علل و درمان حواس پرتی در نماز

تب‌های اولیه

75 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
علل و درمان حواس پرتی در نماز

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از شرط های اساسی پذیرفته شدن نماز در نزد خدای متعال، مساله حضور قلب پیدا کردن در حین نماز است؛ از این رو آیات و روایات فراوانی در این باره وارد شده که همه بر این مطلب تصریح می کنند که میزان قبولی نماز، بستگی به میزان توجه انسان در نماز دارد و این در حالی است که متاسفانه بسیاری از ما عبادت های خود را بدون حضور قلب و با حواسپرتی کامل انجام می دهیم و به همین جهت است که یک عمر نماز می خوانیم، اما اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.
در اهمیت حضور قلب همین بس که غالب بزرگان و اندیشمندان فصلی از کتاب خود را به این موضوع اختصاص داده اند، همانند کتاب آداب الصلوة امام خمینی قدس سره که بحق از کتاب های بی نظیری، در نوع خود است و هر فصلی از آن، گره های زیادی را باز می کند.
از این رو انشاء الله در این تاپیک به این امر مهم خواهیم پرداخت.

لزوم تحصیل حضور قلب

الف) در ضرورت تحصیل حضور قلب همین بس که بدانیم: نماز بی حضور قلب، نماز حقیقی نیست و وقتی نماز از حقیقت و باطن خود جدا شد و به صورت یک عمل بی روح در می آید.
احادیث فراوانی در این باره وارد شده که همه بر این مطلب تصریح می کنند که میزان قبولی نماز، بستگی به میزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب
وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع می شود. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«ان العبد لیرفع له من صلاته نصفها او ثلثها او ربعها او خمسها و ما یرفع له الا ما اقبل علیه بقلبه [1] همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش یا خمسش بالا برده می شود و آن مقداری از نماز که توجه قبلی داشته باشد بالا برده می شود.»
و در روایت دیگری امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«
علیک بالاقبال علی صلاتک فانما یحسب لک فیها ما اقبک علیه منها بقلبک؛[2] بر تو است که توجه قبلی در نمازت داشته باشی، پس همانا محسوب می شود برایت از نمازت، آن مقداری که با قلبت، توجه به نماز داشتی.»
همچنین روایات دیگری از رسول اکرم و ائمه هدی (علیهم السلام) در این باره وارد شده که همه دلالت دارند بر این که حضور قلب در نماز امری ضروری است.
ب) در توضیح بیشتر مطلب، باید گفت از آن جای که روح و حقیقت نماز متوقف بر وجود حضور قلب است، آثار و فوایدی هم که در آیات و روایات آمده، برای نماز با حضور قلب است، نتیجه آن که با نبودن حضور قلب، آثار لازم بر نماز مترتب نخواهد شد.
دلیل این گفته، همین نمازی است که می خوانیم، ولیکن اثری از آن را در نفس خود مشاهده نمی کنیم؛ این گونه نمازها نه تنها عامل بازدارنده در برابر گناه نیست، چه بسا موجب خودبینی و خود بزرگ بینی هم بشود، چرا که با خواندن نماز، یک احساس کاذب، موجب بعد از خدا می گردد که بلایی عظیم است؛ یعنی آنچه که موجب نزدیکی به خداوند است، عامل دوری از او می شود. در همین زمینه امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«
من احب ان یعلم اقبلت صلاته ام لم تقبل فلینظر هل منعته صلاته عن الفحشاء و المنکر فبقدر ما منعته قبلت منه؛[3] هر کس دوست دارد بداند که نمازش مورد قبل واقع شده یا نه، باید نگاه کند که آیا نمازش او را از منکر و فحشا باز داشته یا نه، به مقداری که او را از منکرات و فحشا باز داشته از او قبول می شود.»
با ضمیمه کردن این روایات با روایات دیگر، نتیجه گرفته می شود که میزان قبولی نماز بستگی دارد به مقدار حضور قلب در نماز؛ یعنی هر چه حضور قلب در نماز بیشتر باشد، باز دارندگی نماز از گناه نیز مؤثرتر خواهد بود، به طوری که حضور قلب کامل، موجب پاک سازی کامل روح آدمی می گردد، چنانکه در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده:
«
اذا قام العبد الی الصلوة فکان هواه و قبله الی الله فانصرف کیوم ولدته امه؛[4] هنگامی که انسان برای نماز می ایستد، باید تمام توجهش و قلبش به خدا باشد تا هنگام اتمام نماز مانند روزی باشد که از مادر متولد شده باشد.»
_______________________
پی نوشت:
[1]. بحار الانوار، ج 84، ص 238.
[2]. همان، ص 201.
[3].همان، ج 82، ص 198.
[4]. محجة البیضاء، ج 1، 382.

نکته
حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست؛ یعنی با نبودن حضور قلب نماز باطل نمی شود و از لحاظ فقهی اشکالی ندارد، ولیکن چنین نمازی، قالبی و بی فضیلت و غیر مقبول است، یعنی بالا نمی رود و اثر معراجی خود را از دست می دهد.
و دلیل آن که حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست، احتمالا برای سختی و عسر و حرجی بود که برای اکثر مردم ایجاد می شد، چرا که اکثر مردم برای تحصیل حضور قلب به زحمت می افتند و از عهده انجام آن بر نمی آیند و چه بسا این امر را بهانه ای برای ترک نماز قرار می دهند.

مراتب حضور قلب

گرچه درباره مراتب حضور قلب، سخنان بسیاری از بزرگان اهل معرفت رسیده، ولی ما به جهت مختصرگویی و ساده نویسی برآنیم تا با الهام از سخنان ارزشمند آنان به ذکر پنج مرتبه از مراتب حضور قلب بپردازیم.
مرتبه اول:
شخص نماز گزار باید اجمالا بداند که با خداوند سخن می گوید و حمد و ثنای او می کند، اگر چه به معانی الفاظ توجه نمی کند. این مرتبه برای آنانی است که معانی نماز را نمی دانند؛
حضرت امام خمینی قدس سره از قول مرحوم شاه آبادی قدس سره نقل می کند:

نقل این نحوه، به این صورت است که یکی، قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معانی آن را نمی فهمد بدهد که در محضر او بخواند و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص است، البته آن طفل که قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می کند، اگر چه کیفیت آن را نمی داند. [1]
______________________
پی نوشت:
[1]. امام خمینی، اربعین، ص 434.

مرتبه دوم:

علاوه بر مرحله قبلی، به معانی کلمات و اذکار نیز توجه داشته باشد و بداند که چه می گوید. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
من صلی رکعتین یعلم ما یقول فیهما، انصرف ولیس بینه و بین الله ذنب الا غفر له؛[1] هر کس دو رکعت نماز بخواند در صورتی که بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود در حالی که بین او و خداوند گناهی نیست، مگر این که خداوند آنها را می بخشد. در این مرحله، قلب تابع زبان است.
_______________
پی نوشت:
[1]. ثواب الاعمال، ص 72.

[h=4]مرتبه سوم:[/h]اسرار عبادت و حقیقت اذکار و تسبیح و تحمید و سایر مفاهیم را بفهمد و در حال نماز به آنها توجه کند تا خوب بداند چه می گوید و چه می خواهد.
[h=4]مرتبه چهارم:[/h]نمازگزار علاوه بر مراحل سابق، باید اسرار و حقایق اذکار را به طور کامل در باطن ذاتش نفوذ داده و به مرحله یقین و ایمان کامل برسد. در این صورت است که زبان از قلب پیروی می کند. قلب چون به آن حقایق ایمان دارد، زبان را به اذکار وادار می کند.

[h=4]مرتبه پنجم:[/h]در این مرحله، نمازگزار به مرتبه کشف و شهود و حضور کامل می رسد که به این مرحله حضور قلب در معبود می گویند نه حضور قلب در عبادت؛ یعنی مرحله ای که اسما و صفات و کمالات حق را با چشم باطن مشاهده می کند، چیزی را جز خدا نمی بیند، حتی به خودش و افعال و حرکات و اذکارش نیز توجه نداشته از سخنگو و سخن نیز غافل است و در حقیقت در انجذاب کامل قرار دارد، البته در این مرحله هم مراتبی است که نسبت به سالکین متفاوت است. [1]
____________________
پی نوشت:
[1]. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: امام خمینی، اربعین، ص 434؛ ابراهیم امینی، خودسازی، ص 231؛ میرزا ملکی تبریزی، اسرار الصلوة، ص 307.

[h=4]عوامل حواسپرتی و درمان آن[/h]
[h=4] هرزگی قوه خیال[/h]از اسباب محوری و اصلی حواسپرتی، فرار بودن، و هرزگی قوه خیال است.
آدمی دارای نیرویی است که دایماً ذهن و خیالش را به کار می گیرد.
اگر ذهن انسان در مورد موضوعات کلی، به صورت منظم و مرتب فعالیت کند و از یک مقدمه، نتیجه ای بگیرد، در این صورت تفکر و تعقل حاصل شده است، ولی اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدمه و نظمی در موضوعات جزئی، از چیزی به چیزی و از جایی به جایی پرواز کند و هیچ رابطه منطقی بین موضوعات که در ذهن آماده ایجاد نکند، تخیل صورت گرفته است.

[h=4]ویژگی های قوه خیال[/h]یکی از ویژگی های قوه خیال، فرار و متحرک بودن آن است، چون اگر تفکر نباشد، هزاران خاطره و مساله به ذهن انسان (در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی با هم) می رسد.
دیگر از ویژگی های قوه خیال که از تعریف آن بر می آید، آن است که در موضوعات جزئی کار می کند و همچنین از بی نظمی خاصی برخوردار است.

[h=4]تارک دنیا هم گرفتار هرزگی قوه خیال است[/h]قوه خیال و مانع بودن آن از حضور قلب، غیر از حب دنیا و مانع بودن آن است. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:
خیال قوه ای است بسیار فرار که دایماً از شاخه ای به شاخه ای می آویزد و از کنگره ای به کنگره ای دیگر پرواز می کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیه و مال دنیوی نیست بلکه فرار بودن خیال، خود مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است[1]
___________________
پی نوشت:
[1].
امام خمینی، آداب الصلواة، ص 43.

آدمی دایماً در حال تفکر، تخیل و توهم است. از آن جا که تفکر، آگاهانه و از روی اراده صورت می گیرد، در اختیار آدمی است ولیکن خیال، اگر کنترل نشود، آدمی را به جاهای مختلف می برد و در هنگام عبادت، ذهن انسان را مشغول می دارد، به طوری که در یک نماز دو رکعتی به مسائل مختلف و جاهای مختلف پرواز کرده و تنها جایی که نبوده، نماز است.

واردات خیالیه

بدان که دل آدمی هرگز خالی از هیچ فکر و خیال نمی باشد، بلکه پیوست محل خطور و ورود خیالات و افکار می باشد، اگر چه گاهی است که آن کس ملتفت نیست به آنچه در خاطر او می گذرد و در این صورت، دل مانند نشانه ای است که از اطراف و جوانب، تیرها به آن افکنند یا خانه ای که درهای بی شمار داشته باشد و از آنها اشخاص مختلف داخل آن جا شوند[1]
آنچه به خاطر آدمی می گذرد و دل را مشغول می دارد دو قسم است:
اول: افکاری که محرک آدمی بر کاری و موجب رغبت و اراده بر انجام آن می شوند؛ آن کار یا خیر است یا بد.
دوم: افکاری که محرک بر کاری نیستند، بلکه خیال محض و تصور صرف می باشند؛ این خیالات محض هم یا پسندیده است و یا فاسد.
_______________
پی نوشت:
[1].
ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص 85.

[h=4]انواع خیالات در نماز[/h]در نمازی که می خوانیم، تمام انواع چهارگانه تصورات خیالی که در ذیل می آید، وجود دارد، مگر کسانی که قوه خیال را کاملاً تربیت کرده و متمرکز بر نماز کرده باشند.
گاهی آنچه در نماز به ذهن خطور می کند، انجام کاری خیری است؛ مثلاً در این تصور است که چگونه بعد از نماز سخنرانی کند و یا با فلان بزرگ یا دوست، چگونه گفتگو کند.
و یا انجام کاری شری است، مثلاً در این تصور است که چگونه بر سر دیگری کلاه بگذارد و...
گاهی آنچه در خاطر و خیال می آید، صرف خیال است و آن یا خیال پسندیده است مثلاً (در خاطر خود بگذارند که پولدار شود تا بتواند گرسنگانی را سیر و برهنگانی را لباس بپوشاند و...) و یا خیال فاسد می باشد (مثلاً در خاطر خود لذت گناه و چگونگی آن را بیآورد و با آن دلخوش کند).
پس آنچه که در قوه خیال ما می آید از این چهار حالت خارج نیست، اگر چه گاهی در نماز قوه خیال در امور پسندیده فعالیت می کند، ولیکن در جهت کسب حضور قلب، خیال در امور پسندیده هم باید کنترل شود و از پرواز آن به امور مختلف، خوب نگه داشته شود تا قلب یکسره متوجه خداوند گردد.

داستانی درباره هرزگی قوه خیال و مانع بودن آن از حضور قلب:
روزی سید هاشم، امام جماعت مسجد (سر دوزک) بعد از نماز، به منبر رفتند و در ضمن توجیه لزوم حضور قلب در نماز فرمودند: روزی پدرم مشغول نماز جماعت شد و عده ای به وی اقتدا کردند و من نیز جزو آنان بودم. در اولین لحظات اقامه نماز، پیر مردی روستایی وارد شد و در صف اول، پشت سر پدرم قرار گرفت، مؤمنان نمازگزار از اینکه یک شخص دهاتی در صف اول ایستاد، ناراحت شدند، ولی او اعتنایی نکرد و در رکعت دوم در قنوت، نیت فرادا کرد و نمازش را به تنهایی تمام کرد و در همان جا نشست و مشغول خوردن نان شد، چون نماز، تمام شد، مردم از هر طرف به او حمله و اعتراض کردند. او جواب نمی داد. پدرم فرمود: چه خبر است؟
گفتند: مردی روستایی و جاهل به مساله آمد در صف اول، پشت سر شما اقتدا کرد، آن گاه وسط نماز از شما جدا شد و خود، فرادا به نماز ادامه داد و پس از نماز، سفره اش را باز کرد و مشغول خوردن شد. پدرم روی به وی کرد و گفت: چرا چنین کردی؟ گفت: راز آن را آهسته بگویم، یا در این جمع بلند بگویم. پدرم گفت: در حضور همه بگو. گفت: من وارد این مسجد شدم و چون نماز جماعت برپا شد به امید فیض نماز جماعت اقتدا کردم، ولی دیدم شما در وسط نماز به این فکر فرو رفتید که من پیر شده ام و از آمدن به مسجد عاجز شده ام، گوش درازی لازم دارم. سپس در خیالتان به میدان الاغ فروشها رفتید و دست به خرید زدید و در رکعت دوم در خیال تدارک خوراک و تعیین جای او بودید، من عاجز شدم و دیدم بیش از این سزاوار نیست با شما در نماز باشم، لذا نماز خود را به صورت فرادا تمام کردم. پیر مرد این را بگفت و از مسجد بیرون رفت.
پدرم بر سر خود زد و ناله و گفت: این شخص بزرگی است، او را بیابید و نزد من آورید، من با او کار دارم. مردم رفتند، ولی هر چه گشتند اثری از او نیافتند. [1]
___________________
پی نوشت:
[1].
راهنمای سعادت، ص 152.

داستانی دیگردرباره هرزگی قوه خیال و مانع بودن آن از حضور قلب:
سید نعمت الله جزائری در کتاب انوار نعمانیه می نویسد:
یکی از دوستان مورد اعتماد و عادلم گفت: با خود فکر کردم که در حدیث وارد شده، که هر کس دو رکعت نماز او قبول شود عذاب نمی شود.
تصمیم گرفتم به مسجد کوفه بروم و در آن جا دو رکعت نماز با حضور قلب، خالی از وساوس شیطان بخوانم. ناگاه به خاطرم گذشت که مسجد کوفه مناره ندارد، اگر کسی بخواهد مناره برای آن بسازد از کجا سنگ و گچ تهیه کند، بالاخره فکرم رسید که از فلان محل بهتر می شود تهیه نمود. کم کم تعیین کردم که در چند روز این مناره تمام می شود و سر مناره را چگونه می سازند. همین که دو رکعت نماز تمام شد، من هم از خیال ساختمان مناره خارج شدم. فهمیدم به مسجد کوفه آمدم، برای ساختن مناره نه برای دو رکعت نماز با حضور قلب [1].
پس علت آن که ما نمی توانیم در نماز حضور قلب پیدا کنیم، پراکندگی افکار و آزاد بودن قوه خیال است. برای توضیح بیشتر، مباجث مربوط به قوه خیال را به طور خلاصه بیان می نماییم.
__________________
پی نوشت
[1].
موسی خسروی، پند تاریخ، ج 5، ص 221.

[h=4]الف) بیرون نماز[/h]باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمرکز کردن آن صورت گیرد، به این صورت که در ابتدا تمرین کنیم که فکر و خیال خود را به امور خاصی تمرکز بدهیم و دایماً مواظب بنماییم که خیال به جایی دیگر نرود که اگر این تمرکز ادامه پیدا کند، آرام آرام می توانیم فکر و خیال خود را ضبط و نگهداری کنیم که هر کجا اراده کردیم حرکت کند.

[h=4]روشی در تمرکز قوه خیال[/h]شیخ طنطاوی در تفسیر خود می گوید: من مطلع گردیدم که بنای روش معلمان و آموزگاران بر این است که به علم آموزان دستور می دهند که برای حفظ اراده، مدت کمی فکر خود را محصور نمایند؛ یعنی فکر و خیال خود را در یک امری نگاه دارند و نگذارند متفرق گردد و نیز کلماتی به آنها می آموختند مناسب غرض و مطلوب آنها که در چند دقیقه آن کلمات را تکرار نمایند و نیز به آنها امر می نمودند که تا چند دقیقه هوا را در ریه نگاه دارند و نگذارند خارج گردد.
و نیز از جمله تعلیمات آنها این است که به آموزگاران امر می کنند که هر روز به قدر نیم ساعت در حجره ای ایاب و ذهاب نمایند و شخص خیالی را در نظر بگیرند و گویا با او تکلم به کلمات نیکویی که مناسب غرض ایشان است می نمایند و سعی کنند که حواسشان متفرق نگردد و غرض آنها از این تعلیمات، قوت عزم و اراده است که مقدمه و پیشرو تمام اقسام کمالات است. [1]
از این قبیل تعلیمات، در روان شناسی وجود دارد و همه برای آن است که عزم و اراده آدمی، قوی گردد به طوری که قادر بر انجام هر کاری به راحتی باشد.
برای کسی که می خواهد قوه خیال را در نماز نگه دارد، لازم است در طول ساعات زندگی، حافظ این قوه باشد و دایماً مواظب بر آن کند.
____________________
پی نوشت:
[1]. بانوی اصفهانی، تفسیر جواهر القرآن، ج 1، ص 184.

[h=4]کیفیت تغذیه قوه خیال[/h]هر یک از قوای ما محتاج به تغذیه مناسب خود می باشد. باید برای منظم کردن قوه خیال و جهت دادن به آن، از عوامل کنترل قوه خیال و گفتن ذکر دایم با توجه و متمرکز کردن ذهن به امور پسندیده، استفاده کرد. از جمله امور پسندیده عبارتند از: یاد خدا بودن؛ تمام کارها و اعمال خود را نیت و هدف خدایی دادن؛ تفکر در مسائل علمیه و مسائل اعتقادیه (مبدا و معاد) و وظایف انسانی و عملی (کسب اخلاق حسنه و رفتار انسانی)؛ مراقبت بر احوال و رفتار خود که چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است و همچنین یاد آوری گذرگاه بودن دنیا و مسافر بودن خود و دقت و تعقل به عجایب خلقت و آثار نظم و قدرت پروردگار؛ همه اینها عوامل کمک کننده در کنترل قوه خیال می باشد.

اگر انسان بخواهد به‌طور کامل مطیع خداوند باشد و در همه رفتارهایش او را اطاعت کند و اگر بخواهد در نماز حضور قلب و خضوع داشته باشد و از وقتی الله‌ اکبر نماز را می‌گوید، جز یاد و ذکر خدا به‌ ذهنش راه نیابد، باید بتواند ذهنش را مهار کند.وقتی انسان مالک ذهن خود نباشد و بر آن کنترلی نداشته باشد، ادراکات و خاطرات پیشین در فرصت‌های خاص، به‌ویژه هنگام نماز که از سرگرمی‌های دیگر فارغ است، در ذهن انسان جولان می‌دهند.

بی‌سبب نیست که گاهی آنچه انسان فراموش کرده بود و پیش از نماز به یاد نمی‌آورد، در نماز به یادش می‌آید.در نماز به دلیل سرگرم نبودن انسان به کارهای روزمره، ذهن فرصت می‌یابد که به محفوظات خود بپردازد و بسیاری از امور فراموش‌شده را به یاد آورد. هم‌چنین کسی که بر ذهن خودکنترلی ندارد، هنگام مطالعه متمرکز نیست و به امور بیگانه بامطالعه توجه می‌کند. درنتیجه از آن مطالعه نتیجه‌ای به دست نمی‌آورد.انسان هنگامی می‌تواند بر ذهن خود تسلط یابد که در تصمیم خود سست اراده نباشد و جدیت ورزد. گاهی اوقات انسان‌دوست دارد کاری را انجام دهد، اما آن را به‌تاخیر می‌اندازد.

برای مثال، نیمه‌شب برای نماز بیدار می‌شود، اما با خود می‌گوید: می‌خوابم و چند دقیقه دیگر بیدار می‌شوم و نماز شب می‌خوانم. بارها بیدار می‌شود و می‌خوابد و نماز شب را به‌تاخیر می‌اندازد تا سرانجام زمانی از خواب برمی‌خیزد که زمان خواندن نماز شب گذشته و چه‌بسا نماز صبحش نیز قضا شده است. این مسامحه و به‌تاخیر انداختن کار، ازآن‌روست که انسان مالک اراده خود نیست و در تصمیم و اراده‌اش جدیت به خرج نمی‌دهد.

«اگر انسان بخواهد مالک اراده خود باشد، باید مالک ذهن خویش باشد. آدمی وقتی می‌تواند بر ذهنش چیره شود که چشم و گوش خود را مهار کند؛ و آسان‌ترین و عمومی‌ترین راه برای کنترل ذهن و یافتن حضور قلب و تمرکز فکر در نماز و عبادت، مهار چشم و گوش است.»[1]

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام درباره اوصاف متقین می‌فرمایند: «غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ‏ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِع‏ لَهُم»، [2]؛ «ازآنچه خداوند حرام کرده،، دیده بر هم می‌نهند و گوش‌های خود را برای شنیدن علم سودمند می‌گشایند.»

در واقع اگر انسان هر عکس، فیلم و یا منظره‌ای را ببیند و یا به هر صدایی و سخنی گوش بدهد و از آن‌طرف توقع داشته باشد که حضور قلب در نماز داشته باشد، این امر، یک توقع بی‌جا و بی‌موردی است. چون این شخص، مقدمات حضور قلب که همان حفظ چشم و گوش از امور حرام بود را، فراهم نکرده است و لذا نباید انتظار حضور قلب در نماز را هم داشته باشد.

بنابراین هنگامی‌که انسان چشم و گوش خود را کنترل کند، بر ذهن خود چیره می‌شود و خالصانه و صادقانه و با حضور قلب، خدا را عبادت می‌کند؛ اما اگر چشم و گوش انسان یله و رها باشد و به هر چه خواست، بنگرد و به هر چه خواست، اعم از موسیقی حرام، غیبت و تهمت و دیگر سخنان حرام، گوش کند، نه بر ذهن خویش چیره خواهد شد و نه مالک اراده و تصمیم خود خواهد بود و درنتیجه، هنگام عبادت و نماز، فکرش آشفته می‌شود و حضور قلب و خضوع نخواهد داشت.
------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. محمدتقی مصباح، سیمای سرافرازان، ص 260-261
[2]. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه متقین، ص 303

[="Purple"]سلام و عرض ادب
فرمودین که اون مقداری از نماز قبول میشه که با حضور قلب باشه
و از طرفی به میزان دوری از گناه نماز قبول شده
و اینم فرمودین که حضور قلب جزو شرایط صحت نماز نیست!
این به این معنی هست که با چنین نمازی فقط رفع تکلیف شده؟!
یعنی حق نماز ضایع نشده (طبق اون روایت که داریم حتی با وجود تاخیر در نماز جزو ضایع کنندگانش محسوب میشیم ولی این در مورد باعدم حضور قلب تضییع نکردیم؟؟)
چطور میشه همزمان هم نماز قبول شده باشه هم خیر!!
از نظر شرعی قبوله از نظر اخلاق و عرفان خیر؟!
پس اشخاصی که هم زیاد حضور قلبی ندارن هم مرتکب گناهان نمیشن کجای این دسته بندی قرار میگیرن؟!
و اینکه این زمزمه های نماز و این حواس پرتی ها جزو وسوسه های شیطان محسوب میشه یا صرفا ناشی از عدم کنترل خودمون بر قوه خیال هست؟![/]

ترگل;915237 نوشت:
سلام و عرض ادب
فرمودین که اون مقداری از نماز قبول میشه که با حضور قلب باشه
و از طرفی به میزان دوری از گناه نماز قبول شده
و اینم فرمودین که حضور قلب جزو شرایط صحت نماز نیست!
این به این معنی هست که با چنین نمازی فقط رفع تکلیف شده؟!
یعنی حق نماز ضایع نشده (طبق اون روایت که داریم حتی با وجود تاخیر در نماز جزو ضایع کنندگانش محسوب میشیم ولی این در مورد باعدم حضور قلب تضییع نکردیم؟؟)
چطور میشه همزمان هم نماز قبول شده باشه هم خیر!!
از نظر شرعی قبوله از نظر اخلاق و عرفان خیر؟!
پس اشخاصی که هم زیاد حضور قلبی ندارن هم مرتکب گناهان نمیشن کجای این دسته بندی قرار میگیرن؟!
و اینکه این زمزمه های نماز و این حواس پرتی ها جزو وسوسه های شیطان محسوب میشه یا صرفا ناشی از عدم کنترل خودمون بر قوه خیال هست؟!

بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و خسته نباشید
الف: نماز بدون حضور قلب، نماز صحیحی هست و با داشتن شرایط مربوطه، قطعا رفع تکلیف می شود ولکن خیلی ارزش، نخواهد داشت. البته اگر تلاشی در داشتن حضور قلب نداشته باشیم و با دانستن عوامل حضور قلب، تلاشی نکنیم، و دغدغه ای برای حاصل شدن این امر مهم ننماییم، روشن است که نماز را ضایع کرده ایم.
مشخص است کسی که در خلوت می تواند نماز را بخواند و حضور قلب بیشتری را کسب کند، ولکن تعمدا بیاید جلوی تلویزیون روشن، که فوتبال یا فیلم پخش می کند، مشغول خواندن نماز شود و تمام توجهش به نتیجه بازی و یا عکس العمل بازیگر باشد و نتیجتا هیچ حضور قلبی نداشته باشد، نماز را ضایع نموده است.
ب: حضور قلب، یکی از عوامل مانع انجام گناه است. و این بدان جهت است که معنای حضور قلب، خدا را حس نمودن و خود را در محضر حضرت حق دانستن است که باعث می گردد انسان به راحتی تن به گناه ندهد. ولکن عوامل دیگری هم برای گناه نکردن وجود دارد، مانند انگیزه ترس از جهنم، و یا رفتن به بهشت که با نداشتن حضور قلب در نماز، انسان را به گناه نکردن تشویق می کنند.
ج: حواس پرتی ها عمدتا زیر سر عدم کنترل قوه خیال می باشد. اگر چه وسوسه های شیطان نیز بی تاثیر نیست.
موفق باشید.

ب ) داخل نماز

یکی از روش های کنترل قوه خیال در نماز تصمیم بر مخالفت است؛ یعنی تصمیم بگیرد که خیال خود را متمرکز در نماز و یا معانی نماز نماید و هر وقت کنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند. حضرت امام خمینی قدس سره می فرماید:
طریقه عمده رام نمودن آن عمل نمودن به خلاف است و آن، چنان است که انسان در وقت نماز خود را مهیا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند آن را استرجاع نماید (برگرداند) و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوه خیال) باشد و از حال آن تفتیش نماید (جستجو کند) و نگذارد سر خود باشد و این در اول امر، کاری صعب (مشکل) به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می کند (ورزیده می شود) [1]
_______________
پی نوشت:
[1]. آداب الصلاة، ص44.

توقع بی جا

شما نباید متوقع باشید که در اول امر بتوانید در تمام نماز حفظ طایر خیال کنید، البته این امری است، نشدنی و محال و شاید آنها که مدعی استحاله (محال بودن) حفظ قوه خیال شدند این توقع را داشتند، ولی این باید با کمال تدریج (آهسته آهسته) و تانی و صبر انجام بگیرد. ممکن است در ابتدای امر در عشر (یک دهم) نماز یا کمتر از آن، حبس (کنترل) خیال شده، حضور قلب حاصل کند و کم کم انسان اگر در فکر باشد و خود را محتاج به آن ببیند، نتیجه بیشتر حاصل کند و اندک اندک غلبه بر شیطان وهم و طایر خیال کند که در بیشتر نماز، زمام اختیار آنها را در دست گیرد. [1]
نتیجه آن که قوه خیال، قابل کنترل و تربیت است، ولیکن نیاز به اراده، تمرین و مراقبت و مجاهدت دارد.
همان طور که گفته شد، کنترل آن در دو مرحله (بیرون نماز و داخل نماز) صورت می گیرد و حفظ قوه خیال در بیرون از نماز، ما را در ضبط آن در هنگام نماز کمک می نماید.
اگر تصمیم گرفتیم ذهن و خیال خود را در نماز متمرکز کنیم، باید مواظبت بر آن داشته باشیم. هنگام خواندن نماز، مراقبت شود که مبادا خیال به جای دیگر برود و اگر احیانا کنترل از دست ما خارج شد، خیلی سریع آن را برگردانیم که کم کم مقدار تمرکز بیشتر می گردد و با تمرین و تلاش بیشتر می توانیم در تمام نماز تمرکز پیدا کنیم.
تاکنون مطالبی درباره اصل قوه خیال و چگونگی فعالیت آن بیان شده است، ولیکن در ضمن مباحث آینده، مشروحاً به مصداقها و مثالهایی در این زمینه می پردازیم.
_______________________
پی نوشت:
[1]. آداب الصلاة، ص44.

سلام

من شنیده ام یک نماز خوب مثل یک سیب سرخ زیباروست که دربرابردوست مهربانت که مهمان شده است می گذاری

این سیب هرچقدر شیرین تر و شکیل تر باشد مطبوعتراست

درست است؟

happy@};-

فریال;915268 نوشت:
سلام

من شنیده ام یک نماز خوب مثل یک سیب سرخ زیباروست که دربرابردوست مهربانت که مهمان شده است می گذاری

این سیب هرچقدر شیرین تر و شکیل تر باشد مطبوعتراست

درست است؟

happy@};-


باسمه تعالی
بله درست است. تشبیه زیبایی بود.

دنیا پرستی مانع حضور قلب
انسان فطرتاً کمال مطلوب خواه آفریده شده است، و در جستجوی چیزی است که او را منتهای آرزوی خویش قرار دهد و بپرستد.
این جاست که اگر انسان خوب تربیت نشود، مادیات و دنیا را کمال مطلوب و منتهای آرزوی خود قرار می دهد و به پرستش معبود خود که دنیا باشد مشغول می گردد و از آن جایی که قلب آدمی فطرتاً متوجه معبود و محبوب است، لذا قلب دنیا پرست، دایماً متوجه دنیا و متعلقات آن می شود و در هنگام عبادت هم قلبش متوجه محبوب واقعی خود ( دنیا) است.
امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:

«طالبان غیر حق، که در نظر اهل معرفت، همه طالب دنیا هستند، نیز هر چه مطلوب آنها است، به همان متوجه و متکلفند. آنها نیز اگر در حب مطلوب خود مفرطند و حب دنیا مجامع قلوب آنها را گرفته، هیچ گاه از توجه به آن مسلوب نشوند و در همه حال و هر چیز با جمال محبوب خود به سر برند و اگر حب آنها کمتر باشد، در وقت فراغت، قلب آنها به محبوب خود رجوع کند. آنان که حب مال ریاست و شرف در دل آنهاست، در خواب نیز مطلوب خود را می بینند و در بیداری به فکر محبوب خود به سر می برند و مادامی که در اشتغال به دنیا به سر می برند با محبوب خود هم آغوشند و چون وقت نماز شود، دل حالت فراغتی می یابد و فوراً متعلق به محبوب خود (دنیا) می شود، گویی تکبیرة الاحرام کلید در دکان یا رافع حجاب بین او و محبوب خود است، یک وقت به خود می آید که سلام نماز را گفته در صورتی که هیچ به آن نداشته و همه اش را با فکر دنیا هم آغوش بوده، این است که چهل، پنجاه سال نماز، ما را در دل اثری جز ظلمت و کدورت نیست.»[1]

_____________________
پی نوشت:
[1].
آداب الصلوة، ص 48.

دلیل آن که ما در نماز، حضور قلب و توجه به خدا نداریم، همین اسارت در برابر دنیا و بندگی آن است، چرا که دچار بدترین بیماری از خود بیگانگی شده ایم و دنیایی که وسیله بود، هدف و نهایت آرزو و محبوب واقعی خود قرار داده ایم؛ برای همین است که تمام قلب ما را دنیا و محبت آن فرا گرفته و دیگر جایی برای معنویات باقی نمانده است، لذا هنگام عبادت، تن به نماز و دل به دنیا داریم.

اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت
غم فراق ترا با تو راز بگذارم
و گرنه این چه نمازی بود که من بی تو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم

درمان

ترک اسارت و بندگی دنیا، با چند لحظه و دقیقه ممکن نخواهد بود، بلکه با آشنایی به آفات آن و به میزان عزم و تلاش و مجاهدت واقع بینانه، می توان به ترک دنیا به معنای حقیقی آن رسید.
برای درمان دنیا زدگی، باید اولاً: دیدگاه خود را نسبت به دنیا و انسان از زاویه دین اسلام اصلاح نمود. ثانیاً: یافته ها و علم و معرفت خود را در مرحله عمل به کار بندیم.

[h=4]حواس ظاهری[/h]یکی از عوامل حواسپرتی، متوجه شدن به امور خارجی است، چرا که قلب و ذهن به منزله حوضی هستند که این پنج حس به آن می ریزند و به واسطه دیدن تصویری یا شنیدن صدایی چندین صورت خیالی بر ذهن وارد می شود و قلب را مشغول خود می کند. اگر در هنگام نماز، گوش آدمی چیزی را بشنود یا چشم چیزی را ببیند، حواس و ذهن نمازگزار متوجه آن شنیدنی (مسموم) یا تصویر کلمه، خاطره های زیادی در ذهن او نقش بندد و تا آخر نماز او را مشغول بدارد.
دل را همه آفت از نظر برخیزد - چون دیده بدید، دل در او آویزد
مگر ممکن است کسی که هنگام نماز رادیو را روشن می کند تا اخبار یا مطلبی را گوش دهد و یا تلویزیون را روشن می کند تا آن را تماشا کند، بتواند حضور قلب کسب نماید؟ مسلماً جواب منفی است، چرا که ذهن با شنیدن مطلبی یا دیدن تصویری مشغول می گردد و اگر به خود نیاد یک وقت متوجه می شود که از نماز فارغ شده و در تمام نماز فکرش به غیر خدا بوده است؛ چنین افرادی می خواند هنگام نماز، به تمام کارهای دیگر خود هم رسیدگی کنند، نتیجه این که جسم در نماز و قلب در بیرون نماز قرار می گیرد.

حضرت امام، در این زمینه می فرماید:
«مانع حضور قلب در عبادت، تشتت خاطر و کثرت واردات قلبیه است و این گاهی از امور خارجیه و طرق حواس ظاهره حاصل می شود، مثل آن که گوش انسان در حال عبادت چیزی را بشنود و خاطر به آن متعلق شده، مبدا تخیلات و تفکرات باطنیه گردد و واهمه و متصرفه در آن تصرف نموده، از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند، یا چشم انسان چیزی ببیند و منشا تشتت خاطر و تصرف متصرفه گردد و یا سایر حواس انسان چیزی ادارک کند و از آن انتقالات خیالیه حاصل شود.» [1]
____________________
پی نوشت:
[1]. آداب الصلوة، ص 43.

[h=4]درمان[/h]علاج آن به صورت های مختلف بیان می گردد:
[h=4]الف ) چشم بستن[/h]یکی از راههای معمولی که در میان مردم بیشتر مشاهده می شود، بستن چشم ها در حین نماز است تا تمرکز حواس بیشتری حاصل کنند که این امر البته برای کسانی است که نمی توانند بدون بستن چشم ها در نماز و با نگاه به محل سجده، آن تمرکز لازم را کسب کنند وگرنه کسی که می تواند با نبستن چشم ها در نماز و با نگاه کردن به محل سجده، حواس خود را جمع کند، بهتر است که چشم ها را نبندد.

ب) انتخاب مکان خلوت و تاریک

نمازگزار برای این که هیچ چیز او را به خود جلب نکند، باید مکان خلوت و بی سر و صدا، بی منظره را انتخاب کند؛ مثلاً در مکانی که عکس، تلویزیون و رادیوی روشنی،... نباشد که مسلماً تحصیل حضور قلب در چنین مکانی راحت تر از مکان شلوغ، پر رفت و آمد و... می باشد، چون زمینه حواس پرتی در آنجا کمتر است. در این باره بهتر است کلامی را از شهید ثانی نقل کنیم که می فرماید:
«از برای شخص ضعیف که فکرش به اندک چیزی که چشمش می بیند یا گوشش می شنود، متفرق می شود، علاج آن است که چشمهای خود را ببندد و یا در خانه تاریکی نماز بخواند یا آن که در مقابل خود چیزی نگذارد که جلب نظر او را کند یا نزدیک دیواری بایستد که چشم انداز نداشته باشد و احتراز کند از نماز بر شوارع (خیابان ها) و مواضع (مکان ها) منقوشه (نقاش شده) و بر فرش های مزین و از این جهت، اهل عبادت در خانه تنگ و تاریکی که وسعت آن به قدری بود که انسان بتواند در آن نماز بگزارد عبادت می کردند تا آن که هم آنان (بر یک نقطه) متمرکز باشد.»[1]

گفتنی است که حالات قلوب مختلف است، پس هر انسانی خود می داند که اگر در خلوت عبادت کند به حال او مناسبتر است یا در جلوت.
در آخر نباید این نکته را فراموش کرد که بستن چشم یا انتخاب مکان خلوت و تاریک نمی تواند حضور قلب کامل بیاورد، چرا که قوه خیال و حب دنیا در تاریکترین جا و بی سر و صداترین مکان وجود دارند، بلکه گاهی در خانه تاریک و کوچک فعالیت قوه خیال بیشتر می شود، پس انسان در مرحله نخست باید به حال خود رجوع کند که خلوت با او سازگاری دارد یا جلوت و در مرحله بعد از انتخاب مکان، باید بداند که قوه خیال در تاریکترین مکانها خواهد آمد و با انتخاب چنین مکانی، فقط زمینه برای کنترل قوه خیال آماده شده، ولی چگونگی حفظ آن به همت و تلاش بیشتری نیاز دارد.
_________________
پی نوشت:
[1]. التنبیهات العلیة علی وظایف الصلوة القلبیه، ص 110.

وسواس در قرائت

هدف اصلی از عبادت، تحصیل مقام جدایی کامل از غیر خدا است، لذا موانع این راه، باید برداشته شود.
یکی از این موانع، توجه زیاد و وسواس داشتن در قراءت است که موجب می شود نمازگزار از باطن و حقیقت نماز به ظاهر توجه کند و به جای توجه کردن به معانی نماز و کسب حضور قلب به الفاظ و چگونگی تلفظ آنها مشغول گردد، اگر چه رعایت قراءت، از شرایط صحت نماز است، ولیکن شرط صوری است و باید در حد تکلیف آن را انجام داد و نیز از توجه زیاد به ظاهر، باید پرهیز کرد.
این که بعضی می خواهند به واسطه حفظ قراءت، تمرکز حواس کامل پیدا کنند، اشتباه است، چون حواس در قراءت، کافی نیست، ثانیاً هدف نیست، بلکه هدف، توجه کامل قلب به خداست و چنین شخصی، به جای توجه به خدا و بریدن از اغیار، گرفتار ادای کلمات از مخرجشان می شود.

عارف بزرگ، امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:

از شؤون وسوسه که ابتلای به آن زیادتر است، وسوسه در قراءت است که به واسطه تکرار آن گاهی از قواعد تجویدیه خارج می شود، بلکه صورت کلمه به کلی تغییر می کند؛ مثلاً ضالین را به طوری ادا می کند که به قاف شبیه می شود! و حاء رحمان و رحیم و غیر آنها را طوری در حلق می پیچد که تولید صوت عجیبی می کند و بین حروف یک کلمه را منفصل می نماید به طوری که هئیت و ماده کلمه به کلی به هم می خورد و از صورت اصلی خود منسلخ می شود و بالاخره نمازی که معراج مؤمنان و مقرب متقین و عمود دین است از جمیع شؤون معنویه و اسرار الهیه آن غفلت شده و به تجوید کلمات آن پرداخته و در عین حال از تجوید کلمات سر به فساد آنها در آورده، به طوری که به حسب ظاهر نیز مجزا نخواهد بود. آیا با این وصف، اینها از وساوس شیطان است یا از فیوضات رحمان که شامل حال وسواسی مقدس نما شده است؟
این همه اخبار، درباره حضور قلب و اقبال آن در عبادت وارد شد، بیچاره چیزی را که از حضور قلب علما و عملاً فهمیده است، همان وسوسه در نیت و کشیدن مد و لا الضالین را بیش از اندازه مقرر و کج نمودن چشم و دهان و غیر آن را در وقت ادای کلمات است
[1]
_________________
پی نوشت:
[1]. امام خمینی، اربعین، ص 404.

درمان
الف ) آشنایی به ظاهر و باطن نماز

بازیابی و تشخیص روح و حقیقت نماز از ظاهر و صورت آن، در درمان این مرض کمک می نماید. باید بداند که رعایت قراءت و امثال آن، از احکام ظاهریه نماز و عبادت می باشند و باید در حد اعتدال و تکلیف به آنها توجه کرد و حضور کرد و حضور قلب و تخلیه قلب از اغیار از شرایط باطنیه نماز است و حقیقت نماز با وجود آن معنا پیدا می کند که هر چه توجه به این معنا زیادتر باشد، نماز کامل تر خواهد شد، چرا که باطن نماز بر خلاف ظاهر آن، محدود به حدی نیست. باید دانسته شود که فرق نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام) با نماز ما در حضور قلب به خدا می باشد نه به مد و لا الضالین و قراءت کامل تر آن حضرت.

[h=4]ب) همانند سازی با الگوهای دینی[/h]برای این که نمازگزار، متوجه شود که دچار وسواس شده یا خیر، بهتر است عمل خود را بر علما و فقها عرضه کند و از آنها سوال کند که آیا مبتلا به مرض وسواس است یا خیر؟ چون کشف مرض، برای مریض مشکل است، بلکه چه بسا خود را عادی می بیند و دیگران را متهم به بی مبالاتی می نماید و از عمل آنها رنج می برد. لذا وقتی از علما در مورد حال خود سؤال کند و از نظر آنها نسبت به خود با خبر شود، مقداری مشکل حل خواهد شد.
بالاتر این که، به عمل خود علما نگاه کند و ببیند که آنها هم مثل او این قدر حساسیت دارند یا عملشان بر خلاف او است؟ اگر عملکرد علما را بر خلاف خود یافت، پس باید بداند که یقیناً دچار وسواس شده است.

ج ) تصمیم بر ترک وسواس

بعد از تشخیص مرض و علت آن، در طلب درمان آن برآید و تصمیم بر ترک این مرض بگیرد و در این خواستن مداومت کند که هر وقت، به حالت مرض برگشت، مواظبت بر آن کند و دایماً مراقب حال خود باشد که با تمرین و مجاهدت لازم، آهسته آهسته، این بیماری درمان می شود.

تند خوانی و شتاب زدگی

از موجبات حواس پرتی، تند خوانی و تعجیل در اتمام نماز است، که علت سریع خوانی هم، عدم اهتمام به نماز است، چرا که چنین افرادی، نماز را فقط برای رفع تکلیف می خوانند، لذا با کراهت و بی میلی عبادت را انجام می دهند و در نتیجه احساس خستگی می کنند. اگر بخواهیم نفس های انسان را نام گذاری کنیم، نفسی داریم به نام راحت شدم که چنین اشخاصی در آخر نماز، یک نفس راحت می کشند، چون در نماز احساس خستگی می کنند و این، ناشی از عدم لذت بردن از نماز است.
البته این قاعده عمومیت دارد که انسان هر کاری را که با کراهت و بی میلی انجام دهد، اگر چه زمان کمی را اشغال کند خسته کننده است و بالعکس، کاری را که با میل و رغبت و احتیاج انجام می دهد، اگر چه زمان طولانی را اشغال کند نشاط آور است.
مگر نه این است که هر وقت ما نماز را سریع و تند خواندیم، خسته تر شدیم و بر خستگی خود افزودیم، اگر چه زمان کمی را گرفته و هر وقت نماز را با آرامش و با توجه خواندیم، نه تنها خسته نشدیم، بلکه با نشاط کامل انجام داده ایم و مگر نه این است که اولیای خدا و اهل معرفت، رضایت به فراغ و جدایی از نماز نمی دهند؟

نماز با عجله نمی تواند با حضور قلب باشد، چرا که فکر، خیال و قلب چنین آدمی دایماً متوجه به اتمام نماز و عمل بعد از نماز می باشد.
انگیزه تند خوانی، حاضر شدن نزد محبوب کذایی است و از این که چند لحظه ای در نزد کسی که قلبش متوجه او نیست ایستاده، رنج می برد و می خواهد هر چه سریعتر به طرف کسی یا کاری که دوست دارد پرواز کند.
اگر کسی قلبش متوجه خدا باشد و از این حضور راضی باشد، لزومی برای تند خوانی و فرار از نماز نمی بیند، چون در محضر کسی است که باید باشد، لذا تمام حواسش را متمرکز به محبوب واقعی می نماید.

أَبْصَرَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع رَجُلًا يَنْقُرُ صَلَاتَهُ فَقَالَ مُنْذُ كَمْ صَلَّيْتَ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ مَثَلُكَ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ الْغُرَابِ إِذَا نَقَرَ لَوْ مِتَّ مِتَّ عَلَى غَيْرِ مِلَّةِ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ- ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام إِنَ‏ أَسْرَقَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ سَرَقَ صَلَاتَهُ [1]
علی (علیه السلام) به مردی که با سرعت نماز می خواند، نگاه کرد. پس فرمودند:
از چه زمانی نماز را شروع کردی؟ مرد گفت: از فلان زمان تا فلان زمان.
حضرت فرمود: مثل تو پیش خدا مثل کلاغی است که با سرعت از زمین دانه می چیند که اگر بمیری بر غیر دین محمد صلی الله علیه و آله می میری. سپس حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
دزدترین مردم کسی است که از نمازش بدزدد.
_________________
پی نوشت:
[1]. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشيعة، ج4، ص 36، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم‏، 1409 ق‏.

همان طور که ملاحظه می شود، سریع خوانی از آفات نماز شمرده شده است. اگر بخواهیم در نماز حضور قلب داشته باشیم، چرا که قلب ما نمی تواند با این تعجیل و سرعت و شتاب زدگی هماهنگی کند، پس باید با تمرین و مراقبت به آهسته خوانی عادت کنیم و هر وقت حواسمان پرت شد و سریع خواندیم، به آرامش برگردیم که اگر چنین شد بعد از مدتی مشکل حل خواهد شد.

گناه

همان طور که نماز، عامل بازدارنده از گناه است، فحشا و منکرات نیز مانع حضور قلب در نماز است. نماز و گناه رابطه متقابل و متضاد دارند. کسی که اهل فحشا و منکر است، توفیق تحصیل حضور قلب در نماز را ندارد، چرا که گناه اثر منفی خود را در نماز می گذارد و از طرفی نماز به میزان حضور قلب در آن، بازدارنده از معصیت و بزهکاری می باشد و این که خداوند در قرآن کریم فرموده است:
ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر؛ نماز انسان را از فحشا و منکر باز می دارد مسلماً نماز با حضور قلب را اراده کرده است، چرا که حضور قلب یعنی حاضر شدن قلب در محضر خدا که مبدا پاکی هاست و قلب آدم فاسق، فاجر و گناهکار نزد معاصی است نه خدا؛ ممکن نیست دل آدمی هم در معاصی غرق باشد و هم در معنویات.
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن

تا دل از معاصی نداریم، معنویات در ما جلوه گر نخواهد شد. روح که آشفته گناه است چگونه می تواند آشفته او باشد؟
تو محرم نیستی محروم از آنی
ره نامحرمان اندر حرم نیست

گناهان لذت مناجات را از انسان می گیرند و با گرفتن لذت و شیرینی عبادت، حضور قلب هم خواهد رفت، به همین جهت کمترین برخورد خدا با گناهکار، گرفتن لذت مناجات است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

« [=tahoma]أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ علیه السلام [=&amp]لَا[/] [=&amp]تَجْعَلْ‏[/] [=&amp]بَيْنِي‏[/] [=&amp]وَ[/] [=&amp]بَيْنَكَ‏[/] [=&amp]عَالِماً[/] [=&amp]مَفْتُوناً[/] [=&amp]بِالدُّنْيَا[/] فَيَصُدَّكَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِيقِ عِبَادِيَ الْمُرِيدِينَ إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي عَنْ قُلُوبِهِمْ.[/] [1]

خداوند به داوود فرموده است: قرار نده بین من و خودت عالمی را که شیفته دنیا است؛ چون این شخص از راه محبت من جلوگیری می کند؛ اینها دزدان راه بندگانی هستند که به سمت من می آیند، کمترین کاری که من با آنها می کنم این است که شیرینی مناجاتم را از قلبشان می گیرم.»

با دقت معلوم می شود کسی که غرق در شهوات و معاصی است، حق معنویات و نماز را ضایع می کند و به همین جهت است که خداوند می فرماید:

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا [مریم/59] سپس جانشين آن مردم خداپرست قومى شدند كه نماز را ضايع گذارده و شهوتهاى نفس را پيروى كردند و اينها به زودى كيفر گمراهى را خواهند ديد.»
_____________________
پی نوشت:
[1].
كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، الكافي( ط- الإسلامية)ف ج1، ص 46، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏.

درمان
الف) با علل فساد و گناه مبارزه کنیم

ریشه گناه عبارت است از جهل، هوای نفسانی (منفعت) و ترس. اگر می خواهیم گناه از صفحه زندگی ما پاک شود، باید در مرحله اول، گناه را بشناسیم و بدانیم که چه چیزهایی گناه و موجب فساد و آلودگی روح آدمی و اجتماع بشری است و در مرحله دوم به نقش مخرب گناهان در زندگی خود و بشر توجه کنیم و آثار منفی آنها را با دقت درک کنیم.
اما برای شناسایی گناهان باید به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده رجوع کرد، اگر چه هر یک از ما در شناسایی معاصی مشکل نداریم و با اندک تامل به قباحت عمل و زشت بودن آن پی خواهیم برد، ولیکن برای شناسایی بهتر باید به آیات، روایات و کتابهایی همانند گناهان کبیره آیت الله دستغیب رجوع کرد.
و ما نیز برای نمونه برخی از گناهان را ذکر می کنیم: چشم چرانی، زنا، لواط، استمنا، دزدی، رشوه گیری و رشوه دادن، ربا خواری و ربادادن، شراب، غیبت، تهمت، دروغ، عیبجویی، سخن چینی، بد زبانی، ناسپاسی، خود بزرگ بینی و تند خویی و...
برای پی بردن به آثار منفی گناهان همین بس که بدانیم خوشبختی در زندگی از ما سلب می شود؛ گرفتار بودن در هر یک از آلودگیها و گناهان، لذت خوب زندگی کردن و استفاده بهینه از آن را به سرقت می برد.

باید دانست که گناه شناسی تنها کافی نیست، بلکه باید کمر همت به ترک گناهان بست و موانع را از سر راه برداشت، زیرا تا از شهوت پرستی، مقام پرستی، زن پرستی، پول پرستی و... آزاد نشویم، گناهان از زندگی ما رخت بر نمی بندد و تا وقتی هم گناهان با ما باشند، قلبمان هنگام عبادت حاضر نخواهد شد.
موانع تا نگردانی ز خود دور
درون خانه دل نآیدت نور
تا تو خود را به کلی در نبازی
نمازت کی شود هرگز نمازی
چو ذاتت پاک گردد زین همه شین
نمازت گردد آن گه قرة العین

در همین مرحله، مساله مراقبت بر ترک گناه امری لازم است و نباید هرگز نا امید شد که سر منشا تمام بدبختی های بشر همین نا امیدی است.

[h=4]ب) از لقائات، جهت ترک گناه کمک گیریم[/h]برای این منظور باید به قلب خود تفهیم کنیم، اگر نماز خوان هستیم پس کلاه برداری برای چه؟ اگر نماز می خوانیم، پس چرا دروغ، غیبت، تهمت، چشم چرانی، شراب و ...؟ با توجه به جنبه منفی گناه، از گذشته خود توبه کنیم و با القائات مثبت، امید به خوب شدن و عوض شدن و...را در خود زنده کنیم.

[h=4]ج ) از خود نماز در ترک گناهان کمک بگیریم[/h]به هیچ وجه نماز را ترک نکنیم، بلکه همواره عزم و همت خود را متوجه ترک گناه کنیم و در هنگام نماز به خلوص و حضور قلب بیشتر توجه کنیم و از آن جا که گناه و نماز رابطه متقابل دارند، به موازات ترک گناه به کسب حضور قلب و خالی کردن قلب از اغیار بپردازیم و این مطلب که نماز با توجه، با گناه منافات دارد را به قلب تفهیم کنیم و با خود تکرار کنیم که قلب پرگناه آشیانه حق تعالی قرار نمی گیرد.
مثلاً هنگام گفتن ذکر ایاک نعبد با خود بگوییم که پرستش خدا با پرستش شهوت تضاد دارد، البته این القائات باید در بیرون نماز باشد تا در نماز به اوج خود برسد، مثلاً اگر ذکر ایاک نعبد را با توجه و حضور قلب، قبل از نماز بر قلب تقهیم کنیم، در این صورت در نماز، تحصیل حضور قلب آسانتر خواهد شد.

چون دل، سرای توست نه بیگانه
در راه دل نشسته و دربانم
حاشا که جز تو، ره به دلم یابد
جانم فدایت، ای همه جانانم

علت هفتم حواسپرتی در نماز
چشم چرانی
چشم چرانی یکی از بیماریهایی است که معتاد به آن، در گرفتاری بزرگی است. و ما این بحث را به لحاظ اهمیت موضوعش، جداگانه مورد بحث قرار می دهیم.
چشم چران کسی است که کنترل چشم خود را ندارد و به هر طرفی خیره می شود و چه بسا نگهداری چشم از اختیار او خارج شده و به صورت عادت در آمده است که ترک آن مشکل به نظر می آید. چشم چرانی قبل از این که برای دیگران مزاحمت و ناراحتی ایجاد کند، برای خود شخص مضر است و موجب آشفتگی، اضطراب، عدم اعتماد به نفس، بی حالی و رخوت نسبت به معنویات، مخصوصاً نماز می گردد، که روانکاوان دستور به درمان چنین بیماریی داده اند. خداوند سبحان زن و مرد را از چشم چرانی نهی نموده است. آن جا که فرموده است:
قل للمومنین یغضوا من ابصارهم... و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن...[نور/30-31]؛ به مردان بگو دیدگان خود را فرو خوابانند و... به زنان مومنه بگو دیدگان خویش را فرو خوابانند.»

از آن جایی که منشأ چشم چرانی، غریزه جنسی است، لذا کلام را در این باره معطوف می داریم.
غریزه جنسی همانند بعضی غرائز دیگر، دارای دو بعد روحی و جسمی است. بعد جسمی، همان ارضای شهوت جنسی است، اما بعد روحی آن به فعالیت جنسی مربوط نمی شود، زیرا چه بسا انسان از لحاظ جنسی ارضا شده باشد و لیکن عطش روحی اش باقی باشد.
کسی که چشم چرانی می کند، می خواهد ارضای عطش روحی یا جسمی کند، ولی غافل از آن است که وقتی عطش روحی شدت گرفت، شکل هوس به خود می گیرد و وقتی شکل هوس به خود گرفت هرزگی را به دنبال دارد که نتیجه آن، آشفتگی روحی، پراکندگی خیال، نا آرامی روان، تزلزل شخصیت، بی ارادگی، و دیگر ثمرات منفی است.
کسی که معتاد به چشم چرانی شد، فکر، خیال و قلبش مشغول دیده می شود و روحش آشفته و ذهنش مشوش می گردد و هنگام عبادت، قوه خیالش با این آشفتگی به پرواز در می آید و به شاخه هایی پرواز می کند که با چشم خود مشاهده کرده است.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد

امیرالمؤمنین علی (صلوات الله علیه) می فرماید:
العین جاسوس القلب و برید العقل؛[1] چشم، جاسوس قلب و فرستاده عقل است.
و در روایت دیگر دارد که:
القلب مصحف البصر
؛[2] قلب صفحه چشم است یعنی آنچه چشم دیده، قلب حفظ می کند.
پر واضح است که هنگام عبادت قلب به طرف محفوظات خود می رود
.
آثار چشم چرانی در چند لحظه به پایان نمی رسد، بلکه چشم چران ذهنش و قلبش آشفته بازار می شود و در عبادت مانع حضور قلب می گردد.
______________

پی نوشت:
[1].مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج101، ص41، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏.
[2]. نهج البلاغه، ص 548.

درمان
الف ) کنترل چشم در همه حال

اگر در بیرون از نماز چشم آزاد بود، محال است هنگام نماز متمرکز به خدا شود، اگر در بیرون نماز چشم فرار بود، در هنگام نماز هم آزاد است؛ یعنی هر چه چشم ضبط کرده و ذخیره کرده، هنگام نماز مزاحم می شود. پس حفظ و کنترل حواس در نماز منوط به حفظ و کنترل چشم در بیرون از نماز است. چگونه ممکن است کسی که عادت به نگاه پراکنی کرده، بتواند هنگام عبادت به طرف محبوب واقعی پرواز می کند؟ قلبی که آشفته محبوب پنداری است، چگونه معشوق واقعی را می بیند؟

تو درون نماز و دل بیرون گشت ها می کنی به جهانی!
این چنین حالتی پریشان را شرم نآید نماز می خوانی؟!

چشم چران می داند که نماز را فقط برای رفع تکلیف می خواند نه برای لذت بردن، چرا که حضور قلب در نماز منافات دارد با این بیماری که به آن مبتلا است؛ او نماز می خواند اما منهای حضور قلب، چون از یک طرف نمی تواند و نمی خواهد چشم چرانی ترک کند و از طرفی دیگر راضی به ترک نماز هم نیست، لذا راهی را انتخاب می کند که نه نماز ترک شود و نه چشم چرانی، که چنین نمازی تکلیفی است.

ب) قطع زمینه های چشم چرانی

از عوامل مهم ترک چشم چرانی، قطع رابطه با دوستانی است که در این موضوع مؤثرند، چرا که آنها در حقیقت دوست نیستند، بلکه دشمنند.
در حقیقت دوستانت دشمنند
که ز حضرت، دور و مشغولت کنند
و تا زمانی که دوستی و همراهی با چنین دشمنان در لباس دوست، وجود دارد، این بیماری درمان نخواهد شد.

پ ) تصمیم بر ترک چشم چرانی

بعد از مراحل گذشته، با تمرین، ممارست، مراقبت و مجاهدت، به کنترل چشم بپردازیم و هر وقت نا محرمی را مشاهده کردیم، مواظب باشیم با قصد تلذذ به او خیره نشویم و اگر بر این امر مراقبت کنیم آرام آرام، محافظت بر چشم، امری آسان می شود.