هاجر

عدالت در چند همسری و رفتار حضرت ابراهیم (ع) با ساره

هوالحق

 

با سلام.

مگر در اسلام چند همسری با شرط عدالت نیست؟ در یکی از تاپیک های همین جا توضیح داده شده بود که عدالت در این مبحث، به معنای بروز خارجی اش هست. یعنی ممکنه مرد در قلبش یک زن را بیشتر دوست داشته باشد و این اشکالی ندارد. مگر اینکه این محبت، ابراز بیرونی داشته باشد و موجب ناراحتی زن دیگر شود یا حق او را تضییع کند.

خب حضرت ابراهیم که پیامبر و برگزیده ی خدا بوده!

دیگه چه کسی بهتر از برگزیده ی خدا؟ اگه حضرت ابراهیم که پیامبر بود نتونسته جوری عدالت رو رعایت کنه که ساره به هاجر حسودی نکنه، چه انتظاری از مردم معمولی میره؟ آیا اینطور نیست که رعایت عدالت به طور تمام و کمال برای انسان غیرممکنه؟

رفتار افراطی حضرت ابراهیم (ع) و توصیه نامناسب خداوند به او

سلام

در کتاب تاریخ تحقیقی اسلام جلد 1 ، صفحه 71 ، قسمت زندگانی حضرت ابراهیم (ع) از کتاب روضه کافی ص304-306 داستانی درباره حضرت ابراهیم (ع) از امام صادق (ع) نقل شده.

در این داستان گفته شده وقتی حضرت از طرف نمرود تبعید شد، حضرت به خاطر غیرت زیاد همسرش ساره رو در داخل تابوتی قرار دادند و با خودشون حمل میکردند تا کسی ایشونو نبینه!!!

آیا این کار به نظر شما افراط نیست؟

در ضمن در همین داستان گفته شده وقتی حضرت به یه سرزمینی رسید پادشاهش بعد از یه داستانی و تعرض پادشاه به ساره و و بعد متنبه شدنش...، برای بدرقه با حضرت ابراهیم همراه شد. پادشاه عقب حرکت میکرد و حضرت در جلو. وحی اومده به حضرت که تو برو عقب پادشاه بیاد جلو چون او حاکم هست و تسلط دارد و هر سرزمینی نیاز به پادشاه دارد چه عادل باشد چه فاجر!!!!!!!!!

این به نظر شما چه توجیهی میتونه داشته باشه؟

من فکر میکنم این داستان سر تا تا جعلی هست . آیا نظر من درسته؟ و اگر نظرم درست نیست و این داستان صحیح هست، توضیحات و توجیهات خودتونو بگید.

یا علی (ع)

آيا رها كردن هاجر در بيابان و ذبح اسماعيل نوعي ظلم در حق آنها نبوده؟

انجمن: 

آيا رها كردن هاجر در بيابان و ذبح اسماعيل نوعي ظلم در حق آنها نبوده چون براي امتحان پدر قرباني شدند؟در هر دو مورد دستور و فرمان الهى را حضرت ابراهيم عملى ساخت و به فرموده قرآن خداوند به هيچ كس ظلم نمى‏كند ولا يظلم ربك احدا و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند.
اولاً، جريان اسكان حضرت هاجر و اسماعيل در بيابان و نيز قربانى كردن اسماعيل همچنان كه براى حضرت ابراهيم امتحان است براى خود هاجر و اسماعيل نيز امتحان و آزمونى بزرگ بوده است در ماجراى زندگى هر كسى به نحوى مورد آزمايش قرار مى‏گيرد. در اين دو واقعه، علاوه بر ابراهيم همسر و فرزندش نيز مورد آزمون قرار گرفتند.
ثانيا، جريان اسكان هاجر و اسماعيل در آن وادى مقدس، صرف امتحان نبود، بلكه اراده خداوند بر معرفى و احياى آن وادى مقدس (مسجدالحرام و خانه كعبه) بود كه علاوه بر اين كه تكريم و احترام و نشان دادن آيات خود از جمله جوشانيدن چشمه آب، هاجر و اسماعيل بود، در قبال اين مشقت و سختى اجرى عظيم و بزرگ براى آنان نزد خداوند محفوظ است

ماجرای ابراهیم (ع) و فرزندانش

با سلام

نام اسماعیل در قرآن دوازده بار، و نام اسحاق هفده بار آمده است، این دو پیامبر، از فرزندان ابراهیم از دو مادر بودند، مادر اسماعیل هاجر نام داشت، و مادر اسحاق ساره بود.
خداوند این دو پسر را در سن پیری ابراهیم به ابراهیم عطا فرمود، چنان كه در آیه 39 سوره ابراهیم از زبان ابراهیم می‎خوانیم می‎گوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ؛ حمد و سپاس خداوندی را كه در پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، قطعاً پروردگار من شنونده (و اجابت كننده) دعا است.»

از ابن عباس روایت شده، خداوند در سن نود و نه سالگی ابراهیم، اسماعیل را به او داد، و در سن صد و دوازده سالگی اسحاق را به او عطا فرمود، و از سعید بن جبیر نقل شده كه ابراهیم تا 117 سالگی فرزندی نداشت، سپس دارای فرزندانی به نام اسماعیل و اسحاق گردید.[1]

ولادت حضرت اسماعیل
حضرت ابراهیم در آن هنگام كه در سرزمین بابِل (عراق كنونی) بود، در 37 سالگی با ساره دختر یكی از پیامبران به نام «لا حج» ازدواج كرد، ساره بانویی مهربان و با كمال بود و (همچون خدیجه ـ علیها السلام ـ) اموال بسیار داشت،‌ همه آن اموال را در اختیار ابراهیم گذاشت، و ابراهیم آن اموال را در راه خدا مصرف نمود.[2]

ساره در یك خانواده كشاورز و دامدار زندگی می‎كرد، وقتی كه همسر ابراهیم شد، گوسفندهای بسیار و زمینهای وسیعی كه از ناحیه پدر به او به ارث رسیده بود، در اختیار ابراهیم گذاشت.

هنگامی كه ابراهیم همراه ساره از بابل به سوی سرزمین فلسطین هجرت كردند (چنان كه قبلاً ذكر شد) در مسیر راه وقتی كه به مصر رسیدند، حاكم مصر كنیزی را به نام هاجر به ساره بخشید، ابراهیم همراه ساره و هاجر وارد فلسطین شدند، و در آن جا به زندگی پرداختند و ابراهیم و لوط (برادر یا پسر خاله ساره) در این سرزمین به هدایت قوم پرداختند، ابراهیم در قسمت بلند فلسطین، و لوط در قسمت پایین فلسطین با فاصله هشت فرسخ، سكونت نمودند، و حضرت لوط در عین آن كه پیامبر بود، به نمایندگی از طرف ابراهیم در آن جا به راهنمایی مردم پرداخت.

سالها گذشت ابراهیم با این كه به سن پیری رسیده بود، دارای فرزند نمی‎شد، علتش این بود كه همسرش ساره بچه دار نمی‎شد، روزی ابراهیم به ساره چنین پیشنهاد كرد: «اگر مایل هستی كنیزت هاجر را به من بفروش، شاید خداوند از ناحیه او فرزندی به ما عنایت كند، تا پس از ما راه ما را زنده كند.»
ساره این پیشنهاد را پذیرفت، از این پس هاجر همسر ابراهیم گردید و پس از مدتی دارای فرزندی شد كه نام او را اسماعیل گذاشتند.
این همان فرزند صبور و بردباری بود كه ابراهیم از درگاه خدا درخواست نموده بود، و خداوند بشارت او را به ابراهیم داده بود.[3]

با داشتن این فرزند، كانون زندگی ابراهیم، زیبا و شاد شد، چرا كه اسماعیل ثمره یك قرن رنج و مشقت‎های ابراهیم بود.

.ادامه دارد..!!