkhand:

این حرفام رو جدی نگیرید!

Reza-D;878617 نوشت:
بخشي را كه زير آن خط كشيده ام واقعاً از شما انتظار نداشتم برادر!
مگر الان تمام مردها زنانشان را در خانه گذاشته و در را روي آنها قفل كرده اند؟!
اين همه زن هر روز به دانشگاه ، محل كار ، براي خريد ، مهماني ، مراجعه به پزشك و...... هر روز از خانه خارج ميشوند
پس لطفاً اينطور سعي نكنيد خانمها را خيلي فداكار نشان بدهيد

این ها ربطی به هم نداشت که فرمودید بنده این مطلب را برای این گفتم که شما فرمودید حق زن ها یعنی مهریه و نفقه حال است و حق مرد ها یعنی طلاق مستأجل. و بنده هم عرض کردم حق مهریه ای که شما آن را حال می دانید در جامعه اکرثرا طلب نمی شود. و ربطی به فدا کاری و غیر فدا کاری خانم ها ندارد که بحث را به این جا کشاندید.
این که زن ها در بیرون خانه رفت آمد دارند حق مرد است که اجازه بدهد یا ندهد حال مردها صلاح دیده اند اجازه بدهند می توانستند اجازه ندهند . ربطی به بحث ما ندارد.

Reza-D;878622 نوشت:
قبول ، اشكال از خودش است
اما باز هم به همان حرف قبلي مي رسيم:
"مرد تنها و تنها و تنها زماني به حقوقش ميرسد كه بحث طلاق و دلخوري پيش بيايد!"

برادر بزرگوار شما چرا استدلال ها رانمی بینید و نتیجه را رد می کنید و حرف خودتان را تکرار می کنید و مورد را می برید روی فرد خاص و می گویید حق منحصر به اجرای طلا؟
در پست قبلی توضیح دادم حق ثابت است اما برای استیفای آن اگر تمردی و یا اشکالی صورت گرفت راه های مختلفی عنوان شده که یکی از آنها و آخرین آنها طلاق است. خب این خللی به بحث ما وارد نمی کندکه.

Reza-D;878622 نوشت:
فرض كنيم موجر و مستاجير داريم
به موجر بگوئيم مستاجر حق دارد تا هر زماني كه بخواهد در خانهء تو ساكن شود
ولي اين حق براي تو ثابت است كه هر وقت از خانه ات بيرون رفت ، از او اجاره بگيري!!!

باز قیاس مع الفارق . اصلا اجزای مثالتان بر بحث ما منطبق نیست.

Reza-D;878622 نوشت:
استاد گرامي ، اين حق به چه دردي ميخورد؟!
اگر خوب است خب به زن هم مي گفتند هر وقت طلاق گرفتي از شوهرت نفقه بگير اما در زندگي حق نداري از او طلب نفقه كني
بعد هم كه ايراد مي گرفت ، پاسخش مي داديم كه حقت محفوظ است!

شما می خواهید سیستم و چرایی مساله را کشف کنید؟ حرف در فلسفه احکام بسیار است. اما نمی توانید اجزاء آن را منفک از هم فرض کنید و به آن اشکال بکنید .
خدا می گوید زن در خانه شوهر برای برطرف کردن نیازاتش بماند و حق بیرون رفتن ندارد مگر به اذن شوهر . و این زن می تواند نفقه بگیرد روزی بخورد. شما می آیید می گویید چرا نفقه روزانه بگیرد بگذار آخر سر یکباره بگیرد!! این خیلی عجیب است از شما. اجزاء یک سیستم را با هم ببینید و اشکال کنید . مساله زناشویی یک سیستم به هم پیوسته است. اجزائش با هم تعریف می شوند حق و تکلیفش با سیستم معنا می دهد نه منفک.
زن روزانه نفقه می گیرد چون حق بیرون رفتن او در دست شوهر است و ممنوع از رفتن بیرون و فعالیت اجتماعی است باید کسی که او را منع می کند روزانه او را بپردازد نفقه روزانه است چون خورد و خوراک روزانه است . زن روزانه نفقه می گیرد روزانه هم تمکین می کند.

علــی;878725 نوشت:
علت شکست چند شوهری این است که نه با طبیعت مرد موافق است و نه با طبیعت زن بر خلاف چند همسری که با فطرت هر دو موافق است

ببخشید، پس مخالفت ما خانمها واسه چیه؟؟؟؟؟

Reza-D;878622 نوشت:
خودتان مي بريد و مي دوزيد ها
چرا وظيفه اش نيست؟!!
شما ابتدا اين "نه" را اثبات بفرمائيد ، بعد بگوئيد دريافت مزد در جايي كه وظيفه اي نيست طبيعي است

مگر مبنای شما دین و احکام شریعت نیست این دیگر از اولیات مباحث زندگی مشترک است که زن موظف به کارهای خانه نیست بلکه یک قرار داد عاطفی و اخلاقی و فرهنگی بین افراد حکم فرماست که حالا که مرد خسته از بیرون می آید زن کارهای خانه را انجام می دهد نه این که وظیفه شرعی او باشد!

امام خمینی در تحریر می فرماید:
لا یتحقق النشوز بترک طاعته فیما لیست بواجبة علیها، فلو امتنعت من خدمات البیت و حوائجه التی لا تتعلق بالاستمتاع من الکنس أو الخیاطة أو الطبخ أو غیر ذلک حتى سقی الماء و تمهید الفراش لم یتحقق النشوز. (ج 2، کتاب النکاح، القول فی النشوز )

یعنی: نشوز در زن (که عبارت است از خروج او از اطاعت شوهر در اموری که بر زن واجب است ) به واسطه ترک کارهایی که انجام آن‌ها بر زن واجب نیست تحقق نمی‌یابد؛ پس اگر زن از امور منزل و حوائج مرد که به امور جنسی بین آن‌ها ارتباط ندارد، از قبیل جارو کردن یا خیاطى یا غذا پختن یا غیر این‌ها، حتى آب دادن و پهن کردن رختخواب، خوددارى نماید نشوز تحقق پیدا نمى‌کند.

بنابر این: معلوم می‌گردد که به فتوای امام خمینی ره انجام هیچ یک از کارهای منزل واجب شرعی زنان نیست و مرد در این باره و نسبت به این امور حق فرمان به زن ندارد.
پس اگر می‌بینیم که بسیاری از زنان مسلمان بار امور خانه را بر دوش گرفته و انجام می‌دهند، از فضل و بزرگواری و ناشی از روحیه محبت و همکاری و دلسوزی و خیرخواهی و خانمی آنان است. نه این‌که وظیفه شرعی و ناشی از الزامات عقد نکاح باشد.

مساله ۲۴۱۴ : مسأله زن وظيفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهيّه كند و نظافت و مانند آن را انجام دهد مگر به ميل خود و اگر مرد او را مجبور بر اين كارها نمايد زن مى‏تواند حقّ الزحمه خود را در برابر اين كارها از او بگيرد. (توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج‏۲، ص: ۴۷۸)

آیه الله بهجت: استفتائات مساله 185:
سوال . آيا زن مى ‏تواند در قبال كارهايى كه در منزل انجام مى ‏دهد، از شوهر خود طلب اجرت كند؟
ج. بله.

سوال 191:. در عرف، معمول است كه زن كارهاى خانه را انجام مى‏دهد. آيا مى‏توان گفت زن و شوهر با توجّه به اين عرف به صورت ارتكازى، عقد را به اين مبنا انجام مى‏دهند كه زوجه در منزل كار كند؟ لذا زوجه جهت انجام كارهاى منزل آيا مزدى طلب‏كار نيست؟

ج. زن حق مطالبه ‏ى اجرت را دارد.


195. آيا زن مى‏تواند در منزل وظايف خود را انجام ندهد، مثلاً غذا نپزد، خانه را مرتّب نكند؟ آيا مرد مى‏تواند زن را مجبور به انجام اين‏گونه امور نمايد؟
ج. نمى ‏تواند مجبور كند.

به فتاوای هر مجتهدی که مراجعه کنید این مطلب را می یابید.



[="Arial"][="DarkGreen"][="3"]

همای رحمت;878726 نوشت:
برادرم من گفتم خانمی که واقعا عاشق همسرش بوده !خاصیت عشق اینه که نه میتونه، نه میشه ،کس دیگه ای

عشق یعنی خواست و مصلحت معشوق بر خواست و مصالح خود فرد اولویت داشته باشه . چجوری آدمی که میگه عاشق هست میتونه بخواد که به خاطر خودخواهیش معشوقش دچار سختی بشه.

دقیقا فایده ای که شخص از عدم ازدواج همسرش بعد از مرگش میبره چیه که همسر آدم بخواد به خاطر اون منفعت ازدواج نکنه؟ ممکنه ازدواج با یه شخص خاص درست نباشه ولی قطعا ازدواج با شخص مناسب بعد از مرگ همسر اول کار درستی هست چه برای زن و چه برای مرد.[/][/][/]

Reza-D;878622 نوشت:
و درمورد حقوق دو طرفه ، مشكل من دقيقاً همين است. كدام حقوق دو طرفه؟! مي شود بفرمائيد چه چيزي از حقوق ما مردها باقي مانده؟!
استاد عزيز ، خدا شاهد است اگر قبل از ازدواج اين قوانين را مي دانستم ، هرگز با دختر مسلمان ازدواج نمي كردم

حقوق مردها را که بنده از ابتدا خدمتتان عرض کردم ولی مشکل بحث شما دو چیز است:

  1. خلط بحث بین حقوق بالذات و و اولیه با بحث شروط ضمن عقد
  2. خلط وضعیت موجود و فرهنگ غالب با احکام اسلام
اگر این ها را با هم خلط نکنید و از هم تفکیک کنید بحث به راحتی حل می شود ولی متاسفانه ناخواسته این ها را در هم می آمیزید .
خدا به عنوان خالق زن و مرد و عالم به مکانیسم وجودی آنها برای هر کدام حق و تکلیفی وضع کرده است . این حکم اولی و بالذات مساله است.
خب همه انسان ها که یک گونه و یک انگیزه که ندارند برخی برای بدست آوردن یک منفعتی از برخی حقوق خود می گذرند و از آن صرف نظر می کنند خدا این کار را هم محترم شمرده است و می گوید "المومنون عند شروطهم" اگر ضمن عقد شرطی کردید باید به آن پایبند باشید. این می شود حقوق ثانویه مشروط به شرط خود خواسته .
بحث یک جنبه دیگر هم دارد ک
این که فرهنگ ما چه بلایی سر ازدواج اسلامی آورده است با این که ازدواج اسلامی چیست هم دو بحث است .
شما ابتدا باید موضع خودتان را مشخص کنید روی هست ها دارید بحث می کنید یا روی باید ها .
روی حقوق اولیه دارید بحث می کنید یا روی حقوق مضیق ثانویه که با اختیار خود آن را تضییق کرده ایم.
متاسفانه این دوگانگی در بحث باعث طولانی شدن بحث می شود.

اما با توجه به این مطالب جواب شما این است:
اگر حقوق اولیه و ذاتی مرد و زن در ازدواج را می خواهید بدانید این هاست:
مرد حق مالکیت و مدیریت جنسی زن را دارد زن وظیفه تمکین جنسی مرد را دراد
زن حق مهریه را دارد و مرد باید آن را بپردازد
مرد حق مدیریت رفت و آمد زن را دارد و زن باید برای خروجش از منزل از شوهر اجازه بگیرید
زن حق نفقه دارد مرد باید آن را بپردازد.
مرد حق ازدواج مجدد دارد و زن اجحجازه اعتراض ندارد
زن حق همخوابگی و عدالت در آن را از سوی مرد دارد و مرد تکلیف رعایت حق همخوابگی و عدالت در آن را دارد.
این ها حقوق اولیه و بالذات است
اما مرد یا زن می توانند هر کدام از حقوق خود یا طرف مقابل را محدود کنند و این منافاتی با حقوق اولیه در ازدواج ندارد

همای رحمت;878730 نوشت:
والا جدیدا که میبینم میشه!!!.

می گویند روحانی ای مشغول سخن گفتن و موعظه و بیان احکام بود بحث به این جا رسید که نمی شود با دو خواهر همزمان ازدواج کرد.
مردی از بین جمع بلند شد و گفت چطور نمی شود ما که کردیم و شد!!!!

برای شدن که می شود! قبل از اسلام هم می شد (بر طبق گفته شهید مطهری)! اما تشریعا نمی شود! که این تشریع مطابق فطرت و طبیعت است! مگر کم هستند انسان هایی که خلاف فطرت و طبیعت عمل می کنند؟!

همای رحمت;878731 نوشت:
ببخشید، پس مخالفت ما خانمها واسه چیه؟؟؟؟؟

قبلا روایاتش به عرض رسید اولا بعلت حسادت است و ثانیا اینکه با تبلیغات سوء اینگونه الغا شده است مثلا حجاب مطابق فطرت است پس اینهمه بی حجاب چرا خلاف فطرت حرکت می کنند؟
برخی از نیازها و سلیقه ها، ریشه در فطرت اولیه انسان دارد؛اما برخی دیگر، از فطرت اولیه انسان نشات نگرفته است بلکه چیزی است که در اثر تمرین و تکرار، خوی دوم انسان شده است. چه بسا چیزهایی که به سبب تکرار، باعث می شود فطرت، تحت الشعاع قرار گرفته و خوی دوم انسان شود از جمله همین مخالفت با تعدد زوجات!

علــی;878737 نوشت:
برخی از نیازها و سلیقه ها، ریشه در فطرت اولیه انسان دارد؛اما برخی دیگر، از فطرت اولیه انسان نشات نگرفته است بلکه چیزی است که در اثر تمرین و تکرار، خوی دوم انسان شده است. چه بسا چیزهایی که به سبب تکرار، باعث می شود فطرت، تحت الشعاع قرار گرفته و خوی دوم انسان شود از جمله همین مخالفت با تعدد زوجات!

میترسم ما این(چند همسری) رو به خاطر دینمون قبول بکنیم بعد اون دنیا بهمون بگن

خب میخواستید قبول نکنید ،خودتون به خودتون ظلم کردید ما این حرف رو نزدیم.

Reza-D;878657 نوشت:
لطف ميفرمائيد بگوئيد شما به عنوان يك زن ، چه حقوقي را براي يك مرد قائل هستيد؟
كاري به احكام نداريم ، صرفاً نظر خودتان را بفرمائيد

با سلام وعرض ادب

خب واقعا میخوام هر دو مون تو خوشیها ونا خوشیها کنار هم باشیم ،وبه همدیگه کمک کنیم .

Reza-D;878622 نوشت:
بر خلاف اكثريت مطلق خانمها كه فقط و فقط به فكر حقوق خودشان هستند
من هميشه سعي كردم منصفانه عمل كنم (متاسفانه!)

لذا قانون بالا را هم ظالمانه مي دانم و اصلاً نمي فهمم اين حق چه سودي براي مرد دارد!
اين حق فقط به درد مردهاي هوس باز ميخورد!

باز هم حق مرد در طلاق خودش را نشان مي دهد
گويي اسلام هواي مردهايي كه زن برايشان ارزشي ندارد را بيشتر دارد تا هواي مردهايي كه مي خواهند زندگي كنند

به نظرم اگر به جاي اين حق كه هيچ كاربردي ندارد ، وظيفهء كار كردن زن در خانه قرار داده ميشد
هم منصفانه تر بود و هم براي مرد كاربردي بود و هم ظلمي به زن نمي شد


همه این حرف ها برای این است که ملاک واحدی برای سنجش ندارید یک بار از کیسه دین خرج مباحث می کنید یک بار از دامن جامعه وام می گیرید و یک بار به استحسانات عقلی خود تکیه می کنید
اگر ملاک در بحث واحد شد انشا الله بحث جواب خواهد داد.

Reza-D;878628 نوشت:
بله ، دستور خدا
تا قبل از پاراگراف آخر شما واقعاً داشتم از پاسخ هايتان استفاده مي كردم. اما در اين پاراگراف آخر با عذرخواهي داريد سفسطه مي فرمائيد
شما هر جا كه نياز باشد مي رويد سراغ عرف و هر جا نياز باشد مي رويد سراغ احكام!

مثلاً اين دو جمله را خودتان منصفانه مقايسه بفرمائيد:


اگر دقت بفرمایید این ها در جواب استشهادات عرفی شما بیان شد و الا اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست

Reza-D;878628 نوشت:
ثانياً ، چطور اگر زن مهريه اش را طلب كند ولو اينكه شوهر به زندان بيفتد ، خواهيم گفت (و خانمها خواهند گفت) مهريه حق زن است و مرد مي خواست اين مقدار را قبول نكند!
اما اگر مرد بگويد زن ديگري مي خواهم شما 4 تا علامت تعجب جلويش ميگذاريد و زنها هم آن مرد را مفسد في الارض مي نامند؟! آنجا كلام خداست و اينجا نيست؟!

Reza-D;878628 نوشت:
ثالثاً ، مگر چند مرد زن دوم و سوم و چهارم دارد؟!! همان زن دوم را چند مرد دارد؟ يك بار از خانمها آمار خواستم ، خدا خيرشان بدهد ، همگي منصفانه پاسخ دادند!!

متاسفانه چون وحدت ملاک در بحث ها وجود ندارد این حرف ها پیش می آید در پست قبل عرض کردم ملاک خودتان را مشخص بفرمایید بعد ادامه دهید.

Reza-D;878628 نوشت:
رابعاً ، چرا نفقه را اينقدر كوچك جلوه مي دهيد؟ مگر نفقه فقط خريد نان و پنير است؟
مسكن كه خريد آن حدود 100،000،000 تومن و اجازه آن هم چندين ميليون تومن و كرايه ماهيانه هزينه دارد
مخارج خوراك ، پوشاك ، بيماري ، مهماني ، مسافرت ، آرايش ، آب ، برق ، گاز و......
هزينه هاي عروسي اعم از محل برگزاري ، خريد طلا و لباس و.....

خب این ها را بگذارید در مقابل این که یک زن جوان با همه آمال و آرزو ها می خواهد عمرش را در اختیار شما قرار دهد جسمش و روحش را. وقتش را . مکان و زمان زندگی اش را . آیا این ها چیز کمی است؟!

Reza-D;878628 نوشت:
خامساً ، مگر زنها از خانه بيرون نميروند؟ مگر الان زنها 24 ساعته توي خانه حبس هستند؟
از طرفي ، مگر مردها دارند هر روز ، به زور و با اكراه با زنانشان همبستر ميشوند؟!

قبلا این بحث را توضیح دادم : اگر زن ها از خانه بیرون می روند به اجازه شوهرانشان است و قرار نیست که حبس باشند و این حق مرد هاست که می توانند اجازه ندهند زن بیرون برود ولی حال که اجازه داده اند باز هم حق خودشان را این گونه اعمال کرده اند.

Reza-D;878628 نوشت:
اينها كم است؟ بي ارزش است؟
يك اجازه گرفتن زن را گرفته ايد كه همين هم باز به نوعي مورد علاقهء خود خانمهاست (نه در حد ديكتاتوري البته)

بحث ، بحث حق است . آیا مدیریت خروج زن حق مرد نیست؟ بله هست . یک مردی اجازه می دهد دیگری اجازه می دهد بحث ما این است. و حق ثابت است.

رستگاران;878644 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم ورحمه الله و برکاته
این شرط چگونه محقق می شود با یک بار امتناع یا چند بار(چطور ثابت می شود) آیا این موضوع نیز در نزد قاضی باید ثابت شود؟(چگونه؟)

بحث نشوز یکی از بحث های مهم است که باید حدود آن و احکام آن کاملا مشخص گردد .
اما به نظرم پرداختن وسیع به این بحث رسالت این تاپیک نیست اما به صورت مختصر برای رفع سوال شما جواب خواهم داد:
در روایتی، امام صادق(ع) در تعریف نشوز می فرماید: « نشوز زن آن است که در فراش از شوهر تبعیت نکند. با توجه به بیانات فقها و روایت امام صادق(ع) باید گفت: آنچه در نشوز شرط است اینکه اولا، زن ز اطاعت شوهر خارج شود و ثانیا آنچه در اطاعت از شوهر به زن واجب است، از قبیل تمکین جنسی و بیرون رفتن از خانه بدون اجازه شوهر، اگر مخالفت کند نشوز صورت گرفته است
انگیزه های مختلفی سبب می گردد تا زن ناشزه شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  1. تحت فشار قرار دادن شوهر برای ارضا خواسته های تجمل گرایانه، گرفتن امتیازات اقتصادی، ولخرجی ها و ...
  2. میل به معاشرت با دیگران و تفریحات افراطی
  3. قدرت طبعی و میل به فرمانروایی برخانه، شوهر و فرزندان
  4. خستگی جسمی و روانی و افسردگی و فشارهای ناشی از کار و ...
  5. عدم ارضای جنسی
نحوه برخورد مرد با نشوز زن با توجه به انگیزه های مختلف، متفاوت است، چه اینکه اگر انگیزه خستگی جسمی و روانی و افسردگی و فشارهای ناشی از کار باشد، شوهر باید در صدد رفع خستگی زن و یا درمان افسردگی او برآید و یا فشار کار را برای زن کم کند و اگر انگیزه، عدم ارضای جنسی باشد، مرد باید با زن به عنوان یک مریض برخورد کند و درصد درمان او برآید، چون در این موارد زن عامدا قصد مخالفت با شوهر را ندارد. اما اگر انگیزه ها موارد دیگر باشد که زن با قصد و علم با آن انگیزه ها از اطاعت شوهر سرباز زند، طبق دستور قرآن، مرد باید سه مرحله را طی کند تا بتواند زن را از ناشزه بودن بازدارد سه مرحله ای که قرآن دستور داده مترتب بر همدیگر است، یعنی اگر مرحله اول تأثیر نکرد، به مرحله دوم اقدام می کند و اگر باز هم نتیجه نداد نوبت به مرحله سوم می رسد.
علامه طباطبایی به همین مطلب اشاره دارد و معتقد است: از سیاق آیه فهمیده می شود که باید ترتیب را رعایت کرد. ایشان ترتیب را وسایل گوناگون از کیفر دادن می داند، چون هر کسی بخواهد شخصی را کیفر دهد طبیعتا از درجه ضعیف آن شروع می کند و سپس کیفر را به تدریج تشدید و شدید تر می سازد. مرحله اول:
پند و اندرز: قرآن با کلمه "فعظوهن" پند و اندرز را اولین راه مقابله با زن ناشزه می داند، اگر در این زمینه آثار نافرمانی چه در دنیا و چه در آخرت و نیز دستورات الهی به زن گفته شود شاید اثر گذار باشد. امام خمینی معتقد بودند: ( وقتی که نشانه های نشوز در زن ظاهر شد، یعنی زن با تندخویی و کلمات خشن با مرد سخن بگوید و عبوسانه و با ترش رویی به مرد نگاه کند در حالی که پیش از این چنین نبود مرد به موعظه و پند و اندرز زن می پردازد و اگر موعظه مرد را نپذیرفت و همچنان به رفتار خویش ادامه داد، مرحله بعد شروع می شود.)
مرحله دوم :
کناره گیری از بستر زن: اگر مرحله اول نتیجه نداد، قرآن می فرماید: واهجُروهُنَ فی المضاجعِ؛ در بستر از آنها دوری کنید.
مرحله سوم:
تنبه بدنی: اگر پند و اندرز فایده نکرد و زن به قهر و جدایی مرد هم بی اعتنایی نمود، نوبت به سومین مرحله اصلاحی می رسد و آن تنبیه بدنی است که نشانگر نهایت نارضایتی شوهر از زن است. تعبیر "واضرُبوهن" در این آیه صریح در اذن قرآن برای تنبیه زنان ناشزه است. اگر زن با این برخوردها تصمیم گرفت از نشوز دست بردارد، خداوند به مرد دستور می دهد که گذشته را فراموش کند و از هر نوع آزار و ستمی که به او بپرهیزد.

اما قرآن می فرماید:« فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا »اگر از شما پیروی کردند راهی برای تعدی بر آنها نجویید حتی برخی معتقدند: آنها را به محبت تکلیف نکنید و همین که ظاهرشان با شما درست شد به باطنشان کاری نداشته باشید.
البته در حد زدن هم احادیث گواه این است که این ضرب نباید به صدمه دیدن زن منجر شود وفقط یک نشان اعتراضی است که از سوی مرد صورت می گیرد.

شرایط تنبیه بدنی زن نشوز

  1. قد اصلاح: قرآن هدف از تنبیه بدنی را دوری کردن زن از نشوز می داند و تنبیه هم باید منجر به این شود که زن، اصلاح شده و وظایف خود نسبت به شوهر را انجام دهدف امام خمینی(ره) معتقدند که ضرب باید به انگیزه اصلاح و پایان دادن به بحران خانوادگی و خالی از هر نوع انتقام جویی و خالی کردن عقده باشد.
  2. خفیف بودن: از جمله شرایط تنبیه بدنی این است که شدید نباشد ، رسول خدا(ص) می فرمایمد: ( کتک شما نباید به نحوی باشد که اثر آن در جسم زن نمود داشته باشد یا کتک نباید نشانه خودنمایی و اظهار قدرت مرد باشد، در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که ضرب در آنها به معنای زدن پی در پی آمده است.
  3. زدن در چند مرحله: در تنبیه بدنی باید از مرحله مختصرتر شروع شود و اگر اثر نکرد شدیدتر گردد. امام خمینی(ره) در این باره معتقد بودند که ابتدا تنبیه مختصر باشد، اگر اثر نکرد به تدریج به مراحل بالاتر و تنبیه شدید تر منتقل می شود، ولی در هر صورت نباید بدن زن خونی شده و موجب کبودی و سرخی شود.
  4. غرامت دادن مرد در صورت ایجاد جراحت: حال اگر از سر اتفاق و ناخواسته زدن، سبب جراحت و جنایتی بر زن گردد مرد باید به او غرامت بدهد، مرحوم فاضل هندی نیز می گوید: « اگر با تنبیه چیزی از اعضای بدن زن تلف گردد شوهر ضامن است، زیرا آنچه شارع فرموده برای اصلاح و تأدیب است در حالی که ضرب شدید موجب افساد می شود، مرحوم محقق سبزواری نیز همین نظر را دارند.
حکم تنبیه بدنی تنها یک تجویز ضروری برای مقاطعی کاملا خاص (نشوز زن) و شرایط ویژه است و از اینرو، در عموم موارد دیگر غیر مجاز و نادرست است و اسلام هم به شدت با آن مخالف و از آن نهی نموده است درخاتمه اینکه اسلام سفارش زن را به مرد نموده است و همچنین در قوانین مربوط به خانواده در نظام جمهوری اسلامی نیز راهکار تنبیه بدنی ارائه نشده است.

بعد از این مرحله سوم -ضرب- نوبت به اقامه دعوی در دادگاه می شود که مرد ادله خود را بر نشوز اقامه می کند.
البته نشوز عبارت عامی است که درباره مرد و زن به کار می رود و هر کدام از وظایف خود سر پیچی کنند ناشز وناشزه هستند.

همای رحمت;878740 نوشت:
میترسم ما این(چند همسری) رو به خاطر دینمون قبول بکنیم بعد اون دنیا بهمون بگن
خب میخواستید قبول نکنید ،خودتون به خودتون ظلم کردید ما این حرف رو نزدیم.

تعدد زوجات حکم صریح قرآن است:
فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ "با زنان پاک ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانی که مالک آنهائید استفاده کنید"

در اینکه حکم تعدد زوجات حکم اسلام است حتی دو نفر هم از مسلمین از تمام فرقه های مختلفی که وجود دارد اختلاف ندارند در حالی که در بسیار از مسائل مهم حتی در کیفیت نماز اختلاف دارند اما حتی یک نفر در بین مسلمین در طول تاریخ نبوده است که در اصل حکم تعدد زوجات نظر مخالف داشته باشد!

باید نسبت به تمام آنچه که بر پیامبر نازل شده است ایمان داشته باشیم و ذره ای کراهت نسبت به آنها نداشته باشیم:

آیات ابتدایی سوره محمد (ص) را بخوانیم:

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۙ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ . . . وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ
و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به هر آنچه بر محمد (ص) نازل شده -و همه آنها حقّ است و از سوی پروردگارشان می باشد- نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را می‌بخشد و کارشان را اصلاح می‌کند! . . . و کسانی که کافر شدند، مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد! این بخاطر آن است که از آنچه خداوند [بر پیامبرش] نازل کرده کراهت داشتند؛ از این رو خدا اعمالشان را حبط و نابود کرد!

*taha*;878697 نوشت:
خب به نظرتان اسلام که جنایات (چه در اروپا چه در کشور مسلمان) رو محکوم می کند بهتر است یا به اصطلاح حقوق بشر که برای این همه جنایات ساکت می ماند و برای قضیه یک حیوان(منظور این نیست که این موضوع بی اهمیت هست) سر و صدا می کند؟؟؟!!!

به نظر من در خیلی از جاها حقوق بشر خوب عمل کرده حالا یکی دو جا نارسایی داشته دلیل نمیشه کل حقوق بشر رو زیر سوال ببریم

*taha*;878697 نوشت:
خانم دقت کنید, جناب رضا در سوالی که پرسیده اند خواسته اند نظر این کاربر را بدانند و گفته اند کاری به احکام نداریم به همین خاطر هستش نه اینکه کلا بخواهند احکام را بگذارند کنار.

من که پست ها رو خوندم جناب رضا از برخی احکام ناراضی بودن فکر کنم دارید اشتباه میکنید فقط نخواستند نظر بدونن

علــی;878706 نوشت:
یادتان نمی آید در این تاپیک زیر با هم بحث داشتیم و ثابت شد که تعدد زوجات سیره اکثیر انبیاء و امامان معصوم است؟ تعدد زوجات و ازدواج موقت هم به کنار ائمه معصومین حتی کنیز نیز داشتند!
مجددا بحث هایی که در این تاپیک شد را بخوانید:
چرا پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) در زمان همسر اولشان ازدواج مجدد نکردند اما امامان دیگر ازدواج کردند؟

بله یادمه بحث کردیم ولی یادم نمیاد نتیجه ایی که شما خواسته باشید رو گرفته باشیم
آخرش هم معلوم نشد چرا پیامبر و حضرت علی در زمان همسر اولشان ازدواج مجددی نداشته اند !!!!!!!!!
هیچ کدوم از جوابهاتون هم قانع کننده نبود

رستگاران;878709 نوشت:
شما نگاه کنید حضرت زهرا(س) در وصیتشان به امیر المومنین(ع) چه گفته اند (به استناد تبیان و البته برای بررسی دقیق سندی می شود به گروه مربوطه رجوع کرد)
خودشان گفتند همسر بگیر!

خوب این کجاش عجیبه !!!
ببنید قصدم خطاب به حضرت زهرا نیست
منم یه زمانی بخوام فوت شم به طرف میگم هر چندتا خواستی برو بگیر
دیگه برای من چه اهمیتی داره تازه خوشحال میشم بعد از من از تنهایی دربیاد

یارب;878719 نوشت:
الان از اینکه پیامبر صلوات الله علیه در زمان حضرت خدیجه سلام الله علیها همسری نداشتند چه نتیجه ای میخواهید بگیرید؟!

سلام خانم یارب happy
واقعا برای شما جالب نیست پیامبر ما در زمان همسر اولشان هیچ همسری اختیار نکرده !!! حتی صیغه هم نداشته !!!
برای من که خیلی جالبه

یارب;878719 نوشت:
آیا میخواهید نتیجه بگیرید که چقدر پیامبر صلوات الله علیه عادل بوده اند و زنشان را درک میکردند(فرض) و میدانستند تحمل ندارند زن دیگری نگرفتند؟! یا فرض حضرت خدیجه سلام الله تحمل زن دیگری را نداشتند!!

این دلایل هم میتواند باشد بعید نیست

یارب;878719 نوشت:
حالا سوال بنده این است !پس چرا پیامبر روحی فداه بعد از وفات خانم خدیجه سلام الله زنهای متعدی داشتند؟!

خوب این دیگه به خاطر شرایط پیش آمده بوده پیامبر ما همچون هر حکمران دیگه ایی این حق رو داشته چندین زن اختیار کنه و زنها هم چیزی رو از دست ندادن به ازی هوو داشتن به همسری محبوب ترین فرد جامعه اسلامی دراومدن بعضی اوقات هم بخاطر مصالح سیاسی بوده به سبب نزدیکی با قبایل و ملت هایی که به اسلام می گرویدن و جزء سنتشون بوده که پیامبر از قبیله انان زنی اختیار کنه

یارب;878719 نوشت:
مگر پیامبر صلوات الله که زمان حضرت خدیجه سلام الله بودند با پیامبر صلوات الله که بعد از وفات ایشان بودند فرقی کرده بودند؟!!

بله پیامبر ما بزرگترین پشتوانه خودش رو از دست داده حضرت خدیجه کم کسی نبوده

یارب;878719 نوشت:
اگر بگوییم پیامبر روحی فداه چونکه میدانستند فرض در ذات زنان نیست که زن دیگری تحمل کند زمان حضرت خدیجه سلام الله زن نگرفته اند ،پس چرا پیامبر روحی فداه بعد از وفات ایشان زن های متعدد گرفتند؟! یعنی بعد از وفات حضرت خدیجه نعوذ بالله پیامبر صلوات الله علیه بی انصاف شدند و دیگر روحایت زنان را در نظر نداشتند؟! اگر هم بگوییم زنان پیامبر روحی فداه مشکلی نداشتند با تعد زوجین پس این مطلب شما که زیر سوال میرود!!

پیامبر ما بهترین سالهای عمرش رو نزد حضرت خدیجه بوده بعد از وفات ایشان ازدواج های مجدد داشته اکثراً با پیرزن ها و بیوه ها من نمیگم ذات این زنها فرق داشته و با تعدد زوجات مشکلی نداشتن توخیلی از احادیث از حسادت زنان پیامبر به حضرت خدیجه ای که فوت هم شده بود صحبت شده پس می بینید ذاتشون هیچ وقت عوض نمیشه این زنها مجبور بودن پیامبر حامیشون بوده اوضاع جوری نبوده زن بی سرپرستی بتونه زندگی خودش رو اداره کنه ولی بعدا چی !!! اوضاع زنان عوض شده الان زن و مرد نداره هر کسی از عهده زندگی خودش برمیاد نیازی نیست به خواسته ای تن بدن
خانم یارب شراط عوض شده این رو درک کنید

یارب;878719 نوشت:
از طرفی شما فکر میکنید اگر حضرت علی علیه السلام زمان حضرت زهراسلام الله میخواستند زن دیگری بگیرند سر سوزنی خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها مخالفت میکردند؟! یا ناراحت میشدند؟! ابدا و هرگز

شما با چه اطمینانی این حرف رو میزنید !!!! نمیدونم شاید از غیب خبر دارید
ببنید خانم یارب واقعا دارم حس می کنم برخی دوستان الکی دارن مخالفت میکنن
چیزی که مشخصه و واضحه این همه مخالفت با اون چیه دیگه واقعا دیگه نمیشه قضیه ای رو وارونه کرد و تحویل مردم داد
حالا شاید سواد دینی من اندازه شما نباشه ولی دیگه نمیشه هر چیز روشنی رو به زور و با استدلال هایی که در ذهن نمی گنجه رو توجیح کرد همه ما خوب میدونیم هیچ زنی از هوو داشتن خوشحال نمیشه هیچ زنی از اینکه شوهرش صیغه کنه براش کف نمیزنه اگه می بینی بعضی ها چنین شرایطی براشون پیش میاد و مقابله میکنن از خوشحالی نیست از سرناچاریه و خیلی ها بعد از این اتفاقات دچار عوارض ناخواسته میشن ایا واقعا رضایت خدا در اینه !!!!
من هم خانمم، خانمهای اطرافم رو دارم می بینم والا هیچ کدوم چنین ذهنیاتی که شما دارید رو ندارند

شعیب;878750 نوشت:
زدن در چند مرحله: در تنبیه بدنی باید از مرحله مختصرتر شروع شود و اگر اثر نکرد شدیدتر گردد. امام خمینی(ره) در این باره معتقد بودند که ابتدا تنبیه مختصر باشد، اگر اثر نکرد به تدریج به مراحل بالاتر و تنبیه شدید تر منتقل می شود، ولی در هر صورت نباید بدن زن خونی شده و موجب کبودی و سرخی شود.

سلام
واقعا چه جملات زشتی تاسف آوره
باز هم میگید حقوق بشر بده
در حقوق بشر به زن ومرد به چشم دو انسان بالغ نگاه شه که هر دو شریک زندگی هم هستن
اینجا که به زن به چشم یه طفل نابالغ نگاه شده تازه جاهل هم هست طرف هم هر وقت خواست میتونه این نادان رو تنبیه کنه
بعد جالب اینجاست گفتن جوری هم باید بزنی که کبود نشه !!!!! شما یه سیلی هم بزنی جاش کبود میشه

شبـنم;878841 نوشت:
سلام خانم یارب
واقعا برای شما جالب نیست پیامبر ما در زمان همسر اولشان هیچ همسری اختیار نکرده !!! حتی صیغه هم نداشته !!!
برای من که خیلی جالبه

سلام علیکم خواهرخوبم@};-

چرا اتفاقا یه زمانی که در زندگی پیامبر (روحی و ارواحنافداه)مطالعه و بررسی میکردم همه اینها برایم سوال شد، حتی چند سال پیش یکی از تحقیق های درسیم را ازدواج های پیامبرصلوات الله علیه انتخاب کردم و یادم است آن زمان خیلی در این مورد تحقیق و برسی کردم،اما هرگز به این نتیجه نرسیدم که علت اینکه پیامبر صلوات الله علیه در زمان حضرت خدیجه سلام الله علیها زن دیگری نگرفته بودند به این دلیل بوده که مخالف ذات زنان استhappy

شبـنم;878841 نوشت:
این دلایل هم میتواند باشد بعید نیست

نه خواهرم،اتفاقا این دلایل خیلی بعید است،آن هم با تقوای بالایی که حضرت خدیجه سلام الله علیها داشتند! کسی که مال و جانش را برای اسلام کف دست میگذارد آنقدر اهداف والایی در زندگی دارد که هیچ گاه از اینکه همسرش زن دیگری بگیرد ناراحت نمیشود! مطمئن باشید

شبـنم;878841 نوشت:
پیامبر ما بهترین سالهای عمرش رو نزد حضرت خدیجه بوده بعد از وفات ایشان ازدواج های مجدد داشته اکثراً با پیرزن ها و بیوه ها من نمیگم ذات این زنها فرق داشته و با تعدد زوجات مشکلی نداشتن توخیلی از احادیث از حسادت زنان پیامبر به حضرت خدیجه ای که فوت هم شده بود صحبت شده پس می بینید ذاتشون هیچ وقت عوض نمیشه این زنها مجبور بودن پیامبر حامیشون بوده اوضاع جوری نبوده زن بی سرپرستی بتونه زندگی خودش رو اداره کنه ولی بعدا چی !!! اوضاع زنان عوض شده الان زن و مرد نداره هر کسی از عهده زندگی خودش برمیاد نیازی نیست به خواسته ای تن بدن
خانم یارب شراط عوض شده این رو درک کنید

بله فرمایشات شما در خصوص اینکه پیامبر صلوات الله علیه جوانیشان را یک زن داشتند و بعد از آن هم ازدواج هایشان جنبه سیاسی داشته کاملا صحیح است، و اینکه برخی زنان هم حسادت داشتند هم صحیح است،اما این دلایل هیچ کدام ذاتی بودن مخالفت زنان برای اینکه شوهرشان زن دیگری را داشته باشد اثبات نمیکند!

علت اینکه پیامبر صلوات الله علیه و حضرت علی علیه السلام در زمان همسران بزرگواراشان یعنی حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت زهرا روحی فداها زن دیگری نگرفتنددلایل متعددی را برایش عنوان کرده اند ،اما هیچ کدام از دلایل به خاطر ذاتی نبودن و یا خدایی نکرده به خاطر حسادت این دو بانوی محترمه نبوده است!

امامان دیگر ما هم معصوم بوده اند، اما اکثرا در جوانی چند همسری بودند و همسرانشان هم جوان بودند!

شبـنم;878841 نوشت:
خانم یارب شراط عوض شده این رو درک کنید

شرایط را کاملا درک میکنم ، و همین شرایط جامعه کنونی باعث شده که غیر فطریات کم کم برای ما انسانها فطری به نظر آید!

شبـنم;878841 نوشت:
اوضاع زنان عوض شده الان زن و مرد نداره هر کسی از عهده زندگی خودش برمیاد نیازی نیست به خواسته ای تن بدن

مثال خوبی زدید،حال یک سوال ! آیا زنها ذاتا به ازدواج نیاز دارند یا نه؟! اگر نیاز دارند پس چرا این همه مجرد داریم ؟! حتی مجرد های بالای 60 سال! آیا ذات اینها تغییر کرده است یا اینکه نتواسته اند ازدواج کنند؟!،آیا اگر خانمی خانه و ماشین و امکانتش تامین بود دیگر به شوهر نیازی ندارد؟!!!

شبـنم;878841 نوشت:
هیچ زنی از هوو داشتن خوشحال نمیشه هیچ زنی از اینکه شوهرش صیغه کنه

چرا خوشحال نمیشود؟!
بداند خداوند از این امر خوشحال است قطعا خوشحال میشود! اگر بداند همسرش به زن دیگری نیاز داشته قطعا از اینکه نیاز همسر برآورده میشود خوشحال میشود، از اینکه میبیند شوهرش یک خانم دیگر را هم دارد تحت پشش عاطفی و مالی خودش مییگرد هم خوشحال میشود هم به نظرم احساس غرور میکند که چنین همسری دارد که مردانه دارد دو تا خانواده را عاطفی و مالی اداره میکند happy که رضایت الهی را هم در پی دارد

شبـنم;878841 نوشت:
شما با چه اطمینانی این حرف رو میزنید !!!! نمیدونم شاید از غیب خبر دارید

علم و غیب نمیخواهد عزیزم،خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها معصوم بوده اند، کسی که به درجه عصمت رسیده یک انسان کامل است،چنین فردی ابدا و سر سوزنی رضای خودش را بر رضای الهی ترجیح نمیدهد چونکه اصلا رضایش چیزی جز رضای الهی نیست! کسی که به درجه کمال میرسد یعنی بنده میشود تجلی خداوند! چنین انسانی رضایش فقط در رضای الهی است یعنی با خشنودی خدا لذت میبرد و خوشحال میشود و در غیر آن اصلا برایش چیزی زیبایی ندارد

شما فرض کنید حضرت علی علیه السلام می آمدند به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها میگفتند یک خانم جوانی است(شما یک خانم جوان و زیبا و باکمالات را متصور شوید!) پدر و مادرش فوت کرده و تنهاست،میخواهم او را هم به عنوان همسر دوم بگیرم! اینجا آیا جز این خواهد بود که خانم فاطمه روحی فداها خوشحال میشدند و حتی برای حضرت علی روحی فداه دعا هم میکردند؟!!

اگر خانم یک درصد از این کار حضرت قرار باشد ناراحت شوند یعنی به اندازه همان یک درصد دلشان بند این دنیا است! اگر نعوذ بالله حسادت میکردند یعنی ایشان به درجه انسان کامل نرسیده بودند که تمام این موارد محال است و با شخصیت والای خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها و عصمت ایشان همخوانی ندارد

حالا متوجه شدید خواهرم نیازی به علم و غیب نیست و حتی این کمترین چیزی است که میشود از خانم زهرا سلام الله علیها توقع داشت! زیرا خیلی از خانمهای معمولی که ممکن است ایمان معمولی هم داشته باشند میتوانند براین حس حسادت غلبه کنند و همسرشان اگر چند همسر داشتند ناراحت نشوند !!

عزیزدلم،فراموش نکنیم تمام آنچه در این عالم است برگه های امتحانی من و شماست!(البته اینها را اول باید به خودم بگویم که فرسنگها از تقوی فاصله دارم) همسر،فرزند،والدین،مال و ثروت و...هیچ کدام ملک ما نیست! مالکش ما نیستیم،خداوند است
تمام اینها اسماعیل های نفس ما هستند،که اگر توانستیم عاشقانه در مسیر الهی قربانیش کنیم میتوانیم به مرحله کمال برسیم

این را یقیین بدانید اگر در ذات زنها نبود هیچ گاه خداوند عادل از انسانها چیزی را خلاف ذاتشان نمیخواست

بله واقعا تک همسری راحت تر است،بهتر است و بنده منکر نمیشوم زیرا نفس انسان همیشه چیزهایی را میپسند که برایش راحتر باشد! اما هرگز چند همسری مخالف ذات انسانها نیست (بنده به عنوان یک خانم حاضرم قسم بخورم که مخالف ذات خانمها نیست!)
اما متاسفانه از یک طرف من نوعی ایمانم را تقویت نکردم که باور کنم این دنیا محل گذر و امتحان است و بتوانم از عشق های دنیای برای رسیدن به عشقی بالاتر بگذرم،نتوانستم حسادت را در خودم از بین ببرم و...از یک طرف جامعه متاسفانه بر این موضوع دامن زده است و خانمها را نسبت به تعدد زوجات و متعه حساس کرده است و... از یک طرف متاسفانه مردان زیادی(حتی مذهبی نماها ها!) در طول تاریخ از این احکام ها سوءاستفاده کردند،و در حق همسر و زنان اول ظلم کردند، عدالت را رعایت نکردند و غیره...و مجموع تمام اینها باعث شده است که به مرور ازدواج مجدد و متعه منفور شود و کم کم زنها احساس کنند محال است بتوانند زن دیگری را در کنار همسرشان به عنوان همسر دوم ببینند!! یا همسرشان بتواند چند زن را با هم حمایت عاطفی و مالی و کند و زندگی عاشقانه ای داشته باشند

شبـنم;878841 نوشت:
حالا شاید سواد دینی من اندازه شما نباشه

شما که الحمد لله اطلاعت دینی خوبی دارید
از طرفی بنده هم متاسفانه سوادی ندارم(واقعا در زمینه دینم که اسلام است خیلی کم تحقیق و بررسی کرده ام و شدیدا فقر علمی دارم که این جفا در حق دینم است به عنوان یک فردی که خودم را مسلمان میدانم:Ghamgin:)
اینجا داریم مباحثه میکنیم و تبادل اطلاعات که از این بابت از شما خواهر بزرگوارم سپاسگزارم،دعا کنید خداوند علم و معرفت و حکمت همه مارا زیاد کند ان شاءالله

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
یازهرا سلام الله علیها

شبـنم;878842 نوشت:
سلام
واقعا چه جملات زشتی تاسف آوره
باز هم میگید حقوق بشر بده
در حقوق بشر به زن ومرد به چشم دو انسان بالغ نگاه شه که هر دو شریک زندگی هم هستن
اینجا که به زن به چشم یه طفل نابالغ نگاه شده تازه جاهل هم هست طرف هم هر وقت خواست میتونه این نادان رو تنبیه کنه
بعد جالب اینجاست گفتن جوری هم باید بزنی که کبود نشه !!!!! شما یه سیلی هم بزنی جاش کبود میشه

با سلام
در تاپیک های مجزا این بحث انجام شده است اما برای این که شبهه شما هم رفع شود به این سوال شمابه صورت مختصر پاسخ می دهم و تقاضا دارم که مطلب راکامل بخوانید و روی جوانب مساله خوب فکر کنید:
همان طور که خود تان هم اشاره فرمودید اگر یک سیلی هم به یک نفر بزنید جای آن می ماند پس اسلام منظورش از زدن سیلی نیست ضربه محکم نیست ضربه ای که طرف مقابل را اذیت جسمی کند نیست بلکه این زدن که یک زدن سمبلیک است یک نوع اعتراض مرد به زنش است یک نوع تحریک روحی است نه تنبیه جسمی.
ولى قبل از آن كه به پاسخ بیشتری بپردازيم، مناسب است نظر اسلام راجع به نوع و جنس زن روشن گردد؛ تا آن حكم قرآنى با توجه به اين نظر، مورد تأمل قرار گيرد. در اين‏‌باره، روايات فراوانى وجود دارد كه به چند نمونه زير اكتفا مى‏كنيم:
1. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «من در شگفتم از كسى كه زن خود را مى‏زند؛ در حالى كه خودش براى كتك خوردن، سزاوارتر است! زنانتان را نزنيد كه قصاص دارد». قال النبى‏ صلى الله عليه وآله: «انّى اتعجَّب ممن يضرب امرأته و هو بالضرب اولى منها، لا تضربوا نساءكم بالخشب فان فيه القصاص»، (بحارالانوار، ج 100 باب احوال الرجال والنساء، ص 249، حديث 238).
2. همچنين فرمود: «زنان بر مرد كريم، غالب مى‏شوند و مرد لئيم، بر زنان مسلّط مى‏ گردد. من دوست دارم كريم مغلوب باشم؛ نه لئيم غالب». «المرأته تغلب الرجل الكريم و يغلبها الرجل اللئيم أنا احب ان اكون كريم مغلوب ولا لئيم ينتصر»، (منتدى الشواهق، ص 11).
3. امام صادق‏ عليه السلام از پدرش چنين روايت كرده است: «وقتى با زنى ازدواج مى‏كنيد، احترامش كنيد. او، مايه آرامش شماست. زنان را آزار ندهيد و حقوق آنان را ضايع نكنيد». «من اتخذّ امرأته فليكرمها، فانما امرأة احدكم لعبة فمن اتخذها فلايضيعها»، (بحارالانوار، ج 100، ص 224).
4. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «هر مردى كه بر بد اخلاقى همسرش صبر كند، خدا اجر داوود عليه السلام را به او مى‏ دهد و به هر زنى كه بر بداخلاقى مردش صبر كند، اجرى همچون اجر آسيه كه با فرعون كنار آمد، عطا مى‏كند». بحارالانوار، ج 100، ص 247.
5. حضرت على ‏عليه السلام مى‏ فرمايد: «در هر حال با زنت مدارا كن و با او به نيكى رفتار نما؛ تا زندگى لبريز از صفا و صميميت باشد». قال على‏ عليه السلام: «فدارها على كل حال و احسن الصحبة لها ليصفو عيشك»، (وسائل الشيعه، تهران، ج 7، ص 120، باب 87، ح 3).
6. آخرين سخنى كه هنگام وفات از رسول خدا شنيدند، سه سخن بود؛ «نماز را بر پاى داريد و مراقب حقوق بردگان باشيد و ستم نكنيد؛ خدا را
خدا را درباره زنان كه در دست شمايند. با زنانتان نيكو زندگى كنيد و حريم آنان را نگاه داريد». «الله الله فى النساء و فيما ملكت ايمانكم، فانّ آخر ما تكلّم به نبيكم‏صلى الله عليه وآله ان قال: «اوصيكم بالضعفين النساء و ما ملكت ايمانكم، الصلوة الصلوة»، (حرانى، تحف العقول، ترجمه صادق حسن‏زاده، ص 334).
پس اين همه اسلام براى زن ارزش و احترام قائل شده، ولى با اين همه اهتمام و ارزشى كه اسلام براى زن قائل شده، نمى‏ تواند در مقابل به خطر افتادن سلامت روحى و اخلاقى فرد و جامعه، نرمش نشان دهد؛ زيرا بايد توجه داشت كه حكم ضرب فقط و فقط مربوط به مورد «نشوز زن» است؛
نه در مورد كارهاى خانه، بچه‏ دارى و انواع اختلاف‏ هاى خانوادگى و يا هرگونه نافرمانى از شوهر.
نشوز زن، آن است كه او به صورت مكرر و طولانى مدت و بدون هيچ‏گونه عذر و مشكل، از مسائل زناشويى سرباز زند؛ نه يك بار و دو بار
و نه يك روز و دو روز و نه در برخى مواقع كه فاقد ميل شخصى است؛ بلكه در صورتى كه اين ممانعت و سرپيچى به صورت روش و اخلاق و رويه زندگى زن درآيد.
به نظر شما، تبعات و آثار اين عملكرد چه خواهد بود؟ آيا چيزى جز به فساد كشيده شدن مرد را به دنبال خواهد داشت؟ با اين رويه، هم زن‏ به گناه و فساد مى‏ افتد و هم مرد و كانون خانه و خانواده، متزلزل مى‏شود و مسئله به اين جا هم ختم نمى‏شود؛ بلكه فساد و هرزه‏گرى و بى‏بند و بارى،
به جامعه كشيده خواهد شد. مردى كه تمام مسئوليت‏ هاى خانواده به دوش او گذاشته شده، اينك براى ارضاى تمايلات خود بايد به هرزگى در اجتماع بپردازد؛ زيرا او هيچ‏گونه اميدى به خانه خود ندارد.
اولين و بزرگترين آسيب را خود زن ناشزه بايد متحمل شود. او مرد و شوهر خود را از دست مى‏ دهد و خانه‏ اش بى‏‌فروغ مى‏‌شود؛ زيرا مردى كه براى نيازهاى خود به خارج از خانه روى آورد، ديگر انگيزه كار و تلاش و اداره زندگى و تحمل مشكلات سنگين آن را ندارد. خلاصه عاقبت اين سردى و نااميدى، فروپاشى كانون خانواده است. البته مفسده عمل آن زن بدين‏جا نيز ختم نمى‏شود و بعد از اين، نوبت به بى‏سرپرستى كودكان و بچه‏هاى خانواده مى‏رسد.
اصولاً زنى كه نمى‏خواهد به هيچ وجه تمكين كند، چرا ازدواج كرده؟ حتماً به ذهن مى‏رسد كه قبول داريم زن نبايد چنين رويكردى در زندگى داشته باشد، ولى چرا براى علاج اين مشكل به زدن متوسل شويم؟

پاسخ اين است: كسانى كه مى‏‌خواهند جوّسازى منفى كنند، ابتدا مسئله ضرب و تنبيه را مطرح مى‏كنند؛
در حالى كه دستور اسلام ابتدا موعظه‏ و نصيحت و گفتمان و تعامل است؛ «فعظوهنّ» و اگر مشكل با موعظه‏‌هاى فراوان و مكرر حل نشد، قرآن به مرد دستور داده كه با زن قهر كند و اين قهر
در حدى باشد كه محل خواب خود را جدا كند؛ «وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ».

روان شناسان و متخصصان امور خانواده نيز معتقدند كه خانم‏ ها حساسيت فراوانى به اين عمل دارند و اين شيوه، يكى از عوامل بسيار مؤثر در كوتاه آمدن خانم‏ها و برگشت صلح و صفا به زندگى زناشويى است. حال اگر اين راه علاج هم تا مدتى انجام شد، ولى مؤثر واقع نگشت، آيا بايد زن را به حال خود رها كنيم؛ تا كانون خانواده و جامعه را به تباهى بكشد؟

راه حل سوم، تنبيه بدنى است؛ يعنى ضرب؛ «واضربوهن». قبل از مرحله سوم، شارع مى‏توانست دستور دهد كه مرد به دادگاه و قاضى رجوع كند
و از زن شكايت نمايد يا مسئله را با ريش‌‏سفيدهاى خاندان خود و خانمش درميان گذارد؛ ولى آيا علنى كردن خصوصى‏‌ترين مشكل زناشويى، تا وقتى كه راه ديگرى وجود دارد، كار صحيحى است؟
اسلام خواسته تا حد امكان اين مشكل در محدوده خانه و خانواده حل و فصل شود و مسائل زندگى شخصى زوجين ورد زبان خاص و عام در اجتماع نگردد؛ زيرا به احتمال قوى، زن و شوهر در آينده، با هم صلح‏
و آشتى مى‏كنند و فقط مسائل خصوصى آنها علنى شده و آبرويشان بر باد رفته است و حريم‏‌هاى خصوصى آنها دريده شده كه اين مسئله، اثر زيادى‏ در از بين رفتن محبت زن و شوهر نسبت به يكديگر دارد.
زن و شوهر دعواهايشان را فردا فراموش مى‏كنند و ان‏شاءاللَّه عمرى با يكديگر خوش و خرم خواهند بود؛ در حالى كه اگر اين گونه مسائل به بيرون خانه سرايت كند، طعنه‏‌ها و سرزنش‏ها و سرافكندگى‏‌ها ادامه پيدا مى‏كند و برخى از افراد جامعه در اين مسئله شيطنت مى‏كنند و زن و مرد هم براى اين كه كم نياورند، مدام از خود دفاع مى‏كنند و اين دفاع، چيزى جز بيان نقاط ضعف طرف مقابل، يعنى همسر نيست و نتيجه آن، بزرگ شدن يك مسئله كوچك و از بين رفتن محبت‏هاست.
خداوند نيز ملاحظه اين امور را كرده و الا گناه زن‏ به حدى است كه اگر گفته مى‏شد مرد به دادگاه رجوع كند و قاضى زن را تعزير كند، حكمى مطابق قاعده و قانونى بود؛ زيرا كار او مفاسد بزرگى در بر دارد؛ ولى خداوند خواسته است كه اين مشكل ابتدا در خانه‏ و به طور خصوصى حل و فصل شود. همه اين حرف‏ها با توجه به معناى ظاهرى «ضرب» بود كه ضرب در خانه، بهتر از شلاق و تعزير در خارج از خانه و توسط قاضى است؛ ولى توجه به مقصود دين از ضرب نيز مسئله را دقيق‏تر و لطيف‏تر مى‌‏كند.
اما نکته خیلی مهم این است: مراد از ضرب، زدن بى‏‌قيد و شرط نيست. علامه مجلسى(ره) درباره حد و چگونگى زدن بحارالانوار، ج 104، ص 58 ؛ ر.ك: الميزان، قم، ج 5، ص 349.، روايتى از فقه الرضا عليه السلام نقل كرده است؛ «... والضرب بالسواك و شبهه ضربا رقيقا؛ زدن بايد با وسايلى مانند مسواك و امثال آن باشد؛ آن هم‏ با مدارا و ملايمت».
حديث ياد شده به خوبى نشان مى‏دهد كه «ضرب»، بايد در پايين‏ترين حد ممكن باشد و نبايد اندك آسيبى بر بدن وارد كند. وسيله‏اى كه در اين روايت‏ به آن اشاره شده، چوبى بسيار نازك، مانند مسواك است.
علاوه بر اين، شيوه زدن نيز بايد ملايم و خفيف باشد؛ به طورى كه حتى رنگ پوست، اندك تغييرى نكند. براى اطلاع بيشتر ر.ك: الميزان، ج 5، ص 349 - 351.
همچنين قبل از انجام مراحل قبلى، نيز شخص مجاز به اقدام مرحله بعد نيست و بايد مراتب و مراحل مذكور به ترتيب اجرا شوند.
نكته ديگر آن كه دستور فوق، جنبه موقت و گذرا دارد و نبايد پيوسته باشد؛ زيرا به دنبال اين عمل، دو واكنش احتمال مى‏رود؛ يكى آن كه زن به حقوق مرد وفادار شود كه در اين صورت، قرآن مى‏فرمايد: «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً»؛ «اگر به اطاعت درآمدند، بر آنان ستم روا مداريد»؛ يعنى در صورت تسليم شدن زن در برابر حقوقى كه بر آن پيمان بسته، ديگر برخورد با وى،
ظلم و تجاوز است.
واكنش احتمالى ديگر، آن است كه او همچنان سرسختى نشان دهد و كانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى كند كه در اين حالت در آيه بعد مى‏فرمايد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَمًا مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللّهَ كانَ عَليمًا خَبيرًا» نساء (4)، آيه 35.؛ «اگر از جدايى و شكاف ميان آن دو (همسر) بيم داشته باشيد، يك داور از خانواده شوهر و يك داور از خانواده زن انتخاب كنيد (-(تا به كار آنان رسيدگى كنند)-). اگر اين دو داور، تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق و سازش آنها با يكديگر كمك مى‏كند؛ زيرا خداوند، دانا و آگاه است (-(و از نيات همه خبر دارد)-)».
بر اين اساس، در آخرين مرحله، گشودن گره را به دست نزديكان و بستگان قرار مى‏‌دهد؛ تا در حد ممكن پاى قانون و مراجع قانونى به ميان نيايد و كار به نزديكان و خويشان سپرده شود و آنان نيز با برخوردهاى عاطفى و بررسى‏‌هاى عقلانى، در حد ممكن، مشكل را با صفا و صميميت حل كنند و خداوند نيز در توفيق اصلاح، آنان را يارى مى‏‌دهد. اين از لطايف احكام و دستورات نورانى قرآن است؛ تا مسئله با سلامت هرچه بيشتر، روال خود را طى كند.

شعیب;878736 نوشت:
حقوق مردها را که بنده از ابتدا خدمتتان عرض کردم ولی مشکل بحث شما دو چیز است:

خلط بحث بین حقوق بالذات و و اولیه با بحث شروط ضمن عقد
خلط وضعیت موجود و فرهنگ غالب با احکام اسلام

اگر این ها را با هم خلط نکنید و از هم تفکیک کنید بحث به راحتی حل می شود ولی متاسفانه ناخواسته این ها را در هم می آمیزید
شما ابتدا باید موضع خودتان را مشخص کنید روی "هست ها" دارید بحث می کنید یا روی "باید ها"

سلام و عرض ادب
با اينكه خودم از معترضين نامشخص بودن مبناي بحث هستم ، اما وقتي شما تذكر داديد و صحبت هايم را مرور كردم ، ديدم حق با شماست
من هم دچار همين اشتباه شدم ، ولي باور بفرمائيد عمدي در كار نبوده و قصد سفسطه نداشتم
در پست بعد ، يك شمايل كلي و با مبناي صحيح عرض ميكنم ، شما لطف بفرمائيد صحبت هاي قبلي را ناديده بگيريد و به همين پست پاسخ بفرمائيد

اما از شما هم انتظار دارم طبق يك مبنا بحث بفرمائيدو مثلاً اگر صحبت از اصل حقوق كردم ، نفرمائيد مهريه را كي داده كي گرفته!
چون اگر اينطور باشد من هم مجبور ميشوم وارد پاسخ دادن از نظر عرفي و فرهنگي بشوم

پس در كل عرض ميشود بحث من روي اصل حقوق و بايدهاست. يعني مبناي مباحثم مسائل عارض شده ، عرفي و فرهنگي نيست

اما (لطفاً دقت بفرمائيد):
تاثير متقابل "احكام و حقوق" و "تمايلات فردي و اخلاقي" را نيز مد نظر دارم
(تمايلات معقول ، نه تمايلاتي كه در اثر فرهنگ اشتباه عارض شده است)

شبـنم;878840 نوشت:
بله یادمه بحث کردیم ولی یادم نمیاد نتیجه ایی که شما خواسته باشید رو گرفته باشیم
آخرش هم معلوم نشد چرا پیامبر و حضرت علی در زمان همسر اولشان ازدواج مجددی نداشته اند !!!!!!!!!
هیچ کدوم از جوابهاتون هم قانع کننده نبود

می گویند شخصی بعد از سفر به قم و بازگشت به شهر خودش افرادی پیش او رفتند
از او سوال کردند اوضاع قم چگونه بود؟ جواب داد با تمام مراجع قم مناظره کردم و همه را شکست دادم!!
گفتند:عجب! چگونه؟
جواب داد:هر چه استدلال می آوردند من می گفتم معلوم نیست اینگونه باشد و من قانع نشدم!
حالا شما هم به بزعم همان شخص ما را شکست دادید در مناظره:khandeh!:

در کل اگر خداوند متعال هم بخواهد استدلال بیاورد الزاما همه قبول نمی کنند کما اینکه برخی قرآن را هم قبول نکردند چون شرط قبول تنها قوی بودن استدلال نیست بلکه ظرفیت و حالات مخاطب در پذیرش هم موثر است به بیان قرآن إِنَّ في‏ ذلِکَ لَذِکْري‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ: (همانا دراین امر تذکری است برای هر کس که فهم داشته و گوش فرا دهد و حاضر باشد)

همای رحمت;878718 نوشت:
با سلام واحترام

استاد گرامی !چطور زن حق طلاق نداره ؟


با سلام
یکی از حقوق مرد ازدواج مجدد است که اگر مرد به هر دلیلی ازدواج مجدد کرد در حیطه حق خود عمل کرده است. اما این که زن شرط عدم ازدواج موقت بکند حق مرد را منتفی نمی کند بلکه مرد متعهد می شود که این کار را نکند واین تعهد مرد وجوب عمل به تعهد می آورد ولی حق مرد را منتفی نمی کند و اگر ازدواج مجدد کرد فقط گناه کرده است چرا که به تعهد خود عمل نکرده است اما عمل او یعنی ازدواج مجدد در حیطه حقش بوده پس ازدواجش شرعی است (مثالی می زنم کسی ملکی دارد خانه ای دارد فردی ضمن عقد لازمی با او شرط می کند من فلان ماشین را به تو می فروشم به مبلغ فلان به شرط این که یک ماه وارد فلان ملکت نشوی وارد فلان خانه ات نشوی اگر مرد بعد از معامله به تعهد خود عمل نکرد و وارد خانه اش شد این کار او گناه است به خاطر نقض عهد ولی دیگر غاصب که نیست بلکه وارد ملک خودش شده است)
حال که مرد ازدواج مجدد کرده و نقض عهد کرده آیا مجوز برای طلاق زن اولش است ؟ نه . مگر این که ضمن عقد شرط کند که اگر زن دوم گرفتی من وکیل در طلاق باشم(که الان در عقد نامه ها این شرط هست که فرد می تواند امضا کند یا نکند)
پس این تعهد عدم ازدواج موقت در اصل الزام آور است اما در زمان تخلف مرد ضامن اجرایی نخواهد داشت مگر این که شرط جدیدی ضمن عقد اقامه شود.

شعیب;878736 نوشت:
حقوق مردها
خب برادر عزيز ، توضيحات را عرض ميكنم

اصل حقوق را به شكل زير و بطور كلي فرموديد:

شعیب;878736 نوشت:
اگر حقوق اولیه و ذاتی مرد و زن در ازدواج را می خواهید بدانید این هاست:
مرد حق مالکیت و مدیریت جنسی زن را دارد زن وظیفه تمکین جنسی مرد را دراد
زن حق مهریه را دارد و مرد باید آن را بپردازد
مرد حق مدیریت رفت و آمد زن را دارد و زن باید برای خروجش از منزل از شوهر اجازه بگیرید
زن حق نفقه دارد مرد باید آن را بپردازد.
مرد حق ازدواج مجدد دارد و زن اجحجازه اعتراض ندارد
زن حق همخوابگی و عدالت در آن را از سوی مرد دارد و مرد تکلیف رعایت حق همخوابگی و عدالت در آن را دارد.
این ها حقوق اولیه و بالذات است
اما مرد یا زن می توانند هر کدام از حقوق خود یا طرف مقابل را محدود کنند و این منافاتی با حقوق اولیه در ازدواج ندارد

خب حالا ايراد من چيست؟

ايراد اول:
حقوقي كه براي زن تعريف شده ، به نظر من با سود كلي و صددرصدي همراه است
مثلاً نفقه همه اش سود است يا مهريه همه اش سود است و مرد از اينها سودي نمي برد
اما حق رابطهء جنسي كه گفته ميشود حق مرد است ، از نظر من نيست!
شما مي فرمائيد امتياز و مديريت آن در دست مرد است
يا جناب "حق دوست" گفتند كه آنجا كه زن طالب هم نباشد بايد تمكين كند

و طبق اين دو دليل ، نتيجه گرفتيد كه پس اين حقي براي مرد است. پس چرا من ميگويم كه نيست
چون:
اولاً اينكه مديريت دست مرد باشد خودش جزئي از نياز زن است و طبيعت اين دو است
ثانياً تعداد دفعاتي كه زن از روي بي ميلي تن به رابطه بدهد خيلي كم است
نتيجه اينكه اين نياز يك نياز مشترك است كه در بيشتر موارد هر دو به آن نياز دارند و هر دو از آن سيراب ميشوند

ايراد دوم:
مي فرمائيد كه در مقابل نفقهء روزانه ، مرد حق دارد زنش را روزانه در خانه نگه دارد
ولي خدا وكيلي و انصافاً آنطور كه نفقهء روزانه معقول به نظر ميرسد ، نگه داشتن زن تا آخر عمرش (هر روز از عمرش) معقول به نظر ميرسد؟!
مي خواهم بگويم گر چه به ظاهر "روزانه" در برابر "روزانه" قرار دارد ، اما در عمل ، اولي قابل اجراست و دومي خير! (منظورم اجراي هر روزه است. )

شما از هيچ زن يا مردي نخواهيد شنيد كه بگويد:

چقدر عجيب و زشت است كه فلان زن هر روز دارد از شوهرش نفقه مي گيرد!
اما قطعاً اگر مردي بخواهد روزانه از حقش استفاده كند از خيلي ها خواهيد شنيد كه:
چقدر عجيب و زشت است كه فلان مرد هرگز به زنش اجازهء خروج از منزل را نمي دهد!

خب چرا استفادهء زن از حقش عجيب نيست ولي درمورد مرد عجيب است؟
چون برعكس حقِ زن ، حق مرد حقي است كه عمل به آن باعث ايجاد مشكلات و آزار زن ميشود
البته مرد مي تواند بطور كلي (نه روزانه و مطلق) از اين حقش استفاده كند و مثلاً به زنش بگويد خانهء فلاني نرو و خانهء فلاني برو و اين را همه قبول دارند
نتيجه اينكه در عمل (و نه در تئوري) مرد بايد هر روز نفقه بدهد براي حقي كه هر دو سه ماه يك بار استفاده مي كند

ايراد سوم:
بحث حق طلاق نيز مشابه مورد قبل است. يعني اگر مردي بخواهد از اين حق خود هر وقت كه بخواهد استفاده كند ، از نظر اخلاقي و حتي از سوي معتقدترين مسلمانان زير سوال خواهد رفت
به عبارتي حق طلاق نيز مانند حق خروج از منزل ، گر چه ظاهراً شرط ندارد ، اما عملاً مشروط است و جامعه با آن مقابله مي كند
خواهش ميكنم دقت بفرمائيد همانطور كه عرض شد ، اينجا منظور من تاثير فرهنگها بر دين نيست
بلكه حبس زن در منزل يا طلاق دادن او بدون دليل ، مسائلي هست كه هميشه و در همه حال و در بين تمام عقلا ناپسند است
اميدوارم به اين اختلاف توجه بفرمائيد و نگوئيد كه باز عرف و حكم را با هم مخلوط كرده ام

ادامه دارد.....

Reza-D;878868 نوشت:
اما از شما هم انتظار دارم طبق يك مبنا بحث بفرمائيدو مثلاً اگر صحبت از اصل حقوق كردم ، نفرمائيد مهريه را كي داده كي گرفته!
چون اگر اينطور باشد من هم مجبور ميشوم وارد پاسخ دادن از نظر عرفي و فرهنگي بشوم

با سلام
اگر بزرگواری بفرمایید و به این مطلب بنده مراجعه کنید خواهید دید که این جواب عرفی را در مقابل مطالب متعدد عرفی شما دادم که جلو بحث های عرفی شما گرفته شود و الا اگر به روند بنده در تاپیک توجه کنید سعی می کنم به پست های عرفی و احساسی کمتر پاسخ دهم چون معتقد هستم اگر مطالب در جای خود دیده شود و اسلام آن گونه که هست فهمیده شود(نه آن گونه که ما دوست داریم) شبهه ای در میان نخواهد بود مشکل از آنجا شروع می شود که ما می خواهیم آنگونه که می پسندیم اسلام را ارائه دهیم و هزار بند و تبصره اضافه کنیم تا نواقص خود ساخته آن را بپوشانیم .
مطلب دیگر این که در پست های قبلی خیلی از مطالبتان جواب داده شده است همان گونه خواستید بنده ناظر به پست بعدی شما جواب خواهم گفت ولی شما جواب های اخیر بنده را از نظر نیاندازید (لطفا)
و مساله دیگر این که موضع خودتان را در قبال احکام صریح اسلام بیان بفرمایید که آیا منتقد هستید و یا معترف و حال از چرایی آن سوال می کنید(بحث انتقاد به احکام است یا بحث فلسفه احکام؟)
با تشکر.

شعیب;878873 نوشت:
پس این تعهد عدم ازدواج موقت در اصل الزام آور است اما در زمان تخلف مرد ضامن اجرایی نخواهد داشت مگر این که شرط جدیدی ضمن عقد اقامه شود.

با سلام وعرض ادب وتشکر

استاد این قسمت از بیاناتتون رو متوجه نمیشم .

یعنی اگه خانمی حق وکالت واسه ی طلاق رو داشته باشه،ومرد ازدواج موقت کنه، زن حق طلاق نداره؟

یا بهتر،بگم خانم نمیتونه طلاق بگیره؟

Reza-D;878876 نوشت:
ادامه

ايراد چهارم:
مشكل ديگر من با اين احكام اين است كه به چه دردي ميخورند؟!! مثلاً حق طلاق به چه كار من ميايد؟
خيلي راحت ميشد اينطور گفت: هر يك از دو نفر (مرد يا زن) عملي انجام بدهد كه حق طرف مقابل را ضايع كند يا به او زياني برساند يا باعث برهم خوردن آرامش زندگي بشود ، طرف مقابل حق طلاق دارد
تمام شد و رفت! اينطوري هم حق طلاق براي هر دو محفوط بود و هم زن ترس از طلاق بي دليل نداشت و از طرفي مرد هم متضرر نميشد
اما بجاي آن ، حقي به مرد داده ميشد كه به درد زندگي مشترك بخورد. مثلاً گفته ميشد در مقابل مرد كه كار بيرون را بر عهده دارد ، زن هم وظيفهء كارهاي داخل خانه را دارد

ايراد پنجم:
ايراد من فقط به حقوق مردها نيست بلكه به يك سري حقوق خانمها نيز ايراد دارم
مثلاً همين بحث حق طلاق كه بي چون و چرا به مرد داده شده ، واقعاً چه توجيهي دارد؟!
اگر زن خطايي كرد مرد مي تواند او را طلاق بدهد
اگر زن حقوق مرد را ضايع كرد مرد مي تواند او را طلاق دهد
اگر زن رفتار ناشايست داشت مرد مي تواند او را طلاق دهد

خب اينها كاملاً معقول است. اما اينكه بگوئيم:
زني دارد وظايفش را انجام ميدهد ، با شخصيت و مهربان است ، نياز جنسي شوهر را هم به خوبي ارضا مي كند
بچه ها را تر و خشك مي كند ، زندگي را اداره مي كند ، ولي مرد مي تواند او را طلاق بدهد!!!!

واقعاً هر چه فكر مي كنم معنايش را متوجه نمي شوم!

يا مثلاً بحث مهريه ، واقعاً به چه دردي ميخورد؟!
گويي زن كودكي فرض شده كه بايد براي به دست آوردن دلش به او پول بدهي!
بله زن دوست دارد مثلاً به او هديه داده بشود ، مثلاً شوهرش برايش لباسي بخرد و به او هديه بدهد. يا جواهري برايش بخرد. يا حتي كتابي به او هديه بدهد

اما اولاً زن اين نياز را هميشه دارد ، نه فقط براي ازدواج و بله گفتن!
حتي ميتوان گفت اتفاقاً برعكس است!
يعني براي دادن پاسخ مثبت به مردي كه دوستش دارد دنبال هديه گرفتن نيست ، بلكه هديه را زماني انتظار دارد كه با مرد مورد علاقه اش ازدواج كرده باشد

ثانياً اين نياز در همهء انسان هاست ، حتي مردها. فقط در زن پرنگ تر است
در واقع ميل به دريافت هديه ، يك حس انساني است ، نه حسي نختص به زن كه بگوئيم روحيه اي مخصوص به زن است

ثالثاً دادن هديه به اجبار اصلاً معنا ندارد! وقتي اجباري بشود ديگر اسمش هديه نيست!
ضمن اينكه ميزان هديه را هديه دهنده مشخص مي كند نه هديه گيرنده! (گر چه ممكن است مشورتي صورت بگيرد)

ادامه دارد.....

Reza-D;878884 نوشت:
ادامه دارد.....

ايراد ششم (با توجه به تمام ايرادهاي قبلي):
به نظر مي رسد كه
بعضي از اين احكام بيشتر به درد همان زمان جاهلي ميخورد
حالا يا خود حكم بطور كامل ، يا بخشي از آن و يا چگونگي آن
با احترام به روستائيان عزيز ، من چون خودم از شهري كوچك هستم و همسرم نيز از شهري كوچك است
با اين موارد خيلي برخورد كرده ام و توضيحي عرض ميكنم

شهرهاي كوچك خيلي بيشتر رفتار سنتي دارند
مثلاً در آنها معمولاً دخترها كمتر درس مي خوانند و كمتر اجازهء اظهار نظر در تصميمات مهم را دارند
حتي در بحث ازدواجشان خيلي اجازهء اظهار نظر و حق انتخاب ندارند
از آن طرف در بحث ازدواج به داماد به چشم خريدار نگاه ميشود و پسرها بايد پول زيادي براي به دست آوردن دختر خرج كنند
در واقع پسرها نيروي كار و كسب درآمد به حساب ميايند

به عبارتي زن را بيشتر از جنبهء جنسيش نگاه مي كنند و مرد را از جنبهء كاري بودنش
زن را فروشندهء جسم در نظر مي گيرند و مرد را خريدار جسم زن
براي همين دخترهاي آنها نيز خيلي به بحث پول و هديه اهميت مي دهند
البته دخترهاي مادياتي نيستند اشتباه نشود ، اتفاقاً در طول زندگي توقع آنچنان بالايي ندارند
اما ياد گرفته اند كه دوست داشتن مرد را با خرج كردنش بسنجند!
از آن سو پسرانِ سنتي نيز دوست داشتن زن را در خرج كردن براي او تعريف مي كنند!

خب پس اينطور ميشود:

1 - مرد ، موجودي داراي نياز جنسي است
2 - زن ، ابزاري براي رفع نياز مرد است
3 - پس اگر مرد اين ابزار را مي خواهد بايد پولش را بدهد
4 - پس اگر مردي به زنش پول بدهد و مهريه سنگين بزند و ماشين بندازد پشت قباله اش يعني خيلي او را دوست دارد
(چون بهايش را داده است)

حالا من احساس مي كنم احكام اسلامي دقيقاً به درد چنين افرادي با چنين ديدگاهي ميخورد و براي آنها كاربرد دارد
براي كساني كه شيوهء زندگي و تفكر آنها بسيار سنتي و قديمي است و نگاهشان به زن و مرد بيشتر به مسائل جنسي برميگردد

البته منظورم اين نيست كه پس قوانين الهي را كنار بگذاريم و برويم مثل اروپايي ها قوانين بشري را جايگزين كنيم! هرگز موافق نيستم!
اما نظرم اين است كه:

مردها در اين زمان ، زن را صرفاً ابزاري براي رفع نياز جنسي نمي بينند ، بلكه علاوه بر بحث جنسي ، او را همدم و مونس خود مي دانند
لذا انتظارِ حقوقي بجز حقوق جنسي دارند. مثلاً همكاري در كارها و يا اشتراك در هزينه ها
(در حد كمك حال بودن)

زن ها نيز در اين زمان ديگر منتظر نيستند كه خانم پيري در يك مراسم ، سبزي پاك كردنشان را ببيند و او را براي پسرش بپسندد
دغدغهء دخترها ديگر اين نيست كه روز خواستگاري چند قواره پارچه برايش مي خرند!

قطعاً زن هميشه زن است و مرد هميشه مرد ، اما در قديم اين نگاه بيش از اندازه 0 و 100 بود
حالا هم بنده با كساني كه ميگويند 50 - 50 بايد باشد مخالفم. اما با آن 0 و 100 قديمي هم مخالفم

مثلاً خودم در ابتداي ازدواج با همسرم درآمد كافي نداشتم
همسرم هم وقتي ديد شوهرش درآمدش كم است ، سر كار رفت (كاري سبك و در شان يك خانم)
و همين باعث شد زندگي ما رشد كند. اما وقتي من سر يك كار بهتر با حقوق خوب رفتم ، ايشان هم چون ديگر نيازي نبود ، كارشان را ترك كردند

از آن طرف حالا همسر من بيمار شده و من مدت ها با ايشان رابطهء زناشويي نداشتم
اما نرفتم سريع يك زن ديگر بگيرم! بلكه تا جايي كه مي توانم دارم تحمل مي كنم چون نگاهم به زن آن نگاه جسمي نيست
همانطور كه همسرم نگاهش به من ماشين پول سازي كه وظيفه اش كسب درآمد است نبود ، بلكه نگاه عاشقانه بود

همان بحثي كه درمورد احكام ثانويه مطرح كرديد. چرا مهريه را در حد كمتر و قسط بندي شده تعريف كرده اند؟
چرا ازدواج دوم مرد را مشروط به اجازهء همسر اول قرار داده اند؟
بجز اين است كه اين دو حكم ، مدام در زندگي ها ايجاد مشكل كرده است؟

چرا ساير احكام را مردم پذيرفته اند؟ چرا مردي اعتراض به نفقه نمي كند؟ بلكه خودش داوطلب است؟
چرا زنها براي شوهر غذا مي پزند و نمي گويند وظيفه ام نيست؟
چرا مردها براي كارهاي معقول به همسرشان اجازهء خروج ميدهند و نمي گويند بايد هر روز در خانه بماني؟

استاد عزيز من در حدي نيستم كه بخواهم براي دين تعيين تكليف كنم ، اما فكر مي كنم نياز به اجتهاد بهتري در احكام داريم
اين نظر منِ غير متخصص است ، اگر ايرادي دارد ، شما برادر بزرگوار اصلاح بفرمائيد @};-


شعیب;878877 نوشت:
ولی شما جواب های اخیر بنده را از نظر نیاندازید
به روي چشم

شعیب;878877 نوشت:
موضع خودتان را در قبال احکام صریح اسلام بیان بفرمایید که آیا منتقد هستید و یا معترف و حال از چرایی آن سوال می کنید(بحث انتقاد به احکام است یا بحث فلسفه احکام؟)
بدون شك معترف هستم
من با جان و دل مخلص و عاشق اين دين هستم
اما تصور مي كنم مجريانِ دين در چند بخش كوتاهي كرده اند

1 - تبيين و توضيح درست و كارآمد مباني اسلامي

2 - اجراي صحيح و دقيق خواسته هاي اسلام

3 - تاكيد بيش از حد به احكام و كمتر پرداختن به اخلاق

4 - اجنهاد در احكام و تطبيق آن با مسائل روز (انجام شده ولي به نظرم كامل نبوده)

Reza-D;878876 نوشت:
ايراد اول:
حقوقي كه براي زن تعريف شده ، به نظر من با سود كلي و صددرصدي همراه است
مثلاً نفقه همه اش سود است يا مهريه همه اش سود است و مرد از اينها سودي نمي برد
اما حق رابطهء جنسي كه گفته ميشود حق مرد است ، از نظر من نيست!
شما مي فرمائيد امتياز و مديريت آن در دست مرد است
يا جناب "حق دوست" گفتند كه آنجا كه زن طالب هم نباشد بايد تمكين كند
و طبق اين دو دليل ، نتيجه گرفتيد كه پس اين حقي براي مرد است. پس چرا من ميگويم كه نيست
چون:
اولاً اينكه مديريت دست مرد باشد خودش جزئي از نياز زن است و طبيعت اين دو است
ثانياً تعداد دفعاتي كه زن از روي بي ميلي تن به رابطه بدهد خيلي كم است
نتيجه اينكه اين نياز يك نياز مشترك است كه در بيشتر موارد هر دو به آن نياز دارند و هر دو از آن سيراب ميشوند

با سلام
جواب اول: گاهی یک حق آنقدر بزرگ و حیاتی است که اگر در استیفای آن حق به دیگران هم فوایدی برسد چیزی از عظمت آن حق کم نمی کند حق مالکیت جنسی و مدیریت زندگی و رفت آمد یک فرد و به عبارت دیگر در دست گرفتن تمام شئون اصلی زندگی یک فرد آنقدر بزرگ و عظیم است که اگر در قبال آن چیزی هم به طرف مقابل برسد از بزرگی و عظمت آن حق چیزی نمی کاهد.
به عنوان مثال برای تقریب به ذهن می گویم (این مثال است و در مثال مناقشه نیست بعدا برخی از کاربر ها نگویند شما زن را با کارگر یکی کرده اید . نه ! این مثال برای تقریب ذهن است ):
اگر شما یک فرد ورزشکار باشید و دارید خود را برای مسابقات آماده می کنید یکی از لوازم کار شما بدنسازی است باشگاه خانگی تاسیس می کنید و دائم در آن به تمرین می پردازید تا آمادگی شما از دست نرود برای این کار یک مربی بدنسازی حرفه ای استخدام می کنید و به او می گویید با شما قرار داد می بندم که دائم در اختیار من باشید اصلا باید در این باشکاه منزل کنید و بیرون نروید من تمرین نامرتب دارم هر موقعی امکان دارد بیایم و توباید باشی و با من تمرین کنی اگر بیرون خواستی بروی باید از من اجازه بگیری و هر موقع که من تمرین خواستم تو باید بیدار باشی و با هم تمرین کنیم با تو قرار داد می بندم مادام العمر . تو دیگر مربی خصوصی من هستی هیچ باشگاهی نمی توانی بروی و با هیچ کس نباید تمرین کنی. این قرار داد هم یک طرفه است و هر وقت من بخواهم می توانم فسخ کنم و تو اصلا نمی توانی فسخ کنی . خب در قبال این استخدام به تو 100 ملیون پول می دهم (هر وقت خواستی مطالبه کن) و برای این که تو در خدمت من هستی و نباید از خانه بیرون بروی غذای تو هم با من جای تو هم که همین اتاق باشگاه خانگی من و چون 24 در خدمتی مخارج روزانه تو با من.
آیا کسی می آید و بگوید شما در این معامله و قرارداد ضرر کرده اید چون این بدنساز هر وقت با شما تمرین می کند خودش هم تمرین داده می شود؟؟!!! پس اصلا نباید به او وجه قرار داد را می دادید !! یا بگوید او که می خواسته در زندگی اش یه لقمه نان بخورد و ورزش هم بکند که شما این دو را برای او فراهم کردید چرا دیگر به او پول بدهید و یا اگر پول می دهید چرا شام و نهار به او می دهید یا بگوید خب از او کرایه خانه را بگیر!!!!!
یا بگوید او که در هنگام تمرین دادن شما خودش هم ورزش می کند پس نباید به او اجرتی داد!!!!!
ببینید چقدر این حرف ها عجیب است.
چون می دانیم که حق حبس استعداد های یک نفر و مدیریت رفت و آمد او در زندگی چقدر حق بزرگی است که در مقابل پول و یک ورزش مختصر که دلخواه او هم هست اصلا قابل مقایسه نیست.
نمی دانم توانستم با این مثال مطلب خود را برسانم یا نه؟
درست است که حق زن یعنی گرفتن نفقه و مهریه بلا منازع است و لذت جنسی یک امر اشتراکی است اما این حق تملیک جنسی و مالک شدن وقت و عمر و بضع و جسم و روان یک فرد آنقدر بزرگ است که هر چند در برخی از آنها منفعتی هم به غیر برساند اما از ارزش آن حق چیزی نمی کاهد.
تفکر بر همین مطلب به نظرم می تواند پاسخ شما را بدهد.

Reza-D;878876 نوشت:
چون:
اولاً اينكه مديريت دست مرد باشد خودش جزئي از نياز زن است و طبيعت اين دو است
ثانياً تعداد دفعاتي كه زن از روي بي ميلي تن به رابطه بدهد خيلي كم است
نتيجه اينكه اين نياز يك نياز مشترك است كه در بيشتر موارد هر دو به آن نياز دارند و هر دو از آن سيراب ميشوند

مثال بالا این قسمت از مطلب شما را به خوبی پاسخ می دهد. کمی تامل بفرمایید.

Reza-D;878876 نوشت:
مي فرمائيد كه در مقابل نفقهء روزانه ، مرد حق دارد زنش را روزانه در خانه نگه دارد
ولي خدا وكيلي و انصافاً آنطور كه نفقهء روزانه معقول به نظر ميرسد ، نگه داشتن زن تا آخر عمرش (هر روز از عمرش) معقول به نظر ميرسد؟!
مي خواهم بگويم گر چه به ظاهر "روزانه" در برابر "روزانه" قرار دارد ، اما در عمل ، اولي قابل اجراست و دومي خير! (منظورم اجراي هر روزه است. )

ببینید اشتباه است اگر فکر کنید نفقه فقط دربرابر حبس زن در منزل است بلکه نفقه یکی از اجزاء سیستم ازدواج است که پرداخت آن تکلیف مرد و دریافت آن حق زن است. وقتی که اسلام به مرد حق می دهد که مدیریت رفت و شد های زن را در دست داشته باشد به او می گوید باید درمقابل این حق به او نفقه بدهی چرا که او در خانه تو در تحت مدیریت توست زمانس کامل در اختیار توست با تو هر کجا بروی باید بیاید(منزل) پس امور روزمره اش رابه او بده . (این یک چیز طبیعی است که در جامعه هم نمونه های زیادی دارد مثلا کسی که کارمندش را ملزم می کند که تا عصر برای او کار کند نهار هم به او می دهد هیچگاه هیچ مدیری که وقت کارمنددر دست اوست به او نمی گوید که تو24ساعت در اداره باش بیرون نرو آن وقت وظیفه امور روزمره اش را نپذیرد)
از طرفی خدا این حق را به مرد داده که مدیریت رفت وشد زن را داشته باشد به این معنا نیست که او را در خانه حبس کند بلکه رفت و شد های او با اجازه مرد است ولی قرار نیست 24 او را حبس کند بلکه انتظار دین از مرد این است که به امور احساسی زن رسیدگی کند. این اشتباه است که حق اجازه گرفتن را با حبس یکی کنیم.

همای رحمت;878881 نوشت:
با سلام وعرض ادب وتشکر

استاد این قسمت از بیاناتتون رو متوجه نمیشم .

یعنی اگه خانمی حق وکالت واسه ی طلاق رو داشته باشه،ومرد ازدواج موقت کنه، زن حق طلاق نداره؟

یا بهتر،بگم خانم نمیتونه طلاق بگیره؟


سلام بزرگوار
عرض بنده چیز دیگر است. یک بحثی در حقوق مطرح است که آیا شروزی که حق را تقیید می زنند ضامن اجرایی دارند یا باید از بیرون برای آنها ضمانت اجرایی فراهم کرد ؟ جواب این است که این شروط نیاز به ضامن اجرایی بیرونی دارند.
در بحث ما وقتی که زن ضمن عقد شرط می کند که مردش اجازه ازدواج دوم را ندارد. و مرد می پذیرد. حال اگر این مرد تخلف کرد و ازدواج دوم کرد چه اتفاقی می افتد؟ آیا ازدواج جدید او باطل است ؟ و یا آیا زن اول به خاطر این تخلف شوهرش حق طلاق دارد ؟ خیر . تنها اتفاقی که می افتد مرد معصیت کرده است.
پس ضامن اجرائی این شرط ضمن عقد (که مرد نباید ازدواج دوم بکند) چیست؟
جواب : یک ضامن بیرونی می خواهد مثلا زن یک شرط ضمن عقد دیگر هم بکند و آن این که اگر مرد تخلف از شرط کرد زن وکالت در طلاق خود را خواهد داشت (وکالت بلا عزل) این یک ضامن اجرایی بیرونی است.(الان این شرط در عقد نامه ها موجود است که مرد می تواند بپذیرد یا نپذیرد) . و الا اگر به همان شرط اول(شرط عدم ازدواج مجدد شوهر) بسنده کنند زن وقتی که شوهرش تخلف کرد و زن دوم گرفت کاری نمی تواند بکند.
انشا الله که واضح شده باشد.

Reza-D;878876 نوشت:
چون:
اولاً اينكه مديريت دست مرد باشد خودش جزئي از نياز زن است و طبيعت اين دو است
ثانياً تعداد دفعاتي كه زن از روي بي ميلي تن به رابطه بدهد خيلي كم است
نتيجه اينكه اين نياز يك نياز مشترك است كه در بيشتر موارد هر دو به آن نياز دارند و هر دو از آن سيراب ميشوند

این که خدا احکامش را بنا بر طبیعت افراد وضع کرده است شکی نیست و خدا بنا بر مصالح و مفاسد احکامش را قرار می دهد. خدا جون می بیند مرد طبیعتش این است که کسی را تحت سرپرستی خود بگیرد مرد را مسئول و سرپرست خانه قرار داده است و چون زن طبیعتش این است که سرپرستی شود به او امر کرده که تحت سرپرستی قرار بگیر. این یک رابطه دو طرفه است اگر زن نیاز دارد و طبیعتش این است که تحت سرپرستی باشد و نفقه بگیرد مرد هم نیاز دارد که کسی را سر پرستی کند و به او رسیدگی کند پس این یک ارتباط دو طرفه است و آن را نمی توانید نفی کنید . اگر مرد طبیعتش سرپرستی است و جزئی این سرپرستی نفقه دادن است نمی توانید بگویید که : خب نیاز مرد بوده که نفقه بدهد پس دیگر این امتیاز و حق برای زن نیست(خوب توجه کنید نقطه عطف بحث این جاست).
پس به صرف این که احکام و مقررات خدا طبق مصالح و طبیعت و نیاز های افراد طراحی شده است نمی توانید بگویید که این دیگر حق نیست نیاز است . بلکه این زیبایی دین اسلام است که حقوق بر اساس نیاز ها طراحی شده است و خدا هیچ حکم خلاف طبیعتی وضع نکرده است.

شعیب;878895 نوشت:
ببینید اشتباه است اگر فکر کنید نفقه فقط دربرابر حبس زن در منزل است بلکه نفقه یکی از اجزاء سیستم ازدواج است که پرداخت آن تکلیف مرد و دریافت آن حق زن است. وقتی که اسلام به مرد حق می دهد که مدیریت رفت و شد های زن را در دست داشته باشد به او می گوید باید درمقابل این حق به او نفقه بدهی چرا که او در خانه تو در تحت مدیریت توست زمانس کامل در اختیار توست با تو هر کجا بروی باید بیاید(منزل) پس امور روزمره اش رابه او بده . (این یک چیز طبیعی است که در جامعه هم نمونه های زیادی دارد مثلا کسی که کارمندش را ملزم می کند که تا عصر برای او کار کند نهار هم به او می دهد هیچگاه هیچ مدیری که وقت کارمنددر دست اوست به او نمی گوید که تو24ساعت در اداره باش بیرون نرو آن وقت وظیفه امور روزمره اش را نپذیرد)
از طرفی خدا این حق را به مرد داده که مدیریت رفت وشد زن را داشته باشد به این معنا نیست که او را در خانه حبس کند بلکه رفت و شد های او با اجازه مرد است ولی قرار نیست 24 او را حبس کند بلکه انتظار دین از مرد این است که به امور احساسی زن رسیدگی کند. این اشتباه است که حق اجازه گرفتن را با حبس یکی کنیم
قبول دارم كه نميشود حقوق زن و شوهر را چندان نظير به نظير كرد و گفت فلان حق در برابر فلان حق است
بلكه بايد كل حقوق را در برابر كل حقوق در نظر گرفت و نتيجه گيري كرد
پس در اينجا حرف شما را مي پذيرم

درموردبحث نفقه هم از كليت صحبت شما اينطور برداشت كردم كه:
چون ارادهء يك انسان (زن) به دست انسان ديگري (مرد) سپرده ميشود ، ارزشش آنقدر زياد است كه لازم نيست هر روز اعمال شود
بلكه همين كليتِ در دست داشتن ارادهء ديگري براي ايجاد حق نفقه براي زن كفايت مي كند

اميدوارم درست توضيح داده باشم
در اين مورد هم توضيح شما كامل بود و قانع شدم
حتي با اين هم موافقم كه زن در قبال اينكه اراده اش را در اختيار مرد قرار مي دهد ، هر چه دريافت كند ارزشش را دارد

Reza-D;878876 نوشت:
ايراد دوم:

فعلا همان ایراد اول حل شود تا به بعدی ها برسیم
منتظر نظرات شما هستم.

شعیب;878899 نوشت:
سلام بزرگوار
عرض بنده چیز دیگر است. یک بحثی در حقوق مطرح است که آیا شروزی که حق را تقیید می زنند ضامن اجرایی دارند یا باید از بیرون برای آنها ضمانت اجرایی فراهم کرد ؟ جواب این است که این شروط نیاز به ضامن اجرایی بیرونی دارند.
در بحث ما وقتی که زن ضمن عقد شرط می کند که مردش اجازه ازدواج دوم را ندارد. و مرد می پذیرد. حال اگر این مرد تخلف کرد و ازدواج دوم کرد چه اتفاقی می افتد؟ آیا ازدواج جدید او باطل است ؟ و یا آیا زن اول به خاطر این تخلف شوهرش حق طلاق دارد ؟ خیر . تنها اتفاقی که می افتد مرد معصیت کرده است.
پس ضامن اجرائی این شرط ضمن عقد (که مرد نباید ازدواج دوم بکند) چیست؟
جواب : یک ضامن بیرونی می خواهد مثلا زن یک شرط ضمن عقد دیگر هم بکند و آن این که اگر مرد تخلف از شرط کرد زن وکالت در طلاق خود را خواهد داشت (وکالت بلا عزل) این یک ضامن اجرایی بیرونی است.(الان این شرط در عقد نامه ها موجود است که مرد می تواند بپذیرد یا نپذیرد) . و الا اگر به همان شرط اول(شرط عدم ازدواج مجدد شوهر) بسنده کنند زن وقتی که شوهرش تخلف کرد و زن دوم گرفت کاری نمی تواند بکند.
انشا الله که واضح شده باشد.

با سلام وعرض ادب مجدد وتشکر@};-

استاد گرامی ،انصافا یه دختر هیجده ساله چطوری میخواد از این قانونگذاریها ،سر در بیاره:Moteajeb!::Nishkhand:

پس یادم باشه حتما دخترم رو موقع ازدواج یه ترم در،رشته حقوق ویه ترم دیگش هم درحوزه ،بفرستمش بره!:Nishkhand:

شعیب;878895 نوشت:
حق مالکیت جنسی و مدیریت زندگی و رفت آمد
با احترام ، در بخشي كه زير آن خط كشيدم قانع نشدم
حق در اختيار گرفتن ارادهء زن را پذيرفتم (كه مديريت را هم به نوعي شامل مي شود)
دليلش هم اين است كه زن به شخصه اراده دارد و در ازدواج اين حق تا حد زيادي از او گرفته شده و به مرد داده ميشود
اما مالكيت جنسي را نمي توانم بپذيرم چون زن چنين تمايلي ندارد كه اينجا بگوئيم از او سلب كرده و به مرد داده ايم

در بحث جنسي من نهايتاً مي توانم بپذيرم كه:
"هر دو طرف اين حق را دارند و هر دو نفع مي برند ، اما در صورت اختلاف نظر در اعمال يا عدم اعمال رابطه ، حقِ انتخاب با مرد است"

به عبارتي آنچه مي توان به عنوان حق مرد برشمرد ، حق انتخاب در زمان اختلاف نظر در رابطهء جنسي است ، نه حق در كل روابط

شعیب;878904 نوشت:
نمی توانید بگویید که : خب نیاز مرد بوده که نفقه بدهد پس دیگر این امتیاز و حق برای زن نیست
اتفاقاً كاملاً با چنين رويكردي موافقم برادر
مي دانيد ايراد من چيست (و احساس مي كنم شما اشتباه برداشت كرديد)

در اينجا كه بگوئيم نفقه گرفتن نياز زن است (مثال)
سرپرستي نياز مرد است (مثال)
رابطهء جنسي

نياز مرد است!

مشكل من با بخش قرمز رنگ است
من ميگويم نبايد بگوئيم نياز جنسي نياز مرد است ، بلكه بايد بگوئيم نياز جنسي نياز هر دو طرف است
بينيد استاد عزيز ، اگر در بين خانمها ، از جمله تاپيك هاي همين سايت جستجويي كنيد (كه قطعاً خودتان مطلع هستيد)
خواهيد ديد هميشه اين نياز براي مرد عنوان ميشود و جوري وانمود ميشود گويي زنها حالشان از اين رابطه به هم ميخورد
و صرفاً از روي وظيفه و اجبار و براي رضاي مرد آن را انجام مي دهند

هدف من زدودن اين تفكر از ذهن جوانان است
اينكه هم دخترهاي مجرد بفهمند اين نياز دو طرفه است
هم پسران گول اين حرفها را نخورند كه خانمها ميگويند ما نيازي نداريم!

شايد بفرمائيد اين ايراد از جامعه است
قبول ، اما استاد عزيز ، چه كسي اين تفكر را به جامعه القا كرده؟

[="Black"][="3"]سلام.
مطالب تاپیک را اجمالا مطالعه کردم چند مطلب را عرض می کنیم:
اولا واقعا وحدت ملاک و وحدت موضوع وجود ندارد.گاهی موضوع فقهی را مطرح می شود بعد استشهاد عرفی می شود در برابر این موضوع! گاهی استناد قانونی مطرح می شود در برابر همین شرع گاهی شروط ضمن عقدی مطرح می شود که شخص خودش آن شروط را قبول کرده در برابر نقد این موضوع
باید اولا موضوع مشخص باشد که موضوع چیست؟ اینکه هر چهار موضوع (عرف و شرع و قانون و شروط ضمن عقد) با هم خلط شود و در هر کدام از دیگری شاهد آورده شود بحث را به نتیجه مطلوب نمی رساند مثلا فلان حق را قانون داده عرف قبیح می داند فلان حق شرعی است قانون اجازه نداده فلان حق عرف قبول دارد شرع نمی گذارد و امثال این مباحث!
چون قانون نهایتا اگر قانون جمهوری اسلامی باشد و شورای نگهبان آن را خلاف شرع تشخیص ندهد یعنی قانون خلاف شرع نیست اینکه خلاف شرع نیست بدین معنا نیست که واقعا مثلا مجلس شورای اسلامی متصل به وحی است و قوانین که تصویب و بعد تاییده ی خلاف شرع نبودن می گیرد تابع مصالح و مفاسد نفس الامری باشد،خیر ده سال دیگر ممکن است همین قانون توسط همین مجلس عوض شود و دقیقا خلاف آن چیزی که اکنون است تصویب شود و مجددا خلاف شرع هم نباشد!
در مورد استشهاد عرفی اگر مراد از عرف عرف عام باشد که عرفی است که همه یا بیش‌تر مردم در تمام عصرها و جوامع مختلف آن را پذیرفته و در آن مشترک‌اند، مانند رجوع نادان به دانا که این قسم از عرف به آنچه بنای عقلا نامیده می‌شود، نزدیک‌تر است باز می شود ذره ای اعتبار برای آن قائل شد
اما در این بحث هایی که در تاپیک مطرح شد مراد از عرف منشاء گروهی خاصی از یک جامعه خاص بود که آنچنان نمی توان برای آن اعتباری در نظر گرفت.
در باب شروط ضمن عقد هم هر شرطی اگر خلاف مقتضای عقد و خلاف شرع نباشد می تواند ضمن عقد قرار داده شود و شخص مخیر است که چنین شرطی را بپذیرد و یا نپذیرد حال اگر بپذیرفت و خودش را محدود به آن شروط کرد و مشکلاتی ایجاد شد مقصر خود اوست.

بنا بر این لازم است از هم این مطالب تفکیک شوند آنچه که شرع قرار داده است قطعا بر اساس مصالح و مفاسد نفس الامری می باشد و هیچ شکی در درستی آن نیست حال عرف مد نظر شما چنین نمی داند ایرادی به شرع وارد نیست و عرف باید خود را بر شرع تطبیق دهد و نه شرع خودش را به عرف تطبیق دهد

اما به هر حال اگر فکر می کند کسی غیر از آنچه که شرع بیان داشته باید اجرا شود شرع راه را برای آنها باز گذاشته است که شروط ضمن عقد بگذارند!
فکر می کند اسلام باید زن را موظف به کارهای خانه می کرد شرط ضمن عقد بگذارد که زن موظف است تمام کارهای خانه را انجام دهد!
فکر می کند اسلام باید به زن اجازه طلاق می داد،شرط توکیل در طلاق بگذارد!
فکر می کند اینکه اجازه خروج از منزل به طور مطلق دست مرد باشد ظلم است شرط ضمن عقد بگذارد و این حق را مضیق کند به عناوین مختلف ضمن عقد! که برای تحصیل برای اشتغال برای ... می تواند از منزل خارج شود!
فکر می کند تعدد زوجات مرد ظلم است شرط بگذارد که اگر مرد ازدواج مجدد کرد زوج موظف است تمام دارائی موجود خود یا معادل آن را بلا عوض به زوجه منتقل نماید! (در صورتی که شرط عدم ازدواج را صحیح ندانیم)
فکر می کند حق تمکین مرد نباید مطلق باشد ضمن عقد استمتاع را محدود می کند بعد زن می تواند یکبار اجازه دهد و مجددا منع نماید همینطور برای بار دوم و سوم و ... که این شرط صحیح است و در واقع مدیریت جنسی به دست زن می شود![/][/]

همای رحمت;878907 نوشت:
یادم باشه حتما دخترم رو موقع ازدواج یه ترم در،رشته حقوق ویه ترم دیگش هم درحوزه ،بفرستم
دقيقاً همينطور است خواهر گرامي
من هم اگر به دوران قبل از ازدواج برگردم ،ابتدا چند ماهي تمام قوانين حقوقي را ياد ميگيرم
بعد اقدام به ازدواج ميكنم و آن هم با ريزبيني در تك تك قرارهايي كه بين من و عروس خانم بسته ميشود
خيلي از شروط را نمي پذيرم و خيلي از صفحات عقدنامه را امضا نخواهم كرد

براي فرزندانم (چه پسر چه دختر) نيز تصميم دارم ابتدا تمام قوانين و شرايط ازدواج را براي آن توضيح بدهم
بعد به آنها بگويم همسر انتخاب كنند

هر چند بعيد مي دانم بعد از دانستن اين قوانين ديگر به فكر ازدواج باشند

رحمت;878916 نوشت:
شرط ضمن عقد
سلام برادر عزيز
كليت فرمايش شما درست است و اتفاقاً قرار شد بحث را بر مبناي احكام پيش ببريم

اما نكتهء بسيار مهمي هم وجود دارد كه نميشود آن را ناديده گرفت
اينكه يك سري عوامل (حتي در ديندارترين مناطق) بر احكام و قوانين تاثيرگذار هستند

تاثير رواني يك حكم
تاثير اجتماعي آن
تقابل حكم با اخلاق
تقابل حكم با ساير احكام
تاثير حكم بر زندگي و قوام آن
و...........

مثلاً حق خروج زن از منزل گر چه حق مرد است ، اما اگر مردي بخواهد آن را صددرصد اعمال كند ، مورد خشم قرار خواهد گرفت
يعني اخلاق و اجتماع با او مقابله خواهند كرد چون هيچ عقلي آن را نمي پذيرد

يا حق طلاق كه مال مرد است ، حتي در حالت عادي مكروه است! يعني حقي كه كراهت دارد!!

يا اينكه زن حق دارد براي كار در منزل يا شيردادن فرزندش مزد بگيرد ، ظاهراً حق است
اما در عمل زني كه چنين اقدامي كند مورد نكوهش قرار خواهد گرفت

مثالي ميزنم (صرفاً مثالي است براي توضيح مطلب بالا و ارتباطي به بحثاصلي ندارد):
دو نفر براي شركت شما كار مي كنند. هر دو نفر كار مشابه دارند و به يك اندازه هم كار مي كنند
شما براي آنها نفري 1 ميليون تومان حقوق تعيين مي كنيد و بصورت چك به دست آنها مي دهيد

اما به نفر اول چك معتبر مي دهيد از بانكي سرشناس با تاريخ امروز
ولي به نفر دوم چكي مي دهيد از بانكي بسيار ضعيف و با تاريخ 10 ماه ديگر

بعد هم ميگوئيد من به هر دو نفر حقوق برابر داده ام!
اميدوارم منظورم واضح بوده باشد

اين توضيحات علاوه بر خود احكام اصلي ، شامل شروط ضمن عقد نيز ميشود
بعضي از اين شروط تقريباً محال است از سوي طرف مقابل پذيرفته شود
بعضياز شروط با حكم ها يا شروط ديگري تداخل پيدا مي كند
و.......


پس به همين سادگي كه مي فرمائيد نيست برادر

شعیب;878866 نوشت:
به این سوال شمابه صورت مختصر پاسخ می دهم و تقاضا دارم که مطلب راکامل بخوانید و روی جوانب مساله خوب فکر کنید:

سلام
متن رو کامل خوندم روش هم فکر کردم ولی باز متاسف تر از قبل شدم

شعیب;878866 نوشت:
اما نکته خیلی مهم این است: مراد از ضرب، زدن بى‏‌قيد و شرط نيست. علامه مجلسى(ره) درباره حد و چگونگى زدن بحارالانوار، ج 104، ص 58 ؛ ر.ك: الميزان، قم، ج 5، ص 349.، روايتى از فقه الرضا عليه السلام نقل كرده است؛ «... والضرب بالسواك و شبهه ضربا رقيقا؛ زدن بايد با وسايلى مانند مسواك و امثال آن باشد؛ آن هم‏ با مدارا و ملايمت».

بحث سر نحوه زدن نیست و گرنه کی با کتک خوردن توسط چوب مسواک تغییر رویه داده که علما به این نوع زدن تشویق کردن
از طرفی شما کلمه زدن رو میارید طرفی که میخواید برای تنبیه کردن شخصی ازش استفاده کنه سراغ چوب مسواک نمیره این رو مطمئن باشید
در کل شما دقت نکردید من چه گفتم
اصلا چرا باید توصیه بشه مردها زنها رو کتک بزنن !!!!!!!! ( خود کلمه زدن رو در نظر بگیرد )
مگه ما نمیگیم دو نفر بالغ با هم ازدواج میکنن چرا اسلام چنین دیدی به ازدواج زن و مرد نداره ( البته شاید علما نداشته باشن ربطی هم به اسلام نداشته باشه )
اینجور که از زدن برمیاد تنها میشه فهمید از نظر اسلام یه فرد بالغ داره با یه نابالغ ازدواج میکنه نابالغی که نادانه و هر وقت کج رفت به فرد بالغ این اجازه داده شده به هر طریقی ولو زدن اون رو وادار به تمکین کنه !!!!
به نظر من چنین حقی نباید اصلا به مرد داده میشد به خصوص در این دوره که کتک خوردن زن توسط شوهر باعث حقارت و سرافکندگی زن در بین اقوام و فرزندانش میشه

علــی;878871 نوشت:
حالا شما هم به بزعم همان شخص ما را شکست دادید در مناظره

واقعا نکنه شک کردید که شکست خوردید!!!!
بهرحال هر چی تلاش کردید نتوانستید ثابت کنید چرا حضرت علی و پیامبر در زمان همسران اولشان ازدواج مجددی نداشتن !!!!
متاسفانه روایت جعلی هم پیدا نکردید تا بعنوان سندی محکم ارائه بدید

یارب;878849 نوشت:
سلام

سلام خانم یارب happy@};-

یارب;878849 نوشت:
اما هرگز به این نتیجه نرسیدم که علت اینکه پیامبر صلوات الله علیه در زمان حضرت خدیجه سلام الله علیها زن دیگری نگرفته بودند به این دلیل بوده که مخالف ذات زنان است

ولی خلافش هم نتوانستید ثابت کنید
چرا پیامبر در زمان زن محبوبشان همسر دیگری اختیار نکردن !!!!!

یارب;878849 نوشت:
نه خواهرم،اتفاقا این دلایل خیلی بعید است،آن هم با تقوای بالایی که حضرت خدیجه سلام الله علیها داشتند! کسی که مال و جانش را برای اسلام کف دست میگذارد آنقدر اهداف والایی در زندگی دارد که هیچ گاه از اینکه همسرش زن دیگری بگیرد ناراحت نمیشود! مطمئن باشید

این چه ربطی به تقوا دارد !!!
چرا فکر میکنید زنی که ایمان دارد و تقوایش مثال زدنی ست باید شوهرش رو دو دستی تقدیم دیگران بکنه !!!! و هیچ احساس ناراحتی هم از این بابت نداشته باشه
البته من الان فهمیدم مردها هم گوهرهای گرانبهایی نیستند که زنان مدام نگران از دست دادنشان باشند کسی دیگری رو بر زندگی و همسرش ترجیح میده یا توان مقابله با هوسهای خود رو ندارد همون بهتر که بهتره
اما در کل عرض میکنم خانم یارب لطفا زنان مومنه رو از زنهای دیگر جدا نکنید هیچ زن مومنی هم از این بذل و بخشش راضی نیست

یارب;878849 نوشت:
شما فرض کنید حضرت علی علیه السلام می آمدند به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها میگفتند یک خانم جوانی است(شما یک خانم جوان و زیبا و باکمالات را متصور شوید!) پدر و مادرش فوت کرده و تنهاست،میخواهم او را هم به عنوان همسر دوم بگیرم! اینجا آیا جز این خواهد بود که خانم فاطمه روحی فداها خوشحال میشدند و حتی برای حضرت علی روحی فداه دعا هم میکردند؟!!

عجب خوشحال هم میشدند دعایش هم میکردن!!! یعنی به هیچ وجه نمی گفتن شما بهتره شرایط ازدواج این خانم رو با فردی مجرد فراهم کنید
تعداد مجردها هم که کم نیست اینجوری هم مجردی رو سر و سامان داده بودند و هم این خانم هم به زندگی مستقل میرسیدند
سیره حضرت علی در زندگانی که برخلاف حرف شماست تا آنجا که ایشان شرایط ازدواج حتی کنیزان رو هم فراهم میکردند البته نه برای خود برای مجردها

یارب;878849 نوشت:
بنده به عنوان یک خانم حاضرم قسم بخورم که مخالف ذات خانمها نیست!

وای خانم یارب همیشه باعث شگفتی من میشوید اینجا اینقدر تعجب کردم از برخی صحبت ها، که محاله در طول عمرم چیزی عجیب تر از گفته های شماها پیدا کنم
بنده هم بعنوان یه خانم قسم یمخورم برخلاف فطرت ماست

یارب;878849 نوشت:
اینجا داریم مباحثه میکنیم و تبادل اطلاعات که از این بابت از شما خواهر بزرگوارم سپاسگزارم،دعا کنید خداوند علم و معرفت و حکمت همه مارا زیاد کند ان شاءالله

خواهش می کنم من که کاری نکردم فقط دارم تعجب میکنم 8-|@};-

شبـنم;878925 نوشت:
سلام
متن رو کامل خوندم روش هم فکر کردم ولی باز متاسف تر از قبل شدم

بحث سر نحوه زدن نیست و گرنه کی با کتک خوردن توسط چوب مسواک تغییر رویه داده که علما به این نوع زدن تشویق کردن
از طرفی شما کلمه زدن رو میارید طرفی که میخواید برای تنبیه کردن شخصی ازش استفاده کنه سراغ چوب مسواک نمیره این رو مطمئن باشید
در کل شما دقت نکردید من چه گفتم
اصلا چرا باید توصیه بشه مردها زنها رو کتک بزنن !!!!!!!! ( خود کلمه زدن رو در نظر بگیرد )
مگه ما نمیگیم دو نفر بالغ با هم ازدواج میکنن چرا اسلام چنین دیدی به ازدواج زن و مرد نداره ( البته شاید علما نداشته باشن ربطی هم به اسلام نداشته باشه )
اینجور که از زدن برمیاد تنها میشه فهمید از نظر اسلام یه فرد بالغ داره با یه نابالغ ازدواج میکنه نابالغی که نادانه و هر وقت کج رفت به فرد بالغ این اجازه داده شده به هر طریقی ولو زدن اون رو وادار به تمکین کنه !!!!
به نظر من چنین حقی نباید اصلا به مرد داده میشد به خصوص در این دوره که کتک خوردن زن توسط شوهر باعث حقارت و سرافکندگی زن در بین اقوام و فرزندانش میشه

واقعا نکنه شک کردید که شکست خوردید !!!!
بهرحال هر چی تلاش کردید نتوانستید ثابت کنید چرا حضرت علی و پیامبر در زمان همسران اولشان ازدواج مجددی نداشتن !!!!
متاسفانه روایت جعلی هم پیدا نکردید تا بعنوان سندی محکم ارائه بدید


باسلام
قسمت رنگی مد نظر بنده هست
دقت نفرمودید کی و چرا بزند ؟
اگر زنی رعایت نکرد
تنبیه بعد از این همه راهکار که اگر آن زن به قول شما بالغ است درک میکند به مرحله زدن نمی‌رسد اگر نا بالغ است به این سوال بنده جواب دهید
آیا برخوردی داشته اید از دوستان که احساس زدن به شما دهد ناراحت شوید و پیگیر علت باشید ؟
هدف اینجا پی بردن فرد به اشتباه هست
گویا با در نظر گرفتن لطافت و ظرافت زنانه در نوع برخورد
البته این موضوع عمومیت ندارد ومختص به همه زنان نیست
رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :
حَقُّ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ... أن يَستَفرِهَ اُمَّهُ؛
حق فرزند بر پدر اين است كه مادر او را گرامى بدارد.

رحمت;878916 نوشت:
[="Black"][="3"]سلام.
مطالب تاپیک را اجمالا مطالعه کردم چند مطلب را عرض می کنیم:
اولا واقعا وحدت ملاک و وحدت موضوع وجود ندارد.گاهی موضوع فقهی را مطرح می شود بعد استشهاد عرفی می شود در برابر این موضوع! گاهی استناد قانونی مطرح می شود در برابر همین شرع گاهی شروط ضمن عقدی مطرح می شود که شخص خودش آن شروط را قبول کرده در برابر نقد این موضوع
باید اولا موضوع مشخص باشد که موضوع چیست؟ اینکه هر چهار موضوع (عرف و شرع و قانون و شروط ضمن عقد) با هم خلط شود و در هر کدام از دیگری شاهد آورده شود بحث را به نتیجه مطلوب نمی رساند مثلا فلان حق را قانون داده عرف قبیح می داند فلان حق شرعی است قانون اجازه نداده فلان حق عرف قبول دارد شرع نمی گذارد و امثال این مباحث!
چون قانون نهایتا اگر قانون جمهوری اسلامی باشد و شورای نگهبان آن را خلاف شرع تشخیص ندهد یعنی قانون خلاف شرع نیست اینکه خلاف شرع نیست بدین معنا نیست که واقعا مثلا مجلس شورای اسلامی متصل به وحی است و قوانین که تصویب و بعد تاییده ی خلاف شرع نبودن می گیرد تابع مصالح و مفاسد نفس الامری باشد،خیر ده سال دیگر ممکن است همین قانون توسط همین مجلس عوض شود و دقیقا خلاف آن چیزی که اکنون است تصویب شود و مجددا خلاف شرع هم نباشد!
در مورد استشهاد عرفی اگر مراد از عرف عرف عام باشد که عرفی است که همه یا بیش‌تر مردم در تمام عصرها و جوامع مختلف آن را پذیرفته و در آن مشترک‌اند، مانند رجوع نادان به دانا که این قسم از عرف به آنچه بنای عقلا نامیده می‌شود، نزدیک‌تر است باز می شود ذره ای اعتبار برای آن قائل شد
اما در این بحث هایی که در تاپیک مطرح شد مراد از عرف منشاء گروهی خاصی از یک جامعه خاص بود که آنچنان نمی توان برای آن اعتباری در نظر گرفت.
در باب شروط ضمن عقد هم هر شرطی اگر خلاف مقتضای عقد و خلاف شرع نباشد می تواند ضمن عقد قرار داده شود و شخص مخیر است که چنین شرطی را بپذیرد و یا نپذیرد حال اگر بپذیرفت و خودش را محدود به آن شروط کرد و مشکلاتی ایجاد شد مقصر خود اوست.

بنا بر این لازم است از هم این مطالب تفکیک شوند آنچه که شرع قرار داده است قطعا بر اساس مصالح و مفاسد نفس الامری می باشد و هیچ شکی در درستی آن نیست حال عرف مد نظر شما چنین نمی داند ایرادی به شرع وارد نیست و عرف باید خود را بر شرع تطبیق دهد و نه شرع خودش را به عرف تطبیق دهد

اما به هر حال اگر فکر می کند کسی غیر از آنچه که شرع بیان داشته باید اجرا شود شرع راه را برای آنها باز گذاشته است که شروط ضمن عقد بگذارند!
فکر می کند اسلام باید زن را موظف به کارهای خانه می کرد شرط ضمن عقد بگذارد که زن موظف است تمام کارهای خانه را انجام دهد!
فکر می کند اسلام باید به زن اجازه طلاق می داد،شرط توکیل در طلاق بگذارد!
فکر می کند اینکه اجازه خروج از منزل به طور مطلق دست مرد باشد ظلم است شرط ضمن عقد بگذارد و این حق را مضیق کند به عناوین مختلف ضمن عقد! که برای تحصیل برای اشتغال برای ... می تواند از منزل خارج شود!
فکر می کند تعدد زوجات مرد ظلم است شرط بگذارد که اگر مرد ازدواج مجدد کرد زوج موظف است تمام دارائی موجود خود یا معادل آن را بلا عوض به زوجه منتقل نماید! (در صورتی که شرط عدم ازدواج را صحیح ندانیم)
فکر می کند حق تمکین مرد نباید مطلق باشد ضمن عقد استمتاع را محدود می کند بعد زن می تواند یکبار اجازه دهد و مجددا منع نماید همینطور برای بار دوم و سوم و ... که این شرط صحیح است و در واقع مدیریت جنسی به دست زن می شود![/][/]

http://www.askdin.com/showthread.php?t=49434

با سلام و احترام

نسبت به بند اخر نوشتارتان

در لینک بالا در مورد ازدواج موقت جواب دادند
اما درباره ازدواج دائم چند ماه است انتظار جواب را می کشیم.

یک تاپیکم 9 مال طول کشید و جواب نگرفتم
این یکی یک سالی طول کشید و جوابی نگرفتم
و قس علی هذا

اکنون اگر شما جوابش را مستند میدانید به بنده بگویید.

همای رحمت;878907 نوشت:
استاد گرامی ،انصافا یه دختر هیجده ساله چطوری میخواد از این قانونگذاریها ،سر در بیاره

پس یادم باشه حتما دخترم رو موقع ازدواج یه ترم در،رشته حقوق ویه ترم دیگش هم درحوزه ،بفرستمش بره!


سلام
البته وظیفه دفتر دار محضر است که این شروط و بند های عقدنامه را برای دو طرف بخواند و تفهیم کند بعد امضا کنند که مع الاسف امروزه می بینیم عروس و داماد ها بدون خواندن امضا می کنند.
و مطلب دیگر این که :
این امر ازدواج آنقدر مهم است که اگر جوان ها قبل از ازدواج و حتی پدر مادر دختر و پسر ساعت ها وقت برای این موضوع بگذارند کار گزافه ای نکرده اند ببینیدئ امروز جوان برای خرید یک گوشی ساعت ها تحقیق می کند و حتی موارد قبول گارانتی آن را بارها چک می کند ولی به امر ازدواج که به حق مهمترین امر زندگی انسان است کمترین وقتی نمی گذارد این یک خلا فرهنگی است که باید ترمیم شود.

Reza-D;878920 نوشت:
حق خروج زن از منزل گر چه حق مرد است ، اما اگر مردي بخواهد آن را صددرصد اعمال كند ، مورد خشم قرار خواهد گرفت
يعني اخلاق و اجتماع با او مقابله خواهند كرد چون هيچ عقلي آن را نمي پذيرد

سلام برادر بزرگوار

والا خیلی از این فرمایشتون ناراحت شدم یعنی چی؟

مگه ما(خانمها) مجرمیم،آخه ؟!happy

همای رحمت;878950 نوشت:
والا خیلی از این فرمایشتون ناراحت شدم یعنی چی؟
مگه ما(خانمها) مجرمیم،آخه ؟

گاهي اوقات فكر ميكنم ديوار براي اين اختراع شده كه من سرم را به آن بكوبم! :ghati:

كل بخشي كه نقل قول كرديد در زشت بودن عمل مرد و خطاب به مردها بود بزرگوار!


Reza-D;878920 نوشت:
مثلاً حق خروج زن از منزل گر چه حق مرد است ، اما اگر مردي بخواهد آن را صددرصد اعمال كند ، مورد خشم قرار خواهد گرفت
يعني اخلاق و اجتماع با او مقابله خواهند كرد
چون هيچ عقلي آن را نمي پذيرد

Reza-D;878952 نوشت:
گاهي اوقات فكر ميكنم ديوار براي اين اختراع شده كه من سرم را به آن بكوبم!

كل بخشي كه نقل قول كرديد در زشت بودن عمل مرد و خطاب به مردها بود بزرگوار!
نقل قول نوشته اصلی توسط Reza-D نمایش پست ها
مثلاً حق خروج زن از منزل گر چه حق مرد است ، اما اگر مردي بخواهد آن را صددرصد اعمال كند ، مورد خشم قرار خواهد گرفت
يعني اخلاق و اجتماع با او مقابله خواهند كرد چون هيچ عقلي آن را نمي پذيرد

خب متوجه شدم

ولی یعنی واقعا شما مردا فکر میکنید حق حبس خانمها رو به شما دادن؟happy

برداشت من از فرمایشتون اینه!@};-

شبـنم;878925 نوشت:
سلام
متن رو کامل خوندم روش هم فکر کردم ولی باز متاسف تر از قبل شدم

با سلام
امیدوار بودم که با این متن که اصل و واقعیت این حکم است تاسفتان به امید تبدیل شود که البته لا اکراه فی الدین.
هذا بلاغ مبین . به نظرم استدلال کامل و بی نقص بود و اگر تعصبات و حساسیت ها مانع نشود می تواند مسیر را به روشنی بنمایاند.

شبـنم;878925 نوشت:
بحث سر نحوه زدن نیست و گرنه کی با کتک خوردن توسط چوب مسواک تغییر رویه داده که علما به این نوع زدن تشویق کردن
از طرفی شما کلمه زدن رو میارید طرفی که میخواید برای تنبیه کردن شخصی ازش استفاده کنه سراغ چوب مسواک نمیره این رو مطمئن باشید
در کل شما دقت نکردید من چه گفتم
اصلا چرا باید توصیه بشه مردها زنها رو کتک بزنن !!!!!!!! ( خود کلمه زدن رو در نظر بگیرد )
مگه ما نمیگیم دو نفر بالغ با هم ازدواج میکنن چرا اسلام چنین دیدی به ازدواج زن و مرد نداره ( البته شاید علما نداشته باشن ربطی هم به اسلام نداشته باشه )
اینجور که از زدن برمیاد تنها میشه فهمید از نظر اسلام یه فرد بالغ داره با یه نابالغ ازدواج میکنه نابالغی که نادانه و هر وقت کج رفت به فرد بالغ این اجازه داده شده به هر طریقی ولو زدن اون رو وادار به تمکین کنه !!!!
به نظر من چنین حقی نباید اصلا به مرد داده میشد به خصوص در این دوره که کتک خوردن زن توسط شوهر باعث حقارت و سرافکندگی زن در بین اقوام و فرزندانش میشه

ببینید بزرگوار
ماهیت و درون مایه یک حکم را نه عملکرد دیگران(مسلمان ها) تغییر می دهد و نه می تواند آن را تفسیر کند.
این که ضرب در قرآن به چه معناست را احادیث باید مشخص کنند که این کار را کرده اند حال اگر کسی از روی هوا و هوس خود ضرب را به گونه دیگر تفسیر و عمل کرد این مربوط به فرد است نه اسلام.
این که مرد ها زن ها را می زنند (زدن جرحی و شدید) در همه اقوام و ملل و افراد دین دارد هر دینی می تواند رخ دهد یک اشتباه است که ربطی به دین و قوم ملت خاصی ندارد افراد هر جامعه با هر دینی می توانند مرتکب این اشتباه شوند .مگر آمار کشور های غربی در مضاربه های خانوادگی را ندیده اید که چه غوغایی است مگر همین افراد مدعی اجرای قانون حقوق بشر در کشورشان نیستند ؟ خب این اشتباه به چه کسی مربوط می شود؟ حتما به شخص خاطی نه به دین و آیین خاص و حتی جامعه ای معین.
اما دین اسلام برای تنظیم حقوق و تکالیف سیری را پیشنهاد می کند که در پست مربوطه عرض کردم.
هیچ گاه اسلام دستور به ضرب ابتدایی و به بهانه های واهی نمی دهد بلکه ضرب آن هم با ابعادی که اسلام مشخص کرده (آهسته و غیر جرحی به اندازه ضرب چوب مسواک) بعد از مراحلی (نصیخت، قهر) برای یک فرد خاطی از دستورات تجویز شده است نه هر زنی .
پس خوب دقت بفرمایید اسلام برای چه زنی و با چه شرایطی می گوید ضرب؟
همه زنها؟ نه!
هر نوع ضربی؟ نه !
اسلام زن و مرد را مکمل هم ، هر دو را بالغ و عاقل و کامل می داند اما در این میان آیا زن ناسازگار که حقوق شوهرش را رعایت نمی کند پیدا نمی شود ؟ شما جواب دهید.
آیا پیدا نمی شود زنی که حقوق حقه شوهرش را رعایت نمی کند ؟
اسلام برای درمان این دردی که حتما در برخی از خانواده ها می تواند رخ بدهد درمانی پیشنهاد کرده است .
اسلام ناظر به واقع حرف می زند نه توهمی . وقتی می بیند این راهکار مرحله به مرحله می تواند راهگشا باشد آن را ارائه می دهد.
اسلام هیچ گاه ضرب را ابتداءً و برای همه زن ها تجویز نکرده است (به قول شما زن عاقل و بالغ) برای زن های متمرد از حقوق (زن غیر عاقل و متعدی از حقوق ) تجویز کرده آن هم نه هر ضربی . ضربی به عنوان یک نماد ، یک نماد نارضایتی . مثال می زنم زنی که به شوهر خود بی اعتنا است و شوهر نصیحت می کند بی اعتناست با او قهر می کند باز بی اعتناست این زن یک مولفه تاثیر دیگر دارد و آن این که مرد با نماد زدن (نه خود زدن) به او نشان دهد که هیچ تعلقی دیگر در بین ما نمی ماند زن که احساسی است شاید در این مرحله تحریک شده و به زندگی برگردد ولی اگر باز اگر تمکین نکند. از این مرحله که گذشت اسلام می گوید اگر تمکین کرد با او به معروف و احسان برخورد کن و اگر تمکین نکرد به او دست دراز نکن و او را آسیب نرسان(ضرب واقعی) بلکه دعوای خود را به حاکم اقامه کن.
همین قضیه در مقابل هم هست . مرد اگر نشوز کرد و حق زن را نداد زن باید همین مراحل را برود و در مرحله آخر که ضرب است چون نتیجه معکوس می دهد و مرد را جری تر می کند از زن ساقط است و به حاکم واگذار شده است و در مرحله سوم زن باید به حاکم شکایت ببرد.
باز بر این مطالبی که عرض کردم تامل بفرمایید انشا الله حل شود.

Reza-D;878909 نوشت:
با احترام ، در بخشي كه زير آن خط كشيدم قانع نشدم
حق در اختيار گرفتن ارادهء زن را پذيرفتم (كه مديريت را هم به نوعي شامل مي شود)
دليلش هم اين است كه زن به شخصه اراده دارد و در ازدواج اين حق تا حد زيادي از او گرفته شده و به مرد داده ميشود
اما مالكيت جنسي را نمي توانم بپذيرم چون زن چنين تمايلي ندارد كه اينجا بگوئيم از او سلب كرده و به مرد داده ايم

در بحث جنسي من نهايتاً مي توانم بپذيرم كه:
"هر دو طرف اين حق را دارند و هر دو نفع مي برند ، اما در صورت اختلاف نظر در اعمال يا عدم اعمال رابطه ، حقِ انتخاب با مرد است"

به عبارتي آنچه مي توان به عنوان حق مرد برشمرد ، حق انتخاب در زمان اختلاف نظر در رابطهء جنسي است ، نه حق در كل روابط


خوب است همین قدر هم که بپذیرید جای شکرش باقی است
همین مقدار هم عنوان حق به آن تلقی می شود
حال شما فرض کنید زندگی هایی را که توافقات بر سر مسائل جنسی بسیار کم است در اینجا حق مرد خوب مشخص می شود.(البته این نمود حقمرد است و الا حق مرد در امرو جنسی همان گون که قبلا عرض کردم ثابت است)

Reza-D;878912 نوشت:
در اينجا كه بگوئيم نفقه گرفتن نياز زن است (مثال)
سرپرستي نياز مرد است (مثال)
رابطهء جنسي نياز مرد است!

مشكل من با بخش قرمز رنگ است

خب به نظرم اصلا این جمله ای که نوشتید و آن را قرمز رنگ کردید جمله اشتباهی است به شرط این که یک کلمه "فقط" بگذارید در جمله : رابطه جنسی فقط نیاز مرد است این کاملا اشتباه است اصلا با امور وجدانی بشر مخالف است . اصلا چه کسی این حرف را در تاپیک زده که بنده با او به محاجه بپردازم.
برادر من تصورم این است شما یک پیشفرض ذهنی داشتید و آن این که برخی فکر می کنند رابطه جنسی فقط نیاز مرد است آنگاه بر همین اساس بحثی را شروع کردید در حالی که حد اقل بنده کسی را با این اعتقاد سراغ ندارم .
اصلا این حرف رابطه جنسی فقط نیاز مرد است با حکم خدا هم ناسازگار است مگر می شود خدا رابطه زناشویی را برقرار بداند و در مرد نیاز جنسی بگذارد و در زن نگذارد پس در این صورت خدا زن را که هیچ نیاز جنسی نداشته و حسی در باره با این رابطه ندارد را ابزار ارضای جنسی مرد کرده !!! این خیلی عجیب است اگر کسی به آن معتقد باشد.
حقیقتا که بنده همچین فردی را سراغ ندارم.
البته باید بدانیم که درجه و نوع این نیاز در زن و مرد با هم متفاوت است و مدیریت آن به دست مرد سپرده شده است به گونه ای که مرد با ازدواج کردن با زنی آن را مختص به خود کرده است و او را منحصر در رابطه با خود می کند. و مدیریت و قیمومیت جنسی او هم به دست مرد است.

Reza-D;878912 نوشت:
شايد بفرمائيد اين ايراد از جامعه است
قبول ، اما استاد عزيز ، چه كسي اين تفكر را به جامعه القا كرده؟

اصلا بنده همجین ایرادی را در جامعه سراغ ندارم .
موضوع قفل شده است