جمع بندی شبهه حسن ظن به خدا

تب‌های اولیه

11 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شبهه حسن ظن به خدا

بسم تعالی

من در ذهن بنده خود هستم اگر مرا دوست داشت من هم او را دوست دارم اگر به من گمان بد برد من هم همان گمان را نسبت او دارم

با داستانی از حضرت موسی (ع) درست نیست

که گفت جوانی به حضرت موسی گفت از خدا بدم میاد و میخواهم دیگر خدایم نباشد وقتی حضرت حرف های جوان را به خدا گفت

خدا گفت او ما را دوست ندارد ولی من او را دوست دارم

( ببخشید خوب یادم نمانده است )

من ممکن است به خاطر دلیلی اشتباه از خدا متنفر باشم ولی خدا که علم به همه چی دارد چرا باید با من همان گونه رفتار کند ؟

باتشکر

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام 

من در ذهن بنده خود هستم اگر مرا دوست داشت من هم او را دوست دارم اگر به من گمان بد برد من هم همان گمان را نسبت او دارم
با داستانی از حضرت موسی (ع) درست نیست
که گفت جوانی به حضرت موسی گفت از خدا بدم میاد و میخواهم دیگر خدایم نباشد وقتی حضرت حرف های جوان را به خدا گفت
خدا گفت او ما را دوست ندارد ولی من او را دوست دارم
( ببخشید خوب یادم نمانده است )
من ممکن است به خاطر دلیلی اشتباه از خدا متنفر باشم ولی خدا که علم به همه چی دارد چرا باید با من همان گونه رفتار کند ؟

این که محبت خدا به انسان به اندازه محبت انسان به خداوند باشد قطعا غلط است! محبت خدا به انسان کجا و محبت انسان به خدا کجا! حتی کامل ترین انسان ها هم نمی توانند خدا را به اندازه ای که او آنها را دوست دارد، دوست داشته باشند.

روایتی هم که در مورد یکسان بودن میزان محبت خدا و بندگان به یکدیگر فرموده اید این است:

امام علی(ع): «مَنْ‏ أَرَادَ مِنْکُمْ‏ أَنْ‏ یَعْلَمَ‏ کَیْفَ‏ مَنْزِلَتُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ فَلْیَنْظُرْ کَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ مِنْهُ عِنْدَ الذُّنُوبِ کَذَلِکَ مَنْزِلَتُه‏؛ هر کس از شما که می خواهد جایگاه و منزلت خود را در نزد خداوند بداند،‌ پس باید ببیند که جایگاه و منزلت خداوند در آن هنگام که به گناهی می رسد چگونه است. جایگاه او نزد خداوند تبارک و تعالی، به همان مقدار است که جایگاه خداوند در نزد او است.(خصال، ج2، ص617)

دقت در متن این روایت تمام ابهام را برطرف می کند، چرا که در آن اولا سخن از مقام و منزلت است نه محبت، و ثانیا مسئله منزلت خداوند در هنگام گناه مورد نظر است، یعنی خدا و سخن او در هنگام گناه چقدر اثر بازدارندگی دارد. طبیعتا هرچقدر خدا مقام و منزلت بالاتری در نگاه عبد داشته باشد امر خدا به ترک گناهان هم اثر بیشتری دارد.

اگر کسی این گناه را به خاطر خدا ترک کند این نشان از بالاترین منزلت برای خداوند در نگاه او دارد. پله ی بعدی در جایی است که شخص این گناه را مرتکب میشود اما با پشیمانی، نه از سر طغیان و زیاده خواهی، این چنین اشخاصی هم طبیعتا برای خداوند منزلت قائل هستند منتهی هوای نفس را با پشیمانی و شرمندگی بر حرف خداوند ترجیح می دهند، اگر خداوند در نگاه ایشان منزلتی نمیداشت هرگز از گناهشان شرمنده نمیشدند.  و اما پله سوم کسانی هستند که از سر طغیان و دهن کجی به حرف خدا گناه می کنند، اینها هیچ منزلتی برای خداوند قائل نیستند، اصلا هدفشان از گناه تقدس زدایی و زمین زدن حرف خداست، طبیعتا همانطور که خداوند در نگاه ایشان منزلتی ندارد، ایشان هم در نگاه خدا منزلتی ندارند. خداوند اینان را فراموش کرده(1) و آنها را از یاد و آخرت خودشان هم غافل می سازد:

«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ»؛ خدا را فراموش كردند، و خدا (نيز) آنها را فراموش كرد.(توبه:67)

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم‏»؛ و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد.(حشر:19)

بنابراین مسئله مذکور ربطی به محبت ندارد، و خداوند آنچنان بندگان گنهکارش را دوست می دارد که امام باقر(ع) می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَه»؛ خوشحالی خدا به سبب توبه بنده اش از خوشحالی کسی که زاد و توشه گمشده خود را پیدا می کند بیشتر است.(الکافی، ج2، ص435)

 

پی نوشت ها:

1. روشن است که فراموش کردن به آن معنایی که در لغت وارد شده و در عُرف فهمیده میشود در خداوند راه ندارد، منظور از فراموشی در این آیات بی توجهی به آنها و رها کردن آنها به حال خود است.

 

 

با سلام و عرض ادب

از جوابتان خیلی ممنونم

در این دنیا وقتی مقامی داریم ، از دست دادنش حداقل کمی طول میکشد ولی وقتی بحث ایمان میشود

اگر کمی بی دقتی کنیم در کسری از ثانیه گمراه میشویم و ممکن است تمام عمرمان را پوچ کنیم ...

 

باتشکر

در این دنیا وقتی مقامی داریم ، از دست دادنش حداقل کمی طول میکشد ولی وقتی بحث ایمان میشود
اگر کمی بی دقتی کنیم در کسری از ثانیه گمراه میشویم و ممکن است تمام عمرمان را پوچ کنیم ...

این امر همیشگی نیست، از دست دادن مقام به خاطر سوء رفتار بستگی به اولا: مرتبه ی آن مقام و ثانیا: نوع آن رفتار دارد. و اختصاصی هم به مقام های اخروی ندارد، بلکه در مقام های دنیوی هم اینچنین است، به عنوان مثال اگر رهبر یک جامعه یک گناه کند از این مسئولیت کنار گذاشته میشود، یا مرجع تقلید با یک گناه از عدالت ساقط شده و صلاحیت این مقام را نخواهد داشت. از آن طرف اینگونه نیست که انسان با یکی دوتا و ده تا و صدتا گناه ایمانش را از دست داده و گمراه شود.

البته قاعده این است که هر چه مقام انسان بالاتر باشد لغزش های کوچک تر برای آن، بزرگ تر جلوه خواهند نمود.

با سلام و تشکر از شما کارشناس محترم

ببخشید من مطلب شما را متوجه شدم ولی مطلب زیر را متوجه نمیشوم ( در همین سایت منتشر شده است : بدبینی یا خوشبینی به خدا )

«أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ‏ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّا؛ گمان خويش را به خداوند نيكو كن زيرا خداوند عزّ و جلّ می فرمايد: من همراه گمان بنده ‏ام می ‏باشم، اگر گمان نيك به من دارد من در باره او نيكى خواهم و عاقبتش را به خير می گردانم و چنانچه گمان بد دارد من نيز مطابق انديشه‏ اش در باره او رفتار می كنم.»(1)

پی نوشت:

  1. الكافی، ج‏2، ص72.

ببخشید من مطلب شما را متوجه شدم ولی مطلب زیر را متوجه نمیشوم ( در همین سایت منتشر شده است : بدبینی یا خوشبینی به خدا )

«أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ‏ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّا؛ گمان خويش را به خداوند نيكو كن زيرا خداوند عزّ و جلّ می فرمايد: من همراه گمان بنده ‏ام می ‏باشم، اگر گمان نيك به من دارد من در باره او نيكى خواهم و عاقبتش را به خير می گردانم و چنانچه گمان بد دارد من نيز مطابق انديشه‏ اش در باره او رفتار می كنم.»(1)

این روایت نیز به محبت ارتباطی ندارد، بلکه به فعل الهی ارتباط دارد. می گوید خداوند متناسب با توقع انسان رفتار می کند، اگر به خداوند خوش بی باشید خداوند همان را که از خدا توقع دارید برای شما رقم می زند، و اگر بد بین باشید هم همان را رقم میزند.

و البته این یک مقتضی است نه این که علت تامّه باشد، بلکه قطعا سایر علل نیز نقش دارند.

این روایت چیزی شبیه قانون جذب است، منتهی با نگرشی توحیدی و الهی

با تشکر از شما

ببخشید من به کل موضوع اشاره دارم نه فقط محبت خدا

خداوند متناسب با توقع انسان رفتار می کند

بله مشکل بنده هم همین جاست 

به نظرم چیزی را در این قانون جذب الهی گنگ است

مثالی میزنم امیدوارم منظورم را متوجه بشوید :

من الان خیلی خدا را در دوست دارم و حالت ذهنی مثبتی به خدا دارم

فردی پیش من می اید و به دروغ به من میگوید که خدا از تمام ادم های مهربان و خوب متنفر است

حالا اگر این حرف را باور کنم و حالت ذهنی منفی به خدا پیدا کنم و خدا متنفر باشم الان خدا از من هم متنفر است ؟

حتی با اینکه میداند من به اشتباه از او متنفرم ؟؟؟

مثالی میزنم امیدوارم منظورم را متوجه بشوید :
من الان خیلی خدا را در دوست دارم و حالت ذهنی مثبتی به خدا دارم
فردی پیش من می اید و به دروغ به من میگوید که خدا از تمام ادم های مهربان و خوب متنفر است
حالا اگر این حرف را باور کنم و حالت ذهنی منفی به خدا پیدا کنم و خدا متنفر باشم الان خدا از من هم متنفر است ؟
حتی با اینکه میداند من به اشتباه از او متنفرم ؟؟؟

خیر شما همچنان محبوب خداوند خواهید بود

اما از آنجا که پذیرش چنین سخنی ولو به خاطر پیروی از نظر اشتباه خودش یک اشتباه است، شما بر فرض پذیرش آن به اندازه کسی که حس تنفر نسبت به خدا ندارد محبوب نیستید، اما بالاخره خدا با این تنفر شما، از شما متنفر نخواهد شد. 

با تشکر از شما

منظورم در همان مثالی بود که شما به خوبی جواب دادید

ممنون

جمع بندی

_________________________________

پرسش:

در برخی روایات خداوند فرموده: «من در ذهن بنده خود هستم، اگر مرا دوست داشت من هم او را دوست دارم، و اگر به من گمان بد برد من هم همان گمان را نسبت او دارم»؛  اما این روایت با روایات دیگر نمی سازد، مانند داستانی که از حضرت موسی(علیه السلام) نقل شده که جوانی به ایشان گفت از خدا بدم می آید، اما وقتی حضرت حرف های جوان را به خدا گفت، خداوند فرمود: «او ما را دوست ندارد ولی من او را دوست دارم». 

من ممکن است به خاطر دلیلی اشتباه از خدا متنفر باشم ولی خدا که علم به همه چی دارد چرا باید با من همان گونه رفتار کند؟

پاسخ:

این که محبت خدا به انسان به اندازه محبت انسان به خداوند باشد قطعا غلط است! محبت خدا به انسان کجا و محبت انسان به خدا کجا! حتی کامل ترین انسان ها هم نمی توانند خدا را به اندازه ای که او آنها را دوست دارد، دوست داشته باشند.

بنابراین اگر کسی از روی جهالت نسبت به خداوند بی مهر بشود، اینطور نیست که خداوند هم نسبت به او محبت نداشته باشد، البته نکته ای که در این میان مهم است این است که محبت خداوند از سنخ احساسات نیست بلکه از سنخ رفتار است؛ چون احساسات یعنی رفتار خداوند است که متصف به محبت و غیر آن میشود، نه اینکه ذات خداوند نسبت به شخص تفاوت کند.

اما روایتی که اشاره فرموده اید، اصلش این است:

امام رضا(علیه السلام): «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً»؛ گمان خويش را به خداوند نيكو كن زيرا خداوند عزّ و جلّ می فرمايد: من همراه گمان بنده ‏ام می ‏باشم، اگر گمان نيك به من دارد من همان گمان نیک را در حق او محقق می سازم و چنانچه گمان بد دارد من نيز مطابق انديشه‏ اش در باره او رفتار می كنم.(1)

خب با دیدن متن این روایت روشن میشود که این به محبت ارتباطی ندارد، بلکه به نوع رفتار خداوند ارتباط دارد. می گوید خداوند متناسب با توقع و انتظار انسان از خدا رفتار میکند، اگر به خداوند خوش بین بوده و انتظار خیر داشته باشید خداوند همان را که از خدا توقع دارید برای شما رقم می زند، و اگر بد بین باشید هم همان را رقم میزند.

و البته این هم یک مقتضی است نه این که علت تامّه باشد، یعنی اینطور نیست که اگر کسی فقط به خداوند خوش گمان باشد اما در راه رسیدن به آرمان هایش هیچ تلاشی نکند، خداوند تحقق آرمان هایش را برای او رقم بزند.

در هر صورت خداوند آنچنان بندگان گنهکارش را دوست می دارد که امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَه»؛ خوشحالی خدا به سبب توبه بنده اش از خوشحالی کسی که زاد و توشه گمشده خود را پیدا می کند بیشتر است.(2)

پی نوشت ها:

  1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص72
  2. همان، ج2، ص435

 

موضوع قفل شده است