جمع بندی امر بین الامرین و خواست خداوند

تب‌های اولیه

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صدیق;1021773 نوشت:

اشتباهی که در این گزاره وجود داره این است که
اولا: نگفتیم که همه انتخابهای انسانها بر اساس عملکرد قبلی است بلکه گاهی ربط مستقیمی به عملکرد ما ندارد مثلا در اثر دعای والدین است.
ثانیا: مقایسه روزی دادن با شقاوت و سعادت اشتباه است. خداوند ضمانت کرده که روزی بندگانش را بدهد چه مومن و چه کافر. ولی شقاوت و سعادت بیشتر تحت تاثیر عملکرد خود فرد است، مستقیم یا غیر مستقیم.

اینها به صورت خاص قابل بررسی نیست بلکه به صورت کلی تنها میتوان پاسخ داد.
ما که از غیب خبر نداریم که از این امور مطلع باشیم.

خب عملکرد فرد هم تا این زمان هیچ کس نتونسته با اطمینان بگه جبره یا اختیار،

ما از غیب خبر نداریم ، به زور هم به دنیا می آییم ، به آینده هم که خبر نداریم ،

مثلا من اشتباهات زیادی در زندگی انجام دادم که یکسری عواملی روش تاثیر داشته ، خب چرا کسی نبوده منو راهنمایی کنه ؟ اگه کسی به من‌تلنگر می زد من به سمت و سویی کشیده نمی شدم، چرا بعضی راهنمایی می شن ؟ بعضی ها که تلنگر از غیب می رسه و دعا می کنند که خدایا شکرت که منو راهنمایی کردی اینا خداشون فرق داره با خدای من؟! باید وایسیم تا قیامت ببینیم دلیلش چی بوده ؟ اصلا کسی اونجا هم پاسخ می ده ؟ اونجا هم بفهمیم که کاری از دست آدم برنمیاد!

صدیق;1021774 نوشت:

مشکل این هست که شما یک بسته را تک تک بررسی میکنید در حالیکه اینها در کنار هم، عامل هستند و ما نمیدانیم که دقیقا در یک عمل خاص، کدام عامل دخالت داشته است.
بعلاوه، در مورد توفیق مشخص هست که توفیق مربوط به اعمال بعدی شخص است و مستند به اعمال قبلی نه اولین عمل.

خب چه بهتر همه ی این عوامل تاثیر داشته باشد ، اما چه فایده ای برای فرد دارد ؟ آخر سر می گویند علت تام نبوده بفرما جهنم ! نمی گن ؟

صدیق;1021775 نوشت:

اینطور نیست و این قضاوت شما بدون دلیل هست.
شما در وسط بحث، مدام ادعای خود را تکرار میکنید بدون اینکه به صحبتها و ادله طرف مقابل گوش دهید و انها را بررسی یا رد کنید.

خب شما هم جز اینکه این جبر نیست چیز دیگه ای نمی گین!

اصلا یه سوال خیلی مهم :
فرض کنید طینت هر کس یه جور باشه خب ، خداوند بر طبق طینتش موقعیت هایی رو جلوش قرار می ده یا نه ؟ آیه ای و حدیثی وجود داره ؟

دلسوخته;1021905 نوشت:
رای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!

باسلام
این ایات و روایات به دو دلیل باید توجیه و ظاهرش اگر منافات با اختیار داره تاویل برده بشه.
اولا به خاطر اینکه ادله نقلی نقطه مقابلی داریم که بر اختیار تاکید مستقیم یا بالملازمه دارند.
ثانیا به خاطر اینکه جبر با عدل الهی و حکمت او ناسازگاره.

دلسوخته;1021906 نوشت:
خب عملکرد فرد هم تا این زمان هیچ کس نتونسته با اطمینان بگه جبره یا اختیار،

ما از غیب خبر نداریم ، به زور هم به دنیا می آییم ، به آینده هم که خبر نداریم ،


عرض کردم که شما نمیتوانید سراغ تک تک اعمال بروید و بعد قضاوت کنید که جبری هست یا خیر.
قطعا یک سری اعمال جبری است. آنجا که عامل مجبر خارجی وجود داره و هیچ اختیاری وجود نداره. خود ما هم متوجهش میشیم. مثلا دست ما را میگیرد و به استخر می اندازد.
یک سری اعمال غریزی است مانند بسته شدن پلک وقتی که جسمی به سمتش می آید.
اما یک سری اعمال هست که ما فکر میکنیم که اختیاری هست و ما تصمیم گرفتیم که انجامش دادیم.
بحث بر سر این اعمال هست ولی به صورت کلی میتوان حکم کرد نه به صورت جزئی و موردی.
به صورت کلی باید گفت که اعمالی که فکر میکنیم اختیارا انجام شده، اختیاری است یا جبری.

دلسوخته;1021907 نوشت:
خب چه بهتر همه ی این عوامل تاثیر داشته باشد ، اما چه فایده ای برای فرد دارد ؟ آخر سر می گویند علت تام نبوده بفرما جهنم ! نمی گن ؟

بله. قرار نیست این عوامل باعث اجبار بشوند.
حتی توفیق نیز اینگونه هست.
یعنی توفیق، دست کسی را به زور نمیگیرد و مثلا به مسجد ببرد بلکه راه را به او نشان میدهد همانطور که به حضرت عیسی ع نشان داد.

دلسوخته;1021908 نوشت:
اصلا یه سوال خیلی مهم :
فرض کنید طینت هر کس یه جور باشه خب ، خداوند بر طبق طینتش موقعیت هایی رو جلوش قرار می ده یا نه ؟ آیه ای و حدیثی وجود داره ؟

روایات طینت، مجمل و مبهم هست.
با ادله نقلی و عقلی دیگه باید منظور از آن را روشن کرد.

دلسوخته;1021908 نوشت:
خب شما هم جز اینکه این جبر نیست چیز دیگه ای نمی گین!

چاره ای نداریم.
جبر با عقل سازگار نیست.
ادله عقلی داریم که بالملازمه اختیار را اثبات میکند و با جبر ناسازگار هست.
این ادله عبارتند از حکمت و عدالت الهی.
یعنی حتی اگر شما وجدان و همه امور مرتبط بدان مثل اموزش و تربیت و مجازات و پاداش و ثواب و تحسین و تقبیح و این امور را انکار کنید و انها را از روی توهم بدانید، این دو دلیل عقلی را نمیتوانید کنار بگذارید.

سلام.
من موردی که خیلی باهاش کلنجار رفتم این بوده و چیزی جایی ندیدم :
مثلا فردی کاری انجام می دهد یا اصلا گناهی انجام می دهد ، بعد این فرد سخت پشیمان شده و می گوید کاش اینکار رو نمی کردم و توبه می کنم ، من‌احساس می کنم کسی که می گوید ای کاش اینکارو نمی کردم و توبه می کنم اصلا حرفش قابل قبول نیست اگر توبه اش قبول بود اصلا اون کارو انجام نمی داد ،
یعنی امکانش هست خداوند فردی رو قبل اینکه گناهی انجام دهد بداند که در آینده توبه می کند او را راهنمایی کند و از کارش جلوگیری می کند ؟

پرسش: در امر بین الامرین چگونه اثبات می شود خواست خداوند در طول اراده انسان است ، چرا در عرض اراده ی انسان نیست ؟ در آیه 17 سوره انفال به نظر اراده خداوند در عرض اراده ی انسان است. و مورد مهم تر اینکه انسانی که گناه می کند و شقاوتمند می شود خداوند راضی است ؟

پاسخ:
در مورد رابطه اراده انسان و اراده خداوند سه دیدگاه اصلی وجود دارد که دیدگاه شیعه در این میان، نه جبر است و نه تفویض.
به این دیدگاه امر بین امرین گفته میشود که مورد قبول و تصریح شیعیان و فلاسفه است.
به صورت خلاصه امر بین امرین متضمن این نکته است که فاعل حقیقی درکارهای انسان هم حقیقتا خود انسان است و هم حقیقتا خداوند است. بر این اساس، فاعلیت حقیقی از هیچ کدام سلب نمیشود. مهمترین مشکلی که پیش روی امر بین امرین است، توارد دو علت بر معلول واحد است. دو علتی که به خودی خود مستقلا میتوانند علت باشند.
به همین جهت، تفاسیر متعددی برای حل این مشکل ارائه شده است که خود تقریرهای متفاوتی برای نظریه امر بین امرین شده است.
بر اساس یک دیدگاه که فلاسفه مشاء بیان کرده اند، رابطه فاعلیت خداوند و فاعلیت انسان، رابطه طولی است. بدین صورت که خداوند فاعل بعید یک فعل و انسان فاعل قریب و مباشر آن است. خداوند با قدرت، علم و اراده ای که به انسان داده است فاعل خوانده میشود. انسان نیز به واسطه اینکه این علم و قدرت و اراده را به کار گرفته است.

طولی بودن فاعلیت خداوند و انسان نیز بر اساس این است که
اولا: اگر قائل به عرضی بودن بشویم یا باید فاعلیت خداوند را انکار کنیم یا فاعلیت انسان. انکار فاعلیت خداوند با قدرت مطلقه و توحید افعالی سازگار نیست و انکار فاعلیت انسان نیز گذشته از اینکه با حکمت الهی در ارسال رسل و آفرینش سازگار نیست، مستلزم جبر، خلاف وجدان و روح شریعت است.

ثانیا: تصور طولی بودن نیز به همان صورت سلسله علّی مورد نظر فلاسفه است. یعنی در یک سلسله علّی-معلولی، آنکه کار را انجام میدهد یک سلسله از علل است با این تفاوت که برخی قریب و برخی بعید هستند.

بر اساس دیدگاه فلسفی دیگر که در حکمت متعالیه ارائه میشود و در ضمن نظریه خاص صدرالمتألهین در علیت تبین شده است خداوند نیز مانند انسان فاعل قریب است با این توضیح که چون در این نظام فلسفی، انسان عین ربط به خداوند است و وجود مستقلی از خود ندارد، کارها و افعالش نیز عین ربط به خداوند است و بدین جهت، کارهایش نیز همانطور که به خود فاعل بشری اش مستند است به خداوند نیز مستند است.(1)

اینک سوالات مطرح شده:
نخست. چرا علیت خداوند در رابطه با علیت انسان، علیت طولی است نه عرضی.
پاسخ همانی است که در بخش قبل بیان شد. اگر علیت خداوند و انسان عرضی باشد، درجائی که کاری صورت میگیرد:
اگر اراده خداوند عین اراده انسان باشد(مثلا در مورد نماز خواندن هر دو اراده بر خوانده تعلق بگیرد) مستلزم توارد دو علت بر معلول واحد است که امری است محال.
اگر اراده خداوند عین اراده انسان نباشد،
یا باید توحید افعالی و گستردگی قدرت و فاعلیت خداوند را نگاه داریم که در این صورت اراده انسان تحت الشعاع اراده خداوند قرار میگیرد و این مستلزم جبر است.
یا باید اختیار انسان را تحفظ کنیم که در این صورت اراده خداوند تحت الشعاع اراده انسان قرار میگیرد که با قدرت مطلقه و توحید افعالی ناسازگار است.

بنابراین برای این مشکل و اینکه از طرفی فاعلیت خداوند را نیز مانند انسان دخیل بدانیم(به خاطر عمومیت فاعلیت الهی و توحید افعالی). از طرفی اختیار انسان را حفظ کنیم
از طرفی مستلزم توارد علتین بر معلول واحد نشود. تنها راه چاره این است که بگوییم رابطه بین علیت خداوند و علیت انسان در کارهای اختیاری انسان، طولی است نه عرضی.

مفسران در سوال دوم: آیه 17 سوره انفال دلالت بر عرضی بودن اراده خداوند و انسان ندارد.

پاسخ این است که در این آیه شریفه بیان میکند:
«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏»:
«[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.»

بخش ابتدایی این آیه شریفه میتواند مورد استناد شما قرار بگیرد؛ چرا که در این بخش خداوند کشتار را به خودش نسبت داده است و ازمسلمانان نفی کرده است.

پاسخ این اشکال با توجه به مجموع آیات مشخص میشود.
بر اساس بررسی مجموع آیات به دست می آید که فاعلیت انسان امری نیست که به صورت کلی قابل سلب باشد. بلکه آنچه سلب میشود فاعلیت مستقل به نحوی است که مورد قبول معتزله است. شاهد این مسئله، دقیقا فراز بعدی این آیه شریفه است که در آن خداوند هم فاعلیت انسان را بیان میکند و هم آنرا نفی میکند.
اما بخش بعدی از آیاتی است که شیعیان برای تبیین امر بین امرین بدان استناد میکنند.
توضیح اینکه در این آیه شریفه از یک طرف به فاعلیت انسان تصریح شده است و گفته شده "
إذ رمیتَ": زمانی که تیر انداختی
از یک طرف فاعلیت از او نفی شده است و گفته شده "
ما رمیتَ": تو تیر نینداختی. بنابراین هم فاعلیت انسان قبول شده و هم نفی شده است که توجیه این تعارض و تناقض، تنها بدین صورت امکان دارد که فاعلیت انسان را بپذیریم ولی نه به صورتی که همانند مفوضه او را رها و کاملا مستقل بدانیم بلکه فاعلیت او به خاطر اراده خداوند است وگرنه خداوند اگر علم و قدرت و اراده را به انسان لحظه به لحظه ندهد یا اگر مانع بر سر راه او ایجاد کند انسان به هیچ وجه توان این کار را ندارد.(2)

سوال سوم: اینکه خداوند به گناه انسان و شقاوت او راضی است، نشانه عرضی بودن اراده خداوند و انسان است.

پاسخ این سوال نیز آن است که
اولا: رضایت خداوند به معنای آن نیست که خداوند انسان را مجبور به گناه کرده یا او خودش مستقلا انسان را به شقاوت کشانده است.
ثانیا: این رضایت به معنای آ ن هم نیست که او دستور به گناه داده است.
بلکه این رضایت دقیقا همان چیزی است که در مطالب بالا گفته شد.
یعنی در موارد معمول که انسان یک کار اختیاری انجام میدهد، خداوند علم، اراده و قدرت انجام آن را از پیش به او داده است تا او بتواند کاری که میخواهد را انجام دهد.
از سوی دیگر، وقتی خود انسان کاری را بخواهد و اراده کند،خداوند مانع انجام آن نمیشود(در موارد عادی)
بنابراین رضایت خداوند بدین معناست که وقتی خود انسان بخواهد گناه کند و شقاوت را برگزیند، خداوند نیز مانع این خواست انسان نمیشود و او را مجبور به اطاعت نمیکند.
چنانکه در آیه شریفه 7 سوره زمر نیز بدین مسئله به صراحت اشاره دارد:
«إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور»:
اگر كفران كنيد، خداوند از شما بى‏ نياز است و هرگز كفران را براى بندگانش نمى پسندد؛ و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براى شما مى‏ پسندد! و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را بر دوش نمى‏ كشد! سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است، و شما را از آنچه انجام مى‏ داديد آگاه مى ‏سازد؛ چرا كه او به آنچه در سينه‏ هاست آگاه است!

بر این اساس:
اولا: خداوند راضی به کفر بندگانش نیست:
«لایرضی لعباده الکفر»
ثانیا: مسئولیت کارهای انسان بر دوش خودش است نه کسی دیگر: «
ولا تزروا وازره وزر اخری»
ثالثا: انسان است که کارهایش را انجام میدهد
: «بما کنتم تعملون»
.

پی نوشتها:
1.طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، قم، نشر اسلامی، 1422ق، ص365
2. ر.ک: مکارم شیرازِی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، اسلامیه، 1374ش، ج7، ص118

موضوع قفل شده است