جمع بندی شک در اعتقادات

تب‌های اولیه

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شک در اعتقادات

با سلام و عرض ادب

واقعيتش دنبال اين هستم كه ايمان خودم رو تقويت كنم و چند روز پيش با بنده خدايي در مورد دينداري صحبت ميكردم و ميگفت اسلام فقط اينه كه به فقرا كمك كني و انسانيت داشته باشي و نيازي به نماز و روزه نيست!!!دوست دارم صحت خوندن نماز رو با مدرك بدونم...مثلا اينكه آيا ائمه و پيامبر گرامي هم به همين صورت كه ما نماز ميخونيم ميخوندن؟؟اگر كتابي هم هست كه در اين زمينه كمك ميگنه ممنون ميشم راهنمايي كنيد چون به شدت احساس نياز ميكنم و دوست دارم ايمانم تقويت بشه چون گهگاه به خيلي مسائل شك ميكنم,حتی وجود و عصمت ائمه اطهار یا حتی اینکه قرآن از جانب خدا بوده و ... مخصوصا زمانی که تصمیم جدی برای نزدیک شدن به خدا میگیرم بیشتر میشه و مثل خوره میفته به جونم!!!
پيشاپيش ممنون از مساعدت شما

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد هادی

saeed313;907652 نوشت:
واقعيتش دنبال اين هستم كه ايمان خودم رو تقويت كنم و چند روز پيش با بنده خدايي در مورد دينداري صحبت ميكردم و ميگفت اسلام فقط اينه كه به فقرا كمك كني و انسانيت داشته باشي و نيازي به نماز و روزه نيست!!!


با سلام و عرض ادب و تقدیر از پرسش خوبتان

این بنده ی خدا بر چه اساسی می گوید اسلام فقط کمک به فقراست؟ کمک به فقرا اگر چه ارزشمند است و مورد تأکید دین مبین اسلام؛ اما همه اسلام که به این ها نیست، چون اگر به این بود با عرض معذرت برخی از چهارپایان نیز مسلمان بودند!
اسلام با کمک به فقرا و ... حاصل نمی شود، مسلمن کسی است که شهادت به یکتایی خدا دهد و رسول خدا را به عنوان رسولش قبول کند و بر اساس فرمایش خدا و رسولش عمل نماید به این شخص می گویند مسلمان !
نماز و روزه دستور صریح خود قرآن کریم و سفارشات مورد تاکید رسول خدا و ائمه معصومین علیهم السلام هستند که در برخی روایات، از نماز به عنوان ستون دین یاده شده است، وقتی ستون نباشد سقف فرو می ریزد و هر آنچه زیر سقف بود را نابود می کند.
فرق بین انسان و حیوان در چیست؟ بسیاری از حیوانات نه تنها به هم نوعان خود بلکه به انسان ها در انجام کارهایشان کمک می کنند، لذا حیوان خوب بسیار داریم؛ منتهی مرز بین انسانیت و حیوانیت ذکر و یاد خداست، برخی از چهارپایان هم کمک می کند اما کمکش قربه الی الله نیست، بشری هم که به فقرا کمک می کند بدون اینکه قصدش قربه الی الله باشد و بدون اینکه نماز و روزه بگیرد صرفا حیوان خوبی است.
منطق قرآن هم همین است، قرآن کریم با کسی شوخی ندارد حتی برخی از علما را هم تراز با حیوان می داند چه رسد به کسانی که نماز و روزه کنار گذاشته باشند؛ در مورد علمای بی عمل فرمود: « مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اسفاراً»(جمعه:5) کسانی که مکلف به تورات شدند، ولی حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایی حمل می کنند.
اما کسی که اعمال عبادی را انجام می دهد و دستی هم در کارهای خیر مانند کمک به فقرا و ... دارد، چنین کسی انسانی متعالی است. و هدف از انجام اعمال عبادی هم رسیدن به این مرحله از انسانیت است که بشود حیوان متألّه.
لذا بدون انجام اعمال عبادی مانند نماز و روزه و ... محال است بشر به این مقام برسد ، نهایتش این است که اگر دستی در کارهای خیر داشته باشد می شود حیوانی خوب. انسان بودن در منطق قرآن کریم به این است که حدود الهی را رعایت کند و از دستورات الهی اطاعت کند انسانیت هم به کمک کردن محقق نمی شود انسانیت با نماز و روزه و در کنار آن عمل به سایر دستورات دینی مانند دست گیری از فقرا و مظلومین صورت می پذیرد.

در مورد ایمان و انواعش، همچنین تقویت ایمان مطالبی عرض می شود که گر چه طولانی است اما امید است مورد استفاده قرار بگیرد:

ايمان با دو پلّه پديد می آيد.
پلّه ی نخست تفكّر است و پلّه ی دوم تلقين. كسی با استدلال مؤمن نمی شود، با تلقين صرف نيز ايمان درست كمتر حاصل می شود. لذا ابتدا شخص بايد مطلب حقّ را با تفّكر و استدلال عقلی بيابد؛ آنگاه با تلقين مداوم، كه تكرار، يكي از شروط آن است، اين مطلب عقلی به حيطه ی قلب راه يابد.
بايد توجّه داشت كه علم(يقين عقلی) و ايمان (يقين قلبی) دو مقوله ی جدا از هم هستند؛ امّا بين آنها نوعی رابطه وجود دارد.

ايمان، به معنی دانستن نيست؛ بلكه به معنی تسليم شدن به دانسته ی خود است. لذا، چه بسا كسی به چيزي علم داشته باشد ولی ايمان نداشته باشد. از همين رو خداوند متعال در مورد فرعون و اطرافيانش فرمود: « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» و از روى ظلم و سركشى، آن (معجزات) را انكار كردند، در حالى كه نفسشان به آن يقين داشت. (النمل:14).

اكثر انسانها يقين دارند كه مرده بی خطر است؛ و كاری از دستش بر نمی آيد؛ امّا اكثر مردم از مرده می ترسند و حاضر نمی شوند يك شب در كنار مرده بخوابند. چرا؟ چون فقط علم دارند كه مرده بی خطر است؛ امّا ايمان به اين معنا ندارند. امّا مرده شورها، نه تنها به اين معنا علم دارند، بلكه ايمان هم دارند؛ لذا بی هيچ مشكلی می توانند شب را در ميان صدها جنازه هم بخوابند.

پيدا كردن علم يقينی چندان دشوار نيست؛ و با چند استدلال عقلی می توان به راحتی كسب يقين عقلی كرد. امّا ايمان پيدا نمودن به همان قضيّه ی يقينی، به اين آسانی ها نيست. چون يقين قلبی يا همان ايمان، فقط با دانستن حاصل نمی شود؛ بلكه با تلقين مدام حاصل می شود؛ و لازمه ی تلقين، تكرار زبانی و قلبی و عملی است؛ كه در زبان دين، آن را ذكر لسانی و ذكر عملی و ذكر قلبی گويند.

پس بعد از طیّ مرحله ی تفكّر و رسيدن به يقين عقلی، نوبت به اين می رسد كه ما يقين عقلی خويش را به مرحله ی قلب برسانيم ؛ و اين مهمّ حاصل نمی شود مگر با ابزار تلقين و تمرين.

ادامه پست قبل ...

راه رسيدن به يقين قلبی آن است كه ما يقين عقلی خويش را از طريق تلقين مداوم، به قلب خود تزريق نماييم ؛ و اين همان راهی است كه احكام شريعت پيش پای ما می گذارند و نام مبارك اين طريقه را « ذكر » ناميده اند ؛ و ذكر يعنی يادآوری و همواره در خاطر آوردن؛ كه به سه صورت زبانی و علمی و قلبی است.

براي مثال نماز ، كه از مصاديق بارز ذكر می باشد ، در حقيقت يك بسته ی فشرده ی اعتقادی است كه همه ی اجزای آن دارای پشتوانه عقلی است و خداوند متعال ما را مكلّف ساخته كه با تكرار هر روزه ی نماز، مفادّ آن را در قلب خود جای دهيم؛ البته دقّت شود! خدا نگفته بخوانيد تا اسقاط تكليف شود؛ بلكه فرموده نماز را اقامه كنيد! اقامه يعنی برپا داشتن نه يعنی خواندن؛ يعنی فقره فقره ی نماز را با توجّه به قلبتان تلقين كنيد.

مثلاً « الله اكبر » يعنی خدا بزرگتر از آن است كه به تصوّر در آيد ؛ چون هر چه در ذهن آيد ، كوچكتر از ذهن است ، پس خدا فراتر از توصيفات ذهنی ماست. لذا هنگام گفتن « الله اكبر» دستها را تا كنار گوشها بالا می بريم ، گويی كه می خواهيم هر تصوّر وهمی از خدا را از ذهن خود بيرون كرده ، پشت سر اندازيم. پس هنگام تكبيرة الاحرام بايد اين معانی را به قلب خودمان تلقين نماييم؛ و آنگاه از اين نماز تا نماز بعدی، اين معنا را در زندگی روزمرّه هم به صورت عملی به خودمان تلقين كنيم.

بنا بر اين، موقع انجام اين اعمال، بايد اين معانی را در قلب خودمان تصوير سازی كنيم؛ و آنگاه از اين نماز تا نماز بعدی، با همين فكر زندگی كنيم؛ و در نماز بعدی باز اينها را به قلب خودمان تذكّر دهيم. با اين روند است كه يك نمازگزار، به مقام مكاشفه و باز شدن چشم بصيرت می رسد؛ البته كار دشواری است و سال ها طول می كشد.

برای همین منظور مربیان عرفانی برای مبتدیان راه چند سفارش می کنند بنده به 5 سفارش اشاره می کنم :

الف: از کارآمد ترین اذکار یاد مرگ است، مرگ را زیاد کنید.
ب: يكی از عواملی كه همّت را خشك می كند و چشمه ی ايمان را می خشكاند و از جوشش می اندازد، انباشته شدن گناهان است بنابراین زیاد استغفار کنید، بالاخص بعد از نماز صبح به سجده رفه و 100 بار بگویید استغفر الله ربّی و اتوب الیه .
ج: هر روز تلاوت قرآن داشه باید بهتر است 50 آیه باشد.
د: تلاش كنيد نماز را اوّل وقت به جای آوريد. يعنی جوری برنامه ريزی كنيد كه نمازتان به تأخير نيفتد.
ح: نماز شب را مداومت كنيد. نماز شب خلاصه، حدود يك ربع وقت می برد. بيست دقيقه يا نيم ساعت قبل از اذان صبح بيدار شدن به جايی برنمی خورد ولی بركات ايمانی عظيمی دارد.

saeed313;907652 نوشت:
وست دارم صحت خوندن نماز رو با مدرك بدونم...مثلا اينكه آيا ائمه و پيامبر گرامي هم به همين صورت كه ما نماز ميخونيم ميخوندن؟؟


بله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین ائمه معصومین علیهم السلام به همین صورتی که ما شیعیان می خوانیم اقامه می فرمودند، شاهد بر این مطلب روایاتی است که در کتب روایی ما موجود است بنده به یکی از این روایات اشاره می کنم:

حمّاد بن عيسی از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (ع) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل) به من تعليم فرما.

پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد) راست قامت رو به قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روی رانهايش انداخت و پاهايش را نزديك به هم به فاصله ی سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمی‌كرد و با خشوع و فروتنی تمام بود، پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشيدنی در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت.

در حالی كه هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روی كاسه ی زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوری كه اگر قطره‌ای آب يا روغن بر پشتش ريخته می‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هيچ طرف مايل نمی‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوی از بدنش را بر عضو ديگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بينی، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود).

سپس سر از سجده برداشت و هنگامی كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پای چپ را خم كرده، روی آن نشست و پشت پای راستش را بر كف پای چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوی از بدنش برای عضو ديگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا آورد .

سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به هيچ سويی التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازی مكن و آب دهان به راست و چپ يا پيش رويت مينداز.[ شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17،]

چنان كه ملاحظه می‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت نماز واجب است؛ آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را برای ما مجسّم می‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و آنها از اميرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين گرفته‌اند.

saeed313;907652 نوشت:
گر كتابي هم هست كه در اين زمينه كمك ميگنه ممنون ميشم راهنمايي كنيد چون به شدت احساس نياز ميكنم و دوست دارم ايمانم تقويت بشه چون گهگاه به خيلي مسائل شك ميكنم,حتی وجود و عصمت ائمه اطهار یا حتی اینکه قرآن از جانب خدا بوده و ... مخصوصا زمانی که تصمیم جدی برای نزدیک شدن به خدا میگیرم بیشتر میشه و مثل خوره میفته به جونم!!!
پيشاپيش ممنون از مساعدت شما


شک در اعتقادات تا زمانی که انسان به یقین علمی و در مرحله بعد به یقین قلبی نرسد، امری طبیعی است؛ لذا حضرت عالی بایستی تلاش کنید تا عرایض قبلی را بکار بگیرید، در ابتدا با مطالعه کتب اعتقادی مستدل و منطقی به یقین علمی برسید و در مرحله بعد ان شاء الله با عمل به اعمال دینی آنچنانکه گفته شده ان شاء الله با سعی و تلاش و مراقبه و محاسبه به مقام یقین قلبی نائل آیید.

معرفی کتاب برای مطالعه بیشتر:
آموزش کلام اسلامی،محمد سعیدی مهر
فلسفه ی دین؛ خدا، اختیار وشر، موسسه فرهنگی طه / قم
اصول فلسفه و روش رئلیسم ،ج5،علامه طباطبایی و شهید مطهری

[="Purple"]

هادی;908611 نوشت:
ادامه پست قبل ...

راه رسيدن به يقين قلبی آن است كه ما يقين عقلی خويش را از طريق تلقين مداوم، به قلب خود تزريق نماييم ؛ و اين همان راهی است كه احكام شريعت پيش پای ما می گذارند و نام مبارك اين طريقه را « ذكر » ناميده اند ؛ و ذكر يعنی يادآوری و همواره در خاطر آوردن؛ كه به سه صورت زبانی و علمی و قلبی است.

براي مثال نماز ، كه از مصاديق بارز ذكر می باشد ، در حقيقت يك بسته ی فشرده ی اعتقادی است كه همه ی اجزای آن دارای پشتوانه عقلی است و خداوند متعال ما را مكلّف ساخته كه با تكرار هر روزه ی نماز، مفادّ آن را در قلب خود جای دهيم؛ البته دقّت شود! خدا نگفته بخوانيد تا اسقاط تكليف شود؛ بلكه فرموده نماز را اقامه كنيد! اقامه يعنی برپا داشتن نه يعنی خواندن؛ يعنی فقره فقره ی نماز را با توجّه به قلبتان تلقين كنيد.

مثلاً « الله اكبر » يعنی خدا بزرگتر از آن است كه به تصوّر در آيد ؛ چون هر چه در ذهن آيد ، كوچكتر از ذهن است ، پس خدا فراتر از توصيفات ذهنی ماست. لذا هنگام گفتن « الله اكبر» دستها را تا كنار گوشها بالا می بريم ، گويی كه می خواهيم هر تصوّر وهمی از خدا را از ذهن خود بيرون كرده ، پشت سر اندازيم. پس هنگام تكبيرة الاحرام بايد اين معانی را به قلب خودمان تلقين نماييم؛ و آنگاه از اين نماز تا نماز بعدی، اين معنا را در زندگی روزمرّه هم به صورت عملی به خودمان تلقين كنيم.

بنا بر اين، موقع انجام اين اعمال، بايد اين معانی را در قلب خودمان تصوير سازی كنيم؛ و آنگاه از اين نماز تا نماز بعدی، با همين فكر زندگی كنيم؛ و در نماز بعدی باز اينها را به قلب خودمان تذكّر دهيم. با اين روند است كه يك نمازگزار، به مقام مكاشفه و باز شدن چشم بصيرت می رسد؛ البته كار دشواری است و سال ها طول می كشد.

برای همین منظور مربیان عرفانی برای مبتدیان راه چند سفارش می کنند بنده به 5 سفارش اشاره می کنم :

الف: از کارآمد ترین اذکار یاد مرگ است، مرگ را زیاد کنید.
ب: يكی از عواملی كه همّت را خشك می كند و چشمه ی ايمان را می خشكاند و از جوشش می اندازد، انباشته شدن گناهان است بنابراین زیاد استغفار کنید، بالاخص بعد از نماز صبح به سجده رفه و 100 بار بگویید استغفر الله ربّی و اتوب الیه .
ج: هر روز تلاوت قرآن داشه باید بهتر است 50 آیه باشد.
د: تلاش كنيد نماز را اوّل وقت به جای آوريد. يعنی جوری برنامه ريزی كنيد كه نمازتان به تأخير نيفتد.
ح: نماز شب را مداومت كنيد. نماز شب خلاصه، حدود يك ربع وقت می برد. بيست دقيقه يا نيم ساعت قبل از اذان صبح بيدار شدن به جايی برنمی خورد ولی بركات ايمانی عظيمی دارد.

سلام استاد گرامی
مطالب جالبی فرمودین استفاده کردیم ....
اگر این 5 راهی که فرمودین بشه عادت و دیگه باحضور قلب انجام نشه باز تاثیری داره؟!!!
من جایی خوندم شخصی در حال گفتن استغفرالله بوده امام علی رد میشن و دقیقا عین مطلب رو یادم نیست ولی به شدت دعوا کردن با اون شخص که این چه طرزشه!!!!!
خب یک روز حس و حال شو داریم و روز بعد خیر،همیشه که حال توبه و انابه نیست بنابراین بعضی وقتا فقط زبانی میشه و از روی عادت ....
بهتر نیست بزاریم واسه زمانی که واقعا حس و حال رو داشته باشیم ( منظور و تاکیدم روی ذکر استغفرالله و نمازشبه)[/]

ترگل;908641 نوشت:
سلام استاد گرامی
مطالب جالبی فرمودین استفاده کردیم ....
اگر این 5 راهی که فرمودین بشه عادت و دیگه باحضور قلب انجام نشه باز تاثیری داره؟!!!
من جایی خوندم شخصی در حال گفتن استغفرالله بوده امام علی رد میشن و دقیقا عین مطلب رو یادم نیست ولی به شدت دعوا کردن با اون شخص که این چه طرزشه!!!!!
خب یک روز حس و حال شو داریم و روز بعد خیر،همیشه که حال توبه و انابه نیست بنابراین بعضی وقتا فقط زبانی میشه و از روی عادت ....
بهتر نیست بزاریم واسه زمانی که واقعا حس و حال رو داشته باشیم ( منظور و تاکیدم روی ذکر استغفرالله و نمازشبه)

سلام علیکم
ضمن عرض ادب و احترام
اگر در این امور گفته شده مداومت داشته باشید، از ذکر لسانی فراتر رفته و به ذکر قلبی تبدیل می شود، مهم مداومت در این اعمال است، نفس انسان سرکش است و یقینا در ابتدای امر اجازه نمی دهد اما اگر خواهش های نفس زیر پا گذاشت شود در نهایت نفس خاضع می شود و انجام اعمال از روی عشق خواهد بود نه از رو عادت .
در ابتدا می توان با نماز اول وقت شروع کرد، به هر نحوی شده و در هر شرایطی نباید اجازه بدهیم نماز اول وقت فوت شود، اگر در راه هستیم همان کنار جاده نماز را اول وقت بخوانیم و ... .
به روایت زیر توجه کنید:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): « طُوبَى لِمَنْ وَجَدَ فِي صَحِيفَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَحْتَ كُلِّ ذَنْبٍ أَسْتَغْفِرُ اللَّه» خوشا به حال کسی که در نامه اعمالش بعد از هر گناهی استغفر الله باشد. ( ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 166)
استغفار اگر چه باید از لسان عبور کرده و به قلب برسد اما همین استغفار زبانی اگر تداوم داشته باشد تاثیر خود را خواهد گذاشت.

سلام و درود
«شخصی در خدمت حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - گفت: «استغفر الله» .آن حضرت فرمود: مادرت بر تو بگرید آیا می دانی حقیقت استغفارچیست؟ ! به درستی که استغفار درجه «علیین» است. و بر مجموع شش معنی واقع می شود:

اول: پشیمانی بر گذشته.
دوم: عزم بر ترک گناه در مدة العمر.
سوم: ادا کردن حقوق مردم.
چهارم: قضا کردن هر واجبی که فوت شده.
پنجم: گداختن هر گوشتی که از حرام روییده به حزن و الم، تا پوست به استخوان چسبد و گوشت تازه بروید.
ششم: الم و زحمت طاعت و عبادت به بدن چشانیدن به ازای آنچه از شیرینی معصیت چشیده.
[619]چون کسی این شش امر را به جا آورد بگوید: استغفر الله» . (50)
ی سوال داشتم تو این روایات و احادیث مثلا گفته میشه مادرت به عزات بشینه یا بگرید و... از روی شوخی هستش؟اگر جدی هست چرا آخه؟خب نمیدونست دیگه!
در مورد الله اکبر چرا نمیگیم الله کبیر ؛مرتبه کبیر بر اکبر افضل نیس؟
در مورد وضو تو قرآن اومده پا رو مسح کنید ولی اهل تسنن غسل میدن وقتی به دوست اهل تسننی اینو گفتم مطلبی رو برام از سایتی داد جوابش اگه ممکنه چطور میشه

﴿ یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰهِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَکُمۡ وَأَیۡدِیَکُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِکُمۡ وَأَرۡجُلَکُمۡ إِلَى ٱلۡکَعۡبَیۡنِ ….﴾ [المائ‍ده: ۶] «ای مؤمنان! هنگامی که برای نماز بپاخاستید (و وضو نداشتید)، صورت‌ها و دست‌های خود را همراه با آرنجها (یا تا آرنجها) بشوئید، و سرهای خود (همه یا قسمتی از آنها) را مسح کنید و پاهای خود را تا……..
در اعراب کلمات دقت کنید:
﴿وُجُوهَکُمۡ﴾ منصوب.
﴿وَأَیۡدِیَکُمۡ﴾ منصوب.
﴿بِرُءُوسِکُمۡ﴾ مجرور.
﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾ منصوب.
ما می‌دانیم اعراب مفعول در قواعد عربی منصوب است و حرف جر اسم ما بعد خود را جر می‌دهد یعنی مجرور می‌شود.
هم چنین می‌دانیم (و) از حروف عطف می‌باشد که معطوف را بر معطوف علیه عطف می‌دهد یعنی از لحاظ اعرابی یک علامت خواهند داشت. و گاه این عطف بر محل معطوف علیه می‌باشد. مثلا در این آیه کریمه خدای متعال می‌فرماید: ﴿أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ﴾ (توبه: ۳): «همانا خداوند از مشرکان بیزار است و رسول او…» یعنی خدا و رسولش از مشرکان بیزار است.
حالا چرا می‌گوییم: خدا و رسول از مشرکان بیزار است؟…چون اولا از نظر معنوی محال است که خداوند از مشرکان و رسولش بیزار باشد.. و ثانیا رسول بر مشرکین عطف نشده است چون اگر عطف می‌شد باید به تبع مشرکین که مجرور به حرف جر است مجرور می‌شد (وَرَسُولِهِ) …بنابراین این (واو) آن را به جای دیگر عطف می‌کند یعنی به (الله)… اما (الله) منصوب است ولی (رسول) مرفوع…. پس چرا یک علامت اعرابی ندارند؟… می‌گوییم: رسول بر محل اسم (الله) عطف شده است…محل اسم (الله) در واقع مبتداست که حرف ناسخه (إن) آن را منصوب کرده است.
در آیه مذکور ﴿وُجُوهَکُمۡ﴾ منصوب و مفعول فعل ﴿فَٱغۡسِلُواْ﴾ می‌باشد… ﴿وَأَیۡدِیَکُمۡ﴾ بنا بر عطف بر ﴿وُجُوهَکُمۡ﴾ منصوب شده است.
«رُءُوسِکُمۡ» مجرور به حرف جر (ب) متعلق به ﴿وَٱمۡسَحُواْ﴾ می‌باشد…اما ﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾: واو حرف عطف ﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾ چنان که در قرائت صحیح و راجح وارد شده منصوب می‌باشد خوب ما می‌دانیم: منصوب بودن دلالت بر مفعولیت (مفعول به – مفعول لأجله – مفعول مطلق- مفعول معه) و نقش‌هایی مانند (مستثنی، حال، تمییز، خبر کان و…..یا اسم ان یا لا نافیه جنس) می‌کند.
لزوما این «أَرۡجُلَکُمۡ» بر «رُءُوسِکُمۡ» عطف نشده چون اگر عطف می‌شد باید مجرور می‌گشت همانطور که در آیه تیمم چنین آمده است: ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ﴾ (نساء: ۴۳): «و دست‌ها و صورت‌هایتان را (با خاک) مسح کنید».
«أَیْدِیکُمْ» معطوف بر «وُجُوهِکُمْ» می‌باشد و به همین خاطر مجرور آمده است.
﴿وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ…..﴾ (سوره مائده: ۶)
﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ…….﴾ (نساء: ۴۳)
هم چنین معلوم است که ﴿أَرْجُلَکُمْ﴾ هیچ کدام از نقش‌های (مستثنی، حال، تمییز، خبر کان و…..یا اسم ان یا لای نافیه جنس) را ندارد.
پس به کجا برمی گردد؟ چاره‌ای نداریم بگوییم عطف است بر ﴿وُجُوهَکُمۡ﴾، که مفعول ﴿فَٱغۡسِلُواْ﴾ بود. در نیتجه معنایش می‌شود: و بشویید پاهایتان.

* شاید کسی بپرسد: خوب چرا بعد از همان ﴿وُجُوهَکُمۡ وَأَیۡدِیَکُمۡ﴾ نیامده است؟
جواب روشن است: به خاطر ترتیب الزامی وضو. (صورت – دست – سر – پا)
یعنی مراعات ترتیب شده است.

* شاید دوباره پرسیده شود: خوب می‌توانست (وَاغْسِلُوا) را قبل از ﴿أَرْجُلَکُمْ دوباره ذکر کند؟
جواب: ذکر نشده به خاطر ایجاز و پرهیز از اطناب در کلام. ما در کلام عرب و قرآن کریم از این نمونه‌ها بسیار داریم:
مثلا: ﴿یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ﴾ (الرحمان: ۳۵)
کلمه نحاس مرفوع است چون بر ﴿شُوَاظٌ﴾ عطف شده… به همین خاطر مجرور نشده است و شواظ نائب فاعل (یرسل علی) می‌باشد. و نفرموده: (….ویُرسَلُ علیکما نحاس).
و این مثال: ﴿أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ﴾ (توبه: ۳) که قبلا از آن صحبت کردیم.
* اما ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست: ﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾ در بعضی قرائت‌ها به صورت مجرور وارد شده است، یعنی بر «رُءُوسِکُمۡ» عطف شده است؟ آیا این مسح پا را توجیه نمی‌کند؟…
بله، تا حد بسیار ضعیفی می‌تواند توجیه کند به همین خاطر کسانی به صورت شاذ از اهل سنت این قرائت را دال بر مخیر بودن بین (مسح) و (غسل) دانسته اند!!
اما باز در این صورت (در صورت مجرور بودن، اگر چه این قرائت، در مصحف فعلی مضبوط نیست) شستن پا راجح است.
دلیلش این است که در صورت مجرور بودن بر لفظ «رُءُوسِکُمۡ» عطف شده نه بر معنای آن. یعنی از باب مجاورت با یک مجرور، مجرور شده و گرنه از لحاظ معنا به همان (غسل صورت و دست) بر می‌گردد و این در قرآن نمونه دارد.
مثلا در همان آیه که ذکر کردیم: ﴿یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ﴾ (الرحمان: ۳۵)… در قرائتی دیگر کلمه (نحاس) مجرور آمده است ولی از نظر معنا به همان نار معطوف است… چرا که نحاس به دود یا مس گداخته می‌گویند و از شواظ (آتش بی دود) نیست که گفته شود. (شواظ از دو جنس: نار و نحاس)

* شاید پرسیده شود: آیا امکان دارد (در صورت مجرور بودن ﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾) دو چیز بر هم عطف شوند در حالی که فعل آنها تنها به یکی تعلق بگیرد… یعنی ﴿وَٱمۡسَحُواْ تنها برای ﴿بِرُءُوسِکُمۡ﴾ باشد و برای (وأَرْجلِکم) نباشد؟
بله در کلام عرب این جایز است مثلا می‌گویند: «أکلت الخبزَ واللبنَ»: نان و شیر خوردم… در حالی که برای (لبن= شیر) فعل (شرب = نوشیدن) به کار می‌رود یعنی (: أکلت الخبز و (شربت) اللبن).

* شاید کسی بپرسد: خوب چرا قبل از ﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾ فعل مقدر «اِمْسَحُواْ» قرار ندهیم؟
به دو دلیل نمی‌توانیم: یکی اینکه چیزی تکرار شده که هیچ فایده‌ای ندارد…. وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ و(امْسَحُوا) أَرْجَلَکُمْ.
دوما چرا بعد از (وامسحوا) ب (زائده) آمده است؟ برای تقویت عامل ﴿وَامْسَحُوا﴾ در معمول خود (رُءُوسِکُمْ) بنابراین حذف آن در ﴿وَأَرۡجُلَکُمۡ﴾ باز دلیلی برآن است که اگر قرار باشد فعلی مقدر کنیم باید فعل (وَاغْسِلُوا) را مقدر کنیم چون فعل (وَاغْسِلُوا) بدون تقویت حرف زائده خود به تنهایی در معمول خود قوی است.

* شاید بپرسند: (ب) در ﴿بِرُءُوسِکُمۡ﴾زائده نیست بلکه از حروف اصلی است و دلالت بر تبعیض دارد.
جواب: باز توفیری نخواهد کرد… اگر (ب) را بر معنای تبعیض گرفتیم یعنی قسمتی از سر مسح شود… و در مسح نیز قسمتی از پا مسح می‌شود… بنابراین بایست در صورت فعل مقدر باز (ب) ذکر می‌شد که ذکر نشده است.
این خلاصه‌ای بود از موضوع وضو در قرآن کریم – بدون پرداختن به روایات –

hessam78;908738 نوشت:
سلام و درود
«شخصی در خدمت حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - گفت: «استغفر الله» .آن حضرت فرمود: مادرت بر تو بگرید آیا می دانی حقیقت استغفارچیست؟ ! به درستی که استغفار درجه «علیین» است. و بر مجموع شش معنی واقع می شود:

اول: پشیمانی بر گذشته.
دوم: عزم بر ترک گناه در مدة العمر.
سوم: ادا کردن حقوق مردم.
چهارم: قضا کردن هر واجبی که فوت شده.
پنجم: گداختن هر گوشتی که از حرام روییده به حزن و الم، تا پوست به استخوان چسبد و گوشت تازه بروید.
ششم: الم و زحمت طاعت و عبادت به بدن چشانیدن به ازای آنچه از شیرینی معصیت چشیده.
[619]چون کسی این شش امر را به جا آورد بگوید: استغفر الله» . (50)
ی سوال داشتم تو این روایات و احادیث مثلا گفته میشه مادرت به عزات بشینه یا بگرید و... از روی شوخی هستش؟اگر جدی هست چرا آخه؟خب نمیدونست دیگه!



با سلام و عرض ادب

«ثکلتک امّک» اصطلاحی است که عرب زبان در مواقع تعجب بکار می برد و در حقیقت مراد از آن، معنوی لغوی آن یعنی «مادرت به عزایت بشیند و امثال آن» نیست.

حضرت وقتی می بینید شخص در زبان استغفار می کند ولی به لوازم آن عمل نمی کند در مقام تعجب شدید و تأکید بر اینکه حقیقت استغفار فقط لقلقه ی زبانی نیست، این اصطلاح را بکار می گیرند و همان طور که گفتیم این یک اصطلاح است و منظور معنی تحت اللفظی آن نیست.

در مجمع البحرین چنین آمده است:
«فهذه و نظائرها على ما قيل كلمات يستعملونها عند التعجب و الحث على التيقظ في الأمور و لا يريدون بها الوقوع و لا الدعاء على المخاطب. لكنها أخرجت عن أصلها إلى التأكيد مرة، و إلى التعجب و الاستحسان أخرى، و إلى التعظيم أيضا و الإنكار». (مجمع البحرين، ج‏5، ص: 332)

موضوع قفل شده است