علل و درمان حواس پرتی در نماز

تب‌های اولیه

75 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
علل و درمان حواس پرتی در نماز

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از شرط های اساسی پذیرفته شدن نماز در نزد خدای متعال، مساله حضور قلب پیدا کردن در حین نماز است؛ از این رو آیات و روایات فراوانی در این باره وارد شده که همه بر این مطلب تصریح می کنند که میزان قبولی نماز، بستگی به میزان توجه انسان در نماز دارد و این در حالی است که متاسفانه بسیاری از ما عبادت های خود را بدون حضور قلب و با حواسپرتی کامل انجام می دهیم و به همین جهت است که یک عمر نماز می خوانیم، اما اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.
در اهمیت حضور قلب همین بس که غالب بزرگان و اندیشمندان فصلی از کتاب خود را به این موضوع اختصاص داده اند، همانند کتاب آداب الصلوة امام خمینی قدس سره که بحق از کتاب های بی نظیری، در نوع خود است و هر فصلی از آن، گره های زیادی را باز می کند.
از این رو انشاء الله در این تاپیک به این امر مهم خواهیم پرداخت.

لزوم تحصیل حضور قلب

الف) در ضرورت تحصیل حضور قلب همین بس که بدانیم: نماز بی حضور قلب، نماز حقیقی نیست و وقتی نماز از حقیقت و باطن خود جدا شد و به صورت یک عمل بی روح در می آید.
احادیث فراوانی در این باره وارد شده که همه بر این مطلب تصریح می کنند که میزان قبولی نماز، بستگی به میزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب
وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع می شود. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«ان العبد لیرفع له من صلاته نصفها او ثلثها او ربعها او خمسها و ما یرفع له الا ما اقبل علیه بقلبه [1] همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش یا خمسش بالا برده می شود و آن مقداری از نماز که توجه قبلی داشته باشد بالا برده می شود.»
و در روایت دیگری امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«
علیک بالاقبال علی صلاتک فانما یحسب لک فیها ما اقبک علیه منها بقلبک؛[2] بر تو است که توجه قبلی در نمازت داشته باشی، پس همانا محسوب می شود برایت از نمازت، آن مقداری که با قلبت، توجه به نماز داشتی.»
همچنین روایات دیگری از رسول اکرم و ائمه هدی (علیهم السلام) در این باره وارد شده که همه دلالت دارند بر این که حضور قلب در نماز امری ضروری است.
ب) در توضیح بیشتر مطلب، باید گفت از آن جای که روح و حقیقت نماز متوقف بر وجود حضور قلب است، آثار و فوایدی هم که در آیات و روایات آمده، برای نماز با حضور قلب است، نتیجه آن که با نبودن حضور قلب، آثار لازم بر نماز مترتب نخواهد شد.
دلیل این گفته، همین نمازی است که می خوانیم، ولیکن اثری از آن را در نفس خود مشاهده نمی کنیم؛ این گونه نمازها نه تنها عامل بازدارنده در برابر گناه نیست، چه بسا موجب خودبینی و خود بزرگ بینی هم بشود، چرا که با خواندن نماز، یک احساس کاذب، موجب بعد از خدا می گردد که بلایی عظیم است؛ یعنی آنچه که موجب نزدیکی به خداوند است، عامل دوری از او می شود. در همین زمینه امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«
من احب ان یعلم اقبلت صلاته ام لم تقبل فلینظر هل منعته صلاته عن الفحشاء و المنکر فبقدر ما منعته قبلت منه؛[3] هر کس دوست دارد بداند که نمازش مورد قبل واقع شده یا نه، باید نگاه کند که آیا نمازش او را از منکر و فحشا باز داشته یا نه، به مقداری که او را از منکرات و فحشا باز داشته از او قبول می شود.»
با ضمیمه کردن این روایات با روایات دیگر، نتیجه گرفته می شود که میزان قبولی نماز بستگی دارد به مقدار حضور قلب در نماز؛ یعنی هر چه حضور قلب در نماز بیشتر باشد، باز دارندگی نماز از گناه نیز مؤثرتر خواهد بود، به طوری که حضور قلب کامل، موجب پاک سازی کامل روح آدمی می گردد، چنانکه در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده:
«
اذا قام العبد الی الصلوة فکان هواه و قبله الی الله فانصرف کیوم ولدته امه؛[4] هنگامی که انسان برای نماز می ایستد، باید تمام توجهش و قلبش به خدا باشد تا هنگام اتمام نماز مانند روزی باشد که از مادر متولد شده باشد.»
_______________________
پی نوشت:
[1]. بحار الانوار، ج 84، ص 238.
[2]. همان، ص 201.
[3].همان، ج 82، ص 198.
[4]. محجة البیضاء، ج 1، 382.

نکته
حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست؛ یعنی با نبودن حضور قلب نماز باطل نمی شود و از لحاظ فقهی اشکالی ندارد، ولیکن چنین نمازی، قالبی و بی فضیلت و غیر مقبول است، یعنی بالا نمی رود و اثر معراجی خود را از دست می دهد.
و دلیل آن که حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست، احتمالا برای سختی و عسر و حرجی بود که برای اکثر مردم ایجاد می شد، چرا که اکثر مردم برای تحصیل حضور قلب به زحمت می افتند و از عهده انجام آن بر نمی آیند و چه بسا این امر را بهانه ای برای ترک نماز قرار می دهند.

مراتب حضور قلب

گرچه درباره مراتب حضور قلب، سخنان بسیاری از بزرگان اهل معرفت رسیده، ولی ما به جهت مختصرگویی و ساده نویسی برآنیم تا با الهام از سخنان ارزشمند آنان به ذکر پنج مرتبه از مراتب حضور قلب بپردازیم.
مرتبه اول:
شخص نماز گزار باید اجمالا بداند که با خداوند سخن می گوید و حمد و ثنای او می کند، اگر چه به معانی الفاظ توجه نمی کند. این مرتبه برای آنانی است که معانی نماز را نمی دانند؛
حضرت امام خمینی قدس سره از قول مرحوم شاه آبادی قدس سره نقل می کند:

نقل این نحوه، به این صورت است که یکی، قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معانی آن را نمی فهمد بدهد که در محضر او بخواند و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص است، البته آن طفل که قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می کند، اگر چه کیفیت آن را نمی داند. [1]
______________________
پی نوشت:
[1]. امام خمینی، اربعین، ص 434.

مرتبه دوم:

علاوه بر مرحله قبلی، به معانی کلمات و اذکار نیز توجه داشته باشد و بداند که چه می گوید. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
من صلی رکعتین یعلم ما یقول فیهما، انصرف ولیس بینه و بین الله ذنب الا غفر له؛[1] هر کس دو رکعت نماز بخواند در صورتی که بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود در حالی که بین او و خداوند گناهی نیست، مگر این که خداوند آنها را می بخشد. در این مرحله، قلب تابع زبان است.
_______________
پی نوشت:
[1]. ثواب الاعمال، ص 72.

[h=4]مرتبه سوم:[/h]اسرار عبادت و حقیقت اذکار و تسبیح و تحمید و سایر مفاهیم را بفهمد و در حال نماز به آنها توجه کند تا خوب بداند چه می گوید و چه می خواهد.
[h=4]مرتبه چهارم:[/h]نمازگزار علاوه بر مراحل سابق، باید اسرار و حقایق اذکار را به طور کامل در باطن ذاتش نفوذ داده و به مرحله یقین و ایمان کامل برسد. در این صورت است که زبان از قلب پیروی می کند. قلب چون به آن حقایق ایمان دارد، زبان را به اذکار وادار می کند.

[h=4]مرتبه پنجم:[/h]در این مرحله، نمازگزار به مرتبه کشف و شهود و حضور کامل می رسد که به این مرحله حضور قلب در معبود می گویند نه حضور قلب در عبادت؛ یعنی مرحله ای که اسما و صفات و کمالات حق را با چشم باطن مشاهده می کند، چیزی را جز خدا نمی بیند، حتی به خودش و افعال و حرکات و اذکارش نیز توجه نداشته از سخنگو و سخن نیز غافل است و در حقیقت در انجذاب کامل قرار دارد، البته در این مرحله هم مراتبی است که نسبت به سالکین متفاوت است. [1]
____________________
پی نوشت:
[1]. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: امام خمینی، اربعین، ص 434؛ ابراهیم امینی، خودسازی، ص 231؛ میرزا ملکی تبریزی، اسرار الصلوة، ص 307.

[h=4]عوامل حواسپرتی و درمان آن[/h]
[h=4] هرزگی قوه خیال[/h]از اسباب محوری و اصلی حواسپرتی، فرار بودن، و هرزگی قوه خیال است.
آدمی دارای نیرویی است که دایماً ذهن و خیالش را به کار می گیرد.
اگر ذهن انسان در مورد موضوعات کلی، به صورت منظم و مرتب فعالیت کند و از یک مقدمه، نتیجه ای بگیرد، در این صورت تفکر و تعقل حاصل شده است، ولی اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدمه و نظمی در موضوعات جزئی، از چیزی به چیزی و از جایی به جایی پرواز کند و هیچ رابطه منطقی بین موضوعات که در ذهن آماده ایجاد نکند، تخیل صورت گرفته است.

[h=4]ویژگی های قوه خیال[/h]یکی از ویژگی های قوه خیال، فرار و متحرک بودن آن است، چون اگر تفکر نباشد، هزاران خاطره و مساله به ذهن انسان (در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی با هم) می رسد.
دیگر از ویژگی های قوه خیال که از تعریف آن بر می آید، آن است که در موضوعات جزئی کار می کند و همچنین از بی نظمی خاصی برخوردار است.

[h=4]تارک دنیا هم گرفتار هرزگی قوه خیال است[/h]قوه خیال و مانع بودن آن از حضور قلب، غیر از حب دنیا و مانع بودن آن است. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:
خیال قوه ای است بسیار فرار که دایماً از شاخه ای به شاخه ای می آویزد و از کنگره ای به کنگره ای دیگر پرواز می کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیه و مال دنیوی نیست بلکه فرار بودن خیال، خود مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است[1]
___________________
پی نوشت:
[1].
امام خمینی، آداب الصلواة، ص 43.

آدمی دایماً در حال تفکر، تخیل و توهم است. از آن جا که تفکر، آگاهانه و از روی اراده صورت می گیرد، در اختیار آدمی است ولیکن خیال، اگر کنترل نشود، آدمی را به جاهای مختلف می برد و در هنگام عبادت، ذهن انسان را مشغول می دارد، به طوری که در یک نماز دو رکعتی به مسائل مختلف و جاهای مختلف پرواز کرده و تنها جایی که نبوده، نماز است.