جمع بندی امر بین الامرین و خواست خداوند

تب‌های اولیه

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

UTD;1021196 نوشت:

نه،اینطور که بنده از قرآن فهمیدم خدا جلوی اراده کسی رو حتی با وجود اینکه بداند پشیمان میشه رو نمیگیره.شاید قبلش هشدار هایی بهش داده بشه ولی جلوش رو نمیگیره.

اینکه کودکانی که در زمان پیامبر(ص) زنده به گور میشدن،خدا جلویشان را گرفت؟

اگر مشیت و خواست خدا چنین بود که جلوی اراده انسان رو بگیره،هر کسی با کوچکترین خطایی همون لحظه نتیجه عملش رو میدید.دقیقا مثل دست زدن به آتش و احساس سوختن.

اما خدا نتیجه ی اعمال مردم رو تا مدتی معین به تاخیر انداخته.در آیه 61 سوره نحل آمده :

وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَٰكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ

اگر خداوند بخواهد كه مردم را به گناهشان هلاك كند، بر روى زمين هيچ جنبنده‌اى باقى نگذارد، ولى عذابشان را تا مدتى معين به تأخير مى‌افكند. و چون اجلشان فرارسد، يك ساعت پس و پيش نشوند.(نحل/61)

سعید یا شقی بودن شخص هم تا پایان عمرش از پیش مشخص نشده.مثلا در داستان حضرت موسی(ع) آمده که در یک درگیری با یکی از سربازان فرعون مرتکب قتل غیر عمد شد.
قصص آیه 15

و همچنین داستان شخصی که مورد لطف خدا و عالم بود ولی سرانجام شقی شد.آیه 175 و 176 سوره اعراف.میگن این شخص بَلْعَم باعور بوده درست یا غلطش رو نمیدونم.

[SPOILER]

دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ

او به هنگامى که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد. ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند. یکى از پیروان او بود
(و از بنى اسرائیل)، و دیگرى از دشمنانش. آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وى تقاضاى کمک نمود. موسى مشت محکمى بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مُرد). موسى گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراه کننده اى آشکار است.»(قصص/15)

قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(سپس) عرضه داشت: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم. مرا بیامرز.» خداوند او را آمرزید، که او آمرزنده مهربان است.(قصص/16)

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ

و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد!(اعراف/175)

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می‌بردیم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می‌آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند؛ (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی‌شود! (این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند)!(اعراف/176)

[/SPOILER]
حضرت موسی(ع) پس از پشیمانی،توبه کرد و خداوند او را بخشید.قتل یکی از گناهان کبیره هست و قاعدتا این انسان باید شقی می شد ولی همین انسان بعد از هشت یا ده سال به پیامبری مبعوث شد.پس انسان با یک اشتباه شقی نمیشه و خواست خداوند چنین نیست که او شقی باشه.

سلام.
مثال های خوبی زدید.

۱- درباره بلعم باعورا گفتید خداوند هدایتش را بر خلاف سنتش می داند اما من از جناب صدیق می خوام توضیح بدن چرا برای حضرت یوسف نخواست ؟
[SPOILER]

آن زن قصد او کرد؛ و او نیز -اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود! ۲۴- یوسف

[/SPOILER]

۲- درباره ی حضرت موسی هم در تفاسیر گفته شده او گناهی انجام نداده و مقتول از اشقیا بوده که حضرت موسی فقط ترک اولی کرده و خودش را به زحمت انداخت و بدزمانی به این کار دست زده.

۳- سعید بودن و شقی بودن از پیش معلوم است :
[SPOILER]
پیامبر (ص):
انسان بدبخت در شکم مادرش بدبخت است و انسان سعادتمند در شکم مادرش سعادتمند است

[/SPOILER]

که کسانی که به اختیار اعتقاد دارند این حدیث را به علم خداوند نسبت دادند.

دلسوخته;1021209 نوشت:
خداوند هدایتش را بر خلاف سنتش می داند

سلام
منظورتون چیه هدایت برخلاف سنت خداست؟اگر منظورتون اینه خدا به اجبار کسی رو هدایت نمیکنه،حرف تون درسته.

توضیح بیشتر :
[SPOILER]
هدایت هم در قرآن اغلب اشتباه فهمیده میشه.خدا با فرستادن قرآن همه ی انسان ها رو هدایت کرده.

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس». (انسان/3)

اما هدایت در قرآن بیشتر به معنی ایصال به مطلوب.شما یه بار از کسی آدرس محلی رو میپرسی اون به شما میگه از کدوم جاده و کوچه بری تا به مقصد برسی.اما یه بار هست شخص خودش دست شما رو میگیره میگه با من بیا میبرمت آدرسی که میخوای.هدایتی هم که در قرآن اومده اکثرا از همین نوعه. یعنی هدایت از نوع رهبری کردن.مثلا میفرماید:

ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.

سوال اینجاست،انسان های پرهیزکار که خودشون هدایت شدن پس چرا میفرماید هدایتی است برای پرهیزکاران؟پس هدایت در اینجا به معنی راهنمایی کردن نیست به معنی به مقصد رسوندن و رهبری کردن این آدم هاست.

پس قرآن همه رو هدایت کرده به معنای راهنمایی کردن و کسایی که به قرآن عمل میکنن،هدایت از نوع رهبری میشن.
[/SPOILER]

دلسوخته;1021209 نوشت:
من از جناب صدیق می خوام توضیح بدن چرا برای حضرت یوسف نخواست ؟

آن زن قصد او کرد؛ و او نیز -اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود! ۲۴- یوسف

بزارید منم نظرم رو در مورد این آیه بگم.شما اگر به آیه قبل یعنی 23 توجه کنین برهان رب تقریبا مشخص میشه چیه.

[SPOILER]
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنّای کامجویی کرد؛ درها را بست و گفت: «بیا (بسوی آنچه برای تو مهیاست!)» (یوسف) گفت: «پناه می‌برم به خدا! او [= عزیز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمی‌شوند!»(یوسف/23)(ترجمه مکارم شیرازی)

البته تفسیر ها از این آیه زیاده ولی بنظر میرسه برهان رب که در آیه 24 اومده همون عبارت آیه قبل یعنی آیه 23 که میفرماید :

(یوسف) گفت: «پناه می‌برم به خدا! او [= عزیز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمی‌شوند!»

میدونید که عزیز مصر حضرت یوسف رو به عنوان برده خریده بود.آیه 21 میفرماید:

وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَىٰ أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا ۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ۚ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [= عزیز مصر]، به همسرش گفت: «مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد؛ و یا او را بعنوان فرزند انتخاب کنیم!» و اینچنین یوسف را در آن سرزمین متمکّن ساختیم! (ما این کار را کردیم، تا او را بزرگ داریم؛ و) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم؛ خداوند بر کار خود پیروز است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!(یوسف/21)

__________________________________________________________________

عزیز مصر به همسرش گفته که باحضرت یوسف مثل برده رفتار نکنه بلکه مقام وی رو گرامی دار.(أَكْرِمِي مَثْوَاهُ)
آیه 23 هم حضرت یوسف در برابر درخواست اون زن هم همین رو میگه که صاحب اختیار من یا همون عزیز مصر مقام من رو گرامی داشته(رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ)

منظورش اینه که من چطور میتونم به کسی که به من نعمت داده و لطف کرده خیانت کنم؟

یعنی برهان رب یه چیز اضافه ای نبوده که خدا به حضرت یوسف داده باشه.یعنی در اون لحظه که اون زن میخواسته قصد یوسف بکنه این استدلال به دل و ذهن حضرت یوسف افتاده که آیا درسته من به صاحب اختیارم (صاحب اختیار تنها به معنای خدا نیست ایه 42 همین سوره رو ببینید بلکه منظور عزیز مصر یا همون شوهر اون زن میشه) آیا میتونم به عزیز مصر که مرا گرامی داشته خیانت کنم؟

برهان رب که خدا میفرماید اگر ندیده بود(بُرْهَانَ رَبِّهِ) همین استدلال بوده.البته این به این معنی نیست اگر حضرت یوسف همچین استدلالی نداشت دست به چنین کاری میزد...

__________________________________________________________________

در مجموع برهان رب آیه 24 اشاره شده نه اینکه خدا جلوی اختیار حضرت یوسف رو گرفته باشه یا اینکه غریزه جنسی شو از بین برده باشه،نه اینطوری نیست.حضرت یوسف از اونجایی که مدتی تحت نظر حضرت یعقوب(ع) بوده و به خداوند ایمان داشت و اهل تقوا بود باعث شد لطف خدا شامل حالش بشه.از ویژگی های کسایی که تسلط به نفس شون رو تقویت کردن در قرآن آمده :

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ
چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد همان دم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند.(اعراف/201)

یعنی حضرت یوسف در اون لحظات هم به یاد خدا افتاده بود و بینا شد،اونجا که در آیه 23 گفت:پناه می‌برم به خدا(مَعَاذَ اللَّهِ)
و استدلال اینکه این ظلم به کسی هست که من رو به عنوان برده اینقدر گرامی داشته با این حال دست به همچین خیانتی بزنم و با همسرش چنین کاری کنم...

همین...نه اینکه مثلا حضرت یوسف نور چشمی خدا بوده بخواد کمکش کنه...اینکه خدا همه چیز رو به خودش نسبت میده چون علت العلل هست.خدا گمراهی رو هم به خودش نسبت میده اما خدا با کسی نعوذ بالله غرض شخصی داره که بخواد گمراه کنه؟

بعد اخر آیه هم میگه بی تردید حضرت یوسف از بندگان مخلص ما بود.(إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ). نمیفرماید بندگان مخلص من.میگه مخلص ما.یعنی تلاش حضرت یوسف هم در این ماجرا دخیل بوده...البته کمک خدا رو هم منکر نیستم ولی خب خود حضرت یوسف هم زمینه داشته و انسان پاکی بود.نه اینکه غریزه نداشت،داشت، آیه میگه یوسف هم آهنگ او کرده بود.یعنی او هم داشت کشیده میشد ولی...
[/SPOILER]

دلسوخته;1021209 نوشت:
- درباره ی حضرت موسی هم در تفاسیر گفته شده او گناهی انجام نداده و مقتول از اشقیا بوده که حضرت موسی فقط ترک اولی کرده و خودش را به زحمت انداخت و بدزمانی به این کار دست زده.

حالا گناه بوده یا نه یا اصلا اون شخص از اشقیا بوده یا نه خود عمل کشتن بد هست.وگرنه حضرت موسی(ع) نمیفرمود این کار شیطانی بود و بعد از خدا طلب بخشش نمیکرد...به هر حال هدف وسیله رو توجیه نمیکنه..
[SPOILER]
قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ

این کار شیطانی بود[ از تحریکات او ناشی شد]که مسلما شیطان دشمن گمراه کننده آشکار است.(قصص/15)

قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!(قصص/16)

یا در سوره شعراء وقتی حضرت موسی میره به کاخ فرعون و فرعون میگه:

وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ

و سرانجام، آن کارت را (که نمی‌بایست انجام دهی) انجام دادی (و یک نفر از ما را کشتی)، و تو از ناسپاسانی!»(شعراء/19)

بعد حضرت موسی هم با صداقت جواب داد :

قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ

گفت: «آن را هنگامى مرتكب شدم كه از گمراهان بودم،(شعراء/20)
[/SPOILER]

دلسوخته;1021209 نوشت:
سعید بودن و شقی بودن از پیش معلوم است :

این حدیث هم جای تامل داره.تفسیر شما از اینکه از پیش شقی یا سعید بودن انسان ها تعیین شده و خدا خواسته اینطور باشد درست نیست.در قرآن هم داریم خدا هرکس را بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه میکند...یا اینکه خدا هر کس را بخواهد حکومت میبخشد و از هرکسی بخواهد حکومت را میگیرد...اگر شما تنها به ظاهر آیات و ترجمه شون اکتفا کنین دچار اشتباه میشین.این حدیث هم همینطوره.

دلسوخته;1021163 نوشت:
یعنی بین کسی که با شرایطی مثل جهل ، هوا و هوس ، ناآگاهی به نتایج آینده ، ناآگاهی به حکم کاری را انجام می دهند با کسی که از روی عناد و دشمنی کاری انجام می دهد فرقی نیست ؟

باسلام
بین موارد فوق باید فرق گذارد.
الف. کسی که از روی جهل و نااگاهی به اصل موضوع کاری را انجام بدهد، اصلا حکمی ندارد.
ب. کسی که از روی جهل به نتایج کاری را انجام بدهد، دو حالت دارد:
نخست اینکه نسبت به خود آن عمل، چه حکمی دارد در این صورت
اگر خود آن کار مشکلی نداشته است، باز هم حکمی ندارد.
ولی اگر خود آن کار مشکل داشته است جهل به عواقب و نتایج توجیه گر اصل ارتکاب نیست.

دوم اینکه نسبت به خود نتایج چه حالتی دارد:
اگر آن عواقب، به صورتی است که خواه ناخواه بر آن عمل مترتب میشود، مانند اینکه کسی شراب بخورد و بعد مثلا کسی را بکشد، در این صورت،
از نظر تحقق نتایج، قطعا عواقب و نتایج از جهل شخص پیروی نمیکند و نتایج بر خود عمل مترتب میشود.
از نظر عقاب و عذاب اخروی، باز هم احتمالا از اصل عمل پیروی میکند.

اما اگر آن نتایج بدین صورت نیست که بر خود عمل مترتب شود، بلکه وابسته به علم شماست(مثلا اثر تشریعی یک عمل است نه تکوینی) مانند اینکه اگر کسی در ماه مبارک با عمل حرامی روزه خود را باز کند، در این صورت، اگر توان برهم زدن جهل را نداشته است حکمی ندارد و معاقب نیز نیست.

ج. اگر از روی هوا و هوس کاری را انجام داده است، باز هم حکم شرعی برایش خواهد بود و هم نتایج تکوینی.
ه. در صورت جهل به خود حکم نیز باید بین نتیجه تشریعی و تکوینی و نیز بین جهل قصوری و تقصیری تفاوت قائل شد.

اما در مقایسه با انجام یک کار همراه با عناد و دشمنی، قطعا همه موارد شق نخست، قبح و عقابش از دسته دوم(انجام از روی عناد) کمتر خواهد بود.

دلسوخته;1021163 نوشت:
اگر خداوند توانایی جلوگیری را هم دارد فردی که کاری انجام می دهد و سپس به دلیل دیدن نتیجه پشیمان می شود ، توبه چیز بی خودیست ؟ چرا پس خداوند که می دانسته پشیمان می شود جلویش را نگرفته ؟ اگر می توانسته جلویش را بگیرد و نگرفته یعنی فرد شقاوتمند بوده ؟

اگرخداوند میخواسته جلوی شخص را بگیرد، خب از همان اول چنین قدرتی را نمیداد.
یا از همان ابتدا اصلا اختیار را به انسان نمیداد.
بسیاری از انسانها بعد ازا نجام یک کار نادرست، پشیمان میشوند و اصولا کارکرد نفس لوامه و وجدان همین است.
خب اگر قرار باشد خداوند بدین جهت اختیار و قدرت فرد را بگیرد دیگر ازمایش و ابتلا و تکامل توسط فعل اختیاری معنا ندارد.
نکته مهم در این است که توجه کنیم این قدرت و اراده و اختیار صرفا به خاطر این است که شخص با انجام کار اختیاری و با قدرت خود،خودش را کامل کند نه به زور و اجبار خداوند.

اینکه شخصی خود را شقاوتمند کند یا نکند، نتیجه عمل خود فرد است نه خداوند.
اینکه خداوندجلوی کسی را بگیرد با اختیار انسان منافات دارد
اگر خداوند جلوی کسی که بعدا پیشمان میشود رانگیرد موجب سلب مسئولیت خود فاعل نمیشود.

دلسوخته;1021209 نوشت:
- درباره بلعم باعورا گفتید خداوند هدایتش را بر خلاف سنتش می داند اما من از جناب صدیق می خوام توضیح بدن چرا برای حضرت یوسف نخواست ؟

خداوند جناب یوسف علیه السلام را مجبور به اطاعت نکرد بلکه تنها نشانه هایش را به او نشان داد.(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ)
به بلعم باعورا نیز نشان داده بود و آن شخص با اینکه میدانست موسی علیه اسلام پیامبر خداوند است دنیا را خواست و با پیامبر خدا مخالفت کرد و حتی قصد نفرین او را داشت(لَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ)
تفاوت این دو جریان در این است که
حضرت یوسف خودش را پیراسته از هوا و هوس کرده بود و بدین جهت نشانه و برهان ربش را که دید متنبه شد.
ولی
بلعم باعورا گرچه عبادت زیادی کرده بود ولی هنوز هوا و هوس داشت و به همین جهت ضلالت را انتخاب و قصد مخالفت و عناد با پیامبر خدا را نمود.
پس خداوند هیچ کسی را به اجبار نه هدایت و نه گمراه میکند.
هدایت و گمراهی فعل خداوند است ولی مقدمه آن و اسبابش بر اساس کارهای خود بندگان است.

دلسوخته;1021209 نوشت:
۳- سعید بودن و شقی بودن از پیش معلوم است :

این مطلب همانی است که علم ازلی نشان میدهد.
یعنی علم الهی و قضاو قدر عینی خداوند از ازل سعید و شقی افراد را معلوم و معین میکند اما استناد این حالات به تناسب کارهای اختیاری انسان است که شخص بعدا انجام خواهد داد.

UTD;1021234 نوشت:
حالا گناه بوده یا نه یا اصلا اون شخص از اشقیا بوده یا نه خود عمل کشتن بد هست.وگرنه حضرت موسی(ع) نمیفرمود این کار شیطانی بود و بعد از خدا طلب بخشش نمیکرد...به هر حال هدف وسیله رو توجیه نمیکنه..

سلام
از سویی، این کار گناه نبوده است وگرنه با عصمت پیامبران منافات دارد. آن هم گناهی در حد قتل نفس.
از سوی دیگر، اینکه به شیطان نسبت داده شده است به جهت این است که گرچه آن شخص به جهت دشمنی اش باید کشته میشود یا حداقل کشتنش مجاز بوده است ولی مشکل اینجا بود که جناب موسی ع با انجام این کار، خودش را به سختی انداخت و مجبور به مهاجرت از شهر و دیار خود شد.
یا اینکه "من عمل الشیطان" وصف برای عمل موسی ع نباشد بلکه وصف مقاتله و جدال میان شخص قبطی و بنی اسرائیلی است. یعنی میگوید اين كتك كارى كه در ميان آن دو اتفاق افتاده بود، از جنس عملى است كه به شيطان نسبت داده مى شود، و يا از عمل شيطان ناشى مى گردد، چون شيطان است كه در ميان آن دو عداوت و دشمنى افكنده و به كتك كارى يكديگر وادارشان كرده است و كار بدانجا منجر شد كه موسى مداخله كرد. و مرد قبطى به دست او كشته شد، و موسى دچار خطر و گرفتارى سختى گرديد.

در هر صورت، موسى مى دانست كه اين جريان پنهان نمى ماند، و به زودى قبطيان عليه او مى شورند. و اشراف و درباريان و فرعون از او و از هر كسى كه در جريان مزبور مداخله داشته، شديدترين انتقام را خواهند گرفت. اينجا بود كه متوجه شد در آن مشتى كه به آن مرد قبطى زد كه اين كار او را در معرض هلاك ت قرار داد، اشتباه كرده و اين وقوع در اشتباه را به خدا نسبت نمى دهد، براى اينكه خداى تعالى جز به سوى حق و صواب راهنمايى نمى كند لذا حكم كرد به اينكه اين عمل منسوب به شيطان است.(المیزان، ذیل آیه15 سوره قصص)

اسناد ذنب و خطا به ایشان هم با همین بیان قابل توجیه است.


صدیق;1021265 نوشت:
از سویی، این کار گناه نبوده است وگرنه با عصمت پیامبران منافات دارد. آن هم گناهی در حد قتل نفس.

سلام
راستش بنظرم این استدلال پایه ی قرآنی نداره...در قرآن آیه ای هست که صریحا به مصون بودن پیامبران از خطا و اشتباه اشاره داشته باشه؟
میدونم نیت کسایی که نظرشون اینه که پیامبران مصون از اشتباه هستن،خیر هست.چون فکر میکنن اگر پیامبر از اشتباه مصون نباشه،نمیشه به حرف های اون اعتماد و ازش پیروی کرد...
البته بنظرم اینکه بگیم پیامبران گناه میکردن،چندان مناسب نیست.قرآن هم بار ها گفته پیامبران هم بشری مثل بقیه انسان ها بودن.بشر هم دارای احساسات،عواطف،خشم،شهوت و فراموشی و...هستن.

مثلا حضرت ادم (ع) هم از اونجایی که یک انسان بود،پیمانی رو که خداوند از او گرفته بود فراموش کرد.
[SPOILER]
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم؛ امّا او فراموش کرد؛ و عزم استواری برای او نیافتیم!(طه/115)

اگر اشتباه نکنم همین فراموشی باعث شد از فرمان خدا سرپیچی کنه.

وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ
و [اين گونه‌] آدم به پروردگار خود عصيان ورزيد و بيراهه رفت.(طه/121)
[/SPOILER]
اصلا نیازی نیست برای پیروی از پیامبران مصون بودنشون از اشتباه رو (که اون هم نه اشتباه های رایج انسان های عادی یا از روی عمد بلکه از روی فراموشی یا غلبه احساسات انسانی)نسبت بدیم.
اگر پیامبر(ص) در ماموریت رسالت،اشتباهی میکردن بدون شک از طریق وحی خداوند آیه نازل میکردن.همینطور که چند آیه از قرآن خداوند به پیامبر(ص) تذکر میده.اینطور که شنیدم و برداشتی که داشتم،وحی از مقوله هایی نبوده که حضرت هر لحظه به اون دسترسی داشته باشن یعنی به صورت درگوشی نبوده که خداوند هر دقیقه بگوید چه کار کند و نکند...بنابراین تعلیماتی که از رسول خدا به ما رسیده مورد تایید خدا هم هست چون اگر نبود از طریق وحی خداوند به ایشان تذکر میدادن.ولی این بدان معنا نیست که پیامبران مصون از اشتباه باشن یا ساختار وجودشونی طوری هست که اشتباه یا فراموشی ندارن...

این برداشت منه.درست و غلطش رو نمیدونم.

صدیق;1021265 نوشت:
از سوی دیگر، اینکه به شیطان نسبت داده شده است به جهت این است که گرچه آن شخص به جهت دشمنی اش باید کشته میشود یا حداقل کشتنش مجاز بوده است ولی مشکل اینجا بود که جناب موسی ع با انجام این کار، خودش را به سختی انداخت و مجبور به مهاجرت از شهر و دیار خود شد.
یا اینکه "من عمل الشیطان" وصف برای عمل موسی ع نباشد بلکه وصف مقاتله و جدال میان شخص قبطی و بنی اسرائیلی است. یعنی میگوید اين كتك كارى كه در ميان آن دو اتفاق افتاده بود، از جنس عملى است كه به شيطان نسبت داده مى شود، و يا از عمل شيطان ناشى مى گردد، چون شيطان است كه در ميان آن دو عداوت و دشمنى افكنده و به كتك كارى يكديگر وادارشان كرده است و كار بدانجا منجر شد كه موسى مداخله كرد. و مرد قبطى به دست او كشته شد، و موسى دچار خطر و گرفتارى سختى گرديد.

اگر عبارت "من عمل الشیطان" وصف عمل موسی (ع) نباشه بلکه وصف مقاتله و جدال میان شخص قبطی و بنی اسرائیلی باشه :

[SPOILER]

1-دلیلی نداره در آیه بعد حضرت موسی برای خودش دعا کنه،قاعدتا باید میگفت:خدایا آن دو نفر را ببخش ...

2-نباید میگفت من به خودم ظلم کردم(قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي). قاعدتا باید میگفت:آنها به خودشان ظلم کردن...

3-فکر نمیکنم کشتن آن قبطی مجاز بود.وگرنه خداوند در پاسخ حضرت موسی(ع) چنین پاسخ نمیداد که خداوند غفور و رحیم هست.

خداوند در پاسخ نفرمود،ای موسی دست خوش،خوب حالشو جا آوردی،دمت گرم.

یا اینکه نفرمود،موسی گناهی بر تو نیست،او از قبطیان بود...

خداوند فرمود:فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

پس بنظر نمیرسه حضرت موسی به انجام چنین کاری مجاز بوده.

4-خود حضرت موسی(ع) در سوره ای دیگر آمده که گفت: «آن را هنگامى مرتكب شدم كه از گمراهان بودم.(قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ)(شعراء/20)

یعنی حضرت موسی جوان بوده و به صورت غیر عمد و غیر ارادی و بدون قصد کشتن و از روی احساسات و برای دفاع از شخصی که از او کمک خواست دست به چنین کاری زد و این حادثه قبل از اینکه به پیامبری مبعوث بشن اتفاق افتاد نه در مقام یک پیامبر.
در هر صورت قصد بی احترامی به حضرت موسی(ع) رو نداریم،حضرت موسی(ع) نزد خداوند آبرومند بود.قرآن میفرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَىٰ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا ۚ
وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند؛ و خداوند او را از آنچه در حق او می‌گفتند مبرا ساخت؛ و او نزد خداوند، آبرومند (و گرانقدر) بود!(احزاب/69)
[/SPOILER]
خلاصه اینکه سعید یا شقی بودن انسان ها از پیش تعیین نشده.هرکسی در راه حق تلاش کنه و خدا رو در نظر داشته باشه بدون شک حتی اگر بدترین اشتباهات رو کرده باشه مورد لطف و رحمت خدا قرار میگیره.یکی هم ممکنه مورد لطف خدا باشه اما سر انجام شقی بشه مثل بلعم.

UTD;1021234 نوشت:
سلام
منظورتون چیه هدایت برخلاف سنت خداست؟اگر منظورتون اینه خدا به اجبار کسی رو هدایت نمیکنه،حرف تون درسته.

توضیح بیشتر :
[SPOILER]
هدایت هم در قرآن اغلب اشتباه فهمیده میشه.خدا با فرستادن قرآن همه ی انسان ها رو هدایت کرده.

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس». (انسان/3)

اما هدایت در قرآن بیشتر به معنی ایصال به مطلوب.شما یه بار از کسی آدرس محلی رو میپرسی اون به شما میگه از کدوم جاده و کوچه بری تا به مقصد برسی.اما یه بار هست شخص خودش دست شما رو میگیره میگه با من بیا میبرمت آدرسی که میخوای.هدایتی هم که در قرآن اومده اکثرا از همین نوعه. یعنی هدایت از نوع رهبری کردن.مثلا میفرماید:

ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.

سوال اینجاست،انسان های پرهیزکار که خودشون هدایت شدن پس چرا میفرماید هدایتی است برای پرهیزکاران؟پس هدایت در اینجا به معنی راهنمایی کردن نیست به معنی به مقصد رسوندن و رهبری کردن این آدم هاست.

پس قرآن همه رو هدایت کرده به معنای راهنمایی کردن و کسایی که به قرآن عمل میکنن،هدایت از نوع رهبری میشن.
[/SPOILER]

بزارید منم نظرم رو در مورد این آیه بگم.شما اگر به آیه قبل یعنی 23 توجه کنین برهان رب تقریبا مشخص میشه چیه.

[SPOILER]
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنّای کامجویی کرد؛ درها را بست و گفت: «بیا (بسوی آنچه برای تو مهیاست!)» (یوسف) گفت: «پناه می‌برم به خدا! او [= عزیز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمی‌شوند!»(یوسف/23)(ترجمه مکارم شیرازی)

البته تفسیر ها از این آیه زیاده ولی بنظر میرسه برهان رب که در آیه 24 اومده همون عبارت آیه قبل یعنی آیه 23 که میفرماید :

(یوسف) گفت: «پناه می‌برم به خدا! او [= عزیز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمی‌شوند!»

میدونید که عزیز مصر حضرت یوسف رو به عنوان برده خریده بود.آیه 21 میفرماید:

وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَىٰ أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا ۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ۚ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [= عزیز مصر]، به همسرش گفت: «مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد؛ و یا او را بعنوان فرزند انتخاب کنیم!» و اینچنین یوسف را در آن سرزمین متمکّن ساختیم! (ما این کار را کردیم، تا او را بزرگ داریم؛ و) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم؛ خداوند بر کار خود پیروز است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!(یوسف/21)

__________________________________________________________________

عزیز مصر به همسرش گفته که باحضرت یوسف مثل برده رفتار نکنه بلکه مقام وی رو گرامی دار.(أَكْرِمِي مَثْوَاهُ)
آیه 23 هم حضرت یوسف در برابر درخواست اون زن هم همین رو میگه که صاحب اختیار من یا همون عزیز مصر مقام من رو گرامی داشته(رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ)

منظورش اینه که من چطور میتونم به کسی که به من نعمت داده و لطف کرده خیانت کنم؟

یعنی برهان رب یه چیز اضافه ای نبوده که خدا به حضرت یوسف داده باشه.یعنی در اون لحظه که اون زن میخواسته قصد یوسف بکنه این استدلال به دل و ذهن حضرت یوسف افتاده که آیا درسته من به صاحب اختیارم (صاحب اختیار تنها به معنای خدا نیست ایه 42 همین سوره رو ببینید بلکه منظور عزیز مصر یا همون شوهر اون زن میشه) آیا میتونم به عزیز مصر که مرا گرامی داشته خیانت کنم؟

برهان رب که خدا میفرماید اگر ندیده بود(بُرْهَانَ رَبِّهِ) همین استدلال بوده.البته این به این معنی نیست اگر حضرت یوسف همچین استدلالی نداشت دست به چنین کاری میزد...

__________________________________________________________________

در مجموع برهان رب آیه 24 اشاره شده نه اینکه خدا جلوی اختیار حضرت یوسف رو گرفته باشه یا اینکه غریزه جنسی شو از بین برده باشه،نه اینطوری نیست.حضرت یوسف از اونجایی که مدتی تحت نظر حضرت یعقوب(ع) بوده و به خداوند ایمان داشت و اهل تقوا بود باعث شد لطف خدا شامل حالش بشه.از ویژگی های کسایی که تسلط به نفس شون رو تقویت کردن در قرآن آمده :

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ
چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد همان دم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند.(اعراف/201)

یعنی حضرت یوسف در اون لحظات هم به یاد خدا افتاده بود و بینا شد،اونجا که در آیه 23 گفت:پناه می‌برم به خدا(مَعَاذَ اللَّهِ)
و استدلال اینکه این ظلم به کسی هست که من رو به عنوان برده اینقدر گرامی داشته با این حال دست به همچین خیانتی بزنم و با همسرش چنین کاری کنم...

همین...نه اینکه مثلا حضرت یوسف نور چشمی خدا بوده بخواد کمکش کنه...اینکه خدا همه چیز رو به خودش نسبت میده چون علت العلل هست.خدا گمراهی رو هم به خودش نسبت میده اما خدا با کسی نعوذ بالله غرض شخصی داره که بخواد گمراه کنه؟

بعد اخر آیه هم میگه بی تردید حضرت یوسف از بندگان مخلص ما بود.(إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ). نمیفرماید بندگان مخلص من.میگه مخلص ما.یعنی تلاش حضرت یوسف هم در این ماجرا دخیل بوده...البته کمک خدا رو هم منکر نیستم ولی خب خود حضرت یوسف هم زمینه داشته و انسان پاکی بود.نه اینکه غریزه نداشت،داشت، آیه میگه یوسف هم آهنگ او کرده بود.یعنی او هم داشت کشیده میشد ولی...
[/SPOILER]

حالا گناه بوده یا نه یا اصلا اون شخص از اشقیا بوده یا نه خود عمل کشتن بد هست.وگرنه حضرت موسی(ع) نمیفرمود این کار شیطانی بود و بعد از خدا طلب بخشش نمیکرد...به هر حال هدف وسیله رو توجیه نمیکنه..
[SPOILER]
قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ

این کار شیطانی بود[ از تحریکات او ناشی شد]که مسلما شیطان دشمن گمراه کننده آشکار است.(قصص/15)

قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!(قصص/16)

یا در سوره شعراء وقتی حضرت موسی میره به کاخ فرعون و فرعون میگه:

وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ

و سرانجام، آن کارت را (که نمی‌بایست انجام دهی) انجام دادی (و یک نفر از ما را کشتی)، و تو از ناسپاسانی!»(شعراء/19)

بعد حضرت موسی هم با صداقت جواب داد :

قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ

گفت: «آن را هنگامى مرتكب شدم كه از گمراهان بودم،(شعراء/20)
[/SPOILER]

این حدیث هم جای تامل داره.تفسیر شما از اینکه از پیش شقی یا سعید بودن انسان ها تعیین شده و خدا خواسته اینطور باشد درست نیست.در قرآن هم داریم خدا هرکس را بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه میکند...یا اینکه خدا هر کس را بخواهد حکومت میبخشد و از هرکسی بخواهد حکومت را میگیرد...اگر شما تنها به ظاهر آیات و ترجمه شون اکتفا کنین دچار اشتباه میشین.این حدیث هم همینطوره.

سلام.
۱- بله منظورم همون هدایت اجباری بود که اجبار از قلم افتاد.

۲- بالاخره عواملی از پیش در حضرت یوسف تاثیر گذاشته و باعث شده در لحظه حساس تصمیم درست گرفته باشه. چیزهایی باعث جرقه اصلی شده.
درباره برهان هیچ قطعیتی وجود نداره حتی شرم زلیخا از بت موجود در اتاقش و انداختن پارچه روی آن هم یک نوع برهان تعریف کردند.

۳- درباره گناه بودن نبودن کار حضرت موسی بنده نظری ندلرم دیگه . قبولی و قبول نشدن توبه و مسائل دست خداوند است و کار دیگه ای نمی شود کرد.

۴- درباره حدیث هم در پست های بعدی.

صدیق;1021260 نوشت:

اگرخداوند میخواسته جلوی شخص را بگیرد، خب از همان اول چنین قدرتی را نمیداد.
یا از همان ابتدا اصلا اختیار را به انسان نمیداد.
بسیاری از انسانها بعد ازا نجام یک کار نادرست، پشیمان میشوند و اصولا کارکرد نفس لوامه و وجدان همین است.
خب اگر قرار باشد خداوند بدین جهت اختیار و قدرت فرد را بگیرد دیگر ازمایش و ابتلا و تکامل توسط فعل اختیاری معنا ندارد.
نکته مهم در این است که توجه کنیم این قدرت و اراده و اختیار صرفا به خاطر این است که شخص با انجام کار اختیاری و با قدرت خود،خودش را کامل کند نه به زور و اجبار خداوند.

اینکه شخصی خود را شقاوتمند کند یا نکند، نتیجه عمل خود فرد است نه خداوند.
اینکه خداوندجلوی کسی را بگیرد با اختیار انسان منافات دارد
اگر خداوند جلوی کسی که بعدا پیشمان میشود رانگیرد موجب سلب مسئولیت خود فاعل نمیشود.

پس فلسفه ی فرشتگان حفیظ چیه ؟
یا باید از همه محافظت کنند یا هیچ کس.
اگر خدا نمی خواهد دخالت کند وجود این فرشتگان چیز بیهوده ای نیست ؟؟
اگر خدا دخالت می کند و به این فرشتگان فرمان می دهد ، یک دلیلی باید باشد

موضوع قفل شده است