جمع بندی مکر امام علی(ع) در مبارزه با عمرو بن عبدود

تب‌های اولیه

54 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مکر امام علی(ع) در مبارزه با عمرو بن عبدود

سلام علیکم خدمت تمام دوستان و اساتید بزرگوار. می خواستم جریان مکر امام علی(ع) در خصوص شکست دادن پهلوانی به نام عمربن عبدود بدونم چی هستش. و اینکه تو چه منابعی از این موضوع حرف زده شده. لطفا کامل باشه فقط. خیلی ممنون.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد ممسوس

[TD][/TD]

با سلام و احترام

موضوع حیله زدن امام علی(علیه السلام) به عمرو بن عبدود در ماجرای جنگ خندق،با مراجعه به منابع دست اول استفاده می شود که چنین موضوعی اتفاق نیفتاده است:

مراجعه به منابع تاریخی و نقد و بررسی منصفانه آنها و اتفاقاً نوع برخورد امام علی(ع) بعد از به درک واصل کردن عمرو بن عبدود این واقعیت را مطرح می کند که اتفاقاً یکی از نمونه هایی که بیانگر اوج شجاعت،دلاوری و پهلوانی امام علی(ع) می باشد،همین مبارزه آن حضرت با یکی از بزرگترین و شجاعترین قهرمانان عرب بوده است.ارزش و اهمیت این مبارزه بحدی بوده است که رسول خدا(ص) فرمودند:

«ضَربَةُ عَلِی یَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثّقلین؛ ارزش این فداكارى بالاتر از عبادت تمام جنّ و انس ‍ است.( بحارالانوار، ج20، ص 216/ مستدرك حاكم، ج 3، ص 32 .)

زیرا در سایه شكست بزرگترین قهرمان كفر، عموم مسلمانان عزیز مى‎شدند و ملّت شرك، خوار و ذلیل گردید.

از باب نمونه متن و ترجمه عبارات محمد بن جریر طبری(متوفای 310ق) را خدمت شما عرض می کنم که در آن نه مکر و نیرنگ جنگی امام علی(ع) آمده است نه آب دهان انداختن عمرو بن عبدود بر روی امام علی(ع):

... فأقام رسول الله ص و المسلمون و عدوهم محاصروهم، لم يكن بينهم قتال الا ان فوارس من قريش منهم عمرو بن عبد ود بن ابى قيس، أخو بنى عامر بن لؤي ، و عكرمه بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب المخزوميان، و نوفل بن عبد الله، و ضرار بن الخطاب بن مرداس، أخو بنى محارب بن فهر، قد تلبسوا للقتال، و خرجوا على خيلهم، و مروا على بنى كنانه، فقالوا: تهيئوا يا بنى كنانه للحرب، فستعلمون اليوم‏ من الفرسان! ثم أقبلوا نحو الخندق، حتى وقفوا عليه، فلما راوه قالوا: و الله ان هذه لمكيده ما كانت العرب تكيدها، ثم تيمموا مكانا من الخندق ضيقا، فضربوا خيولهم، فاقتحمت منه، فجالت بهم في السبخة بين الخندق و سلع، و خرج على بن ابى طالب في نفر من المسلمين، حتى أخذ عليهم الثغره التي اقحموا منها خيلهم، و اقبلت الفرسان تعنق نحوهم و قد كان عمرو بن عبد ود قاتل يوم بدر، حتى اثبتته الجراحه، فلم يشهد أحدا، فلما كان يوم الخندق خرج معلما ليرى مكانه، فلما وقف هو و خيله، قال له على: يا عمرو، انك كنت تعاهد الله الا يدعوك رجل من قريش الى خلتين الا أخذت منه إحداهما! قال: اجل!
قال له على بن ابى طالب: فانى ادعوك الى الله عز و جل و الى رسوله و الى الاسلام، قال: لا حاجه لي بذلك، قال: فانى ادعوك الى النزال، قال: و لم يا بن أخي، فو الله ما أحب ان اقتلك!

قال: على و لكنى و الله أحب ان اقتلك

فحمى عمرو عند ذلك، فاقتحم عن فرسه فعقره- او ضرب وجهه- ثم اقبل على على، فتنازلا و تجاولا، فقتله على و خرجت خيله منهزمه، حتى اقتحمت من الخندق هاربه، و قتل مع عمرو رجلان: منبه بن عثمان بن عبيد بن السباق بن عبد الدار، اصابه سهم فمات منه بمكة، و من بنى مخزوم نوفل بن عبد الله بن المغيره، و كان اقتحم الخندق فتورط فيه، فرموه بالحجارة:

ترجمه :


پيامبر همچنان در محاصره دشمن بماند و جنگى در ميانه نبود جز آنكه بعضى سواران قريش و از جمله عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب مخزومى و نوفل بن عبد الله و ضرار بن خطاب بن مرداس براى جنگ آماده شدند و بر اسب نشستند و بر مردم بنى كنانه گذشتند و گفتند: «براى جنگ آماده شويد كه امروز مى ‏بينيد كه زبده سواران چه كسانند.» آنگاه اين گروه سوى خندق آمدند و به كنار آن ايستادند و گفتند: «بخدا اين خدعه‏ ايست كه هرگز عربان نكرده‏ اند.» پس از آن به جايى رفتند كه خندق تنگ بود و اسبان خويش را بزدند و از خندق بجستند در شوره‏ زار ميان خندق و سلع به جولان‏ پرداختند.
در اين هنگام على بن ابى طالب با جمعى از مسلمانان برفتند و تنگناى خندق را بگرفتند و سواران قريش سوى آنها حمله بردند.
و چنان بود كه عمرو بن عبدود به روز بدر زخمى شده بود و در احد حاضر نبود و به روز خندق نشان دار آمده بود تا جاى او را بدانند. و چون او و سوارانش بايستادند، على بن ابى طالب به او گفت: «اى عمرو تو با خدا پيمان كرده ‏اى كه هر كس از قرشيان دو چيز از تو بخواهد يكى را بپذيرى؟» عمرو گفت: «آرى، چنين پيمان كرده ‏ام.»

على بن ابى طالب گفت: «من ترا به سوى خدا و پيمبر و مسلمانى مى‏ خوانم.» عمرو گفت: «حاجت به اين كار ندارم.»

على گفت: «پس تو را به جنگ مى ‏خوانم.»

عمرو گفت: «برادرزاده! براى چه؟ من دوست ندارم ترا بكشم.»

على گفت: «ولى بخدا من دوست دارم ترا بكشم.»
عمرو بن عبد ود به هيجان آمد و از اسب به زير آمد و آنرا پى كرد، يا اسب را براند، و سوى على آمد و با هم درآويختند و جولان دادند و على او را بكشت و سوارانش هزيمت شدند و گريزان از خندق گذشتند و بجز عمرو دو تن ديگر كشته شدند: منبه بن عثمان كه تير خورد و در مكه جان داد و نوفل بن عبد الله بن مغيره كه هنگام عبور در خندق افتاد و او را سنگباران كردند...»


تاريخ‏ الطبري، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، ط الثانية، 1387/1967.،ج‏2،ص:574.


بنابراین طبق نقل طبری نه امام عمروبن عبدود را فریب داد و نه عمرو آب دهان بر صورت آن حضرت انداخت.

اوج جوانمردی امام علی(ع) آنجایی خود را نشان می دهد که بعد از کشتن عمرو بن عبدود،بر خلاف رسم عرب که بعد از کشتن شخصی در جنگ تمام وسایلش را بعنوان غنیمت بر می داشتند،امام علی(ع) دست به لباس و وسایل جنگی عمرو نزد،لذا وقتی خواهر عمرو این موضوع را متوجه شد،اینگونه سروده است که:

لو کانَ قاتلُ عَمروٍ غیر قاتِله * لکنتُ اَبکی علیه آخرَ الابدی

لکنَّ قاتلَه مَن لایعابُ به * مَن کانَ یدعی قدیما بیضةَ البلدی

اگر قاتل برادرم غیر از علی بود، تا ابد برایش می گریستم، ولی قاتل برادرم مردی است که بر او عیبی نیست و کسی است که از قدیم، بزرگ مرد شهر و ماه مکه خوانده شده است.

ارشاد شیخ مفید ص 107-109


پس در منابع تاریخی سخنی از خدعه و فریب در جنگ نیست. اکنون منابع روایی را بررسی میکنیم

در یکی از منابع روایی، عبارتی وجود دارد که در دیگر منابع نیست، و آن عبارت؛ «نیرنگ زدن امام علی(ع) به عمرو بن عبدود در میدان نبرد» می‌باشد. گزارش چنین است:

(....آن‌گاه [کارزار را] شروع کرد و با شمشیر بر سرِ على(ع) زد. امیرمؤمنان، خود را در پناه سپرش گرفت؛ اما [شمشیر] سپر را بُرید و بر سرش نشست.
على(ع) به او فرمود: «اى عمرو! آیا همین که من با تو کارزار می‌کنم و تو جنگاور عرب هستى، تو را بس نیست براى مبارزه با من، از یاور کمک گرفتى؟».
عمرو به پشت سرش نگاه کرد. امیرمؤمنان، به سرعت ضربه‌اى بر دو ساقش فرود آورد و هر دو را قطع کرد. گَرد و غبارى از میان آنان بلند شد.
منافقان گفتند: على بن ابی‌طالب، کشته شد.

سپس گَرد و غبار خوابید و نگاه کردند. در این هنگام، امیر مؤمنان را بر روى سینه عمرو دیدند که ریش او را گرفته و می‌خواهد سر او را از تن جدا کند. سپس سرش را بُرید و آن‌را گرفت و به سوى پیامبر خدا آمد، در حالى‌که بر اثر ضربتِ عمرو، خون از سرش جارى بود و از شمشیرش خون می‌چکید، و چنین رجز می‌خواند:
«من، على و پسر عبدالمطّلبم‏،

مرگ براى جوانمرد، از فرار بهتر است».
آن‌گاه پیامبر خدا فرمود: «اى على! بر او نیرنگ کردى؟».
گفت: بلى اى پیامبر خدا! جنگ، نیرنگ است.)

این گزارش را علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود بیان کرده است (1)

البته ناگفته نماند که طبق برخی از نقلها برخی به همراه عمرو امده بودن از جمله پسر او لذا حضرت علی که به او فرمود چرا باخود یاور آوردی خواست حواس او را پرت کند و به او ضربه بزند پس طبق این قول خدعه ای در کار نبوده است. 2)

نکته قابل تامل این است که خدعه و فریب در جنگ اشکالی ندارد حتی در سیره پیامبر و حضرت علی

منابع حدیثی و روایی خدعه و فریب در جنگ را اجازه میدهند همچین سیره نبوی و علوی در جنگها حاکی از جواز این دروغ است.

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در جنگ خندق شنیدم که فرمود: «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ» (3) یعنی جنگ فریب است.

و نیز فرمود: «تُکَلِّمُوا بِما ارَدْتُمْ» (4) یعنی آنچه را که می‌خواهید درباره نابودی دشمن (با گفتن دروغ) به زبان بیاورید، آزاد هستید.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:

«ثَلاثٌ یَحْسِنْ فیهِّنَ الْکِذْب: الْمَکیدَةُ فِی‌الْحَرْبِ وَعَدْتُکَ زُوْجَتُکَ وَالْاصْلاحِ بَیْنَ النَّاسِ»(5)

امام صادق(ع) فرمود: «خداوند کسى که در جنگ به حریف خود نیرنگ بزند و به او دروغ بگوید، بازخواست نمی‌کند» (6)

پی نوشت :

1. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏2، ص 184 – 185، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق
2. ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، ج ‏2، ص 225، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، بی‌تا.
3. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15 ص 133
4. همان
5. خصال صدوق ص 69
6. کلینی کافی ج 2 ص 342

ممسوس;1009387 نوشت:
، على بن ابى طالب به او گفت: «اى عمرو تو با خدا پيمان كرده ‏اى كه هر كس از قرشيان دو چيز از تو بخواهد يكى را بپذيرى؟» عمرو گفت: «آرى، چنين پيمان كرده ‏ام.»

على بن ابى طالب گفت: «من ترا به سوى خدا و پيمبر و مسلمانى مى‏ خوانم.» عمرو گفت: «حاجت به اين كار ندارم.»

على گفت: «پس تو را به جنگ مى ‏خوانم.»
[/]

با سلام

برادر گرامی
شما میگویید در تاریخ سخنی از خدعه و مکر نیامده...

اما همین فراز از تاریخ را به عنوان مکر معرفی کردند....( البته ترجمه اشتباه است از نظر آنها. اینجا امام دو خواسته دارد یکی اینکه ایمان بیاورد تا جنگی رخ ندهد. دوم از اسبش پایین بیاید و بدون اسب بجنگد )

آنها می گویند امام از پیمان عمرو با خدا استفاده کرد تا عمرو را از اسبش جدا کند....
یعنی امام میتوانست با اسب به نبرد با عمرو برود.
اما برای اینکه عمرو، ضعیف تر شود او را با این نقشه از اسب جدا کرد تا نبرد بدون اسب باشد...

البته ممکن است شما بگویید این مکر و خدعه نیست
یا مقصود چنین نبوده...

شما اگر میخواهید چنین مکری را انکار کنید باید برداشت آنها را رد کنید و برداشت خود را ثابت کنید...

یا حق

فانى ادعوك الى النزال،

فحمى عمرو عند ذلك، فاقتحم عن فرسه فعقره- او ضرب وجهه- ثم اقبل على على، فتنازلا و تجاولا

در این دو فراز معلوم است که
امام میخواهد او از اسب فرود آید و بجنگد

و عمرو پایین می آید و آن اسب را ذبح میکند و میشکشد یا به صورت اسب میزند و اسب را می راند تا بدون اسب مبارزه کند.
از طرفی امام علی ع نیز از اسب پایین می آید و با هم نبرد می کنند...

امام از عهد عمرو با خدایش استفاده کرد و نحوه ی جنگیدن را مطابق میل خویش ترسیم کرد....

ممسوس;1009382 نوشت:
زیرا در سایه شكست بزرگترین قهرمان كفر، عموم مسلمانان عزیز مى‎شدند و ملّت شرك، خوار و ذلیل گردید.

ممسوس;1009387 نوشت:
على بن ابى طالب به او گفت: «اى عمرو تو با خدا پيمان كرده ‏اى كه هر كس از قرشيان دو چيز از تو بخواهد يكى را بپذيرى؟» عمرو گفت: «آرى، چنين پيمان كرده ‏ام.»

سلام
شما عمرو رو قهرمان کفر می نامید در صورتیکه عمرو با خدا پیمان گرفته؟
پس عمرو که با خدا پیمان گرفته نباید فردی کافر باشد.چون حد اقل خدا رو قبول داشت

ممسوس;1009385 نوشت:
از باب نمونه متن و ترجمه عبارات محمد بن جریر طبری(متوفای 310ق) را خدمت شما عرض می کنم که در آن نه مکر و نیرنگ جنگی امام علی(ع) آمده است نه آب دهان انداختن عمرو بن عبدود بر روی امام علی(ع):

سوالی دیگر از من

ایا ماجرای اب انداختن عمرو بر امام علی طبق روایات تاریخی حقیقت دارد یانه ؟
ایا در تاریخ امده یا افسانه می باشد ؟

موضوع قفل شده است