حسن ظن به خدا

شبهه حسن ظن به خدا

انجمن: 

بسم تعالی

من در ذهن بنده خود هستم اگر مرا دوست داشت من هم او را دوست دارم اگر به من گمان بد برد من هم همان گمان را نسبت او دارم

با داستانی از حضرت موسی (ع) درست نیست

که گفت جوانی به حضرت موسی گفت از خدا بدم میاد و میخواهم دیگر خدایم نباشد وقتی حضرت حرف های جوان را به خدا گفت

خدا گفت او ما را دوست ندارد ولی من او را دوست دارم

( ببخشید خوب یادم نمانده است )

من ممکن است به خاطر دلیلی اشتباه از خدا متنفر باشم ولی خدا که علم به همه چی دارد چرا باید با من همان گونه رفتار کند ؟

باتشکر

راهکار عملی اعتماد کامل به خداوند و حسن ظن نسبت به او

سلام
چطور به خداوند خوشبین باشیم و حسن ظن و اعتماد کامل داشته باشیم؟
لطفا راهکار عملی ارائه بدین
با تشکر

آرزو داشته باشیم یا نداشته باشیم

آرزوهاي بزرگ!

يادم هست نوجوان که بودم، رفيقي داشتم که درسش را نيمه کاره رها کرد و به کار مکانيکي پرداخت، هرچند وضع مالي پدرش هم بد نبود، گاهي اوقات که صحبت مي کرد مي گفت، مي خواهم پول جمع کنم تا 10 سال ديگر يک خودرو بخرم. او تمام سالهاي جواني اش را با آرزوي يک خودرو مدل بالا معاوضه کرد، گرچه موفق هم نشد! او جوان بود و سر پر سودايي داشت و اين عيبي بر او نيست که خاصيت جواني است.اما چه کنيم اگر اين حال ناخوش تا آخر عمر گريبان ما را بگيرد و تمام توجه ما را به خودش جلب کند و به فرموده خداوند در آيه نهم سوره منافقون که مي فرمايد: اي کساني که ايمان آورده ايد مواظب باشيد، مال و اولاد، شما را از ياد و ذکر خدا غافل نکند که هر کس چنين باشد، دچار خسارت شده است و اين خسارت نه در اين دنيا که در آن دنياست.ائمه معصومين(ع) سفارشهاي بسياري در اين رابطه دارند؛ مال صاحبش را در دنيا بالا مي برد و در آخرت وا مي گذارد، مال مايه زحمت صاحبش است، مال نفعي به تو نمي رساند تا زماني که از تو جدا شود و... .آنچه بيان شد تنها بخشي از احاديثي است که هشداري جدي به ما مي دهند که مراقب آرزوهاي خود باشيم.
در جاي ديگر نيز آمده است: آنقدر براي خود مال پس انداز کن که احتياج داري و بقيه را ببخش تا روز حاجت به دردت بخورد...
مي گويند روزي فرزند حاکم بغداد هنگام شنا در دجله طعمه جريان تند آب شد و آب او را با خود برد. همه به دنبال او مي گشتند و اين جستجو سه روز ادامه پيدا مي کند، همه به گمان اينکه غرق شده است نااميد مي شوند اما در عين ناباوري پيدايش مي کنند، در حالي که اثري از گرسنگي و تشنگي در او نمي يابند، ماجرا را اين گونه بازگو مي کند که در اين سه روز سبدي از نان را از آب مي گرفتم و مي خوردم، تحقيق مي کنند مي بينند سبدهاي نان را نانوايي بي نوا در آب مي انداخته تا بيازمايد اين بيت سعدي را که تو نيکي مي کن و در دجله انداز و بالاخره از اين ماجرا پاداش خوبي نصيبش مي شود و از فقر و تنگدستي نجات مي يابد! همچنين در حديث آمده است: بدترين مال مالي است که قسمتي از آن در راه خدا خرج نشود.در پايان اين نکته تفسيري را اضافه مي کنم که در تفسير آيه (کذلک يريهم ا... اعمالهم حسرات) آمده است که مرد مال جمع مي کند اما خيرات نمي کند تا مي ميرد، وراث مالش را در راه خير خرج مي کنند آن دنيا مي بيند حسناتي که با مال او جمع شده در ترازوي کس ديگري است.

آداب دعا

انجمن: 

استجابت صرفاً به معناى به خواسته دلخواه خود رسيدن نيست، بلكه استجابت مراحلى دارد. اولين مرحله آن، توفيق دعا كردن است. چه بسا همين پاسخ نيافتن ما، اجابت از سوى خدا باشد يعنى، خداوند منان با طول دادن اجابت، ما را بيشتر به حالت انابه و تضرع در درگاهش نگه مى‏دارد و اين لطف بزرگى است كه به اين وسيله، ارتباط عبد با معبود حفظ مى‏گردد و در پى آن الطاف بى‏شمار ديگرى نصيب او مى‏شود.
آن يكى الله مى‏گفتى شبى تا كه شيرين مى‏شد از ذكرش لبى‏
گفت شيطان: آخر اى بسيار گو اين همه «الله» را «لبيك» كو؟
مى‏نيايد يك جواب از پيش تخت چند «الله» مى‏زنى با روى سخت‏
او شكسته دل شد و بنهاد سر ديد در خواب او خضر اندر خضر
گفت: «هين» از ذكر چون وامانده‏اى چون پشيمانى از آن كش خوانده‏اى؟
گفت: لبيكم نمى‏آيد جواب زآن همى ترسم كه باشم رد باب‏
گفت: آن «الله» تو «لبيك» ماست و آن نياز و سوز دردت پيك ماست‏
ترس وعشق توكمند لطف ماست زير هر يارب تو لبيك‏هاست‏
پس اصل دعا و تضرع در درگاه الهى، چون مطابق با فطرت خداخواهى بشر است، خود يك مرحله از استجابت و رسيدن به آن خواسته حقيقى فطرت توحيدى است. چه آن خواسته دلخواه، داده شود يا خير.
مرحله دوم: همسويى زبان فطرت با زبان دهان گاهى دعا با سوز و گداز و از ته قلب است و تنها خدا، خوانده مى‏شود ولى زبان فطرت و خواسته حقيقى انسان با آن همخوانى ندارد و فطرت او اجابت را در هر چه نزديك شدن به مقام قرب الهى مى‏داند اما زبان او خواسته‏اى را مى‏طلبد كه وى را از خواسته حقيقى فطرت (مقام قرب الهى) دور مى‏كند. چنين دعايى، در واقع نفرين بر خود است كه اگر برآورده هم شود، غضب پروردگار مى‏باشد نه رحمت و لطف او.
اما اگر زبان، خواسته‏اى را بخواهد كه مطابق با فطرت باشد، البته كه برآورده مى‏شود. گفتنى است كه در خواسته‏هاى دنيوى، تشخيص انسان‏ها در اين كه آيا خواسته آنها در راستاى خواسته فطرت است يا نه، ملاك نمى‏باشد. اگر بخواهيم در همين فرض هم با ديد عرفانى بنگريم، باز هم خدا خوانده نشده است يعنى، دعا از ته دل مى‏باشد و «ادعو» (بخوانيد) تحقق پيدا كرده است ولى «نى» (مرا بخوانيد) تحقق نيافته است زيرا اگر خواسته ما امرى باشد كه مورد رضايت خداوند نباشد با احكام وى تنافى داشته باشد و نيز سلسله تحقق بخش خواسته فطرى خداخواهى ما به حساب نيايد در واقع ما خود خدا را نخوانده‏ايم، بلكه ضد خدا و دورى از او را خوانده‏ايم. در اين صورت يك شرط «استجب» (استجاب مى‏كنم) تحقق پيدا كرده ولى شرط ديگر آن (نى) تحقق نيافته است. پس در آن جايى كه خواسته ما با خواسته فطرت همسويى ندارد، نبايد برآوردن خواسته را انتظار داشت زيرا در واقع خدا را نخوانده‏ايم و به دليل ناهمگونى زبان فطرت با زبان دهان، مرتكب دروغ هم شده‏ايم. زبان فطرت مى‏گويد فلان خواسته نياز واقعى ما است ولى زبان دهان مى‏گويد: فلان خواسته ديگر نياز ما است مثل بچه شيرخوارى كه براى نوشيدن آب زهرآلود، گريه مى‏كند و آن را نياز واقعى خود مى‏داند. در صورتى كه نياز واقعى و غريزى او، شير مادر يا آب گوارا است. در اين جا خواسته غريزى او، يا خواسته ظاهرى‏اش ناهماهنگ است و هرگز نبايد از پدر و مادر انتظار اجابت داشته باشد. اين مرحله اجابت وقتى است كه خواسته فطرى، با خواسته ظاهرى همسو باشد.