علل و درمان حواس پرتی در نماز

تب‌های اولیه

75 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

واردات خیالیه

بدان که دل آدمی هرگز خالی از هیچ فکر و خیال نمی باشد، بلکه پیوست محل خطور و ورود خیالات و افکار می باشد، اگر چه گاهی است که آن کس ملتفت نیست به آنچه در خاطر او می گذرد و در این صورت، دل مانند نشانه ای است که از اطراف و جوانب، تیرها به آن افکنند یا خانه ای که درهای بی شمار داشته باشد و از آنها اشخاص مختلف داخل آن جا شوند[1]
آنچه به خاطر آدمی می گذرد و دل را مشغول می دارد دو قسم است:
اول: افکاری که محرک آدمی بر کاری و موجب رغبت و اراده بر انجام آن می شوند؛ آن کار یا خیر است یا بد.
دوم: افکاری که محرک بر کاری نیستند، بلکه خیال محض و تصور صرف می باشند؛ این خیالات محض هم یا پسندیده است و یا فاسد.
_______________
پی نوشت:
[1].
ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص 85.

[h=4]انواع خیالات در نماز[/h]در نمازی که می خوانیم، تمام انواع چهارگانه تصورات خیالی که در ذیل می آید، وجود دارد، مگر کسانی که قوه خیال را کاملاً تربیت کرده و متمرکز بر نماز کرده باشند.
گاهی آنچه در نماز به ذهن خطور می کند، انجام کاری خیری است؛ مثلاً در این تصور است که چگونه بعد از نماز سخنرانی کند و یا با فلان بزرگ یا دوست، چگونه گفتگو کند.
و یا انجام کاری شری است، مثلاً در این تصور است که چگونه بر سر دیگری کلاه بگذارد و...
گاهی آنچه در خاطر و خیال می آید، صرف خیال است و آن یا خیال پسندیده است مثلاً (در خاطر خود بگذارند که پولدار شود تا بتواند گرسنگانی را سیر و برهنگانی را لباس بپوشاند و...) و یا خیال فاسد می باشد (مثلاً در خاطر خود لذت گناه و چگونگی آن را بیآورد و با آن دلخوش کند).
پس آنچه که در قوه خیال ما می آید از این چهار حالت خارج نیست، اگر چه گاهی در نماز قوه خیال در امور پسندیده فعالیت می کند، ولیکن در جهت کسب حضور قلب، خیال در امور پسندیده هم باید کنترل شود و از پرواز آن به امور مختلف، خوب نگه داشته شود تا قلب یکسره متوجه خداوند گردد.

داستانی درباره هرزگی قوه خیال و مانع بودن آن از حضور قلب:
روزی سید هاشم، امام جماعت مسجد (سر دوزک) بعد از نماز، به منبر رفتند و در ضمن توجیه لزوم حضور قلب در نماز فرمودند: روزی پدرم مشغول نماز جماعت شد و عده ای به وی اقتدا کردند و من نیز جزو آنان بودم. در اولین لحظات اقامه نماز، پیر مردی روستایی وارد شد و در صف اول، پشت سر پدرم قرار گرفت، مؤمنان نمازگزار از اینکه یک شخص دهاتی در صف اول ایستاد، ناراحت شدند، ولی او اعتنایی نکرد و در رکعت دوم در قنوت، نیت فرادا کرد و نمازش را به تنهایی تمام کرد و در همان جا نشست و مشغول خوردن نان شد، چون نماز، تمام شد، مردم از هر طرف به او حمله و اعتراض کردند. او جواب نمی داد. پدرم فرمود: چه خبر است؟
گفتند: مردی روستایی و جاهل به مساله آمد در صف اول، پشت سر شما اقتدا کرد، آن گاه وسط نماز از شما جدا شد و خود، فرادا به نماز ادامه داد و پس از نماز، سفره اش را باز کرد و مشغول خوردن شد. پدرم روی به وی کرد و گفت: چرا چنین کردی؟ گفت: راز آن را آهسته بگویم، یا در این جمع بلند بگویم. پدرم گفت: در حضور همه بگو. گفت: من وارد این مسجد شدم و چون نماز جماعت برپا شد به امید فیض نماز جماعت اقتدا کردم، ولی دیدم شما در وسط نماز به این فکر فرو رفتید که من پیر شده ام و از آمدن به مسجد عاجز شده ام، گوش درازی لازم دارم. سپس در خیالتان به میدان الاغ فروشها رفتید و دست به خرید زدید و در رکعت دوم در خیال تدارک خوراک و تعیین جای او بودید، من عاجز شدم و دیدم بیش از این سزاوار نیست با شما در نماز باشم، لذا نماز خود را به صورت فرادا تمام کردم. پیر مرد این را بگفت و از مسجد بیرون رفت.
پدرم بر سر خود زد و ناله و گفت: این شخص بزرگی است، او را بیابید و نزد من آورید، من با او کار دارم. مردم رفتند، ولی هر چه گشتند اثری از او نیافتند. [1]
___________________
پی نوشت:
[1].
راهنمای سعادت، ص 152.

داستانی دیگردرباره هرزگی قوه خیال و مانع بودن آن از حضور قلب:
سید نعمت الله جزائری در کتاب انوار نعمانیه می نویسد:
یکی از دوستان مورد اعتماد و عادلم گفت: با خود فکر کردم که در حدیث وارد شده، که هر کس دو رکعت نماز او قبول شود عذاب نمی شود.
تصمیم گرفتم به مسجد کوفه بروم و در آن جا دو رکعت نماز با حضور قلب، خالی از وساوس شیطان بخوانم. ناگاه به خاطرم گذشت که مسجد کوفه مناره ندارد، اگر کسی بخواهد مناره برای آن بسازد از کجا سنگ و گچ تهیه کند، بالاخره فکرم رسید که از فلان محل بهتر می شود تهیه نمود. کم کم تعیین کردم که در چند روز این مناره تمام می شود و سر مناره را چگونه می سازند. همین که دو رکعت نماز تمام شد، من هم از خیال ساختمان مناره خارج شدم. فهمیدم به مسجد کوفه آمدم، برای ساختن مناره نه برای دو رکعت نماز با حضور قلب [1].
پس علت آن که ما نمی توانیم در نماز حضور قلب پیدا کنیم، پراکندگی افکار و آزاد بودن قوه خیال است. برای توضیح بیشتر، مباجث مربوط به قوه خیال را به طور خلاصه بیان می نماییم.
__________________
پی نوشت
[1].
موسی خسروی، پند تاریخ، ج 5، ص 221.

[h=4]الف) بیرون نماز[/h]باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمرکز کردن آن صورت گیرد، به این صورت که در ابتدا تمرین کنیم که فکر و خیال خود را به امور خاصی تمرکز بدهیم و دایماً مواظب بنماییم که خیال به جایی دیگر نرود که اگر این تمرکز ادامه پیدا کند، آرام آرام می توانیم فکر و خیال خود را ضبط و نگهداری کنیم که هر کجا اراده کردیم حرکت کند.

[h=4]روشی در تمرکز قوه خیال[/h]شیخ طنطاوی در تفسیر خود می گوید: من مطلع گردیدم که بنای روش معلمان و آموزگاران بر این است که به علم آموزان دستور می دهند که برای حفظ اراده، مدت کمی فکر خود را محصور نمایند؛ یعنی فکر و خیال خود را در یک امری نگاه دارند و نگذارند متفرق گردد و نیز کلماتی به آنها می آموختند مناسب غرض و مطلوب آنها که در چند دقیقه آن کلمات را تکرار نمایند و نیز به آنها امر می نمودند که تا چند دقیقه هوا را در ریه نگاه دارند و نگذارند خارج گردد.
و نیز از جمله تعلیمات آنها این است که به آموزگاران امر می کنند که هر روز به قدر نیم ساعت در حجره ای ایاب و ذهاب نمایند و شخص خیالی را در نظر بگیرند و گویا با او تکلم به کلمات نیکویی که مناسب غرض ایشان است می نمایند و سعی کنند که حواسشان متفرق نگردد و غرض آنها از این تعلیمات، قوت عزم و اراده است که مقدمه و پیشرو تمام اقسام کمالات است. [1]
از این قبیل تعلیمات، در روان شناسی وجود دارد و همه برای آن است که عزم و اراده آدمی، قوی گردد به طوری که قادر بر انجام هر کاری به راحتی باشد.
برای کسی که می خواهد قوه خیال را در نماز نگه دارد، لازم است در طول ساعات زندگی، حافظ این قوه باشد و دایماً مواظب بر آن کند.
____________________
پی نوشت:
[1]. بانوی اصفهانی، تفسیر جواهر القرآن، ج 1، ص 184.

[h=4]کیفیت تغذیه قوه خیال[/h]هر یک از قوای ما محتاج به تغذیه مناسب خود می باشد. باید برای منظم کردن قوه خیال و جهت دادن به آن، از عوامل کنترل قوه خیال و گفتن ذکر دایم با توجه و متمرکز کردن ذهن به امور پسندیده، استفاده کرد. از جمله امور پسندیده عبارتند از: یاد خدا بودن؛ تمام کارها و اعمال خود را نیت و هدف خدایی دادن؛ تفکر در مسائل علمیه و مسائل اعتقادیه (مبدا و معاد) و وظایف انسانی و عملی (کسب اخلاق حسنه و رفتار انسانی)؛ مراقبت بر احوال و رفتار خود که چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است و همچنین یاد آوری گذرگاه بودن دنیا و مسافر بودن خود و دقت و تعقل به عجایب خلقت و آثار نظم و قدرت پروردگار؛ همه اینها عوامل کمک کننده در کنترل قوه خیال می باشد.

اگر انسان بخواهد به‌طور کامل مطیع خداوند باشد و در همه رفتارهایش او را اطاعت کند و اگر بخواهد در نماز حضور قلب و خضوع داشته باشد و از وقتی الله‌ اکبر نماز را می‌گوید، جز یاد و ذکر خدا به‌ ذهنش راه نیابد، باید بتواند ذهنش را مهار کند.وقتی انسان مالک ذهن خود نباشد و بر آن کنترلی نداشته باشد، ادراکات و خاطرات پیشین در فرصت‌های خاص، به‌ویژه هنگام نماز که از سرگرمی‌های دیگر فارغ است، در ذهن انسان جولان می‌دهند.

بی‌سبب نیست که گاهی آنچه انسان فراموش کرده بود و پیش از نماز به یاد نمی‌آورد، در نماز به یادش می‌آید.در نماز به دلیل سرگرم نبودن انسان به کارهای روزمره، ذهن فرصت می‌یابد که به محفوظات خود بپردازد و بسیاری از امور فراموش‌شده را به یاد آورد. هم‌چنین کسی که بر ذهن خودکنترلی ندارد، هنگام مطالعه متمرکز نیست و به امور بیگانه بامطالعه توجه می‌کند. درنتیجه از آن مطالعه نتیجه‌ای به دست نمی‌آورد.انسان هنگامی می‌تواند بر ذهن خود تسلط یابد که در تصمیم خود سست اراده نباشد و جدیت ورزد. گاهی اوقات انسان‌دوست دارد کاری را انجام دهد، اما آن را به‌تاخیر می‌اندازد.

برای مثال، نیمه‌شب برای نماز بیدار می‌شود، اما با خود می‌گوید: می‌خوابم و چند دقیقه دیگر بیدار می‌شوم و نماز شب می‌خوانم. بارها بیدار می‌شود و می‌خوابد و نماز شب را به‌تاخیر می‌اندازد تا سرانجام زمانی از خواب برمی‌خیزد که زمان خواندن نماز شب گذشته و چه‌بسا نماز صبحش نیز قضا شده است. این مسامحه و به‌تاخیر انداختن کار، ازآن‌روست که انسان مالک اراده خود نیست و در تصمیم و اراده‌اش جدیت به خرج نمی‌دهد.

«اگر انسان بخواهد مالک اراده خود باشد، باید مالک ذهن خویش باشد. آدمی وقتی می‌تواند بر ذهنش چیره شود که چشم و گوش خود را مهار کند؛ و آسان‌ترین و عمومی‌ترین راه برای کنترل ذهن و یافتن حضور قلب و تمرکز فکر در نماز و عبادت، مهار چشم و گوش است.»[1]

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام درباره اوصاف متقین می‌فرمایند: «غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ‏ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِع‏ لَهُم»، [2]؛ «ازآنچه خداوند حرام کرده،، دیده بر هم می‌نهند و گوش‌های خود را برای شنیدن علم سودمند می‌گشایند.»

در واقع اگر انسان هر عکس، فیلم و یا منظره‌ای را ببیند و یا به هر صدایی و سخنی گوش بدهد و از آن‌طرف توقع داشته باشد که حضور قلب در نماز داشته باشد، این امر، یک توقع بی‌جا و بی‌موردی است. چون این شخص، مقدمات حضور قلب که همان حفظ چشم و گوش از امور حرام بود را، فراهم نکرده است و لذا نباید انتظار حضور قلب در نماز را هم داشته باشد.

بنابراین هنگامی‌که انسان چشم و گوش خود را کنترل کند، بر ذهن خود چیره می‌شود و خالصانه و صادقانه و با حضور قلب، خدا را عبادت می‌کند؛ اما اگر چشم و گوش انسان یله و رها باشد و به هر چه خواست، بنگرد و به هر چه خواست، اعم از موسیقی حرام، غیبت و تهمت و دیگر سخنان حرام، گوش کند، نه بر ذهن خویش چیره خواهد شد و نه مالک اراده و تصمیم خود خواهد بود و درنتیجه، هنگام عبادت و نماز، فکرش آشفته می‌شود و حضور قلب و خضوع نخواهد داشت.
------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. محمدتقی مصباح، سیمای سرافرازان، ص 260-261
[2]. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه متقین، ص 303

[="Purple"]سلام و عرض ادب
فرمودین که اون مقداری از نماز قبول میشه که با حضور قلب باشه
و از طرفی به میزان دوری از گناه نماز قبول شده
و اینم فرمودین که حضور قلب جزو شرایط صحت نماز نیست!
این به این معنی هست که با چنین نمازی فقط رفع تکلیف شده؟!
یعنی حق نماز ضایع نشده (طبق اون روایت که داریم حتی با وجود تاخیر در نماز جزو ضایع کنندگانش محسوب میشیم ولی این در مورد باعدم حضور قلب تضییع نکردیم؟؟)
چطور میشه همزمان هم نماز قبول شده باشه هم خیر!!
از نظر شرعی قبوله از نظر اخلاق و عرفان خیر؟!
پس اشخاصی که هم زیاد حضور قلبی ندارن هم مرتکب گناهان نمیشن کجای این دسته بندی قرار میگیرن؟!
و اینکه این زمزمه های نماز و این حواس پرتی ها جزو وسوسه های شیطان محسوب میشه یا صرفا ناشی از عدم کنترل خودمون بر قوه خیال هست؟![/]